• بازدید : 33 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

از آنجا که در شرايط سخت دوره غيبت امام (ع) تشخيص وظايف و تکاليف ديني بر افراد به راحتي امکان پذير نيست ، مسئوليت تبيين احکام ديني و هدايت مردم و حفظ ارزشهاي اسلامي و دفاع از مکتب برعهده عالمان متعهد و با تقوا گذاشته شده است. اين مرزبانان واقعي مکتب به عنوان نايبان امام (ع) با به کار بستن توانمنديهاي لازم عملي که در بخشهاي مختلف علوم اسلامي به دست آورده اند از منابع اصلي دين يعني قرآن و سنت به نيازهاي ديني مردم پاسخ مي گويند و در راستاي حاکميت پيدا کردن تمام احکام و ارزشهاي الهي تلاش مي نمايند. اگر اين عالمان مسئوليت شناس، دلسوز نباشند توده هاي مردم به راحتي از مسير صحيح اسلامي منحرف شده و دچار انحطاط فکري و اعتقادي مي شوند.
امام هادي (ع) در روايتي نقش مهم عالمان آگاه و فقهاي مسئوليت شناس و با تقوا را اين گونه توصيف مي کنند: 
اگر بعد از غيبت قائم آل محمد (ص) نبودند عالماني که مردم را به سوي او فرا مي خوانند و به سوي او راهنمايي مي کنند و با برهانهاي استوار از دين پاسداري مي کنند و بندگان بيچاره و ناآگاه را از دامهاي ابليس و پيروان او و همچنين از دامهاي دشمنان اهل بيت رهايي مي بخشند، هيچ کس بر دين خدا باقي نمي ماند. اما علماي دين دلهاي متزلزل شيعيان ناتوان را حفظ مي کنند، همچنان که کشتيبان سکان کشتي را . 

اين دسته از علما در نزد خداوند داراي فضيلت و مقام بسيار والايي هستند. [۱] 
و عمده راه حفظ سلامت فکري و عقيدتي مردم در دوره غيبت، تبعيت از همين قشر از علماي متعهد است و به اين امر در بسياري از روايات اهل بيت (ع) نيز تاکيد شده است از جمله امام صادق (ع) فرموده اند:
از فقهاي جامع الشرايط تبيعيت کنيد من آنان را براي شما حاکم قرارداده ام و آنها منصوب ما هستند ( به راهنمايي و ارشاد مردم) شما موظفيد در شرايطي که به ما دسترسي نداريد به آنان رجوع کنيد و به گفته هاي آنها عمل نماييد و حق رد قول آنها را نداريد چرا که رد آنها رد ماست و در ما رد خداست . [۲] 
در اين باره وقتي از امام عصر (ع) سوال شد که در زمان غيبت شما به چه کساني مراجعه کنيم و در حوادثي که پيش مي آيد از چه کساني کسب تکليف کنيم و رهنمودهاي چه قشري را وسيله هدايت خود قراردهيم آن حضرت فرمودند:
در حوادثي که براي شما رخ مي دهد به راويان احاديث ما ( فقهاي جامع الشرايط) مراجعه کنيد چرا که آنها حجت ما بر شمايند و من حجت خدايم … [۳] 
به اين ترتيب جهت درامان ماندن عقايد و ايمان مردم تک تک آنان موظف شدند که در دوره غيبت به عالمان با تقوا و فقيهان واجد شرايط استنباط احکام الهي از منابع اصلي دين مراجعه کنند و معالم دين خود را از آنان بياموزند و تمام رويدادهاي زندگي خويش را هماهنگ با دستورالعملهايي که از متن تعاليم ديني به دست آمده است هماهنگ سازند. 
راز نهان زيستي امام مهدي (ع)
موضوع نهان زيستي از جمله مسائلي است که در زندگي بسياري از پيامبران و اولياي الهي به چشم مي خورد. برطبق شواهد تاريخي حضرت الياس (ع) ۷ سال و حضرت موسي (ع) ۲۸ سال و حضرت دانيال حدود ۹۰ سال .. در پس پرده غيبت به سربردند ؛حتي به اعتقاد صاحب نظران آشنا به سيره و تاريخ اديان آسماني، موضوع نهان زيستي يکي از سنتهاي الهي است که در زندگي اغلب رهبران الهي به چشم مي خورد و از جمله شباهتهاي امام مهدي (ع) با پيامبران موضوع نهان زيستي يکي از سنتهاي الهي است که در زندگي اغلب رهبران الهي به چشم مي خورد و از جمله شباهتهاي امام مهدي (ع) با پيامبران موضوع نهان زيستي او در دوره اي از زندگيشان است. 
از امام سجاد (ع) روايت شده است: 
در قائم ما چند سنت از سنن پيغمبران است … اما سنتي که از حضرت ابراهيم خليل(ع) دارد موضوع پنهان بودن ولادت و دوري گزيدن وي از مردم است و سنتي که از حضرت موسي (ع) دارد مسئله ترس از جان و غيبت از مردم است . امام باقر (ع) هم در توصيف شباهتهاي امام مهدي (ع) به برخي از انبياء مي فرمايند: 
شباهتي که او به حضرت يونس دارد غيبت اوست که بعد از پيري به صورت جواني به سوي قوم خود بازگشت.
شباهت او به يوسف (ع) غيبت او از خواص خود و عموم مردم و برادرانش است… شباهتي که به موسي (ع) دارد ترس و خوف ممتد او از مردم و غيبت طولاني و مخفي بودن ماجراي ولادتش و پنهان گشتن از پيروان اش است. 
پرسشي که پس از اين مقدمه مطرح مي شود اين است که با توجه به جايگاه امامت و مسئوليت امام در جهان بيني اسلامي راز زندگاني نهاني امام مهدي (ع) چيست؟ حقيقت اين است که به اين موضوع در مجموعه رهنمودهاي پيامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار(ع) به شيوه هاي مختلفي جواب داده شده است که به ذکر چند مورد از آنها اکتفا مي شود: 
 
۱– غيبت راز مکتوم الهي
در بعضي از روايات از غيبت به عنوان يکي از اسرار الهي ياد شده است که کسي جز خاندان وحي از حقيقت آن آگاه نيست؛ در اين باره عبدالله بن فضل هاشمي مي گويد: 

از امام صادق (ع) شنيدم که آن حضرت مي فرمود: 
قائم ما از غيبتي خواهد بود که در آن دوره افرادي که از ايمان قوي برخوردار نباشند به حيرت و شک و ترديد دچار خواهند شد. 
عرض کردم : 
غيبت قائم (ع) از چه روي واقع خواهد شد؟ امام صادق (ع) فرمود:اجازه نداريم علت آن را بيان کنيم. راوي در ادامه مي پرسد: اگر علت واقعي اين امر را نمي گوييد حداقل حکمت اين غيبت را براي ما بيان کنيد. 
امام (ع) مي فرمايند: 
حکمت غيبت قائم (ع) همان است که در غيبت حجت هاي الهي گذشته وجود داشت اما علت واقعي اين غيبت هرگز قبل از ظهور آن حضرت معلوم نخواهد شد همان گونه که حضرت خضر (ع) علت سوراخ کردن کشتي و کشتن جوان و اصلاح ديوار خراب شده را جز موقعي که مي خواستند از هم جدا شوند بيان نکردند. 
سپس امام صادق (ع) افزودند: 
اي پسر فضل ! انتخاب زندگي نهايي يک امر الهي و سري از اسرار پنهان خداوند محسوب مي شود که مصلحت ايجاب کرده است تا حقيقت آن جز به هنگام ظهور بر مردم بيان نشود. در هر حال وقتي خداوند متعال را حکيم دانستيم بالطبع مي پذيريم که کارهاي حکمي خالي از حکمت و مصلحت نيست.
براين اساس موضوع غيبت حضرت مهدي (ع) داراي مصلحت و علتي است گر چه حقيقت آن به صورت تفصيلي براي ما مجهول باشد؛ حال يا اطلاع بر علت حقيقي آن در شرايط کنوني به صلاح مردم نيست يا اين که به جهت محدوديت علم و دانش بشر اسرار هستي از استعداد فهم فلسفه واقعي غيبت برخوردار نيست.
اما علي رغم وجود اين قبيل روايات که معصومين (ع) تصريح کرده اند که مجاز به بيان علت اصلي غيبت نيستند در پاره اي از روايات به برخي از حکمتهاي غيبت اشاره شده است. 
۲– آزمايش مردم
از آنجا که يکي از اهداف آفرينش انسان، آزمايش اوست تا نيکوکاران از بدکاران تميز داده شوند. بدون ترديد يکي از صحنه هاي مهم امتحان ، واقع شدن انسان در دوران غيبت حجت الهي است ؛ چون در شرايطي که دسترسي به امام معصوم (ع) ميسر نيست بشر با انواع گرفتاريهاي اعتقادي و فکري رو به رو مي شود که کوچکترين غفلت ممکن است او را به ورطه هلاکت و گمراهي هميشگي سوق دهد البته بايد توجه داشت که آزمايشهاي الهي به خاطر آگاه شدن از وضعيت افراد نيست چون خداوند عالم بر همه اسرار نهان عالم است «يعلم خائنه الاعين و ما تخفي الصدور …» بلکه هدف از امتحان الهي تربيت انسانها و به فعل و کمال رساندن استعدادهاي نهفته آنهاست.
 
