• بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بشر در تمام ادوار زندگی به وجود صانعی برای جهان اعتقاد داشته و این عقیده از عقاید کهن و راسخ او بوده است که هیچ گاه در صحت و استواری آن به خود شک راه نداده است.
دانشمندانی عالیقدر، فلاسفه گرانمایه ، محققان و کاشفان و مخترعانی بزرگ که در پی ریزی تمدن و پدید آوردن علوم و آرا بشری سهم به سزایی داشته و دارند چنین می گویند:
« نظامات کافی آفرینش، اثر یک اندیشه بزرگ و آفریننده ای توانا است، زیبایی طبیعت و رنگ آمیزی حیرت آور ، و نقش و نگار ظاهر جهان اثر نقاش چیره دستی است که از روی حکمت و دانش بی کران خود به جهان هستی بخشیده و هر جزئی از اجزا آنرا روی نقشه و اندازه گیری خاصی آفریده است».
اینجا این پرسش پیش می آید که : آیا اعتقاد چنین جمعیتهای انبوه که در میان آنها متفکران بزرگ و پی افکنان علوم و مردانی صالح و پاک وجود دارد، کافی نیست که ما را به صحت اعتقاد آنان معتقد سازد! حقیقت اینست که پاسخ داده شود:
آری ، ولی اگر کسی بگوید : نه، از او سوال می شود که آیا اتحاد و اتفاق اکثریت افراد بشر به وجود خدا، لااقل باعث نمی شود که احتمال دهیم که عقیده آنان صحیح بوده و برای جهان خالق و صانعی باشد. هرگز  نمی تواند این احتمال را انکار کند بلکه با مراجعه به وجدان خود به خوبی میابد که وجود چنین احتمالی را نمی توان نادیده گرفت.
در اینجا انسان دچار تردید و دو دلی و اضطراب می گردد، زیرا اگر بخواهد این احتمال را نادیده بگیرد و راه تحقیق و بررسی را برخود ببندد همیشه این نگرانی و ترس را دارد که شاید گفتار آنان راست باشد و من در اثر سهل انگاری گرفتار عذابهای دردناک شوم.
برای رفع این اضطراب و نگرانی به حکم عقل لازم است به بحث و بررسی بپردازد تا روح و روان را از فشار شکننده شک و تردید آزاد نماید . و خود را برای همیشه از نگرانی نجات دهد و از یک آرامش و سکون مخصوصی برخوردار گردد.
هر عاقل و خردمندی می داند که اجتناب از هرگونه ضرر مهم گرچه آن ضرر احتمالی باشد نه قطعی، لازم است و اصولا اجتناب از ضرر قطعی و محتمل فطری بشر است و لذا گاهی انسان به گفتار یک کودک و یک فرد عادی ترتیب اثر می دهد و به فکر تحقیق و جستجو می افتد پس چطور می تواند به گفتار پیامبران و دانشمندان بزرگ که بر فرض صحت ، ضرر آن قابل جبران نیست ترتیب اثر ندهد و حتی از مطالعه و بررسی و تحقیق هم خودداری کند.


اشکال نخست: با کشف علل طبیعی نیازی به «خدا» نیست!
با این اشکالات چگونه به خدا ایمان بیاوریم؟

برخی از انسان ها می گویند: اعتقاد به خدا از بابت جهل بشر بوده است زیرا وی از یک طرف از علل بسیاری از پدیده ها و حوادث مانند زلزله ، طوفان ، ماه گرفتگی ، خورشید گرفتگی و علل بسیاری از بیماری ها آگاه نبود از طرف دیگر به حکم عقل و تجربه که برای هر پدیده ای علتی قائل بود از این جهت ناچار شد که برای هر یک از پدیده ها علتی فرض کند ، ولی چون به علل واقعی برای هر یک از پدیده ها راه و آشنائی نداشت ناچار شد برای همه آنها علتی به نام خدا فرض کرده و او را سرچشمه همه حوادث بداند اکنون که علل بسیاری از حوادث و پدیده ها روشن گردیده است و بشر در مسیر کشف علل بخش دیگر از مجهولات خود گرفته است دیگر، برای این عقیده     ( که علت همه چیز خداست ) محلی باقی نمی ماند. کسانی که چنین اعتقادی مبنای کارشان است مادیها نام دارند.
