• بازدید : 29 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

فدک قریه‏ای بود از قراء یهود که بین آن و مدینه دو روز راه فاصله بوده است. بعد از فتح خیبر، خداوند رعب و ترسی از مسلمین در دل اهل فدک قرار داد. لذا نماینده‏ ای نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرستادند و از آن حضرت خواستند که با آنان بر نصف فدک مصالحه کند. حضرت هم پذیرفتند. 
سوره حشر، آیه ۶ و۷: و ما افاءالله علی رسوله منهم فما او جفتم علیه من خلیل و لا رکاب ولکن الله یسلط رسله علی من یشاء والله علی کل شیء قدیر ما افاء الله علی رسوله من اهل القری فلله و للرسول و لذی القربی. . 
خداوند در این دو آیه می‏فرماید: آنچه را که خداوند به پیامبرش رجوع داده (از غنائم جنگی و زمینها و. . .) و شما مسلمانان هیچ اسبی برای فتح آن نتاختید و هیچ شتری سوار نشدید؛ بلکه خداوند پیامبرش را بر آن مسلط فرمود که خداوند هم بر هر چیز قادر است.
همه این اموال مربوط است به خدا و رسولش و نزدیکان او. . . (یعنی بین تمام مسلمین تقسیم نمی‏شود؛ مانند غنائم جنگی دیگر. بلکه فقط در اختیار رسول خداست تا در بین فقرا و محتاجان تقسیم کند) این دو آیه صریح است در حکم اموالی مانند فدک که مسلمانان در آن حقی ندارند بلکه تماما در اختیار رسول خداست. 
اعطاء فدک 
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فاطمه را به سوی من بخوانید. حضرت فاطمه (علیهاسلام) را خبر کردند .
رسول خدا فرمود: ای فاطمه! فدک از جمله اموال و غنائمی است که برای فتح آن مسلمانان اسب و شتری نتاخته‏اند. « و هی لی خالصه دون المسلمین » و آن تنها در اختیار من است و مسلمانان در آن حقی ندارند. خداوند تبارک و تعالی به من امر فرمود که حق نزدیکانم را بدهم. من این فدک را به تو دادم. آن را تصرف کن برای خودت و فرزندانت. 
عوائد فدک 
در بعضی از روایات آمده است که درآمد سالیانه فدک بیست و چهار هزار دینار بوده است و در بعضی دیگر از روایات درآمد سالیانه را هفتاد هزار دینار گفته‏اند. 
غصب فدک 
امیرالمؤمنین علیه السلام می‏ فرماید: در زیر این آسمان تنها فدک در دست ما بود؛ ولی عده ‏ای بر آن بخل کردند. (یعنی عمر و ابوبکر آنرا از روی بخل گرفتند.) و عده دیگری در آن دست و دلبازی کردند.
یعنی عثمان آن را به تصرف خود گرفت و به هر کسی که می‏خواست بذل و بخشش کرد. و خداوند، خوب قاضی و حَکَمی است و خوب می‏داند که درباره فدک و غیر فدک با ما چه کردند
منابع:
فاطمه الزهرا رحمانی/۳۹۲/۳
بحار الانوار، ج ۲۹ ص ۱۰۵ و ۱۲۳ 
نهج البلاغه/ رسائل/ ۴۴
حضرت زهرا و فدک 
یکی از ترفند های غاصبین خلافت امیرالمؤمنین علی علیه السلام این بود که دست علی و فاطمه علیهماالسلام را از ثروت و دارایی کوتاه کردند؛ چرا که حکومت، درست همان‌گونه که نیروی نظامی می‏خواهد، به پشتوانه مالی هم نیازمند است. 
