• بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

«مصلحت خداوندى ايجاب مى‏كرد كه اين بشارات مانند زيبايى‏هاى طبيعت كه محفوظ مى‏ماند
يا مانند صندوقچه جواهر فروشان كه به دقت حفظ مى‏شود در لفافه‏اى از اشارات محفوظ
بماند تا مورد استفاده نسلهاى بعد كه بيشتر با عقل و دانش‏سر و كار دارند قرار گيرد» (۱) .
بشارتهاى انبياى الهى درباره آمدن رسول خدا
از جمله اين بشارتها آيه ۱۴ و ۱۵ از كتاب يهودا است كه مى‏گويد:
«لكن خنوخ«ادريس»كه هفتم از آدم بود درباره همين اشخاص خبر داده گفت اينك خداوند با
ده هزار از مقدسين خود آمد تا بر همه داورى نمايد و جميع بى دينان را ملزم سازد و بر همه
كارهاى بى دينى كه ايشان كردند و بر تمامى سخنان زشت كه گناهكاران بى دين به خلاف او
گفتند…»
و در فصل چهاردهم انجيل يوحنا:۱۶،۱۷،۲۵،۲۶ چنين است:
«اگر مرا دوست داريد احكام مرا نگاه داريد،و من از پدر خواهم خواست و او ديگرى را كه
فارقليط است به شما خواهد داد كه هميشه با شما خواهد بود،خلاصه حقيقتى كه جهان آن را
نتواند پذيرفت زيرا كه آن را نمى‏بيند و نمى‏شناسد،اما شماآن را مى‏شناسيد زيرا كه با شما
مى‏ماند و در شما خواهد بودـاينها را به شما گفتم مادام كه با شما بودم اما فارقليط روح
مقدس كه او را پدر به اسم من مى‏فرستد او همه چيز را به شما تعليم دهد و هر آنچه گفتم به
ياد آورد».
كه بر طبق تحقيق كلمه«فارقليط»كه ترجمه عربى«پريكليتوس»است به معناى«احمد»است و
مترجمين اناجيل از روى عمد يا اشتباه آن را به«تسلى دهنده»ترجمه كرده‏اند.
و در فصل پانزدهم:۲۶ چنين است:
«ليكن وقتى فارقليط كه من او را از جانب پدر مى‏فرستم و او روح راستى است كه از جانب
پدر عمل مى‏كند و نسبت به من گواهى خواهد داد».
و در فصل شانزدهم:۷،۱۲،۱۳،۱۴ چنين است:
«و من به شما راست مى‏گويم كه رفتن من براى شما مفيد است،زيرا اگر نروم فارقليط نزد
شما نخواهد آمد،اما اگر بروم او را نزد شما مى‏فرستم اكنون بسى چيزها دارم كه به شما
بگويم ليكن طاقت تحمل نداريد،اما چون آن خلاصه حقيقت بيايد او شما را به هر حقيقتى
هدايت خواهد كرد،زيرا او از پيش خود تكلم نمى‏كند بلكه آنچه مى‏شنود خواهد گفت و از امور
آينده به شما خبر خواهد داد…»
و سخنان ديگرى كه از پيغمبران گذشته به ما رسيده و در كتابها ضبط است و چون نقل
تمامى آنها از وضع نگارش تاريخ خارج است از اين رو تحقيق بيشتر را در اين باره به
عهده خواننده محترم مى‏گذاريم و به همين مقدار در اينجا اكتفا نموده و قسمتهايى از سخنان
دانشمندان و كاهنان و پيشگوييهاى آنان كه قبل از تولد رسول خدا(ص)كرده‏اند نقل كرده به
دنبال گفتار قبل خود باز مى‏گرديم.
