• بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۶۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

كارهايی كه ما به آنها می‏گوئيم كار اخلاقی ، می‏بينيم فرقشان با كار عادی‏ 
اين است كه قابل ستايش و آفرين و تحسين اند به عبارت ديگر بشر برای‏ 
اين گونه كارها ارزش قائل است تفاوت كار اخلاقی با كار 

طبيعی در اين است كه كار اخلاقی در وجدان هر بشری دارای ارزش است يعنی‏ 
يك كار ارزشمند و گرانبها است و بشر برای خود اين كار ، قيمت قائل‏ 
است آن قيمتی هم كه برايش قائل است نه از نوع قيمت و ارزشی است كه‏ 
برای كار يك كارگر قائل است كه ارزش مادی به اصطلاح ايجاد می‏كند و 
استحقاق مبلغی پول يا كالا در مقابل كار خودش پيدا می‏كند ، بلكه يك نوع‏ 
ارزش ما فوق اين ارزشهاست كه با پول و كالای مادی قابل تقويم نيست آن‏ 
سربازی كه جان خودش را فدای ديگران می‏كند ، كارش كار با ارزشی است ولی‏ 
ارزش آن از نوع ارزشهای مادی نيست كه مثلا بگوئيم فلان عمله كارش ساعتی‏ 
بيست و پنج تومان ارزش دارد ، معمار هشتاد تومان ، مهندس صد و پنجاه‏
تومان ، آن ديگری پانصد تومان ، و خيلی بالا باشد ، مثلا می‏گويند فلان كس‏ 
آمد چاه نفت را خاموش كرد و برای هر ساعت كارش پنج هزار تومان ارزش‏ 
قائل بودند ، بالاخره قابل تقويم به ارزشهای مادی است . 
كارهای اخلاقی ، در ذهن و وجدان بشر دارای ارزش و قيمت است ، گرانبها 
است ولی نوع ارزشش با ارزشهای مادی مقياس را هر اندازه بالا بگيرد 
متفاوت است آن يك ارزش ديگری است ، ارزشی است مافوق ارزشهای مادی‏ 
قضايايی كه از علی عليه السلام نقل كرديم ، قابل اين نيست كه بگوئيم اين‏ 
كار علی را حساب بكنيد ببينيد چند ميليون تومان يا چند ميليارد دلار 
قيمت دارد اين با تومان و دلار قابل تقويم نيست البته ارزش و قيمت‏ 
دارد ولی نوع ارزشش اساسا با اين ارزشها متفاوت است . 
بعد از آنكه ثابت شد كه در ميان كارهای انسان يك سلسله كارها هست‏ 
دارای ارزش و قيمت ، آن هم نوعی ارزش كه با ارزشهای مادی 

متفاوت است ، قهرا اين سوال پيش می‏آيد كه توجيه اين ارزشها چگونه است‏ 
؟ يعنی با چه فلسفه ای ، با چه مكتبی می‏توانيم اين ارزشها و قيمتها را 
برای كارهای اخلاقی بشر توجيه بكنيم ؟ به عبارت ديگر كدام مكتب می‏تواند 
ارزش اخلاقی كار بشر را تفسير و توجيه و تاييد كند ؟ آيا همه مكتبها 
قادرند اين گونه كارها را توجيه كنند ؟ خود مكتب قادر است ؟ همه مكتبها 
قادر نيستند اكنون نمی‏خواهم اين مطلب را بسط بدهم اين را عرض كردم برای‏ 
اينكه از حالا ذهن شما آماده باشد برای اين مطلب كه ارزشهای اخلاقی را 
كدام مكتب از مكتبها می‏تواند توجيه كند ، و كدام مكتب قادر به توجيه‏ 
نيست ؟ مكتبهايی كه قادر به توجيه نيستند بعضی صراحت دارند ، به روی‏ 
خودشان می‏آورند ، خجالت هم نمی‏كشند ، انكار می‏كنند می‏گويند : ” اصلا ” 
اخلاق ” حرف مفت است ، كار اخلاقی انجام دادن از ساده دلی است ، آدم‏ 
عاقل دنبال كار اخلاقی نمی‏رود ، دنبال خوشی و لذت می‏رود جز سود و لذت‏ 
هيچ چيز ديگری در عالم منطقی نيست ” باز اين خوب است ، بالاخره می‏گويد 
من مكتبی دارم كه نتيجه اش همين است ولی پاره ای از مكتبها ، جهان بينی‏ 
شان ، فلسفه و اساس فكرشان همين نتيجه را می‏دهد يعنی به همين جا می‏رسد 
اما به روی خودشان نمی‏آورند بلكه بر عكس ، می‏گويند : ما هم به ارزشهای‏ 
اخلاقی قائل هستيم و برای انسانيت ارزش قائليم ولی با كدام مكتب ؟ ! 
اينها با آن اساسی كه تو چيدی جور در نمی‏آيد به هر حال ما بعدا روی اين‏ 
مطلب بحث می‏كنيم . 