در این راستا ابوبکر به راهنمایی و توصیه ی عمر، فدک را که ملک حضرت زهرا بود، بدون هیچ دلیل منطقی غصب کرد و کارگران و عمال فاطمه علیهاسلام را از آن اخراج نمود. در این باره به نکاتی از تاریخ فدک و غصب آن اشاره می‌کنیم:
هدف فاطمه علیهاسلام از مطالبه فدک
در ماجرای مطالبه‌ی فدک از ابوبکر توسط فاطمه زهرا علیهاسلام باید چند نکته را مد نظر قرار داد: 
اولا: فدک حق مسلم حضرت زهرا علیهاسلام بود و گرفتن حق در هیچ قانون و اجتماع و ملتی اشکال ندارد. 
ثانیا: با استدلالات محکمش، مظلومیتش ثابت شد و در واقع ظلم ابوبکر به اثبات ‏رسید. 
ثالثا: فاطمه زهرا علیهاسلام گویا غصب فدک را بهانه‏ای قرار داد تا به مردم بفهماند ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام هم غصب شده است.و به همین جهت است که وقتی ابن ابی الحدید از استادش می‌پرسد:« آیا فاطمه در ادعای خود صادق بود؟» استاد می‏گوید:« بله». ابن ابی الحدید می‏گوید:« چرا ابوبکر فدک را به فاطمه علیهاسلام برنگرداند؟»استاد تبسمی می‏کند و می‏گوید:« اگر ابوبکر فدک را برمی‏گرداند، فاطمه علیهاسلام فردا می‏آمد و ادعای خلافت شوهرش را می‏کرد و ابوبکر را از خلافت کنار می‌زد و ابوبکر هم هیچ چاره‏ای نداشت». 
رابعا: فاطمه زهرا علیهاسلام به دلیل نص آیه قرآن، از هر گونه زشتی و شر، پاک و مطهر است. او می‏گوید فدک مال من است و پدرم به من بخشیده، ولی ابوبکر می‏گوید « لا اعرف صحه قولک » یعنی نمی‏دانم که تو راست می‏گویی یا دروغ. هر مسلمانی می‌فهمد که ابوبکر در واقع آیه قرآن را رد می‌کند، زیرا وقتی فاطمه معصوم و مطهر چنین ادعایی می‏کند حتما راست می‏گوید. 
نتیجه اینکه فاطمه علیهاسلام از مطالبه فدک یک هدفهای عالی و معنوی را دنبال می‏کرده است و الا در زمان حیات رسول الله هم که فدک را در اختیار داشت و کارگران در آنجا کار می‏کردند، عوایدش را در راه خدا و فقرا و مساکین بذل و بخشش می‏نمود. 
منابع:
بحارالانوار، ج ۲۹، ص ۱۹۴، ح ۴۰
فاطمة الزهراء رحمانی/ ۴۴۱
گفتگوی فاطمه علیه السلام با ابوبکر 
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام می‏فرماید چون مردم با ابوبکر بیعت کردند و خلافت او محکم شد، ابوبکر وکیل حضرت فاطمه علیهاسلام را از فدک خارج کرد و فدک را به تصرف خود درآورد. 
فاطمه علیهاسلام نزد ابوبکر رفت و فرمود: « چرا وکیل مرا از فدک بیرون کردی؟ پدرم رسول خدا آنرا به امر خدا به من داده است».
ابوبکر گفت برای این ادعایت شاهد بیاور. 
فاطمه علیهاسلام ام ایمن را برای شهادت حاضر کرد. 
ام ایمن گفت: « ای ابوبکر، تو را به خدا قسم می‏دهم آیا میدانی رسول خدا فرمود: ام ایمن زنی است از اهل بهشت؟ ابوبکر گفت: بله. ام ایمن گفت من شهادت می‏دهم که وقتی آیه فآت ذاالقربی حقه، نازل شد، رسول خدا فدک را به امر خداوند به فاطمه علیهاسلام داد». میرالمومنین علیه السلام هم آمد و همان شهادت را داد. 
ابوبکر- که چاره‏ای نمی‏دید- چیزی نوشت و به فاطمه علیهاسلام داد. در این هنگام عمر داخل شد و گفت این نوشته چیست؟ 
ابوبکر گفت فاطمه ادعا می‏کند که فدک را رسول خدا به او داده. 
