• بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

پیامدهای طلاق در کودکانطلاق فرایندی است که به زندگی زناشویی رسمی یک زن و مرد یا به عبارتی پدر و مادر  خاتمه می دهد. طلاق شعله محبت ها را خاموش می کند، عشقها را به کینه و نفرت تبدیل می کند. خطر بزرگ طلاق متوجه کودکان خانواده است که دل به عنایت و مهر والدین داشته و خانه را مرکز امید و پناهگاه خویش می شناختند. آثار روانی طلاق بر روی کودکان به قدری گسترده و جدی است که نمی توان از تاثیرات آن به سادگی گذشت. 
 اولین و مهمترین مشکلی که کودکان طلاق با آن روبرو می شوند تصمیم گیری در مورد حضانت آنها است و اینکه کودک تحت سرپرستی چه کسی خواهد بود؟ این مشکل زمانی حادتر می شود که والدین نتوانند به توافق برسند، تصمیم گیری در این مورد بیشترین فشار را روی کودک وارد خواهد کرد.
 تصمیم گیری نهایی در باره کسی که قرار است سرپرستی او را بعهده بگیرد خود موجب برانگیختن احساس شرم و گناه در کودک می گردد. شرم از اینکه چرا دیگری را رها کرده است و فکر می کند اگر کودک خوبی بود، پدر و مادرش هر دو با او زندگی می کردند. این احساس واکنشهای عصبانیت، غمگینی و افسردگی را بدنبال خواهد داشت. 
 احساس کودک از طلاق
 طلاق وحشتناکترین حادثه زندگی یک کودک است. از بین آسیبهای چون مرگ یکی از والدین، سوء استفاده جنسی کودکان، معلولیت جسمانی، طلاق را بدترین حادثه زندگی او رتبه بندی کردند. کودکان طلاق خود را محکوم و گناهکار می دانند و مدام خود را مقصر و عامل جدائی پدر و مادر می دانند و حتی اگر یقین حاصل کنند که در جدایی والدینشان مقصر نیستند باز این فکر آنها را رنج می دهد که شاید می توانستند اقدامی به عمل آورند تا از این جدایی جلوگیری کنند.
 حتی برخی از کودکان می گویند حاضر بودند بمیرند ولی شاهد طلاق والدین از هم نباشند. 
 تاثیر عاطفی طلاق بر کودک
 طلاق از عمده ترین علل بیماری روانی کودکان است وقتی که زوجین از هم جدا شدند، ترس ناشی از احساس بی سرپرستی و ترس ناشی از آینده مبهم برای او پدید می آید که روان او را آزرده می سازد. طلاق کودک را دچار اختلال عاطفی می سازد، حالت افسردگی، گوشه گیری و تخیل را در او بوجود می آورد. و در مواردی قدرت اراده و اندیشه را از او می گیرد. کودکانی که در اثر طلاق دچار اختلالاتی شده اند بعضی غمگین و خشمگین هستند بعضی گیج و بی تفاوت هستند و عده ای از پسران از لحاظ همانند سازی مردانه دچار آشفتگی هستند. کوکان طلاق نسبت به دوستانی که با پدر و مادر خود زندگی می کنند احساس حسادت می نمایند.
 تاثیر طلاق بر روی تحصیل
 انزوا طلبی و شرکت نکردند در امور اجتماعی مدرسه و فعالیتهای فوق برنامه از جمله آثار طلاق بر کودک در مدرسه است. بیش از نیمی از کودکان طلاق در انجام تکالیف مدرسه ضعیف هستند، در سازگاری با دوستان خود مشکل دارند و همچنین از ناراحتیهای جسمانی مانند سردرد و دل درد شکایت می کنند. 
 نگاه کودک بر زندگی
 کودکان با طلاق والدین این احساس را دارند که امید و دنیایشان از هم پاشیده شده است زیرا خانه و خانواده تنها امید و پناهگاه آنها است و والدین دنیا او و آرزو او هستند. در کل طلاق برای کودک بسیار گران تمام می شود، تاثیرش در ویرانی دل کودک عظیم است او احساس می کند بدبخت است، بیچاره و بی پناه است، پدر و مادر او را دوست ندارند. برخی از آنان به زبان می آورند که حاضر بودند بمیرند و شاهد این وضع نبودند.
 در پایان می توان نتیجه گرفت که طلاق یکی از مهمترین عوامل آسیب زا روانی و اجتماعی کودکان می باشد. بنابر این برای کم کردن تاثیر سوء طلاق از موارد ذکر شده زیر استفاده می کنیم:
۱-  والدین پیش از طلاق بچه ها را آگاه سازند و با یک روانشناس مشورت کنند تا آگاهی های لازم به آنها داده شود.
۲-     سرپرستی و حضانت کودکان با مشورت کودکان صورت گیرد.
۳-     در زندگی فعلی کودک تغییرات چندانی با زندگی قبلی او ایجاد نشود.
۴-     قرار ملاقاتها پیش از طلاق با توافق کودک مشخص شود و والدین به وعدهای ملاقات اهمیت بدهند.
۵-     هر یک از والدین از بدگویی کردن طرف مقابل نزد کودک بپرهیزد.
۶-     آموزشهای لازم به مربیان و دبیران در مورد کودکان طلاق داده شود.
در نهایت فرزندان طلاق زندگی بهتری خواهند داشت اگر رابطه خود را با هر دو والد حفظ کنند و جامعه نیز حمایت اجتماعی و عاطفی خود را از آنها دریغ نکند
***
حال که تصمیم نهایی مبنی بر جدا شدن والدین از یکدیگر شده، به راستی این امر چه عواقبی را برای خود آنان و چه مشکلاتی را برای فرزندانشان در بر خواهد داشت؟ هر چند طلاق همواره مراحل قانونی خود را طی می کند و یک سیر منطقی را دنبال مینماید، اما بسیاری از وجوه احساسی آن در بیرون از جلسه دادگاه خودشان را نشان می دهند. والدین موظفند تا با آموزش های لازم در زمینه تاثیرات سوء آن، هم در مورد خود و هم در مورد فرزندانشان آشنایی پیدا کنند. 
زمانیکه سخن از در نظر گرفتن حقوق فرزندان و طرز برخورد با آنها به میان می آید، باید مراقب بود تا هیچ گاه قوانین زیر از ذهن دور نشوند: تنها افرادی که در بطن ماجرای طلاق گرفته اند، اما با این وجود باز هم به فرزندان خود علاقمند هستند، پدر و مادر میباشند. در حالیکه وکلا، قضات، مشاوران اجتماعی و مسئولان بهزیستی از هیچ تلاشی برای یافتن علایق کودکان کوتاهی نمی کنند، تنها والدین هستند که بر اساس عشق لایزال خود می توانند تصمیمات صادقانه ای در جهت رشد و ارتقای آنها بگیرند. به علاوه پدران و مادران همراهان همیشگی  هستند که : ۱) حتی زمانیکه طلاق قطعی شده و به مرحله اجرا در می آید، باز هم در کنار فرزندان خود باقی می مانند و به آنها عشق می ورزند؛ ۲) پس از جدایی به اندازه کافی در کنار آنها باقی بمانند تا بتوانند تاثیرات سوء طلاق را بر روی آنها از نزدیک مشاهده کنند؛ ۳) و نهایتا این قدرت و اختیار را دارند تا تصمیمات مهم را در مورد فرزندانشان اتخاذ نمایند.
خوشبختانه تفاوت کمی میان فرزندان طلاق و کودکانی که در کنار هر دو والدین خود زندگی می کنند، وجود دارد. به همین دلیل چندان دور از تصور نیست که پس از طلاق کودک از نظر روان شناسی همچنان به رشد طبیعی خود ادامه دهد و با سلامت نسبی پرورش پیدا کند. البته باید توجه داشته باشید که این امر یک نتیجه گیری کاملا کلی است و ممکن است در موارد اختصاصی نتیجه با آنچه در این قسمت ذکر شد به طور کلی متفاوت باشد.
مسئله دیگری که در این قسمت باید مورد توجه قرار داد، این است که آیا تغییرات ایجاد شده در رفتار کودکان صرفاً به دلیل ماهیت طلاق و جداشدن والدین از یکدیگر صورت می پذیرند، یا اینکه به دلیل مناقشه هایی است که در خانه از نظر آنها می گذرد. به عبارت دیگر آیا مشکلات فرزندان برخاسته از تغییر در سیستم بنیادین خانواده است، یا اینکه تنها پی آمد درگیری های پی در پی، تنش های اقتصادی، و مراقبت های ناکافی است؟ اگر مبنا را بر روی کشمکش ها و درگیری های خانوادگی و نه جدا شدن پدر و مادر از یکدیگر بگذاریم، آنگاه باید اذعان داشت که تاثیرات سوء آن شایع تر شده و منطقه وسیع تری از مشکلات را به خود اختصاص می دهند. البته اگر بنا را بر اساس چنین فرضیه ای استوار کنیم، تئوری دیگری مطرح خواهد شد: در خانواده هایی که پدر و مادر در کنار هم زندگی می کنند نیز ممکن است فرزندان شاهد جر و بحث و مشاجره های گاه و بی گاه باشند؛
چه کمکی از دست والدین مطلقه بر می آید 
والدین باید چه کاری انجام دهند 
در مورد طلاق با فرزندان صحبت کنید 
اگر آنها به اندازه کافی بزرگ شده اند و معنا و مفهوم زندگی مشترک را درک می کنند، می توانید با دیدی باز وضعیت موجود را برایشان توضیح دهید. سن فرزندان، تعیین کننده طرز بیان و نوع مطالبی است که در طی گفته های خود باید به آنها اشاره داشته باشید.
کودک را نیز در جریان امور قرار دهید: 
سعی نکنید از زیر بار مسئولیت های خانوادگی خود شانه خالی کنید. نقش های قبلی خود که قبل از طلاق نیز وجود داشته اند را به دست فراموشی نسپارید. 
چیزی بیش از یک حمایت معمولی به آنها ارائه دهید 
میزان حمایتی که زن و شوهر هر یک در فرآیند هضم جریان طلاق از محیط بیرون دریافت می کنند، تاثیر بسزایی بر روی حس مسئولیت پذیری آنها در قبال فرزندانشان دارد. تحقیقات گویای این مطلب هستند که ۳۰ درصد از خانم ها و آقایون پس از جدا شدن از همسرانشان دچار افسردگی می شوند. اگر در یک چنین شرایط بقرنجی قرار گرفتید، می توانید به دنبال پشتیبانی و حمایت از جانب اقوام، دوستان، مراکز مشاوره اجتماعی و….باشید. البته باید بدانید که تاثیرات سوء طلاق حتی منابع حمایت شما را نیز تحت الشعاع قرار می دهند. دوستان و خانواده ممکن است به دلیل ثبت تجربه طلاق در زندگی از شما فاصله گرفته و تمایل چندانی به ساپورت فرزندان شما از خود نشان ندهند.
ارتقا توانایی های فردی 
قابلیت ها و مهارت های شخصی والدین، ارتباط مستقیمی با توانایی حمایت آنها از فرزندانشان دارد. پژوهش های اخیر به پدر و مادرهای تازه طلاق گرفته پیشنهاد میکند که: ۱) توانایی خود را در عرصه شغلی ارتقا بخشند (شغل جدیدی را شروع کنند)؛ ۲) گرایشات سنتی خود را در مورد سکس تغییر دهند ( این امر به آنها کمک می کند تا به وسیله اراده با احساسات منفی مقابله کرده و آنها را تغییر دهند)؛ ۳) توانایی های فردی خود را به منظور ایجاد روابط جدید اجتماعی افزایش دهند؛ ۴) در صدد ادامه تحصیل برآیند ( شاید این امر از نظر اقتصادی چندان مقرون به صرفه به نظر نرسد)؛ ۵) درآمد خود را افزایش دهند ( طلاق معمولا باعث می شود تا نحوه زندگی از نظر کیفی، از استاندارهای معقول فاصله بگیرد، به ویژه برای خانم های خانه داری که پس از مدت ها مجبور می شوند از خانه، وارد محیط جدید کاری بشوند)؛ ۶) از نظر احساسی خود را متحول کنید و عواطف درونی تان را رشد دهید؛ ۷) با یک نیروی تازه در صدد جبران گذشته برآیید و سعی کنید سلامت عاطفی خود را از نو بدست آورید ( ارتباط مستقیمی بین میزان آسیب و توانایی افراد در وقف دادن خودشان با شرایط جدید وجود دارد). هر چه والدین سریعتر و راحتتر بتوانند خود را با شرایط موجود وقف دهند و سریعتر بهبودی حاصل نمایند، این روند در فرآیند بهبودی فرزندانشان نیز تاثیر گذاشته و آنها را قادر می سازد تا زودتر به شرایط آرمانی پیش از طلاق باز گردند. 
  • بازدید : 51 views
  • بدون نظر


