• بازدید : 62 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

يکي از نکات برجسته و درخشان زندگي خديجه داستان ازدواج او با پيغمبر (ص ) است . بعد از آنکه شوهر اول و دوم خديجه وفات نمودند ، يک حالت استقلال و آزادي مخصوصي در آن بانوي بزرگ پيدا شد و همانند عاقل ترين و رشيدترين مردان به تجارت مي پرداخت و تن به ازدواج نمي داد . با اينکه از جهت اصالت و نجابت خانوادگي و مال و ثروت فراوان ، خواستگاران زيادي داشت و حاضر بودند مهريه هاي سنگيني بدهند و با وي ازدواج کنند ، ولي او از قبول شوهر جدا” امتناع مي ورزيد . اما نکته جالب اينجاست که همين خديجه ايکه حاضر نبود به هيچ قيمتي ، با سران و اشراف عرب و مردان ثروتمند ازدواج کند ، با کمال شوق و علاقه حاضر شد با محمد که شخص يتيم تتاريخ خبر مي دهد که خواستگاران متشخص و آبرومندي حتي از ملوک و ثروتمندان برايش مي آمدند ولي به ازدواج راضي نمي شد ، اما در مورد وصلت با محمد نه تنها راضي شد بلکه خودش با کمال اصرار و علاقه پيششنهاد ازدواج نمود و مهريه اش را نيز در مال خودش قرار داد ، به طوريکه اين موضوع اسباب سخريه و سرزنش شد.
با توجه بدين مطلب که زنها معمولا” به ثروت و تجملات زندگي خيلي علاقه دارند و نهايت آرزويشان اين است که شوهر ثروتمند و آبرومندي نصيبشان گردد تا در خانه اش به آرامش و تجمل و خوشگذراني سرگرم باشند ، به خوبي روشن مي شود که خديجه در مورد ازدواج ، انديشه و افکار عاليتري داشته و در انتظار شوهر فوق العاده و شخصيتي برجسته اي بوده است . معلوم مي شود خديجه شوهر ثروتمند و پولدار نمي خواسته بلکه درجستجوي شخصيت برجسته روحاني بوده که جهاني را از گرداب بدبختي و جهالت نجات دهد . 
تاريخ به ما خبر مي دهد که خديجه از بعض دانشمندان عصر خويش شنيده بود که محمد ( ص) پيغمبر آخر الزمان است . و خودش بدان موضوع عقيده داشت . بعد از آنکه مدتي محمد را به عنوان کاروان تجارت انتحاب نمود – و شايد خود اين عمل يک نوع آزمايشي بوده تا بدان وسيله در پيرامون اظهارات دانشمندان آزمايش کند- و « مسيره » غلام خودش را ناظر جريان سفر قررار داد و ان غلام وقايع و حوادث شگفت آوري را از محمد براي خديجه تعريف کرد ، آن بانوي شريف و رشيد ، شخص مطلوب و گمشده اش را يافت . آن حضرت را احضار نمود و گفت : اي محمد من چون تورا شريف و امانتدار و خوش خلق و راست گو يافته ام ، ميل دارم با تو ازدواج کنم . 
محمد ( ص) قضيه را با عموها و خويشانش در ميان نهاد . آنان به عنوان خواستگار نزد عموي خديجه رفتند و مقصدشان را در ضمن خطبه اي اضهار داشتند .
 عموي خديجه که يکي از دانشمندان بود خواست پاسخ دهد ولي چون نتوانست به خوبي سخن بگويد ، خود خديجه از غايت شوق با زبان فصيح ، گفت : اي عمو ! شما گررچه در سحن گفتن از من سزاوار تريد اما از خودم بيشتر اختيارم را نداريد . سپس عرض کرد : اي محمد ! خودم را به تو تزويج کردم و مهرم را در مال خودم قرار دادم . به عمويت بفرما براي وليمه عروسي شتري بکشد . 
