• بازدید : 56 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

از نظر اسلام غيبت بر هر مسلماني حرام و غيبت كننده گناهكار است غيبت آن است كه كسي را به صفتي ياد كني كه نزد حق آن غيبت نباشد و يا كسي را ذم كني در حالي كه اهل علم آن را بد نمي دانند، غيبت چنان انسان را محو مي كند همانطوري كه آتش هيزم و چوب را مي خورد، ريشه و سبب غيبت گاهي از حسد و يا زينت دادن كلام يا تسكين خشم و يا منافرت به آن شخص و امثال اينها مي شود كه همه به سلامتي نفس ضرر مي زند و او را در قيامت به عذاب مبتلا مي كند.
اما در اصطلاح براي كلمه غيبت دو تعريف گفته شده:
اول:انسان در غياب و پشت سر كسي سخناني بگويد كه او دوست ندارد اين سخنان درباره اش زده شود و هدف گوينده اش آن باشد كه به آن شخص اهانت كند و او را تحقير نمايد.
با قيد اخير مواردي استثنا مي شود كه انسان عيوب شخصي را براي پزشك بازگو كند تا معالجه شود و يا عيوب آدم ناقص الخلقي و نا بينائي را بيان كند تا به او خدمت شود، كه بي شك اين گونه موارد غيبت محسوب نمي شود و ممكن است با قيد (بد آمدن و كراهت) اين چند صورت از مفهوم اصطلاحي غيبت بيرون بيايند زيرا در اين گونه موارد شخص غيبت شده ناراحت نمي شود و بدش نمي آيد.
اين تعريف بين علما شهرت دارد.
دوم: انسان مردم را متوجه غيبت شخصي بكند كه او را دوست ندارد درباره اش چنين كاري انجام شود و گوينده و انجام دهنده هدفش تحقير و توهين شخص غيبت شده باشد.
البته اين تعريف دوم نسبت به تعريف اول عموم بيشتري دارد چون اولي مخصوص ذكر زباني است ولي دومي شامل زباني، اشاره اي،حكايت و مانند آن مي شود پس تعريف دوم كامل تر و بهتر است زيرا چنان كه در فصول آينده اشاره خواهد شد غيبت اختصاص به گفتار ندارد.
در حديث مشهور از رسول خدا (ص) روايت شده كه فرمود: مي دانيد غيبت چيست؟ گفتند خدا و رسولش داناترند فرمود: اين كه راجع برادري مسلمان چيزي بگوي كه اگر او بشنود ناراحت مي شود.
عرض كردند يا رسول الله عيوبي كه راجع برادر مسلمان خود مي گوئيم واقعا در او هست.فرمود:اتفاقا اگر آن عيوب و صفات در وجود او باشد غيبت كرده ايد ولي اگر آن عيوب در وجود او نباشد و شما به او نسبت دهيد گناه ديگري مرتكب شده ايد و افتراء و بهتان زده و به دروغ نسبتي به او داده ايد.
روزي نام شخصي در پيش رسول خدا (ص) برده شد، عده اي گفتند: بيچاره چقدر عاجز و درمانده است”. رسول اكرم (ص) فرمودند: شما غيبت او را كرده ايد.
عرض كرده اند يا رسول الله او واقعا عاجز است واين صفت در او هست و ما به دروغ نسبت ناتواني و عجز به او نمي دهيم. فرمودند: اگر او عاجز نبود و شما نسبت عجز به او مي داديد به او افتراء و بهتان بسته بوديد.
حرام و گناه بودن غيبت از مسائل اتفاقي و اجتماعي است بلكه آن، از گناهان كبيره و هلاك كننده است چون صريحا در برابر آن وعده آتش داده شده است.
