• بازدید : 41 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مطابقه بيانات روح با كتب اسلامي احياء العلوم غزالي
نيز بايد دانست كه اين خواطر همه حادث و جديدند و هر حادثه باعث و موجدي مي‌خواهد كه به اختلاف نوع حوادث اسباب و علل نيز مختلف مي‌باشند، اين است كه شريعت اسلام به ما مي‌گويد: 
نيز بايد دانست كه اين خواطر همه حادث و جديدند و هر حادثه باعث و موجدي مي‌خواهد كه به اختلاف نوع حوادث اسباب و علل نيز مختلف مي‌باشند، اين است كه شريعت اسلام به ما مي‌گويد
دنيا دار اسباب است و خدا هيچ كاري را بدون سبب و وسائط اجرا نمي‌كند و معمول فرع علت است و اين هم ناموس مهم و بزرگ خداوند است كه مسببات را بر اسباب منوط و متفرع كرده است.
بنابر اين سبب داعي به سوي كار خوب را فرشته گويند و فرشته مخلوقي است كه وظيفه او افاضه خير بر مخلوقات و افاده علم و معرفت و كشف حقيقت بر انسان است و اوست كه امر به معروف و نهي از منكر مي‌كند و خداوند او را مخصوص اين كارها آفريده است و شيطان مخلوقي است كه درست نقطه مقابل فرشته خلق شده است و براي كارهاي ضد كارهاي فرشته است. قلبن انساني ميان كشمكش فرشته و ديو گرفتار است چنانكه پيامبراكرم(ص) فرمود:
در قلب آدمي هميشه دو احساس عارض مي‌شود يكي از طرف فرشته كه احساس كار خوب و تصديق به حق است و آن كس كه اين احساس را در قلب خود يافت بداند كه تفضل خداوند شامل حال او شده و هماندم سپاسگذار شود و خدا را شكر كند. وديگر احساس از طرف ديو است كه احساس كار بد و تكذيب حق و حقيقت است و هر كس آن را در قلب خود احساس كرد بايد فورا به خدا پناه برد كه او را از شر شيطان محفوظ دارد زيرا:
خداوند فرموده:
«ديو به شما وعده فقر و بي‌چيزي داده و امر به فحشاء مي‌كند ولي خداوند به شما وعده عفو و بخشش و فضل و رحمت از طرف خود مي‌دهد».
تفصيل اين بيان در كتاب شرح (عجايب قلب) تصنيف غزالي مفصلا ذكر شده است.
در اين صورت معلوم شد كه كشفيات جديد دانشمندان غرب راجع به روح كاملا مصداق دين اسلام است! زيرا مطابق بيانات روح هر گونه راي و علم و معرفت و خوبي و بدي كه براي انسان حادث و حاصل مي‌شود همه و همه ناشي از القائات ارواح طيبه يا خبيثه است كه پيغمبر اسلام هزار و سيصد سال قبل از اين همين بيان را فرموده است و مي‌توان آن را يكي از معجزه‌هاي بزرگ او دانست زيرا در قرآن مي‌فرمايد:
بزودي ما آيات آفرينش خود را در آفاق و انفس به مردم ارائه خواهيم داد.
و البته كشفيات طبيعي و ترقيات مادي بشر همه نمايش آفاقي آفرينش است و كشفيات روحي و عجائب بيانات ارواح همه نمايش انفسي آفرينش است.
و بسي جاي تعجب است كه ملل غرب با آنكه اعتقاد به قرآن و دين اسلام ندارند و به چيزهايي معتقد شده‌اند كه حقيقت اسلام است!
اي كاش مسلمين دنيا هم خود آگاه شده و به وسيله سير آفاق و انفس به كشفيات و ترقيات حيرت كن عقل كه امروزه ملل غرب در سايه سعي و كوشش و جد و جهد يافته‌اند نائل مي‌گرديدند؟!
دنباله افادات روح
در كتاب مذهب روحاني ص ۱۱۲ بعضي افادات روح را ذكر كرده كه مطالعه آن بسيار شيرين و فرح‌بخش است:
سوال از روح: چرا بعضي سيطلهاي با علم و معرفت و نيكو خصال، از عهده ارتباط و مكالمه با ارواح بر نمي‌آيند و نمي‌توانند؟!
