• بازدید : 31 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

همان‎گونه كه بيان گرديد، بين فقر وانحرافات اجتماعي همبستگي وجود دارد. پژوهش‎هاي مختلف در اين زمينه نشان داد كه پديده فقر به عنوان يكي از علل بروز انحرافات اجتماعي محسوب مي‎شود، هرچند كه اين رابطه به شكل مستقيم و قطعي در ايجاد انحرافات اجتماعي قابل اثبات نيست، با اين همه وجود همبستگي بين آن دو را مي‎توان مشاهده نمود. از آنجا كه پديدة آسيب‎زاي فقر در متون ديني، بسيار مورد تأمل قرار گرفته، اين سؤال اساسي مطرح مي‎گردد كه آيا متون اسلامي هم، تنها همبستگي ميان فقر و بروز كجروي‎ها و نيز افزايش آن را تأييد مي‎كنند يا ناظر به رابطه مستقيم ميان آن دو هستند. در پاسخ به اين پرسش در ابتدا به طور اجمالي، مفهوم فقر از منظر ديني مورد بررسي قرار مي‎گيرد و سپس به تأثيرات آن در زندگي انسان‎ها و نيز تأثير آن در افزايش كجروي توجه مي‎شود. 
در متون ديني فقر داراي معاني متعددي است. به گونه‎اي كه بين اين معاني صرفاً اشتراك لفظي برقرار است. فقري كه در اين نوشتار مورد نظر است، آن چيزي است كه در مقابل غني و ثروت به كار مي‎رود؛ يعني نداري در برابر دارايي كه در آيات و روايات از آن با تعابيري همچون سوء و بدي، بلا و بدبختي، شر و زشتي، سختي شديد، ذلت و خذلان و امري بدتر از مرگ ياد شده است.[۶۲] براين اساس دراينجا معاني ديگر فقر كه در متون ديني كاربرد دارند، از قبيل فقر فرهنگي، فقر نفسي، فقر معنوي و فقر ديني، مورد نظر نيست.[۶۳] به عنوان نمونه در حديث معروف «كاد الفقران يكون كفراً» و نيز حديث مشهور پيامبر بزرگ اسلام كه «الفقر فخري»، مفهوم اقتصادي فقر مورد نظر نيست؛ بلكه به نظر بسياري از صاحب‎نظران فقر نفس و نيز فقر روحي مورد توجه مي‎باشد، و حاكي از اين واقعيت است كه همه انسان‎ها در مقابل ذات اقدس الهي كه غني بالذات مي‎باشد، في‎نفسه فقيرند و در هـر لـحظه لـحظه وجـودشان، مـحتـاج فيض و لطف الهـي هـستند، همچنين در ذيـل روايـت «فقر مرگ بزرگ اسـت»، از پـيامبر اكرم (ص) سؤال شد: آيا فقر اقتصادي منظور شما است؟ فرمودند: خير، منظور فقر ديني است.[۶۴] براين اساس شناخت مفهوم فقر بايد در چارچوب منظومه فقر وغني صورت بگيرد كه هر دو مفهوم در يك سر اين طيف واقع شده‎اند و حالتي از افراط و تفريط را نشان مي‎دهند. رويكرد قرآن كريم، نسبت به اثر رفاه در زندگي و فقر در كجروي، يك سويه نيست. خداوند متعال در قرآن كريم رفاه طلبي و «اتراف» را به شدت مورد حمله و نكوهش قرار مي‎دهد و آن را عامل مستقيم در ايجاد طغيان، فساد و ظلم و كژي‎ها معرفي مي‎نمايد.[۶۵] در حالي كه اين مقدار از نكوهش، درباره فقر ديده نمي‎شود و بين آن و فساد وكجروي رابطه‎اي مستقيم ترسيم نمي‎گردد.[۶۶] در متون ديني آنچه بيش از خود فقر و غني اهميت دارد، مبارزه با فاصله بين فقير و غني است. به عبارت ديگر موضوع اساسي از بين بردن يا حداقل كاهش فاصله طبقاتي در جامعه انسان‎ها است. بر همين اساس فقر به عنوان موضوع احكام مورد توجه فقها قرار گرفته و آنان براي مبارزه با فقر و نيز محو آن به شناسايي آن و دامنه‎اش پرداخته‎اند و احكام ويژه‎اي از قبيل زكات، خمس، صدقات، جرائم مالي (كفارات)، وقف، وصيت و… را براي مسلمانان به ويژه ثروتمندان و نيز دولت اسلامي در نظر گرفته‎اند.[۶۷]
