• بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

تاکنون فرمول خاص و درستی از شیوه زندگی کردن بین زن و مرد بدست نیامده است. اما تصور، چنین است که رعایت نمودن و در نظر قراردادن یک فرمول ابداعی و توجه مخصوص به آن باید راه حلی مانند بدست آوردن یک معادله چند مجهولی باشد اینکه گفته شد چند مجهولی سخن بیموردی است مانند این است که گفته شود مجهول الامکان یا مجهول الهویه اما بالاخره می توان آن مجهول را کشف نمود.
 اما در اینجا مجهول بیشتر مصداق دارد زیرا ماهیت زن و شوهر در آغاز زندگی پنهان است و باید به مرور زمان با هشیاری و دقت نظر آن مکتوم را بدست بیاورند. یک مثال ساده، روشنگر این سخن است: دو جنس مخالف و متضاد یکدیگر در دو کفه ترازو، قرار می گیرند اما مشاهده می گردد که آن دو جنس هموزن، شاهین ترازو را هماهنگ می کند. در اینجا دو کالا یا دو نفر و ترزو با زندگی شبیه شده است. در این صورت باید وجود و ماهیت همه را در راستای خصوصیات اخلالقی و رفتاری کشف نمود قبل از اینکه به اصل مطلب پرداخته شود باید توضیح داده شود که شخص باید وجود ماهیت مطلوب داشته باشد یعنی معیارهای زندگی مشترک( اگر خصوصیت قابل قبولی نداشته باشد) اکنون خود را با معیارهای زندگی تطبیق بدهد و دارای وجهه اجتماعی، ارزشمند بودن در جامعه، خوشنامی و …. اما دو زوج جوان درواقع و در آغاز زندگی مشترک دو مجهول رفتاری هستند که باید با درایت خاص یکدیگر را پیدا کنند و در بدست آوردن پاسخ معادله همت گمارند. زیرا شخصیت واقعی دو زوج جوان در ابتدای راه زندگی نهفته است و به سخنی دیگر ماهیت درونی آنان، آشکار نیست که متأسفانه گاهی این  ماهیت درونی را مخصوصاً اگر جنبه های منفی داشته باشد بروز نمی دهند اما بمرور زمان ماهیت واقعی آنان آشکار خواهد شد. البته از دیدگاه طرفین، ناپیداست وگرنه هر یک از طرفین خود را بخوبی می شناسد. و از دیدگاه جامعه و افراد خانواده طرفین شناخته شده هستند اما در بعضی موارد کسانی هستند که دارای بعد شخصیت نامطلوب می باشند اما آنرا از افراد خانواده خویش پنهان می دارند در این صورت بطور یقین باید گفته شود که او خود می داند از چه (قماش) است لکن باید در زندگی مشترک، با همسر خود بمعنی واقعی صادق باشد. در هر صورت ابعاد هر کس فقط باید در زندگی تأهل حتی قبل از ازدواج، در بوته آزمایش قرار بگیرد. نتیجه اینکه ضرورت دارد طرفین تشریک مساعی کنند تا بتوانند با در نظر گرفتن نکات ظریف روانشناسی، پاسخ صحیح این معادلات را بیابند مشروط بر اینکه صداقت داشته باشند و دوم اینکه برای پیداکردن جواب و شناخت باطن مخاطب خود، راه غلطی را انتخاب نکنند. در غیر اینصورت به نتیجه قطعی و صحیح، دست نخواهند یافت اما دو انسان دقیق، دانا، دارای بینش صحیح و ژرف نگر و آینده نگر، می توانند فرمول یادشده را پیدا کنند. در غیر اینصورت بدفرجامی و ناکامی در انتظار آنهاست. بر این مبنا با شکیبائی فراوان می توان بنای زندگی را تحکیم نمود و با تشریک مساعی دیگر و تلفیق ایده های متقابل زندگی مطلوبی را در پیش گرفت و این شیوه، همان فرمول است.
علم اخلاق
در برابر هر صفت نیک، اخلاق نکوهیده هم وجود دارد. اخلاق پسندیده هم حد و مرز ندارد. البته هر دو این خصلت ها باید متعادل باشد اما برشمردن و اندازه گیری آنها بآسانی نمی باشد. لکن اوصاف حمیده باید حد وسط داشته باشد. از جمله مسائل که آگاهی به آن قبل از تفصیل اخلاق نیکو درمانپذیر است اینکه بسیار اتفاق می افتد که در بعضی از افراد خصلت ها، صفات و افعالی بروز می کند که ظهور آن نیکو و فاعل آنها هم دارای اخلاق خوب، متصور می شود در حالیکه چنین نیست. بنابراین تفاوت بین صفات خوب و آنچه شبیه به آن است در حقیقت فضائل به شمار نمی رود، آگاهی پیدا شود تا اینکه عاقل و نیک سیرت مشتبه نشود و به بیراهه نرود و هر کس با عیب های خود نفس خود آشنا گردد تا شخصی که از وی انتظار و توقع خوبیها را دارد فریفته نشود و خود را به اشتباه نیک تصور نکند زیرا در غیر اینصورت از کلیه شئونات پسندیده، باز می ماند. لذا باید گفت صفت دانستن، عبارت است از علم به حقایق موجودات بطوری که در ذات آنها وجود دارد و تصدیق کردن اشخاص مانند آن می ماند که طفل خود را به مردان تشبیه کند و همان حرف باصطلاح دانا را بگوید یا مانند حیوانی است که بعضی از سخنان آدمی را آموخته باشد و با بعضی از افعال و رفتار را یاد گرفته و انجام دهد.