زندگينامه ي نائب امام عصر ارواحنا فداه سيد علي خامنه اي دامت برك
اني سلم لمن سالمكم وحرب لمن حاربكم
هبر عاليقدر حضرت آيت الله سيد على خامنه اى فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنه‌اى، در روز ۲۴ تيرماه ۱۳۱۸ برابر با ۲۸ صفر ۱۳۵۸ قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. ايشان دومين پسر خانواده هستند. زندگى سيد جواد خامنه اى مانند بيشتر روحانيون و مدرسّان علوم دينى، بسيار ساده بود. همسر و فرزندانش نيز معناى عميق قناعت و ساده زيستى را از او ياد گرفته بودند و با آن خو داشتند.  
رهبر بزرگوار در ضمن بيان نخستين خاطره هاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده شان چنين مى گويند:  
«پدرم روحانى معروفى بود، امّا خيلى پارسا و گوشه گير… زندگى ما به سختى مى گذشت. من يادم هست شب هايى اتفاق مى افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهيّه مى کرد و… آن شام هم نان و کشمش بود.»  
امّا خانه اى را که خانواده سيّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى کنند:  
«منزل پدرى من که در آن متولد شده ام، تا چهارـ پنج سالگى من، يک خانه ۶۰ ـ ۷۰ مترى در محّله فقير نشين مشهد بود که فقط يک اتاق داشت و يک زير زمين تاريک و خفه اى! هنگامى که براى پدرم ميهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر اين که روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زير زمين مى رفتيم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمين کوچکى را کنار اين منزل خريده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شديم.»  
رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقير امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صميمي، اينگونه پرورش يافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سيد محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را ياد بگيرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسيس اسلامى «دارالتعّليم ديانتى» ثبت نام کردند و اين دو دوران تحصيل ابتدايى را در آن مدرسه گذراندند.  
  در حوزه علميه  
ايشان از دوره دبيرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز کرده بود. سپس از مدرسه جديد وارد حوزه علميه شد و نزد پدر و ديگر اساتيد وقت ادبيات و مقدمات را خواند.  
درباره انگيزه ورود به حوزه علميه و انتخاب راه روحانيت مى گويند:  «عامل و موجب اصلى در انتخاب اين راه نورانى روحانيت پدرم بودند و مادرم نيز علاقه مند و مشوّق بودند».  
ايشان کتب ادبى ار قبيل «جامع المقدمات»، «سيوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سليمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نيز بر درس فرزندانش نظارت مى کرد. کتاب «معالم» را نيز در همان دوره خواند. سپس «شرايع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا ميرزا مدرس يزدى» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى و بقيه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را بطور کم سابقه و شگفت انگيزى در پنچ سال و نيم به اتمام رساند. پدرش مرحوم سيد جواد در تمام اين مراحل نقش مهّمى در پيشرفت اين فرزند برومند داشت. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمينه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شيخ رضا ايسى» خواندند.  
  • بازدید : 56 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

