• بازدید : 49 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده:

ارسطو فضا را در بر گیرنده چیزهای گوناگون تعریف می کند ، گویی فضا مجموعه ای از غلا های جهان شحول است که از آنچه در زیر گنبد آسمان می گنجد تاریز ترین چیزها را در بر می گیرد فضا الزاما از برون ، محدود و خالی و از درون انباشته است . فضای خالی وجود ندارد ، هر چیز جای خود ، مکان خود و وضع خود را داراست . در واقع برای معمار ، فضا یا فاصله بین زمین ، دیوارها و سقف ، هیچ و پوچ نیست بلکه بر عکس کار اصلی ایجاد فضای خالی است تا چیزی را در بر گیرد . معمار به فضا شکل قطعی می دهد تا آسایش و آزادی برای حرکت نسبی مورد نیاز مردم حاصل شود . 
معماری ، هنر ساختن فضاهای درون تهی است و از ذرون و برون تعریف می شود . دیوار ها دو سوی دارند . ما نه تنها با ذهن ، بلکه با جسم خویش به آثار معماری نفوز می کنیم . هر نوشتار انتقادی یا تاریخ معماری باید به این وجه دو گانه پر و خالی در ساختمان توجه داشته باشد و اثر معماری که تنها از بعد خارجی طراحی شده باشد دیگر اثر معماری نبست بلکه صحنه نمایش است . 
انواع فضا : گروتر ویژگی های دو گانه فضا را به نام فضای ریاضی و فضای ادراکی معرفی می نماید . می توان دریافت که مقصود از فضای ریاضی او ، فضایی است که در عالم ذهن و به صورت مجرد وجود دارد و البته هم دارای ویژگی های کمی و هم کیفی است و فضای ادراکی فضایی است که در ارتباط با ادراک انسان از آن فضای ریاضی پدیدار می شود و بدون ارتباط با انسان ، معنای خود را از دست می دهد . بنابراین فضای معماری بدون کالبد آن یعنی بدون عناصر مادی که آن را به گونه ای شکل داده باشد و به قول مشهور فضا را تعریف کرده باشد و بدون در نظر گرفتن تاثیر آن بر حضور انسان ، بی معنا است . 
فضای معماری :
۱ – سیر تاریخی تحول فضا در معماری : بحث برای فضا تنها در آغاز قرن ۱۹ و با کتاب فلسفه هنر اثر فیلسوف آلمانی شیلنگ آغاز شد .
در اواخر قرن ۱۹ ووخانی چون دیگر ، وافلین و اشمارسو ، این بحث را پروردند . اشمارسو در کتاب خود با عنوان باروک و روکوکو بر اولویت فضا در معماری تاکید می ورزد :
” آدمی در وهله اول فضای پیرامون خود را تصور می کند و نه اشیای مادی را که به تعبیر های نمادین کمک می کنند . تمامی ترفند های ایستایی و مکانیکی به سان تبلور مادی غلاف فضایی ، تنها وسیله ای برای تحقق یک اندیشه اند ، که در خلق اثر معماری به طور گنگ احساس یا آشکار را تصور می شود مقتی که طراحی فضا آشکارا بر طراحی شیء اولویت می یابد معمار به هنر تبدیل می شود . 
روح و جان خلق آثار معماری مقاصد فضایی معمار است .
دیدگاه برونوزوی درباره فضای معماری : معماری خوب معماری است که دارای فضای خالی باشد و انسان را جذب کند او را تربیت کند و به لحاظ معنوی رام کند . معماری بد معماری است که فضای داخلی اش انسان را ناراحت کند و او را گریزان سازد اما مسئله مهمتر این است که آنچه فضا ندارد ، معماری نیست . 
