• بازدید : 30 views
  • بدون نظر
این فایل در ۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

خداي بزرگ كه از گفتار و نقشه هاي شوم كفار آگاه بود مكر آنان را بر پيامبر خويش آشكار ساخت و نقشه ي شومشان را افشا كرد. او به پيامبرش خبر داد كه مشركان كمر به قتل تو بسته اند بنابر اين بايد كاملا مخفيانه از اين شهر هجرت كني و به سوي يثرب رهسپار شوي كه اين هجرت استواري بنيان اسلام و رهايي محرومان از چنگال مستكبران ستمگر خواهد شد. 
پيامبر به امر خدا به انجام اين هجرت مقدس اما خطرناك تصميم گرفت. پيامبر و خانه ي او سخت تحت نظر بود كوچك ترين علامت و نشاني در رفت و آمدها و كم ترين تغييري در وضع خانه تصميم پيامبر را آشكار مي ساخت و برنامه ي هجرتش را به خطر مي افكند . كفار خانه و محل نشستن و خفتن پيامبر را كاملا شناسايي كرده بودند تا هنگام حمله ي دسته جمعي – كه نقشه و زمان اجرايش را پيش بيني كرده بودند- مشكلي پيش نيايد
آن ها شب ها حتي از روزنه ي در و بالاي ديوار به محل خواب پيامبر نگاه مي كردند و روزها از رفت و آمدهاي پيامبر به خانه و بيرون خانه كاملا خبر داشتند تا اين كه شب حمله فرا رسيد . پيامبر موضوع هجرت خود را با علي بن ابي طالب – كه در نخستين روزهاي بعثت با او پيمان ياري بسته بود – در ميان نهاد و گفت :يا علي آيا مي تواني مرا در اجراي اين امر الهي ياري كني؟
يا رسول الله چگونه بايد شما را ياري كنم؟
كار بسيار خطرناكي است. نزديك به چهل نفر از مشركان مي خواهند يك باره به من حمله كنند و مرا شبانه در بستر قطعه قطعه نمايند . خدا مرا از اين تصميم سري آنان آگاه ساخته و به من فرمان هجرت داده است اما اگر بسترم در اين شب خالي بماند انان متوجه خواهند شد و مرا تعقيب خواهند نمود و در هر جا كه مرا پيدا كنند نقشه ي خود را اجرا خواهند كرد . به ناچار بايد كسي در بستر من بخوابد تا وقتي كه از روزنه ي در مي نگرد در روشنايي كم رنگ خانه كسي را در بستر ببينند و تصور كنند كه من در بسترم . آيا حاضري در بستر من بخوابي؟ كار بسيارخطرناكي است ، زيرا چهل نفر با شمشيرهاي كشيده در نيمه هاي شب به خانه هجوم مي آورند و ممكن است تو را به جاي من در بستر قطعه قطعه كنند.
در اين صورت آيا شما به سلامت خواهيد بود؟
آري به سلامت خواهم بود . اگر بدين گونه ياري ام كني در اين هجرت به ياري خدا موفق خواهم شد . 
حتما شما را ياري خواهم كرد.
پاسخ حضرت علي قاطع و با يقين بود و نشان از گذشت و ايثار شكوهمندي داشت كه علي بن ابي طالب در راه خدا و براي حفظ جان پيامبر خدا آن را مي پذيرفت.
به اين ترتيب پيامبر خدا عازم هجرتي عظيم شد. او در فرصت كاملا مناسبي خانه را ترك كرد و با ابوبكر از شهر بيرون رفت.
شب فرا رسيد . مشركان به تدريج در اطراف خانه ي پيامبر گرد آمدند. هنوز پاسي از شب نگذشته بود كه چهل نفر مرد نيرومند با شمشيرهاي كشيده گرداگرد خانه ي پيامبر را محاصره كردند. از شكاف در و بالاي ديوار به داخل خانه نگريستند و در روشنايي كم رنگ شب ديدند كه او مانند شب هاي پيش برد سبز رنگش را روي خود كشيده و گاهي پهلو به پهلو مي شود. خواستند در نيمه ي شب به خانه هجوم برند و او را قطعه قطعه كنند اما برخي گفتند: كه در اين خانه زن و كودك نيز خوابيده اند . انصاف نيست كه آنان را در اين تاريكي شب پريشان سازيم . خانه كه در محاصره ي كامل ماست محمد هم كه در بستر است و هيچ راه فراري ندارد پس چرا عجله كنيم ؟ بهتر است صبر كنيم و صبحگاهان حمله بريم تا همه ببيند كه چهل نفر از قبايل مختلف در قتل محمد شركت داشته اند. 
آن ها تا صبح صبر كردند برخي همان جا خوابيدند و برخي مراقبت كردندكه كسي از خانه خارج نشود . صبحگاهان با شمشيرهاي برهنه از در و ديوار بالا رفتند و به اتاق پيامبر هجوم بردند . علي بن ابي طالب با شنيدن سر و صدا يك باره از جاي برخاست و فرياد زد: اين جا چه مي كنيد؟
با شنيدن صداي رساي علي بن ابي طالب و با مشاهده ي چهره ي خشمگين و مصمم او مشركان  بي اختيار و مبهوت در جاي خود ايستادند
پس محمد كجاست ؟
مگر او را به من سپرده بوديد؟
مشركان از شدت خشم و غضب بر افروختند و فرياد كشيدند و از بيهودگي نقشه و مراقب هاي روزها و شب هاي خود سخت بر آشفتند .خانه را رها كردند و براي يافتن و دستگير كردن حضرت محمد به تكاپو افتادند . آن ها پيش خود فكر مي كردند كه محمد يا در مكه پنهان شده يا به سوي مدينه حركت كرده است . در هر صورت مي توان او را يافت و دستگير كرد و به قتل رسانيد . پس فورا دست به كار شدند . گروههاي مختلفي را به اطراف مكه فرستادند تا راههاي خروجي را كاملا زير نظر بگيرند . به افرادي هم كه در شناختن جاي پاي اشخاص مهارت داشتند ماموريت دادند تا مسير حركت محمد را رديابي كنند . 
ضمنا اعلام كردند كه هر كس محمد را دستگير كند يا مخفيگاهش را نشان دهد يك صد شتر گران بها جايزه خواهد گرفت.
عده ي زيادي به اميد دريافت جايزه به تكاپو افتادند و همه جا را گشتند و بالاخره ردپاي پيامبر را پيدا كردند . جاي پاي پيامبر روي خاك و شن و سنگ باقي مانده بود . آن ها ردپاي او را دنبال كردند و با سرعت پيش رفتند . رد پا به غاري رسيد و آن ها با تصور اين كه محمد در آن غار پنهان شده است خشنود شدند كه او را يافته اند.
حضرت محمد و ابوبكر صداي دشمنان را از درون غار مي شنيدند و آنان را مي ديدند اما تارهاي عنكبوت كه چون توري بر دهانه ي غار تنيده شده بود و كبوتري وحشي كه روي تارها تخم گذارده بود آن ها را از ورود به غار بازداشت . آن ها گفتند : نه اشتباه كرده ايم . چگونه ممكن است كسي وارد غار شده باشد؟ نه ممكن نيست اگر كسي داخل غار شده بود تارها گسسته بود و لانه ي اين كبوتر هم پايين افتاده و تخم هايش شكسته بود.
كفار پس از مدتي بهت و سرگرداني مايوس و پريشان بازگشتند . 
پيامبر خدا مدت سه شبانه روز در غار «ثور» مخفي بود.
اين غاردر جنوب مكه بود و راه مدينه در شمال مكه قرار داشت بنابر اين مشركان نيروهاي خود را بيشتر در شمال مستقر كرده و از جست و جو در قسمت هاي ديگر منصرف شده بودند. به اين جهت شب ها وقتي كه هوا كاملا تاريك مي شد و ديدگان مشركان را خواب فرا مي گرفت حضرت علي يار هميشگي و باوفاي پيامبر به ياري پيامبر مي شتافت در تاريكي شب بر مي خاست مقداري آب و غذا بر مي داشت و به غار مي رفت و از كنار پرده ي نازكي كه عنكبوت بر در غار تنيده بود آن ها را به پيامبر مي رساند و او را از اوضاع مكه و تصميمات مشركان آگاه مي كرد . گاهي هم فرزند ابوبكر « عبدالله» به غار سر مي زد و براي آنان آب و غذا مي برد.
  • بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