خريد و دانلود مقاله خانواده و نقش آن در ابراز محبت و مهرورزي کاملا جامع و کامل مي باشد .
با هزينه نا چيز ميتوانيد اين مقاله شامل چکيده و شناسه و اصل مطلب رو در اختيار بگيريد
با خريد اين مجموعه ديگر نياز به مطلب جدا براي اضافه کردن نداريد .
هزينه اين مقاله بسيار پايين نسبت به سايت هاي ديگر ميباشد
پيشگفتار

 
مهر و محبت يكي از برترين و باارزش ترين گوهرهاي وجودي انسان بوده و مهروزي اساس شكل گيري و انسجام جوامع انساني را تشكيل مي دهد. در سايه ي مهر و محبت انسان ها روابط سالم با يك ديگر برقرار كرده و امكان پيشرفت جامعه ي خود را فراهم مي آورند. بدون شك وجود مهر و محبت در يك جامعه اطمينان و اعتماد افراد به يك ديگر را افزايش داده و با كاهش تنشها و مشكلات ناشي از آن، تمام توان انسان صرف نيكوكاري و پرداختن به همنوعان خواهد شد.

وجود مهر و محبت و مهرورزي در يك خانواده از مهمترين ويژگي هاي يك خانواده ي موفق و سالم مي باشد. برقراري روابط محبت آميز بين والدين و همچنين بين والدين و فرزندان و بين فرزندان با يكديگر  مي تواند اطمياني براي پيشرفت كودكان باشد. چرا كه كودكان در سايه ي مهر و محبت مي توانند جداي از استرس ها وتنشها و نگراني ها به فعاليت پرداخته و استعداد هاي خود را شكوفه كنند. با توجه به اهم مهروزي و نقش خانواده در ابراز مهر و محبت ، اين تحقيق به بررسي اين موضوع پرداخته است.

وضعيت اقتصادي:

 

    يكي از عوامل مهم تعيين كننده ي اثر ساختار خانواده بر پيامدهاي رفتاري و اجتماعي جوانان، وضعيت اقتصادي خانواده مي باشد زيرا ساختار خانواده و وضعيت اقتصادي همبسته هستند و درآمد هاي پايين پيامدهاي منفي براي بچه ها دارد (Dancan & Brooks-Gunn, 1997). اگرچه دور بودن پدر از خانواده، انتظار مي رود كه پرداخت هاي منظمي براي حمايت آنها را موجب شود ولي تقريباً دو سوم مادران تنها هيچ كمكي براي فرزندان دريافت نمي كنند (Sorensen, 1997). خانواده هايي كه سرپرست آنها زن است بيش از پنج بار فقيرتر از خانواده هاي مزدوج مي باشند (Baugher & lamison-White, 1996) و درآمد متوسط آنها حدود يك سوم درآمد اين زوجين مي باشد.
   بچه هايي كه فقر دائمي را تجربه نموده اند با نقص هاي نموي مواجه هستند (Korenman, Miller, & Sjaastad, 1995). يك دليل اين مي تواند باشد كه خانواده هاي كم درآمد قادر به تامين غذا، مسكن و ساير كالاهاي لازم كه براي نمو سالم اجتماعي و شناختي بچه ها مي شود، نيستند (Hill et al., 2001). همچنين درآمد خانواده نوع محله اي را كه خانواده ها مي توانند زندگي كنند تحت تاثير قرار مي دهد و بچه ها در جوامع پر درآمد، تاثير مثبت دوستان را دريافت مي كنند كه در تحريك رفتار اجتماعي آنها بسيار موثر است (McLanahan & Sandefur, 1994). بعلاوه فقر و فشار اقتصادي مي تواند منجر به والدي غير موثر شود كه پيامد هاي معكوس براي نمو و تنظيم بچه ها و ابراز محبت به آنها دارد (Dodge, Petit, & Bates, 1994).

۱- اهداف

 

بدون شك خانواده، مهمترين و بينيادي ترين نقش را در شكل گيري افكار، عقايد، نگرش ها، رفتار، شخصيت و نحوه ي زندگي و عملكرد هر فرد دارد. اولين و مهمترين آموزشهايي كه به هر يك از افراد بشر در طول تاريخ داده شده است در درون خانواده شكل گرفته. پدر و مادر به عنوان اولين آموزگاران بشريت، منش ها و اخلاق را به كودك آموخته اند و شخصيت او را تا حد زيادي شكل داده اند. افرادي كه در كودكي از مهر و محبت خانواده برخوردار بوده اند، تحت حمايت خانواده توانسته اند به يك جهانبيني دقيق و صحيح دست يابند و مراحل پيشرفت را طي كرده، باعث ترقي جامعه ي خويش شوند.

مهر و محبت خانواده و تاثير آن بر پيشرفت فردي و اجتماعي و همچنين تاثير خانواده در گسترش مهرورزي و تمايل افراد براي ابراز محبت، موضوعي است كه در اين پژوهش مورد نظر بوده است.

بدون شك ابراز مهر و محبت به شيوه هاي مختلف صورت مي گيرد و فقط يك موضوع عاطفي و رواني نبوده و به تمام جنبه ها و زواياي زندگي يك فرد مربوط مي شود. بنابراين ابراز محبت مي تواند به شكل هاي مختلفي بروز نمايد كه مشخص ترين آن تاثير رواني و عاطفي است، اما درصد بسيار زيادي از ابراز محبت مي تواند به صورت جنبه هاي مادي باشد. بايد توجه داشت كه ابراز محبت بايد در تمام جنبه هاي آن مورد توجه قرار بگيرد، چه مادي و چه معنوي. اين تحقيق علاوه بر جنبه هاي مادي و معنوي ابراز محبت كه معمولاً به صورت آگاهانه در خانواده ها بروز مي كند مواردي را كه به صورت غير آشكار مي تواند بر ابراز محبت در خانواده تاثير داشته باشد مورد بررسي قرار مي دهد. به عنوان مثال نقش ساختار خانواده در ميزان ابراز محبت و يا تاثير خانواده هاي مشكل دار در ميزان ابراز محبت و بالعكس (يعني تاثير محبت و مهرورزي بر روي ساختار خانواده و بهبود روابط) مورد بررسي قرار گرفته است.