تاريخ مي گويد : خديجه « ورقه » را واسطه قرار داد تا وسيله ازدواج بامحمد ( ص) را فراهم سازد ، هنگاميکه ورقه به او بشارت داد که محمد و خويشانش را به ازدواج راضي کردم ، خديجه به پاس اين خدمت بزرگ ، خلعتي به وي عطا کررد که پانصد اشرفي ارزش داشت . 
وقتي محمد ( ص) خواست از خانه خارج شود خديجه عرض کرد : اين خانه ، خانه تو و من کنيز تو هستم ، هر وقت خواستي به سراي خويش درآي. 
اين ازدواج براي پيغمبر اکرم خيلي ارزش داشت ، زيرا از يک طرف فقير و تهيدست بود و به همين علت يا علل ديگر تا سن بيست و پنج سالگي نتوانست ازدواج کند . از طرف ديگر بي خانمان و تنها بود و احساس تنهايي مي کرد و بوسيله اينازدواج مبارک ، هم نيازمنديش برطرف شد و هم يار و غمگسار و مشاور خوبي پيدا کرد . 

بانوي فداکار
محمد ( ص) و خديجه يک کانون با صفا و گرم خانوادگي را تأأسيس کرردند . نخستين زني که دعوت پيغمبر را اجابت نمود خديجه بود . آن بانوي بزرگ تمام اموال و ثروت بي حد و حصر خويش را بدون قيد و شرط در اختيار محمد ( ص) قرار داد . خديجه از آن زنان کوتاه فکري نبود که اگر اندک مال و استقللالي براي خويش ديد اعتنا به شوهر نکند و مالش را از او دريغ دارد . او چون از هدف عالي پيغمبر آگاه بود و بدان عقيده داشت تمام اموالش را در اختيار آن حضرت گذاشت و گفت : هر طور صلاح ميداني در راه اشاعه و ترويج دين خدا خرج کن .
 هشام مي گويد : « رسول خدا خديجه را بسيار دوست مي داشت و بدو احترام مي گذاشت و در کارها با وي مشورت مي کرد . آن بانوي رشيد و روشنفکر ، وزير و مشاور خوبي براي آن حضرت بود . نخستين بانويي که به او ايمان آورد خديجه بود ، و مادامي که خديجه زنده بود محمد (ص) همسر ديگري اختيار نکرد » . 
حضرت پيغمبر مي فرمود : « خديجه يکي از بهترين زنان اين امت است » . 
پيغمبر خشمناک شد و فرمود : به خدا سوگند ! خدا بهتر از او را به من نداده است . خديجه هنگامي ايمان آورد که ديگران کفر مي ور زيدند . مرا تصديق نمود ، وقتيکه ديگران تکذيبم مي کردند . اموالش را به رايگان درر تختيار گذاشت وقتي که سايرين محرومم مي نمودند . خدا نسل مرا در اولاد او قرار داد . عايشه مي گويد : تصميم گرفتم بعد از آن ، خديجه را به بدي ياد نکنم » . در روايات وارد شده که جبرئيل هر وقت بر پيغمبر ( ص) نازل مي شد عرض مي کرد : سلام خدا را به خديجه برسان و بگو : خدا قصر زيبايي در بهشت براي تو آماده کرده است . 

نخستين کانون اسلامي
نخستين خانواده اسلامي که در اسلام تأسيس شد خانه محمد ( ص) و خديجه بود . تعداد نفرات آن بيش از سه تن نبودند : محمد ( ص) ، و خديجه و علي ( ع) . آن خانه کانون انقلاب اسلامي و جهاني بود و وظائف بسييار سنگيني را بر عهده داشت . بايد با کفر و بت پرستي مبارزه کند . دين توحيد را در جهان بسط و اشاعه دهد . در تمام جهان بيش از يک خانه اسلامي وجود نداشت ولي سربازان فداکار آن نخستين پايگاه توحيد ، تصميم داشتند دلهاي جهانيان را فتح کنند و عقيده توحيد را در جهان نفوذ دهند . آن پايگاه نيرومند ، از هر جهت مجهز و مسلح بود . محمد ( ص) در رأس آن قرار داشت که خدا درباره اخلاقش مي گويد : « اخلاق تو عظيم و بزرگ است » . 