با توجه به آنچه بيان گرديد، مفهوم فقر يك مفهوم اضافي است و در مقايسه با مفهوم ثروت و غني قابل تعريف است. فقير كسي است كه سطح زندگي‎اش با سطح زندگي ثروتمندان اختلاف بسيار زيادي دارد. شهيد بزرگوار صدر با بهره‎گيري از مفاد روايات فقر را اين‎گونه تعريف مي‎كند: «فقر به طوري كه در نص آمده، ناهماهنگي در سطح زندگي همگاني است، نه عدم قدرت بر رفع احتياجات اساسي به آساني.»[۶۸] 
از نظر وي، مفهوم فقر مفهومي انعطاف‎پذير است و در آن بي‎نيازي فرد و رسيدن زندگي فقيرانه به سطح زندگي بقيه مردم مفروض گفته مي‎شود. از همين‎رو، براي رسيدن به رفاه، لازم است از اموال ثروتمندان به فقيران داده شود. همچنين حد پرداخت زكات، رفع نياز و احتياج فقير مي‎باشد[۶۹] و با توجه به اينكه حد نياز و رفع احتياج فقير در جامعه تغيير مي‎كند و در طول زمان‎هاي مختلف، سطح زندگي مردم ترقي مي‎كند يا در نوسان مي‎باشد، اين حد نياز مسئله‎اي نسبي مي‎گردد. بنابراين تعيين محدودة مشخصي براي فقر از متون ديني امري مشكل به نظر مي رسد.[۷۰] 
رابطه فقر و انحرافات اجتماعي
تأكيد دين مقدس اسلام بر رفع فقر و مبارزه با آن در كنار جلوگيري از انباشت ثروت و زراندوزي نشانگر آن است كه اين دو پديده يعني فقر و غني آثار و پيامدهاي منفي و مشكل‎زايي در زندگي فردي و اجتماعي انسان‎ها دارند، به گونه‎اي كه اگر نسبت به آن اقدام مناسب از سوي فرد، جامعه و دولت صورت نپذيرد، معضلات و مشكلات گسترده‎اي در جامعه ايجاد مي‎گردد. در متون ديني براي هريك از اين دو پديده آثار منفي بيان شده است. رفاه‎طلبي و زندگي مرفهانه سبب طغيان در برابر خدا، سيطرة شهوات بر انسان، همراهي با ظالمان، فاسقان و كافران، لذت گرايي و غرق شدن در كاميابي‎ها و نيز اقدام به كجروي‎ها مي‎شود. قرآن كريم در اين رابطه مي‎فرمايد: «ان الانسان ليطغي ان راه استغني»، علاوه بر آن در فرازي پيامبر بزرگ اسلام (ص) مي‎فرمايد: من از ثروت بيش از حد، بيشتر از فقر براي شما هراسان هستم و آن را موجب هلاكت و سقوط مي‎دانم و نيز امام علي (ع) فزوني ثروت را مايه هلاكت، طغيان و فنا دانسته است.[۷۱]
در مقابل فقر و نداري هم آثار گسترده‎اي در جامعه دارد. حجم وسيعي از روايات و احاديث به اين مهم اشاره دارند[۷۲] كه مي‎توان اين آثار را در زمينه‎هاي مختلف اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي مشاهده كرد. از جمله اين آثار مي‎توان به ضعف شخصيت، تحقير، بي‎ارزش شدن در اجتماع و ايجاد عقده‎هاي روحي براي فرد اشاره كرد كه هركدام مي‎توانند در بالارفتن ميزان جرائم و كجروي‎ها، نقش زيادي ايفا كنند[۷۳] كه به عنوان نمونه به بعضي از اين روايات اشاره مي‎گردد:
ـ امام علي (ع) خطاب به فرزندش امام حسن (ع) مي‎فرمايد: «فرزندم انساني را كه به دنبال كسب روزي خويش است ملامت مكن، زيرا كسي كه هيچ ندارد، لغزش‎هايش بسيار خواهد بود.»[۷۴] برطبق اين روايت اگر شخصي دچار تنگدستي و نداري شود، در رفع نيازها و احتياجات خودش ناتوان مي‏گردد كه اين امر ضريب احتمال وقوع در خطا، لغزش و گناه در فرد را افزايش مي‎دهد. 