از نظر اسلام غيبت بر هر مسلماني حرام و غيبت كننده گناهكار است غيبت آن است كه كسي را به صفتي ياد كني كه نزد حق آن غيبت نباشد و يا كسي را ذم كني در حالي كه اهل علم آن را بد نمي دانند، غيبت چنان انسان را محو مي كند همانطوري كه آتش هيزم و چوب را مي خورد، ريشه و سبب غيبت گاهي از حسد و يا زينت دادن كلام يا تسكين خشم و يا منافرت به آن شخص و امثال اينها مي شود كه همه به سلامتي نفس ضرر مي زند و او را در قيامت به عذاب مبتلا مي كند.
اما در اصطلاح براي كلمه غيبت دو تعريف گفته شده:
اول:انسان در غياب و پشت سر كسي سخناني بگويد كه او دوست ندارد اين سخنان درباره اش زده شود و هدف گوينده اش آن باشد كه به آن شخص اهانت كند و او را تحقير نمايد.
با قيد اخير مواردي استثنا مي شود كه انسان عيوب شخصي را براي پزشك بازگو كند تا معالجه شود و يا عيوب آدم ناقص الخلقي و نا بينائي را بيان كند تا به او خدمت شود، كه بي شك اين گونه موارد غيبت محسوب نمي شود و ممكن است با قيد (بد آمدن و كراهت) اين چند صورت از مفهوم اصطلاحي غيبت بيرون بيايند زيرا در اين گونه موارد شخص غيبت شده ناراحت نمي شود و بدش نمي آيد.
اين تعريف بين علما شهرت دارد.
دوم: انسان مردم را متوجه غيبت شخصي بكند كه او را دوست ندارد درباره اش چنين كاري انجام شود و گوينده و انجام دهنده هدفش تحقير و توهين شخص غيبت شده باشد.
البته اين تعريف دوم نسبت به تعريف اول عموم بيشتري دارد چون اولي مخصوص ذكر زباني است ولي دومي شامل زباني، اشاره اي،حكايت و مانند آن مي شود پس تعريف دوم كامل تر و بهتر است زيرا چنان كه در فصول آينده اشاره خواهد شد غيبت اختصاص به گفتار ندارد.
در حديث مشهور از رسول خدا (ص) روايت شده كه فرمود: مي دانيد غيبت چيست؟ گفتند خدا و رسولش داناترند فرمود: اين كه راجع برادري مسلمان چيزي بگوي كه اگر او بشنود ناراحت مي شود.
عرض كردند يا رسول الله عيوبي كه راجع برادر مسلمان خود مي گوئيم واقعا در او هست.فرمود:اتفاقا اگر آن عيوب و صفات در وجود او باشد غيبت كرده ايد ولي اگر آن عيوب در وجود او نباشد و شما به او نسبت دهيد گناه ديگري مرتكب شده ايد و افتراء و بهتان زده و به دروغ نسبتي به او داده ايد.
روزي نام شخصي در پيش رسول خدا (ص) برده شد، عده اي گفتند: بيچاره چقدر عاجز و درمانده است”. رسول اكرم (ص) فرمودند: شما غيبت او را كرده ايد.
عرض كرده اند يا رسول الله او واقعا عاجز است واين صفت در او هست و ما به دروغ نسبت ناتواني و عجز به او نمي دهيم. فرمودند: اگر او عاجز نبود و شما نسبت عجز به او مي داديد به او افتراء و بهتان بسته بوديد.
حرام و گناه بودن غيبت از مسائل اتفاقي و اجتماعي است بلكه آن، از گناهان كبيره و هلاك كننده است چون صريحا در برابر آن وعده آتش داده شده است.
خداوند متعال در قرآن به طور آشكار عمل غيبت را نكوهش كرده و غيبت كننده را به شخصي مانند مي كند كه گوشت برادرش را در حالت مردگي ميخورد(( و لا يغتب بعضكم بعضا ايحب احدكم ان يا كل لحم اخيه ميتا فكر هتموه…))
= بعضي از شما غيبت بعضي ديگر را نكند آيا يكي از شما دوست دارد كه گوشت برادر خود را در حالت مردگي بخورد حتما از اين كار متنفريد و بدتان مي آيد.
بازرسول خدا (ص) فرمودند:(كل المسلم حرام دمه وماله و عرضه) 
تمام خون، مال و آبرو و شخصيت مسلمان مورد احترام است.
يعني هيچ كس حق ندارد معترض مال،خون و يا ناموس و يا شخصيت فردي مسلمان شده، آنها را مورد تعرض قرار دهد و غيبت تعرض و بي احترامي به عرض و شخصيت انسان است و رسول خدا(ص) در اين حديث آبرو و عرض مسلمانان را در رديف مال و خون قرار داده است (يعني همان گونه كه حفظ خون و احترام مال مسلمان لازم است هم چنين رعايت احترام و شخصيت و عرض مسلمان بر همگان واجب و لازم مي باشد).
در حديث ديگر فرمودند (( لا تحاسدوا و لا تبا غضوا و لا يغتب بعضكم بعضا و كونوا عبادالله اخوانا))
اي مسلمانان نسبت به هم ديگر حسد نورزيد و رشك نبريد و يكديگر را دشمن مداريد و يكي از شما غيبت ديگري را نكند،اي بندگان خدا با هم برادر باشيد.
از جابر و ابي سعيد خدري نقل شده كه رسول خدا (ص) فرمودند: ((اياكم و الغيبة فان الغيبه اشد من الزنا ان الرجل قد يزني و يتوب فيتوب الله عليه و ان صاحب الغيبة لا يغفرله حتي يغفرله صاحبه))
از غيبت دوري كنيد چون آن از زنا مهم تر و گناهش بيشتر است زيرا چه بسا شخصي آلوده به زنا، اگر توبه كند و به سوي خدا بر گردد خدا او را مي آرمرزد ولي شخص غيبت كننده تا وقتي كه غيبت شونده او را حلال نكند و عفو ننمايد هرگز خدايش نمي بخشد.
و در حديث مشهور و طولاني معاذ از رسول خدا (ص) روايت شده كه: فرشتگان گماشته بر اعمال انسان، عملي از اعمال او را به سوي آسمان مي برند نورآن عمل مانند اشعه خورشيد در درخشش و فروزندگي چشم را خيره مي كند فرشتگان خرسند به نظر مي رسند و آنرا عملي بزرگ و شايسته تصور مي كنند تا اينكه آن عمل از آسمان نزديك گذشته و آماده مي شود كه به پيشگاه الهي عرضه شود آنگاه فرشته اي كه در آنجا حضور دارد مانع از عرضه شدن عمل و مقبولي آن مي گردد و مي گويد من فرشته اي هستم كه پروردگارم مرا مامور ساخته كه هيچ عمل شخص غيبت كننده اي را نگذارم از اين مقام گذرانده و به پيشگاه الهي عرضه كنند. 
انس از رسول خدا (ص) روايت مي كند كه فرمود: شب معراج از كنار جمعي گذشتيم كه با ناخن هاي خويش صورت خود را مي خراشيدند از جبرئيل پرسيدم اينها كيستند؟ گفت اين ها كساني هستند كه غيبت مردم را مي كنند و درپوست مردم مي افتند و معترض عرض و آبروي آنها مي شوند.
براء مي گويد: روزي رسول خدا(ص) خطبه اي براي ما ايراد فرمودند كه حتي دختران كوچك نيز آن را در خانه هاي خود شنيدند فرمودند:(( يا معشر من آمن بلسانه و لم يومن بقلبه لا تغتا بوا المسلمين و لا تتبعوا عوراتهم فانه من تتبع عورة اخيه تتبع لله عورته و من تتبع الله عورة يفضحه و لو في جوف بيته)).
اي كساني كه به زبان ايمان آورده ايد ولي هنوز دل هاي شما ايمان نياورده است،غيبت مسلمانان را نكنيد و اسرار و رازهاي نهاني آنان را كشف و بر ملا نسازيد، چون، آن كه اسرار برادر مسلمانش را فاش سازد و خصوصيات زندگي محرمانه او را دنبال كند خداوند اسرار زندگي او را بر ملا كرده و او را رسوا مي سازد اگر چه در اندرون خانه اش باشد.
سليمان جابر گويد:حضور رسول خدا(ص)شرفياب شدم عرض كردم يك چيز خوب و مفيد براي من ياد بدهيد كه از آن بهره مند باشم.
رسول خدا(ص) فرمود:((لا تحقرن من المعروف شيئا و لوان تصب من دلوك في اناء المستسقي و ان تلقي اخاك ببشر حسنو اذا ادبر فلا تغتابه))
هيچ كار خير و نيكي را كوچك و ناچيز مشمار ولو اين كار باشد كه از سطل خود مقداري آب در ظرف آدمي تشنه بريزي؛ ديگر آن كه با برادران مسلمانت با روي باز برخورد كن و در پشت سر آنها غيبت نكن. 
باز از انس روايت شده كه:رسول خدا روزي خطبه اي خواند و راجع به ربا و حرام بودن آن داد سخن داد وآن را گناهي بس بزرگ معرفي فرمود و گفت يك درهم كه انسان از طريق ربا و نزول به چنگ آورد در نزد خداوند گناهش از سي و شش زنا بيشتر است و مهم تر از ربا خواري غيبت و تعرض به عرض و آبروي مردم است.
جابر گويد:همراه رسول خدا (ص) بوديم او كنار دو قبري رسيد كه صاحبانش در عذاب بودند فرمود: اين ها بخاطر گناه خيلي بزرگي(از نظر ما)عذاب نمي كشند،يكي از اين ها غيبت مردم رامي كرد و دومي از بول خود پرهيز نمي كرد.
آنگاه دو جوانه درختي خواست و آنها را روي قبر كاشت و فرمود مادام كه چوب ها خشك نشده است از عذاب اينها كاسته مي شود.
باز انس مي گويد: روزي رسول خدا (ص) دستور داد كه همه روزه بگيرند و كسي بدون اجازه ايشان افطار نكنند و روزه خويش را نشكند آن روز همه روزه گرفتند تا موقع عصر شد مردم يك يك نزد رسول خدا مي آمدند و اجازه افطار مي گرفتند و او نيز اجاز مي داد تا نوبت به يك مردي رسيد،عرض كرد يا رسول الله:دو دختر هستند كه تا حال روزه اند و خجالت مي كشند حضور شما بيايند و اجازه افطار بگيرند، اجازه بفرمائيد آنها روزه خود را باز كنند رسول خدا(ص) از آن مرد روي گردانيد او سه بار تكرار كرد و پيامبر (ص) از او اعراض نمود و بالاخره فرمود آنها روزه نيستند، آنها چگونه روزه بودند در حالي كه امروز گوشت مردم را مي خوردند، فرمود نزد آنها برو و بگو اگر روزه اند استفراغ كنند.
آن مرد نزد دو دختر رفت و ماجرا را خبر داد و آنها استفراغ كردند و از دهان هر يك مقداري خون بسته بيرون آمد آن مرد حضور رسول خدا (ص)بازگشت و آنچه ديده بود باز گفت.
رسول خدا(ص) فرمود:سوگند به خداي كه روح محمد در دست اوست اگر اين خون بسته در شكم آن ها باقي مي ماند لا محاله گرفتار آتش مي شدند.
و در روايتي ديگر هست كه:پس از آن كه رسول خدا (ص) از آن مرد روي برگردانيد و ديگر به سخنش گوش فرا نداد او رفت و دوباره نزد آن حضرت بازگشت و عرض كرد يا رسول الله آن دو دختر مرده اند يا نزديك است بميرند.
پيامبر فرمود: آنها را نزد من بياوريد آن ها آمدند رسول خدا (ص) كاسه اي خواست و به آنها فرمود:استفراغ كنيد هر دو چيزي مانند خون آميخته با چرك استفراغ كردند و كاسه را پر كردند.
آنگاه رسول خدا (ص) فرمود: اين دو دختر از آن چه خدا براي ايشان حلال كرده بود امساك كردند ولي با چيزي كه خدا حرام كرده روزه خود را شكستند، اين ها در كنار هم نشستند و شروع به خوردن گوشت مردم كردند.
و در حديث مرفوع آمده كه هر آن كه در غيبت برادر مسلمان خود را كند (و گوشت او را بخورد) در عالم آخرت گوشت او را در جلويش مي گذارند و مي گويند بخور گوشت اين مرد را چنان كه او در حالي كه زنده بود مي خوردي او با داد و فرياد و قيافه ترش كردن آنرا مي خورد.
روزي رسول خدا (ص) مرد زنا كاري را سنگ سار مي كرد يكي از حاظران به دوستش گفت اين مرد مثل سگ كشته شد.
اتفاقا روزي رسول خدا(ص) همراه آن دو مرد از كنار يك مردار و لاشه حيواني مي گذشتند پيامبر به آنها فرمود بخوريد از اين مردار؛عرض كردند يا رسول الله ما از اين مردار تناول كنيم؟ فرمود آنچه به آن مسلمان گناه كار گفتيد و غيبت او را كرديد متعفن تر از اين بود.
امام صادق (ع) فرمودند:(( الغيبة حرام علي كل مسلم و انها لتا كل الحسنات كما تا كل النار الحطب)).
غيبت كردن بر هر مسلماني حرام است و همانا غيبت گناهي است كه مانند آتشي كه هيزم رامي سوزاند كارهاي ثواب و خير را از بين مي برد.
مرحوم شيخ صدوق با سند خود كه به امام صادق (ع) مي رسد از نياي آن بزرگوار و آنان از علي(ع) و او نيز از پيامبر روايت كرده كه فرمود: چهار نفر (چهار طايفه) با عذاب و شكنجه اي كه در جهنم مي بينند دوزخيان را،با وصف معذب بود نشان،آزار مي دهند.
آنها از آب هاي گرم و چركين مي نوشند و داد و شيون راه مي اندازند برخي از دوزخيان از برخي ديگر مي پرسند اينها چه كرده اند كه عذابشان با اين كه خود معذب هستيم ما را آزار مي‌دهد؟
يكي از آنها در صندوقي از آتش آويزان است و دومي روده ها و امعا و احشايش از زمين كشيده مي شود و سومي از دهانش خون و چرك جريان دارد و چهارمي گوشت خود را مي خورد.
آنگاه از آنكه در صندوق آتشين معذب است مي پرسند:اي دور از رحمت خدا چه كرده اي كه با عذاب خود ما معذب ها را نيز با شيون فرياد خود آزار مي دهي در جواب مي گويد:من در حالي مرده ام و از دنيا رخت بستم كه مشغول الذمه بودم و مال مردم و در گردن من بود و آنها به صاحبانشان نپرداختم.
ازدومي روده هايش اززمين كشيده مي شود مي پرسند و جواب مي گويد:
من از بول خود اجتناب نمي كردم و مبالاتي نداشتم كه بول به تن من ترشح مي كند.
آنگاه نوبت به سومي مي رسد كه دهانش خون و چرك جاري است، به همان ترتيب از او نيز علت اين همه عذاب دردناك را مي پرسند در پاسخ مي گويد:من اداي مردم را در مي آوردم و نگاه مي كردم هر كس يك سخن زشتي مي زد به خاطر مي سپردم و تقليد آنرا در مي آوردم.
چهارمي هم در پاسخ گويد:من گوشت مردم را به وسيله غيبت كردن و سخن چيني،مي خوردم.
  • بازدید : 41 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