او خديجه را بيش از حد دوست مي داشت و به شخصيتش احترام مي گذاشت . 
انس مي گويد : « گاهي هديه اي تقديم پيغمبر مي کردند ، مي فرمود : به خانه فلان زن ببريد چون دوست خديجه بود » . 
مدير داخلي و کدبانوي آن خانه ، خديجه بود که به هدف محمد ( ص) کاملا” ايمان داشت و در راه رسيدن به آن هدف مقدس ، از هيچگونه موشش و فداکاري دريغ نداشت . تمام ثروتش را در اختيار محمد گذاشت ، عرض کرد : اين خانه و اموال تعلق به مشا دارد و من کنيز و خدمتکار شما هستم . 
در موقع گرفتاريها محمد را دلداري مي داد و در رسيدن به هدف اميدوارش مي کرد . اگر کفار شکنجه و آزارش مي دادند هنگاميکه داخل خانه مي شد از مهر و محبت خديجه برخوردار مي گشت ، و از آن کانون گرم نيرو مي گرفت . در پيرامون مشکلات و حوادث سهمگين ، با آن بانوي دانشمند و رشيد مشورت مي کرد . 
آري فاطمه زهرا از چنين پدر و مادر فداکار و در چنين مخيط با صفا و گرم خانوادگي به دنيا آمد . 
 
ولادت فاطمه ( س) 
دوران آبستني سپري شد و هنگام ولادت زهرا فرا رسيد . خديجه در پيچ و تاب درد واقع شد . کسي را نزد زنان قريش و دوستان سابقش فرستاد و پيغام داد : کينه هاي ديرينه را فراموش کنيد و در اين موقع خطرناک به فريادم برسيد و در امر زايمان ياريم کنيد . طولي نکشيد که فرستاده خديجه با چشم گريان برگشت و گفت : درب خانه هر کسي را کوفتم ، را هم نداد و خواهش شما را نپذيرفت . همه در پاسخ گفتند : به خديجه بگو : نصيحت ما را نپذيرفتي و بر خلاف صلاحديد ما با يتيم تهيدستي ازدواج کردي . از اين روي حاضر نيستيم به خانه ات بياييم و ياريت کنيم .
وقتي خديجه پيام و زخم زبان زنان کينه توز را شنيد و از ياري آنان مأيوس شد، اندوهگين گشت . از جهان ماده و مردم کيتنه توز چشم پوشيد و به سوي خداي جهان و عالم ديگر متوجه شد . فرشتگان خدا و حوريان بهشتي و زنان آسماني در آن موقع حساس به ياريش شتافتند و از کمکهاي غيبي پروردگار جهان برخوردار شد و فاطمه عزيز يعني اختر فروزان آسمان نبوت پا به عرصه گيتي نهاد ، و با نر تابناک ولايت ، شرق و غرب جهان را روشن ساخت . 

تاريخ تولد
در تاريخ تولد فاطمه ( س) در بين علماي اسلام اختلاف است . ليکن در بين علماي اماميه مشهور است که آن حضرت در روز جمعه بيستم جمادي الثاني سال پنجم بعثت تولد يافته است. 

آرزوي پيامبر (ص ) و خديجه
يکي از اسرار آفرينش اينست که هر فردي علاقه دارد داراي فرزندي باشد تا او را بر حسب دلخواه تربيت کند و به يادگار بگذارد . انسان فرزندش را از بقاياي وجود خودش محسوب مي دارد . و با فرا رسيدن مرگ ، وجودش را خاتمه يافته نمي داند، اما شخص بي فرزند ، دوران زندگي و حيات خودش را کوتاه و با فرا رسيدن مرگ ، خاتمه يافته مي پندارد، شايد دستگاه آفرينش مي خواهد بدين وسيله ، نسل انسان را از انقراض و نابودي محفوظ بدارد . 