پيشگويى‏ها و سخنان كاهنان
ابن هشام مورخ مشهور در تاريخ خود مى‏نويسد (۳) :ربيعة بن نصر كه يكى ازپادشاهان يمن
بود خواب وحشتناكى ديد و براى دانستن تعبير آن تمامى كاهنان و منجمان را به دربار
خويش احضار كرد و تعبير خواب خود را از آنها خواستار شد .
آنها گفتند:خواب خود را بيان كن تا ما تعبير كنيم؟
ربيعه در جواب گفت:من اگر خواب خود را بگويم و شما تعبير كنيد به تعبير شما اطمينان
ندارم ولى اگر يكى از شما تعبير آن خواب را پيش از نقل آن بگويد تعبير او صحيح است.
يكى از آنها گفت:چنين شخصى را كه پادشاه مى‏خواهد فقط دو نفر هستند يكى سطيح و
ديگرى شق كه اين دو كاهن مى‏توانند خواب را نقل كرده و تعبير كنند.
ربيعه به دنبال آن دو فرستاد و آنها را احضار كرد،سطيح قبل از شق به دربار ربيعه آمد و
چون پادشاه جريان خواب خود را بدو گفت،سطيح گفت:آرى در خواب گلوله آتشى را ديدى كه
از تاريكى بيرون آمد و در سرزمين تهامه در افتاد و هر جاندارى را در كام خود فروبرد !
ربيعه گفت:درست است اكنون بگو تعبير آن چيست؟
سطيح اظهار داشت:سوگند به هر جاندارى كه در اين سرزمين زندگى مى‏كند كه مردم حبشه
به سرزمين شما فرود آيند و آن را بگيرند.
پادشاه با وحشت پرسيد:اين داستان در زمان سلطنت من صورت خواهد گرفت ياپس از آن؟
سطيح گفت:نه،پس از سلطنت تو خواهد بود.
ربيعه پرسيد:آيا سلطنت آنها دوام خواهد يافت يا منقطع مى‏شود!
گفت:نه پس از هفتاد و چند سال سلطنتشان منقطع مى‏شود!
پرسيد:سلطنت آنها به دست چه كسى از بين مى‏رود؟
گفت:به دست مردى به نام ارم بن ذى يزن كه از مملكت عدن بيرون خواهد آمد.
پرسيد:آيا سلطنت ارم بن ذى يزن دوام خواهد يافت؟
گفت:نه آن هم منقرض خواهد شد.
پرسيد:به دست چه كسى؟گفت:به دست پيغمبرى پاكيزه كه از جانب خدا بدو وحى مى‏شود.
پرسيد:آن پيغمبر از چه قبيله‏اى خواهد بود؟
گفت:مردى است از فرزندان غالب بن فهر بن مالك بن نضر كه پادشاهى اين سرزمين تا پايان اين جهان در ميان پيروان او خواهد بود.
ربيعه پرسيد:مگر اين جهان پايانى دارد؟
گفت:آرى پايان اين جهان آن روزى است كه اولين و آخرين در آن روز گرد آيند و نيكوكاران به سعادت رسند و بدكاران بدبخت گردند.
ربيعه گفت:آيا آنچه گفتى خواهد شد؟
سطيح پاسخ داد:آرى سوگند به صبح و شام كه آنچه گفتم خواهد شد.
پس از اين سخنان شق نيز به دربار ربيعه آمد و او نيز سخنانى نظير گفتار«سطيح»گفت و
همين جريان موجب شد تا ربيعه در صدد كوچ كردن به سرزمين عراق برآيد و به
شاپورـپادشاه فارسـنامه‏اى نوشت و از وى خواست تا او و فرزندانش را در جاى مناسبى در
سرزمين عراق سكونت دهد و شاپور نيز سرزمين«حيره»راـكه در نزديكى كوفه بودهـبراى
سكونت آنها در نظر گرفت و ايشان را بدانجا منتقل كرد،و نعمان بن منذرـفرمانرواى مشهور
حيرهـاز فرزندان ربيعه بن نصر است .
