• بازدید : 52 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

آنچه در فضاهاي شهري امروزه عميقاً ناديده گرفته شده است آماده كردن فرد براي مواجهه با فضاهاي جديد در شهر است. مفاهيمي چون به استقبال رفتن در يك فضا، اجازه خواستن براي ورود به يك فضاي شهري، تغييرات حالت حسي فرد براي  تغيير حس مكاني و فضايي و در آغوش كشيده شدن توسط فضاهاي شهري كه در آن زندگي مي كنيم، امروزه از يادها رفته اند. اما با بررسي و تجربه كردن اين حس ها به صورت عيني شايد بتوان اين مفاهيم را نهادينه كرد
آنچه در فضاهاي شهري امروزه به شدت مشهود است عدم رعايت آنچه احساسات انسان را برمي انگيزاند مي باشد. به نظر مي رسد پيوستگي چندجانبه فضاهاي محله اي در شهرهاي قديمي اين حس را در شهروند ايجاد مي كند كه تمام اين فضاها كاملاً متعلق به خود اوست و فرد در حركت از خصوصي ترين عرصه زندگي خود تا عمومي ترين اجتماع انساني در شهر هيچگونه احساس استقلال و گسستگي از مايملك خود ندارد. اين هدفي است كه مقاله در پي اثبات آن است. احساسي كه معناي واقعي عبارت (شهرماخانه ماست) را در وجود او به وسيله ساخت فضائي عيني و در عين حال ذهني نهادينه كرده است. او در اين فضاها خود را مسئول مي داند. مسئوليتي كه وادارش مي كند آن را سالم نگاه دارد از آسيب حفظ كند. زيبائي اش را افزايش دهد، در جهت رشد و اعتلايش بكوشد و تمام اعضاي ساكن در آن را دوست بدارد و در قبال زندگي تمامي آنها احساس مسئوليت كند.
در فضاهاي شهري امروزه ما اين مفهوم وجود ندارد. هنگامي كه يك فرد از خانه و مقرر هميشگي خود بيرون مي آيد به محض بستن در پشت سرخودش گويا از دنيائي كه متعلق به اوست جدا مي گردد و هيچ مفهوم شهري او را جذب معنائي نمي كند بدين معنا كه نه خيابانها، كوچه ها ، ساختمانها فضاها و حتي همشهريانش براي او مسئوليتي ايجاد نمي كنند چرا كه هيچ پيوستگي و يا آمادگي براي جدا شدن فرد از فضاي خصوصي اش و ورود او با تمام خصوصيات انساني اش به عرصه پر ازدحام انسان و آهن و شيشه به لحاظ شهري و معماري وجود ندارد.
پس ديگر او نمي خواهد و نمي تواند براي بهتر شدن شهرش تلاش كند. مفاهيمي چون آماده شدن حس و ذهن براي ورود به يك فضا با احساسي چون اجازه خواستن از اهالي آن، احترام و تقدس و خضوع براي ورود به فضاي مقدسي چون مساجد، آمادگي براي پذيرائي از محيط آرامي چون مدرسه فضايي پر دغدغه و هيجان چون بازار و از اين دست، مقدمات و ماخذاتي براي ورود و خروج لازم دارد كه انسان  و حس هايش را آماده ورود به فضاي جديدتري نمايد. آمادگيهاي از نوع نور و روشنايي در فضا هنگامي كه در يك فضاي محصور و سربسته واقع شده است چنان انقطاعي از فضاي بيرون به او حكم فرما گردد كه زمان را از دست بدهد و او را به تنها فضائي كه در آن است سرگرم كند. چيزي در دو بازارها ، پاساژها و مراكز تجاري امروز ما مشهود است. او را راهنمايي نمايد و سردرگم نكند. گشادگي هاي فضائي و بصري ، رنگ، نور، دخول نور خارج از روزن ها به درون فضا، مفاهيم و فضاهاي واسط در بناهاي قديمي چنين نقشي را جهت اين هدف ايفا مي نموده اند.
اين دغدغه ها و ذهنيات از اين دست ما را بر آن داشت كه در سيستم گردش زندگي يك فرد در عبور و گذر از عرصه هاي خصوصي و عمومي زندگي شهري اش عذر و تامل بيشتر نمائيم. اين مفهوم را به طور اخص براي فردي متصور      مي شويم كه در محله ويجويه شهر تبريز در قرن ۱۳ مي زيسته است. بديهي است هر حركتي مبداء ي دارد و مقصدي نقطه شروع حركت در شهر را عرصه خصوصي زندگي فرد يا مسكن او عنوان نكرده ايم چرا را كه در ذهن و خاطره هر فرد خانه او و محلي كه خانواده او در انتظارش هستند مقصد روزمره اوست. لذا نقطه شروع حركت در اين سير مطالعاتي در اين محله را عمومي ترين ، پرجمعيت ترين و پربرخوردترين فضاي زندگي شهري چون بازار در نظر گرفته ايم و داستان گذر يك هم محله اي را از فضاهاي اين محله بررسي مي كنيم و رهگذر را تا درب منزل خود در محله همراهي مي كنيم. به همراه او مي بينيم ، مي بوييم ، مي شنويم و راه  مي رويم.
تاثيرات فضايي كه اين گذرها بر ذهن و جسم شهروند اين محله مي گذارند بررسي مي كنيم.
عرصه هاي حركت هاي اجتماعي
يكي از عوامل پرداختن به اين مسئله در ذهن فردي كه پس از احساس شدن در فضاهاي معماري و تجربه كردن خودآگاه اين فضاها در گذشته و فضاهاي همتاي اين فضاها در زندگي امروز شهري تفاوت بسيار بارز در تاثيرگذاري اين فضاها در دوران هاي مختلف زماني به روح و جسم و روان آدمي است.
براي پاسخ به اين سوال به صورت سيستماتيك ابتدا، شهرهايي كه نگارنده  تجربه فضايي در آنها داشته است مورد بررسي قرار گرفت. از آنجا كه براي بهتر و سريع تر نائل شدن به آن مي بايست قلمرو تحقيق محدودتر گردد. در انتخاب شهر مي بايست نقشه اي دقيق، از محلات مسكوني و دسترسي هاي فضاهاي عمومي در يك دوره خاص و تغييرات و تحولات در ازمنه بعدي در دسترس مي بود. شهرهاي ايران كه اين محلات در دوران هاي متاخرتر كمتر با تغييرات جدي شهرسازي مواجه شده اند و همچنين نقشه اي قابل استفاده جهت استفاده براي سطح دو بعدي كار تحقيق دارا بودند، پس از مصاحبه و جويا شدن از استادان شهرسازي و مطالعات تاريخي شهر، عبارت بودند از : تبريز، ميبد، كرمانشاه، خوي ورشت… اما كثرت نقشه هاي قابل استناد و دسترسي به بافت و محله به صورت حضوري نگارنده را بر آن داشت تا محله قديمي ويجويه در نزديكي بازار قديمي تبريز غرب محله خيابان در شمال دروازه گجل شهر تبريز در دوره صفويه بوده است. درغرب اين محله باغات تبريز قرار گرفته بوده است.
بافت قديمي و ساختارهاي فضائي اين محله به صورت تقريبي كماكان حفظ شده است.
آنچه ما در اين تحقيق در جستجوي آنيم، كالبد و فيزيك محض در فضا نيست. بلكه آنچه يك فرد را از فضائي به فضائي ديگر هدايت مي كند، هدايتي ، حسي، حركتي ، بصري وعملكردي ، هدايتي كه هدف اصلي آن در فضاهاي واسط آماده كردن فرد براي استقبال از يك فضا با عرصه هاي مختلف اجتماعي و فردي و بكارگرفتن تمام احساسات فيزيكي و ذهني شهروند براي به خدمت گرفتن هر آنچه فضا مايل است براي استفاده به او بدهد.
  • بازدید : 58 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق مفهوم فضای شهری-خرید اینترنتی تحقیق  مفهوم فضای شهری-دانلود رایگان مقاله  مفهوم فضای شهری-تحقیق  مفهوم فضای شهری-دانلود فایل تحقیق  مفهوم فضای شهری 
این فایل در ۱۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
فضا یک مقوله بسیار عام است. فضا تمام جهان هستی را پر می کند و ما را در تمام طول زندگی احاطه کرده است. فضا می تواند چنان نازک و وسیع به نظر آید که احساس وجود بعد از بین برود و یا چنان مملو از وجود سه بعدی باشد در ادمه برای آشنایی بیشتر شما با این فایل توضیحاتی را می دهیم