روز ۲۷ ماه رجب مصادف است با بعثت پيامبر عظيم الشان اسلام، حضرت محـمد (ص) كه در سن ۴۰ سالگي مراسم پيامبري او با نزول نخستين شعاع وحي بر فــراز كوه حراء در بيرون از شهر مكه با تشريفات خاصي انجام يافت. در آن روز پيـك وحـي ((جبراييل)) از پيغمبر خواست نخست نام خدا را به زبان بياورد. يعني ((بسـم اـللـه
الرحمن الرحيم)) بگويد و بعد آيات سوره ((اقراء)) را به خاطر بسپارد. همـين كـــه
پيامبر آن دستورات را اجرا كرد بعثت پيامبر آغاز شد. در آن زمان خداي مهــربــان تمام اسرار وجود و رازهاي آفرينش را به وي آموخت و حضرت محمد (ص) به جايـي رسيد كه دفتر وجود و كتاب هستي را نا گشوده خواند و مرزهاي هستي را پيمـود . و 
در شب معراج و سير فضايي و مسافرت تاريخي اش، به كائنات جو و سيارات كيهاني و موجودات آن سر در آورد. حضرت محمد (ص) بهترين نعمت خداوندي و عالي ترين
موهبت الهي است. محمد پرتوي از ابديت بي زوال است كه بر فراز زمان و مـكـان جاي دارد و گوهر گران بهايي است از اقيانوس بي كران آفرينش.
تصويري از كوه حرا
كوه حرا در شمال خارج شهر مكه است. و شش كيلومتر از مكه فاصله دارد. كوه حرا از بلند ترين كوه هاي اطراف مكه است و جـدا از كـوه هاي ديـگر به نحـو بارزي سـر بـه آسمان كشيده و خود نمايي مي كند. و اين همـان كوهـي اسـت كه خـداوند اسـرار آفرينش را به حضرت محمد(ص) آموخت.
غار حراء كتاب آموزنده اي است كه به طور خود كار انسان را به مطالعه جهان هستي
و جهان بيني واقعي و خداشناسي و پستي عالم ماده و زرق و بـرق دنياي فريـبنـده و
زود گذر مشغول مي سازد. 
((ازرقي)) نويسنده كتاب ((تاريخ مكه)) كه از شعراي عرب است، كوه حراء بدين گونه
تصوير نموده است:
((همين كه كوه حرا ء پيدا شد مانند يك نفر ايراني كه تاج بر سـر نهاده باشـد غـم و اندوه او نيز بر طرف گرديد.))