مکان فضای انسانی هایدگر : هایدگر فضا را با توجه به مفهوم هویت انسان به صورت مکان تعریف می کند . به گفته او فضا در اصل آن چیزی است که مکان برای ا وساخته شده است و به محدوده خود راه یافته است . فضاها بودن خود را از مکان می گیرند و نه از خود … هنگامیکه از انسان سخن می گوییم گویی انسان در یک سو قرار دارد و فضا در سوی دیگر ، ولی فضا چیزی نیست که در مقابل انسان قرار بگیرد . نه متعین است و نه تجربه درونی … رابطه انسان با مکان و به تبع آن با فضا ویژگی ذات سکنی گزیدن اوست . ارتباط میان انسان و فضا چیزی جز سکنی گزیدن به وعنای دقیق آن در گفتار و اندیشه نیست …
فضا و مکان : معماری هنر به نظم در آوردن فضاست ، به گفته لویی کان ، ذات فضا چیزی را بازمی نمایاند که فضا می خواهد باشد . مکان ساخحتاری ، یعنی بیش از حد اشغال مفید شده ، مکان ضعیفی است و فضا هر چه انعطاف پذیر باشد امکان پیدایش مکان های نحنی تری را فراهم می آورد . کمیت فضا به مجموعه عملکردها ، کیفیت فضا به اراده و نیت انسانها مصرف کننده ، و تلقی آنها از جهان هستی و از خود وابسته می باشد . 
فضای قدسی 
مقدس از منظر لغوی و اصلاحی 
کلماتی نظیر مقدس ، قدسی ، تقدس از کامات و اصلاحات کلیه در ادیان و در مباحث مربوط به دین پژوهی است . معادل کلیمه مقدس یا قدسی از زبان انگلیسی دو کلمه  ( SACRED ) و ( HOLY  ) است . کلیمه ( SACRED  ) از لحاظ لغوی به معنای مقدس ، روحانی ، خاص ، موقوف و دنیوی است و متضاد آن ( SECULAT  ) است به معنی انیوی ، گییتانه ، عرفی ، غیر روحانی و غیر دینی است . اصظلاح قدسی و مقدس معمولا در تعریف این به معنای جوهر و درون مایه اصلی دین آورده می شوند . کلیمه ( HOLY  ) به معنای قدسی و مقدس از نظر ریشه شناسی و زبان شناسی به معنای کاملیت ، کمال ، درستی و خوشی است و نقطه مقابل آن ( UNHOLY  ) یعنی شکسته بسته و ناقص و نا خوش است . 
معنای قدسی : 
دلیل آنکه فضای معمولی به فضای قدسی تبدیل می شود این است که در آن فضای قدسی به ظهور می رسد . تجلی قداست در فضایی معمولی ، از لحاظ کسی که این تجلی قداست را حقیقتا باور دارد ، به معنای حضور ( وتقعیتی متعال) در آن معناست .
قدسی چیزی است که با گییتانه ( غیر مقدس ) کاملا متفاوت است و بنا براین به جهان عرفی مان تعلق ندارد ، بلکه از جایی دیگر آمده است و برتر از جهان خاکی ماست . به همین جهت ، قدسی به طریق اولی ريال واقعی است . تجلی قداست همواره نوعی تجلی وجود دارد . 
میرچاالیاده یکی از محققان علوم دینی در فر پردازی دینی است که معتقد است امر قدسی برای نشان دادن خود باید در چیزی تجلی پیدا کند . این تجلی می تواند از مقدماتی ترین حالت مانند تجلی در اشیای معمولی مانند یک سنگ یا درخت تا عالیترین مرتبه خود مانند تجلی در انسان باشد البته باید توجه داشت که احترام به اشیاء مقدس به دلیل نفس مقدس بودن این اشیاء نیست بلکه آن تجلی است که در پرستش قرار می گیرد . 
بنابراین فضای قدسی ، جایی است که در ارتباط میان جان و جهان دیگر ، عام فوقانی و عالم تحتانی ، جهان خدایان و جهان مردگان ممکن می شود و فقط در فضای قدسی عبادتگاه ، گزار از مرتبه ای به مرتبه دیگر و خاصه گذر از مرتبه ای به مرتبه ای دیگر و خاصه گذر از حال و و وضعی گییتانه به حال و وضعی قدسی ، یا از زندگی به مرگ امکان پذیر است .