پيغمبر (ص) و خديجه نيز چنين آرزويي داشتند . خديجه ايکه براي ترويج خدا پرستي و نجات بشريت از هيچگونه فداکاري دريغ نداشت ، و براي پيشبرد هدف مقدس پيغمبر اکرم از مال و خويشان و دوستانش پوشيد ، و بدون هيچ قيد و شرطي تسليم خواسته هاي محمد گشت ، حتما” علاقه داشت از محمد ( ص) فرزندي پيدا کند که از دين اسلام حمايت نمايد و دربسط و ترويج آن و به ثمر رساندن و ترويج آن و به ثمر رساندن هدف عالي محند ( ص) کوشش کند . 
پيغمبر اکرم مي دانشت که مرگ براي بشر حتمي است ، و در مدت محدود و کوتاه زندگي ، نمي تواند هدف بزررگ خويش را کاملا” اجرا کند و جهان بشيت را از گرداب گمراهي نجات دهد . پيغمر به خوبي مي دانست که بايد بعد از او افرادي باشند تا در تعقيب هدفش جديت و کوشش نمايند . و طبعا” دلش مي خواست که آن افراد فداکار ، از نسل خودش بوجود آيند . محمد (ص) و خديجه چنين آرزويي را داشتند ، اما متأسفانه پسرانييکه قبلا” از آنان ببوجود آمده بودند و به نام عبدالله و قاسم ناميده شدند ، در کودکي وفات کردند . به همان مقدار که پيغمبر و خديجه از آن مرگ ناگوار ، اندوهگين شدند دشمنانشان شتند . گاهي آنحضرت را به عنوان « ابتر » يعني بي فرزند مي خواندند . هنگاميکه عبدالله وفات کرد « عاص بن وائل » به جاي آنکه محند ( ص) را در مرگ فرزندش تسليت گويد ، در مجامع عمومي آنحضرت را ابتر و بي فرزند مي خواند و مي گفت : بعد از آنکه محمد بميرد اثري از وي باقي نخواهد ماند و بازخم زبان دل پيغمبر و خديجه را مجروح مي نمود . 
  • بازدید : 48 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

فاطمه (عليها السلام) آن چنان در جلوه جمال و جلال خدا محو است كه همه چيز را در راه او فدا مي‌كند، مقامش، رتبه اش، دخت پيامبر بودنش، جلال و اشرافيت مورد انتظار براي خودش، حتي جامه عروسيش، دستبند نقره‌اش، پرده خانه‌اش و ….‌در چنين صورتي‌آيا باز هم او محبوب خدا نباشد.
فاطمه (عليها السلام) همسر علي (عليه السلام) است كسيكه اگر نبود براي فاطمه (عليها السلام) كفر و همسري نبود تكليف ازدواجش را خدا معين مي كند و ادامه حيات خانوادگيش بر اساس آرمان و اهداف اسلام رنگ مي گيرد.
فاطمه موفق ترين مادر
چه مادري است؟ نمونه و بي مانند چه فرزنداني دارد؟ همه پاكبازهمه با اخلاص همه مطيع خدا، چه داماني دارد؟ و چه كمكهايي را پرورش مي دهد؟ داماني كه اجازه نمي دهد فرزندانش تن به ذلت بدهند و بار ننگي را بر دوش كشند او چه كانوني و چه آشيانه اي ساخت؟ فرزندان او گرسته و بيجان ولي در راه خدا، بدان راضي و خرسند كه قوت روز و شبستان در راه خدا مصرف مي شود فرزنداني كه خود را ازآن مردم مي دانند وقف مردم مي كنند خدمت به دين و وظيفه احياي آن را برعهده دارند.
«او مادر است و فرزنداني تربيت مي كند، فرزنداني كه حافظ شرف اسلام، نگهبان ارزشهاي پر‌ارج ايدئولوژي خويش و در اين راه تا حد جان مقاومند، اين با صلح خود و آن يك با قيام خونين خود نهال اسلام را آبياري كرده و رشدش مي دهند.