خداوند متعال در قرآن به طور آشكار عمل غيبت را نكوهش كرده و غيبت كننده را به شخصي مانند مي كند كه گوشت برادرش را در حالت مردگي ميخورد(( و لا يغتب بعضكم بعضا ايحب احدكم ان يا كل لحم اخيه ميتا فكر هتموه…))
= بعضي از شما غيبت بعضي ديگر را نكند آيا يكي از شما دوست دارد كه گوشت برادر خود را در حالت مردگي بخورد حتما از اين كار متنفريد و بدتان مي آيد.
بازرسول خدا (ص) فرمودند:(كل المسلم حرام دمه وماله و عرضه) 
تمام خون، مال و آبرو و شخصيت مسلمان مورد احترام است.
يعني هيچ كس حق ندارد معترض مال،خون و يا ناموس و يا شخصيت فردي مسلمان شده، آنها را مورد تعرض قرار دهد و غيبت تعرض و بي احترامي به عرض و شخصيت انسان است و رسول خدا(ص) در اين حديث آبرو و عرض مسلمانان را در رديف مال و خون قرار داده است (يعني همان گونه كه حفظ خون و احترام مال مسلمان لازم است هم چنين رعايت احترام و شخصيت و عرض مسلمان بر همگان واجب و لازم مي باشد).
در حديث ديگر فرمودند (( لا تحاسدوا و لا تبا غضوا و لا يغتب بعضكم بعضا و كونوا عبادالله اخوانا))
اي مسلمانان نسبت به هم ديگر حسد نورزيد و رشك نبريد و يكديگر را دشمن مداريد و يكي از شما غيبت ديگري را نكند،اي بندگان خدا با هم برادر باشيد.
از جابر و ابي سعيد خدري نقل شده كه رسول خدا (ص) فرمودند: ((اياكم و الغيبة فان الغيبه اشد من الزنا ان الرجل قد يزني و يتوب فيتوب الله عليه و ان صاحب الغيبة لا يغفرله حتي يغفرله صاحبه))
از غيبت دوري كنيد چون آن از زنا مهم تر و گناهش بيشتر است زيرا چه بسا شخصي آلوده به زنا، اگر توبه كند و به سوي خدا بر گردد خدا او را مي آرمرزد ولي شخص غيبت كننده تا وقتي كه غيبت شونده او را حلال نكند و عفو ننمايد هرگز خدايش نمي بخشد.
و در حديث مشهور و طولاني معاذ از رسول خدا (ص) روايت شده كه: فرشتگان گماشته بر اعمال انسان، عملي از اعمال او را به سوي آسمان مي برند نورآن عمل مانند اشعه خورشيد در درخشش و فروزندگي چشم را خيره مي كند فرشتگان خرسند به نظر مي رسند و آنرا عملي بزرگ و شايسته تصور مي كنند تا اينكه آن عمل از آسمان نزديك گذشته و آماده مي شود كه به پيشگاه الهي عرضه شود آنگاه فرشته اي كه در آنجا حضور دارد مانع از عرضه شدن عمل و مقبولي آن مي گردد و مي گويد من فرشته اي هستم كه پروردگارم مرا مامور ساخته كه هيچ عمل شخص غيبت كننده اي را نگذارم از اين مقام گذرانده و به پيشگاه الهي عرضه كنند. 
انس از رسول خدا (ص) روايت مي كند كه فرمود: شب معراج از كنار جمعي گذشتيم كه با ناخن هاي خويش صورت خود را مي خراشيدند از جبرئيل پرسيدم اينها كيستند؟ گفت اين ها كساني هستند كه غيبت مردم را مي كنند و درپوست مردم مي افتند و معترض عرض و آبروي آنها مي شوند.
براء مي گويد: روزي رسول خدا(ص) خطبه اي براي ما ايراد فرمودند كه حتي دختران كوچك نيز آن را در خانه هاي خود شنيدند فرمودند:(( يا معشر من آمن بلسانه و لم يومن بقلبه لا تغتا بوا المسلمين و لا تتبعوا عوراتهم فانه من تتبع عورة اخيه تتبع لله عورته و من تتبع الله عورة يفضحه و لو في جوف بيته)).