جواب روح: مي‌توان گفت كه اين عدم ارتباط، تقاص گناهان گذشته آنها است و از كجا كه در قلب اين نوع مردم خودخواهي و كبرياء موجود نباشد؟
سوال: آيا انسان كامل روي زمين وجود دارد؟
جواب: شما هرگز به ظاهر فضائل انساني گول نخوريد، زيرا هزاران عيب در پس آن فضائل پنهان است! شما هر كس را كه مردم آزار نيست و با مردم سلوك و معامله صحيح دارد خوب و كامل مي‌دانيد، آيا هيچ خيال نمي‌كنيد كه اين صفات خوب به خودخواهي و كبرياء هم مشوب باشد؟
آيا در باطن او هيچ نوع حسد و كينه نيست كه به چشم شما ظاهر نمي‌شود؟
در حالي كه بهترين طريق براي طرد و دور كردن ارواح شريره همانا سعي در تقرب به طبيعت ارواح طيبه است.
آيا در باطن او هيچ نوع حسد و كينه نيست كه به چشم شما ظاهر نمي‌شود؟
در حالي كه بهترين طريق براي طرد و دور كردن ارواح شريره همانا سعي در تقرب به طبيعت ارواح طيبه است.
سوال: آيا مي‌توان از طريق ارشاد و اصلاح ارواح شريره، از آسيب و شر آنها محفوظ ماند؟
جواب: شك نيست و كمتر كسي فكر در اين كار كرده و نمي‌داند كه اين وظيفه مهم اوست كه بايد با كمال دقت و محبت اقدام به اين وظيفه نمايد، زيرا با مختصر نصيحتي مي‌توانيد حس ندامت و پشيماني را در روح شريره تحريك نمائيد و راه اصلاح و ترقي براي او باز كنيد.
سوال: چگونه انسان مي‌تواند چنين كاري كه بزرگتر و مهمتر از كارهاي ارواح ملكوتي است انجام بدهد؟
جواب: ارواح شريره براي مقاصد پست و ارتكاب اعمال زشت تقرب با انسان را مايلند، همين ديد كه شخص در ارشاد و هدايت او سعي دارد ابتدا مي‌خندد و مسخره مي‌كند و هيچ استفاده نكرده و در او اثر نمي‌كند! ولي همين كه وسيط زيرك و هوشيار شروع به نصيحت و پند و اندرز او نمايد ناچار كلام او موثر شده و تدريجا باعث آگاهي و تنبه روح شريره مي‌شود!
مقصود اين نيست كه انسان داراي سلطه و اقتدار و برتري بر ارواح ملكوتي است، بلكه سخنان انسان بيشتر با مذاق و طبيعت ارواح سفلي و شرير موافق است و اين خود دليل بر ارتباط ثابت ميان عموم ارواح به اختلاف طبقات است.
سوال: آيا استيلاء روح شرير بر جسد انسان يك نوع جنون براي آدمي شمرده نمي‌شود؟
جواب: چرا- ولي با جنون عادي به كلي متفاوت است، زيرا در بيمارستانها اين نوع ديوانه‌ها بسيارند كه از طريق معلجه ادبي و روحاني و طرد ارواح شريره مي‌توان آنها را معالجه كرد ولي اطبا آنها را از طريق جسد و جسم معالجه مي‌كنند و اين خود غالبا منتهي به جنون حقيقي مي‌شود، در صورتي كه اگر اطبا اصول روحانيت و روح را مي‌دانستند، براي معالجه اين
گونه مرضي هيچ نوع زحمتي نداشته و قطعا موفق مي‌شدند!
سوال: به عقيده بعضي مردم، بهترين راه براي دفع خطر ارواح شريره آن است كه از عمل وساطت جلوگيري كرده و اجتماعات روحي و مجامع روحاني را از بين ببرند تا ارتباط و نزديك شدن ارواح شريره با انسان حاصل نشود. 
عقيده شما چيست؟
جواب: فرضا كه بتوان از عمليات وسيطها جلوگيري كرد ولي از تجليات بديهي و بلا واسطه كه به دست ارواح را مستاصل كند و مانع از تظاهرات و تجليات آنها گردد و اگر چنين تصور كنند كه مي‌توانند از كارهاي پنهاني روح جلوگيري كنند به عين به بچه مانند كه چشم خود را روي هم گذارد و تصور كند كه هيچ كس او را نمي‌بيند و در حقيقت در كمال جهالت و ناداني است كه بعضي اشخاص هستند كه چون به واسطه سوء استفاده از ارواح دچار آسيب و آزار مي‌شوند، پيش خود تصور و خيال استيصال ارواح مي‌نمايند! در حالي كه اگر در عوض آن خيال، به اصول ارتباط با ارواح آشنا شده و حسن نيت به خرج مي‌دادند، بهترين وسيله براي دفع همه آزار و آسيبهاي روح بود، سهل است بلكه همه نوع استفادات معنوي از آنها مي‌كردند…
مطابقه بيانات روح با قرآن
از بيانات روح مذكور معلوم مي‌شود كه ارواح مجرد نمي‌توانند به وسيله ارواح متجسد يعني انسان تهذيب شوند و علت توسل ارواح شريره به آدمي و حتي آزار و آسيب آنها نيز همان احتياج و اميد تهذيب است.