و نيز داستان ديگرى از تبع نقل مى‏كند و خلاصه‏اش اين است كه مى‏گويد:تبع پادشاه ديگر
يمن به مردم شهر يثرب خشم كرد و در صدد ويرانى آن شهر و قتل مردم آن برآمد و به همين
منظور لشكرى گران فراهم كرد و به يثرب آمد.
مردم يثرب آماده جنگ با تبع شدند و چنانكه نزد انصار مدينه معروف است،مردم روزها با
تبع و لشكريانش جنگ مى‏كردند و چون شب مى‏شد براى تبع و لشكريانش به خاطر اينكه
ميهمان و وارد بر ايشان بودند خرما و آذوقه مى‏فرستادند و بدين وسيله از آنها پذيرايى
مى‏كردند .
مدتى بر اين منوال گذشت تا روزى دو تن از احبار و دانشمندان يهود از بنى قريظه به نزد
تبع رفته و بدو گفتند:فكر ويرانى اين شهر را از سر دور كن و از اين تصميم‏انصراف حاصل
نما،و اگر در اين كار اصرار ورزى و پافشارى كنى نيروى غيبى جلوى اين كار تو را خواهد
گرفت و ما ترس آن را داريم كه به عقوبت اين عمل گرفتار شوى.
تبع پرسيد:چرا؟
گفتند:براى آنكه اين شهر هجرتگاه پيغمبرى است كه از حرم قريش(يعنى مكه معظمه)بيرون
آيد،و اين شهر هجرتگاه و خانه او خواهد بود.
تبع كه اين سخن را شنيد دانست كه آن دو بيهوده نمى‏گويند و از روى علم و اطلاع و
خبرهايى كه از كتابها دارند اين سخن را مى‏گويند و به همين سبب از ويرانى شهر يثرب
منصرف شد و سخن آن دو نفر در او تأثير كرد
و در پاره‏اى از روايات نيز آمده است كه رسول خدا(ص)فرمود:تبع را دشنام نگوييد زيرا او
مسلمان شد و ايمان آورد.
و در روايتى كه صدوق(ره)از امام صادق(ع)روايت كرده آن حضرت فرمود:تبع به اوس و
خزرج (ساكنان شهر مدينه)گفت:در اين شهر بمانيد تا اين پيغمبر بيرون آيد،و من نيز اگر
زمان او را درك كنم كمر به خدمت او خواهم بست و به يارى او خواهم شتافت.
و از آن جمله زيد بن عمرو بن نفيل بود كه سالها قبل از بعثت رسول خدا(ص)در سرزمين
حجاز مى‏زيست و به جستجوى دين حنيف ابراهيم بود،و از آيين يهود و ديگر آيينهاى آن
زمان پيروى نمى‏كرد و با بت پرستان مبارزه مى‏نمود،و از ذبيحه آنان نمى‏خورد.
عامر بن ربيعه گويد:وقتى مرا ديد به من گفت:اى عامر من از رفتار قوم خود بيزارم و پيرو
دين ابراهيم و معبود او و اسماعيل هستم و آنها رو به اين خانه نماز مى‏گزاردند،و من چشم
به راه ظهور پيغمبرى هستم از فرزندان اسماعيل و گمان ندارم او را درك كنم اما از هم اكنون
من بدو ايمان دارم و او را تصديق كرده و گواهى مى‏دهم كه او پيغمبر است،و اگر عمر تو
طولانى شد و او را ديدار كردى سلام مرا بدو برسان.
عامر گفت:چون رسول خدا(ص)به نبوت مبعوث شد به نزد آن حضرت رفته و مسلمان شدم و
سخن زيد را براى آن حضرت بازگو كردم و سلام او را رساندم حضرت براى او طلب رحمت
از خدا كرد،و پاسخ سلامش را داد و فرمود:او را در بهشت ديدم كه پيروزمندانه گام بر
مى‏داشت.