از میان تعاریف مورد بحث طراحی شهری توافقی کلی وجود دارد بر اینکه موضوع طراحی شهری مربوط به فضاهای بین ساختمانها است. با یک دید دقیق تر می توان بیان داشت که موضوع طراحی شهری کار بر روی پیاده روها، خیابانها، منظرسازی، یا دیگر نواحی است که در میان ساختمانها قرار گرفته اند.

طراح بایستی به کیفیات معمارانه نمای ساختمانها و چگونگی ایجاد احساس فضای سه بعدی توجه کند. این مسئله موضوع را از معماری منظرسازی به طراحی شهری متوجه می سازد.

 

 

انسان و فضای معماری

مفهوم فضای ساخته شده یا فضای کالبدی به معنای کلیه شکلهای کالبدی قابل لمسی که انسان ها به وجود می آورند و یا تغییر شکلهایی که در همین زمینه اعمال می کنند، یک مفصل بین فضای کالبدی طبیعی و فضای زیستی انسانها تعریف شود. این فضا نقطه شروع انسان برای شناخت محیط است.

فضا: عنصر اصلی معماری

معماری در همه اعصار با روشنایی فضا، چند زمانی فضا، خلوص فضا، سبکی و سنگینی فضا، تنوع فضا، چند ارزشی بودن فضا، غنای فضا و این قبیل مفاهیم درگیر بوده است.

در یونان و بطور کلی در عهد باستان دو نوع تعریف برای فضا مبتنی بر دو گرایش فکری قابل بررسی است:

۱٫ تعریف افلاطونی که فضا را همانند یک هستی ثابت و از بین نرفتنی می بیند که هر چه بوجود آید، داخل این فضا جای دارد.

۲٫ تعریف ارسطویی که فضا را به عنوان Topos یا مکان بیان میکند و آن را جزئی از فضای کلی تر می داند که  با محدوده حجمی که آن را در خود جای داده است، تطابق دارد.

تعریف افلاطون موفقیت بیشتری از تعریف ارسطو در طول تاریخ پیدا کرد و در دوره رنسانس با تعاریف نیوتن تکمیل شد و به مفهوم فضای سه بعدی ومطلق و متشکل از زمان و کالبدهایی که آن را پر میکنند، درآمد.

مفهوم فضا در تئوری معماری

سه نوع مفهوم متفاوت از فضای معماری به طور متمادی شکل گرفته است:

۱- اولین مفهوم فضای معماری، توجه به فضای خارجی ساختمانها، ترکیب احجام ساختمان های مختلف با یکدیگر، جلوه گر ساختن قدرت احجام و تأثیر و تأثر آنها بر یکدیگر بوده است. معماری مصر و یونان که ظاهراً هر دو از حجم سرچشمه می گرفتند، نمود این مفهوم از فضا بودند. در معماری تندیس و از این تمدنها، فضاهای داخلی نقشی ثانوی داشته و به آنها چندان توجهی نمی شده است.

۲- دومین مفهوم فضای معماری که در گنبد پانتئون رم در آغاز قرن دوم میلادی، به منصه ظهور رسید، توجه به فضای داخلی ساختمانهاست. در معماری رومی، معماری به فضاسازی تبدیل گردید و برای اولین بار برای کاربری های گوناگون، فضاهای متفاوت در نظر گرفته شد. بدین ترتیب در این معماری فضای داخلی پرداخته و فعال تر گردید و از این طریق نقش اول را در معماری بر عهده گرفت. از آن زمان تا کنون، مفهوم فضای معماری تقریباً از فضای خالی داخلی غیر قابل تمایز بوده است.

۳- سومین مفهوم فضا که هنوز هم در مرحله تکامل است، شامل تأثیر و تأثر فضای داخلی و خارجی بر یکدیگر (ترکیب فضای داخلی و خارجی ساختمان ها) می باشد. این تصور فضایی با پیدایش انقلاب بصری- وقتی که پرسپکتیو از یک نقطه دید، اعتبارش را از دست داد بوجود آمد که نتایج عمیق و اساسی برای معماری و شهرسازی داشت. در این دوره دوباره اهمیت حجم در شکل دادن به فضای خارج مورد توجه قرار گرفت. در حقیقت از یک طرف تصور فضایی نخستین دوباره زنده شد و از طرف دیگر توجه به فضای داخلی ساختمان ها که در مرحله دوم به منصه بروز رسیده بود، به قوت خود باقی ماند. 