ـ امام صادق (ع) در حديثي چنين فرمودند: «غنيً يحجزك عن الظلم، خير من فقر يحملك علي الاثم»، ثروتي كه تو را از ظلم و ستم باز دارد، بهتر از فقري است كه تو را به گناه و زشتي وادارد.[۷۵] اين روايت به وضوح رابطه بين فقر و كجروي‎ها را بيان مي‎كند وگناه و زشتي‎ها را از آثار فقر ونداري معرفي مي‎كند؛ و بر اين نكته تأكيد مي‎ورزد كه فقر مي‎تواند زمينه‎ساز بروز جرائم و كجروي‎ها شود. بنابراين از مضمون روايات، اين نكته دريافت مي‎گردد كه فقر و تنگدستي ممكن است سبب كشانده شدن فقرا به سوي انجام جنايات، فحشا، سرقت و ساير رفتارهاي نابهنجار در جامعه گردد. چنين امري دست‎كم بيانگر رابطه همبستگي بين فقر و انحرافات اجتماعي است.[۷۶]
برهمين اساس است كه در جهت سالم‎سازي محيط زندگي بشري و زدودن آلودگي‎ها و از بين بردن زمينه بروز كجروي‎ها، فقرزدايي و جلوگيري از انباشت ثروت و مال‎پرستي در متون ديني از اهميت به‎سزايي برخوردار مي‎باشد. 
نقش فقر در انحرافات اجتماعي
شواهد فراواني در دست است كه نشان مي‌دهد، فقر به تنهايي مسئله‌اي براي نظام اجتماعي در برندارد و آسيب خاصي به آن نمي‌رساند. به ‌عنوان نمونه در دوران دفاع‌مقدس، محروميت‌هاي فراواني براي افراد وجود داشت، با اين همه نه تنها به جبهه كمك‌هاي لازم از سوي اقشار محروم جامعه صورت مي‌گرفت، بلكه فقر و محروميت چندان نمود نداشت و نظام اجتماعي ما بسيار مستحكم بود.[۷۷] 
اما با تغيير شرايط جامعه و بالارفتن توقعات و احساس نيازها، افراد به نوعي تضاد دروني دچار مي‌شوند و يك وضعيت بي‌هنجاري در جامعه پديد مي‌آيد كه مي‌تواند زمينه‌ساز جرائم و حتي بالاتر، يعني شورش‌ها و ناآرامي‌هاي گسترده شود.[۷۸] در چنين صورتي افراد در جامعه به شكل‌هاي مختلفي عكس‌العمل‎هايي از قبيل كاهش سطح نيازهايشان، افزايش درآمدها يا هر دو كار با هم نشان مي‎دهند و با توجه به اينكه معمولاً در شرايط بحران اقتصادي نه از سطح نيازها كاسته مي‌شود و نه درآمدها بالا مي‌رود، به طور طبيعي برخي افراد به سمت راهكارهاي نامشروع و انحرافات اجتماعي سوق پيدا مي‌كنند. بنابر نظريه دوركيم‌ و مرتون كه در قبل توضيح داده شد و نيز نظريه‌هايي كه مبتني بر تأثيرگذاري عوامل متعدد در شكل‌گيري يك عمل است؛ عوامل ديگري هم از قبيل كاهش كنترل‌هاي دروني و بيروني دخالت دارند و در مجموع سبب مي‌شوند، افراد به انحرافات روي آورند كه در قالب سرقت، اعتياد، فحشا، رشوه‌خواري، قتل و… بروز مي‌نمايد كه در اينجا به بعضي از اين موارد اشاره مي‎گردد. 
  • بازدید : 88 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۹صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اگرچه‌ مردم‌ فقير را در هر يك‌ از بخشهاي‌ جامعه‌ مي‌توان‌ مشاهده‌ كرد اما تمركز و فراواني‌ آن‌ در ميان‌ زنان‌، كودكان‌و اقليتهاي‌ نژادي‌ و مراكز شهري‌ بزرگ‌ (در مقابل‌ حومه‌ها يا حوزه‌ آماري‌ كلانشهرها) بيشتر است‌. اين‌ مقاله‌ كاوشي‌ است‌ درباره‌ تداوم‌ و ماندگاري‌ فقر در مراكز شهري‌ ايالات‌ متحد، جدايي‌ نژادي‌، مسكن‌ فقرا و بالاخره‌ بيكاري‌ و علل‌ آن‌. 
