• بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

محبت يعنى دوست داشتن چيزى يا كسى دوستى با گرايش، كوشش و جذب شدن شناخته مى‏شود. حالت محبت هر گاه در انسانى پديد آيد آن كس به محبوب خود مايل مى‏شود و براى رسيدن به محبوب مى‏كوشد و به آن مجذوب مى‏شود. 
محبت در حقيقت دوست داشتن كمال و بيزارى از نقص است. هم موجودات ناقص ذی‏شعور و هم موجود كامل حقيقى دوستدار كمال و بيزار از نقص هستند. يعنى هم خداوند محب است و هم انسان‏ها خداوند محبوب هم هست چون كمال مطلق است پس برترين محبوب و در حقيقت محبوب واقعى خداست. 
با توجه به اين مطالب مى‏توان محبت را به دو گونه تقسيم كرد و احكام مختص و مشترك هر يك از آنها را بيان نمود: محبت يا محبت موجود ناقص و فقير به كمال است و يا محبت موجود كامل و غنى به كمال در هر صورت، محبوب، كمال است. 
عوامل محبت:
محبت رابطه‏اى است ميان محب و محبوب. وقتى محب به محبوب معرفت يابد چون در او كمالى مشاهده مى‏كند به او محبت مى‏يابد. بنابراين يكى از عوامل اصلى در واقع شرط لازم پديد آمدن محبت معرفت است. 
محبت انسان به كمال ريشه در معرفت او به خويشتن دارد. هر انسانى نسبت به خود علم حضورى دارد و همزمان وجود خود كه رتبه‏اى از كمال است و فقر خود را درك مى‏كند پس به خود محبت دارد؛ چرا كه خود را واجد رتبه‏اى از كمال مى‏شناسد و به كمالاتى كه در انتظار اوست محبت دارد چرا كه از فقر خود آگاه و از آن بيزار است. 
محبت انسان به خود، او را وامى‏دارد كه به سوى كمال حركت كند و نقص را از خود بزدايد هر چيز كه محبوب انسان واقع مى‏شود از آن روست كه انسان كمالى را در آن مى‏يابد و رسيدن به آن را رفع نقص خود مى‏داند. قواى نفس انسان هر يك به تناسب خود دوستدار چيزى هستند، محبت غذا، نكاح، جاه، مال و هر محبت ديگرى براى رفع نقصانى در انسان است. دقت در عامل معرفت عامل اصلى ديگرى را به ما نشان خواهد داد معرفت به كمال، عامل محبت است پس كمال موجود در محبوب يكى ديگر از عوامل ايجاد محبت است. 
هر دو عامل يعنى معرفت به كمال محبوب و كمال موجود در محبوب هر چه رتبه بالاترى داشته باشند محبت نيز شديدتر خواهد شد اين دو عامل، هم در محبت موجود ناقص به كمال و هم در محبت موجود كامل به كمال حضور دارند يعنى هم انسان در اثر معرفت به كمال محبوب به آن محبت مى‏يابد و هم خداوند به سبب كمال بندگان به آنها محبت دارد. 
عامل سومى نيز در محبت وجود دارد كه مختص محبت موجود ناقص به كمال است آن عامل، آگاهى به فقر و نيازمندى است. عامل سوم محبت انسان به كمال شناخت فقر و وابستگى اوست. انسان، فاقد برخى كمالات است و از اين فقدان بيزار است پس به رفع آن مشتاق مى‏شود و محبت كمال را پيدا مى‏كند. 
مراتب محبت:
با توجه به اين عوامل در مى‏يابيم كه هر گاه عوامل محبت قوى‏تر باشند محبت نيزشديدتر است بنابراين مى‏توان برترين رتبه محبت را هنگامى يافت كه محبوب در بالاترين مرتبه كمال باشد. برترين محبوب خداست چرا كه كمال‏ترين حقيقت هستى اوست و برترين و شديدترين محبت وقتى تحقق مى‏يابد كه محبوب خدا باشد. 
بالاترين رتبه معرفت به برترين موجود عالم، شديدترين محبت را پديد مى‏آورد بنابراين هر موجودى كه به خداوند معرفت بيشترى داشته باشد، محبت شديدترى دارد. بيشترين معرفت به خداوند از آن خود خداوند است يعنى او ذات خود معرفت دارد و ديگر موجودات همه از معرفت حقيقت او عاجزند: ما عرفناك حق معرفتك. 