  • بازدید : 41 views
  • بدون نظر
این فایل در ۹۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در زندگي شهري امروز ، به ندرت مي توان كسي را يافت كه به طريقي با مبلمان شهري سروكار نداشته باشد ،سرپناه ايستگاه اتوبوس ، باجه بليت فروشي ، نيمكت پارك يا تابلوي راهنمايي و رانندگي ، فرقي نمي كند در هر حال با يك يا چند گروه از آنها ارتباط داريم . مبلمان شهري بخش زيادي از فعاليت در شهر را سامان مي دهد و باعث بالا رفتن كيفيت استفاده شهروندان از خيابان ، ميدان ، پارك و عرصه هاي ديگر شهري مي شود . 
عمده ترين ويژگي مبلمان شهري ، كاربرد عام آن است . اين گروه از محصولات بيش از هر چيز ديگر با توده مردم ارتباط مستقيم دارد و بدين لحاظ موضوع طراحي ، ساخت و نصب آنها به مطالعات عميق و دقيقي نياز پيدا مي كند .
طراحي مبلمان شهري يك موضوع ميان رشته اي است موضوعي كه فصل مشتركي است از رشته ها و گرايشهاي مختف ، موضوعي چند سويه كه درتخصص هاي مختلف مي توان حقي بر آن قائل شد . گروه بسياري ، مسئول آن هستند و درمواردي نيز همين چند مسئوليتي ، عامل ركود آن شده است . دامنه آن چنان گسترده است كه به سختي مي توان قيم دلسوزي برايش يافت . طراحي و برنامه ريزي شهري ، طراحي صنعتي ، معماري ، معماري فضاي سبز ، معماري داخلي ، طراحي گرافيك ، مهندسي عمران ، مجسمه سازي ، نقاشي و مهندسي تاسيسات و ترافيك ، تعدادي از تخصص هايي هستند كه درگيري و ارتباط بيشتري با طراحان مبلمان شهري در مجموعه شهر و خيابان دارند .
به طور ساده و خلاصه وظيفه هدايت ، كنترل ، امنيت ، ارتباط ، راحتي ، تبليغات ، تزئين و تفريح در سطح شهر و خيابان بر عهده مبلمان شهري تنظيم چنين فعاليت هايي در سطح شهر از توانايي يك تخصص و چند متخصص خارج است . اين تنوع ساختاري ، اساس شكل گيري تسهيلات و امكاناتي در سطح شهر با عنوان « مبلمان شهري » است . 
يكي از درگيرترين رشته ها با موضوع طراحي مبلمان شهري ، طراحي صنعتي است ، طراحي توليداتي كارخانه اي كه به روش انبوه و با فرايندهاي صنعتي ايجاد مي شوند و در ارتباط مستقيم با راحتي استفاده كننده و اصول زيبايي شناسي هستند . اين تعريف ،طيف وسيعي از محصولات سيماي خيابان را كه چنان ويژگيهايي دارند ، در بر مي گيرند . درادامه از اين تعريف چنين استنباط مي شود كه دسته اي از عناصر شهري كه توليد ماشيني و انبوه ندارند از موادو مصالح غير صنعتي ساخته مي شوند ، طراحي دائم و ثابت دارند مثل جوي و جدول با انسان ارتباط مستقيم ندارند و استتيك صنعتي برخوردار نيستند از حيطه وظايف طراحي صنعتي خارج هستند. 
بديهي است كه مبلمان شهري دامنه گسترده اي از محصولات را نيز شامل گردد . با بررسي منابع مختلف دراين رابطه فهرست متنوعي نيز از انواع تجهيزات و وسايل شهري بدست مي آيد . 
چراغ و پايه روشنايي ، نيمكت ، صندلي و گلدان ، علائم ، تابلو ، نمادها ، انواع كيوسك ، جايگاه دوچرخه ، درو ودروازه ، ورودي ، نرده ، حصار ، آبخوري ، ساعت خياباني ، تنديس ، كفپوش ، سنگفرش ، كف سازي ، آسفالت ، دهانه فاضلاب خياباني ، پله ، شيبراهه ، تيرك ، ديواره ، آبشار تزييني ، آبنما ، حوض شهري ، استخر ميداني ، گياهان ، درخت ، آبراهه ، آبسرد كن ، ايستگاه هواشناسي ، باغچه ، پاركومتر ، رگولاتورگاز شهري ، زباله دان ، شيرفشار آب ، ستون اعلانات ، سكو ، شير آتش نشاني ، صندوق صدقات ، فانوس ، فواره ، وسايل ايمني ترافيك  ، وسايل بازي پارك ، جايگاه پليس ، جدول ، جوي ، جعبه تقسيم تلفن ، خط كشي ، چشم گربه اي ، دكل برق ، درپوشهاي مختلف خياباني ، صندوق پست ، پلاك خيابان ، پل عابر پياده ، پل روي جوي ، ترانسفورماتور ، تلفن همگاني ، تير چراغ برق ، سرپناه ايستگاه اتوبوس ، دستگاههاي خودكار عرضه خوراكي ، پله برقي ، شبكه پاي درخت ، محافظ تنه درخت ، سازه ،سايبان ، سيم ها و كابل هاي هوايي ، نقشه شهر و محله ، كليه تجهيزات معلولان ، فضاي سبز ، پرچم ، پلاكارد ، تثبيت كننده شيبها ، تجهيزات ورود و خروج توقفگاه ، مسدود كننده راه ، توالت خياباني ، تجهيزات ورزشي خياباني و نورافكن .
به مجموعه فوق مي توان انواع دسترسي هاي شهري ، فضاي سبز ، وسايل امنيت و ايمني و محوطه سازي را نيز اضافه كرد . به تعبير ديگر اين تجهيزات اصولا شامل : عناصري است كه درمعرض ديد عموم قرار دارند و در المانهاي اصلي شهر به كار گرفته مي شوند . 
مبلمان شهري 
شهر يك اثر هنري بزرگ است كه آفرينندگاني به وسعت خود و به تعداد جمعيتش دارد . هدف غايي يك شهر ايجاد محيطي خلاق و پرورنده براي مردمي است كه در آن زندگي مي كنند چنين محيطي باگوناگوني بسيار ، آزادي انتخاب به افراد مي دهد و زمينه خلاقيت را فراهم مي آورد ، فضاي شهر حداكثر ارتباط را با مردم وزيستگاه پيرامونشان برقرار مي سازد و تنها يك شرط براي دراختيار گذراندن تمام فرصت ها قائل است : امكانات مناسب شهري . 
در فضاي ميان ساختمانها و بناها ، وسايل و ضمائم مكملي نياز است تا زندگي شهري را سامان بخشد ، تجهيزاتي كه همچون اثاث يك خانه ، امكان زندگي را در فضاي محصور ميان سنگ وبتن و شيشه فراهم آورد . اين اجزاء جريان حركت ، سكون ، تفريح و اضطراب را در شهر تنظيم مي كنند و به آن روح مي بخشند . اثاثه ، تجهيزات يا مبلمان شهري ، خياباني يا فضاي باز اصطلاحات رايج اين تسهيلات و امكانات هستند . 
شهر پيشرفته ، فصل مشتركي است از فعاليت ها و جنب و جوشهاي مردم . همچنان كه مردم حركت مي كنند و هر يك به سويي مي روند . مبلمان خيابانها به نقاط ثابتي تبديل مي شوند كه حركت ها و جريان ها را هدايت مي كنند و قوت مي بخشند . 
رنگ در محيط
كفش در مورد انتخاب رنگ مناسب براي مبلمان شهر ، بسيار است . رنگ پيش از بافت ، فرم و مواد مصرفي دريافت مي شود و به همين دليل اثرش بيشتر است . ولي در اين ميان آنچه كه ضروري است ، حركت منسجم تمامي عناصر يك طرح به سوي هماهنگي با محيط است . رنگ بايد جزئي از كل فرض شود ، كلي كه به سوي وحدت ويگانگي رو دارد . همچنين عامل ديگر در گزينش رنگ ، كاربرد محصول است . رنگ نبايد براي دوره اي كوتاه و تنها به قصد جلب نظر رهگذران به كار رود . به طور مثال ، ممكن است گزينش زباله دان هايي به رنگ زرد روشن در ابتدا حتي با محيط هم هماهنگ باشد و انتخاب جالب و جسورانه اي به نظر برسد ، اما به طور يقين بعد از شش ماه كه زباله دان بارها از آدامس هاي جويده ، كاغذهاي چسبناك شكلات و از اين قبيل خوراكيها پر وخالي شد و لكه هاي مختلف رنگي گرد تا گرد آن را فرا گرفت ، در آن انتخاب تجديدنظر مي شود . 
دراين باره برخي معتقدند كه وجود رنگهاي روشن بر پيكر مبلمان شهري دربسياري موارد باعث تشخيص سريع آنها از محيط مي شود و كيفيت و كميت استفاده از آنها را افزايش مي دهد . اين تفكري است كه بسياري را به گمراهي كشانده است . شهروند وظيفه شناس و مسئولي كه تكليف خود را در برابر محيط زندگي خويش مي داند ، رنگ برايش تعيين كننده نيست . در عوض حتي با برجسته ترين رنگها و ترفندهاي رنگارنگ نيز نمي تون از پرتاب زباله توسط آن كه مقيد به چيزي نيست درميان سبزه ها ، خيابان و پياده رو جلوگيري كرد . شايد يكي از راه هاي برخورد با اين معضل ، اجراي قوانين موثر تر و ترويج فرهنگ شهرنشيني باشد ، به جاي پيش پا افتاده ترين راه ، يعني تنوع رنگ محصول . 
دركنار رنگ عناصر ، خود فضا نيز قابليت هاي بالايي براي تركيب هاي رنگي دارد . تشخيص يك رنگ درمحيط به عواملي ازجمله زمان ديدن ، رنگ زمينه ،رنگ هاي ثابت و منابع نور طبيعي و مصنوعي بستگي دارد . قرمز و نارنجي رنگهايي هستند كه بيش از همه جلو مي آيند و به اصطلاح پيش آمدگي دارند . پرتوهاي ساطع شده از اين رنگها بر تمركز عدسي چشم تاثير مي گذارندو در شخص دوربيني ايجاد مي كنند . رنگهاي سبز و آبي ، برعكس چشم را نزديك بين مي كنند، چرا كه اين دو رنگ به عقب رفتن و عميق شدن تمايل دارند . زرد و ارغواني دراين خصوص خنثي هستند ، نه پيش مي آيند و نه عقب مي نشينند . به طور كلي رنگهاي كرم ( قرمز ، صورتي ، زردو نارنجي ) درنخستين سالهاي زندگي انسان براي وي بسيار مهم هستند  در حالي كه در دوران بلوغ ، آبي ، قرمز و سبز غالب هستند . 
براي چيدمان هايي جسورانه و پويا ، محيط هاي روشن ، بهترين هستندو رنگهاي اصلي و غني درچنين فضاهاي درخشاني ، بيشتر رايجند . براي محل هايي كه كارهاي فيزيكي و فكري درآنجا انجام مي شود ، رنگهاي عميق و ملايم ، انتخاب هاي بهينه هستند . از تاناليته بيشتر بايد درمناطق معتدل استفاده كرد . درمناطق استوايي ، اين تدبير توفيقي به دنبال نخواهد داشت .
سفيد خيره كننده است و به سادگي كثيف مي شود . رنگ بسيار مفيد براي سطوح نبايد به كار رود . خاكستري با هر رنگي هماهنگي دارد . رنگهايي با رنگمايه كم براي محيط هاي فعال و پر جنب و جوش مناسبترند . رنگهاي قوي تر به منظور تاكيد و برانگيختن به كار مي روند . 
ميان ۱۶ تا ۳۵ سالگي ، رنگها در بهترين و دقيق ترين وضع خود درك مي شوند  خردسالان و سالخوردگان مهارت كمتري در تفكيك و تشخيص رنگ ها دارند و براي سنين بالاي۵۵ سرعت تفكيك رنگها رو به وخامت مي گذارد . چنانكه در جامعه مورد نظر طراح ، حدود سني استفاده كنندگان در دست است ، نكات ياد شده بايد در نظر گرفته شوند . 
توجه به شرايط اقليمي منطقه موردنظر براي طراحي و درك رنگ هاي غالب ، در گزينش رنگ بسيار موثر است . برخي از مبلمان شهري مانند كيوسك تلفن و صندوق پست از استانداردهايي براي رنگ پيروي مي كنند كه رعايت آنها الزامي است . 
براين اساس كه طراح قصد دارد محصول را از محيط پيرامونش جدا سازد يا در آن ادغام كند مي تواند از برخي پيشنهادهاي اين قسمت استفاده كند . درنهايت بهترين شيوه اي كه طراحان را از سنگيني گزينش رنگ مبلمان اندكي رها مي سازد ، ارائه چند نمونه رنگ است تا با عنايت به محيط استفاده هماهنگ ترين آنها برگزيده شود . 
هويت 
تعريف هويت 
به لحاظ لغوي واژه هويت از واژه identitas مشتق شده و به دو معناي ظاهر متناقض به كار مي رود : ۱- همساني و يكنواختي مطلق ۲- تمايز كه در برگيرنده ثبات يا تداوم درطول زمان 
هويت اجتماعي نمود يافته در شخصيت جدا از دنياي اجتماعي ديگر افراد معنايي ندارد . فردها بي همتا و متغير هستند . ولي شخصيت كاملا به صورت اجتماعي و به واسطه مراحل مختلف اجتماعي شدن و اندركنش اجتماعي ساخته مي شود . 
هويت مكان 
با رشد شهرها و حومه ها ، گرايشي افراطي در يك شكل كردن چهره شهري به وجود آمده است به گونه اي كه اغلب تفاوت كمي درروحيه مبلمان نقاط مختلف شهر يا حتي گاهي ميان چند كشور ديده مي شود .حال آن كه هنوز هم جذابترين و به ياد ماندني ترين محله ها آنهايي هستندكه با شكل و شمايل ويژه و مختص به خود درخاطره ها جاي مي گيرند وشايد از همين روست كه دركوششهاي جديد براي نوسازي و ساماندهي شهرها به اين خصوصيات توجه بسيار مي شود . 
از ديدگاه طراحان ، انتخاب و طراحي مناسب مبلمان شهري حفظ هويت مكان ونمود بيشتر آن را ممكن مي سازد . اين برخورد دراحياي مناطق تاريخي و سنتي بسيار موثر است 
اگر دخالت در شهر به تزئينات سطحي محدود نشود ، بايد ميان بافت اجتماعي و فضاي شهر توازني ايجاد كرد آنگاه كه بافت اجتماعي مكاني تثيبت شد و در ميان ساكنانش مفهوم شهرنشيني ، ريشه اي عميق دواند ، مي توان به ساختارهايي مكمل در سيما و منظر آن پرداخت و شرايط را براي حفظ محيط و رفاه اهالي اش مهيا كرد . به اتكاي همين بافت اجتماعي تثبيت شده و ريشه دار مي توان در مدت زماني كافي و با روشي پويا ، خيابانهاي محله وشهر را به گونه اي مجهز كرد كه بازتاب فرهنگ آن باشند . 
مكان و فضا 
بي گمان نخستين و جه تمايزي كه درجريان هم سنجي مكان و فضا برسته مي شود سطح انتزاعي آن دو مفهوم است . تقريبا هر انسان داراي عقل سليمي مكان راآسان تر از فضا درك و تجربه مي كند و درمقايسه با فضا ضرورت مكان براي زندگي فردي و اجتماعي را به سادگي احساس مي كند . آنها حتي فضا را هم به واسطه مكان درك مي كنند و فضايي جدا از مكان را غير قابل تصور مي دانند .اين تفاوت در درك مكان و فضا از آن رو ناشي مي شود كه فضا درواقع انتزاعي تر از مكان است . 
زمان 
زمان يكي ديگر از عوامل هويت ساز است . تقريبا بيشتر نظريه پردازان اين نكته را مي پذيرند كه زمان و فضا شرط لازم هويت يابي هستند وبدون آنها ساخت و نگهداري هويت ناممكن است . بعبارتي چنانكه استوارت هال بيان مي كند ، اگر هويت را به نوعي نظام بازنمايي بدانيم ، زمان و فضا مختصات اصلي اين نظام به شمار مي آيد . همه هويت ها در فضا و زمان نمادين قرار مي گيرند و به قول ادوارد سعيد ، جغرافي هاي خيال خود را مي طلبند . 
البته براي روشن تر كردن اهميت زمان درهويت سازي باز هم بايد به مفهوم هويت متوسل شد . در تشريح نقش محوري مكان و فضاي مكان مند درهويت سازي سنتي ، تداوم يكي از عناصر بنيادين هويت است . فرد هنگامي مي تواند مدعي داشتن هويت باشد كه از تداوم برخوردار باشد.تداوم چيزي نيست مگر احساس ثبات شخصيت درطول زمان . هويت برتداوم استوار است و تداوم هم درچارچوب زمان معنا مي يابد، حتي اگر تداوم به معناي منطقي ان باشد . تحليل ماهيت و ابعاد خويشتن (Self) نيز جايگاه محوري زمان را نشان مي دهد . يكي از معناي اصلي خويشتن ، فرديت يا جوهر يك شخص يا چيز و اثبات ( همساني دروني ) در طول زمان است . در واقع احساس شخصيت داشتن و خود بودن به معناي همانند خود بودن در گذر زمان است . يكسان بودن در ذات ، تركيب و خصوصيات فردي ، بدون دخالت دادن عنصر زمان قابل تجزيه و سنجش نيست ، همانند گونه كه دگرگوني هم امري زمان مند است . 
بنابراين هر گونه هويت فردي و اجتماعي نيازمند تداوم فردي واجتماعي است و چنين تداومي را احساس نمي كنيم ، مگر در صورتي كه وجود يك گذشته معنا دار را فرض كنيم . از لحاظ فردي ، گذشته مورد نظر همان « خاطره » است و از لحاظ جمعي ، « تاريخ » هر فرد و گروه تداوم خود را بر خاطره و تاريخ استوار مي كند . از اين رو تقريبا در فرهنگ همه جوامع به انحاي مختلف بر اهميت حياتي تاريخ تاكيد و هشدار داده شده است كه ملت بدون تاريخ محكوم به فناست . 
پارك 
به منطقه اي گفته مي شود كه در آن مجموعه اي از درختان در بستري از پوشش علفي پراكنده باشند . 
پارك در منطقه اي در حاشيه شه رها يا داخل شهرها مي باشد كه در آن امكاناتي جهت تفريح و تفرج به صورت طبيعي و به صورت مصنوعي شامل مسيرهاي حركت ، آبمنماها ، رستورانها ، نمايشگاهها و … وجود دارد . 
الف- تعاريف : پارك قطعه زميني است كه براي استفاده عمومي اختصاص داده مي شود . 
پارك يك ميدان طراحي شده شهري است . 
اهداف طراحي پاركها : 
 بهسازي محيط زيست ، گرد هم آوردن افراد جامعه ، فضايي براي آموزش ، احداث فضايي براي تفريح و سرگرمي … 
مكان تفريحي 
مفهوم : به آن دسته از منابع ، خدمات ومراكز تفريحي و سرگرم كننده اعم از طبيعي يا مصنوعي ( يا تلفيقي از آن دو ) گفته مي شود كه فرد آن را به اختيار و براساس برنامه ريزي خودانتخاب مي كند تا از فعاليت هايي كه در ارتباط با آن مكان انجام مي دهد لذت ببرد و سرگرم شود ( فعاليتهاي خارج خانه يا حتي شهر ) 
منابع طبيعي : آب و هواي متنوع ، كوهستان ها ، تپه ها ، سواحل ، رودها ، درياچه ها و … براي اينكه منابع طبيعي دراختيار تفريح قرار بگيرند لازم است خدمات لازم ارائه شود تا يك مركز تفريحي جاذب مخاطب شكل بگيرد . درغير اينصورت بسياري از پتانسيلهاي اين منابع تنها به صورت بالقوه باقي خواهند ماند .
پاركها : مراكز تفريحي كه انسان با كمك طبيعت ايجاد مي كند تا جلوه هايي از طبيعت را به تصوير بكشد .
  • بازدید : 57 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