و ديگر از كسانى كه سالها قبل از ولادت رسول خدا(ص)از آمدن آن حضرت خبر مى‏داد و
انتظار ظهور آن بزرگوار را داشت قس بن ساعده است كه از بزرگان مسيحيت و از بلغاء
عرب است كه در بلاغت به وى مثل مى‏زنند،و بيشتر عمر خود را به صورت رهبانيت دور از
مردم و در بيابانها به سر مى‏برد.
وى از حكماى عرب و از معمرين آنهاست كه چنانكه در برخى از تواريخ ذكر شده ششصد
سال عمر كرد و كسى بود كه شمعون صفا و لوقا و يوحنا را درك كرد و از آنها فقه و حكمت
آموخت و زمان رسول خدا(ص)را نيز درك كرد ولى قبل از بعثت آن بزرگوار از دنيا رفت.و
رسول خدا درباره‏اش مى‏فرمود:
«رحم الله قسا يحشر يوم القيامة امة واحدة»
[خدا رحمت كند قس را كه در روز قيامت به صورت يك امت تنها محشور مى‏گردد.]
شيخ مفيد(ره)و ديگران روايت كرده‏اند كه وى در«سوق عكاظ»عربها را مخاطب‏قرار داده و
بدانها مى‏گفت:
«يقسم بالله قس بن ساعدة قسما برا لا اثم فيه ما لله على الارض دين أحب اليه من دين قد
اظلكم زمانه و أدرككم أوانه،طوبى لمن ادرك صاحبه فبايعه و ويل لمن أدركه ففارقه».
[قس بن ساعده به خداى يگانه سوگند مى‏خورد سوگندى محكم كه گناهى در آن نيست كه در
روى زمين آيينى وجود ندارد كه نزد خدا محبوبتر باشد از آيينى كه زمان ظهورش بر سر
شما سايه افكنده(و نزديك گشته)و وقت آن شما را درك نموده،خوشا به حال كسى كه صاحب
آن دين و آيين را درك كند و با او بيعت كند و واى به حال كسى كه او را درك كند و از وى
كناره گيرد .]
و بارها اتفاق افتاد كه رسول خدا(ص)از افراد قبيله«اياد»حالات قس بن ساعده و سخنان
حكمت آميز و اشعار او را جويا مى‏شد،و آنان نيز كم و بيش هر چه ديده و يا شنيده بودند
براى آن حضرت نقل مى‏كردند.
و كراجكى در كتاب كنز الفوايد از مرد عربى كه براى رسول خدا(ص)روايت كرده نقل مى‏كند
كه وى گفت:هنگامى براى پيدا كردن شترى كه از من گم شده بود در بيابانها گردش مى‏كردم
بناگاه قس بن ساعده را مشاهده كردم كه در ميان دو قبر ايستاده و نماز مى‏خواند،و چون از
نمازش فراغت يافت از وى پرسيدم اين دو قبر از كيست؟پاسخ داد:
اينها قبر دو تن از برادران من است كه خداى يگانه را با من در اينجا پرستش مى‏كردند و
اينك از دنيا رفته‏اند و من بر سر قبر اين دو خداى را پرستش مى‏كنم تا وقتى كه بدانها ملحق
شوم آن گاه به آن دو قبر رو كرد و گريان شده اشعارى گفت،و پس از اينكه اشعارش پايان
يافت بدو گفتم:
چرا به نزد قوم خود نمى‏روى و در خوبى و بدى آنها شركت نمى‏جويى؟گفت:مادر بر عزايت
بگريد ندانسته‏اى كه فرزندان اسماعيل دين پدرشان را واگذارده و از بتان پيروى نموده و
آنها را بزرگ دانسته‏اند!
پرسيدم:اين نمازى را كه مى‏خوانى چيست؟
پاسخ داد:براى خداى آسمانها مى‏گزارم.