  • بازدید : 43 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

پدر/مادر بودن لذت زیادی دارد اما در عین حال کار سختی است. هیچ پدر یا مادری کامل نیست. همه ما اشتباه می کنیم. حتی پدر و مادرهای مهربانی که عاشق فرزندانشان هستند هم گاهی کارهایی می کنند که از روی قصد و غرض نیست، مثل داد زدن سر بچه ها یا بی احترامی به آنها. پس اگر فکر می کنید نمی توانید خودتان را کنترل کرده و بر اعصابتان مسلط باشید، حتماً به متخصص مراجعه کنید تا به سوء رفتار با كودكتان دچار نشوید. بله البته. همه ی والدین خسته می شوند. بچه ها وقت و انرژی زیادی از آنها می برند. این مسئله وقتی در زندگیتان هم مشکل داشته باشید سخت تر می شود مثل نگرانی های کاری، نگرانی برای پرداخت قبوض، یا مشکل در روابطتان. برای اینکه پدر /مادر خوبی باشید، باید مراقب خودتان هم باشید و برای حل مشکلاتتان کمک بگیرید. 
وقتی خسته می شویم، چه کاری می توانیم بکنیم؟ 
کمی استراحت کنید. همه ی آدمها به استراحت و فراغت نیاز دارند. می توانید از همسرتان بخواهید که مراقب بچه ها باشد و خودتان به دیدن دوستان و آشنایان بروید و دفعه بعد نوبت به همسرتان می رسد که به استراحت برود. اگر با بچه ها تنها هستید و با همسرتان زندگی نمی کنید می توانید از اقوام بخواهید که گاهی از بچه ها نگهداری کنند. 
گاهی اوقات از کوره در می روم و خیلی عصبانی می شوم. آیا این یعنی من پدر/مادر خوبی نیستم؟ 
نه اصلاً اینطور نیست. خیلی از والدین در برخورد با فرزندانشان از کوره در می روند. عصبانی شدن مسئله ای کاملاً طبیعی است، اما درست نیست که آن را سر بچه ها خالی کنید. وقتی عصبانی هستید، کمی استراحت کنید، مثلاً بچه ها را به پارک ببرید یا از یک دوست بخواهید که برای کمک شما بیاید. اگر هر روز از بچه ها عصبانی میشوید و نمی توانید عصبانیتتان را کنترل کنید، کمک بخواهید. می توانید با پزشک خانوادگیتان مشورت کنید. 
آیا تنبیه فیزیکی بچه ها درست است؟ 
تنبیه فیزیکی بهترین راه تادیب بچه ها نیست. هدف از تادیب و تربیت بچه ها، یاد دادن خودداری به آنها است. تنبیه کردن فقط به آنها یاد می دهد که به خاطر ترس کاری را انجام ندهند. راه های بهتری هم برای تادیب بچه ها وجود دارد. 
یک راه خوب برای تادیب بچه ها، راهنمایی مجدد است. با اینکار شما یک رفتار بد و ناخواسته را با یک رفتار خوب و قابل قبول جایگزین می کنید. مثلاً اگر پرتاب کردن توپ داخل خانه کار درست نیست، کودکتان را بیرون از خانه ببرید و از او بخواهید آنجا توپ بازی کند. 
با بچه های بزرگتر، سعی کنید به آنها عواقب کارشان را توضیح داده و از آنها بخواهید مسئولیت کارهایشان را بپذیرند. مثلاً به پسرتان بگویید چون میز ناهار را نچیده و باید می چیده، همه باید بیشتر منتظر شام بمانند و به او توضیح دهید که به خاطر این غفلت از کارش باید بعد از شام ظرف ها را بشوید. 
 
چطور پدر/مادری خوب باشیم؟ 
برای تربیت و بزرگ کردن بچه ها یک راه خاص وجود ندارد. پدر یا مادر کامل هم در هیچ کجای دنیا وجود ندارد. اما نکاتی هست که با استفاده از آنها می توانید فرزندانتان را سالم و خوشبخت بار بیاورید. 
عشقتان را به آنها نشان دهید. هر روز به کودکانتان بگویید که دوستشان دارید و برای شما مهم هستند. آنها ببوسید و بغل کنید.
به حرف های بچه ها گوش دهید. وقتی به حرف های بچه ها گوش میدهید به آنها نشان می دهید که آنها هم اهمیت دارند و به آنچه که میگویند علاقمندید.
به آنها احساس امنیت بدهید. وقتی ترسیده اند، به آنها آرامش دهید و به آنها نشان دهید که مراقبشان هستید.
در زندگیشان نظم ایجاد کنید. برای غذا خوردن، خوابیدن، و بازی کردن برایشان برنامه بگذارید. و اگر خواستید تغییری در برنامه ایجاد کنید، از قبل آنها را در جریان بگذارید.
فرزندانتان را تحسین کنید. وقتی بچه ها چیز تازه ای یاد می گیرند یا رفتار خوبی از خود نشان می دهند، بگویید که به آنها افتخار می کنید.
رفتار را نقد کنید، نه کودکتان را. وقتی فرزندتان کار اشتباهی انجام میدهد، به آنها نگویید که چقدر بد هستید، درعوض بگویید، که رفتارش درست نبوده است. مثلاً به او بگویید که “دویدن در خیابان بدون اینکه مراقب آمدن ماشین ها باشد کار درستی نیست.” و بعد به او بگویید که به جای این رفتار چه رفتاری باید داشته باشد، :اول به هر دو جهت آمدن ماشین ها نگاه کن و بعد از خیابان رد شو.”
قوانینی ثابت و استوار داشته باشید. لزومی ندارد که قانون ها و مقررات شما دقیقاً مثل قوانین پدر و مادرهای دیگر باشد، اما باید قوانینی استوار و ثابت باشند (یعنی قوانین همیشه یکجور باشد). پدر و مادر باید قوانینی یکسان با هم داشته باشند. به پرستارهای بچه و اقوام نزدیکی از فرزندتان نگهداری می کنند نیز این قوانین را گوشزد کنید.
با کودکانتان وقت بگذرانید. کارهایی مثل کتاب خواندن، پیاده روی، بازی کردن و تمیز کردن خانه را به اتفاق بچه ها انجام دهید. آنچه بچه ها می خواهند توجه شماست. رفتار بد هم معمولاً راهی برای جلب توجه شماست
  • بازدید : 47 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق بررسی شکاف نسلی و دلایل آن-خرید اینترنتی تحقیق بررسی شکاف نسلی و دلایل آن-دانلود رایگان مقاله بررسی شکاف نسلی و دلایل آن-تحقیق بررسی شکاف نسلی و دلایل آن
این فایل در ۴۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
تغيير دائمي اجتناب‌ناپذير است و امري مذموم و ناپسند شمرده نمي‌شود؛ اما نبود سيستمي براي جذب تغييرات و بومي كردن آن، نابرابري دسترسي به اطلاعات، انجماد فكري درباره لزوم پذيرش تحول و بدبين بودن درخصوص مظاهر دنياي جديد، تغييرات گسترده و عميق را به عامل اصلي شكاف ميان نسل‌ها تبديل مي‌كند
نارسايي‌هاي تعليم و تربيت 
والدين فرزند را براي زندگي در آينده تربيت نمي‌كنند. معيارهاي تعليم و تربيت آنها بيشتر به گذشته نظر دارد. آنان تلاش مي‌كنند با الگو قرار دادن خويش از فرزندشان انساني شبيه خود بسازند. آن هم با معيارها و باورهايي كه در سن و سال خودشان قبول مي‌كنند و مي‌پذيرند و ممكن است براي فرزند نامفهوم باشد. 
اقتضائات سني معمولا ناديده گرفته مي‌شود و والدين حتي خطاهاي خويش را در دوران نوجواني و جواني تجربه‌هاي شخصي مي‌پندارند و تجربه آنها را براي فرزندان قبيح تصوير مي‌كنند. 
جالب اين كه آنچه در جامعه ما فرزندسالاري ناميده مي‌شود، در حقيقت فرزند ابزاري است؛ چراكه فرزندان در معرض تبديل به شخصيتي قرار دارند كه والدين آرزو مي‌برند در اين حوزه تجربيات اصيل و بكر زندگي بيشتر در لفافه نصايح آزاردهنده و تكراري همراه با ملغمه‌اي از خاطرات، حرف‌ها و ديدگاه‌هاي قديمي و غيركاربردي به نسل‌هاي تازه منتقل مي‌شود و آنچه نتيجه مي‌دهد، گوش‌هايي است كه نصيحت نمي‌گيرد و دلخوري بزرگ‌ترها كه به عقل و ادراك سالم جوان‌ها مشكوكند!
نارسايي در انتقال ميراث گذشتگان و تجربه‌هاي صحيح و كاربردي به دليل آشكار كردن تضادها و ناهمگوني‌ها در خط مشي زندگي و اختلافات كلامي بتدريج يا يكباره به شكاف عميق ميان نسل‌ها دامن مي‌زند و مشكل را حادتر مي‌كند. 
تصوير ناعادلانه و مخربي كه گاهي بزرگ‌ترها از نسل جوان مي‌سازند و آنها را به بي‌اعتنايي نسبت به آموزه‌هاي ديني، ريشه‌هاي تاريخي و شوون اصيل رفتاري متهم مي‌كنند، نتيجه همين ناتواني در انتقال مفاهيم، دريافت بازخورد و اختلافات ناشي از رابطه ناقص است.