وحـي
((و ما كان لبشر  بكلمة الله الا و حياًَ او من وراء حجاب او يرسل رسولاًَ فيوحي باذنه ما
يشاء انه علي حكيم))
((هيچ بشري را در خور نيـست كه خدا جز به وحـي يا از پـس پرده با او سخـن گويـد يا فرستاده اي فرستدكه به فرمان خداوند آنچـه را بخواهـد به وحي رسانـد كه خدا والاي
فرزانه است.))

معني وحي : با توجه به معني لغوي، الفاظي كه در شرع يا عرف مـثلاًَ معني خا صـي پيدا كرده است بصيرت بيشتري براي درك صحـيح آن معني خا ص بو جود مـي آورد . 
بطور مثال اگر بدانيم كه لفظ دين در لغت به معني تسليم، عبادت، طاعت، حسـاب،
قهر وغلبه، پادشاهي، تدبير، توحيد و… مي باشد از دين اسلام يا دين موسي يا مسيح
معني كاملتر و جامع تري مي فهميم تا اينكه فقط بدانيم دين مجـموعه حقـايق و احكامي است كه بر پيغمـبري وحـي شده اسـت. معاني كه كتـاب لغت براي وحــي آورده است عبارتند از : اشاره كردن، قاصدي فرسـتادن، در نهان با كسي سخـن گفتن،
چيزي را به كسي القا كردن تا آنرا بداند،كاري به شـتاب كردن،الهـام،كتابت و…گفـته اند.
اصل وحي اشاره سريع است و براي متضمن بودن معـني سرعت به كاري كه سريـعاًَ 
انجام يابد مي گويند و نيز به سخني كه بطور رمز و يا تعريض ادا شود و گاهي به آواز
مجرد از تركيب و با اشاره با بعضـي اعضا و به كتابت و وسـواس هم گفته مي شود.
همچنين به كلام خدا كه به انبـياء و اولـيا القا مي شـود وحـي مي گوينـد.
وحي بر حسب آيه كريمه« و ما كان لبشرالخ » بر چند گونه است:
يا بواسطه فرستاده اي است كه شخص ديده و سخنش شنيده مي شود مانند تبلـيغ جبرئيل براي پيغمبر، يا با شنيدن كلام است بـدون معاينه مانند شنيدن گفـتار خـدا
توسط موسي، يا با القاء مطلب در قلـب است چنانـكه پيغـمبر فرمود: « همـانا روح القدس در قلبم دميد » ، يا با الهام است مانند « و اوحينا الي ام موسي ان ارضعيه»
يعني: « به مادر موسي وحي كرديم كه فرزندت را شير بده » يا به تسخير يعني به كار واداشتن اسـت مانـند وحـي بر زنبـور عـسل « و اوحـي ربك الي النعل » ، يا به خواب ديدن است كه پيغمبر فرمود: « وحي و نبـوت منـقطع است ولي اخبـاري كه مومـن
بشارت آنها را در خواب مي گيرد و مي بيـند باقي است» .