از او سؤال كردم:مگر آسمانها هم خدايى دارد،و بجز لات و عزى خدايى هست؟ديدم حالش
دگرگون شد و به خشم درآمده گفت:اى برادر أيادى از من دور شو كه براستى از براى
آسمانها خدايى است كه آن را آفريده و به ستارگان زيور داده و به ماه تابان نورانيش
كرده.شبش را تار و روزش را تابناك و آشكار نموده و بزودى از سوى مكه همگان را
مشمول رحمت عامه‏اش قرار خواهد داد،به وسيله مردى تابناك از فرزندان لوى بن غالب كه
نامش:محمد،است و او مردم را به كلمه اخلاص دعوت مى‏كند،و من گمان ندارم او را درك
كنم،و اگر او را مى‏ديدم دست خويش راـبه عنوان بيعت و تصديقـدر دستش مى‏نهادم و به هر
كجا كه مى‏رفت به همراه او مى‏رفتم…
و در حديثى كه مفيد(ره)از ابن عباس روايت كرده اين گونه است كه مرد عرب گفت:يا رسول
الله من از قس چيز عجيبى مشاهده كردم!حضرت فرمود:چه ديدى؟
عرض كرد:روزى در يكى از كوههاى نزديك خود كه نامش سمعان بود مى‏رفتم و آن روز
بسيار گرم و سوزانى بود ناگاه قس بن ساعده را ديدم كه در زير درختى نشسته و پيش
رويش چشمه آبى است و اطراف او را درندگان زيادى گرفته‏اند و مى‏خواهند از آن چشمه آب
بخورند و مشاهده كردم كه يكى از آن درندگان به سر ديگرى فرياد زد و در اين وقت«قس»را
ديدم كه دست خود بر آن درنده زده گفت:صبر كن تا رفيقت كه پيش از تو آمده آب بياشامد آن
گاه نوبت توست!
من كه چنان ديدم سخت وحشت كرده و ترسيدم،«قس»متوجه من شده گفت:نترس كه تو را
صدمه نخواهند زد،در اين وقت چشمم به دو صورت قبر افتاد كه در ميان آنها مكانى براى
نماز و عبادت ساخته شده بود.
از او پرسيدم:اين دو قبر چيست؟
و همچنان كه در روايت قبلى بود پاسخ مرا داد،تا به آخر حديث…
بعثت رسول خدا(ص)
چهل سال از عمر رسول خدا(ص)گذشته بود كه به طور آشكار فرشته وحى به آن حضرت
نازل شد و آن بزرگوار به نبوت مبعوث گرديد.
كيفيت نزول وحى
پيش از اين گفتيم رسول خدا(ص)هر چه به چهل سالگى نزديك مى‏شد به تنهايى و خلوت با
خود بيشتر علاقه‏مند مى‏گرديد و بدين منظور سالى چند بار به غار«حرا»مى‏رفت و در آن
مكان خلوت به عبادت مشغول مى‏شد و روزها را روزه مى‏گرفت و به اعتكاف مى‏گذرانيد و
بدين ترتيب صفاى روحى بيشترى پيدا كرده و آمادگى زيادترى براى فرا گرفتن وحى الهى و
مبارزه با شرك و بت پرستى و اعمال زشت ديگر مردم آن زمان پيدا مى‏كرد.
و بر طبق نقل علماى شيعه و روايات صحيح،بيست و هفت روز از ماه رجب گذشته بود و
رسول خدا(ص)در غار«حرا»به عبادت مشغول بود،در آن روز كه به گفته جمعى روز دوشنبه
بود حضرت خوابيده بود و اتفاقا على(ع)و جعفر برادرش نيز براى ديدن محمد(ص)و يا به
منظور شركت در اعتكاف آن حضرت به غار آمده بودند و دو طرف آن حضرت خوابيده
بودند.