انسان موجودی است ممکن الخطاء که گاهی اعمالی را از سر تمایلات نفسانی و به متابعت از شیطان انجام می دهد که نه تنها عواقب سودمندی برای او به همراه ندارد بلکه عواقب ناگواری برای او در پی دارد ، از این اعمال ناپسندی می توان از غیبت نام برد که انسان با جهل و نادانی از قبح و فساد و عقاب آن دست به این عمل ناشایست زده و نه تنها باعث سلب اطمینان خود زده مسدوم می شود بلکه در پیشگاه حضرت حق دست به انجام معصیت بزرگی زده است .
اینجانب تمام تلاش خود را به کار بستم تا با گرد آوردن مطالبی از کتب مختلف مانند : وسائل الشیعه جامع العادن، الحجه البیضا، اصول کافی، بحار الانوار و چهل حدیث امام شما خواننده عزیز را با قبح و زشتی این گناه آشنا کنم و از آثار سوء و مخربی که این رذیله اخلاقی برای انسان همراه دارد سخن بگویم تا شاید نقطه عطفی باشد تا ما همگی بتوانیم با یاری خداوند این رذیله اخلاقی را از خود دور کنیم و به سعادت جاودان دست یابیم
معنای لغوی و اصطلاح غیبت
غیبت در معنای لغوی یعنی پشت سر کسی بد گویی کردن، زشت یاد.
شرح «غیبت» مصدر «غایب» و هم [اسم] مصدر «اغتیاب» است؛ چنانچه در لغت است. فقها رضوان الله علیهم اجمعین، از برای «غیبت تعریفهای بسیاری کردند که بیان آن ها و مناقشه در طرد و عکس هر یک خارج از وظیفه این اوراق است مگر به طور اجمال.
غیبت عبارت است از ذکر کردن انسان را در حال غایب بودنش به چیزی که خش آیند نیست نسبت دادن آن را به سوی او، از چیز های که پیش عرف مردم نقصان است، به قصد انتقاص و مذمت او» و معنی دیگر آن است که «آن عبارت است از آگاهی دادن بر چیزی که چنین باشد».
روایات ذکر شده در باب غیبت:
مثل ما فی مجالس الشیخ حدیث ابی الاسود، فی وصیته النبی، صلی الله علیه و اله لابی رز رضوان الله علیه. و فیه قلت یا رسول الله، ما الغیبه؟ قال: ذکرک افاک بماتکیره قلب یا رسول الله، فان کان فیه الذی یذکر به؟ قال: اعلم، انکراذا ذکر بما هو فیب، فقد غلبت و اذ اذکر بما لیس فیبر، فقد بهتر
حضرت ابی زر گوید: «گفتم ای رسول خدا، چیست غیبت؟ فرمود: ذکر تو است برادر خود را به چیزی که مکروه است» گفتم: «یا رسول الله، اگر باشد در او آنچه ذکر شده، غیبت است؟ فرمود: «اگر باشد غیبت است؛ و اگر نباشد تهمت است»
در روایات آمده است: الغیبه اشد من الزناه قلت: و لم زاک یا رسول الله؟ قال: لان الرجل یزنی فیتوب الی الله فیتوب الله علیه، و الغیبه لا تغفر حتی یغفر ها صاحبها ….  قال و اکل لحمه من معاصی الله. از این دو جمله استباط می کنیم اگر با قصد مذمت و انتقاص صورت گیرد غیبت است و الا اگر از روی تلطف و ترحم ذکری از غیر شود، معصیت او نیست تا محتاج به آمرزش شود و به منزله خوردن گوشت او نیست.
اعمیت غیبت از ذکر قولی نیز معلوم می شود از روایت عاشیه قالت: دخلت علینا امراه فلما ولت، اومات بیدی انها قصیده فقال، صلی الله علیه و آله: اغتبها. عاشیه گوید: «یک زنی پیش ما آمد؛ چون رو برگرداند، به دستم اشاره [کردم] که کوتاه قامت است رسول الله صلی الله علیه و آله، فرمود که غیبت، او را کردی.»
از این روایت در می یابیم که لزوماً غیبت تنها پشت کسی بد گفتن نیست حتی اشاره کردن هم اگر همراه با سخن نباشد و به منظور تحقیر و مذمت شخص دیگر باشد.
یک مطلب دیگر که حائز اهمیت است این است که کشف سر مؤمنین نیز حرام است. یعنی، عیوبی که از مؤمنین ستور و مخفی است، چه خلقی یا خلقی یا عملی باشد، حرام است اظهار آن را و افشا آن را؛ چه مشخص متصف راضی به آن باشد یا نه؛ و چه قصد انتقاص در کار باشد یا نباشد، مگر آن که نفس عمل (نیت عمل) از اموری باشد که ذکر آن و اشاعه آن محرم شرعی باشد، چون معاصی خدا که صاحب معصیت نیز نمی تواند اظهار آن کند و از جمله اشاعه فاحشه است و این مربوط به حرمت غیبت نیست.
حرمت غیبت فی الجمله اجماعی، بلکه از ضروریات فقه است و از کبائر و موبقات است آنچه لازم به ذکر است، تنبه دادن بر فساد این سیئه موبقه و تبعات آن است که بلکه ان شاء الله با تفکر در آن بدان مبتلا تشویم؛ یا اگر خدای نا خواسته شدیم، بزودی رجوع کنیم، توبه کنیم و قلع ماده فساد آن را نگذاریم با این آلودگی و ابتلای به این کبیره ایمان کش از این عالم منتقل شویم، که از برای این موبقه کبیره در عالم غیب و پس پرده ملکوت صورت مشوه ماه زشتی است که علاوه بر بدی آن موجب رسوایی در ملا اعلی و محضر انبیاء مرسلین و ملائکه مقربین می شود.
صورت ملکوتی آن همان است که خداوند تبارک و تعالی در کتاب کریمش اشاره به آن می فرماید و احادیث شریفه نیز صراحتاً و اشارتاً بیان آن را کرده اند. قال الله عز و جل: و لا یغتب بعضکم بعضاً ایحب احدکم ان یا کل لحم اخیر میتاً؟ فکر هتموه فرمود: «غیبت نکند بعض شما بعضی را آیا دوست دارد یکی از شما که گوشت برادر خود را بخورد در صورتی که مردار است؟ پس کراهت دارید او را البته»
ما غافل هستیم از این که اعمال ما عیناً در عالم دیگر به ما رجوع می کند، نمی دانیم که این عمل صورت مردار خوردن است. صاحب این عمل همان طور که چون سگهای درنده اعراض مردم را دریده و گوشت آن ها را خورده، در جهنم نیز صورت ملکوتی این عمل به او رجوع می کند.
۶- در روایتی آمده است که رسول خدا (ص) به واسطه زنا مردی را سنگسار کردند. یکی از حضار به رفیقش گفت: «این شخص در جایگاه خود کشته شد مثل سگ.» پس از آن پیغمبر (ص) با آن دو نفر به مرداری عبور کردند. فرمود به آن ها: «با دندانهای خود از گوشت این مردار بکنید.» عرض کردند: یا رسول الله، از گوشت مردار بخوریم! فرمود: «آنچه از برادرتان به شما رسید، گندش بیش از این است؟»
آری، رسول اکرم، صلّ الله علیه و آله، به قوت نور بصیرت و مشاهده ی دید عمل آنها را که گندش از مردار بیشتر است و صورت آن فضیعتر و فظیعتر است.
و در روایت دیگر است که غیبت کننده در روز قیامت گوشت خود را می خورد.
۷- فرمود رسول اکرم، صلّ الله علیه و آله: «کسی که غیبت کند مرد مسلمی را نماز او باطل می شود و روزه او شکسته شود و وضوی او؛ و بیاید روز قیامت در حالی که از دهن او بویی می آید که از بوی مردار گندش بیشتر است، در آزار می آیند از آن اهل موقف و اگر بمیرد قبل از توبه، مرده است در صورتی که حلال شمرده چیزی را که خداوند حرام شمرده است.» این هم حال قبل از ورودش به جهنم که در نزد اهل «موقف» مفتضح و رسواست و در شمار کفار است.
 