ام ایمن و علی علیه السلام هم به آن شهادت دادند. من هم این نوشته را نوشتم. 
عمر آن نوشته را گرفت و به آن آب دهان انداخت و پاره‏اش کرد. 
فاطمه علیهاسلام گریه‏کنان از نزد آنها خارج شد. 
در روایت دیگری در بحار جلد ۲۹ صفحه ۱۹۲ آمده است که وقتی عمر خواست نامه را به زور از حضرت فاطمه بگیرد، به صورت او سیلی نواخت سپس نامه را پاره کرد. 
گفتگوی امام علی علیه السلام با عمر درباره فدک 
حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: . . . 
امیرالمؤمنین به فاطمه علیهاسلام فرمود برو نزد ابوبکر و درباره فدک با او صحبت کن. فاطمه علیهاسلام نزد ابوبکر رفت و استدلالات خود را مبتنی بر آیات قرآن بیان کرد. 
ابوبکر نگاهی به عمر کرد و گفت: تو چه می‏گویی؟ عمر گفت: برای ادعای خودت دلیل بیاور. 
فاطمه علیهاسلام فرمود: مهاجرین هجرت نکردند مگر به سوی ما و انصار یاری نکردند مگر با اهل بیت رسول خدا را و همه باید از ما متابعت کنند و هر کسی ما را رد کند به دین جاهلیت خود برگشته است. (یعنی دلیل خواستن از ما اهل بیت با این همه کمالات و عصمت حرف غلطی است.) 
عمر با کمال جسارت گفت: « این اباطیل و سخنهای بیهوده را کنار بگذار و شاهدهای خود را حاضر کن».!
فاطمه علیهاسلام امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین و ام ایمن و اسماء بنت عمیس را آورد و همگی آنها شهادت دادند که فدک را رسول خدا به فاطمه علیهاسلام بخشیده است. 
عمر گفت: علی علیه السلام که شوهر اوست. حسن و حسین هم که بچه های آنها هستند. ام ایمن هم که خادمه اوست. اسماء هم چون قبلا همسر جعفر برادر علی بود به بنی هاشم متمایل است؛ پس شهادت هیچکدام از اینها قبول نیست؛ چون به نفع خودشان شهادت می‏دهند. 
امیرالمومنین فرمودند: فاطمه، پاره تن رسول خداست. او کسی است که رسول خدا درباره ‏اش فرمود: هر کس او را اذیت کند، مرا اذیت کرده و هر کس رسول خدا را اذیت کند، خدا را اذیت کرده. و هر کس فاطمه را تکذیب کند، رسول خدا را تکذیب کرده و دروغگو دانسته است. حسن و حسین دو فرزند رسول خدا و دو سید جوانان اهل بهشت‏اند. هر کس آنها را دروغگو بداند، رسول خدا را دروغگو دانسته است. چون اهل بهشت راستگو هستند. 
و اما من؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره من فرمود: تو از منی و من از تو هستم و تو برادر منی در دنیا و آخرت. هر کس سخن تو را رد کند، مرا رد کرده و هر کس از تو اطاعت کند از من اطاعت کرده و هر کس با تو مخالفت کند با من مخالفت کرده است. و نیز رسول خدا شهادت داده است که ام ایمن اهل بهشت است. عمر گفت: شما همانطوری که گفتی هستید، اما شهادت کسی که به نفع خود شهادت دهد، قبول نیست. 
امیرالمؤمنین فرمود: اگر قبول دارید که ما همینطور هستیم که گفتم، یعنی همه ما اهل بهشتیم و راستگو، و باز هم شهادت ما قبول نمی‏شود، پس شهادت رسول خدا هم نباید قبول شود. فانالله و انا الیه راجعون. 
