• بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

   هر موجودی در جهان جايگاه خاصّی دارد که معلول مرتبة وجودی و ويژگی های خاص آن موجود می باشد . قوانين حاکم , ارزش وجودی , نحوة بهره دهی و بهره گيری , شيوة کار و حدود فعاليت يک موجود , وابسته به مرتبه وجودی و ويژگی های خاص او و تعيين کنندة جايگاه او در هستی می باشد . اين مطلب را می توان به صورت قاعده ای کلی و سنّتی تغييرناپذير تلقی نمود , به گونه ای که خروج از اين سنت و قاعده , افراط و غلو يا تفريط و خروج از حدّ اعتدال است 
   بت پرستی , طبيعت پرستی , هوا پرستی , گاو پرستی و … از آن جهت محکوم و نپذيرفتنی است که آن ها را از جايگاه اصلی و ويژگی خاصّشان خارج کرده و در جايگاه بلند الوهيت و خدايي گذاشته اند , اعتقاد به جسمانی و مرکّب بودن خدا و … از آن جهت باطل است که خدا را از مقام والايش به زير کشانده و در مرتبة وجودی جسمی و ويژگی های جسمانی قرار داده اند .
   جايگاه هر موجودی در جهان هستی , تابع اصل عدالت و حکمت الهی است . به همين جهت , در آفرينش موجودات هيچگونه افراط و تفريطی نبوده و نخواهد بود و هيچکس هم نمی تواند به آن اعتراض کند , زيرا هر چيزی به جای خود نيکو آفريده شده است .
   بـ,ا توجـه به مطالب فوق به بيان جايگاه زن پرداخته و حقوق او را در دستگاه آفرينش مشخص می کنيم . 
   حقـوق و جايگاه زن موضوعی است که دشمنان اسلام تبليغات کاذب فراوان در اطراف آن بپا کرده اند . مصونيت زن را با محدوديت وی اشتباه گرفتند و رفتار برخی از مسلمين را با قوانين اسلام يکی دانستند و سيمای مهربان اسلام و دست نوازش قرآن و بازوی حمايت مسلمانان راستين را در دفاع از نواميس مسلمين نديدند و تلاش کردند اين قشر وسيع و مؤثر جامعه بشری را به مکتب حيات بخش اسلام بدبين سازند , رسانه های گروهی و ابزارهای تبليغاتی غرب .
   قرآن يک کتاب فلسفی نيست ولی در مورد جهان , انسان و اجتماع که سر موضوع اساسی فلسفه است به گونه ای روشن و قاطع نظر می دهد و با روش مخصوص خود , به کسانی که آشنايي کامل با قرآن دارند جهان بينی خاصی را می بخشد و با نيروی خلل ناپذيری که از منبع کمال مطلق و مبداء علم الهی سرچشمه گرفته است . افق فکری پيروانش را روشن تر نموده بينش عميقی در ادراک حقايق جهان , به آنان می بخشد و پيروان واقعی قرآن , از اين طريق مانند ماديّون در گرداب های هولناک زندگی , اسير خيال بافی ها و کجروی ها نمی گردند .
   قرآن , برخلاف همه آراء فلسفی و مذهبی و عادت های پيش از نزول قرآن و سنت های همزمان با نزول قرآن و برخلاف برخی از آراء و عادات زمان های اخير , حقيقت وجودی زن را همانند مرد دانسته و مانند ديگران سرشت وی را جدا از مرد و طفيلی معرفی نکرده است .