۸  آنس بن مالک : «رسول خدا ، صلی الله علیه و آله ، فرمود: گذشتم در «شب معراج به قومی که رویهای خود را  با چنگال خویش خراش می دادند از جبرئیل پرسیدم اینها کیان اند؟ گفت «این ها کسانی هستند که غیبت مردم را می کردند و واقع می‌شدند در اعراض آنها .»
۹  حضرت صادق علیه السلام ، از حضرت رسول ، صلی الله علیه وآله ، حدیث می کند که فرمود : «ای گروهی که بزبان اسلام آوردید وایمان به قلب شما وارد نشده مذمت نکنید مسلمانان را جستجو نکنید. قبایح مستوره آن ها را به  زیرا که کسی که عورات آن ها را جستجو کند خداوند جستجو کند عورات او را ؛ و کسی را که خدا جستجوی عودت او کند ، مفتضح کند  او را اگر چه در خانه اش باشد.»
خداوند تبارک تعالی غیر راست و هتک مستور مومنین و کشف عورات آن ها هتک ناموس الهی است. اگر انسان بی حیایی را از حد گذراند و هتک حرمات الهیه نمود ، خداوند غیور مستورات او را که به لطف و ستاریّت  خود ستد فرموده بود ، مکشوف فرماید وهتک مستور آن را می فرماید ، و در بین مردم در این عالم و ملائکه را بنیاد اولیا ، علیهم السلام ، در آن  عالم مفتضح می شود.
۱۰ رسول اکرم ، صلی الله علیه و آله ، در ضمن وصیت هایش به جناب ابی ذر رضی  الله عنه می فرماید:
  • بازدید : 41 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

دو به هم زنى . اين كه يكى به ديگرى بگويد : فلان در باره تو چنين سخن ناروا گفت يا فلان كار ناشايست در باره تو كرد . اين صفت زشت ترين صفات رذيله وقبيح ترين خوى آدمى است كه آيات واخبار در نكوهش آن بيش از حد وحصر آمده . 
سخن چینی غالبا به این گفته می‏شود که سخن کسی را که پشت‏سر دیگری گفته به وی باز گوید، مثلا بگوید فلان درباره تو چنین و چنان گفت؟ یا نسبت‏به تو چنین و چنان کرد، و بدین سان نوع خاصی از افشاء سر و پرده‏دری و متضمن فساد یا بدگوئی و سعایت است
باعث‏سخن چینی غالبا بدخواهی نسبت‏به کسی است که از وی سخن چینی می‏شود، و این داخل در ایذاء است، و گاهی انگیزه آن اظهار محبت‏به مخاطب است، و یا برای تفریح و سرگرمی و وقت گذرانی و پرگوئی است، و به هر حال شکی نیست که سخن چینی از پست‏ترین کارهای زشت است.
و آیات و اخباری که در ذم آن رسیده از حد شمار بیرون است.
سخن چنینى، نوعى افشاى سرّ و پرده درى و از صفات خبیثه و بسیار پست است و از آن تعبیر به سعایت هم مى شود، که موجب کینه و عداوت و دشمنى، بین دو فامیل، یا دو رفیق و یا زن و شوهر مى شود.
خداوند تبارک و تعالى مى فرماید:
(وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَة لُمَزَة);[۵۳] واى بر هر عیب جو (و سخن چین) و طعنه زن.
هم چنین مى فرماید:
(هَمّاز مَشّاء بِنَمِیم مَنّاع لِلْخَیْرِ مُعْتَد أَثِیم);[۵۴] سخن چین و عیب جو، مانع خیر، و ستمگر و گناهکار است.
رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نیز مى فرماید:
لا یدخل الجنة نمّام[۵۵]; سخن چین به بهشت نمى رود.
هم چنین مى فرماید:
الا انبئکم بشرارکم؟ قالوا بلى یا رسول الله قال المشّاؤن بالنمیمة، المفرّقون بین الاحبّه، الباغون للبراء المعایب[۵۶]; مى خواهید شما را به بدترین شما آگاه کنم؟ عرض کردند: بلى، یا رسول الله. فرمود: آنان که به سخن چینى مى روند و میان دوستان جدایى مى افکنند و براى پاکان عیب جویى مى کنند.
پس باید کسى را که از دیگران بدگویى و سخن چینى مى کند، نهى از منکر نمود.

(ولا تطع كل حلاّف مهين * همّاز مشاء بنميم … عتّل بعد ذلك زنيم) اى پيغمبر هرگز سخن هيچ پر سوگند خوار صفت عيبجوى سخن چين مانع خير متجاوز گنهكار كه بعلاوه متكبر وخشن وحرام زاده اند مپذير . (قلم:۱۱) 
مرحوم نراقى گفته از (بعد ذلك زنيم)استفاده ميشود كه هر سخن چين حرام زاده است يا خوى حرامزادگى در او ميباشد . 
پيغمبر اكرم (ص) فرمود: هيچ سخن چين به بهشت نرود . وفرمود : بدترين خلق خدا كسانيند كه ميان مردم به سخن چينى بپردازند وبين دوستان جدائى افكنند ودر جستجوى عيب پاكان بوند . 
وفرمود : چون خداوند بهشت بيافريد او را فرمود : سخن بگو . بهشت گفت : خوشبخت شد آنكس كه به من در آمد . خداوند جبار جل جلاله فرمود : به عزت وجلالم قسم كه هشت گروه از مردم را در تو جاى ندهم كه از آن جمله سخن چين است . (جامع السعادات) 
امام صادق (ع) به منصور عباسى فرمود : هرگز در باره خويشان ونزديكان و افراد مورد اعتمادت سخن كسى كه خداوند بهشت را بر او حرام وجايگاهش دوزخ كرده مپذير ، كه سخن چين همان شاهد زور است (كه در قرآن به شدّت مذمّت شده) ودر به هم زنى مردم شريك ابليس است . 
اميرالمؤمنين (ع) فرمود : عذاب قبر از سه چيز ميتواند باشد : سخن چينى وناپرهيزى از نجاست بول وجدائى مرد از همسر خود در امر جنسى . 
از رسول اكرم (ص) روايت شده كه روزى موسى بن عمران (ع) دست به سوى خدا برداشت وگفت : كجائى كه من از آزار قوم بستوه آمدم ؟! به وى وحى شد كه در ميان سپاه تو سخن چينى هست (كه وجود او مانع تأييد ما ميباشد) موسى گفت : بفرما آن كيست ؟ خطاب آمد كه ما سخن چينى را دشمن داريم چگونه خود سخن چينى كنيم؟! (بحار:۷۵/۳۶۳ و ۱۳/۱۲) 
اميرالمؤمنين (ع) فرمود : سخن چينى گناهى است فراموش ناشدنى . (غررالحكم)
، خدای سبحان می‏فرماید: 
«هماز مشاء بنمیم.مناع للخیر معتد اثیم.عتل بعد ذلک زنیم‏» (قلم ۱۱- ۱۳) «عیبجو و پادوی سخن چینی است، مانع خیر است و ستمگر و گناهکار، و با این همه پر رو و حرامزاده است‏» . 
از این کلام الهی مستفاد می‏شود که هر سخن چینی حرامزاده است. 
و می‏فرماید: 
«ویل لکل همزة لمزة‏» (همزه، ۱) «وای بر هر سخن چین غیبت‏کننده (یا: وای بر هر عیبجوی طعنه زن یا: بد گوی واپس و بدگوی فراروی)» . 
و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «لا یدخل الجنة نمام‏» «هیچ سخن چینی به بهشت نمی‏رود» . 
و فرمود: «لا یدخل الجنة قتات‏» «سخن چین (یا دروغ پرداز) به بهشت نمی‏رود» . 
و فرمود: «احبکم الی الله احسنکم اخلاقا، الموطؤون اکنافا، الذین یالفون و یؤلفون، و ان ابغضکم الی الله المشاؤون بالنمیمة، المفرقون بین الاحبة، الملتمسون للبراء العثرات‏» (۳) 
«محبوبترین شما نزد خدا کسانی‏اند که اخلاقشان نیکوتر باشد، و همنشین نواز باشند، آنان که با مردم الفت می‏گیرند و مردم با آنها الفت می‏گیرند، و دشمن‏ترین شما نزد خدا پادوهای سخن چینی هستند که بین دوستان جدائی می‏افکنند، و در جستجوی لغزشهای پاکان برمی‏آیند» . 
و فرمود: «الا انبئکم بشرارکم؟ قالوا: بلی یا رسول الله، 
قال: المشاؤون بالنمیمة، المفرقون بین الاحبة، الباغون للبراء المعایب‏» (۴) 
«می‏خواهید شما را به بدترینتان آگاه کنم؟ عرض کردند: بلی یا رسول الله. 
فرمود: آنان که به سخن چینی روند، و میان دوستان جدائی افکنند، و برای پاکان عیبجوئی کنند» . 
و فرمود: «هر که درباره مسلمانی به کلمه‏ای اشاره کند تا بدان وسیله او را در دنیا به ناحق خوار سازد، خداوند در قیامت او را در دوزخ خوار گرداند» . 
و فرمود: «هر مردی که درباره مرد دیگر چیزی را که از آن بری و پاک است‏شایع کند تا به این وسیله او را در دنیا خوار سازد، بر خدا حق است که وی را در قیامت‏به خواری و ذلت در آتش افکند» . 
و فرمود: «چون خدا بهشت را آفرید به آن فرمود: سخن بگوی، بهشت گفت: 
هر که داخل من شد به سعادت رسید.خدای جبار، جل جلاله، فرمود: به عزت و جلالم سوگند! هشت گروه از مردم در تو جای نخواهند گرفت: باده پرست (دائم الخمر)، اصرار کننده بر زنا، سخن چین، دیوث، پلیس و لشکر پادشاه ستمگر، مخنث، آن که قطع رحم کند، و کسی که با خدا عهد بندد و به آن وفا نکند» . 
امام باقر علیه السلام فرمود: «بهشت‏بر غیبت کنندگان و سخن چینان حرام است‏» . 
و فرمود. «بنده خدا روز قیامت محشور شود و با اینکه در دنیا خونی نریخته، به اندازه یک حجامت‏یا بیشتر خون به وی دهند و گویند: این سهم تو از خون فلانی است.عرض می‏کند: خدایا تو می‏دانی که تا وقتی که جانم را گرفتی خونی نریختم، خداوند فرماید: آری، تو از فلانی چنین و چنان شنیدی و به ضرر او بازگو کردی، و این نقل تو دهان به دهان به فلان ستمکار رسید و وی با شنیدن آن او را کشت، و این سهم تو از خون اوست‏» .  
و امام صادق علیه السلام فرمود: «من روی علی مؤمن روایة یرید بها شینه و هدم مرؤته لیسقط من اعین الناس، اخرجه الله تعالی من ولایته الی ولایة الشیطان، و لا یقبله الشیطان‏» .  
«هر که به ضرر مؤمنی داستانی بگوید و قصدش ریختن آبروی او باشد تا از چشم مردم بیفتد خداوند او را از ولایت (دوست و بستگی) خود به ولایت‏شیطان می‏راند، و شیطان هم او را نمی‏پذیرد» . 
روایت است که: «بنی اسرائیل گرفتار خشکسالی و قحط شدند، موسی علیه السلام چند بار به دعا باران خواست ولی دعایش مستجاب نشد و اثری نبخشید.خدای تعالی به او وحی فرمود: در میان شما سخن چینی هست که بر نمامی اصرار می‏ورزد و من از این جهت دعای تو و همراهانت را اجابت نخواهم کرد.موسی گفت: پروردگارا او کیست تا از میان خود برانیم؟ فرمود: ای موسی، من تو را از سخن چینی نهی می‏کنم و خود سخن چینی کنم؟ پس بنی اسرائیل همگی توبه کردند، آنگاه خداوند به آنها باران رسانید» . 
و روایت است که: «ثلث عذاب قبر از سخن چینی است‏» . 
و هر که واقعیت و کنه نمامی و سخن چینی را بشناسد، می‏داند که سخن‏چین بدترین و خبیث‏ترین مردم است، زیرا وی از دروغ و غیبت و مکر و بیوفائی و خیانت و کینه و حسد و دوروئی و فساد کردن میان مردم و خدعه و فریب دور و برکنار نخواهد ماند.خدای سبحان می‏فرماید: 
«و یقطعون ما امر الله به ان یوصل و یفسدون فی الارض‏» . (بقره، ۲۷) «و آنچه را خدا به پیوند با آن فرمان داده می‏گسلند و در زمین تباهی می‏کنند» . 
و سخن چین در بریدن رشته‏ای که خداوند به پیوستن آن امر کرده می‏کوشد و در زمین فساد می‏کند.خداوند می‏فرماید: 
«انما السبیل علی الذین یظلمون الناس و یبغون فی الارض بغیر الحق‏» . (شوری، ۴۰) «راه [نکوهش و تعرض] بر کسانی است که به مردم ستم کنند و در زمین به ناحق سرکشی نمایند» .و سخن چین از اینهاست. 
  • بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