فضای آفاقی وانفسی : 
نگاه به نیاز های انسان را می توان بر اساس باعث انسان شناسی دیدگاه اسلامی ، به دو نگاه آفاقی وانفسی تقسیم نمود . در نگاه آفاقی ، فضا پاسخگوی نیازهای مکثر و تنوع طلبانه و زندگی جمعی و پر تحرک انسان است در مقابل چنین فضایی در نگاه انفسی ، انسان نیاز به فضای آرامش ، خلوت و تفکر نیز دارد . به عبارت بهتر ، فضایی که در آن خود را بازیابد . 
مهمترین ساحت های فضایی را می توان با استداد از آیه پنجاه و سوم سوره مبارکه فصلت ، در دو بخش زیر تقسیم کرد : 
الف – فضای آفاقی : این فضا با الهام از فضای طبیعت ، وجه طبیعت گرایانه ، مادی ، متکثر و تنوع طلب انسان را راضا می کند و عموما در ساحت عمومی و بیرونی نمود دارد . 
ب – فضای انفسی : این فضا زمینه ایجاد خلوت و عضو درونی آدمی است که حالت خودیابی و خودآگاهی را برای انسان فراهم می کند و عمدتا در فضاهای درونی مورد توجه بوده است .
هنر قدسی : برای درک هنر قدسی باید معنای ( امر قدسی ) و نیز معنای ( هنر ) را درک کرد و همان هنری که امروز در زندگی بشر جدا شده و به انزوال موزه ها گردیده است . البته منشاء صدور امر قدسی ، عالم روحانی است که فوق عالم نفس است و نباید با آن اشتباه شود . 
هر هنری که از یک پدیده مقدس در بیابر می تواند هنر قدسی تلقی شود . بعنوان مثال در ایران به کلیه معماری های دینی هنر قدسی گفته می شود ( مساجد و … ) که مسجد گوهر شاد خود یکی از بهترین مصادیق هنر قدسی و جزء شاهکارهای هنر اسلام است .
مکان مقدس : 
نیاز شکل گیری مکان مقدس :
خدا انسان را از گل آفریده سپس از روح خود در وی دمید و به صورت خویش ساخت و سپس امانت را بر زمین و آسمانها عرضه کرد که از برداشتنش سر باز زدند و انسان آن را برداشت و سپس فرشتگان را همه فرود تا در پیشگاه او به خاک افتند .
فی جان آدمی با جدا شدن و به دور افتادن از نیستان اصل خویش ، اسیر دنیای خاکی شده و مدام در آرزوی رسیدن به اصل خویش است . انسان در آن نیستان جهانی پر از صفا و روحانیت و و حدت گذرانیده اند لذا در این جهان طبیعت تمام تفکرها و تکاپو ها در نیایش های او فریادهایی است در جست و جوی آن جایگاه اولی مکان هایی که صرفا نیازهای معنوی افراد را بر طرف کنند که این مکان ها برگرفته از همین نیاز آدمی است . از زمان های گذشته انسان تمایل به زیستن در مکان های مقدس یا همجوار با اشیاء مقدس داشته زیرا وجود تقدس همواره با مفاخیمی مانند قدرت و واقعیت همراه بوده بنابراین انسان مذهبی تمایل داشته تا در عالمی مذهبی باقی بماند و به همین دلیل به تقدس بخشیدن به مکانها دست زده . 

رمز پردازی در مسجد
با اینکه وجود تعابیری چون عرش و کرسی و درخت زندگی در قرآن کریم حاکی از مفاهیم رمز پردازانه دینی و زمینه های آن در اسلام است ، اما منابع مکتوب در زمینه نمادهای دینی در معماری اسلامی اندک است . مهم ترین نماد در مورد مسجد وجود رحمت آفرین پیامبر اسلام (ص) و خانه او یعنی همان مسجد است . او قلب مسلمانان است و مسجد قب جامعه اسلامی . در دین شناسی هرچه که مرکزیت میابد ، مقدس می گردد . مکان مقدس دارای جریانی از تقدس و تبرک است که آنچه را به آن منسوب یا متصل است مقدس می گرداند . این روح تقدس به همراه انگیزه های زیبا شناسانه مهد رمز پردازی مسجد است . مسجد به نمادی ترین عمل ، یعنی همان گذر از دنیا به عالم روحانی دست می زند . دروازه مسجد که در دو طرفشان مناره هایی است اشاره به دروازه بهشت و در رحمت الهی رارد ، گاه درگاه با حالتی تو رفته که نمازگزاران را به داخل فرا می خواند و به استقبال آنها می آید . 