     به طور کلی وقتی صحبت از زیبایی می شود مقصود همان صور کالبدی می باشد که برای انسان لذت بخش است . زیبایی به طور کلی و در ساده ترین تعریفش ، آن چیزی است که لذت بخش باشد.             
    حس تشخیص روابط لذت بخش بین اشیاء همان حس زیبایی است . رید هربرت در کتاب خود به نام معنی هنر ، زیبایی را چنین تعریف می کند : ” زیبایی عبارت است از نوعی هماهنگی حاصل از روابط صوری در ادراکات حسی انسان ” ( رید هربرت ، ۳ ، ۱۳۷۱ ) وی ادامه می دهد که هنر رابطه لازمی با زیبایی ندارد . هنر ضرورتا همان زیبایی نیست . ” هنر ” کوششی است برای خلق و آفرینش صور لذت بخش حال آنکه ” زیبایی ” آن مخلوق و آفریده شده ای است که برای انسان لذت بخش است . 
تعاریف گوناگونی از زیبایی ارائه شده است . افلاطون زیبایی را هماهنگی اجزاء با کل می داند. علامه جعفری می گوید : زیبایی مجموعه ای نگارین است که هر یک از اجزاء آن کمال وجودی خود را بدون تزاحم با اجزای دیگر نمودار می سازد . گاستالا زیبایی را بیان آنچه نا گفتنی است و کشف آنچه کشف نشدنی است معرفی می کند . بهترین سخنی که می تواند از این تعاریف گرفته و به نتیجه منطقی رسید ، گفته استاد مطهری است که معتقد است زیبایی را نمی توان تعریف کرد ، چون زیبایی یک کیفیت است و کیفیات قابل تعریف نیستند.فقط باید آنها را احساس کرد. لذا شناخت کیفیات تنها با ادراک حضوری میسر می شود . زیبایی نیز یک کیفیت است نمی توان با استفاده از واژه ها تعریف دقیقی از آن ارائه داد . استاد مطهری می گوید : زیبایی برای انسان موضوعیت دارد و آن را جزء فطریت انسان قرار می دهد .
    استاد مطهری معتقد است پدیده زیبا در انسان ایجاد حرکت می کند ، عواطف و احساسات انسان را به غلیان در می آورد و اورا به عوالم دیگری می برد . انگیزه مثبت در او ایجاد می کند . ایجاد عشق و علاقه و کشش و جاذبه می کند و در نهایت حس تقدیس و پرستش را به وجود می آورد . 
حس زیباشناسی در انسان