حال می‏پردازيم به مثالهای ديگر برای اخلاقی بودن بعضی از كارها . 
عفو و گذشت 
اين خودش يك مسئله ای است حديث پيغمبر هم هست : « ثلاث من مكارم‏ 
الاخلاق : تصل من قطعك و تعطی من حرمك و تعفو عمن ظلمك » ( ۱ ) يك كسی‏ 
درباره شما مرتكب خطا يا جنحه و يا جنايتی می‏شود البته در اينجا بخشی از 
عمل مربوط به شخص شماست ، و بخش ديگر مربوط به جامعه مثل اينكه قاتلی‏ 
می‏آيد انسانی را می‏كشد ، كه اين عمل ، هم جنبه جنايتی دارد و هم جنبه‏ 
اجتماعی سخن در آنجا است كه آن عمل به جامعه ارتباط ندارد و حقی در 
جامعه توليد نمی‏شود : يك كسی به شما تهمتی زده ، دروغی بسته ، از شما 
غيبتی كرده و از اين نوع كارها ، يا از همان كارها ولی نه از جنبه‏ 
اجتماعيش بلكه از جنبه شخصی و فردی اش ، شما عفو و گذشت می‏كنيد ، او 
تقاضای بخشش می‏كند ، شما هم می‏بخشيد ، می‏گذريد اين عمل نيز يك عمل‏ 
اخلاقی تلقی می‏شود ما فوق عمل عادی ، و يك نوع عمل قهرمانانه . 
حق شناسی و وفا 
ديگری به انسان ، احسان و نيكی كرده عكس العمل انسان در مقابل او دو 
جور می‏تواند باشد يكی اينكه بعد كه فهميد ديگر به اصطلاح 
خرش از پل گذشته ، اصلا اعتنا نمی‏كند ، فراموش می‏كند و كاری به كار او 
ندارد ، و ديگر اينكه در مقابل او تا آخر عمر حق شناسی می‏كند ، نيكی او 
را فراموش نمی‏كند ، تشكر می‏كند و وفا به خرج می‏دهد ، بعد از بيست سال‏ 
هم اگر يك وقتی پيش بيايد كه آن شخص احتياجی داشته باشد ، فورا به حكم‏ 
« هل جزاء الاحسان الا الاحسان » ( ۱ ) – كه خود همين يك اصل اخلاقی فطری‏ 
است كه قرآن ذكر كرده است – در مقام پاداش و احسان او بر می‏آيد اين‏ 
عمل يك عمل اخلاقی است . 
ترحم به حيوانات 
حتی حيواناتی كه از يك نظر پليدند ، آن پليدی منافات ندارد با ترحم‏ 
به آنها مثلا سگ به دليل ميكروبی كه در لعاب دهانش يا در همه بدنش‏ 
هست ، می‏گوئيم پليد است يعنی با او مانند شيئی كه دارای يك ميكروب‏ 
خطرناك هست رفتار می‏كنيم اين منافات ندارد با اينكه در عين حال اين‏ 
حيوان قابل ترحم باشد ، و هست انسان حيوان گرسنه يا تشنه ای می‏بيند يك‏ 
نفر ممكن است بی تفاوت باشد ، يك نفر ديگر او را تيمار می‏كند در حديث‏ 
است كه مردی در بيابان می‏گذشت ، سگی را ديد كه از شدت تشنگی زبانش را 
به خاكهای نمناك می‏مالد در آنجا چاه آبی بود خف خودش را ، يعنی كفش‏ 
خودش را به دستار يا شالی بست فرستاد داخل چاه و از آن آب كشيد و بعد 
ظاهرا با دست خودش به اين حيوان آب داد و او را سيراب كرد و از مرگ‏ 
نجات داد . وحی رسيد به پيغمبر زمانش كه خدا 

كار اين انسان را شكر كرد ، يعنی قدر اين كار را دانست ( يعنی اين كار 
نزد خدا قدر دارد ) : « شكر الله له و ادخله الجنه » خدا قدر كار اين‏ 
شخص را شناخت يعنی عملا شناخت ، به اين معنی كه به اوپاداش داد : او 
را به بهشت برد . همين [ حديث ] است كه سعدی در بوستان آورده : 
يكی در بيابان سگی تشنه يافت 
برون از رمق در حياتش نيافت 
سعدی می‏گويد “كله دلو كرد” ولی حديث می‏گويد كفش خودش را دلو كرد . 