كليد واژه‌ها: فقر شهري‌ در آمريكا، تعريف‌ فقر شهري‌، بودجه‌ فقر، مراكز شهري‌، حوزه‌هاي‌ آماري‌ مادرشهر، سياست‌مسكن‌، فقر و جدايي‌ نژادي‌ و ناموزني‌ فضايي
واقعيتهايي‌ در باره‌ فقر 
دولت‌ ايالات‌ متحد امريكاخانواده‌ فقير راخانواده‌اي‌ تعريف‌ مي‌كند كه‌ “مجموع‌ درآمدهاي‌آن‌ كمتر از مقداري‌ است‌ كه‌ براي‌ رفع‌ نيازهاي‌حداقل‌ خانوار ضروري‌ است‌”. براي‌ محاسبه‌ 
“بودجه‌ فقر” نيز حداقل‌ هزينه‌ غذايي‌ خانوار را درسه‌ ضرب‌ بايد كرد، بدين‌ ترتيب‌ خانوارهاي‌ بادرآمد كمتر از اين‌ مقدار (بودجه‌ فقر)۳ فقيرمحسوب‌ مي‌شوند. در سال‌ ۱۹۹۷ ميلادي‌ بودجه‌فقر براي‌ خانوار چهار نفره‌ امريكايي‌ ۱۶۴۰۰ دلار 
سه‌ نفره‌ ۱۲۸۰۲ دلار و يك‌ نفره‌ ۸۱۸۳ دلار تعيين‌و محاسبه‌ شده‌ است‌. 
فقير كيست‌ و كجا زندگي‌ مي‌كند 
۱٫ نژاد 
اگر چه‌ تعداد فقراي‌ سفيدپوست‌ دو برابر فقراي‌سياه‌پوست‌ و چهار برابر فقراي‌ اسپانيايي‌ زبان‌ تباراست‌ اما نرخ‌ فقر در ميان‌ سياهان‌ و اسپانيايي‌ زبان‌تبارها به‌ مراتب‌ بالاتر است‌. در ميان‌ اسپانيايي‌زبان‌ تبارها نرخ‌ فقر پورتوريكوئي‌ تبارها با ۳۶درصد و مكزيكي‌ تبارها ۳۱ درصد از بقيه‌ بيشتراست‌، در حالي‌ كه‌ كوبايي‌ تبارها با نرخ‌ ۱۸ درصددر پايينترين‌ مرتبه‌ قرار دارند. نرخ‌ فقر براي‌ آسيايي‌تبارها ۱۴ درصد و تقريبا نزديك‌ به‌ ۳ر۱۳ نرخ‌ كه‌متوسط ملي‌ در امريكا است‌. 
۲٫ فقر سالمندان‌ 
يكي‌ از موفقيتهاي‌ مبارزه‌ با فقر پايين‌ آمدن‌ نرخ‌ فقرسالمندان‌ است‌ كه‌ در فاصله‌ بين‌ سالهاي‌ ۱۹۵۹ تا۱۹۹۷ از ۳۵ درصد به‌ ۵ر۱۰ كاهش‌ يافت‌ وقسمت‌ اعظم‌ اين‌ بهبودي‌ نتيجه‌ گسترش‌ تامين‌اجتماعي‌ طي‌ اين‌ دوره‌ بوده‌ است‌. 
۳٫ كودكان‌ 
در سال‌ ۱۹۹۷ در ايالات‌ متحد ۱۶ (۶ر۱۶ درصد)كودكان‌ در فقر زندگي‌ مي‌كردند و اين‌ در حالي‌است‌ كه‌ نرخ‌ فقر كودكان‌ اقليتها به‌ مراتب‌ بالاتربوده‌ است‌. 
۴٫ محل‌ زندگي‌ 
نرخ‌ فقر در خارج‌ از حوزه‌هاي‌ مادرشهر تقريبا ۱۳بيشتر از حوزه‌هاي‌ مادرشهري‌ در امريكاست‌. نرخ‌فقر در مراكز شهرها دو برابر بيشتر از نرخ‌ فقر درنقاط غيرمركزي‌ شهرهاست‌. 