ما ادعایی کردیم و شما هم از ما بینه خواستید. شما بر ولایت الهی و ولایت رسول خدا هجوم کرده‏اید و آنرا از محل اصلی خود به جای دیگری خارج کرده‏اید و هیچ حجت و دلیلی هم ندارید و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون (و زود است که ظالمین بدانند که چه بازگشتی خواهند داشت.) 
سپس به فاطمه علیهاسلام فرمود: برگرد به خانه تا روزی که خدایتعالی بین ما حکم کند و هو خیر الحاکمین. 


نامه امیرالمؤمنین علیه السلام به دستگاه خلافت 
امیرالمؤمنین علیه السلام هنگام غصبفدک نامه بسیار تندی به مضامین عالی و کلمات کوبنده خطاب به غاصبین نوشت. در آن نامه آمده است: اینان کارشان به اینجا کشیده که میراث پاکان‏ نیکوکار را قسمت کرده‏اند و با غصب کردن هدیه رسول خدابه دخترش، گناه سنگینی را متحمل گشته‏اند. 
گویا من می‏بینم که در گمراهی در حرکتید همانطور که شتر برای آسیاب با چشم بسته به دور خود می‏گردد، به خدا قسم اگر اجازه می‏داشتم سرهای شما را همانند درو کردن گندم از بدن‏هایتان جدا می‏کردم و آنچنان جمجمه‏های شجاعان شما را از جا می‏کندم که چشمان شما از شدت گریه و زاری مجروح گرداند و به وحشت بیفتید از زمانی که مرا شناخته‏اید من هلاک ‏کننده و نابود کننده لشگرها بوده‏ام؛ شادابی‏های شما را به باد می‏دادم و آشوب‏های شما را می‏خواباندم. 
وقتی که من شجاعانی را که شمشیرشان را می‏چرخاندند و مبارز می‏طلبیدند، سر از بدنشان می‏کندم، شما در خانه‏هایتان معتکف بودید. 
ه خدا قسم اگر بگویم آنچه را که خداوند درباره شما فرموده است دنده‏هایتان در پهلوهایتان فرو می‏رود، چه کنم اگر حرف بزنم میگویید علی حسودی می‏کند! اگر ساکت شوم میگویید علی از مرگ ترسید. 
هیهات، هیهات، من خودم برای دشمنان، مرگ می‏آورم و بدون هراس در شب ساکت، خود را در کام مرگ می‏اندازم من با خود دو شمشیر سنگین و دو نیزه بلنده برداشته‏ام و پرچم‏های کفر را سرنگون کرده‏ام و ناراحتی‏ها را از صورت نازنین رسول خدا که بهترین خلائق است زدوده‏ام. 
هان که به خدا قسم پسر ابیطالب به مرگ انس بیشتری دارد از بچه به سینه مادرش، زنان همچون بچه ‏مرده‏ها برای شما بگریند اگر من آیاتی را که درباره شما نازل شده بگویم مانند طنابی که در چاه بلندی آویزان باشد، به خود می‏لرزید و از خانه‏هایتان پا به فرار می‏گذارید. ولی من غضب خود را آسان می‏گیرم و خشم خود را فرو می‏خورم تا خدای خود را ملاقات کنم، با دستی شکسته، بی‏بهره از لذتهائی که شما می‏برید و سفره‏ای خالی از نان‏هایی که شما می‏خورید. 
دنیای شما در نظر من چیزی نیست مگر مانند ابری که بالا می‏آید و سپس غلیظ میگردد و هنوز بارشی نداشته، از هم پاره شده، آسمان روشن می‏گردد. 
آرام باشید که به زودی غبار غفلت زدوده می‏شود و نتایج اعمال خود را که بسیار هم تلخ است ببینید. . . و کافی است خداوند برای قضاوت و رسول خدا برای دشمنی با شما و قیامت برای ایستادن و جواب دادن. . . 
سلام بر آنکس که پیرو هدایت است. 