كله دلو كرد آن پسنديده كيش 
چو حبل اندر آن بست دستار خويش (۱) 
به خدمت ميان بست و باز و گشاد 
سگ ناتوان را دمی آب داد 
خبر داد پيغمبر از حال مرد 
كه داور گناهان او عفو كرد 
رمز مطلب در كجاست كه اين كار نزد خدا و خلق خدا ارزش دارد ؟ 
سخن سری سقطی 
می‏گويند يكی از عرفا به نام ” سری سقطی ” می‏گفت : من سی سال است كه‏ 
استغفار می‏كنم به خاطر يك ” الحمد لله ” كه گفته ام ، به خاطر يك‏ 
شكری كه خدا را كرده ام : انی استغفر الله منذ ثلاثين سنه لقولی الحمد لله‏ 
گفتند چطور ؟ گفت من در بغداد دكاندار بودم ( اين داستان را هم سعدی به‏ 
شعر در آورده است ) يكوقت خبر رسيد كه فلان بازار بغداد را حريقی پيدا 
شد و سوخت . دكان من هم در آن بازار بود . به سرعت 
 

رفتم ببينم دكان من سوخته يا نه ؟ يك كسی به من گفت : آتش به دكان تو 
سرايت نكرده گفتم : الحمدلله بعد با خودم فكر كردم كه آيا تنها تو در 
دنيا بودی ؟ بالاخره آتش چهار تا دكان را سوخته دكان تو را نسوخته يعنی‏ 
دكان ديگری را سوخته ” الحمدلله ” معنايش اين است كه الحمدلله آتش‏ 
دكان مرا نسوخت ، دكان او را سوخت پس من راضی شدم به اينكه دكان او 
سوخته بشود و دكان من سوخته نشود بعد به خودم گفتم : اولاتهتم للمسلمين‏ 
سری ! تو غصه مسلمين در دلت نيست ؟ ( اشاره است به حديث پيغمبر : 
« من اصبح لا يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم » (۱) هر كس كه صبح كند و 
همتش خدمت به مسلمانان نباشد ، او مسلمان نيست ) و من سی سال است كه‏ 
دارم استغفار آن الحمدلله را می‏كنم . اين چيست ؟ 
دعای مكارم الاخلاق 
” صحيفه سجاديه ” دعاهای بسيار معتبری است – هم از نظر سند و هم از 
نظر مضمون – از زين العابدين علی بن الحسين سلام الله عليه كه علمای شيعه‏ 
از صدر اسلام به اين كتاب توجه كرده اند ، و بعد از قرآن تنها مجموعه ای‏ 
است كه از اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم هجری به صورت يك كتاب در 
دست بوده است نهج البلاغه هم كتاب است ولی نهج البلاغه ، خطب [ و نامه‏ 
ها و كلمات قصار ] علی عليه السلام است كه در ميان مردم متفرق بود ، سيد 
رضی در قرن چهارم اينها را جمع كرد و به صورت يك كتاب در آورد . اصول‏ 
كافی در قرن چهارم به صورت يك كتاب جمع آوری 

شده ، و كتابهای ديگری قبل از اصول كافی بوده است كتابهايی مثل مصحف‏ 
فاطمه سلام الله عليها و كتاب علی ( ع ) كه گاهی ائمه از آن اسم می‏بردند 
الان در دست ما نيست بنابر اين بعد از قرآن ، قديمترين كتاب شيعی كه از 
اول به صورت كتاب به وجود آمده و الان در دست ما هست صحيفه سجاديه‏ 
است كه جناب زيد بن علی بن الحسين وقتی كه در جنگ با امويان شهيد می‏شد 
همين كتاب همراهش بود ، و آن را به كسی سپرد ، و از آن دو نسخه بوده ، 
كه در ابتدای صحيفه اين را نوشته اند صحيفه سجاديه دعاهای زيادی دارد حالا 
من نمی‏خواهم درباره ارزش صحيفه صحبت بكنم كه از بحث خودم دور بشوم يكی‏ 
از دعاهای صحيفه سجاديه دعائی است به نام دعای [ ( مكارم الاخلاق ” يعنی‏ 
دعای اخلاق مكرمتی . 
قبلا اين حديث را خواندم كه پيغمبر اكرم – به تعبيری كه اهل تسنن‏ 
روايت كرده – اند فرمود : « بعثت لا تمم مكارم الاخلاق » ( ۱ ) – و به‏ 
تعبيری كه شيعه روايت كرده‏اند – فرمود : « عليكم بمكارم الاخلاق فان ربی‏ 
بعثنی بها » و گفتيم شايد هر دو تعبير در دو نوبت از زبان پيغمبر اكرم‏ 
صادر شده باشد ، ولی مضمون به هر حال يكی است اين دعا اسمش دعای مكارم‏ 
الاخلاق است ، شايد به اين علت كه يك جمله از آن اين است : « وهب لی‏ 
معالی الاخلاق » ( ۲ ) اگر ما در اين شبها فرصت پيدا بكنيم لااقل در بعضی‏ 
از شبها قسمتهايی از اين دعای شريف را برای شما بخوانيم [ بسيار مناسب‏ 
است ، زيرا برای ] معرفی مكتب اخلاقی اسلام يكی از بهترين نمونه ها دعای‏ 
مكارم الاخلاق است . و از جمله آرزوهايی كه من سالهاست دارم اين‏ 
است كه يك وقتی توفيق پيدا بكنم اين دعا را به فارسی ترجمه و مخصوصا 