    در مورد اینکه چه عواملی در ادراک انسان دخیل هستند نظرات مختلفی ابراز شده است و می توان مجموعه این عوامل را حس زیبا شناسی نامید . استاد جعفری سه عامل شخصیت ، فرهنگ و شرایط موقت و پایدار مغزی و روانی را در ادراک زیبایی موثر می داند . ویل دورانت انس و تکرار را موثر می داند .
    می توان مجموعه این عوامل صحبتها را در چهار ویژگی اصلی حس زیباشناسی دسته بندی کرد :
۱- تربیت پذیری : به این مفهوم که آموزش می تواند در افزایش ادراک زیبایی دخالت داشته باشد و این احساس را تکامل بخشد . 
۲- تاثیر پذیری: به این معنا که حس زیبایی شناسی می تواند تحت تاثیر عوامل مختلف کاهش یا افزایش یابد . این عوامل عبارتند از خصوصیات شخصیتی ، پیش زمینه های ذهنی ، شرایط موقت مغزی و روانی .
۳- خطا پذیری : به این معنی که تلقین و تعصب نسبت به یک پدیده می تواند در نوع احساس نسبت به آن موثر باشد .
۴- شدت پذیری : به این معنا که احساس زیبایی به یک پدیده به مقدار توجه به آن بستگی دارد و ممکن است تحت شرایط خاصی افزایش یا کاهش یابد . این عوامل عبارتند از : بداعت ، تکرار و شلوغی . به طور مثال ، وجود بداعت موجب جلب توجه بیننده می شود و دقت اورا به خود جلب می کند . نقطه مقابل آن تکرار برخورد با یک پدیده یا مشغولیت ذهنی بیننده است که موجب بی توجهی می شود و شخص دیگر به آن پدیده توجه نمی کند .  
جایگاه زیبا شناسی در شهرسازی