اینک گفتاری از آنان:
روزهایی که بشر از سرچشمه علم و دانش دور بود و روابط علل و معلولات طبیعی را هنوز کشف نکرده بودبا هر موضوع پیچیده ای که روبرو میشد  و از درک علل مادی آن عاجز می گردید فورا دست به دامن علتهای غیر مادی می زد و علت تمام انها را خدا می نامید. مثلا میدید که قطرات شفاف باران و دانه های شش گوشه برف از آسمان   می بارد و یا صدای غرش رعد و شعله برق گوش و چشم انسان را خیره می کند ولی نمی دانست که علت باریدن باران و برف تابش آفتاب بر سطح دریاها و تبدیل شدن بخارهای آن به قطرات باران و دانه های برف است یا اینکه رعد و برق نتیجه تبادل الکتریسیته های مثبت و منفی بین دو توده ابر می باشد لذا یک سلسله علل غیر مادی برای آن می پذیرفت ولی چیزی نگذشت که روابط موجودات جهان یکی پس از دیگری کشف شد و جایی برای آن قوای غیبی و خدایان غیر مادی باقی نگذاشت.
پاسخ این اشکال:
اصولا باید از گویندگان این کلام پرسید که شما به چه دلیل می گویید کوشش برای به دست آوردن علل پدیده های جزئی ، منشا توجه بشر به خدا گردیده ، اما کنجکاوی درباره علت نظام هستی و سراسر جهان آفرینش منشا پیدایش این فکر نشده است ، در صورتیکه دومی برای پیدایش این فکر مناسب تر می باشد زیرا بشر نخستین با فهم و ادراک طبیعی خود می دید که مجموع جهان هستی با نظام خاصی آفریده شده و علم و تدابیر و اندازه گیری در آفرینش به کار رفته است ، چطور شد که توجه به نظام هستی او را به خالق و آفریدگار جهان هستی و پدید آورنده جهان خلقت رهبری ننموده و فقط جستجوی علل برخی حوادث جزئی ، باعث پیدایش این فکر گردیده است؟
گذشته از این، تفسیری که مادیها برای خدا ذکر کرده اند یک تفسیر غلط و صد در صد باطل است و هیچ یک از خداپرستان به چنین خدائی معتقد نیست زیرا معنای خدا پرستی این نیست که زمام برخی از حوادث را به دست علل مادی بسپاریم و برخی دیگر را که به کشف علل آن موفق نشده ایم به خدا نسبت دهیم ، زیرا موجودیکه علت برخی از حوادث باشد نه همه جهان ، و یا در ردیف علل مادی قرارگیرد خدا نیست بلکه مخلوقی هست بسان مخلوقات دیگر.
مقصود خداپرستان از خدا، همان حقیقتی هست که سراسر جهان هستی از او سرچشمه گرفته و نسبت او به تمام علل و معالیل و به تمام جهان یکسان است و تمام جهان هستی با همه روابط طبیعی خود از آن او می باشد و در حقیقت او« علت العلل » است نه علت برخی از حوادث و پدیده ها.
و به عبارت دیگر خداپرستان با این که هر پدیده ی مادی را معلول مادی می دانند و جهان ماده را توده ای از علل و معالیل می دانند ولی با این حال برای مجموع جهان ماده و پیدایش این نظام بدیع ، و تنظیم علل و معلولات طبیعی ، علت بالاتری قائل هستند که از روی علم و ادراک با نظم و ترتیبی خاص این نظام شگفت انگیز را پدید آورده است. 