شرح بكنم ، فلسفه ها و نكاتی را كه در اين دعای شريف هست تشريح كنم و 
در اختيار فارسی زبانان خودمان قرار بدهم اين جزء آرزوهای من است‏ 
اميدوارم خدای متعال اين توفيق را به من عنايت كند و خود وجود مقدس علی‏ 
بن الحسين سلام الله عليه از خدای متعال بخواهد كه اين توفيق برای من پيدا 
بشود حالا من قسمتی از اين دعا را می‏خوانم برای همين نمونه ها هر كس كه‏ 
اين مضمونها را بشنود و انسانی را كه آرزويش اينجور شدن است و البته او 
اينجور هست و دارد به همه ياد می‏دهد كه انسان اسلام بايد اينجور باشد در 
نظر بگيرد ، با خود می‏گويد چگونه است كه اين كارها اينقدر ارزش و قيمت‏ 
پيدا می‏كند ؟ اين دعا هر قسمتش با صلوات شروع می‏شود ، حضرت يك صلوات‏ 
بر پيغمبر و آل پيغمبر می‏فرستد ، بعد چند جمله دعا می‏كند ، دو مرتبه‏ 
صلوات می‏فرستد و حال قسمتی از اين دعا : 
به خدای خود عرض می‏كند : « اللهم صل علی محمد و آله و سددنی لان اعارض‏ 
من غشنی بالنصح » پروردگارا درود بفرست بر پيامبر و آل پيامبر ، و به من‏ 
توفيق بده كه با آن كسانی كه با من دغلی می‏كنند ، به ظاهر دوستی می‏كنند 
ولی در باطن می‏خواهند به من بدی كنند معارضه كنم ²و اجزی من هجرنی بالبر» 
آن كسانی كه مرا ترك و رها كرده اند ، دوستانی كه ديگر به سراغ من‏ 
نمی‏آيند ، جزای آنها را كف دستشان بگذارم چگونه ؟ در مقابل اينكه آنها 
مرا ترك كردند و ترك احسان كردند من نسبت به آنها برو احسان بكنم‏ 
« و اثيب من حرمنی بالبذل » پاداش بدهم آنكه مرا محروم كرده است ، به‏ 
اينكه به او ببخشم « و اكافی من قطعنی بالصله » و مكافات بدهم هر كس با 
من قطع رابطه می‏كند : ارحام و دوستانی كه قطع صله رحم يا قطع صله مودت‏ 
می‏كنند ، [ به اينكه رابطه را برقرار كنم ] آنها می‏برند ، من پيوند كنم‏ 
مكافات من اين باشد كه آنها اين رابطه را می‏برند من در مقابل وصل كنم ، 
آنها فصل می‏كنند ، من وصل كنم « و اخالف من اغتابنی الی حسن الذكر » 
مخالفت كنم با آن كسانی كه از من غيبت می‏كنند ، پشت سر من از من‏ 
بدگويی می‏كنند ، و مخالفتم با غيبت كن های خودم اين باشد كه پشت سر 
آنها هميشه نيكی آنان را بگويم . « و ان اشكر الحسنه و اغضی عن السيه » 
نيكيهای مردم را سپاسگزار باشم و از بديهای آنها چشم بپوشم اين چه آرزويی‏ 
است برای انسان ؟ حالا اعم از اينكه ما خودمان اهل اين آرزوها باشيم يا 
نباشيم ، اهل اين عملها باشيم يا نباشيم ، آيا اينها يك امور قابل‏ 
ستايش در حد اعلی هست يا نه ؟ آيا اين امور ارزش دارد يا ارزش ندارد 
؟ گرانبها است يا گرانبها نيست ؟ ارزشش چه نوع ارزشی است ؟ آيا 
انسانی كه اينگونه است ، در نظر ما يك قهرمان هست يا نيست ؟ قهرمان‏ 
است اين قهرمانی يعنی چه ؟ راز اين قهرمانی در كجاست ؟ اين است معنی‏ 
سؤالی كه هی طرح می‏كنيم تا بعد جوابش را بدهيم : راز اخلاقی بودن اين‏ 
كارها ، اين فكرها ، اين نيتها ، اين ميلها ، اين اراده ها در كجاست ؟ 
سخن خواجه عبدالله انصاری 
تعبيری دارد خواجه عبدالله انصاری كه حالا شايد از خودش تعريف كرده به‏ 
هر حال او مردم عارف وارسته ای بوده می‏گويد : ” بدی را بدی كردن سگساری‏ 
است ” يك كسی به آدم بدی می‏كند ، انسان در مقابل بدی او بدی می‏كند اين‏ 
، سگ رفتاری است چون اگر سگی سگ ديگری 

را گاز بگيرد او هم گازش می‏گيرد ” و نيكی را نيكی كردن خر كاری است ” 
يك كسی به آدم نيكی می‏كند ، انسان در مقابل نيكی او نيكی می‏كند اين هم‏ 
كار مهمی نيست نمی‏دانم ديده ايد يا نديده ايد ؟ هر كس مثل من دهاتی‏ 
باشد ديده : يك الاغ وقتی كه شانه يك الاغ ديگر را می‏خاراند ، او هم فورا 
شانه او را می‏خاراند اگر ديد او شانه او را می‏خاراند كه از اين خاراندن‏ 
خوشش می‏آيد ، فورا شانه رفيقش را می‏خاراند ” بدی را نيكی كردن كار 
خواجه عبدالله انصاری است ” حالا يك چهارمی هم دارد : ” و نيكی را بدی‏ 
كردن كار ما مردم ايرانی است ” . 