۵٫ نوع‌ خانوار 
نرخ‌ فقر براي‌ خانوارهاي‌ با سرپرست‌ زن‌ شش‌ برابراز خانوارهايي‌ كه‌ در آنها زن‌ و مرد مشتركاسرپرستي‌ خانوار را بر عهده‌ دارند بيشتر است‌.علل‌ بالا بودن‌ اين‌ نرخ‌ فقر عبارت‌است‌ از: 
الف‌) زنان‌ سرپرست‌ خانوار بايد دائما بين‌ اشتغال‌و مسئوليتهاي‌ خانوادگي‌ در نوسان‌ باشند. 
ب‌) به‌ طور متوسط حقوق‌ و دستمزد زنان‌ از مردان‌كمتر است‌. 
ج‌) تعداد زيادي‌ از خانوارهاي‌ با سرپرست‌ زن‌ ازحمايت‌ و كمك‌ پدر غايب‌ فرزندانشان‌ محروم‌هستند. 
د) آموزش‌ 
نرخ‌ فقر و سطح‌ آموزش‌ رابطه‌اي‌ معكوس‌ با هم‌دارند. نرخ‌ فقر در ميان‌ افراد زير ديپلم‌ دو برابردارندگان‌ ديپلم‌ متوسطه‌ و ده‌ برابر فارغ‌التحصيلان‌آموزش‌ عالي‌ است‌. 
نوع‌ اشتغال‌ فقيران‌ 
بيش از نيمي‌ از خانوارهاي‌ فقير آنهايي‌ هستند كه‌(سرپرست‌ خانوار.م‌) كار نيمه‌ وقت‌ دارد و تنها ۱۵آنها كار تمام‌ وقت‌ دارند. در صورتي‌ كه‌ مزد هرساعت‌ كار كمتر از ۲۰ر۸ دلار باشد، يك‌ خانوارچهار نفري‌ نيز حتي‌ با كار تمام‌ وقت‌ هم‌ ممكن‌است‌ به‌ خانواده‌ فقير تبديل‌ شود. بدين‌ ترتيب‌شغل‌ تمام‌ وقت‌ به‌ تنهايي‌ براي‌ برون‌ رفت‌ از فقركافي‌ نيست‌ مگر اينكه‌ درآمد سرپرست‌ خانوار ازحداقل‌ دستمزد كمي‌ بالاتر و بيش‌ از يك‌ نفر درخانوار شاغل‌ باشد. در واقع‌ تعداد زيادي‌ ازخانوارهايي‌ كه‌ از دايره‌ فقر بيرون‌ هستند و فرد اول‌خانواده‌ ساعتي‌ كمتر از ۲۰ر۸ دلار مي‌گيرد ازاشتغال‌ نفر دوم‌ بهره‌مند هستند. 
فقر در مراكز شهرها 
نرخ‌ فقر در مراكز شهرها بيش‌ از دو برابر حومه‌شهرهاست‌ و در پاره‌اي‌ مادرشهرها اين‌ تفاوت‌حتي‌ بيشتر است‌. براي‌ نمونه‌ در شيكاگو وفيلادلفيا نرخ‌ فقر مركز شهر حدود چهار برابر نرخ‌فقر در حومه‌هاي شهر است‌. توزيع‌ نژادي‌ فقر درمراكز شهرها ۱ر۳۱ درصد براي‌ سياه‌پوستان‌ و ۱۲درصد براي‌ سفيدپوستان‌ است‌، در حالي‌ كه‌ تنها۵ر۱۹ درصد فقيران‌ سياه‌پوست‌ و ۶ر۶ درصدسفيدپوستان‌ حومه‌نشين‌ هستند. 
انزواي‌ محل‌ اقامت‌ يا جدايي‌ نژادي‌ 
يكي‌ از ويژگيهاي‌ شهرهاي‌ ايالات‌ متحد جدايي‌ وانزواي‌ نژادي‌ محلات‌ است‌. نماد اين‌ واقعيت‌ اين‌است‌ كه‌ بيش‌ از ۲۳ (قريب‌ ۷۰%) سياهاني‌ كه‌ درمادرشهرها زندگي‌ مي‌كنند در مناطق‌ مركزي‌شهرها اقامت‌ دارند و تنها ۱۳ سفيدها در اين‌ مناطق‌اقامت‌ دارند. به‌ عبارت‌ ديگر تنها ۱۳ سياهان‌ درمناطق‌ حومه‌اي‌ شهرهاي‌ بزرگ‌ اقامت‌ دارند، يعني‌دو برابر كمتر از سفيدپوستان‌. خواهيم‌ ديد كه‌تمركز سياهان‌ در مراكز شهرها يكي‌ از دلايل‌محروميت‌ آنها از دسترسي‌ به‌ مشاغل‌ حومه‌ها ونرخ‌ بالاي‌ فقر در مراكز شهرهاست‌. 