عامل سوم محبت به انسان اختصاص دارد آگاهى انسان از فقر خود، ناشى از علم حضورى او به وجود خود است انسان به خود و محدوديت وجود خود بالاترين آگاهى را دارد در نگاه اول اين آگاهى در همه انسان‏ها شديد و به يك ميزان است ولى به دو دليل اين معرف نيز داراى مراتبى است اول آن كه انسان‏هاى معصيت كار و سركش چنان از نفس خويش غافل مى‏شوند كه گاه ادعاى خدايى مى‏كنند و فقر و نيازمندى خود را منكر مى‏شوند.در قرآن كريم آمده است: 
و لا تكونوا كالذين نسوا اللَّه فانسيهم انفسهم اولئك هم الفاسقون؛                            و چون كسانى مى‏باشيد كه خدا را فراموش كردند و او نيز آنان را دچار خود فراموشى كرد، آنان همان نافرمانند. 
در اين آيه فراموشى خداوند سبب خود فراموشى معرفى شده است. خود فراموشى همراه با عفلت از صفات نفس است كسى كه خود را فراموش كند فقر و ذلت و نيازمندى خود را نيز فراموش مى‏كند بر خود تكيه مى‏كند و خود را در برابر خداوند موجودى مستقل گمان مى‏كند كه امور خويش را خود مى‏تواند تدبير كند و با استفاده از علم و قدرت خود نيازهايش را برطرف سازد. چنين انسانى از نقص و فقر خويش غافل مى‏شود و عامل محبت به كمال در او نقصان مى‏يابد. 
دليل دوم اين است كه هر كس فقر خود را در مقايسه با كمال الهى بيشتر و بهتر درك مى‏كند. كسى كه فقر خود را با غناى خداوند مقايسه كند عمق و شدت نيازمندى خود را بهتر از هر كسى درك مى‏كند زيرا به فقر خود به سبب علم حضورى به خويشتن آگاه است چون معرفت انسان‏ها به خداوند داراى مراتب است، معرفت آنها به فقر خويش نيز داراى مراتبى خواهد بود. بنابراين مى‏توان گفت چون عامل سوم محبت نيز مراتبى دارد برترين محبت و شديدترين آن از آن انسان‏هايى است كه بيشترين معرفت را به خداوند دارند و در نتيجه بيشترين معرفت را به فقر و نيازمندى خود دارند. 
محبت پيامبر گرامى اسلام (ص) و ائمه معصومين (ع) دو عامل از عوامل محبت را در بالاترين رتبه ممكن دارا است: 
۱ – محبوب آنان كامل‏ترين موجود هستى است. 
۲ – معرفت آنان به فقر خود بالاترين معرفت است. 
ولى البته معرفت آن بزرگواران به محبوبشان بالاترين معرفت نيست چرا كه معرفت خداوند به خويش برترين معرفت ممكن به برترين موجود عالم است و در نتيجه محبت خداوند به خويش برترين محبت است. 
محبوب‏هاى انسان:
محبت انسان يا به خويشتن است يا به غير، محبت انسان به خود محبتى شديد است چرا كه معرفت او به خود بسيار نزديك است محبت به غير انواعى دارد. انسان به اجسام و افراد و خداوند محبت دارد. محبت انسان به اجسام مانند محبت او به غذا، مناظر زيبا، وسايل رفاه و امثال آن است. محبت به افراد مانند محبت به والدين، فرزندان، همسر، دوستان و خويشاوندان و… است كه نوعا يابه محبت انسان به خود باز مى‏گردند، مانند محبت به فرزند؛ و يا يكى از نيازهاى او براى يافتن كمالى خاص را برورده مى‏كند انسان خواستار كمال است و هر چه در ايجاد رشد و حركت او به سوى كمال مؤثر باشد محبوب اوست والدين سبب ايجاد او بوده‏اند و همسر نياز او به بقاء و ادامه وجود و نيز درك لذايذ خاصى را برآورده مى‏كند؛ ولى يكى از نيازهاى انسان كه مهم‏ترين نياز اوست استكمال قوه ناطقه اوست. قوه ناطقه انسان خواستار معرفت است چون معرفت موجب كمال آن قوه است و هر چه معرفت برتر باشد كمال اين قوه فراهم‏تر است پس انسان در جستجوى كمال قوه ناطقه خود به معرفت خدا مى‏رسد و چون خدا را شناخت به او عشق و محبت مى‏ورزد. 
محبوب حقيقى انسان خداست زيرا هر موجود ديگرى جز او فقير است و كمال او وابسته به خداست خدا به او وجود داده است و او از خود چيزى ندارد. انسان محب كمال حقيقى است و هيچ كمالى جز ذات مقدس خداوند حقيقى و مستقل نيست. پس هيج محبوبى جز خدا شايسته محبت نيست. هر محبوب ديگرى از آن رو مى‏تواند محبوب انسان باشد كه مخلوق خداست و جلوه‏اى از وجود و قدرت و لطف اوست

عتیقه زیرخاکی گنج