  • بازدید : 27 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

على(ع) در خطبه عيد غدير خود كه خوب است آن را خطبه غديريه بناميم به تفسير و تحليل اين رويداد عظيم تاريخ پرداخت. معرفى اين خطبه كه در گوشه و كنار برخى از كتابهاى ادعيه و روايت در غربت به سر مى برد و بررسى سند و كتابشناسى آن و شرح پاره هايى از آن، موضوع اين جستار است.
اشارت 
ممكن است افراد بسيارى در طول تاريخ از حادثه غدير و اهميت آن سخن گفته و از آن تعاريفى ارائه داده باشند، اما هيچ يك از اين سخنان نمى توانند بيانگر عظمت و شكوه غدير باشد، زيرا تنها كسانى مى توانندتعريف جامع از وقايع و حوادث عرضه نمايند كه خود پديد آورنده آن باشند. تنها زيبنده خدا، پيامبر(ص) و على(ع) است كه غدير را به بهترين شكل معرفى نمايند
پيامبر به دستور خداوند سبحان حادثه غدير را در ميان دو نزول قرآنى قرارداد: ابتدا فرمود: ياايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك، و افزود: وان لم تفعل فما بلغت رسالته(مائده،۶۷) و پس از معرفى على(ع) به وسيله پيامبر(ع) با جمله من كنت مولاه فهذا على مولاه، خدا نيز فرمود: اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتى ورضيت لكم الاسلام ديناً(مائده،۳)؛ يعنى واقعه غدير، اكمال دين، اتمام نعمت و موجب رضايت و خوشنودى خداست و روز غدير ظرف زمانى اين ارزشها معرفى كرد.على(ع) نيز در خطبه عيد غدير خود كه خوب است آن را خطبه غديريه بناميم به تفسير و تحليل اين رويداد عظيم تاريخ پرداخت. معرفى اين خطبه كه در گوشه و كنار برخى از كتابهاى ادعيه و روايت در غربت به سر مى برد و بررسى سند و كتابشناسى آن و شرح پاره هايى از آن، موضوع اين جستار است. 
۱) متن خطبه غديريه 
الحمدللّه الذى جعل الحمد من غير حاجة منه الى حامديه طريقاً من طرق الاعتراف بلاهوتيته وصمدانيته وربانيته وفردانيته، و سبباً الى المزيد من رحمته ومحجةً للطالب من فضله و كمنّ فى ابطان اللفظ حقيقة الاعتراف له، بانه المنعم على كل حمد باللفظ وان عظم واشهد ان لااله الا اللّه وحده لاشريك له، شهادةً نُزِعت عن اخلاص الطوى و نطق اللسان بها عبارة عن صدق خفّى،انه الخالق البارئ المصور، له الاسماء الحسنى، ليس كمثله شيئ، اذ كان الشيئ من مشيته، فكان لايشبهه مكوّنه. واشهد ان محمّداً عبده ورسوله استخلصه فى القِدَم على سائر الامم على علم منه، انفرد عن التشاكل والتماثل من ابناء الجنس، وانتجبه آمراً وناهياً عنه، اقامه فى سائر عالمه فى الاداء مقامه اذ كان لاتدركه الابصار ولاتحويه خواطر الافكار ولاتمثله غوامض الظنن [الظنون] فى الاسرار لااله الا هو الملك الجبّار. قرن الاعتراف بنبوته بالاعتراف بلاهوتيته واختصه من تكرمته بما لم يلحقه فيه احد من بريّته، فهو اهل ذلك بخاصّته وخلّته، اذ لايختص من يشوبه التغيير ولايخالل من يلحقه التظنين وامر بالصلاة عليه مزيداً فى تكرمته وطريقاً للداعى الى اجابته، فصلى اللّه عليه و كرّم وشرّف و عظّم مزيداً لايلحقه التنفيد ولاينقطع على التأبيد. وان اللّه تعالى اختص لنفسه بعد نبيّه(ص) من بريته خاصةً علاهم بتعليته وسمّاهم الى رتبته وجعلهم
الدعاة بالحق اليه والادلاء بالارشاد عليه لقرن قرنٍ وزمن زمنٍ، انشأهم فى القِدم قبل كل مَذْرَوٍّ و مَبْرُوٍّ انواراً انطقها بتحميده والهمها شكره و تمجيده وجعلها الحجج على كل معترف له بملكة الربوبية وسلطان العبودية واستنطق بها الخرسات بانواع اللغات بخوعاً له، فانه فاطر الارضين والسماوات، واشهدهم خلقه، وولاّهم ما شاء من امره، جعلهم تراجم مشيته والسن ارادته عبيداً لايسبقونه بالقول وهم بامره يعملون، يعلم ما بين ايديهم وما خلفهم ولايشفعون الا لمن ارتضى وهم من خشيته مشفقون، يحكمون باحكامه ويستنّون بسنته ويعتمدون حدوده ويودّونفرضه ولم يدع الخلق فى بُهم صُمّاً ولافى عمياء بكماء، بل جعل لهم عقولاً مازجّت شواهدهم وتفرقت فى هياكلهم وحقّقها فى نفوسهم واستعبدلها حواسهم فقرر بها على اسماع ونواظر وافكار وخواطر، الزمهم بها حجته واراهم بها محجته وانطقهم عما شهد [تشهد] به بالسن ذَرِبة بما قام فيها من قدرته وحكمته وبين عندهم بها ليهلك من هلك عن بيّنة ويحيى من حىّ عن بيّنة وان اللّه لسميع عليم[انقال، ۴۲] بصير شاهد خبير. 