با ورود به حیاط مسجد که فضایی خالی است بیننده متوقف می شود و این نمادی از ذکر است از طرفی وصعت حیاط مسجد ، عمومی بودن آن و تعلق نداشتن به قشر و گروه خاصی را به نمایش می گذارد .
بخش قابل توجهی از مفاهیم و فرآیند در کتیبه ها ، خطوط ، نقش و اشکال قابل بررسی اند . کتیبه ها با شکل ویژه خود مانند کتابها درهایی برای ورود به شهر علم هستند . همان طور که در برخی از کتیبه ها به این حدیث که حضرت علی ( ع ) باب علم است ، اشاره شده ، نیز وجود نوشته ها می تواند اشاره به خود قرآن و آیه ان والقلم و کتیبه ها یاد آور قلم متعالی و لوح محفوظ باشد و علاوه بر مطالب دینی حاوی اطلاعات تاریخی و تاریخچه همان مکان نیز هستند . در واقع کتیبه ها و خطوط و نوشته ها ، صریح ترین بخش نمادهای موجود در مسجد هستند .رنگ نیز با توجه به همان اشاراتی که در رابطه با قداست فضا و دیگر نیز همانگونه که در آرایش بنا نقش زیبا شناختی دارد ، در رمز آمیز و عرفانی نمودن مسجد ها بسیار ماهرانه به کار گرفته شده اند . گاه علت استفاده نکردن از رنگ ها رای تجدیدی نمودن بنا بوده است . بطوری که در ایران تا بیش از قرن ششم ، در بیرون بناهای مذهبی اثری از رنگ نیست . ولی به تدریج همان اهداف تجریدی با استفاده از کاشی های رنگی و نیز رنگهای مختلف طرح شد . کاشی کاری های آبی رنگ که در کشورهای شرقی اسلامی بکار می رود با مفهوم بهشت و نیکبختی قرین است . 
نور پردازی
نروپردازی نیز فضای دینی مسجد را عارفانه خواهد ساخت . نورانی ساختن و استفاده از سایه روشن فضا را دگرگون می کند و نور که تجلی وحدت الهی و ذات اقدس اوست ، در این حالت به تجلی می آید . استفاده از نورگیرها بویژه در راس گنبدها تداعی همین معنی است . 

اعداد مقدس :
اعداد مقدس در بناهای دینی حاوی نکات مقدس هستند . همانطور که شکل مربع در مسجد تقدس یافته ، چهار نیز شباهت به مربع دارد . مسجد مدینه چهار برج داشت ،  برای اینکه اذان در چهار طرف انتشار پیدا کند . 
ارتباط هنر و معنویت اسلامی :
هنر اسلامی مبتنی بر معرفتی است که خود سرشت روحانی دارد . معرفتی که استادان سنتی هنر اسلامی آن را ( حکمت ) نام نهاده اند . چون در سنت اسلامی ، با صیغه عرفانی روحانیت آن ، خرسندی و روحانیت از هم جدایی ناپذیرند و وجوه مختلف یک حقیقت به حساب می آیند ، حکمتی که هنر اسلمی بر آن استوار است چیزی جز جنبه خردمندانه خود روحانیت اسلامی نیست . این قول مشهور توماس قدیس که هنر بدون حکمت هیچ نیست (                  ) بی تردید به عیان ترین وجهی در مورد اسلمی صدق می کند . هنر اسلامی مقلد اشکال اسلامی ظاهری طبیعت نیست بلکه اصول اساسی آنها را متجلی می کند . این هنر بر پایه علمی استوار است که نه ثمره استدلال و نه نتیجه گرایی است ، بلکه مبتنی بر ( علم قدسی )  است که حصول آن صرفا به واسطه ابزاری که سنت در اختیار می نهد میسر می گردد . پس تصادفی نیست که هر وقت و هر کجا هنر اسلامی به اوج خلاقیت و کمال دست یافته ، جریان فکری _ یا معنوی _ سنت اسلامی با قدرت و سرزندگی خاصی حضور داشته است .