در حالي كه قبل از اين كشفيات روحي امكان اين امر غير قابل قبول بوده و تصور عملي شدن ارتباط واضح و علني ارواح مجرد با ارواح متجسد و اسير در ماده به خاطر احدي خطور نمي‌كرد.
زيرا ارواح مجرد كه ماده را ترك كرده و همه جاي دنيا را ديده و سياحت كرده‌اند و خيلي از حقايق را به واسطه حالت تجرد و دور بودن از ماديات فهميده و شناخته‌اند، چگونه مي‌توانند از ارواح آدمي كه اسير زندان بدن و غوطه‌ور در درياي جهل و ماده‌پرستي است استفاده كرده و مهذب شوند؟!
و گمان نمي‌رود در دايره فكر انسان مجالي براي اين امكان و تصور بوده و شايد حالا هم كه اين فكر مورد پيدا كرده و پا به مرحله عمل و امكان مي‌گذارد نسبت به بعضي ارواح پست و سفلي است كه حقايق را نشناخته؟ و همان طور كه در اين دنيا كور بودند در عالم ديگر هم كور هستند. به اين جهت احتياج به استفاده از ارواح آدمي كه اسير ماده است، دارند! وگرنه نسبت به ارواحي كه به مرحله يقين رسيده و حقايق وراء طبيعت را در عالم ارواح ديده‌اند جاي اين تصور نيست.
آري- شكي نيست كه احتياج ارواح مجرد به تهذيب خويش به وسيله انسان انحصار به ارواح پست و شرير دارد، چنان كه در قرآن در موضوع ارواح جسته از قول آنها مي‌گويد:
«وقتي كه ما آيات قرآن را شنيديم، فهميديم كه ما را به رشد و كمال هدايت مي‌كند، از اين جهت به آن ايمان آورديم و ديگر به خدا شرك نياورده و براي او فرزند و شريك قائل نيستيم و آنچه سفهاء ما به ما گفتند همه دروغ و شرك به خدا بود…»
  • بازدید : 77 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ميكائيل آن صف آراي ملائك نيز چنان از خود بي خود گشت كه خود عامل به هم پاشيدگي صفوف ملكوتيان گرويد.لبخند مليح عرش بر گل زيباي آدميت چنان دلنواز و عاشقانه بود كه گويي كرسي نيز از تاب و توان افتاده بود.
آري!پروردگاريعني خالق زيبايي،عالي ترين و هنرمندانه ترين هنر هاي زيبايش را در نمايشگاه توحيدي به نمايش گذارده بود.آدم ابوالبشر آن پدر مهرباني كه هرگز نمي خواست دل كسي را بيازارد،با معشوقه خود حوا،بر باغات بهشتي به گشت و گذار مشقول بودند؛گل مي گفتند و گل مي شنيدند،دل مي دادند و دل مي گرفتند،ناگهان افعي[ابليس]كينه و حسد،چنان عقده حقارتش را بر نيش حيله به نوش آدم خوراند كه همه جا  براي آنان سياه گشت
و اما آدم،چنان به خود مي پيچيد كه ناگهان خود را در صحرايي تنها پر از وحشت و غم يافت،به گونه اي وحشت و تنهايي بر او مستولي گشت كه درد و رنج نيش افعي از يادش برفت.دست حسرت بر دل زخم افتاده اش نهاد و با پاي ندامت به دنبال حوا وبا فرياد الهي «العفو»،هم سوزش ناشي از نيش را آرام و هم وحشت از تنهايي را بي رنگ مي ساخت .آنقدر دراين زندان پهناور،كه اولين مجرمانش آنرا تجربه مي نمودند،به دنبال يار گشت كه گويي ره پانصد ساله را در پيش نظر خود مجسم مي نمود.
اما حوا،آن دلبر آدم،نيز وضعيت مطلوب نداشت؛چون هرگز خود را با زندگي در خانه خلقت و عروس شدن و به خانه بخت رفتن و نيز آغاز زندگي را با جدايي و فراق آماده نساخته بود و هرگز به ذهنش هم خطور نمي كرد كه بايد عمري را در فراق يار،يكه و تنها،در سلول تنهايي دنيا به سر ببرد.او هرگز براي تنهايي خلق نشده بود.اما لعنت بر اين افعي كه با شيطنت او سالها اولين ليلي و مجنون هستي،تنهايي را تجربه كردند.