   انسان در راه رسيدن به كمال در تمام ابعادش نيازمند به يك قائر و راهنماست كه پيوسته او را رهبر باشد و منافع و زيانهاي زندگي فردي و اجتماعي را براي او تشريح كند و البته اين راهنمايي ها بايد به وسيله قوانيني جامع و كامل انجام شود.
   اين دسته از راهنمايان از طرف چه كسي بايد انتخاب شوند؟آيا مردم مي توانند براي خود چنين افرادي را انتخاب كنند؟خير،زيرا مردم به شناخت افراد احاطه ندارند و بيشتر انتخاب آنها به ضررشان تمام مي شود و انتخاب شوندگان نيز نيز يا نمي خواهند و يا نمي توانند نيازمندي هاي عمومي را تأمين كنند.بنابراين ،حتما بايد اين انتخاب از طرف كسي صورت گيردكه عالِم به مصالح و مفاسد واقعي باشد و آن به ذات پاك خداوند است كه از باب قانون وجوب لطف بايد از طرف خويش نمايندگاني را بر گزينند تا در تمام اعصار و قرون زمام ارشاد و هدايت افراد بشر را به دست گيرند و آنها را به سعادت واقعي و كامل مادي و معنوي برسانند
.لذا از ابتداي خلقت و آفرينش انسان پيامبراني در مكتب غيبي خود تربيت فرمود و آنها را مأمور هدايت مردم قرار داد و به تناسب زمان قوانيني در اختيار آنان گذارد تا با اجراي آن مقررات، احتياجات مردم تأمين شود و در پناه آن نظام عادلانه و متقني بر جامعه فرمانروا باشد تا اينكخ سر انجام نوبت به وجود مقدس حضرت محمّد بن عبداللّه صلّي اللّه عليه و آله رسيد.آنگاه از طرف خداوند متعال 
دوازده تن جانشين براي آن حضرت تعيين و به وسيله جبرئيل معرفي شدند كه يازده تن از آنان نخستين ايشان حضرت امير المؤمنين عليّ بن ابي طالب عليه السّلام و اخرين ايشان حضرت امام حسن عسگري عليه السّلام است كه يكي بعد از ديگري بر حسب برنامه هاي تعيين شده از طرف خداوند به وظايف خويش عمل كردند و با نيل به مقام شهادت از اين جهان به عالم عبدي پيوستند(صلوات اللّه عليهم اجمعين)و اما وصي دوازدهم حضرت نبيّ اكرم صلّي اللّه عليه و آله كه نام عزيزش حضرت محمد بن الحسن العسگري روحي اله فداك است از طرف خداوند بزرگ  همراه با آباء و اجداد كرامش (عليهم صلوات اللّه)با برنامه اي مخصوص به خويش معرفي شده كه خلاصه ويژگي هاي آن حضرت از اين قرار است:
۱٫غيبت آن هم بسيار طولاني كه الآن بيش از يك هزار و صد و پنجاه سال است و البته غيبت آن حضرت به دو قسم است:غيبت صغري كه مدت آن بالغ بر هفتاد سال بود و غيبت كبري كه بسيار طولاني شده است و ما الآن در تاريك ترين زمان غيبت كبري بسر مي بريم و اميد است هر چه زودتر شاهد پايان غيبت كبري آن حضرت باشيم و ظهورش رابا عافيت درك كنيم ،آمين يا ربّ العالمين.
۲٫حكومت جهاني اش سراسر گيتي را فرا خواهد گرفت و قوانين فردي و اجتماعي اسلام به مرحله اجراءدر خواهد آمد و تشكيل حكومت واحده با ابزار جامع و در عين حال كوبنده به دست توانايش به وجود خواهد آمد و امنيت عمومي براي همه موجودات تأمين خواهد شد و اقتصاد منظم 
وعالمگير براي همگان به رايگان خواهد بود و تمام افراد بشر در خدمت يكديگر قرار خواهند گرفت و دامنه امنيت چندان توسه پيدا خواهد كرد كه حيوانات درنده با چرندگان با هم در محيطي آسوده بسر خواهند برد و انسانها بقدري از نعمت امنيت برخوردار خواهند شد كه اگر زني بي نهايت زيبا با طبقي پر از جواهر و به تنهايي بين شرق و غرب جهان راه برود ،كسي متعرّض مال و ناموس او نخواهد شد.
۳٫تمام جهان هستي و موجوداتش اعم از موجودات زمين يا آسمانها مسخّر امر و اراده او مي شوند و شعاع قدرتش چندان گسترش مي يابد كه اگر يكي از دشمنان آن حضرت در شكاف كوهي پنهان شود خود كوه به فرياد در مي آيد و مي گويد كه اي ياران اما عصر روحي اله الفداء،بياييد كه يكي از دشمنان حق اينجاست.همچنين،جمع زيادي از ملائكه آسمان در ارتش او خدمت مي كنند و هنگام حركت از مكه معظمه به سوي كوفه،منادي از طرف آن حضرت ندا مي دهد كه كسي از لشكريان حق ندارد مواد غذايي و امثال آن همراه بردارد.بعضي از افراد ضعيف مي گويند كه اين آقا مي خواهد ما را از گرسنگي و تشنگي بكشد تا اينكه به نخستين منزل برسند و در آنجا سپاه امام عصر«روحي له فداء»سنگي را كه خداوند به حضرت موسي بن عمران داده بود كه آن را نصب مي كردند و دوازده چشمه از آن خارج مي شد،نصب مي كنند و تمام نيازمنديهاي خود را از اين سنگ تأمين مي نمايند تا سرانجام وارد كوفه مي شوند و به امكر آن حضرت فرود مي آيند و پرچم افراشته محمدي ـ صلي اله عليه و آله ـ را در آن سرزمين به اهتراز در مي آورند.
۴٫جمعي از خوبان از گذشتگان به امر خدا زنده مي شوند و در لشكر آن حضرت انجام وظيفه مي كنند.
۵٫ظلم و ستم از سرتاسر جهان رخت بر مي بندد و جمله مباركه«اَينَ المُرتَجي لِاِزالهِ الجِورَوِالعُدوانِ»ازدعاي مباركه ندبه كه در غيبتش بايد خوانده شود،مصداق پيدا مي كند و ديگر ظلم و ستمگري در هيچ كجاي عالم پيدا نمي شود.
۶٫مشعل فروزان عدالت صفحه گيتي را روشن مي كند و تاريكي را از جهان مي زدايد،چنانكه در اين باب روايات چندان زياد است كه مي توان ادعاي تواتر كرد و از زبان معصومين عليهم السلام جمله«يَملَاُ اللّه للاَرض قِسطاً وَ عَدلاً»در تمام كتب روايي معتبر شيعه و سنّي به راستي از حدّ شماره بيرون است.
۷٫مدينه فاضله اي كه در اصطلاح فلاسفه و دانشمندان مورد بحث و گفتگو قرار گرفته از ويژگي هاي حكومت جهاني حضرت بقيّه اللّه روحي له الفداء است با اين تفاوت كه فلاسفه و دانشمندان در عالم خيال شهري را فرض كرده اند كه در آن تمام طبقات و افراد داراي صفات عاليه و ملكات پسنديده اند،ظالمي پيدا نمي شود و همه طرفدار عدل و داد هستند امّا در حكومت جهاني حضرت مهدي عليه السلام اين برنامه مصداق پيدا مي كند و مردم جملگي در سايه حكومت عدل پرورش تمام فضايل اخلاقي و صفات خوب را عملاً رعايت خواهند كرد و آراسته به آن
كمالات خواهند بود.
۸٫علم و دانش در سراسر جهان به صورتي گسترده همه مردم را در بر مي گيرد و مخصوصاً علوم قرآني به وسيله معلملن مخصوص تدريس مي شود.لذا در روايات آمده است كه خيمه هايي در پشت كوفه مخصوص تعليم قرآن نصب مي شود و در آنها قرآن و آياتش همانگونه كه نازل شده است تدريس مي گردد و تكامل علمي تمام جهان را فرا مي گيرد و عفريت جهل و ناداني دنياي انسانيّت را ترك مي گويد.