واقعيتهايي‌ در باره‌ انزواي‌ محلات‌ نژادي‌ 
يكي‌ از راههاي‌ كمي‌ كردن‌ ميزان‌ جدايي‌ و انزواي‌نژادي‌ شاخص‌ يا نمايه‌ ناهمگني‌ است‌. اين‌شاخص‌ نشانگر سهم‌ عددي‌ يك‌ گروه‌ نژادي‌ است‌كه‌ بايد براي‌ رسيدن‌ به‌ يك‌ پيكربندي‌ كاملا همگن‌از نظر فضايي‌ جا به‌ جا شوند يا دوباره‌ اسكان‌يابند; شاخصي‌ كه‌ در هر سرشماري‌ تركيب‌ نژادي‌حوزه‌هاي‌ كلانشهري‌ را به‌ طور كلي‌ ترسيم‌ كند. درسال‌ ۱۹۹۰ به‌ طور متوسط شاخص‌ ناهمگني‌براي‌ حوزه‌هاي‌ كلانشهري‌ امريكا رقم‌ ۶۹ درصدبوده‌ است‌ كه‌ بدان‌ معناست‌ كه‌ براي‌ دستيابي‌ به‌همگني‌ كامل‌ ۶۹ درصد سياه‌پوستان‌ (ياسفيدپوستان‌) بايد دوباره‌ اسكان‌ يابند. 
  • بازدید : 41 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۳۸صفحه قابل ویرایشتهیه شده وشامل موارد زیر است:

خداوند تمام مخلوقاتش را به طور مساوي نيافريد يكي را غني و ديگري را فقير، يكي را زور و بازو و ديگري را ضعيف و ناتوان، يكي را با اراده و ديگري را سست و بي اراده آفريد تا تمام بندگانش را مورد آزمايش قرار دهد تا بندگانش به صبر پيشه كنند و در برابر ناكاميها و مصائب و آزمايشات الهي صبور بوده تا كفر نورزند و فقر و غني يك از بحثهاي گسترده اي است فقر و غنا را به بنده اش داد تا كسي كه فقير است روي به خدا مي آورد و ايمانش مستحكم است ولي همين فقير از روي تنگدستي گاهي به فقر عناد مي پردازد، گاهي غني هم از بس كه غرق لذات دنيوي است خدا را فراموش كرده و گاهي اينگونه نمي باشد فقير و غني هر دو به خدا روي آورده و شكرگذار نعمتهاي الهي اند
اصطلاحي در فرهنگ ماركس كوليان است كه فقر مستمر و تدريجي مخصوصاً شايع در طبقه كارگر و همچنين پيشروان خرده پا و دهقانان را كه از تضادهاي دروني ناشي از تطور سرمايه داراني منبعث مي شود مي رساند.
۱) بيروآلن، فرهنگ علوم اجتماعي، ترجمه باقر ساروخاني، انتشارات كيهان، بهار ۱۳۷۵ ص ۹

(فقر)
فقر و آسيب پذيري در جوامع بشري داراي ابعاد گوناگوني است اما جنبه هاي اقتصادي آن از نمود بيشتري برخوردار است و تا حدي مي توان ابعاد مختلف فقر و آسيب پذيري ناشي از تبعات فقر و اقتصادي دانست اگرچه تاكنون براي فقر تعاريف مختلف و تكنيك هاي گوناگون به لحاظ ابعاد آن از قبيل فقر مطلق و فقط نسبي به عمل آمده است با وجود اين بسياري از انديشمندان پديده فقر و محروميت را لازم و ملزوم همديگر مي دانند و حتي در برخي از موارد آندو را يك مفهوم تصور كرده اند (۱)
۱) لهسايي زاده- عبدالعي ۱۳۷۴- نابرابري و قشربندي اجتماعي- انتشارات دانشگاه شيراز- نشريه علمي پژوهش نامه علوم اجتماعي- شماره ۲- پائيز و زمستان ۱۳۸۱- انتشارات دانشگاه تهران ص ۱۰

مفهوم پيشرفت: پيشرفت حركتي به جلو و گام به گام است، يعني حركتي زنده و فعال و نه جابجايي ساده سنگي كه تحت تأثير عملي نيرويي مي غلطد، حركت مستلزم وجود فاعلي است كه عملي را انجام مي دهد يا لااقل فشاري را كه از عمل نيرويي غلط خارج مي تواند بر او وارد شود و به گام گام هاي خود تبديل كند (۱)
مفهوم فقر: 
واژه فقر paurer از ريشه لاتين pauper مي آيد كه با pauces و يوناني penes (فقير) و penia (فقر) قرابت داشته و با penia (گرسنه) هم خانواده و با واژه ponos (درد) و واژه poine (مكافات- مجازات) نيز هم خانواده است، ولي خويش دورتري دارد. بنابراين (فقر) را در يوناني با واژه aporia (راه به جايي نداشتن، مشكلي كه فقير با آن دست به گريبان است) تعريف مي كند (۲)