دخترانش نيز هر يك نيك پرورده و با هدفند. آن زينب و آن گلثوم، با هدفداري خود دنباله رسالت حسن و حسين را گرفته و ادامه اش مي دهند. «فرياد حسين را در روز عاشورا ضبط مي كنند و در كوفه و شام و در فاصله آن همه راهها و منزل ها به گوش ديگران مي رسانند، شهادت حسين را اين دو نفر به ثمر مي رسانند و بلندگوهاي نهضت حسيني اين دو نفرند» 
فاطمه (عليها السلام) شاگرد مكتب اسلام است در خانه وحي پرورش يافته و در زير دست پيامبر رشد كرده است آنگاه هم كه به خانه علي (عليه السلام) رفته باز هم از پيامبر (صلي الله عليه و آله وسلم) فاصله اي نداشته است ديد او نسبت به جهان همان ديد وحي است گويي خود مفسر قرآن و مبين آن است.
او در مدرسه اسلام همكلاس و همدرس علي (عليه السلام) است بحثشان با هم و تبادل نظرها با همديگر است شك نيست كه اگر مساله از ديد تاييدات عيني هم بررسي نشود و تنها از نظر عادي هم به آن نگاه كنيم باز راه براي رشد همه جانبه و يافتن يك كمال كلي براي فاطمه (عليها السلام) فراهم است «فاطمه زهرا (عليها السلام) تربيت يافته مكتب محمدي (ص) است و تعليم و تربيت را در كلاس وحي الهي آغاز كرده و از آن مدرسه عالي انسان سازي فارغ التحصيل شده تمامي گفتار و كردار و انديشه هايش سازنده و ارزنده و الهي و معنوي است. خاصه آن كه رفتار و كردار او بايد سرمشق تمامي زنان و دختران عالم اسلام باشد». 
«كانون خانه و خانواده مقدس ترين مكان براي رشد انسانها و مكتب تربيتي براي اداره امور اجتماعي به حساب مي آيد. كساني كه در اين آموزشگاه با اصول صحيح انساني تربيت گردند بدون ترديد در اصلاح خود و جامعه مي توانند نقش اساسي داشته باشند. در اين ميان نقش سازندگي مادر، در رشد و تكامل تربيت شدگان اعضاي خانواده فوق العاده بيشتر است و لذا هرچه مديريت و آگاهي او در اين زمينه مطلوب باشد فارغ التحصيلان آن كانون به همان نسبت ارزشمند خواهند بود.
حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) هرچند در سنين جواني به خانه علي (عليه السلام) انتقال يافت و با مشكلات فراوان اقتصادي مواجه شد و در يك خانه محقر استيجاري منزل گزيد و دسترسي به امكانات زندگي پيدا نكرد ولي با مديريت صحيح خانه داري نمود و بدين وسيله عشق و علاقه شديد علي را به خود جذب كرد و تمام آن كمبودها را با صفاي دروني جبران نمود و بچه‌هاي بي نظيري به جامعه تحويل داد. 
فاطمه و نقش عامل تغذيه قبل از تولد و بعد از تولد
نقش حساس و سرنوشت ساز غذاي جسم و جان و چگونگي تغذيه به ويژه در دوران كودكي و پيش از آن نقشي است حياتي و بسيار مهم، به گونه اي كه هم سلامت و شادابي و طراوت جسم انسان در گرو آن است و هم توازن و تعادل و سلامت فكر و انديشه و عقيده او.
به همين خاطر قرآن موضوع تغذيه را از مسائل حياتي پيامبران مي داند تا چه رسد به انسان‌هاي عادي «وما جَعَلْناهُمْ جَسَدَاً لايَأكُلُونَ الطَّعامَ و ماكانوا خالدين»  «و آنان را جسدي كه غذا نخورند و نياز به خوراك نداشته باشند قرار نداديم و جاودانه هم نبودند».
و به انسان‌ها فرمان مي دهد كه به غذاي خويش با دقت و تفكر بسيار بنگرند و در مورد آن بينديشند «فَلْيَنْظُرِ الانْسانُ اِلي طَعامِهِ»  «بنابراين، انسان بايد به خوراك خويش و نقش آن نيك بنگرد»
حضرت علي (عليه السلام) هشدار مي‌دهد كه ضمن بهروزي صحيح و شايسته از نعمت‌هاي پاكيزه خدا و پرهيز از اسراف و تبذير، از غذاهاي پليد و ناپاك و نيز از غذاهاي حرام سخت برحذر باشند.