۹٫قضاوت يكي از اصول مسلّمه حياتي هر ملّت است كه اگر بر اساس عدالت و رعايت حقوق همه جانبه افراد اجرا شود آنوقت است كه همه مردم شاهد خوشبختي را در آغوش خواهند كشيد و آرامش واقعي از نظر جسم و جان بر مردم حكومت خواهد كرد.پس،اگر بگوئيم كه يكي از عوامل بسيار مؤثر در تيره بختي مردم قضاوتهاي ظالمانه زمامداران دنيا و طبقات ديگر بوده درست گفته ايم.لذا در حكومت حضرت مهدي عليه السلام قضاوتهاي داودي خواهد بود و احتياج به دليل نخواهد داشت،زيرا نمايندگان آن حضرت نگاهي به كف دست خود خواهند كرد  و حق را به صاحبش خواهند داد و شعاع قضاوت چندان گسترده مي شود كه حتّي زنان در خانه هاي خود به قضاوت مشغول خواهند بود.
۱۰٫عقل يكي از عوامل فوق العاده مهم براي رسيدن به سعادت فردي و اجتماعي است،از اتمام كتابهاي آسماني و فرستادگان خداوند همواره مردم را دعوت به تعقّل فرموده و با شهوت پرستي مبارزه كرده و مردم را از زيان متروك گذاشتن قواي عقلاني بر حذر داشته اند.آري،در 
حكومت جهاني حضرت بقيه اللّه روحي له فداء تكامل عقلي بالاترين سرمايه دولت آن حضرت به شمار مي رود و در روايات معتبر آمده است:
       وَضَعَ يَدَهُ عَلي رُؤُسِ النّاسِ فَكَمُلَ بِهِ عُقُولُهُم.
      دست ولايت روي سر مردم قرار مي دهد،پس عقلهاي آن كامل مي گردد.
آري،به راستي كه تمام جنايات و خونريزيها تنها به دليل اسارت عقل است به دست شهوت.
۱۱٫فقر بزرگترين نيروي ويرانگر است كه اجتماعات را از بين مي برد و فحشاء و منكرات و دزدي و غارتگري را در جامعه به وجود مي آورد.لذا در روايات و آيات كريمه قرآن از آن تعبير به پايه و ستون شده زيرا به قدري مهم است كه دينداري در سايه بي نيازي از فقر تأمين مي شود تا جايي كه گفته شده است:«مَن لا مَعاشَ لَهُ مَعادَلَهُ» (كسي كه امر زندگانيش مرتب نباشد اوضاع ديني اش نيز سامان نخواهد داشت)
اما در حكومت والاي حضرت ولّي عصر روحي له فداء مال و ثروت چندان زياد مي شود كه مستحقّ دريافت خمس و ذكتات يافت نمي گردد.
۱۲٫يكي از عوامل بسيار مهم در فقر اقتصادي عدم بهره برداري  از منابع خداداد و به كار نگرفن سرمايه هاي طبيعي و معطّل نماندن ثروتهاي خداداد است تا جايي كه در نتيجه عدم احاطه بشر به واقعيات و نداشتن قدرت استخراج معادن و ثروتها،انسان همچنين گرفتارفقر و
بيچارگي خواهد بود.
امّا در حكومت جهاني حضرت بقيه اللّه روحي له فداء اولاً زمين تمام گنجها و ذخاي نهفته در باطن خويش را به امر خداوند در اختيار حكومت جهاني آن حضرت قرار مي دهد،و ديگر اينكه در سايه تكامل عقلي انسان،قدرت استخراج و اكتشاف بشر فوق العاده مي شود و او به نفع جامعه ازهمه نيروهاي اقتصادي استفاده مي كند.لذا بي نيازي اقتصادي همه جا را فرا مي گيرد بطوريكه فقيري پيدا نخواهد شد.
۱۳٫وجود جنگلها و مراتع و آبهاي روان بستگي به بارندگيهاي به موقع دارد تا مخصوصاً امور كشاورزي رونق داشته باشد و در نتيجه مواد غذايي جامعه تأمين شود.بنابراين،اگر در حال حاضر وضع دنيا را از لحاظ مادّي نامنظّم و بشر را در چنگال فقر و گرسنگي اسير مي بينيم و به طور متوسط افراد زيادي روزانه از گرسنگي مي ميرند،در نتيجه نيامدن باران يا آمدن بارانهاي بي موقع و سيل آسا و ويرانگر است.
در سلطنت جهاني حضرت ولّي عصر روحي له فداء باران به امر خداوند و فرمان آن حضرت به موقع مي بارد و ذخاير زير زميني را رشد مي دهد و در نتيجه فقر را از جوامع بشري محو مي سازد و اين است معناي «وَبِكُم يُنَزِّلُ الغَيثَ» در زيارت مباركه جامعه كبيره.
۱۴٫تسخير كرات آسماني يكي از ويژگيهاي حكومت جهاني حضرت صاحب الامر عليه السلام است كه به فرمان خداوند تمام كرات آسماني مسخّر امر و اراده آن حضرت خواهند بود.البته،در حال حاضر شرح و كيفيت تسخير كرات بر ما معلوم نيست و ان شاء الله در ظهور آن
حضرت معلوم خواهد شد.فعلاً آنچه مي توانيم عرض كنيم فرمايش خداوند بزرگ است و در قرآن كريم كه مي فرمايد:
      وَلَهُ اَسلَمَ مَن فِي السّماواتِ و الاَرضِ طَوعاً وَكَرهاً
طبق روايات معتبر،اين آيه درباره مهدي عليه السّلام است،يعني آنچه در آسمانها و زمين است در اختيار مهدي ما خواهد بود.
پدر،مادر و ولادت امام زمان(ع)
   پدر بزرگوار امام زمان(ع)حضرت امام حسن عسكري (ع)امام يازدهم شيعيان است.به نقل شيخ مفيد،امام حسن عسكري(ع)در مدينه منوره در ۲۴ ربيع الاول سال ۲۳۲ متولد شد و در سال ۲۶۰ در سن ۲۸ سالگي در منزل شخصي خود در سامرّا به شهادت رسيد.
   مادر بزرگوار امام زمان(ع)«مليكه»است كه از طرف پدر،دختر«يشوي»
فرزند امپراطور روم شرقي بود.و از طرف مادر نوه شمعون از ياران مخصوص حضرت عيسي(ع) و وصي او به شمار مي رفت.
   او با اينكه در كاخ مي زيست و با خاندان امپراطوري زندگي مي كرد اماآنچنان پاك و با عفت بود كه گويي شباهت به خانواده خود ندارد، بلكه به مادر و خانواده مادري كشيده وزندگيش همچون زندگي شمعون وعيسي(ع)و مريم(ع) از صفا و معنويت و پاكي خاصي برخوردار بود ،از اين رو دوست داشت با يك خانواده پاك و خداپرست وصلت كند و به توحيديان بپيوندد ،خداوند او را در اين هدف كمك كرد و او را به طور عجيب به خواسته و هدفش رسانيد.
   مليكه يا نرجس خاتون،به خانه امام حسن عسكري(ع)وارد شد،امام هادي(ع)به خواهرش حكيمه فرمود:او را به خانه ببر و دستورات اسلامي را به او بياموز،او همسر فرزندم حسن(ع)و مادر مهدي آل محمد خواهد بود،آنگاه به نرجس رو كرده و فرمود:مژده باد تو را به فرزندي كه سراسر جهان را با نور حكومتش پر از عدالت و دادگري كند،پس از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد.
   آري اين چنين يك دختر پاك و دانا،آلودگي كاخ شاهان را رها كرد و در خطّ جد مادريش«شمعون»قرار گرفت و سر انجام به سعادت عظماي همسري حضرت امام حسن عسكري(ع)در آمد و لياقت پر افتخار مادري حضرت قائم(عج)را پيدا كرد.
   او نامهاي ديگر مانند ريحانه،ميمتل و سوسن نيز دارد و خواهر امام هادي(ع)حكيمه او را به عنوان سيده (خانم) مي خواند.
  • بازدید : 60 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