    از دیدگاه محیط شناسی ، شهر پيچيده ترين زيستگاه انساني است كه در آن وسيعترين روابط انساني محيطي شكل مي گيرد .     
    بنابراين شهر به عنوان بستر و محيط زندگي انسان، بايد علاوه بر تأمين نيازهاي زيستي و مادي مردم شهر، بتواند هر چه بيشتر نيازهاي اجتماعي و رواني آنان را نيز برآورده سازد . به طور كلي ميتوان نيازهاي انساني  محيطي مردم را به سه مقوله تقسيم  كرد كه عبارتند از : ادراك هويت فضايي، احساس تعلق، ادراك زيبايي. اين سه پديده ارتباطي تنگاتنگ و متقابل با يكديگر دارند كه توأماً موجب احساس رضايت، لذت، آرامش و اطمينان خاطر مي گردد. در واقع بدون احساس هويت در فضاهاي شهري نمي توان به آن دلبستگي و تعلق خاطر پيدا كرد و بدون احساس تعلق نمي توان به احساس زيبايي و لذت و مطلوبيت بصري دست يافت.
    از اين ديدگاه، مفهوم زيبايي و زيبايي شناسي ، دامنه اي عميق تر و گسترده تر از برداشت هاي مربوط به شكل يا تزئين و مانند آن دارد، كه به ويژه در محيط هاي شهري و خصوصاً در بافت هاي تاريخي ابعاد گسترده و پيچيده تري پيدا مي كند.
فرق مطلوبيت و زيبايي

    اينكه تفاوت زيبايي با مطلوبيت در چيست خود روشن كننده مطلب خواهد بود  .آنچه مسلم است اين است كه زیبایی عنصري تجريدي نيست  .يعني وقتي گل سرخ زيباست ، زيبايي آن ربطي به وجود انسان ندارد كه آن را تحسين كند ، حتي بدون وجود انسان و تحسين او نيز گل سرخ زيباست . زيبايي با حس زيبايي تفاوت دارد . حس ز يبايي آن چيزي است كه در درون انسان به وجود مي آيد ، حال آنكه زيبا يي چيزي است در خارج از وجود انسان و او آن را احساس مي كند . اما مطلوبيت احساسي است در درون انسان و همين ويژگي آن را از زيبايي متمايز مي كند . 
    به بيان ديگر زيبايي نوعي احساس است كه در درون انسان به وجود مي آيد سپس آن را با اعتقادات و باورهاي خود مي سنجد و پس از عبور از فيلترهاي شخصي ممكن است برايش مطلوب و يا نا مطلوب شود . بيشترين مصداق اين مطلب يعني تفاوت بين زيبايي و مطلوبيت در رابطه با باورهاي مذهبي ، سنتي، اجتماعي و تاريخي است . ولي در مباحث شهرسازي تفاوت چنداني بين زيبايي و مطلوبيت يك فضا وجود ندارد، البته اين دو عامل يكي نيستند ولي بسيار به هم نزديكند . با كمي اغماض مطلوب ها زيبايند و زيبايي ها مطلوب . اما سختي كار آنجاست كه بخواهيم اين دو را از عناصر نا زيبا و نا مطلوب باز شناسيم  .
عوامل مطلوبيت و زيبايي شهري در بافتهاي تاريخي ايران

    در اكثر كتب تاريخ معماري صحبت از انقطاع فرهنگ معماري در دوران اخير كشورمان به ميان آمده است . اكثر آنها عامل اصلي اين انقطاع در حرفه شهرسازي ر ا فرود يك باره ماشين در شهرها دانسته كه زخم خود را با دشنه اي برگرده شهرها چنان كشيد كه شهرها را ياراي مقاومت نبود و از آنجا كه محل تاخت و تاز ماشين در شهر است نه در بناها لذا بيشترين لطمه را بر شهرسازي وارد ساخته نه در معماري . حال از ماشين و مشكلات ناشي از آن عبور كرده و به چند نسل پيش باز مي گرديم كه هنوز از پديدهاي به نام ماشين خبري نبود و سيماي كالبدي ، فيزيكي شهرها را بدين گونه دگرگون نكرده بود و درصدد يافتن عواملي هستيم كه باعث زيبايي و مطلوبيت كالبدي شهرهاي آن دوران مي شدند.

۱- دلنشين و دلچسب بودن فضاهاي شهري به واسطه شناخت دقيق نيازهاي جسمي و پاسخگويي به آن ( مردم واري)
  • بازدید : 49 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