شرايط اقتصادي‌
شرايط اقتصادي بر شيوه زندگي نسل‌ها تاثير مي‌گذارد و حتي ممكن است به بيگانگي آنها از يكديگر و بروز تلقي‌هاي متضاد از زندگي و هويت فردي و اجتماعي منجر شود. تغيير شرايط اقتصادي افراد هر نسلي را به مقايسه با نسل‌هاي ديگر وامي‌دارد و مناسبات عقيدتي و رفتاري آنان را تا حد خودرايي و خويشتن‌مداري توجيه مي‌كند. 
استقلال اعضاي يك نسل و برآورده كردن انتظارات نيز در گرو توانايي اقتصادي است و تحقق نيافتن آنها به نارضايتي و فاصله ميان نسل‌ها مي‌انجامد. يك مثال در اين باره مشكلات ناشي از بالا رفتن سن ازدواج است.
پسر جواني كه تا ۳۰ سالگي در خانه پدرش مي‌ماند، با مقايسه شرايط خود و پدر به اين نتيجه مي‌رسد كه وي الگوي مناسبي براي زندگي‌اش نيست؛ چراكه چنين شرايطي را تجربه نكرده است. اين الگوزدايي رابطه دختران و مادران را نيز شامل مي‌شود و به انزواي ذهني يك نسل با اسلاف خويش دامن مي‌زند. 
بي‌پاسخ ماندن نياز يك نسل به استقلال‌طلبي و نداشتن توانايي مالي براي ترك خانواده اوليه و تشكيل خانواده‌اي جديد با معيارها و آرمان‌هاي نوين هويت حقيقي و آرماني وي را مخدوش مي‌كند و با ادامه اين روند شكاف ميان نسل‌ها عميق‌تر و مخرب‌تر مي‌شود.
مقاومت منفي در برابر تغيير ارزش‌ها
درباره تغيير ارزش‌ها معمولا خلط مبحث مي‌شود و به دليل موضعگيري‌هاي ضد و نقيض و نامناسب در اين باره پرداختن به آن نيز بر پيچيدگي مبحث مي‌افزايد. در اين باره به ذكر مثالي ساده اكتفا مي‌شود كه شايد تا حدي روشنگر موضوع باشد. 
دختران امروزي برخلاف مادرانشان مهارت‌هايي نظير آشپزي، دوخت و دوز و صنايع دستي را ارزش تلقي نمي‌كنند و اصرار مادران بر يادگيري اين مهارت‌ها اغلب محل مناقشه و تقابل مي‌شود. حتي اصرارها و انكارها در اين باره به جدل درباره حقوق زن در خانواده و اجتماع مي‌انجامد و موجب تضادهاي بيشتر مي‌شود.
در حالي كه مي‌توان پذيرفت دختران نسل‌هاي جديد با مرداني از نسل خودشان ازدواج مي‌كنند و به هر ترتيب با تفاهم متقابل مشكلات را از پيش رو برمي‌دارند. علاوه بر آن، يادگيري چنين مهارت‌هايي بنا به اقتضاي زندگي الزامي مي‌شود و مانند آداب كودك‌داري هر زماني كه لازم باشد فرا گرفته مي‌شود. 
با پذيرش مثبت درباره تغيير ارزش‌ها هر چند بر نادرست يا كاذب‌بودن آنها اصرار باشد، حداقل پيوندهاي عميق خانوادگي گسسته نمي‌شود و موضعگيري‌هاي غيرمنطقي بر مشكلات نمي‌افزايد. جاي ارزش‌هاي قديمي خالي نمي‌ماند و ارزش‌هاي نوين در ميان نسل‌هاي جديد پذيرفته و دروني مي‌شوند كه در هر صورت مقاومت در برابر آنها بر مشكلات شكاف‌ نسل‌ها مي‌افزايد.
ضعف‌ها و كاركرد نادرست نهاد خانواده‌
خانواده واحد بنيادي اجتماع است و پيوندهاي نسبي و اصيل نظير رابطه ولدي، والدي، برادري و خواهري در آن وجود دارد كه از اعضاي خود در برابر ناملايمات اجتماعي حمايت مي‌كند. نقش اين نهاد در جلوگيري از فاصله نسل‌ها بر كسي پوشيده نيست، اما به دليل نارسايي‌هاي مختلف كه از جنبه‌هاي رفتاري و روان‌شناسي قابل بررسي است، برخي خانواده‌ها نه‌تنها در اين زمينه به ياري نسل‌هاي جداافتاده نمي‌شتابند، بلكه به عميق‌تر شدن فاصله‌ها نيز دامن مي‌زنند.
اعطاي آزادي‌هاي بي‌حد و حصر به فرزندان، اعتماد كامل به جامعه براي اجتماعي شدن نسل‌هاي نوپا، دور كردن فرزند از محيط خانواده به بهانه مشغله كاري والدين و از طريق سپردن آنها به مهد و مراكز آموزشي مشكلاتي هستند كه در اين حوزه مطرح مي‌شود و ريشه آن را بايد در رفتار و مسووليت‌شناسي اعضاي خانواده و بويژه والدين جستجو كرد.
علاوه بر آن، كمرنگ بودن پيوندهاي عاطفي و ارتباطات كلامي در خانواده موجب مي‌شود فاصله ميان نسل‌ها تا رسيدن به مرحله بحران و آشكاري تضادهاي اساسي پنهان بماند و فرصت‌هاي مغتنم و ارزشمندي كه اين نهاد براي همگرايي خانواده در اختيار دارد ناكارآمد و بي‌تاثير شود.
تبليغات‌
جهان مدرن با تبليغات پيوند خورده است. انتفاع اقتصادي از راه‌هاي مختلفي نظير ترويج مد و تبليغ مصرف‌گرايي، زياده‌خواهي و راحت‌طلبي بر مناسبات اجتماعي تاثير مي‌گذارد و توقعات جديد و بي‌سابقه مي‌آفريند.
نسل نوپا نيز به فراخور سن و روحيه كمال‌گرايي خود به مطالبه اين توقعات جديد مي‌پردازد و برآورده‌نشدن انتظارات موجب نارضايتي آنها مي‌شود. ناگفته پيداست نارضايتي بتدريج به افزايش فاصله‌ها و حتي خصومت منجر مي‌شود و ميان نسل‌ها تضادهاي نامعقول رفتاري به وجود مي‌آورد.
بي‌پاسخ ‌ماندن پرسش‌ها
چنان‌كه اشاره شد، نسل‌‌هاي تازه در زندگي اجتماعي با تغييرات دائمي مواجه مي‌شوند و اين تقابل و سردرگمي موجب پرسشگري مي‌شود و اگر پاسخ‌ها قانع‌كننده نباشد يا حداقل به زباني قابل فهم براي نسل جديد ارائه نشود، بر فاصله‌ها مي‌افزايد. پرسشگران به پرسشگران مي‌پيوندند و در مقابل كساني كه پرسش نمي‌‌كنند و پاسخي هم براي پرسش‌ها ندارند صف مي‌آرايند.
از آنجا كه بزرگ‌ترها مي‌‌دانند در فرهنگ، هميشه حق با بزرگ‌ترهاست و دهان كوچك‌ترها هميشه بوي شير مي‌دهد، اغلب گفتگوي منطقي ميان طرفين انجام نمي‌شود و كار به تخريب و بدگويي مي‌كشد. مگر آن كه مصلحي پيدا شود و براي آشتي ميانداري ‌كند. البته اگر صدايش به جايي برسد و قانع كردن و قانع شدني در كار باشد.
عدم پذيرش تفاوت ديدگاه‌ها
تفاوت ديدگاه‌ها طبيعي و اغلب سازنده است. در مقابل رد نظرهاي مخالف و ديدگاه‌هاي متفاوت و خودرايي و خود حق‌بيني به نفي شعور و درك صاحبان ساير ديدگاه‌ها تعبير مي‌شود و قدرت تخريبي ايجاد مي‌كند. هنگامي كه فرد يا نسلي تنها ديدگاه ويژه‌اي را كه مورد تاييد او و همقطارانش است بپسندد و از پذيرش يا شنيدن نظر مخالف سر باز زند، زمينه‌هاي جدايي ميان افراد فراهم مي‌آيد.
اين را هم بايد از نارسايي‌هاي فرهنگي جامعه ايراني دانست و مطلق‌گرايي كاذبي كه گاهي گريبانگير گروه‌ها و نسل‌ها مي‌شود و به طرد آنها از يكديگر مي‌‌انجامد.
اسكار وايلد، نويسنده ايرلندي در اين باره سخن نغزي دارد كه ذكرش خالي از لطف نيست. به زعم وي: «وقتي همه با من هم عقيده مي‌شوند تازه احساس مي‌كنم كه اشتباه كرده‌ام»
آسيب ديگري كه در اين حوزه مطرح مي‌شود، نبود فرهنگ گفتگو است. تمايل نداشتن براي بحث منطقي، تفاوت نسل‌ها را پذيرفته نشده باقي مي‌گذارد و جز شكاف ميان اعضاي آن چاره‌اي نمي‌ماند. محترم شمردن عقيده و ديدگاه ديگران در جامعه ما تنها در حد حرف باقي مي‌ماند و به قول خودمان «آخرش هم حرف خودت را مي‌زني».
اعمال محدوديت‌هاي نابجا
والدين اغلب فرزندانشان را در معرض خطر و تمايل به آن فرض مي‌كنند. آنها اراده و اختيار نسل‌هاي جوان را براي پرهيز و امتناع قبول ندارند و همواره مي‌كوشند با نظارت دقيق جوانان را از آسيب‌ها مصون نگه‌دارند.
اعمال محدوديت درباره دوست‌يابي، نحوه لباس پوشيدن، معاشرت و حتي صحبت و اظهار‌نظر كردن تفاوت‌هاي فكري و شوون رابطه ميان نسل‌ها را به‌صورت منفي تجلي مي‌دهد و راه‌ زندگي آنان را از يكديگر جدا مي‌كند. 
تجربه‌ سال‌هاي اخير نيز گواهي مي‌دهد محدوديت‌ و محروميت آنجا كه نابجا يا بيش از اندازه باشد، نتيجه كاملا معكوسي در پي دارد و مخفي‌كاري و تضعيف رابطه صادقانه را موجب مي‌شود.
عدم حمايت فكري 
حلقه رابطه ميان دو يا چند نسل كه آنها را از شكاف و جدايي نجات مي‌دهد حمايت فكري و انتقال صحيح روش‌هاي مواجهه با مناسبات زندگي است. هر نسلي در دوره خودش زندگي مي‌كند. با اين حال از تجارب و راهنمايي‌هاي نسل پيشين بي‌نياز نيست. عدم حمايت فكري و عملي، نسل‌هاي تازه را در برابر واقعيات زندگي تنها و بي‌‌تجربه رها مي‌كند و به بيغوله مي‌كشاند.
بزرگ‌ترها بايد بپذيرند كه جامعه را جوان‌ترها مي‌سازند و رشد و سلامت يك اجتماع پويا، در گرو فعاليت و كاميابي جوانان آن است. تجربه‌هاي زندگي كه در فرهنگ عرفي ما، چون گوهر گرانبها هستند، تنها در صورتي ارزشمندند كه به جوان‌ترها منتقل شوند تا به كار آيند و چيزي بر آنها افزوده شود. 
عدم حمايت نسل‌هاي پيشين از جوان‌تر‌ها بويژه در حوزه انديشه براي آنان خلا‌هاي رواني بزرگي پديد مي‌آورد كه در برابر آنها چه غالب باشند و چه مغلوب جز جدايي و شكاف نسبت به پيشينيان حاصلي ندارد.
پيامدهاي شكاف نسل‌ها
شكاف نسل‌ها جامعه را از تكاپو و اشتياق نسل‌هاي جوان و تازه نفس محروم مي‌سازد و عرصه را بر خلاقيت و نوآوري تنگ مي‌كند. 
جامعه را از تبديل شدن به يك پيكر واحد باز مي‌دارد، انسجام سازنده آن را برهم مي‌زند. تجارب پرسابقه و مهارت‌هاي ارزشمند رفتاري و عملكردي نسل‌هاي زنجيروار را عقيم مي‌گذارد و راه‌هاي پيشرفت را مسدود مي‌كند. 
جو اعتماد را از بين مي‌برد و منافع فرد را بر مصالح جمعي مقدم جلوه مي‌دهد. شكاف نسل‌ها در ميان اعضاي خانواده اختلاف و پرخاشگري به‌وجود مي‌آورد و بحران‌هاي بيروني را به محيط امن و آرام خانواده مي‌كشاند، بر عصبيت اجتماعي مي‌افزايد و موضع‌گيري افراد و گروه‌هاي سني عليه يكديگر را در عرصه‌هاي مختلف موجب مي‌شود، پيوند‌هاي عاطفي را كه لازمه حيات اجتماعي انسان است بتدريج ضعيف مي‌كند و بيگانگي افراد يك خانواده، فاميل،‌ محله و شهر را با يكديگر رقم مي‌زند. شكاف نسل‌ها بحراني است كه بحران مي‌آفريند.
اجتماعي شدن در دوره‌هاي مختلف‌
در گذشته افراد ۲ يا ۳ نسل در دوره‌هاي اجتماعي مشابه رشد و زندگي مي‌كردند. رابطه دوستي ميان افراد با اختلاف سني زياد شكل مي‌گرفت. پدربزرگ‌ها مي‌توانستند براي نوه‌هايشان از آيين و آداب زندگي صحبت كنند و اين اطمينان وجود داشت كه نصيحت‌ها و عبرت‌ها به كار آنان نيز مي‌آيد.
سنت‌ها و ثبات جنبه كاربردي داشتند و به عنوان ارزش و هنجاري فردي و اجتماعي پذيرفته مي‌شدند. در مقابل امروز دوره‌هاي اجتماعي شدن كوتاه است. اختلاف سني ناچيز ميان افراد شرايط كاملا متفاوتي براي اجتماعي شدن آنها رقم مي‌زند، بينش و تلقي جداگانه‌اي به آنها مي‌بخشد. 
ديگر والدين و سالمندان حرف‌هاي نوجوانان را در نمي‌يابند و از دنياي فكري آنان اظهار بي‌اطلاعي مي‌كنند. نصايح و عبرت‌ها عملا به كار نمي‌آيند، رابطه كلامي كاهش مي‌يابد و فاصله ميان نسل‌ها بيشتر و بيشتر مي‌شود. 
ناگفته نماند كوتاه شدن دوره‌هاي اجتماعي در جوامع روبه توسعه شدت بيشتري دارد و در كشور ما وضعيت به‌گونه‌اي است كه برخي شوون يك دوره اجتماعي شدن حتي يك نسل را در بر نمي‌گيرد. 
بسيار مشاهده مي‌شود افرادي كه ۳ يا ۴ سال با يكديگر اختلاف سني دارند، براي مثال فرزندان يك خانواده با هم تفاهم ندارند و ارزش‌ها و هنجارهاي متفاوتي را پذيرفته‌اند. رابطه‌هاي دوستي نيز دستخوش تغيير شده است.
اختلافات سني در گروه‌هاي دوستي به حداقل رسيده و نوجوانان و جوانان به دوستي با افرادي كه بيش از ۲ يا ۳ سال با آنها اختلاف سني دارند، روي خوش نشان نمي‌دهند.
عامل ديگري كه در روند اجتماعي شدن نسل‌هاي تازه دخالت و ماهيت ساختاري آن را دگرگون مي‌كند، منابع تاثيرپذيري است. 
  • بازدید : 78 views
  • بدون نظر
ین فیل در ۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده شوامل موارد زیر است:

نام : موسى‏ بن جعفر   
كنیه : ابو ابراهیم، ابوالحسن، ابوالحسن اوّل، ابوالحسن ماضى، ابوعلى و ابواسماعیل
القاب : كاظم، صابر، صالح، امین و عبدالصالح. 
کاظم یعنی کسی که با همه خشمگینی بر خویشتن تسلط دارد . امام کاظم را ابوالحسن اول نیز می گویند  وامام هشتم را ابوالحسن دوم و امام دهم را ابوالحسن سوم می گویند 
نكته :  آن حضرت در میان شیعیان به «باب الحوائج» معروف است
منصب :  معصوم نهم و امام هفتم شیعیان
تاریخ ولادت : هفتم ماه صفر سال ۱۲۸ هجرى. برخى نیز سال ۱۲۹ را ذكر كردند
محل تولد : ابواء (منطقه‏اى در میان مكه و مدینه) در سرزمین حجاز (عربستان سعودى كنونى )
نسب پدرى :  امام جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى‏طالب علیهم السلام
نام مادر: حمیده مصفّاة. نام‏هاى دیگرى نیز مانند حمیده بربریه و حمیده اندلسیه نیز براى او نقل شده است. این بانو از زنان بزرگ زمان خویش بود و چندان فقیه و عالم به احكام و مسائل بود كه امام صادق علیه السلام زنان را در یادگیرى مسائل و احكام دینى به ایشان ارجاع مى‏داد
تاریخ و سبب شهادت : ۲۵ رجب سال ۱۸۳ هجرى، در سن ۵۵ سالگى، به‏ وسیله زهرى كه در زندان سندى بن شاهك به دستور هارون ‏الرشید به آن حضرت خورانیده شد
محل دفن :  مكانی به نام مقابر قریش در بغداد (در سرزمین عراق) كه هم اكنون به «كاظمین» معروف است
همسران : ۱٫ فاطمه بنت على. ۲٫ نجمه
فرزندان : درباره تعداد فرزندان آن حضرت چند قول وجود دارد. بنابر نقل یكى از آنها، آن حضرت ۳۷ فرزند داشت كه ۱۸ تن از آنان پسر و ۱۹ تن دختر بودند .
بزرگترین فرزند امام صادق عبدالله نام داشت که برخی او را عبدالله افطح می دانند و چون بزرگتر از برادرانش بود ادعای امامت می کرد و تنها عده کمی از او پیروی کردند که به افطحیه موسوم هستند ولی جلالیت قدر و علو شأن امام کاظم به قدری روشن بود که اکثریت شیعه پس از وفات امام صادق به امامت او گرویدند . 
یكى از دختران آن حضرت به نام فاطمه، معروف به حضرت معصومه علیهاالسلام كه براى دیدار برادرش امام رضا علیه السلام عازم ایران شده بود، در شهر قم بیمار شد و 

پس از چند روز بیمارى، وفات یافت و در این شهر مدفون گردید. هم اكنون مقبره ایشان زیارتگاه شیعیان سراسر جهان و دانشگاه عالمان و مجتهدان شیعى است
اصحاب ویاران : تعداد یاران، اصحاب و راویان امام موسى كاظم علیه السلام بسیار است. در این جا نام تعدادى از اصحاب بزرگ آن حضرت ذكر مى‏گردد:
  على بن یقطین
ابوصلت بن صالح هروى 
اسماعیل بن مهران
حمّاد بن عیسى
عبدالرحمن بن حجّاج بجلى
عبداللّه بن جندب بجلى
عبداللّه بن مغیره بجلى
عبداللّه بن یحیى كاهلى
مفضّل بن عمر كوفى
هشام بن حكم
یونس بن عبدالرحمن
یونس بن یعقوب

زمامداران معاصر: 
 مروان بن محمد اموى – معروف به مروان حمار- (۱۲۶ – ۱۳۲ ق )
ابوالعباس سفاح عباسى (۱۳۲ – ۱۳۶ ق )
منصور عباسى (۱۳۶ – ۱۵۸ ق )
مهدى عباسى (۱۵۸ – ۱۶۹ ق )
هادى عباسى (۱۶۹ – ۱۷۰ ق )
هارون الرشید (۱۷۰ – ۱۹۳ ق )
امام موسى كاظم علیه السلام در عصر خلافت منصور عباسى به مقام امامت نایل آمد.امام کاظم پس از بررسی اوضاع جامعه تشخیص داد که بهترین راه دنبال کردن برنامه انقلاب علمی پدرش می باشد به همین جهت در ادامه راه دانشگاه بزرگ جعفری شاگردان بزرگ و رجال علم و فضیلت را تربیت کرد .  از آن زمان تا سال ۱۸۳ هجرى، سال وفات آن حضرت، چندین بار توسط خلفاى عباسى دستگیر و زندانى گردید. تنها در دوران خلافت هارون الرشید به مدت چهار سال زندانى و در همان زندان به شهادت رسید. 
رویدادهاى مهم :
شهادت امام جعفر صادق علیه السلام، پدر ارجمند امام موسى كاظم علیه السلام، به دست منصور دوانیقى، در سال ۱۴۸ هجرى