رسول خدا(ص)دو فرشته را در خواب ديد كه وارد غار شدند و يكى در بالاى سر آن حضرت
نشست و ديگرى پايين پاى اوـآنكه بالاى سرش نشست نامش جبرئيل‏و آن كه پايين پاى آن
حضرت نشست نامش ميكاييل بودـميكائيل رو به جبرئيل كرده گفت:
به سوى كدام يك از اينها فرستاده شده‏ايم؟
جبرئيلـبه سوى آنكه در وسط خوابيده!
در اين وقت رسول خدا(ص)وحشت زده از خواب پريد و چنانكه در خواب ديده بود در بيدارى
هم دو فرشته را مشاهده فرمود.
پيش از اين محمد(ص)بارها فرشتگان را در خواب ديده بود و در بيدارى نيز صداى آنها را
مى‏شنيد كه با او سخن مى‏گفتند و بلكه همان طور كه قبل از اين اشاره كرديم از دوران كودكى
خداى تعالى فرشتگانى براى حفاظت و تربيت او در خلوت و جلوت مأمور كرده بود كه با او
بودند.
  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۸۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

غفلت مسلمانان از توصية حكيمانه و آينده نگرانه پيامبر اكرم (ص) – لزوم تمسك و اعتصام به قرآن كريم و اهل بيت (ع) – سبب شد تا سالهاي سال ، طواغيت و مستكبران ، با سلطة بر مسلمانان ، آنان را از پيشرفت هاي مادي و معنوي باز دارند و نيازمند غرب سازند . قرآن ، آنچه براي هدايت ، عزت و پيشرفت فردي و جمعي ، مادي و معنوي ، اساس و زيربنا محسوب مي شود ، با وضوح در اختيار مسلمانان قرار داده است . حيله هاي شياطين سبب شد تا قرآن از متن زندگي و جامعه و اداره امور ملتهاي مسلمانان خارج ، و به حاشيه رانده شود . در سالهاي اخير ، كمونيستها با سر دادن «دين افيون ملتهاست» و ليبرال هاي غرب با تلقين «جدايي دين از سياست» و «ناكارآمدي دين در اداره كشورها در عصر تكنولوژي و صنعت» ، مسلمانان را از اين گوهر ناب و يكي از دو ثقل عظيمي كه نبي اكرم (ص) به انس با آن توصيه فرموده بودند ، محروم نمود . 
اقدام آن سياستمدار انگليسي در بلند كردن قرآن در مجلس عوام آن كشور و اعلام اين كه تا قرآن در ميان مسلمانان زنده است و حضور دارد تسلط بر آنان ممكن نيست ، دقيقاً بر اين مسأله تأكيد دارد كه قرآن ، كتاب زندگي و عزت است و برترين و ماندگارترين آثار حيات مادي و معنوي را در جوامع مسلمانان بر جاي مي گذارد . 
«سالها غفلت مسلمين و مهجور ماندن قرآن سبب شد كه دستهاي تحريف بتوانند به نام دين ، هر سخن باطلي را در اذهان جاي داده و بديهيترين اصل دين خدا را منكر شوند و شرك را جامه‌ي توحيد پوشانده و مضمون آيات قرآن را بي دغدغه انكار كنند، و در حالي كه قرآن اقامه‌ي قسط را هدف از ارسال رسل مي داند ؛ «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط»  ، و در حالي كه با خطاب «كونوا قوامين بالقسط شهداء لله»  ، همه‌ي مؤمنين را موظف به تلاش براي اقامة قسط مي كند ، و در حالي كه آيات كريمه‌ي قرآن ، اعتماد به ستمگران را ممنوع مي سازد و به پيروان خود مي فرمايد :«و لاتركنوا الي الذين ظلموا فتمسكم النار»  ، و گردن نهادن به ظلم طاغوت را منافي با ايمان مي شمرد و مي گويد «الم تر الي الذين يزعمون انهم امنوا بما انزل اليك و ما انزل من قبلك يريدون ان يتحاكموا الي الطاغوت و قد امروا ان يكفروا به»  ، و كفر به طاغوت را در كنار ايمان به خدا قرار مي دهد ؛ «فمن يكفر بالطاغوت و يومن بالله فقداستمسك بالعروه الوثقي»  ، و در حالي كه نخستين شعار اسلام ، توحيد ، يعني نفي همة قدرتهاي مادي و سياسي و همة بتهاي بي جان و باجان بود ، و در حالي كه اولين اقدام پيامبر (ص) پس از هجرت ، تشكيل حكومت و ادارة سياسي جامعه بود ، و يا دلايل و شواهد فراوان ديگري كه بر پيوند دين و سياست حكم مي كند ، باز كساني پيدا مي شوند كه بگويند دين از سياست جداست ، و كساني هم پيدا شدند كه اين سخن ضد اسلامي را از آنها بپذيرند . 
