• بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۳۸صفحه قابل ویرایشتهیه شده وشامل موارد زیر است:

خداوند تمام مخلوقاتش را به طور مساوي نيافريد يكي را غني و ديگري را فقير، يكي را زور و بازو و ديگري را ضعيف و ناتوان، يكي را با اراده و ديگري را سست و بي اراده آفريد تا تمام بندگانش را مورد آزمايش قرار دهد تا بندگانش به صبر پيشه كنند و در برابر ناكاميها و مصائب و آزمايشات الهي صبور بوده تا كفر نورزند و فقر و غني يك از بحثهاي گسترده اي است فقر و غنا را به بنده اش داد تا كسي كه فقير است روي به خدا مي آورد و ايمانش مستحكم است ولي همين فقير از روي تنگدستي گاهي به فقر عناد مي پردازد، گاهي غني هم از بس كه غرق لذات دنيوي است خدا را فراموش كرده و گاهي اينگونه نمي باشد فقير و غني هر دو به خدا روي آورده و شكرگذار نعمتهاي الهي اند
اصطلاحي در فرهنگ ماركس كوليان است كه فقر مستمر و تدريجي مخصوصاً شايع در طبقه كارگر و همچنين پيشروان خرده پا و دهقانان را كه از تضادهاي دروني ناشي از تطور سرمايه داراني منبعث مي شود مي رساند.
۱) بيروآلن، فرهنگ علوم اجتماعي، ترجمه باقر ساروخاني، انتشارات كيهان، بهار ۱۳۷۵ ص ۹

(فقر)
فقر و آسيب پذيري در جوامع بشري داراي ابعاد گوناگوني است اما جنبه هاي اقتصادي آن از نمود بيشتري برخوردار است و تا حدي مي توان ابعاد مختلف فقر و آسيب پذيري ناشي از تبعات فقر و اقتصادي دانست اگرچه تاكنون براي فقر تعاريف مختلف و تكنيك هاي گوناگون به لحاظ ابعاد آن از قبيل فقر مطلق و فقط نسبي به عمل آمده است با وجود اين بسياري از انديشمندان پديده فقر و محروميت را لازم و ملزوم همديگر مي دانند و حتي در برخي از موارد آندو را يك مفهوم تصور كرده اند (۱)
۱) لهسايي زاده- عبدالعي ۱۳۷۴- نابرابري و قشربندي اجتماعي- انتشارات دانشگاه شيراز- نشريه علمي پژوهش نامه علوم اجتماعي- شماره ۲- پائيز و زمستان ۱۳۸۱- انتشارات دانشگاه تهران ص ۱۰

مفهوم پيشرفت: پيشرفت حركتي به جلو و گام به گام است، يعني حركتي زنده و فعال و نه جابجايي ساده سنگي كه تحت تأثير عملي نيرويي مي غلطد، حركت مستلزم وجود فاعلي است كه عملي را انجام مي دهد يا لااقل فشاري را كه از عمل نيرويي غلط خارج مي تواند بر او وارد شود و به گام گام هاي خود تبديل كند (۱)
مفهوم فقر: 
واژه فقر paurer از ريشه لاتين pauper مي آيد كه با pauces و يوناني penes (فقير) و penia (فقر) قرابت داشته و با penia (گرسنه) هم خانواده و با واژه ponos (درد) و واژه poine (مكافات- مجازات) نيز هم خانواده است، ولي خويش دورتري دارد. بنابراين (فقر) را در يوناني با واژه aporia (راه به جايي نداشتن، مشكلي كه فقير با آن دست به گريبان است) تعريف مي كند (۲)
۱) پاول مارك هنري، فقه- پيشرفت- توسعه، ترجمه مسعود محمدي- ص ۱۳ 
۲) همان منبع ص ۱۳

كلمه فقه در علوم اجتماعي و اقصادي، مترادف كلمه poverty در انگليسي برگزيده شده و كلمه poverty ريشه در كلمه لاتين pouper و كلمه يوناني penia دارد، تاكنون براي اين معضل ساخته دست بشري تعريف جامع و مانعي ارائه نشده اما در ساده ترين شكل مي توان فقر را با توجه به نقطه مقابل آن عين رفاه walrave تعريف كرد، به اين صورت كه اگر welfer را در ساده ترين تعريف التي از خوب بون و خوب زندگي كردن بدانيم poverty را مي توان محروميت از زندگي خوب زندگي كردن تعريف كرد و به عبارتي فقدان رفاه و ناتوان از تأمين نيازها. (۱) 
۱) پاول مارك هنري، فقر- پيشرفت و توسعه- ترجمه مسعود محمدي ص ۱۳ 

تعريف كنوني فقر:
فقير بودن از نظر بسياري كه دچار آن هستند و غالب كساني كه گرفتار آن نيستند چيز ناخوشايندي است چنانچه در اين مورد بايد ميان فقرا و اغنيا اختلاف عقيده اي باشد ناشي از عمق و در چه احساس اين حالت است، زيرا تجربه به عملي فقر حساسيت روي آن را افزايش مي دهد، اگرچه هميشه نمي توان به دين امر يقين كامل داشت به احتمال بسيار زياد در بسياري جوامع فقرا نسبت به اوضاع اقتصادي نگراني و حساسيت كمتري در مقايسه با ثروتمندان نشان مي دهند (۱)
۱) ماهيت فقر عمومي- جان كنت گالبرايت- ترجمه دكتر سيد محمد حسين عادلي 