ثم ان اللّه تعالى جمع لكم معشر المؤمنين فى هذا اليوم عيدين عظيمين كبيرين، لايقوم احدهما الا بصاحبه، ليكمل عندكم جميل ضعه [ضيعته] ويقفكم على طريق رشده ويقفو بكم آثار المستضيئين بنور هدايته ويشملكم منهاج قصده و يوفر عليكم هنيأ َ رفده، فجعل الجمعة مجمعاً ندب اليه لتطهير ما كان قبله وغسل ما كان اوقعته مكاسب السوء من مثله الى مثله وذكرى للمؤمنين وتبيان خشية المتقين ووهب من ثواب الاعمال فيه اضعاف ما وهب لاهل طاعته فى الايام قبله وجعله لايتم الا بالايتمار لما امر به، والانتهاء عما نهى عنه، والبخوع بطاعته فيما حثّ عليه وندب اليه فلا يقبل ديناً الا بولاية من امر بولايته ولاتنتظم اسباب طاعته الا بالتمسك بعصمه وعصم اهل ولايته. 
فانزل على نبيه(ص) فى يوم الدوح ما بيّن به عن ارادته فى خلصائه وذوى اجتبائه وامره بالبلاغ و ترك الحفل باهل الزيع والنفاق وضمن له عصمته منهم، وكشف من خبايا اهل الريب وضمائر اهل الارتداد ما رمز فيه، فعقله المؤمن والمنافق، فاعزّ معزّ وثبت على الحق ثابت، وازداد جهلة المنافق وحمية المارق ووقع العَض على النواجد والغمز على السواعد. ونطق ناطق و نعق ناعق ونشق ناشق و استمر على مارقيته، ووقع الادغان من طائفه باللسان دون حقائق الايمان ومن طائفة باللسان وصدق الايمان، وكمّل اللّه دينه واقر عين نبيه(ص) والمؤمنين والمتابعين، وكان ما قد شهده بعضكم وبلغ بعضكم وتمت كلمة اللّه الحسنى على الصابرين ودمّر اللّه ما صنع فرعون وهامان وقارون وجنوده 
[هم] وما كانوا يعرشون وبقيت حثالة من الضلال لايألون الناس خبالاً يقصدهم اللّه فى ديارهم ويمحو اللّه آثارهم ويبيد معالمهم ويعقبهم عن قرب الحسرات ويلحقهم بمن بسط اكفهم ومد اعناقهم ومكنهم من دين اللّه حتى بدلوه ومن حكمه حتى غيّروه وسيأتى نصراللّه على عدوّه لحينه واللّه لطيف خبير وفى دون ما سمعتم كفاية وبلاغ. فتاملوا ـ رحمكم اللّه ـ ما ندبكم اللّه اليه وحثّكم عليه واقصدوا شرعه واسلكوا نهجه ولاتتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله. 