آنچه در فضاهاي شهري امروزه عميقاً ناديده گرفته شده است آماده كردن فرد براي مواجهه با فضاهاي جديد در شهر است. مفاهيمي چون به استقبال رفتن در يك فضا، اجازه خواستن براي ورود به يك فضاي شهري، تغييرات حالت حسي فرد براي  تغيير حس مكاني و فضايي و در آغوش كشيده شدن توسط فضاهاي شهري كه در آن زندگي مي كنيم، امروزه از يادها رفته اند. اما با بررسي و تجربه كردن اين حس ها به صورت عيني شايد بتوان اين مفاهيم را نهادينه كرد. در اين پژوهش اين بررسي در يكي از قديمي ترين محلات يك شهر سنتي با پيشينه تاريخي انجام گرفته است در اين مقاله حاضر براي تحليلي دقيق تر تحقيق موردي در محله ويجويه تبريز بر روي سلسله مراتب فضايي صورت گرفته . بي شك انتخاب اين محله به دليل آن است كه تغييرات فراواني در طي زمان بر آن حادث نشده است و آنچه  از تغيير احساس در گذر از عرصه هاي عمومي تاخصوصي يك شهر انتظار داريم را در مقابل چشمانتان به تصوير مي كشد.
آنچه در فضاهاي شهري امروزه به شدت مشهود است عدم رعايت آنچه احساسات انسان را برمي انگيزاند مي باشد. به نظر مي رسد پيوستگي چندجانبه فضاهاي محله اي در شهرهاي قديمي اين حس را در شهروند ايجاد مي كند كه تمام اين فضاها كاملاً متعلق به خود اوست و فرد در حركت از خصوصي ترين عرصه زندگي خود تا عمومي ترين اجتماع انساني در شهر هيچگونه احساس استقلال و گسستگي از مايملك خود ندارد. اين هدفي است كه مقاله در پي اثبات آن است. احساسي كه معناي واقعي عبارت (شهرماخانه ماست) را در وجود او به وسيله ساخت فضائي عيني و در عين حال ذهني نهادينه كرده است. او در اين فضاها خود را مسئول مي داند. مسئوليتي كه وادارش مي كند آن را سالم نگاه دارد از آسيب حفظ كند. زيبائي اش را افزايش دهد، در جهت رشد و اعتلايش بكوشد و تمام اعضاي ساكن در آن را دوست بدارد و در قبال زندگي تمامي آنها احساس مسئوليت كند.
در فضاهاي شهري امروزه ما اين مفهوم وجود ندارد. هنگامي كه يك فرد از خانه و مقرر هميشگي خود بيرون مي آيد به محض بستن در پشت سرخودش گويا از دنيائي كه متعلق به اوست جدا مي گردد و هيچ مفهوم شهري او را جذب معنائي نمي كند بدين معنا كه نه خيابانها، كوچه ها ، ساختمانها فضاها و حتي همشهريانش براي او مسئوليتي ايجاد نمي كنند چرا كه هيچ پيوستگي و يا آمادگي براي جدا شدن فرد از فضاي خصوصي اش و ورود او با تمام خصوصيات انساني اش به عرصه پر ازدحام انسان و آهن و شيشه به لحاظ شهري و معماري وجود ندارد.
پس ديگر او نمي خواهد و نمي تواند براي بهتر شدن شهرش تلاش كند. مفاهيمي چون آماده شدن حس و ذهن براي ورود به يك فضا با احساسي چون اجازه خواستن از اهالي آن، احترام و تقدس و خضوع براي ورود به فضاي مقدسي چون مساجد، آمادگي براي پذيرائي از محيط آرامي چون مدرسه فضايي پر دغدغه و هيجان چون بازار و از اين دست، مقدمات و ماخذاتي براي ورود و خروج لازم دارد كه انسان  و حس هايش را آماده ورود به فضاي جديدتري نمايد. آمادگيهاي از نوع نور و روشنايي در فضا هنگامي كه در يك فضاي محصور و سربسته واقع شده است چنان انقطاعي از فضاي بيرون به او حكم فرما گردد كه زمان را از دست بدهد و او را به تنها فضائي كه در آن است سرگرم كند. چيزي در دو بازارها ، پاساژها و مراكز تجاري امروز ما مشهود است. او را راهنمايي نمايد و سردرگم نكند. گشادگي هاي فضائي و بصري ، رنگ، نور، دخول نور خارج از روزن ها به درون فضا، مفاهيم و فضاهاي واسط در بناهاي قديمي چنين نقشي را جهت اين هدف ايفا مي نموده اند.
اين دغدغه ها و ذهنيات از اين دست ما را بر آن داشت كه در سيستم گردش زندگي يك فرد در عبور و گذر از عرصه هاي خصوصي و عمومي زندگي شهري اش عذر و تامل بيشتر نمائيم. اين مفهوم را به طور اخص براي فردي متصور      مي شويم كه در محله ويجويه شهر تبريز در قرن ۱۳ مي زيسته است. بديهي است هر حركتي مبداء ي دارد و مقصدي نقطه شروع حركت در شهر را عرصه خصوصي زندگي فرد يا مسكن او عنوان نكرده ايم چرا را كه در ذهن و خاطره هر فرد خانه او و محلي كه خانواده او در انتظارش هستند مقصد روزمره اوست. لذا نقطه شروع حركت در اين سير مطالعاتي در اين محله را عمومي ترين ، پرجمعيت ترين و پربرخوردترين فضاي زندگي شهري چون بازار در نظر گرفته ايم و داستان گذر يك هم محله اي را از فضاهاي اين محله بررسي مي كنيم و رهگذر را تا درب منزل خود در محله همراهي مي كنيم. به همراه او مي بينيم ، مي بوييم ، مي شنويم و راه  مي رويم.
تاثيرات فضايي كه اين گذرها بر ذهن و جسم شهروند اين محله مي گذارند بررسي مي كنيم.
عرصه هاي حركت هاي اجتماعي
يكي از عوامل پرداختن به اين مسئله در ذهن فردي كه پس از احساس شدن در فضاهاي معماري و تجربه كردن خودآگاه اين فضاها در گذشته و فضاهاي همتاي اين فضاها در زندگي امروز شهري تفاوت بسيار بارز در تاثيرگذاري اين فضاها در دوران هاي مختلف زماني به روح و جسم و روان آدمي است.
براي پاسخ به اين سوال به صورت سيستماتيك ابتدا، شهرهايي كه نگارنده  تجربه فضايي در آنها داشته است مورد بررسي قرار گرفت. از آنجا كه براي بهتر و سريع تر نائل شدن به آن مي بايست قلمرو تحقيق محدودتر گردد. در انتخاب شهر مي بايست نقشه اي دقيق، از محلات مسكوني و دسترسي هاي فضاهاي عمومي در يك دوره خاص و تغييرات و تحولات در ازمنه بعدي در دسترس مي بود. شهرهاي ايران كه اين محلات در دوران هاي متاخرتر كمتر با تغييرات جدي شهرسازي مواجه شده اند و همچنين نقشه اي قابل استفاده جهت استفاده براي سطح دو بعدي كار تحقيق دارا بودند، پس از مصاحبه و جويا شدن از استادان شهرسازي و مطالعات تاريخي شهر، عبارت بودند از : تبريز، ميبد، كرمانشاه، خوي ورشت… اما كثرت نقشه هاي قابل استناد و دسترسي به بافت و محله به صورت حضوري نگارنده را بر آن داشت تا محله قديمي ويجويه در نزديكي بازار قديمي تبريز غرب محله خيابان در شمال دروازه گجل شهر تبريز در دوره صفويه بوده است. درغرب اين محله باغات تبريز قرار گرفته بوده است.
بافت قديمي و ساختارهاي فضائي اين محله به صورت تقريبي كماكان حفظ شده است.
  • بازدید : 48 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

به طور كلي  كاربري اراضي بهداشتي و درماني 
اين كاربري ( فضا ) همانند ديگر كاربري ها و فضا ها به صورت جدا و يا باهم از نظر سرانه محاسبه مي شود .

كه اگر بخواهيم موضوع را دقيق تر مطرح كنيم  مي بايست به زير شاخه هاي موضوع مطرح شده رجوع كنيم ؛
۱٫ كاربري ( فضا هاي )‌ بهداشتي 
۲٫ كاربري (     ”      ) درماني
همان طور كه مشاهده مي كنيد با ۲ زير شاخه ؛ و هريك با كاربري هاي خاص سروكار داريم .

كاربري بهداشتي :

شامل مراكز بهداشتي ، گرمابه هاي عمومي ، رختشورخانه ها ، غسالخانه ها ، كشتارگاه ها  و توالت هاي عمومي و …
است . كه مي بايست معيارها يي از قبيل تعداد استفاده كننده ، نوع مالكيت كه خصوصي يا عمومي باشد ، تعداد افراد فعال 
مساحت زمين و بنا ، تجهيزات و قدمت بنا ، تعداد فضا هاي باز و بسته ، نوع مصالح استفاده شده  ، نوع فضولات و محل دفع آنها و پاركينگ هاي موجودمورد بررسي قرار گيرد .
كاربري درماني :

اين فضا شامل كلينيك ها ، درمانگاه ها ،‌و بيمارستانها مي شود . 
به طور كلي معيار هاي ذيل در اين فضا ها مورد استفاده قرار مي گيرد ( در صفحات بعد پروژه به طور جزئي تر به موضوع مي پردازيم ) :
نوع استفاده از فضا و موقعيت مكاني ، سطع كل و سطح توده و قضا ؛ نوع مصالح ، تاسيسات ساختماني ، فضاهاي باز و بسته ، نوع مالكيت  ، افراد فعال  و تخصص هاي ( تعداد پزشك و پرستار ، بهيار و كارمند عادي ، و تحصيلات آنها )
قدمت بنا و مركز ايجاد شده ، تعداد اتاق ها و تعداد تخت ، تجهيزات موجود ( از قبيل آزمايشگاه ، اورژانس ، داروخانه و … )‌ ، تعداد بيماران بستري شده ، و مراجعه كننده در يك سال ،  محل هاي مراجعه بيماران ( كه از كدام مجتمع زيستي شهري يا روستايي است )