فقر 
فقر در لغت به معناي شكسته شدن استخوانهاي ستون فقرات است و فقير كسي است كه استخوان هاي ستون فقراتش شكسته باشد گويند: فقرته الداهيه، يعني حادثه اي كوبنده بر او وارد شد و ستون فقراتش را شكست و نيز به معناي حفر و كندن چاله به كار مي رود و فقير به معناي حفره (چاله) است و فقير كسي است كه ناملايمات، شكاف و حفره در نفس او ايجاد كرده، يا مال او را از بين برده و چالي خالي آن را به صورت حفره اي باقي نهاده است فقر در اصطلاح شرع و اهل آن به چند معنا به كار مي رود. 
چنانكه راغب اصفهاني به آن اشاره مي كند (۱) 
۱) حاجت و نياز
۲) نداشتن لوازم معيشت و زندگي نسبت به كسي كه به آنها نيازمند است. 
۳) فقر نفس 
۴) فقر به خدا
۱) آيت الله مشكيني- مجله فرهنگي- آموزشي و اجتماعي ناظر امين- آذرودي ۱۳۸۳

فقر در لغت به معناي شكسته شدن استخوان هاي ستون فقرات است و فقير كسي است كه استخوان هاي ستون فقراتش شكسته باشد گويند فقرته الداهيه، يعني حادثه اي كوبنده بر او وارد شد و ستون فقراتش را شكست و نيز به معناي حفر و كندن چاله به كار مي رود و فقير به معناي حفيره (چاله) است و فقير كسي است كه ناملايمات، شكاف و حفره در نفس او ايجاد كرده، يا مال او را از بين برده و جاي خالي آن را به صورت حفره اي باقي نهاده است. فقر در اصطلاح شرع و اهل آن به چند معنا به كار مي رود. چنان كه راغب اصفهاني به آنها اشاره نموده است. (۱)
۱) حاجت و نياز: حاجت و نياز به معناي حقيقي عامش در هر موجودي نسبت به خداي متعال موجود است زيرا همه موجودات در وجود و بقا، بلكه در زوال و نابودي خويش نيازمند خدا و خواست او هستن، چنان كه فرموده: انتم الفقراء الي الله (۱) همه شما به خدا نيازمنديد. فقر به اين معني يك امر وجودي است. 
۲) نداشتن لوازم معيشت و زندگي نسبت به كسي كه به آنها نيازمند است: فقر در بيشتر آيات و روايات اين باب به همين معناست و آن يك امر عدمي است 
۳) فقر نفس، به معناي حرص و آزمندي آن به دنيا و متاع دنيوي، و در مقابل آن غنا و بي نيازي نفس قرار دارد. 
۴) فقر به خدا: به معناي حالت اعتماد و تكيه نفس به خدا و انقطاع آن از غير خدا و عدم توجه به اسباب ظاهري. 

در اين جا درباره معناي اول سخني نداريم و علم و اقرار به آن از شئون ايمان است فقر به معناي سوم نيز از صفات رذيله است و در آن بحثي نداريم. در روايات به معناي چهارم نيز اشاره شده است، اما عمده سخني در اين جا معني دوم است و همين معناي فقر است كه از ادله اين باب ظاهر مي شود. كه فقر به خودي خود امري پسنديده و مطلوب و داراي برتري و رجحان بوده و مورد پسند شرع واقع شده و غنا و نكوهيده و مبغوض بوده و مورد نهي شرع واقع است. ولي ظاهراً فقر پسنديده داراي چند شرط است:
اولاً: حصول فقر نبايد از ناحيه كوتاهي مكلف و تقصير او در سعي و تلاش براي تحصيل روزي آن گونه كه خداوند او را امر فرموده باشد والا داراي حسن نيست و مشمول دلايل فضيلت فقر نمي گردد. 
ثانياً: فقر بايد با رضا و تسليم همراه باشد و بي تاب و شكايت به مردم از آن به ظهور نرسد. 
ثالثاً: نبايد صاحب آن به جهت فشار فقر در گناه بيفتد. با حفظ اين شرايط است كه فقر پسنديده مي گردد، زيرا در اين صورت فقير با هنا به قضا و قدر الهي راضي و قلباً تسليم فرمان اوست با اين كه در تنگناي عيش و تنگي زندگي به سر مي برد، به علاوه غالباً اهل چنين فقري عمر خود را در راه دين و اطاعت پروردگارشان و ديگر اموري كه براي معاش و معاد خود و برادرانشان سودمند است مي گذرانند به جاي اوقاتي كه اغنيا در دنياي خود مصرف مي كنند. غنا نيز در صورتي نكوهيده و ناپسند است كه موجب حرمي بر دنيا و غفلت از خداي متعال و از پرداختن به وظايف و اعمال واجب و مستحب، بلكه وقوع و غرق شدن در گناهان گردد، چنان كه اغلب ثروتمندان چنين اند. از اين غنا به خدا پناه مي بريم!
و اگر فرضاً ثروتمندي در عين داشتن ثروت بر آنچه شرع از او خواسته مواظبت نمايد و حقوق واجب و مستحب اموالش را بپردازد، بلكه توفيق صرف مال در راه خدا و احياي دين او و خدمت به اهل آيين او پيدا كند كارهايي كه براي فقير امكان آن فراهم نيست بي ترديد نكوهش هاي وارده درباره غنا شامل حال او نمي گردد. 
خلاصه، چه بسا ثروتمندي كه غنايش او را از خدا غافل ساخته، و چه بسا فقري كه فقرش او را از خدا غافل ساخته است. بنابراين اخباري كه مطلقاً فقر يا غنا را ستايش يا نكوهش مي كنند مربوط به غالب موارد و افراد است نه همه آنها. بنابراين، فقر نيكو پسنديده است، زيرا ملازمت و مقارنت با چيزي دارد كه از نظر عقل و شرع نيكو است، و غنا زشت و ناپسند است، زيرا مقرون به چيزي است كه از نظر عقل و شرع مبغوض و ناپسند باشد. 

عتیقه زیرخاکی گنج