سياستمداراني كه دائماً دم ا جدايي دين و سياست مي زنند و كساني كه از مدعيان دينداري كه به كمك آنان شتافته و همين سخن را تكرار مي كنند ، آيا هرگز در آيات قرآن و تاريخ اسلام و احكام شريعت انديشيده اند؟ آيا فكر كرده اند كه اگر دين جدا از سياست است‌ ، پس چرا قرآن همة امور سياسي را‌، يعني حكومت را ، قانون را ، صف بنديهاي زندگي را ، جنگ و صلح را ، تعيين دوست و دشمن را و ديگر مظاهر سياست را ، همه و همه را به خدا و دين خدا و اولياي خدا مرتبط مي‌كند؟ 
آيا در آية «يا ايها الذين امنوا لاتتخذوا عدوي و عدوكم اولياء»  و  «لاتطيعوا امرالمسرفين الذين يفسدون في الارض و لايصلحون»  ، آيا آيات معرفي حزب‌اللهو حزب الشيطان ، يا آيات ولايت الله ، يا آيات حكم به غير ما انزل الله ، انديشيده و در آن تأمل كرده اند؟ 
آيا اعمال و رفتار سياسي و اجتماعي انسانها كه بيشترين بخش زندگي آنهاست ، بدون جزاست ؟ پس «و وجدوا ما عملوا حاضراً»  و «وفيت كل نفس ما عملت»  چيست و با كدامين ميزان سنجيده مي شود؟ آيا مي توان گفت اسلام در دنيا به خوب و بد اين گونه اعمال كاري ندارد و وظيفه اي مقرر نمي كند ؛ ولي در آخرت جزاي آن داده مي شود؟ 
آيا جهاد اسلامي كه در صدها آية قرآن و حديث مسلم ، در زمرة برترين فرايض ديني قرار گرفته و ترك آن ماية ذلت و شقاوت دنيا و‌آخرت شناخته شده ، براي به دست آوردن چه چيز و دفاع از كدامين ارزش است ؟ آيا حيات طيبه‌اي كه براي تحصيل آن بايد جهاد كرد ، زندگي در زير ساية شوم ولايت غيرخداست ؟ بر خاك مذلت نشستن و حاكميت جباران و ارزشهاي غيرالهي را تماشا كردن و تن به ذلت دادن است ؟ و اگر چنين نيست و جهاد براي تحصيل حاكميت الله و خروج از ولايت طاغوت به ولايت الله است ، پس چگونه مي توان نقش و ارزش سياست را در دين و در هدفهاي تعيين شده‌ي دين ، دست كم يا ناديده گرفت؟»  

اگر ما هم مثل شما عمل مي كرديم ، يك شاخة ايمان سبز نمي شد!‌
«قرنها گذشت ، مسلمانان قرآن را فراموش كردند؛ خطوط روشن قرآن در زندگيها محو شد ؛ يا بد فهميدند ، يا عمداً تحريف كردند ؛ يا فهميدند ، اما جرأت و شجاعت اقدام نداشتند ؛ يا اقدام هم كردند ، محصولي هم به دست آمد ، اما براي دفاع و نگهداري محصول ، فداكاري نكردند . اگر در صدر اسلام هم كلام پيامبر را نمي‌فهميدند ، يا جرأت نمي كردند به آن اقدام كنند و مي ترسيدند – همچنان كه به بعضي از اين گونه افراد در قرآن اشاره شده است :«يقولون ان بيوتنا عوره و ما هي بعوره ان يريدون الا فراراً»  – يا آنچه را كه به دست آمد ، اگر براي آن فداكاري نمي‌كردند ، نمي ماند .