منابع:
بحار الانوار، ج ۲۹، ص ۱۴۰، ح ۴۰
ابوبکر و توقیف فدک 
هر مسلمانی می‌داند فرزند از پدرش ارث می‌برد. 
فاطمه علیهاسلام می‌فرمود: 
فدک را پدرم به من بخشیده است » و ابوبکر می‌گفت:« شاهد بیاور.» 
آیا فاطمه علیهاسلام یگانه دختر رسول خدا نبود؟ 
آیا فدک که ملک رسول خدا بود، به فاطمه به ارث نمی‌رسید؟ 
اما ابوبکر حدیثی به رسول خدا نسبت داد که هیچ کس نشنیده بود او می‌گفت پیامبر فرموده انبیاء از خود ارث ‌نمی‌گذارند. 
ما فقط یک سئوال می کنیم که چرا ابوبکر خانه های رسول خدا را که زنهایشان در آن سکونت داشتند از آنها پس نگرفت؟! 
آیا آن خانه ها به عنوان ارث بود که خودش می گوید انبیاء ارث نمی گذارند؟! آیا آن خانه ها را رسول خدا به آنها نبخشیده بود؟ پس چرا از آنها شاهد و بینه مطالبه نکرد؟ 
نه هیچکدام از اینها نیست که بلکه تنها داعیه ابوبکر این بود که دست امیرالمومنین را از فدک و اموال دنیا کوتاه کند تا مردم از دور آن حضرت متفرق گردند و این جریان در تاریخ سابقه دارد مثلا آن طوری که در کتاب قیم و ارزشمند قادتنا تألیف مرحوم آیه الله میلانی آمده است همین سئوال از ابوحنیفه شده است. 
متن روایت: 
فضال بن حسن به ابوحنیفه برخورد کرد و او در جمع کثیری مشغول تدریس فقه بود، فضال گفت به خدا قسم من نخواهم رفت مگر ابوحنیفه را خجالت دهم، رفیقش گفت ابوحنیفه استدلالش خیلی قوی است! فضال گفت ساکت باش مگر حجتی دیده ای که بر حجت فرد مومن برتری پیدا کند؟ 
این را گفت و نزدیک ابوحنیفه شد سلام کرد و گفت من برادری دارم می گوید بهترین مردان بعد از رسول خدا امیرالمومنین علی بن ابیطالب است من گفتم: نه، ابوبکر و عمراند. 
شما در این مورد چه می گوئید؟ ابوحنیفه سرش را پائین انداخت و پس از لحظاتی سربلند کرد و گفت کافی است. 
برای شرافت و فخر ابوبکر و عمر همین که کنار رسول خدا خوابیده اند و قبر آنها در روضه رسول خداست 
فضال گفت: 
بله من این سخن را به او گفته ام ولی او می گوید اگر جای آن ها مال رسول الله بود که آنها ظلم کرده اند به رسول خدا حق رسول خدا را غصب کرده اند و اگر مال خودشان بود و رسول خدا به آنها بخشیده باید آنرا برمی گرداندند، اگر نه پس چرا هبه ای که رسول خدا به فاطمه علیهاسلام کرده بود قبول نکردند و آن را برگرداندند؟ ابوحنیفه سرش را پائین انداخت بعد سربلند کرد و گفت آنها در حق دخترانشان عایشه و حفصه دفن شده اند. 
فضال می گوید: من هم همین جواب را دادم ولی برادرم گفت تو می دانی وقتی رسول خدا از دنیا رفت نه زن داشت و از جمیع مالش هشت یک آن به تمام زنها می رسید سهم هر زن می شود یک قسمت از هفتاد و دو قسمت و لذا سهم هر یک از آنان یک وجب در یک وجب بیشتر نبوده پس عمر و ابوبکر در زمین غصبی دفن شده اند، تازه بگو ببینم چطور عایشه و حفصه از رسول خدا ارث ببرند و فاطمه علیهاسلام که دختر رسول خدا است ارث نبرد؟ سخن فضال که به اینجا رسید ابوحنیفه دید که دیگر هیچ جوابی ندارد. لذا گفت: ای مردم این مرد را بیرون کنید او رافضی شیعه است، او خبیث است خدا او را لعنت کند. 