غیبت چنانچه که ازاسمش پیداست این است که درغیاب کسی سخن گویند،سخنی که عیب ازعیب های کسی رافاش کندخواه این عیب جسمانی باشدخواه اخلاقی یادرمورداعمال اوباشدویادرموردسخنش ویا اموری که به اومربوط می شودمثل خانواده ،لباس ،همسر،خانه ،فرزندان و…….
مفهوم عیب جویی :
عیب جویی یعنی دنبال عیب کسی بودن به جای برطرف کردن عیب های خودبرای مسخره کردن او،ضایع کردن اودرجمعی و……
آیاتی درموردغیبت وعیب جویی ازنظرقرآن :
ویک دیگرراموردغیبت وعیب جویی قرارندهید
۲-کسی که ازکسی دیگرغیبت می کندمثل این است که گوشت برادرمرده اش رامی خورد
۳-ای مردم با ایمان مبادگروهی دیگررامسخره کنیدچه بسا آنها بهترباشندوچه بسا برخی زنان ،زنان دیگررامسخره کنندچه بسا آن زن بهترباشد،ازیک دیگرعیب جویی نکنیدواسم برروی یک دیگرنگذاریدویکدیگررادشنام ندهید.اسم برروی کسی گذاشتن برای مسخره کردن اوازبزرگترین گناهان است .
یکی ازفلسفه های تحریم غیبت این است که این سرمایه ی بزرگ بربادنرودوحرمت اشخاص وحیثیت آنها رالکه دارنسازدواین مطلبی است که اسلام آن رابا اهمیت بسیارتلقی می کند.نکته ی دیگراینکه غیبت «برییبی »به وجودمی آوردپیوندهای اجتماعی راسست می کند،سرمایه ی اعتمادراازبین می بردوپای تعاون رامتزلزل می سازد.می دانیم اسلام برای وحدت ویک پارچگی جامعه ی اسلامی وانسجام واستحکام آن اهمیت فوق العاده قائل شده است هرچیزی که این وحدت راتحکیم می کندموردعلاقه ی اسلام است وهرچیزی که آن راتضعیف کندمنفوراست وغیبت یکی ازعوامل مهم تضعیف های جامعه ی اسلامی است .ازاینها گذشته غیبت بذرکینه وعداوت رادردلهای می پاشدوگاه سرچشمه ی نزاع های خونین وقتل وکشتاراست .خلاصه اینکه دراسلام غیبت به عنوان یکی ازگناهان کبیره به شمارمی آیدزیراآثارسوءفردی واجتماعی به جامی گذارد.
درروایات اسلامی تعبیرات بسیارتکان دهنده این درزمینه دیده می شودکه نمونه ای ازآنها راذکرمی کنیم پیامبراکرم می فرماید:
ان الدرهم یصیبه الرجل من الربا اعظم عندالله فی الخطیئه من ست وثلاثین ذنیه ،بزنبها الرجل !
واربی الربا عرض الرجل المسلم :
«درهمی که ازبا بدست می آوردگناهش نزدخداازسی وشش زنابزرگتراست وازهرربا بالاترآبروی مسلمانان است .»
این مقایسه به خاطرآن است که هرزنا اندازه قبیح وزشت است جنبه ی حق الله داردولی رباخواری وازآن بدترریختن آبروی مردم ازطریق غیبت یا عیب جویی یا غیرآن جنبه ی حق الناس دارد.غیبت همانندخوره که گوشت تن رامی خوردومتلاشی می کندوبه سرعت ایمان انسان رابرجامی گذاردوبا توجه به اینکه انگیزه های غیبت اموری همچون حسد،تکبیر،بخل ،کینه دوزی ،انحصارطلبی وماننداین صفات زشت ونکوهیده است روشن می شودکه چراغیبت وازبین بردن آبروی احترام مسلمانان ازطریق این چنین ایمان انسان رابربادمی دهد.تمام احادیث وروایت هایی که درقرآن ونهج  البلاغه درموردغیبت وعیب جویی آمده است به خاطراهمیت فوق العاده ای است که اسلام برای حفظ آبرووحیثیت اجتماعی مومنان قائل است ونیزبه خاطرتأثیرمقربی است که غیبت دروحدت جامعه واعتمادمتقابل وپیونددلها داردوازآن بدتراینکه غیبت عاملی است برای دام زدن به آتش کینه وعداوت ودشمنی ونفاق واشاعه فحشاءدرسطح اجتماعی چراکه وقتی که عیوب پنهانی مردم ازطریق غیبت آشکارمی شوداهمیت وغفلت گناه ازبین می رودوآلودگی به آن آسان می شود.
غیبت وعیب جویی ازنظرپیامبراکرم (ص)وامامان 
پیامبراکرم می فرماید:تأثیرغیبت دردین مسلمانان ازحوزه درجسم  اوسریعتراست .
امام صادق می فرماید:کسی که به منظورعیب جویی وآبروریزی مومنی سخنی نقل کندتا اوراازنظرمردم بیندازدخداونداوراازولایت خویش بیرون رانده و به سوی ولایت شیطان می راندواما شیطان هم اورانمی پذیرد.
پیامبراکرم می فرماید:ای گروهی که ایمان آوردیدغیبت مسلمانان رانکنیدوازعیوب پنهانی آنها جست وجونکنیدزیراکه  کسی که درامورپنهانی برادردینی خودجستجومی کندخداونداسراراورافاش می کندودردل خانه اش رسوایش می کند.
غیبت وعیب جویی ازنظرنهج البلاغه :
براساس فرمایشات امام علی درنهج  البلاغه درمی یابیم کسی همیشه به یادخداست وهیچ گاه خداراازیادنبرده است سزاواراست ازاین  نعمت الهی یعنی نعمت پرهیزازغیبت وعیب جویی استفاده کندوهیچ گاه به غیبت وعیبجویی ازکس نپردازدواگردیدکسی ازکس دیگرغیبت وعیبجویی می کندبایداوراموردلطف خودقراردهدواورابه خوبی راهنمایی کندوازاوبخواهدکه ازکسی غیبت وعیب جویی نکندزیراغیبت  وعیب جویی یکی ازگناهانی است که انسان با اترازگناهان دیگرمومنان خودرابه گناه می اندازدوبه راستی که ازاین عیب جویی غیبت چه سودی چه گناهی نسیبش می شودوچه بهتراست به جای عیب جوی ازدیگرمومنان به اعمال خودبنگردوبادیدن گناه دردیگربندگان خداراشود.
  • بازدید : 75 views
  • بدون نظر

قیمت : ۳۰۰۰۰ ريال    تعداد صفحات : ۳۱    کد محصول : ۱۷۶۰۷    حجم فایل : ۵۰ کیلوبایت   

عنوان مقاله: غیبت

فهرست مطالب این مقاله که در قالب فایل word تقدیم حضورتان می گردد به شرح زیر است:

● مقدمه
● تعريف و شناخت غيبت
● راز اهميت غيبت
● انواع غيبت
● گوش فرا دادن به غيبت
● تصديق و تأييد غيبت گر
● غيبت براي رضاي دوستان
● غيبت به انگيزه ترحم و دلسوزي خشم براي خدا
● چند حديث در زمينه وظيفه شنونده
● انگيزه هاي غيبت، درمان بيماري غيبت
● در چه مواردي غيبت كردن روا است؟
● كفاره غيبت

امیدوارم این مقاله برای شما سودمند باشد و بهره کافی را از مطالب آن ببرید.


عتیقه زیرخاکی گنج