اي كساني كه به زبان ايمان آورده ايد ولي هنوز دل هاي شما ايمان نياورده است،غيبت مسلمانان را نكنيد و اسرار و رازهاي نهاني آنان را كشف و بر ملا نسازيد، چون، آن كه اسرار برادر مسلمانش را فاش سازد و خصوصيات زندگي محرمانه او را دنبال كند خداوند اسرار زندگي او را بر ملا كرده و او را رسوا مي سازد اگر چه در اندرون خانه اش باشد.
سليمان جابر گويد:حضور رسول خدا(ص)شرفياب شدم عرض كردم يك چيز خوب و مفيد براي من ياد بدهيد كه از آن بهره مند باشم.
رسول خدا(ص) فرمود:((لا تحقرن من المعروف شيئا و لوان تصب من دلوك في اناء المستسقي و ان تلقي اخاك ببشر حسنو اذا ادبر فلا تغتابه))
هيچ كار خير و نيكي را كوچك و ناچيز مشمار ولو اين كار باشد كه از سطل خود مقداري آب در ظرف آدمي تشنه بريزي؛ ديگر آن كه با برادران مسلمانت با روي باز برخورد كن و در پشت سر آنها غيبت نكن. 
باز از انس روايت شده كه:رسول خدا روزي خطبه اي خواند و راجع به ربا و حرام بودن آن داد سخن داد وآن را گناهي بس بزرگ معرفي فرمود و گفت يك درهم كه انسان از طريق ربا و نزول به چنگ آورد در نزد خداوند گناهش از سي و شش زنا بيشتر است و مهم تر از ربا خواري غيبت و تعرض به عرض و آبروي مردم است.
جابر گويد:همراه رسول خدا (ص) بوديم او كنار دو قبري رسيد كه صاحبانش در عذاب بودند فرمود: اين ها بخاطر گناه خيلي بزرگي(از نظر ما)عذاب نمي كشند،يكي از اين ها غيبت مردم رامي كرد و دومي از بول خود پرهيز نمي كرد.
آنگاه دو جوانه درختي خواست و آنها را روي قبر كاشت و فرمود مادام كه چوب ها خشك نشده است از عذاب اينها كاسته مي شود.
باز انس مي گويد: روزي رسول خدا (ص) دستور داد كه همه روزه بگيرند و كسي بدون اجازه ايشان افطار نكنند و روزه خويش را نشكند آن روز همه روزه گرفتند تا موقع عصر شد مردم يك يك نزد رسول خدا مي آمدند و اجازه افطار مي گرفتند و او نيز اجاز مي داد تا نوبت به يك مردي رسيد،عرض كرد يا رسول الله:دو دختر هستند كه تا حال روزه اند و خجالت مي كشند حضور شما بيايند و اجازه افطار بگيرند، اجازه بفرمائيد آنها روزه خود را باز كنند رسول خدا(ص) از آن مرد روي گردانيد او سه بار تكرار كرد و پيامبر (ص) از او اعراض نمود و بالاخره فرمود آنها روزه نيستند، آنها چگونه روزه بودند در حالي كه امروز گوشت مردم را مي خوردند، فرمود نزد آنها برو و بگو اگر روزه اند استفراغ كنند.
آن مرد نزد دو دختر رفت و ماجرا را خبر داد و آنها استفراغ كردند و از دهان هر يك مقداري خون بسته بيرون آمد آن مرد حضور رسول خدا (ص)بازگشت و آنچه ديده بود باز گفت.
رسول خدا(ص) فرمود:سوگند به خداي كه روح محمد در دست اوست اگر اين خون بسته در شكم آن ها باقي مي ماند لا محاله گرفتار آتش مي شدند.
و در روايتي ديگر هست كه:پس از آن كه رسول خدا (ص) از آن مرد روي برگردانيد و ديگر به سخنش گوش فرا نداد او رفت و دوباره نزد آن حضرت بازگشت و عرض كرد يا رسول الله آن دو دختر مرده اند يا نزديك است بميرند.