ان هذا يوم عظيم الشأن، فيه وقع الفرج، ورفعت الدرج، ووضحت الحجج وهو يوم الايضاح والافصاح عن المقام الصراح ويوم كمال الدين و يوم العهد المعهود ويوم الشاهد والمشهود ويوم تبيان العقود عن النفاق والجحود، ويوم البيان عن حقائق الايمان، ويوم دحر الشيطان، ويوم البرهان، هذا يوم الفصل الذى كنتم توعدون، هذا يوم الملاء الاعلى الذى انتم عنه معرضون، هذا يوم الارشاد، ويوم محسنة العباد، ويوم الدليل على الرّداد، هذا يوم ابدى خفايا الصدور ومضمرات الامور، هذا يوم النصوص على اهل الخصوص، هذا يوم شيت، هذا يوم ادريس، هذا يوم يوشع، هذا يوم شمعون، هذا يوم الأمن والمأمون، هذا يوم اظهار المصون من المكنون، هذا يوم ابلاء السرائر، فلم يزل ـ عليه السلام ـ يقول: هذا يوم هذا يوم، فراقبوا اللّه ـ عزّ وجلّ ـ واتقوه واسمعوا له واطيعوه، واحذروا المكر ولاتخادعوه وفتّشوا ضمائركم ولاتواربوه، و تقربوا الى اللّه تعالى بتوحيده، وطاعة من امركم ان تطيعوه ولاتمسكوا الكوافر، ولايجنح بكم الغى فتضلوا عن سبيل الرشاد باتباع اولئك الذين ضلّوا واضلّوا، قال اللّه ـ عزّ من قائل ـ فىطائفة ذكرهم بالذم فى كتابه: “انا اطعنا سادتنا وكبرائنا فاضلونا السبيلا ربنا آتهم ضعفين من العذاب والعنهم لعناً كبيراً” [احزاب،۶۷و۶۸]،وقال اللّه تعالى: “واذ يتحاجون فى النار فيقول الضعفاء للذين استكبروا انا كنا لكم تبعاً فهل انتم مغنون عنّا من عذاب اللّه من شئ قالوا لو هدانا اللّه لهديناكم”۱٫ 
افتدرون الاستكبار ماهو؟ هو ترك الطاعةلمن امروا بطاعته، والترفع على من ندبوا الى متابعته والقرآن ينطق من هذا عن كثير، ان تدبّره متدبّر، زجره ووعظه، واعلموا ايها المؤمنون انّ اللّه ـ عزّ وجلّ ـ قال: “ان اللّه يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفاً كانهم بنيان مرصوص” [صفّ،۴]، اتدرون
ما سبيل اللّه ومن سبيله؟ ومن صراط اللّه؟ ومن طريقه؟ أنا صراط اللّه الذى من لم يسلكه بطاعة اللّه فيه هوى به الى النار، وأنا سبيله الذى نصبنى للاتباع بعد نبيه(ص) أنا قسيم الجنه والنار، وأنا حجة اللّه على الفجار والابرار وأنا نور الانوار، فانتبهوا من رقدةِ الغفلة وبادروا بالعمل قبل حلول الأجل وسابقوا الى مغفرة من ربكم قبل ان ليضرب بالسور بباطن الرحمة وظاهر العذاب. فتنادون فلا يسمع نداءكم وتضجّون فلا يحفل بضجيجكم وقبل ان تستغيثوا فلا ثغاثوا. 
سارعوا الى الطاعات قبل فوت الاوقات، فكان قد جاءكم هادم اللذات فلا مناص نجاءٍ ولامحيص تخليص. عودّوا ـ رحمكم اللّه ـ بعد انقضاء مجمعكم بالتوسعة على عيالكم والبرّ باخوانكم والشكر للّه ـ عزّ وجلّ ـ على ما منحكم واجمعوا يجمع اللّه شملكم وتبارّوا يصل اللّه الفتكم، وتهادوا نعم اللّه كما مناكم [وتهانوا نعمة اللّه كما هناكم] بالتواب فيه على اضعاف الاعياد قبله او بعده الاّ فى مثله والبرّ فيه يثمر المال ويزيد فى العمر والتعاطف فيه يقتضى رحمة اللّه وعطفه وهيّوا لاخوانكم وعيالكم عن فضله بالجهد من جودكم وبما تناله القدرة من استطاعتكم واظهر البشر فيما بينكم والسرور فى ملاقاتكم والحمدللّه على ما منحكم وعودوا بالمزيد من الخير على اهل التأميل لكم وساروا بكم ضعفاءكم فى ماكلكم وماتناله القدرة من استطاعتكم وعلى حسب امكانكم. فالدرهم فيه بمأة الف درهم والمزيد من اللّه ـ عزّ وجلّ. 
  • بازدید : 30 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

فلسفه اخلاق از علل پيدايش اخلاق بحث مينمايد و اينكه اساسا مبناء و منشااخلاق چيست و از كجا نشاءت گرفته و علت به وجود آمدن قوانين و قواعد آن چه مى باشد؟ و چرا بايد به آن گردن نهاد و سر پيچى از آن چه عواقبى را به دنبال مى آورد؟ بحث و مورد گفتگو قرار مى دهد.
حوزه بحث پيرامون فلسفه اخلاق 
۱- اخلاق نظرى ۲- اخلاق عملى ۳- اخلاق مكتبى ۴- اخلاق فلسفى
۱- اخلاق نظرى 
اخلاق نظرى از كيفيت پيدايش علمى اخلاق بحث مينمايد و از شناخت اخلاق در محور خوبيها و بديها و معيارهاى ارزشى اخلاق سخن ميگويد.
۲- اخلاق علمى 
اخلاق عملى از كيفيت پياده كردن و عمل نمودن و به كار بستن اوصاف اخلاقى بحث مينمايد.