اگر بنا باشد عقیده به خدا را فرضیه بنامیم باید این فرضیه را این طور بیان کنیم :
خداپرستان معتقدند که مجموع جهان مادی مجموعه ای است از اسباب و مسببات و علل و معالیل مادی، که همگی ، پرتوی از طبیعت واجرائی از ماده بودخ و همگی در عرض هم و متناسخ یکدیگر می باشند ولی بالاتر از همه این جلوه ها و علتها ، « علت العللی » وجود دارد که به این جهان مادی هستی بخشیده و نظام بدیع و شگفت آوری در آن پدید آورده است اعتراف به یک چنین فرضیه نه تنها مانع از اعتراف به علل بیشمار طبیعی نیست بلکه نظم شگفت انگیز و اندازه گیری دقیقی که در دستگاههای جهان ماده وجود دارد وجود یک چنین علت العلل را تحکیم و ثابت می کند وگرنه ماده فاقد شعور و درک هرگز نمی تواند به خودی خود نظم و ترتیب ببخشد. 
اشکال دوم : اگر هر پدیده ای آفریننده ای دارد پس خدا که آفریده است؟
از دیرزمان یکی از دستاویزهای مادیها این بوده که می گویند : اگر همه چیز را خدا افریده پس آفریننده خداوند کیست؟
پیش از این که به پاسخ این اشکال و سوال بپردازیم لازم است یک نکته را تذکر دهیم و آن  این است که:
پاسخ به این پرسش تنها به عهده خداپرستان نیست بلکه مادیها نیز همین اشکال و پرسش را باید پاسخ گویند زیرا وقتی آنان می گویند همه جهان به ماده بر می گردد و ماده آغاز ندارد، همواره بوده و خواهد بود بی درنگ این پرسش پیش می آید که: شما که ماده را سرچشمه جهان می پندارید خود این ماده از کجا آمده است؟ وبه عبارت دیگر به مادیها گفته می شود: شما که قانون علت و معلول را قبول دارید یعنی قبول دارید که هر معلولی علتی لازم دارد بگوئید بدانیم که ماده اصلی ، معلول کدام علت است؟
بنابراین می بینیم که این پرسش و اشکال تنها متوجه خداپرستان نیست تا تنها آنها مجبور باشند که برای آن پاسخی فراهم کنند بلکه مادیها هم عین همین پرسش و اشکال را باید پاسخ گویند البته سوالی که از آنها می شود به این صورت است: شما که می گوئید هر چیز معلول ماده است، ماده معلول چیست؟
روی این حساب ( و با توجه به اینکه سلسله علتها و معلولها نمی تواند تا بی نهایت         پیش برود ) همه فلاسفه جهان اعم از مادی و خداپرست به یک وجود ازلی یعنی وجودی که همیشه بوده است ایمان دارند آری مادیها می گویند: وجود ازلی جهان همان ماده یا قدر مشترک بین ماده و انرژی است ولی خداپرستان می گویند: سرچشمه اصلی و آنکه وجود ازلی و همیشگی دارد خداست.
نتیجه اینکه وجود یک مبداء ازلی و همیشگی قولی است که جملگی برآنند و دلائل محکم عقلی ، همه ی فلاسفه را براین داشته که به یک مبداء ازلی قائل گردند. پس اختلاف میان مادی و خداپرست در کجا است؟
صریحا باید گفت تنها نقطه تفاوت اینجا است که خداپرستان آن علت نخستین و مبداء هستی را دارای علم و اراده و قدرت و حکمت می دانند و آنرا خدا می نامند ولی مادیها آنرا فاقد علم و اراده تصور می کنند و نام آنرا ماده می گذارند.
از بیانات یاد شده این چنین بر می آید که فلاسفه الهی برای اثبات خدا هرگز به استدلال « علت و معلول » اکتفا نکرده اند زیرا این استدلال تنها ما را به وجود یک علت نخستین یا به عبارت دیگر یک وجود ازلی راهنمائی می کند و این موضوع را مادیها هم قبول دارند.
بلکه مساله مهم برای فلاسفه ی الهی این است که بعد از اثبات علت نخستین برای اثبات علم و دانش بی پایان او استدلال کنند که اتفاقا اثبات این مساله از طریق مطالعه نظام هستی و اسرار شگرف آفرینش و قوانین حساب شده ای که بر سراسر جهان خلقت حکومت می کند کار آسانی است.
این نخستین سخنی بود که باید در پاسخ این ایراد یا سوال دانسته شود.اینک به خود مساله برگردیم.

عتیقه زیرخاکی گنج