۱) پاول مارك هنري، فقه- پيشرفت- توسعه، ترجمه مسعود محمدي- ص ۱۳ 
۲) همان منبع ص ۱۳

كلمه فقه در علوم اجتماعي و اقصادي، مترادف كلمه poverty در انگليسي برگزيده شده و كلمه poverty ريشه در كلمه لاتين pouper و كلمه يوناني penia دارد، تاكنون براي اين معضل ساخته دست بشري تعريف جامع و مانعي ارائه نشده اما در ساده ترين شكل مي توان فقر را با توجه به نقطه مقابل آن عين رفاه walrave تعريف كرد، به اين صورت كه اگر welfer را در ساده ترين تعريف التي از خوب بون و خوب زندگي كردن بدانيم poverty را مي توان محروميت از زندگي خوب زندگي كردن تعريف كرد و به عبارتي فقدان رفاه و ناتوان از تأمين نيازها. (۱) 
۱) پاول مارك هنري، فقر- پيشرفت و توسعه- ترجمه مسعود محمدي ص ۱۳ 

تعريف كنوني فقر:
فقير بودن از نظر بسياري كه دچار آن هستند و غالب كساني كه گرفتار آن نيستند چيز ناخوشايندي است چنانچه در اين مورد بايد ميان فقرا و اغنيا اختلاف عقيده اي باشد ناشي از عمق و در چه احساس اين حالت است، زيرا تجربه به عملي فقر حساسيت روي آن را افزايش مي دهد، اگرچه هميشه نمي توان به دين امر يقين كامل داشت به احتمال بسيار زياد در بسياري جوامع فقرا نسبت به اوضاع اقتصادي نگراني و حساسيت كمتري در مقايسه با ثروتمندان نشان مي دهند (۱)
۱) ماهيت فقر عمومي- جان كنت گالبرايت- ترجمه دكتر سيد محمد حسين عادلي 

فقر 
فقر در لغت به معناي شكسته شدن استخوانهاي ستون فقرات است و فقير كسي است كه استخوان هاي ستون فقراتش شكسته باشد گويند: فقرته الداهيه، يعني حادثه اي كوبنده بر او وارد شد و ستون فقراتش را شكست و نيز به معناي حفر و كندن چاله به كار مي رود و فقير به معناي حفره (چاله) است و فقير كسي است كه ناملايمات، شكاف و حفره در نفس او ايجاد كرده، يا مال او را از بين برده و چالي خالي آن را به صورت حفره اي باقي نهاده است فقر در اصطلاح شرع و اهل آن به چند معنا به كار مي رود. 
چنانكه راغب اصفهاني به آن اشاره مي كند (۱) 
۱) حاجت و نياز
۲) نداشتن لوازم معيشت و زندگي نسبت به كسي كه به آنها نيازمند است. 
۳) فقر نفس 
۴) فقر به خدا
۱) آيت الله مشكيني- مجله فرهنگي- آموزشي و اجتماعي ناظر امين- آذرودي ۱۳۸۳

فقر در لغت به معناي شكسته شدن استخوان هاي ستون فقرات است و فقير كسي است كه استخوان هاي ستون فقراتش شكسته باشد گويند فقرته الداهيه، يعني حادثه اي كوبنده بر او وارد شد و ستون فقراتش را شكست و نيز به معناي حفر و كندن چاله به كار مي رود و فقير به معناي حفيره (چاله) است و فقير كسي است كه ناملايمات، شكاف و حفره در نفس او ايجاد كرده، يا مال او را از بين برده و جاي خالي آن را به صورت حفره اي باقي نهاده است. فقر در اصطلاح شرع و اهل آن به چند معنا به كار مي رود. چنان كه راغب اصفهاني به آنها اشاره نموده است. (۱)
۱) حاجت و نياز: حاجت و نياز به معناي حقيقي عامش در هر موجودي نسبت به خداي متعال موجود است زيرا همه موجودات در وجود و بقا، بلكه در زوال و نابودي خويش نيازمند خدا و خواست او هستن، چنان كه فرموده: انتم الفقراء الي الله (۱) همه شما به خدا نيازمنديد. فقر به اين معني يك امر وجودي است. 