«فما اشْتَبَهَ عَلَيْكَ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ و ما اَتْفَيْتَ بِطيبِ وُجُوهِهِ فَنَلْ مِنْهُ» 
«هان اي استاندار من! من گمان نمي كردم كه تو ضيافت گروهي را بپذيري كه نيازمندانشان را از آن ميهماني رانده و ثروتمندانشان دعوت شده بودند. پس به آنچه مي خوري بنگر كه حلال و پاكيزه است يا حرام و پليد، آنگاه آنچه حرام بودنش براي تو مشتبه بود، آن را از دهان به دور افكن و آنچه را به پاكيزگي و حلال بودنش يقيين داري، آن را بخور»
چرا كه غذاي حرام و پليد، ويرانگر روح و جان و روان است، وجدان انسان را مي كشد، چراغ فطرت را به خاموشي سوق مي دهد، گوش جان را ناشنوا و چشم حق بين را نابينا مي سازد.
براي اينكه فاطمه در همه حال طاهر و مطهر باشد انعقاد نطفه اش پس از چهل روز عبادت زوجين انجام  مي گيرد و آن روز كه پاي بدين جهان مي گذارد نه تنها اميد مادر بلكه اميد پدر و ادامه دهنده راه رسالت او كه غم اندوه پدر به وسيله او تسكين مي يافت و خطوط رنج اداي رسالت از چهره اش برداشته مي شد. 
«آري دخت سرفراز پيامبر، نخستين سلول سازمان وجودش با غذاها و ميوه هاي آسماني و بهشتي پديد مي آيد و پدر و مادر گرانقدرش با همه آن معنويت و ويژگي ها، چهل روز برنامه پالايش و بندگي و عبادت و صعود را سپري مي كنند تا در پرفرازترين قله شكوه معنوي و اوج تقرب به حق و شدت پيوند با جهان حقيقت و معنا، خداي جهان آفرين فرزند دلخواه و شاهكار بديع آفرينش و راز آفرينش زن را به آنان ارزاني دارد.
و مي نگريم كه فاطمه (عليها السلام) نورش از بهشت،
سلول وجودش از بهشت،
اصل و اساس آفرينشش از بهشت،
پايه و بنياد شخصيتش از بهشت،
تغذيه جسمش از بهشت،
تغذيه روح و جان و قلبش از بهشت،
آموزگارش از جهاني ديگر مي رسد، 
و محيط زندگي اش نيز يك محيط بهشتي و عطر آگين و تاريخ ساز است». 
امتياز ديگر بانوي بانوان در ولادتش بود.
«كدام نوازدي را زير اين آسمان كبود مي شناسيد كه به هنگام ولادت او مادرش فرستاده اي نزد زنان دوست و همسايه بفرستد و آن تعصب ورزان و كينه توزان و بد انديشان در آن شرايط سخت به ياري مادر و نوزاد نشتابند و آنگاه فرشتگان گروه گروه در خانه او فرود آيند و از پي آنان برترين زنان تاريخ به كمك او بشتابند و به او بگويند: غم مدار، اندوه به دل راه مده كه ما به دستور خدا به ياريت آمده ايم ما خواهران تو هستيم، ساره همسر فداكار ابراهيم، آسيه بانوي شيردل و توحيد گرا، مريم مام قداست و رسالت، كلثوم خواهر و همسنگر و نگهبان كشتي كوچك موسي (عليه السلام) و ديگر اين انبوه فرشتگان آسمانها و اين همه حوريان بهشت همه به ياري تو آمدند».  
امتياز ديگر دخت گرانمايه پيامبر (ص) اين بود كه پس از ولادت خود بي درنگ لب به سخن گشود درست مثل مسيح، آن پيامبر بزرگ خدا و از غنچه لبانش گلواژه هاي توحيد و توحيدگرايي، گواهي به وحي و رسالت پيامبر، امامت علي (عليه السلام) و يازده فرزند او شكفت.