تعريف وحي :
وحي آسماني عبارت است از مشاهده هـمه حقايق و مـعارفي كه در تاميـن حيـات انساني موثر مي باشد. بوسيله علـم حضوري و نـيز ادارك كامـل آنها بعد از تـنزل به صورت مفهوم با علم حصولي. و چون مبدا فاعلي وحي آسـماني پروردگاري اسـت كه 
بر سـراسـر هـستي علم محـض داشته و در حريـم علم حضرتش نه جهـل راه دارد و نه نيـسـان و غـفلـت. خداوند دربـاره انسان ها سنت هايي ايجاد كرده كه جز عقل سليم
نمي تواند آنرا دريابـد. يكـل از آن سنت ها قانونمـندي هايـي اسـت كه در تكـويـن هـستـي، پديدآوردن موجـودات و هدايـت انسـان قرار داده است. سـنـت ديگر روش آفرينشي است كه خاص انسان مي باشد و آن وحـي است. 
قرآن كريم برهان عقلي و علم قطعي را دليل حقانيت وحـي آسـماني دانـسته و راي
خردمند را معرف وحي و سند واقعيت آن مي داند. و علم برهاني را موجب پذيرش وحي مي شناسد.
عقل و وحي در طول يكديگـرند نه در عرض همديگر، به اين معـني كه عقل برهـانـي گرچه در شناخت اصل معارف كامل است ولي وحي الهي در شناساندن همة معارف جهان هستي لازم و اكمل از عقل برهاني است.
از اين جهت آنچه را كه عقل مبرهن مي فهمد وحي آسماني آنرا تايـيد مي كـند و آنچه را كه نمي فهمد و به آن دسترسـي ندارد، وحي آسمـاني آنرا توجـيه مي كند .
اگر بخواهيم وحي را از طريق عقل بررسي كنيم ممكن است نتيـجـه كامـلي بدسـت نياوريم. زيرا عقل بشري نمي توانـد احاطـه اي بر وحـي داشـته باشد. عقـل خطاپذير است ولي در وحي، خطا و اشتباه راه ندارد به همين دليل مي تواند مرشـد و مكـمل عقل باشد.

انواع وحي
وحي را مي توان به دو قسمت تقسيم كرد:
۱- وحي عام                           2- وحي خاص
منظور از وحي عام اين اسـت كه خداوند نوعي غريزه در موجـودات قرار داده اسـت.
همانطور كه در قرآن آمده است:
« ما به زنبور عسل وحي كرديم يعني به او قدرت غريزي داديم كه لانه سـازي كنـد و 
توليد عسل نمايد.»
وحي عام در همه موجودات جاري است، اما وحي خاص تنها مخصوص انسـان داراي عقل مي باشد. مي توانيم بگوئيم كه اين نوع وحي، نوعي قدرت اسـت كه خـداوند
 از طريق پيك وحي- جبرئيل- پيام خود را به پيامبران مي رساند. پيامبران هم بدون وحي انسانهاي عادي هستند. همانطور كه در قرآن آمده است:
« قل انا بشر مثلكم الا يوحي »
از اين آيه نتيجه مي گيريم كه آنچه را كه پيامبر در حالت عادي انجام مي داد با بشر معمولي فرقي ندارد و تنها تفاوت آن اين است كه از جانب خدا به پيامبر وحـي مي شود. پيامبران هم در دريافت وحي، ابلاغ وحي، عمل به وحـي معـصوم هسـتند و هـر آنچه را كه از طرف خدا دريافت مي كردند بدون هيچ كم و كاسـتي به مردم ابلاغ مي كردند.

به جستجوي مهبط وحي
همانطور كه ماية حيات- آب- از سه طريق متفاوت به انسان مي رسد، تحريـك و تاثير روي انسان نيز از سه طريق يا سه منشا مختلف صورت مي گيرد:
۱- تحريك از بيرون: مثل تحميلهايي كه شخـص از قوي تر از خود مي پذيرد كه ايـن نوع تحريكها بي لذت است و سطـحي و زودگذر بوده و با زوال عامل خارجي محـو مي شود
۲-تحريك دروني از منشا دروني : ما نند كليه تحريكات نفساني كه شخص براي رفع
احتياجات يا ارضاي تمايـلات شخـصي و حيـواني انجـام مي دهد. اين نوع تحريـكـها جاذبيت و لـذت دارد اما چون هـدف خود شخـص و متعلقـات او مي باشـد جلوبرنده 
نيست و خلاقيت ندارد.
۳- تحريك دروني از منشا بيروني: فعاليتـهايي كه محـرك آن طبع و تمايلات خـود انسان است ولي هدفش خارجي است. به سـوي ديگـري و براي ديگري است. مـثـل محبت به فرزند و خدمات خانوادگي. 
اين نوع تحريك سمت دارد و عاشقانه و لذت بخش اسـت و خلاقيـت دارد و مـبدا و مقصد آن غير خود و در مرحله نهايي و عالي خدا است.

عتیقه زیرخاکی گنج