( ساماندهي شهري – تكنبك شهرسازي –  ترجمه و تاليف : دكتر سيد غلامضا وزين )
گروه بندي بر اساس نوع كاربري :
پيچيدگي ناشي از نوع كاربري در طراحي ، محاسبات فني و خصوصيات اجرايي ساختمان هاي شهري بر اساس معيار حيطه عملكرد شهري كاربري ها ( در قالب تقسيمات توزيع خدمات شهري )‌طبقه بندي شده است . بنابراين شواهد اين معيار قابليت مناسبي براي طبقه بندي پيچيدگي كار دارد .
طبقه بندي كاربري عمدتا بر اساس
 پيشنهادات تقسيمات شهري  ” محله  يا برزن ،‌ ناحيه  ، منطقه ، شهر ) 
توزيع كاربري هاي منعكس در طرح هاي جامع ( و يا هادي ) و تفضيلي شهري مورد عملكرد شهر داري ها 
و در مواردي هم از طريق مصوبات سازمان هاي متولي كاربري ( مانند دستورالعمل هاي سازمان تجهيز مدارس در ارتباط با ساختمان هاي با كاربري آموزش عمومي و يا سازمان هاي ذيربط براي ساختمان هاي با كاربري بهداشتي و درماني و موارد مشابه )
قابل تشخيص است  . لهذا كاربري ها به شرح زير تقسيم بندي مي گردند :
گروه ۱ : كاربري ها با حيطه عملكردي محله 
گروه ۲ : كاربري ها با حيطه عملكردي ناحيه 
گروه ۳ : كاربري ها با حيطه عملكردي منطقه 
گروه ۴ : كاربري ها با حيطه عملكردي شهري ( يا فرا شهري )
 
(‌سايت مركز اطلاعات و مدارك علمي ايران    www.irandoc.ac.ir )

با وجه به تقسيم بندي بالا براي كاربري درماني خواهيم داشت :
حيطه محله      ——–     مركز بهداشت 
حيطه ناحيه      ——–    كلينيك 
حيطه منطقه     ——–    درمانگاه 
حيطه شهر      ——–    بيمارستان (‌عمومي يا تخصصي )
نمودار فوق همان طور كه مشاهده مي نماييد ، مششخص كننده پراكندهگي و توزيع خدمات را نشان مي دهد 
از ( C ) كه مراكز بهداشتي و درمانگاه ها بوده ؛ ( B ) كه بيمارستان عمومي و در نهايت (‌ A )‌ كه بيمارستان تخصصي مي باشد 
ممكن است كه به جاي يك بيمارستان تخصصي تعدد بيشتري داشته باشيم كه بستگي به مقياس شهري ما دارد .
مراكز كمك هاي ابتدايي (خانه بهداشت):

اين مراكز در نقاطي مستقر مي شوند كه در مدت بسيار كوتاه بتوان به صورت پياده نيازهاي نخستين را از نظر كمكهاي اوليه و دارو و تزريقات تا مين نمود.معمولا‍ در مراكز محله شكل مي گيردو در كنار ساير فضاهاي خدماتي و در مجاورت فضاهاي سبز قرار مي گيرند.

( ساماندهي شهري – تكنبك شهرسازي –  ترجمه و تاليف : دكتر سيد غلامضا وزين )
تعریف بیمارستان:
براي تدارك مراقبت جامعه پزشكي براي جامعه, بيمارستان عمومي مناسب ترين نهاد است . هدف از ايجاد اين گونه بيمارستان هاي عمومي ارايه ي درمان در طيفي از خدمات پزشكي عمومي, جراحي عمومي, بيماري هاي مامايي و زنان, بيماري هاي كودكان, اورتوپدي, بيماري هاي چشم, و گوش و حلق و بيني است به جز بيماريهايي كه مستلزم درمان هاي تخصصي به شدت پيچيده در بيمارستان هاي تخصي مي باشند. بيمارستان عمومي عرضه كننده ي صحنه ي مراقبت هاي پزشكي شايع است و در بين مراكز پزشكي بيش از ساير بيمارستان ها وجود دارد .
بيمارستان يكي از سازمانهاي اجتماعي است كه خود متاثر از عوالم محيطي متعددي است. اين عوامل كه بر ساختار مادي و سازمان انساني آن اثر مي نمايند نقش تعيين كننده اي بر روند حركت و نحوه فعاليتهاي بيمارستان ايفا مي نمايند و در حقيقت بيمارستان همچون جامعه كوچكي است كه توسط جامعه گسترده تري احاطه شده باشد
بيمارستان را مي توان به عنوان يك كارخانه, يك ساختمان اداري, يك مهمانخانه, يك محل غذاخوري, يك سازمان مراقبت پزشكي, يك نهاد خدمات اجتماعي, و يك نهاد بازرگاني توصيف كرد. در واقع بيمارستان همه اي اين ها در يك ساختمان است, و يك چيزي هم بيشتر 
بيمارستان مهمترين واحد ارائه دهنده خدمات  درماني است و بنا به تعريفي كه وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي به دست مي دهد، «بيمارستان واحدي است كه حداقل داراي ۱۵ تحت با تجهيزات و خدمات عمومي پزكي لازم و حداقل دو بخش داخلي و جراحي همراه با گروه پزشكان متخصص باشد» 
مهمترين عملكردها و وظايف بيمارستان عبارت است از:
۱_ پذيرش و درمان سريع بيماران 
۲- مشاركت در بهداشت جامعه 
۳_ انجام فعاليتهاي پژوهشي در رابطه با علوم پزشكي 
۴_ آموزش علوم پزشكي 


با توجه به اينكه بيمارستان در كدام جامعه، چه كشور، يا چه منطقه، با چه نظامي از نظامهاي ارائه دهنده خدمات بهداشتي و درماني  واقع گرديده است مي تواند عملكرد متفاوت داشته باشد، از سوي ديگر نحوه توزيع امكانات و خدمات بيمارستاني  در مناطق پيشرفته جهان در مقايسه با مناطق در حال توسعه و كم رشد جهان بسيار متفاوت است[همان تفاوتي كه در تمامي ابعاد گوناگون توسعه اقتصادي و اجتمايع و بهداشتي اين كشورها وجود دارد.]

در كشورهاي در حال توسعه براي هر ۱۰۰۰۰ نفر ۱۰ تا ۱۴ بيمارستاني وجود دارد و اين ميزان در كشورهاي كم رشدتر حتي به كمتر از ۳ تخت مي رسد.

بيمارستان نهادي است اجتماعي كه بر حسب ضرورت تداوم حيات و حفظ بقاي انسانها و بازگشت به تندرستي و معالجه امراض به تدريج در تاريخ زندگي اجتماعي مردم پديدار گشته و همراه با تكامل و توسعه علوم و فنون و مهارتها و شيوه زندگي و طي راهي طولاني در شكل  امروزين خود به عنوان يك نياز  در جوامع بشري نمايان شده است

. بنابراين تاريخ بيمارستان با تاريخ پزشكي  درهم آميخته و در حقيقت رشد و پيشرفت بيمارستان متاثر از پيشرفت و توسعه روز افزون دانش و تكنولوژي پزشكي «بويژه در سده حاضر» است.

عتیقه زیرخاکی گنج