پیدایش انشعاباتى در مذهب شیعه، مانند: اسماعیلیه، اَفْطَحیه و ناووسیه، پس از شهادت امام صادق علیه‌السلام و معارضه آنان با امام موسى كاظم علیه السلام در مسئله امامت
ادعاى امامت و جانشینى امام جعفر صادق علیه السلام، توسط عبدالله اَفْطَحْ، برادر امام موسى كاظم علیه السلام و به وجود آوردن مذهب افطحیه در شیعه
اعراض بیشتر اصحاب امام صادق علیه السلام از عبدالله اَفْطَحْ، و گرایش آنان به امام‏ موسى كاظم علیه‌السلام
مرگ منصور دوانیقى، در سال ۱۵۸ هجرى، و به خلافت رسیدن ابوعبدالله مهدى عباسى، فرزند منصور
احضار امام موسى كاظم علیه السلام به بغداد و زندانى نمودن ایشان در آن شهر، به دستور مهدى عباسى.
زندانى شدن امام موسى كاظم علیه السلام در بغداد، در دوران حكومت هادى عباسى.
مبارزات منفىِ امام موسى كاظم علیه السلام با دستگاه حكومتىِ هارون‏الرشید، در مناسبت‏هاى گوناگون.
بدگویی و سعایت على بن اسماعیل، برادرزاده امام موسى كاظم علیه السلام از آن حضرت، نزد هارون الرشید با توطئه‏چینى یحیى برمكى، وزیر اعظم هارون
دستگیرى امام كاظم علیه السلام در مدینه و فرستادن آن حضرت به زندان عیسى بن جعفر در بصره، به دستور هارون‏الرشید، در سال ۱۷۹ هجرى
انتقال امام علیه السلام از زندان بصره به زندان فضل بن ربیع در بغداد

انتقال امام علیه السلام از زندان فضل بن ربیع به زندان فضل بن یحیى برمكى.
مراعات كردن حال امام علیه السلام در زندان، توسط فضل بن یحیى و عكس‏العمل شدید هارون به این قضیه.
مضروب و مقهور شدن فضل بن یحیى، توسط هارون، به خاطر مراعات حال امام علیه السلام در زندان.
انتقال امام علیه السلام از زندان فضل بن یحیى به زندان سندى بن شاهك
مسموم كردن امام علیه السلام با خرماى زهر آلود، توسط سندى بن شاهك در زندان.
شهادت امام كاظم علیه السلام به خاطر مسمومیت در زندان سندى بن شاهك، در ۲۵ رجب سال ۱۸۳ هجرى.
انتقال پیكر مطهر امام موسى كاظم علیه السلام به جِسر (پل) بغداد و فراخوانىِ مردم براى دیدن آن توسط مأموران هارون‏الرشید.
انزجار سلیمان بن جعفر بن منصور دوانیقى از تحقیر پیكر امام موسى كاظم علیه السلام، توسط مأموران حكومتى، و دستور او به تجهیز و تكفین مناسب شأن پیكر آن حضرت و به خاك سپارى در مقابر قریش بغداد . 



         حضرت امام موسی بن جعفر ( ع )
نام امام هفتم ما ، موسی و لقب آن حضرت کاظم ( ع ) کنيه آن امام ” ابوالحسن ” و ” ابوابراهيم ” است . شيعيان و دوستداران لقب ” باب الحوائج ” به آن حضرت داده اند . تولد امام موسی کاظم ( ع ) روز يکشنبه هفتم ماه صفر سال ۱۲۸هجری در ” ابواء ” اتفاق افتاد . دوران امامت امام هفتم حضرت موسی بن جعفر ( ع ) مقارن بود با سالهای آخر خلافت منصور عباسی و در دوره خلافت هادی و سيزده سال از دوران خلافت هارون که سخت ترين دوران عمر آن حضرت به شمار است . امام موسی کاظم ( ع ) از حدود ۲۱سالگی بر اثر وصيت پدر بزرگوار و امر خداوند متعال به مقام بلند امامت رسيد ، و زمان امامت آن حضرت سی و پنج سال و اندکی بود و مدت امامت آن حضرت از همه ائمه بيشتر بوده است ، البته غير از حضرت ولی عصر (عج ) . 
           صفات باطنی و ظاهری و اخلاقی آن حضرت
حضرت کاظم ( ع ) دارای قامتی معتدل بود . صورتش نورانی و گندمگون و رنگ مويش سياه و انبوه بود . آن حضرت قدی متوسط و رنگی سبزه و محاسنی انبوه داشت نقش . نگینش حبسی الله و به روایتی الملک الله وحده بود. بدن شريفش از زيادی عبادت ضعيف شد ، ولی همچنان روحی قوی و قلبی تابناک داشت . امام کاظم به تصديق همه مورخان ، به زهد و عبادت بسيار معروف بوده است .امام بیش از هر کس صله رحم می کرد و به


 خانه آشنایان می رفت و به آنان انعام می داد از فضائل اخلاقی آن حضرت این که با غلامان رفتاری پسندیده داشت ومی فرمودند :
” شعور ربطی به سیاه و سفید بودن ندارد چه بسا که سیاهان و غلامان بهتر مطلب را درک نمایند “
 موسی بن جعفر از عبادت و سختکوشی به ” عبد صالح ” معروف و در سخاوت و بخشندگی مانند نياکان بزرگوار خود بود . بدره های ( کيسه های ) سيصد ديناری و چهارصد ديناری و دو هزار ديناری مي آورد و بر ناتوانان و نيازمندان تقسيم 
مي کرد . از حضرت موسی کاظم روايت شده است که فرمود : ” پدرم ( امام صادق (ع ) ) پيوسته مرا به سخاوت داشتن و کرم کردن سفارش مي کرد ” . امام ( ع ) با آن کرم و بزرگواری و بخشندگی خود لباس خشن بر تن مي کرد ، چنانکه نقل کرده اند : ” امام بسيار خشن پوش و روستايی لباس بود ” و اين خود نشان ديگری است از بلندی روح و صفای باطن و بي اعتنايی آن امام به زرق و برقهای گول زننده دنيا . امام موسی کاظم 
( ع ) نسبت به زن و فرزندان و زيردستان بسيار با عاطفه و مهربان بود . هميشه در انديشه فقرا و بيچارگان بود ، و پنهان و آشکار به آنها کمک مي کرد . برخی از فقرای مدينه او را شناخته بودند اما بعضی – پس از تبعيد حضرت از مدينه به بغداد – به کرم و بزرگواريش پی بردند و آن وجود عزيز را شناختند . امام کاظم ( ع ) به تلاوت قرآن مجيد انس زيادی داشت . قرآن را با صدايی حزين و خوش تلاوت مي کرد . آن چنان که مردم در اطراف خانه آن حضرت گرد مي آمدند و از روی شوق و رقت گريه مي کردند . 

بدخواهانی بودند که آن حضرت و اجداد گراميش را – روی در روی – بد مي گفتند و سخنانی دور از ادب به زبان مي راندند ، ولی آن حضرت با بردباری و شکيبايی با آنها روبرو مي شد ، و حتی گاهی با احسان آنها را به صلاح مي آورد ، و تنبيه مي فرمود . تاريخ ، برخی از اين صحنه ها را در خود نگهداشته است . لقب ” کاظم ” از همين جا پيدا شد . کاظم يعنی : نگهدارنده و فروخورنده خشم . اين رفتار در برابر کسی يا کسانی بوده که از راه جهالت و نادانی يا به تحريک دشمنان به اين کارهای زشت و دور از ادب دست مي زدند . رفتار حکيمانه و صبورانه آن حضرت ( ع ) کم کم ، بر آنان حقانيت خاندان 
عصمت و اهل بيت ( ع ) را روشن مي ساخت ، اما آنجا که پای گفتن کلمه حق – در برابر سلطان و خليفه ستمگری – پيش مي آمد ، امام کاظم ( ع ) مي فرمود : 
” قل الحق و لو کان فيه هلاکک ” يعنی : حق را بگو اگرچه آن حقگويی موجب هلاک تو باشد . 
ارزش والای حق به اندازه ای است که بايد افراد در مقابل حفظ آن نابود شوند . در فروتنی – مانند صفات شايسته ديگر خود – نمونه بود . با فقرا مي نشست و از بينوايان دلجويی مي کرد . بنده را با آزاد مساوی مي دانست و مي فرمود همه ، فرزندان آدم و آفريده های خدائيم . از ابوحنيفه نقل شده است که گفت : ” او را در کودکی ديدم و از او پرسشهايی کردم چنان پاسخ داد که گويی از سرچشمه ولايت سيراب شده است . براستی امام موسی بن جعفر ( ع ) فقيهی دانا و توانا و متکلمی مقتدر و زبردست بود
 ” . محمد بن نعمان نيز مي گويد : ” موسی بن جعفر را دريايی بي پايان ديدم که 

مي جوشيد و مي خروشيد و بذرهای دانش به هر سو مي پراکند ” .
          امام ( ع ) در سنگر تعلیم حقایق و مبارزه 
نشر فقه جعفری و اخلاق و تفسير و کلام که از زمان حضرت صادق ( ع ) و پيش از آن در زمان امام محمد باقر ( ع ) آغاز و عملی شده بود ، در زمان حضرت امام موسی کاظم ( ع ) نيز به پيروی از سيره نياکان بزرگوارش همچنان ادامه داشت ، تا مردم بيش از پيش به خط مستقيم امامت و حقايق مکتب جعفری آشنا گردند ، و اين مشعل فروزان را از ورای اعصار و قرون به آيندگان برسانند . خلفای عباسی بنا به روش ستمگرانه و زياده 
روی در عيش و عشرت ، هميشه درصدد نابودی بنی هاشم بودند تا اولاد علی ( ع ) را با داشتن علم و سيادت از صحنه سياست و تعليم و ارشاد کنار زنند ، و دست آنها را از کارهای کشور اسلامی کوتاه نمايند . اينان برای اجراء اين مقصود پليد کارها کردند ، از جمله : چند تن از شاگردان مکتب جعفری را تشويق نمودند تا مکتبی در برابر مکتب جعفری ايجاد کنند و به حمايتشان پرداختند . بدين طريق مذاهب حنفی ، مالکی ، حنبلی و شافعی هر کدام با راه و روش خاص فقهی پايه ريزی شد . حکومتهای وقت و بعد از آن – برای دست يابی به قدرت – از اين مذهبها پشتيبانی کرده و اختلاف آنها را بر وفق مراد و مقصود خود دانسته اند . در سالهای آخر خلافت منصور دوانيقی که مصادف با نخستين سالهای امامت حضرت موسی بن جعفر ( ع ) بود ” بسياری از سادات شورشی – که نوعا از عالمان و شجاعان و متقيان و حق طلبان اهل بيت پيامبر ( ص ) بودند و با امامان نسبت نزديک داشتند – شهيد شدند . اين بزرگان برای دفع ستم و نشر منشور 