 یکی دیگر از علم اخلاق، عفت شناسی است و عبارت از این است که قوه غریزه در تحت فرمان و ید اختیار عقل باشد و نحوه بهره گیری از آن موافق امر و نهی باشد و آنچه که متضمن مصلحت مورد نیاز معاش و معاد باشد اقدام کند و مورد استفاده قرار دهد و آنچه که فسادانگیز باشد، از آن دوری گزیند و هرگز مخالف و تضاد فرمان عقل عمل نکند، و حتی تهدید هیئت حاکمه دولتمردان و کسانی که کارها ی کلیدی دارند، او را وادار به عمل زشت و قباحت آمیز، ننماید و بسیار کسانی هستند که دوری جستن از زشتی ها از بدست آوردن تنعم و رفاه، چشم پوشیده اند و منطق اینگونه اشخاص در این مورد این است که به لذت بهتر، غیرعرفانی تر و به مفهوم واقعی دست یابند وبطور اختصار اینکه به ذات پروردگار نزدیکتر و اجر زندگی را انتظار بکشند. وجه دیگر علم اخلاق عبارت است از شجاعت و اینکه قوه چشم، مطیع عقل، درایت ومنطق باشد تا آنچه را که عقل تأئید کند و فرمان بدهد تسلیم شود وگردن نهد و آنچه را که نهی نماید  از آن دوری گزیند و نباید هیچگونه مدعی و باعثی در این امر، بجز رسیدن به کمال و نیک بختی دخالت داشته باشد. پس کسانیکه خود را در مهلکه می اندازند و فی المثل بدون داشتن پروا، بر لشگری سهمناک می تازند و از ضربه زدن و ضربه خوردن و حتی کشته شدن  بی دست و پا گشتن بیم ندارند و اینکه برای بدست آوردن ثروت فراوان و یا به اشتیاق معشوقه خوش سیما یا از ترس حکام مستبد یا در راه مفاخرت و رسیدن به شهرت، در میان مردم خود، اهتمام می ورزد، نمی توان گفت که شجاع هستند بلکه می توان گفت که از ملکه شجاعت، نصیبی ندارند.
 پس ریشه و منشاء این موارد، رهاکردن لگام خشم و غضب و شهوت است یا از ترس بنابراین افرادی که در اینگونه مسائل، خود را در معرض خطر می گذارند، ترسو و حریص بوده و از مفاهیم شجاعت، بسیار فاصله دارند و همچنین اشخاصی که از رات تعصب قومی، و یا در مهلکه داخل شده و پیروز گردید و بیم او از بین رفته و برمبنای عات خود را  برحذر نمی دارد و می اندیشد که پیروز است نه تنها در اشتباه است بلکه این شیوه هم شجاعت بشما رنمی رود بلکه طبیعت او بعلت عادت غیر از غلبه نمودن را در نظر نمی گیرد و تصور مغلوب شدن هم در وجودش نمی گنجد و در همین راستا است که بسیاری از حیوانات درنده، برای حمله، به یکدیگر، مقابله می کنند، به ستیز برمی خیزند و هیچگونه عجز و پروائی ندارند لذا می توان گفت فاقد قوه تعقل هستند بلکه غضب خشم، خودخواهی، خوی درندگی، خودمحوری و خود بزرگ بینی بوده و ریشه قوه امن نفس در فرمان او نیست و تهاجم آن از ملکه شجاعت بشمار نمی رود و بزرگترین شجاعت پیروز شدن بر نفس خویش است. پس طبیعت آنان چنین است.
 در این مورد یک مثال ساده، مطلب را روشنتر می سازد: کسی که به مواد مخدر اعتیاد دارد از رفتن به زندان یا ارودگاه بازپروری بیمن ندارد. دست تکدی به سوی این و آن درازکردن و ساختن پلی که بگذرد از آبروی خویش نمی ترسد. این نترسیدن، شجاعت نیست بلکه حماقت است و علم اخلاق اینگونه رفتارها را محکوم می کند از نگاه یک فرد معتاد مقروض شدن، با اهمیت نیست، از مرگ، هراسی ندارد. به جداشدن همسر و فرزند از او نمی اندیشد، از فقر، تهدیستی، سیه روزگاری و تیره بختی پروا ندارد و خود را در دایره هولناک و هرگونه مخاطرات قرار می دهد و بخاطر ارضاء نفس بیمار خود دست به خون دیگران آلوده می سازد و تا مرز کشتن و کشته شدن پیش می  رود. آیا او شجاع است؟ بطور اجمال، شجاع واقعی کسی است که با باطن خود مبارزه کند و کلیه اعمال او با عقل کاملاً قابل انطباق باشد  وعقل او را هدایت کند و به همین جهت است که خداوند به انسان عقل، علم و درایت عنایت نموده که راه درست زندگی را انتخاب نماید و این نظریه، دقیقاً صحت دارد. چه بسا که عقل در بسیاری از مقاطع و مواضع فرمان برحذربودن از نهی را صادر می کند. لذا گریز و پرهیز از آن، با شجاعت هیچگونه منافاتی ندارد. مثالی دیگر: بی پروا بودن از صاعقه های نیرومند نترسیدن از زلزله شدید و مخرب و سیلهای ویرانگر، نشانه جنون است نه نشانه شجاعت. روآوردن به جانوران درنده خو و خون آشام یا جانوران گزنده که سم قوی و مهلک دارند، نه تنها از شجاعت نیست بلکه حماقت است. باید به این حقیقت آشکار اشاره شود که در نهاد شجاع واقعی، محافظت کردن و بدورماندن از ننگ، رسوائی، بدنامی و دارابودن اشرفیت انسان که به آن باید قائل بود پس با شرافت مردن، بهتر از زندگی ننگین است.

عتیقه زیرخاکی گنج