حقوق خانه و خانواده از ديدگاه حضرت فاطمه (عليها السلام)
خانواده اي در زندگي موفق مي گردد كه به طور مشترك و براي رسيدن به اهداف مقدس در كانون خانواده تلاش كنند و هيچ كدام از زن و شوهر از كار گريزان نباشند ولي بايد شئوون وظايف مشخص باشد و هر يك به تناسب توان و تخصص و حوصله خويش انجام كاري را به عهده گيرد حضرت علي و فاطمه (عليها السلام) براي تقسيم كار نزد پيامبر بزرگوار اسلام (صلي الله عليه و آله وسلم) رفتند و درخواست نمودند تا آن حضرت تكليف هر يك را در امور خانه مشخص نمايد همانطور كه امام باقر (عليه السلام) مي فرمايند، رسول خدا (ص) نيز اين چنين تقسيم كار كردند.
فَقَضي عَلي فاطِمَهَ بِخِدْمَهِ مادُونَ البابِ و قَضي عَلي عَلِيٍّ بِما خَلْفَهُ 
به اميرالمومنين دستور دادند كارهاي خارج خانه را انجام دهند و به دخترش فاطمه (عليه السلام) نيز فرمودند كه كارهاي داخل خانه را اداره نمايند، آن بانوي دو عالم از اين تقسيم كار بسيار خوشحال شد.
و در حديث ديگري خانم فاطمه زهرا (عليه السلام) مي فرمايند:
قالت: يا رَسُولَ اللِه لَقَدْ مَجِلَتْ يَدايَ مِنَ الرَّحَاءِ اَطْحَنُ مَرَّهً و أعْجُنُ مَرَّهً: 
اي رسول خدا، دستان من با كار كردن با آسياب سنگي تاول زده و زخم شده است زيرا گاهي گندم آرد مي كنم و زماني آرد را خمير مي سازم.
حضرت زهرا (عليها السلام) چون ديگر زنان جامعه كار مي كرد، گندم را با آسياب دستي آرد مي نمود، نان مي پخت كار روزانه را انجام مي داد، به بچه داري و تربيت كودك توجه كامل داشت تا آنكه هر دو دست آن يگانه روزگار زخم شد.
  • بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اخبرنى ابوالحسين يحيى بن الحسين المطلبى وسع الله له الرحمه امام المسجد فى مسجد النبى صلى الله عليه قال اخبرنا ابو عثمان محمد بن عثمان العثمانى قال قرإت على طاهربن يحيى العلوى ابى القاسم قال حدثنى ابى قال حدثنا بكربن عبدالوهاب قال حدثنى عيسى بن عبدالله عن ابيه انه حدثه ان بيت فاطمه بنت النبى صلى الله عليه فى الدور الذى فيه القبر بينها و بين قبر النبى صلى الله عليه خوخه … روايت كرده اند كه خانه فاطمه دختر محمد عليه السلام در سراهائى است كه در آن جا گورهاست و ميان آن و ميان قبر رسول, روزنى است. و آورده اند كه رسول صلى الله عليه و آله بر در سراى اميرالمومنين على و فاطمه عليهما السلام باز ايستاد و گفت: السلام عليكم اهل البيت انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا. 
ابوالحمرا گفت: من ديدم كه رسول عليه السلام چهل روز بامداد همچنين مى كرد. و رسول عليه السلام چون از سفرى باز آمدى اول در پيش فاطمه رفتى. پس يك بار از سفرى باز آمد و در(درون) رفت. فاطمه دو گوشوار كرده بود و گردن بندى و جفتى دست افرنجن از نقره و پرده اى از براى در خانه. چون رسول عليه السلام آن بديد, ساعتى نيك توقف كرد و بيرون رفت و اثر خشم بر رويش پيدا بود, تا بر منبر نشست, و فاطمه دانست كه آن خشم از براى اوست از آنچه رسول عليه السلام ديده بود, هر دو گوشوار بيرون كرد و گردن بند و دو دست افرنجن و آن پرده برگرفت و همه را بفرستاد به نزديك رسول عليه السلام و گفت: يا رسول الله, اين جمله به صدقه ده. چون اين خبر پيش رسول عليه السلام آوردند, گفت: پدر فداى او باد. سه بار و گفت: ليست الدنيا من محمد و لا من آل محمد و لو كانت الدنيا تعدل عند الله جناح بعوضه ما سقى كافرا شربه مإ. گفت: دنيا نيست محمد را و نه آل محمد را, و اگر دنيا برابر بودى نزد خداى تعالى به پر پشه اى, هرگز كافرى را يك شربت آب ندادى. پس, رسول عليه السلام برخاست و در (درون) رفت و فاطمه را بديد. 