منابع:
قادتنا میلانی/ ۴/ ۳۸۰
خطبه فدک 
عبدالله بن حسن از پدرانش (علیهم السلام) روایت کرده: هنگامی که ابوبکر تصمیم گرفت فدک را از حضرت زهرا علیهاسلام بگیرد، چون این خبر به آن حضرت رسید مقنعه‏اش را بر سر انداخته پیراهن بلند خود را بر تن کرد و به همراه گروهی از کنیزان و زنان خویشاوند خود، در حالی که چادر بلندش به زمین کشیده می‏شد و راه رفتنش چیزی از راه رفتن رسول خدا کم نمی آورد و کاملا شبیه آن حضرت بود، از خانه بیرون آمده، به مسجد وارد شد. 
اطراف ابوبکر را عده‏ای از مهاجر و انصار گرفته بودند، پرده‏ای برای فاطمه (علیهاسلام) آویختند؛ آن حضرت در پشت پرده نشست و سپس ناله جانگدازی از دل برآورد؛ به طوری که حاضرین به گریه افتادند و مسجد یکپارچه به خروش و اضطراب آمد. 
حمد و سپاس الهی 
حضرت لحظه‏ای مکث کردند تا هم همه جمعیت فرو نشست و سر و صداها خاموش شد. سپس کلام خود را با حمد و سپاس الهی و درود بر پیامبر خدا آغاز کرد. از شنیدن صدای فاطمه دوباره مردم به گریه افتادند. بعد از سکوت و آرامش فاطمه (علیهاسلام) کلام خود را چنین آغاز فرمود: خداوند را سپاس برآنچه نعمت داد و به قلب‏ها الهام فرمود؛ و مدح و ستایش برای خدایی که به نعمت‏های عامه‏اش قبل از استحقاق ابتدا کرد و هرگونه نعمتی را ارزانی داشت و یکی پس از دیگری بر ما فرو ریخت نعمتهایی که از شماره بیرون است و جزای آنها را هرگز نتوان داد و نهایتش را نتوان فهمید. 
انسانها را ترغیب فرمود که شکر او را به جای آورند تا او نعمت‏هایش را فزونی بخشد و پی در پی عطا کند و از آنها طلب حمد و سپاس کرد تا نعمتهایش را بر آنها بریزد و آنها دوباره همانند آن نعمتها را از او درخواست کنند. 

گواهی به وحدانیت الهی 
و اشهد ان لا اله الا الله و گواهی می‏دهم که معبودی جز الله نیست، خدایی یگانه و بی‏شریک، و این کلمه توحید کلمه‏ای است که نتیجه‏اش اخلاص است و در قلبها ریشه دارد توحید در فطرت انسان نهاده شده و هر کس به آن اندیشید آنرا با عقلش مطابق دانست. توحید نظری و استدلالی. 
خدایی که چشم‏ها توان دیدنش را و زبانها توان وصفش را و خیالات توان چگونگی‏اش را ندارند. 
او همه چیز را از هیچ پدید آورد و برای آفرینش آنها الگو و نمونه‏ای نداشت؛ بلکه آنها را به قدرتش آفرید و به اراده‏اش خلق کرد بدون اینکه به آنها نیازی داشته باشد یا از آنها فایده‏ای ببرد؛ و این نبود مگر اینکه حکمتش را پایدار کند و بر طاعتش آگاهی دهد، قدرتش را اظهار کند و مردم را بنده خود گرداند و دعوتش را گرامی دارد. 
و سپس بر طاعت خود ثواب و بر معصیتش عقاب نهاد تا بندگان را از خشم خود باز دارد و به سوی بهشت فرا خواند. 

عتیقه زیرخاکی گنج