عدالت و امر به معروف و نهی از منکر ، به پا مي خاستند و سرانجام با اهداء جان خويش ، به جوهر اصلی تعاليم اسلام جان مي دادند ، و جانهای خفته را بيدار مي کردند . طلوعها 
و غروبها را در آباديهای اسلامی به رنگ ارغوانی درمي آوردند و بر در و ديوار شهرها نقش جاويد مي نگاشتند و بانگ اذان مؤذنان را بر مأذنه های مساجد اسلام شعله ور 
مي ساختند ” . در مدينه از کارگزاران مهدی عباسی فرزند منصور دوانيقی در عمل ، همان رفتار زشت دودمان سياه بنی اميه را پيش گرفتند ، و نسبت به آل علی ( ع ) آنچه توانستند بدرفتاری کردند . داستان دردناک ” فخ ” در زمان هادی عباسی پيش آمد . علت بروز اين واقعه اين بود که ” حسين بن علی بن عابد ” از اولاد حضرت امام حسن ( ع ) 
که از افتخارات سادات حسنی و از بزرگان علمای مدينه و رئيس قوم بود ، به ياری عده ای از سادات و شيعيان در برابر بيدادگری ” عبدالعزيز عمری ” که مسلط بر مدينه شده بود ، قيام کردند و با شجاعت و رشادت خاص در سرزمين فخ عده زيادی از مخالفان را کشتند ، سرانجام دشمنان دژخيم اين سادات شجاع را در تنگنای محاصره قرار دادند و به قتل رساندند و عده ای را نيز اسير کردند . مسعودی مي نويسد : بدنهايی که در بيابان ماند طعمه درندگان صحرا گرديد . سياهکاريهای بنی عباس منحصر به اين واقعه نبود . اين خلفای ستمگر صدها سيد را زير ديوارهای و ميان ستونها گچ گرفتند ، و صدها تن را نيز در تاريکی زندانها حبس کردند و به قتل رساندند . عجب آنکه اين همه جنايتها را زير پوشش اسلامی و به منظور فروخواباندن فتنه انجام مي دادند . حضرت موسی بن جعفر ( ع ) را هرگز در چنين وضعی و با ديدن و شنيدن آن همه مناظر دردناک و ظلمهای 

بسيار ، آرامشی نبود . امام به روشنی مي ديد که خلفای ستمگر در پی تباه کردن و از بين بردن اصول اسلامی و انساني اند . امام کاظم ( ع ) سالها مورد اذيت و آزار و تعقيب 
و زجر بود ، و در مدتی که از ۴ سال تا ۱۴ سال نوشته اند تحت نظر و در تبعيد و زندانها و تک سلولها و سياهچالهای بغداد – در غل و زنجير – به سر مي برد . امام موسی بن جعفر ( ع ) بي آنکه – در مراقبت از دستگاه جبار هارونی – بيمی بدل راه دهد به خاندان و بازماندگان سادات رسيدگی مي کرد و از گردآوری و حفظ آنان و جهت دادن به بقايای آنان غفلت نداشت . آن زمان که امام ( ع ) در مدينه بود ، هارون کسانی را بر حضرت گماشته بود تا از آنچه در گوشه و کنار خانه امام ( ع ) مي گذرد ، وی را آگاه کنند . هارون از محبوبيت بسيار و معنويت نافذ امام ( ع ) سخت بيمناک بود . چنانکه نوشته اند 
  • بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده:

اساسا” تربیت و آموزش فرزندان تا شش سالگی به عهده والدین است و از آن پس اطفال مراحل تربیت مدرسه ای را طی می کنند و  ا مربیان و آموزگاران و دبیران آشنا میشوند و محیط رسمی مدرسه کنار محیط غیررسمی و عاطفی خانه قرار میگیرد ۰ با توجه به اینکه محصلان ابتدایی تا پیش دانشگاهی کشور ما تقربیا” یک چهارم جمعیت کشور ماراتشکیل میدهند و نیز با پذیرش این اصل که کیفیت و مطلوبیت برنامه تعلیم و تربیت هر کشور،رمز و توسعه و پیشرفت آن کشور میباشد ،و تربیت دینی یکی از اصول عمده تربیت در آموزشگاهها به شمار میآید لذا ابعاد و حساسیت موضوع بیشتر احساس میشود ۰ اهمیت و توجه وعنایت به تربیت دینی و مذهبی دانش آموزان در مقاطع مختلف تحصیلی بر هیچ کس پوشیده نیست ،بویژه در مقطع ابتدایی و راهنمایی آن هم قبل از هر چیز بدان سبب است که دانش آموزان هنوز در نهادهای بزرگتر اجتماعی وارد نشده اند 
علایق و انگیزه ،استعدادهای هنری و حتی خوش خطی ، جنبه ارثی و ژنیتیکی داشته باشد ۰ اما ازطریق مدرسه چیزی به دانش آموزان به ارث نمیرسد ۰تمام آموزشهای مدرسه اکتسابی است ۰  از طرف دیگر دانش آموزان فقط ۹ ماه از سال را در مدرسه به سر میبرند و در این مدت نیز حدودا”۶۰ روز از سال را تعطیلی دارند ۰  حال اینکه خانواده در موقعیت های مختلف و متنوع امکان نفوذ و تاثیر گذاری به زوایای روحی ، باور داشتها ، اعتقادات ، تربیت دینی و معنوی فرزند خود را دارد و میتواند در شکل گیری شخصیت او موثر باشد ۰مسلما” مدرسه به تنهایی نمی تواند نظارت کاملی برزندگی آموزشی و تربیت دینی دانش آموز اعمال کند ۰ ولی با هماهنگی و همدلی اولیاء میتوان برخی نیازها ،نقایص معنوی ، لغزشهای احتمالی و گرایشات او را در مدرسهکشف کرد و با همکاری خانواده اش در رفع آنها کوشش نمود ۰  لذا اصول هشت گانه عمده پیشنهادی که در تربیت دینی نوجوانان و جوانان موثر بوده و مورد توجه مربیان واولیائ و ۰۰۰ قرار گیرد ۰ 
اصل اول : ترغیب و تشویق مقدم بر ترس و منع 
اساسا” انسانها ترغیب و تشویق وزیبایی اعمال را بهتراستقبال میکنند تا عواقب احتمالی وایجاد رعب و ترسها درخصوص لغزشها و کوتاهی را ، بطور مثال در بیان زیبایی و عظمت نیایش و نماز به جای تذکر خشن و دید منفی به تخطی ها و غذابها که هم بجا و به حق است از شیوه ترغیب استفاده نماییم ویاد آورشویم که اولین چیزی که پس ازتوحیدو یکتا پرستی برپیامبر اسلام و پیروان اوواجب شد ، نماز بود و ازاینجا عظمت نماز که اساس ارتباط انسان با خداوند و قدردانی نعمت های بی پایان اوست روشن میشود۰   همچنین در اصل ترغیب از لذت نیایش و وصل به معبود و نورانیت روح و پذیرش دعاها و خواسته ها با پروردگار عالم راز و نیاز کنیم ۰ 
اصل دوم :استفاده ازروشهای غیرمستقیم به جای روشهای آمرانه و دستوری 
ایجاد ارتباط به شیوه غیرمستقیم و مشوقانه و دادن فرصت انتخاب و قضاوت و داوری و دادن میدان سئوال و چون وچرا کردن به نوجوان و جوان در خصوص مسایل دینی ، بذر رغبت و علاقه و کنجکاوی را در دل او به رشد میرساند ، زیرا بسیار تجربه شده است که روشهای دستوری و آمرانه و غیر تلطیف شده باعث دلزدگی و نفرت و دین گریزی میشود ۰
اصل سوم : در تربیت دینی چگونه گفتن مقدم بر چه گفتن است 
از موارد بسیار مهم و قابل تامل در تربیت معنایی و تربیت  دینی چگونه گفتن است زیرا نوجوانان و جوانان که  شخصیت اجتماعی آنان در حال شکل گیری است ، احتیاج فراوانی به همکاری و همدلی و لطافت کلامی و بیان مهرآمیزدارند و تجارب کافی در تحولات زندگی ندارند و انتظار دارند که با احترام از جانب افراد بزرگتر و مربیان و بالاخص مشاوران دینی و مسایل مذهبی و مربیان پرورشی و گفتن باید هماره سعی کنیم بذر امید را در دل آنها بکاریم تا علایق شان رشد کند   
  اصل چهارم : در تربیت دینی پیامها ، تحمیل کردنی نیست بلکه پذیرفتنی است 
نسل جدید باید در عین حفظ تربیت دینی با چشمان باز مسایل جدید را بنگرد تا در معرض تحمیل قرار نگیرد بنابر این دین امر لطیفی است و تربیت دینی کاری است بس ظریف ۰ مربیان تربیت دینی در ارائه پیامهای  دینی و تربیتی نقش موثری را دارند 
اصل پنجم : تکیه بر زیبایهای دینی در تربیت دینی 
اگردردوران جوانی و نوجوانی مباحث توحید و اثبات وجود خدا با استدلات و زیبایهای خاص که در آنها موج می زند مطرح میگردد حقایق روشن وحدانیت را با زیبایی یک روح پرستنده میپذیرد ۰لذا باید درهای زیبایی و لطایف تربیت دینی را بر روح و روان مخاطبین بگشاییم ۰
اصل ششم : ارتبط عاطفی مقدم بر ارتباط دستوری خشک 
روانشناسان معتقدند که نخستین امری که بر اثر پیوند های ارتباطی و معنوی یا معنایی و دوستی می شکفد محبت است و محبت در ابتدا امری مستقل و فراگیر است همانگونه که قرآن کریم نیز انسانها را به نیکیها و انجام اعمال نیک  ترغیب فرموده و از کارهای زشت برحذر میدارد۰ لذا مربی مسایل دینی نیز باید انسانها را و مخاطبان پاک و صالح خود را بشارت پاداش دهد و سپس انسانهای بدکردار را ازعذاب الهی بترساند۰
اصل هفتم:اصل عینیت بخشی وارائه بینش ورساگویی مقدم برکلی گویی ومبهم گویی 
رسول گرامی اسلام (ص) که الگوی مربیان دینی است در فصاحت و بلاغت و بیان روان ساده وعینی گویی چنان بود که مردم می گفتند : ای رسول خدا ! ما کسی را فصیحتر از تو نیافتیم و حضرت در پاسخ می فرمودند : چه چیزی مراازاینگونه گفتن باز دارد در حالی که قرآن که فصیح ترین کلام است بر زبان من جاری شده است ۰
اصل هشتم : اصل انگیزش و امید به جای منفی نگری و انتقاد شدید 
امام علی (ع) در خصوص تربیت نوجوان می فرماید : باید شتاب کرد و نباید نوجوان را به حال خود گذاشت ۰حتی امام علی (ع) در خصوص نوع بیان که مبادا وجهه منفی انگارانه داشته باشد تاکید می فرمایند : ” ولا تقل ما را یحب آن یقال لک ” به مردم سخنانی نگو که دوست نداری همان را به تو بگویند.
نتیجه گیری :
در قرآن کریم ودر تربیت انسانها امید واری را از جانب خدا و یاءس و نامیدی را از شیطان میداند و میفرماید : از رحمت و امید به خدا نا امید نشوید که تنها قوم کافران از رحمت خدا نا امید میشوند ۰ بنا براین در تربیت دینی موءثر و واقعی ، محور اصلی خداست و در هر کاری تو فیقات او قرین رحمت است ۰ لذا سخن وبحث  همواره با نام اوست که او همه نعمت و رحمت و مثبت و خیر است. در نتیجه قرآن نیز انسانها را به انجام اعمال پسندیده ترغیب میکند و از ارتکاب اعمال نکوهیده به شدت برحذر می کند لذا سخنان مربی دینی باید اینگونه باشد ۰ او باید دل پاک نوجوان و جوان که بی آلایش را بشارت داده و با کلام مثبت به معرفی الگوها بپردازد 
 