آنقدر در فراق ليلي،مجنون وارگريست كه بيم نابينايي او ميرفت.آري اشكها مرحم زخمها بودند،اما نيش بد نيشي بود و زخم عميق و كاري.زهر چنان وجودش را بي رمق مي ساخت كه تنها داروي شفا بخشي او اشك و آه بود.
اما شربت اميد،كه «ان شاء الله به هم خواهيم رسيد»،چنان وجودش را احيا نمود كه با عزم راسخ براي يافتن خود به دنبال حوا رهسپار شد.اميد آدم و حوا نيز به بزرگي زندان بود.انگيزه احياگر«دوباره زندگي اشتراكي را شروع خواهيم كرد»،جاده جستجو را هموار ساخته بود و با ديدن تابلوهايي از ردپاي حوا،به آدم جاني دوباره داده بود.
گامها با توكل،زنجيري گشت تا زنجيره هاي  تنهايي را از هم بگسلد.لبخند مليح با اشك شوق حوا،همراه با فريادي از حنجره پر دردش،چنان افعي لعين را لرزاند كه گويي هرگز از سوراخ خانه نخوتش بيرون نخواهد آمد.
دستهاي سرشار از انرژي وصال،با چشمهاي بسته از جاده فراق،با سربازان اميدي كه از پادگان چشمان آدم زنجيروار بر ميدان رزم آرايش،صورت رمق ديده اش با صفوفي منظم،رقص شادي مي كردند،ناگهان صدايي از مؤذنه حنجره اش به گوش افلاكيان رسيد كه گويي صدا،صداي خدا بود.حواي عزيزش را به آغوش كشيد و با همه وجود و با محبت و اميد،ترانه وصال را تقديم وي نمود.آري تصميم گرفتند،ابراهيم وار،اسمائيل هوس ها را ذبح كنند،تا بهشتي ديگر بسازند و بهشتي زندگي كنند.
مانيز تا به حال فقط اشك ندامت ريخته ايم،ولي هرگز به دنبال حواي خود نگشتيم.
معناي ياد و ذكر خدا
بزرگان گفته اند:شايد بعضي تصور كنند كه مقصود از ياد خدا اين است كه انسان تسبيحي به دست گيرد و ذكر بگويد،ولي قطعأ مقصود اين نيست،نه تنها اين گونه ياد خدا بودن،انسان را به ياد خود نمي آورد و حجاب هاي دل را بر نمي دارد،بلكه ممكن است حجابي بر حجاب هاي دل بيفزايد.ياد خدا در رابطه با دفع موانع شناخت خدا به معني حضور ذهني و گفتاري نيست،بلكه به معني  حضور ذهني و گفتاري نيست،بلكه به معني حضور عملي است.هر چند حضور ذهني و گفتاري هم به عنوان بخشي از كردار،به ترتيبي كه خواهد آمد در كنار زدن اين موانع مفيد و مؤثر مي باشد.
ياد خدا به اين معنا در نخستين گام عبارت است از:خود نگهداري از هوس هايي كه موجب،حجاب ها و موانع قلب است و اين گام حساس ترين و عمده ترين و در عين حال،سخت ترين گام هاي سير و ستوك در رابطه با شناخت خدا از طريق قلب است.از اين رو،در روايات از آن به«اشد الاعمال»يا «سيد الاعمال» تعبير شده است.
پس از برداشتن اين گام و خودداري از هوس و گناه،دومين گام در مسير سلوك،اجراي قوانين الهي و پياده كردن برنامه هاي انبياي الهي و قوانين شرع مقدس در زندگي است.
حضرت علي‹ع›نيز در اين زمينه مي فرمايند:«و لكن ذكر الله في كل موطن اذا هجمت علي طاعته او معصيته»۱
ياد خدا در همه جا،به اين معني است كه هنگام اطاعتو يا معصيت خدا به وظيفه خود عمل كني.
پس براي كرامت نفس و سرانجام،براي رسيدن به خدا لازم است كه خود را بشناسيم.