قال على بن ابى طالب رضى الله عنه زارنا رسول الله صلى الله عليه فبات عندنا و الحسن و الحسين نائمين فاستسقى الحسن فقام رسول الله صلى الله عليه الى قربه فجعل يسكبها فى القدح ثم جعل يسقيه فتناول الحسين فمنعه و بدإ بالحسن قالت فاطمه يا رسول الله كانه احب اليك قال انما استسقانى اولا ثم قال صلى الله عليه انى و اياك و هذين و هذا الراقد يعنى عليا فى مكان واحد يوم القيمه.على بن ابى طالب رضى الله عنه گفت: رسول عليه السلام به زيارت ما آمد و شب آن جا بخفت, و حسن و حسين خفته بودند. پس در شب حسن آب خواست. رسول عليه السلام برخاست و مشكى آب بود, از آن پاره اى در قدحى ريخت و خواست كه به حسن دهد, حسين دست فرا كرد كه آب فرا گيرد. رسول عليه السلام او را منع كرد و ابتدابه حسن داد. فاطمه گفت: يا رسول الله! گويى حسن را دوست تر مى دارى؟ رسول عليه السلام گفت: حسن اول آب خواست از من. پس گفت: يا فاطمه! من و تو و اين دو فرزند و اين خفته, يعنى على بن ابى طالب در يك جايگاه خواهيم بود روز قيامت. 
آورده اند كه رسول عليه السلام از سفرى باز آمد, پس در پيش فاطمه رفت و پرده اى ديد آويخته. گفت: يا فاطمه, اگر خواهى كه خداى تعالى تو را بپوشاند روز قيامت, اين پرده به من ده. پس فاطمه بدو داد و رسول عليه السلام آن پرده بيرون آورد و يك گز يك گز مى دريد و به مردمان مى داد. جعفربن محمدالصادق روايت مى كند از پدر خويش از جد خويش كه رسول صلى الله عليه به سراى فاطمه رفت و آن جا چيزى طلب مى كرد و ايشان را محتاج ديد به چيزى. پس باز نگريست و فاطمه را گفت: مگر پيش شما چيزى باشد؟ فاطمه گفت: رسول خدا از ما داناتر است و آنچه در خانه ما است. و حسن و حسين درآمدند و چيزى طلب كردند. رسول عليه السلام برخاست و دو ركعت نماز بكرد. پس برخاست و در خانه اى كوچك رفت از آن ما, و آنجا دو ركعت نماز بكرد و از آن جا طبقى بيرون آورد بر آنجا خرماى حجاز و مويز طايف و كعك شام و پيش ما نهاد. ما بخورديم و هر وقت كه ما از آن جا چيزى بر مى داشتيم, در حال عوض آن به جاى باز مىآمد. پس سائلى بيامد و دستورى خواست و رسول عليه السلام او را باز زد و زجر كرد. فاطمه گفت: اى پدر, به خدا كه تو هرگز مسكين را باز نزده اى؟ رسول عليه السلام خاموش گشت. پس سائل يك بار ديگر سوال كرد و رسول او را زجر كرد. فاطمه يك بار ديگر آن كلمه را باز گفت. پس رسول عليه السلام گفت: يا فاطمه, مى دانى كه اين سائل كيست؟ گفت: نه. گفت: ابليس است, پنهان بيامده است تا ميوه هاى بهشت بخورد, و خداى تعالى روزى او نكرده است. اين طبقى است كه جبرئيل عليه السلام به من آورده است از بهشت. پس طبق برداشته شد.(۱) 

عتیقه زیرخاکی گنج