برای آنکه رابطه مستقیم میان فرد معنویت اسلامی روشنتر شود می توانیم به هنر های نمایشی توجه کنیم . به دلیل سرشت خاص دین اسلام که بر تنش دراماتیک در میان زمین و آسمان ، یا راه و رسم فداکاری و درستکاری قهرمانانه از طریق میانجیگری الهی مبتنی نیست ، و نیز واسطه عضلت غیر اسطوره ای آن ، هرگز تئاتری مقدس و مذهبی ، به گونه ای که در یونان باستان ما هستند یا حتی اروپای مسیحی در قرون وسطار وجود دارد در اسلام ظهور و توسعه نیافت . 
ارتباط معنویت اسلامی با هنر اسلامی را همچنین باید در نحوه شکل گیری ذهن و روح مسلمانان ، از جمله هنر مندان یا صنعتگران ، توسط مناسک تاثر مذهبی اسلامی پیدا کرد . نماز که اوقات روز و شب را تقسیم می کند و به طور منظم مانع از سلطه خفقان آور خیالپوری بر روح می شود . قرابت با طبیعت بکر که نمونه ازلی مسجد است و مساجد موجود در شهر های کوچک و بزرگ صرفا آنرا تقلید می کنند ، ارجاع مکرر قرآن به حقایق مربوط به آخرت ، معاد و ناپایداری جهان ، تکرار مستمر آیات قرآنی که روح مسلمانان را در قالب مجموعه ای منظم از دیدگاه های روحانی دوباره شکل می دهد ، تاکید بر جلال و عظت پروردگار که مانع از آن می شود تا هر نوع ارمانیسم پرومته وارد آن مجال بروز بیابد و عوامل متعدد دیگری که با نبوغ خاص اسلام مرتبط می شوند و ذهن و روح مسلمانان را تشکیل داده و می دهند ، از آن جمله اند . معنویت اسلامی با تعلیم و تربیت انسان در قالب ( انسان مسلمان ) که در آن واحد بنده خدا و جانشین اوست ( ( عبدا… ) وظیفه ا… به تعبیر قرآن ) از طریق تلقین برخی دیدگاهها و حذف برخی دیگر در ذهن و روح مردان و زنان مسلمانی که این هنر ها را آفریده اند به طور مستقیم بر هنر اسلامی اثر نهاده است . اگر مسلمان سنتی مجسمه های قول پیکر میکل آنژ را خرد کنننده و کلیساهای به سبک روکوکو را خفقان آور میابد به واسطه همین تسلیم در برابر پروردگار و ترش از تعظیم نفس در مقابل حضور الهی است که معنویت اسلامی و روح و ذهن او برانگیخته است مسئله این نیست که هنر مند مسلمان نمی تواند آثار هنری عظیمی یا پرومتوا خلق کند کما اینکه در سالهای اخیر چنین کرده اند و توانایی خود را به خوبی به نمایش گذاشته اند بلکه این است که هیچ مسلمانی مادام که نقش و اثر معنویت بر روح او قوی باشد دست به چنین کاری نمی زند . فقط آنچه از ( احد ) اشرف صدور می یابد می تواند به سوی آن هدایت کند اگر طبیعت بکر محمل یاد خدا یا ذکر است از آن روست که خالق آن صانع الهی بوده است چنانچه یکی از اسماع پروردگار همانا ( سانع ) به معنای سازنده یا صنعتگر است به همین ترتیب اگر هنر اسلامی می تواند محمل ذکر احد قرار گیرد به این دلیل است که گر چه خالق انسان است اما از نوعی الهام فرامرزی و ( حکمت ) ناشی می شود که به او باز می گردد .اگر خوش قریحه ترین مسلمانان با شنیدن شعر فارسی یا اربی یا گوش فرا دادن به نوای تلاوت قرآن یا مشاهده یک قطعه خوش نویسی عربی می تواند جذبه ای معنوی پیدا کند و به وجو آیند بدان سبب است که بین این هنرهای مختلف و معنویت اسلامی پیوندی درونی وجود دارد 

عتیقه زیرخاکی گنج