سر گذشت خلقت آدمي در قرآن
وحال اي جانشين خدا،اي مسجود ملائك و اي اشرف مخلوقات گوش فراده تا داستان خلقت تورابر اساس آيات قرآن و رواياتبازگو كنيم:
چشم دل باز كن كه جان بيني               آن چه ناديدني است آن بيني
آن چه نشديده گوشت آن شنوي             و آن چه ناديده چشمت آن بيني 
و بدان كه:
گردر طلب گوهر كاني،كاني       ور در پي جست وجوي جاني،جاني
من فاش كنم حقيقت مطلب را       هر چيز كه در جستن آني،آني
داستان خلقت انسان از آنجا آغاز مي شود كه خداوند متعال به فرشتگان فرمود:
«واذ قال ربك للملائكه اني جاعل في الارض خليفه»۲
وهنگامي كه گفت پروردگارت به فرشتگان:مي خواهم جانشيني در روي زمين بگمارم.ملائك نپذيرفتند و شديدا اعتراض كردند و گفتند:خدايا تو گمارنده كسي به عنوان جانشين در روي زمين هستي كه در آن فساد و خونريزي مكند.و گفتند:آيا قرار مي دهي كسي را در روي زمين كه در آن فساد و خونريزيها كند،حال آنكه ما شاكران تو را نيايش مي كنيم و تو را به پاكي ياد مي كنيم.فرشتگان كه نميدانستند خداوند مي خواهد چه موجودي بيافريند،از عشق خداوند نسبت به انسان بي خبر بودند.۳
خداوند كه نمي خواست همه چيز را به فرشتگان بگويد،فرمود:اي فرشتگان!من چيزي مي دانم كه شما نمي دانيد.۴ وآرام آرام براي فرشتگان اسراري از خلقت آدم را فاش نمود تا برتري و رجحان آدم را نسبت به آنها بيان كند.از آن جمله ،همه اسما و نامها را بر فرشتگان عرضه داشت و فرمود:اگر راست مي گوييد مرا از آنها خبر دهيد.ايشان درمانده شدند و گفتند:پاكا كه تويي،ما دانشي نداريم جز آنچه به آموخته اي.تو داناي فرزانه اي.
سپس،خداوند به حضرت آدم فرمود:اي آدم آنان را از نامهايشان خبر ده و چون از نامهايشان خبر داد،فرمود:«ما امانت خويش را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم،ولي از آن سرباز زدند و از آن هراسيدند و [از ميان تمام مخلوقات فقط]انسان آن را پذيرفت.۵
در آخر رو به همه ي فرشتگان كرد و فرمود:آيا به شما نگفتم رازهاي نهاني وجود دارد كه فقط من آن رازها را مي دانم و شما نميدانيد.۶
حال همه ي فرشتگان در برابر آدم به سجده بيفتيد.همه فرشتگان نيز سجده كردند.خداوند فرمود:اگر از سجده كردن سرباز زنيد،جزو رانده شدگان مي شويد.ابليس سجده نكرد و لذا جزو كافران و رانده شدگان گرديد.
در سوره ي حجر آيات ۲۸ تا ۳۵ داستان آفرينش آدم اينگونه بيان شده است:«و چنين بود پروردگارت به فرشتگان فرمود :من من آفريننده انساني از گل خشك باز مانده از لجن بونياك(بعد مادي و جسمي انسان)هستم.پس چون او را سامان دادم و در آن از روح خود دميدم(بعد روحي،ملكوتي انسان)،در برابراوبه سجده در افتيد.آن گاه فرشتگان همگي به سجده افتادند،مگر ابليس از ايكه از سجده كنندگان باشد سرباز زد.خداوند فرمود:اي ابليس تو را چه ميشود كه از سجده كنندگان نيستي؟گفت:من كسي نيستم كه به انساني كه از گل بازمانده از لجني بويناكش آفريده اي سجده كنم،پس[به علت نافرماني]از آن بهشت بيرون شو كه تو رانده شده و مطرودي وتا قيامت بر تو لعنت باد».
سپس به حضرت آدم فرمود:«اي آدم تو و همسرت در بهشت بياراميد و از نعمت هاي آن از هرجا كه خواستيد به خوشي و فراواني بخوريد،ملي به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمكاران خواهيد بود.سپس،شيطان آنان را به لغزش كشانيد و از جايي كه بودند آواره كرد[چون آدم نافرماني خدا كرد،فرمان «قلنا اهبطوا»صادر شد]و گفتيم پايين رويد.و در روي زمين تا وقت معين آرامشگاه و بهره مندي داريد.
از زمان صدور فرمان ((اهبطوا))تا((ارجعي))
آدم مايل نبود از بهشت بيرون برود،اما چون نافرماني كرده بود،بايد از بهشت هبوط مي كرد.اما خداوند چون آدم را همراه با عشق آفريده و مي خواست با آدم معاشقه كند:((معشوق اگر چه عاشق را براند،اما راندنش هم از روي عشق محبت است.))
به انسان فرمود:ناراحت نباش در روي زميني فرود آي كه آن را برايت آرامش گاه قرار داده ام و همه امكانات را برايت فراهم كرده ام.

عتیقه زیرخاکی گنج