« جايگاه زن در دستگاه آفرينش »
   جهان و نظام حاکم بر آن , پديده ای وابسته به خدای بلندمرتبه است . در نظام هستی , هر موجودی دارای سه جايگاه است : جايگاه عام و خاص و اخص . اين سه جايگاه معلول سه سنّت الهی است :
۱- سنّت عام که بدون استثناء هر موجودی را در بر گرفته است .
۲- سنّت خاص که برخی آفريده ها را شامل می شود .
۳- سنّت اخص که نوع يا صنف بسيار خاصی يا مرتبه ای ويژه از مراتب را در بر گرفته است .
   سنّت عام , عبارت از همان واقعيتی است که در کلام امام چهارم حضرت سجّاد – عليه السّلام – آمده است : « … ( خدايي که ) به قدرت خود , موجودات را از نيستی به هستی آورد و به ارادة خويش لباس وجود بر آنان پوشانيد . سپس آن ها را در راهی که اراده کرده بود , سيرشان داد و در طريق محبّت خويش برانگيخت … » (۱)
۱- صحيفه سجاديه , دعای اول 
   به عبارت ديگر , براساس سنّت عام الهی , هر موجودی در راه دوستی خدا برانگيخته شده است . که اين دوستی در لباس تسبيح و ستايش خدا ظهور پيدا می کند :
… وَ إِن مِن شَیءٍ الاّ يُسَبِّحُ بِحَمدِهِ … (۱)
– موجودی در جهان نيست جز اين که ذکرش تسبيح و ستايش خداست .
   آفريده شدن هر موجود به نيکوترين وجه و هدايت الهی نيز دو سنّت عالم حاکم بر همة موجودات , در تمام مراتب وابستگی است :
أَلَّذی احسن کل شیء خلقه …     
اوست خدايي که هر موجودی را به نيکوترين وجه آفريد .
   تمام مراتب وجود در نظام وابستگی , محکوم به نيکوترين خلقت , حب , هدايت و عبوديت است . با توجه به اين سنّت و قانون عام است که جايگاه موجودات به طور عام و کلی مشخص می شود , که عبارت است از بندگی و تسليم حق بودن در پرتو حبّ و هدايت الهی .
   موجوداتی که از يک سنخ و گونه هستند , سنّت خاص بر آن ها حاکم است . سنّت حاکم بر روح نيست که از حيات ذاتی و جاودانگی برخوردار است . در صورتی که ماده و جسم از چنين سنّتی برخوردار نيستند , بلکـه سنّت حاکم بر ماده و جسم , حرکت مداوم و در حال تغيير و تحوّل بودن آن هاست . پس سنّت خاص روح , برخورداری آن از حيات و ثبات سنّت خاص حاکم بر جسم و ماده , حرکت و تغيير و تحوّل آن هاست .
   جايگاه عام زن , همان جايگاه موجودات ديگر به عنوان آفريده خداي متعال است و آن تسبيح و تقديس و ستايش خدا در مقام مراتب وجودی اوست . زيرا در تمام آن مراتب به خدا وابسته بوده و در عين حال مشمول هدايت عام و آفرينش نيکو نيز می باشد . (۲)
 جايگاه خاص زن به لحاظ داشتن حيات و نفس دارای مراتب , به ظهور رساندن قوا و استعدادها در همة مراتب نفس است . که در دو مرتبة نباتی و حيوانی به طور تکوينی و طبيعی اما شکوفايـي قوا در مرتبة انسانی و عقلی , اختياری و ارادی براساس آگاهی و هدف خاص امکان پذير است , زن در آن دو مرتبه با حيوانات و گياهان مشترک است و همان سنّت خاص حاکم بر آن ها بر وجود زن نيز حاکم می باشد .
   جايگاه اخص زن , اينست که با تشخيص حق از باطل و پذيرش دين , فطرت پاک انسانی را در خويش شکوفا می سازد و با آراستن نفس به فضايل اخلاقی , به ابعاد روحی خويش رنگ الهی بدهد .
   روشن است که زن در تمام جايگاه های بيان شده , همتای مرد است , چون هر دو از يک سنخ و گونه هستند . زن به مقتضای خلقت خويش از جايگاه ممتازی نيز برخوردار است , که مرد قابليت جانشينی آن را ندارد . جايگاهی بزرگ که تعيين کننده وظيفه و مسئوليت اجتماعی است . وظيفه ای آن چنان بزرگ که انجام آن , محور و اساس صلاح فردی و اجتماعی بوده و عدم انجام آن , اساس فساد فردی و اجتماعی می باشد . مسئوليتی که اگر آن را به عنوان يک امر الهی و تکليف عقلی و دينی به انجام رساند , به کمال انسانی خويش خواهد رسيد و بهشت را زير پای خويش خواهد ديد .
   ولی رها ساختن و کنار نهادن آن جايگاه که زيربنای تکوينی مسئوليت انسانی و تکليف الهی است . زن را به پايين ترين مرتبه وجودی تنزل خواهد داد , چنان جايگاهی عبارت است از پرورش و آماده سازی انسان برای ظهور فعلی جايگاه اخص , مسئوليت پذيری , اصلاح و تهذيب نفس , بندگی خدای متعال در بُعد ارادی و اختياری , شناخت صحيح از هستی , دين , دنيا , خود و به طور کلی با تمام وجود تسليم حقّ شدن , کسب رضای خدا و تحقّق بخشيدن به غرض از آفرينش در مرحله تشريح .
« ارزش ها و ضد ارزش های زن »
   زن در آفرينش , يکی از مظاهر و جلوه های زيبايي حق است . زن گل شکوفای هستی و مظهر مهر و رحمت الهی است , از آن جا که انسان تجلّی گاه صفات و اسماء خداوندی است . در اين جهت زن پرتوی از فروغ جهان او نشانگر الفت و شفقت و داد و محبّت است .
   با اين که زن , يکی از دو رکن اساسی انسان در هستی و مادر همة زيبايي های در زندگی است , مع الاصف , در رشد فرهنگ استعماری و پيشرفت های علم و تکنولوژی , زن را از مقام والا و شامخ خويش ساقط کرده و وی را به نوعی جديد , به اسارت و بردگی کشانده اند . و در اين بيداد و ستم , کار را به جايي رسانده اندکه زن به اين اسارت تن در داده و زشت تر از آن , اسارت را به جای آزادی پذيرفته است !

عتیقه زیرخاکی گنج