۲) نداشتن لوازم معيشت و زندگي نسبت به كسي كه به آنها نيازمند است: فقر در بيشتر آيات و روايات اين باب به همين معناست و آن يك امر عدمي است 
۳) فقر نفس، به معناي حرص و آزمندي آن به دنيا و متاع دنيوي، و در مقابل آن غنا و بي نيازي نفس قرار دارد. 
۴) فقر به خدا: به معناي حالت اعتماد و تكيه نفس به خدا و انقطاع آن از غير خدا و عدم توجه به اسباب ظاهري. 

در اين جا درباره معناي اول سخني نداريم و علم و اقرار به آن از شئون ايمان است فقر به معناي سوم نيز از صفات رذيله است و در آن بحثي نداريم. در روايات به معناي چهارم نيز اشاره شده است، اما عمده سخني در اين جا معني دوم است و همين معناي فقر است كه از ادله اين باب ظاهر مي شود. كه فقر به خودي خود امري پسنديده و مطلوب و داراي برتري و رجحان بوده و مورد پسند شرع واقع شده و غنا و نكوهيده و مبغوض بوده و مورد نهي شرع واقع است. ولي ظاهراً فقر پسنديده داراي چند شرط است:
اولاً: حصول فقر نبايد از ناحيه كوتاهي مكلف و تقصير او در سعي و تلاش براي تحصيل روزي آن گونه كه خداوند او را امر فرموده باشد والا داراي حسن نيست و مشمول دلايل فضيلت فقر نمي گردد. 
ثانياً: فقر بايد با رضا و تسليم همراه باشد و بي تاب و شكايت به مردم از آن به ظهور نرسد. 
ثالثاً: نبايد صاحب آن به جهت فشار فقر در گناه بيفتد. با حفظ اين شرايط است كه فقر پسنديده مي گردد، زيرا در اين صورت فقير با هنا به قضا و قدر الهي راضي و قلباً تسليم فرمان اوست با اين كه در تنگناي عيش و تنگي زندگي به سر مي برد، به علاوه غالباً اهل چنين فقري عمر خود را در راه دين و اطاعت پروردگارشان و ديگر اموري كه براي معاش و معاد خود و برادرانشان سودمند است مي گذرانند به جاي اوقاتي كه اغنيا در دنياي خود مصرف مي كنند. غنا نيز در صورتي نكوهيده و ناپسند است كه موجب حرمي بر دنيا و غفلت از خداي متعال و از پرداختن به وظايف و اعمال واجب و مستحب، بلكه وقوع و غرق شدن در گناهان گردد، چنان كه اغلب ثروتمندان چنين اند. از اين غنا به خدا پناه مي بريم!
و اگر فرضاً ثروتمندي در عين داشتن ثروت بر آنچه شرع از او خواسته مواظبت نمايد و حقوق واجب و مستحب اموالش را بپردازد، بلكه توفيق صرف مال در راه خدا و احياي دين او و خدمت به اهل آيين او پيدا كند كارهايي كه براي فقير امكان آن فراهم نيست بي ترديد نكوهش هاي وارده درباره غنا شامل حال او نمي گردد. 
خلاصه، چه بسا ثروتمندي كه غنايش او را از خدا غافل ساخته، و چه بسا فقري كه فقرش او را از خدا غافل ساخته است. بنابراين اخباري كه مطلقاً فقر يا غنا را ستايش يا نكوهش مي كنند مربوط به غالب موارد و افراد است نه همه آنها. بنابراين، فقر نيكو پسنديده است، زيرا ملازمت و مقارنت با چيزي دارد كه از نظر عقل و شرع نيكو است، و غنا زشت و ناپسند است، زيرا مقرون به چيزي است كه از نظر عقل و شرع مبغوض و ناپسند باشد. 

عتیقه زیرخاکی گنج