اميرالمومنين (ع) صريحاً بيان مي كند : « و لعمري لوكنا نأتي ما اتيتم ما قام للدين عمود و لا اخضر للايمان عود»  ؛ يعني اگر در صدر اول در كنار پيامبر ، ما هم مثل شما – آن كساني كه مخاطبان آن بزرگوار بودند – عمل مي كرديم ، يك شاخه‌ي ايمان سبز نمي شد و يك عمود دين بر پا داشته نمي شد پس ، اين چيزها لازم است.»  

حذف قرآن از زندگي يعني چه؟ 
«سالهاي متمادي در اين كشور تلاش شد تا بين ملت و قرآن فاصله بيندازند . براي ايجاد فاصله ، عمداً تلاش كردند ؛ سعي كردند تا قرآن را از زندگي ما بكلي حذف كنند . حذف قرآن از زندگي يعني چه؟ يعني قطع رابطة ملتهاي مسلمان با اسلام ؛ چون قرآن مشعل اسلام و مشعل هدايت است . آن كسي كه با قرآن مأنوس است ، قلب و عملش ، با آن كسي كه با قرآن بي ارتباط است ،‌فرق دارد . آن ملتي كه با قرآن ارتباط دارد ، با آن ملتي كه با قرآن بي ارتباط است ، متفاوت است . امروز دشمنان اسلام دارند بينات قرآن را زير پا مي گذارند ؛ براي خاطر اين ملتهاي ما با قرآن بي ارتباطند . 
امرالمومنين فرمود : «و ما جالس هذا القران احد الا قام عنه بزياده او نقصان : زياده في هدي ، أو نقصان من عمي»  ؛ وقتي از كنار قرآن بلند مي شويد ، چيزي بر شما افزوده شده است ، و آن هدايت است ؛ و چيزي از شما كم شده است ، و آن كوري و جهالت است . مي خواستند اين هدايت را از ما بگيرند . كار به جايي رسيد كه نسل پرورش يافتة دوران ستمشاهي اخير – يعني اين بيست سال قبل از پيروزي انقلاب – در مدارس با قرآن آشنا نشده بود ؛ حالا اگر شانسش مي گرفت و در جايي دورة قرآني ، استاد قرآني ، پدر مهرباني ، مادر قرآن خواني گيرش مي آمد ، فبها و نعمه ، و الا قرآني وجود نداشت ! انقلاب آمد و قرآن را با جان مردم آميخت.»  
دشمنان از همان آغازين پيدايش اسلام ، سعي كردند تا سرچشمه وحي را با شبهه‌آفريني و هتاكي و تحريم از جوشش و تأثيرگذاري بازدارند . با اتهام مجنون بودن پيامبر و هذيان بودن آيات ، با تحريك مردم به انگشت در گوش نهادن و نشنيدن آيات قرآن ، با تهديد و شكنجه و شهادت ايمان آورندگان ، با شايعه سازي و در انزوا قرار دادن پيامبر اكرم (ص) و زير سؤال بردن نزول وحي و فرشتة الهي ، يك جنگ رواني شديدي عليه قرآن كريم و وحي الهي آغاز كردند . آن گاه كه از جنگ رواني ، طرفي نبستند ، به توطئه هاي ديگر روي آورند . 

عتیقه زیرخاکی گنج