  • بازدید : 57 views
  • بدون نظر

خرید اینترنتی پایان نامه تفاوت زندگی نامه دینی دو نسل-دانلود رایگان پایان نامه تفاوت زندگی نامه دینی دو نسل-دانلود تحقیق تفاوت زندگی نامه دینی دو نسل-خرید رایگان تفاوت زندگی نامه دینی دو نسل-پایان نامه تفاوت زندگی نامه دینی دو نسل

بنام خداوند بخشنده ومهربان 
در خدمت شما هستیم با معرفی یکی از پایان نامه های دانشجویان کارشناسی ارشد که درباره تفاوت زندگی نامه دینی دو نسل می باشد که در این فایل به این موارد پرداخته شده است نخستین بار اصطلاح شکاف در دهه ۶۰در کشورهای غربی مطرح شد که به نحوی اختلالات فرهنگی میان فرزندان و والدینشان را تشریح میکرد این در حالی است که طی سالهای اخیر تفاوت قابل توجهی میان ارزشهای جوانان با والدینشان دیده میشود.

ضرورت و اهمیت موضوع 

چنانچه علل عدم تفاهم بین والدین و فرزندان ریشه یابی گردد و نسخه ای جهت ایجاد تفاهم بین آنها ارائه گردد می توان از بروز بسیاری از ناهنجاری ها در بین جوانان و در جامعه پیشگیری نمود.

انسان دارای نیازهای متعدد و متنوعی است ،نیازهای مادی و معنوی ، فردی و اجتماعی و یکی از نیازهای او نیاز به دین است و از آنجا که یکی از نیازهای اصلی انسان نیاز به دین است بحث خود را در رابطه با والدین و فرزندان بیشتر معطوف به زندگی نامه ی دینی آنها کرده ایم تا روشن شود میزان دین داری ، کمبود آن در زندگی و یا بی توجهی نسبت به آن چه اثراتی را در زندگی فردی و اجتماعی و روحی و روانی انسان ها باقی می گذارد . باتوجه به اینکه جامعه در حال تغییر و پیشرفت روز افزون است، نیازها و خواسته های جوانان نیز مطابق با آن درحال تغییر است. بنابراین آگاهی از این نیازها و شناخت تفاوت هایی که بین فرزندان و والدین شان وجود دارد باعث می شود تا والدین بتوانند با درک نیازها و خواسته های جوانان و سعی در برطرف نمودن آنها، افکار و القائات خود را در هر زمینه ای و به خصوص در زمینه ی دین و مذهب، به فرزندان خودطوری منتقل کنند که باعث آزارو یا دلزدگی آنان نشود به طوری که آنها با آغوش باز پذیرای آن شوند و افکار و اعتقادات خود را در تضاد با والدین خود ندانند.از سوی دیگر برای  فرزندان نیز این امکان به وجود می آید که نسبت به گذشته و شرایط زندگی والدین خود شناخت و آگاهی پیدا کنند و میزان اهمیت و ابزار ارادت والدین خود را نسبت به مسائل گوناگون دریابند.

بیان مساله:

خانواده بنیادی ترین نهاد جامعه است و می توان ریشه ی بسیاری از نا آرامی ها و نا امنی ها را در وجود آن جستجو کرد.چرا که خانواده اولین محیطی است که فرزند پس از تولد در آن پرورش می یابد و از آن تاُثیر می پذیرد و این تاُثیر در طول زندگی فرد در خانواده و حداقل تا سن بلوغ و جوانی وجود دارد و پس از آن نیز به طور کلی قطع نمی شود . در این میان تاُثیر پذیری از محیط اجتماع بیرون از خانه ممکن است تضادهای با القائات درون خانواده داشته باشد . و گرایش فرزند به القائات محیط خارج وگریز او از برخی القائات داخل خانواده می تواند به عدم تفاهم بین الدین و فرزندان منجر شود این عدم تفاهم نشانه ی آن است که والدین در القای تفکرات و رهنمود های خود به فرزندان توفیق کاملی بدست نیاورده اند این عدم توفیق می تواند ناشی از استفاده از ارزش ها و منش های غیر صحیح در برخورد با فرزندان باشد . بررسی علل این عدم تفاهم می تواند ما را در یافتن روش هایی برای پرورش صحیح فرزندان یاری دهد .تحولات و تغییر اجتماعی در دنیای جدید نگرش ها ، افکار ، احساسات و ارزش های آدمیان را تغییر می دهد . این تغییرات ممکن است در تضاد با نگرش ها ، افکار ،احساسات و ارزش هایی باشد که از نسل های پیشین به اعضای جدید منتقل شده است .بنابر این یکی از مسائل مهم جامه ی ما در حال حاضر تصادم و تضاد ارزشی است این تحقیق می خواهد این موضوع را بررسی نماید .

 رو ش تحقیق :

در ابتدا موضوع تحقيق خود را كه تفاوت زندگي نامه ي ديني بين ۲ نسل است پس از گفتگو با استاد راهنما انتخاب نمودم. مناسب ترین روش برای گردآوری داده ها در مورد چنین موضوعی روش تحقیق کیفی است. و ابزار آن نیز مصاحبه­ی عمیق است. فرم و محتوای مصاحبه از محقق نظریه پرداز برجسته در حوزه­ی رشد و تحول ایمانی جیمز فولر و با ترجمه ی استاد راهنما در اختیار من قرار گرفت که متن آن در بخش ضمایم آمده است. پس از آن با افراد مختلف با طبقه ي اجتماعي ، شغل و تحصيلات مختلف مصاحبه كردم. مصاحبه شوندگان از  بين متولدين دهه ي ۶۰ و والدين آنها انتخاب شدند. بدين شكل كه من در ابتدا در مورد زندگي نامه ي افراد از دوران كودكي تا به امروز، در مورد تحصيلات، درآمد، شغل و سر گذشت زندگي آنها و افراد مهم و تأثير گذار در زندگي شان سوالاتي را مطرح كردم. در قسمت دوم مصاحبه روابط شكل دهنده ي زندگي افراد، شكست ها و ناكامي ها، تجربه هاي اوج يا توفيق، محدوديت ها و ممنوعيت ها، و به طور كلي تجربياتي كه فرد در زندگي خود به دست آورده است، به طوري كه زندگي و شخصيت فرد را تحت تأثير قرار داده باشد، مورد سوال قرار گرفت و در قسمت سوم ارزش ها و اعتقاداتي كه فرد در زندگي خود مهم و با ارزش مي داند، در مورد آينده و گذشته ی زندگي كنوني، اهداف زندگي و … به طور كلي مسائلي كه براي فرد مورد اهميت است سوالاتی مطرح شد و در قسمت آخر در مورد دين و دين داري، نگاه و طرز فكر هر شخص در مورد دين ، احساس و طرز فكر فرد نسبت به خودش و نسبت به خدا و تصويري كه در مورد ايمان كامل و رشد يافته دارند سوالاتي مطرح شد. پس از انجام مصاحبه با ۳۰ نفر (۱۵ نفر دهه ي شصتي و ۱۵ نفر از والدين آنها)  و ضبط آن ها، مصاحبه ها روی کاغذ آورده شد.

روش انتخاب نمونه:

 روش انتخاب نمونه آزاد و با توجه به افراد در دسترس صورت گرفته است. با توجه به این که رساله ی من در مقطع کارشناسی نوشته می شود با هماهنگی با استاد راهنما جزئیات دقیق انتخاب نمونه رعایت نشده است و فقط تدکید بر انتخاب نمونه ی کوچکی از دو نسل بوده است: نخست نسلی که در دهه­ی شصت به دنیا آمده است و در دوران پس از انقلاب جامعه پذیر شده و رشد یافته است و تجربه ی زندگی در نظام جمهوری اسلامی را داشته است و نسلی که در دوران قبل از انقلاب جامعه پذیر شده، رشد یافته و سپس تجربه ی انقلاب را از سرگذرانده است. 

 




عتیقه زیرخاکی گنج