پيامبر فرمود: آنها را نزد من بياوريد آن ها آمدند رسول خدا (ص) كاسه اي خواست و به آنها فرمود:استفراغ كنيد هر دو چيزي مانند خون آميخته با چرك استفراغ كردند و كاسه را پر كردند.
آنگاه رسول خدا (ص) فرمود: اين دو دختر از آن چه خدا براي ايشان حلال كرده بود امساك كردند ولي با چيزي كه خدا حرام كرده روزه خود را شكستند، اين ها در كنار هم نشستند و شروع به خوردن گوشت مردم كردند.
و در حديث مرفوع آمده كه هر آن كه در غيبت برادر مسلمان خود را كند (و گوشت او را بخورد) در عالم آخرت گوشت او را در جلويش مي گذارند و مي گويند بخور گوشت اين مرد را چنان كه او در حالي كه زنده بود مي خوردي او با داد و فرياد و قيافه ترش كردن آنرا مي خورد.
روزي رسول خدا (ص) مرد زنا كاري را سنگ سار مي كرد يكي از حاظران به دوستش گفت اين مرد مثل سگ كشته شد.
اتفاقا روزي رسول خدا(ص) همراه آن دو مرد از كنار يك مردار و لاشه حيواني مي گذشتند پيامبر به آنها فرمود بخوريد از اين مردار؛عرض كردند يا رسول الله ما از اين مردار تناول كنيم؟ فرمود آنچه به آن مسلمان گناه كار گفتيد و غيبت او را كرديد متعفن تر از اين بود.
امام صادق (ع) فرمودند:(( الغيبة حرام علي كل مسلم و انها لتا كل الحسنات كما تا كل النار الحطب)).
غيبت كردن بر هر مسلماني حرام است و همانا غيبت گناهي است كه مانند آتشي كه هيزم رامي سوزاند كارهاي ثواب و خير را از بين مي برد.
مرحوم شيخ صدوق با سند خود كه به امام صادق (ع) مي رسد از نياي آن بزرگوار و آنان از علي(ع) و او نيز از پيامبر روايت كرده كه فرمود: چهار نفر (چهار طايفه) با عذاب و شكنجه اي كه در جهنم مي بينند دوزخيان را،با وصف معذب بود نشان،آزار مي دهند.
آنها از آب هاي گرم و چركين مي نوشند و داد و شيون راه مي اندازند برخي از دوزخيان از برخي ديگر مي پرسند اينها چه كرده اند كه عذابشان با اين كه خود معذب هستيم ما را آزار مي‌دهد؟
يكي از آنها در صندوقي از آتش آويزان است و دومي روده ها و امعا و احشايش از زمين كشيده مي شود و سومي از دهانش خون و چرك جريان دارد و چهارمي گوشت خود را مي خورد.
آنگاه از آنكه در صندوق آتشين معذب است مي پرسند:اي دور از رحمت خدا چه كرده اي كه با عذاب خود ما معذب ها را نيز با شيون فرياد خود آزار مي دهي در جواب مي گويد:من در حالي مرده ام و از دنيا رخت بستم كه مشغول الذمه بودم و مال مردم و در گردن من بود و آنها به صاحبانشان نپرداختم.
ازدومي روده هايش اززمين كشيده مي شود مي پرسند و جواب مي گويد:
من از بول خود اجتناب نمي كردم و مبالاتي نداشتم كه بول به تن من ترشح مي كند.
آنگاه نوبت به سومي مي رسد كه دهانش خون و چرك جاري است، به همان ترتيب از او نيز علت اين همه عذاب دردناك را مي پرسند در پاسخ مي گويد:من اداي مردم را در مي آوردم و نگاه مي كردم هر كس يك سخن زشتي مي زد به خاطر مي سپردم و تقليد آنرا در مي آوردم.
چهارمي هم در پاسخ گويد:من گوشت مردم را به وسيله غيبت كردن و سخن چيني،مي خوردم.

عتیقه زیرخاکی گنج