اخلاق مكتبى 
اخلاق مكتبى ديدگاههاى اخلاقى هر مكتبى را مطرح ميكند و نظريات جهان بينى مختلف اخلاقى را پيرامون مسئله اخلاق به ميان ميآورد مثلا ديدگاه مكتب رواقيون چيست ؟ و ديدگاه مكتب الهيون كدام است ؟

۴- اخلاق فلسفى 
از نظريات و ديدگاههاى فلاسفه در اخلاق از نظر فلسفى بحث مينمايد مثلا كانت چه ميگويد؟ ماركس چه گفته است ؟ و ديدگاه ارسطو و فارابى در زمينه اخلاق چه ميباشد؟
اخلاق از ديدگاه مذاهب و مكاتب 
به دليل اهميت و وسيع بودن بحث فلسفه اخلاق در ميان مذاهب فقط مذاهب اسلامى خاصه شيعى را مورد بررسى قرار مى دهيم
۱- اخلاق از ديدگاه مذاهب اسلامى : گروهى از اماميه و معتزله معتقد به حسن و قبح (خوب و بد)عقلى اعمال مى باشد و براى اثبات مدعاى خويش دلائل و شواهدى را اقامه مينمايد همچنين گروهى نيز به حسن و قبح شرعى اعمال معتقدند، و ميگويند عقل را قدرت و كشش بر درك محاسن اخلاقى و قبايح نيست ، و فقط شارع ميتواند حسن و قبح اعمال را تشخيص دهد اين گروه همان اشاعره هستند كه عقل را كوچكتر و نارساتر از آن ميدانند كه بتواند همه مسائل اخلاقى را بفهمند و حسن و قبح آنرا را انتزاع نمايند.
حسن قبح عقلى 
همانطورى كه بيان شد اماميه و معتزله معتقد به حسن و قبح عقلى اعمال هستند؛ اين گروه از دانشمندان علم اخلاق مى گويند: عقل همه بايدها و نبايدها و محاسن و شرور را تشخيص ميدهد مثلا صدق عدل خوب و شايسته است و دروغ و ظلم ، بد و ناروا ميباشد.
نظر برخى از دانشمندان در زمينه حسن و قبح عقلى 
۱ – دلائل حكيم ملا عبدالرزاق فياض لاهيجى : وى معتقد است كه عقل ميداند كه فعل فلانى كه امر شرعى به آن وارد شد در نفس الامر نيكو و احسن است ، اگر فعل مذكور قبيح بود يا خالى از جهات قبح بود، البته قبيح بود از حكيم طلب آن فعل . همچنين فعلى كه نهى شرعى بر آن وارد شده عقل مى تواند بفهمد كه مذموم است در نفس الامر، و الا نهى از آن مذموم بود (۲) مجموع استدلال حكيم متاءله به ثبوت ميرساند كه عقل حسن و قبح را تشخيص مى دهد يعنى اگر عقل همه بايدها و نبايدها را بفهمد با ادله مستدل ايشان حسن و قبح عقلى است نه شرعى .
۲ – دلائل محقق بزرگوار طوسى : ايشان در كتاب كشف المراد اثبات نموده اند كه حسن و قبح عقلى است نه شرعى ، به دليل اينكه عقل حسن احسان و افعال ناشايسته و قبح ظلم را بخوبى تشخيص ميدهد و هيچ نيازى به شرعى بودن آن نيست ؛ و ديگر اينكه اگر حسن و قبح شرعا و بخصوص ثابت گردد و تشخيص عقل در آن هيچ گونه دخالتى نداشته باشد هر دو از عقلى و شرعى بودن ، منتفى مى شوند.(۳) 
قاعده ملازمه : يكى از دلائل عقلى بودن حسن و قبح قاعدة ملازمه است ، كه مى گويد ((كلما حكم به الشرع حكم به العقل )) يعنى هر چه را كه شرع به آن حكم ميكند، عقل هم همان را حكم ميكند، اين قاعده يكى از استدلالهاى بسيار مهم كلامى است كه اهل استنباط و عقل از اين قاعده استفاده ميكنند. معتزله و اماميه و همه طرفداران حسن و قبح ، با همين قاعده ملازمه استدلال ميكنند، كه عقل قدرت فهم حسن و قبح را دارد، همچنين سخن اميرالمؤ منين على عليه السلام نيز گواه بر مسئله ميباشد كه حسن و قبح عقلى است . حضرت فرمود: من لم يعرف مضره الشرلم يقدر على المتناع منه (۴) 
كسى كه زيان و ضرر شر و بدى را نشناسد قادر بر پرهيز از آن نيست .
حسن و قبح شرعى 
برخى معتقدند كه حسن و قبح شرعى است ، يعنى هر حكم شرعى كه بر آن وارد شده عقل هم بايد او را بپذيرد و عقل قبل از ورود شرعى حق حكم كردن ندارد. اشاعره از طرفداران و بنيان گذاران اين عقيده ميباشد.
نظريات دانشمندان در خصوص حسن و قبح 
گروهى از دانشمندان ميگويند: حسن و قبح شرعى است كه اين نظريه يكى از دلائل اشاعره ميباشد. و شبيه به نظريات دانشمندانى است كه براى جامعه اصالت قائلند، زيرا سوسياليستها (جامعه گرايان ) اخلاق رايك پديده اجتماعى ميدانند و ميگويند خوب چيزى است كه جامعه ميطلبد و بد چيزى است كه جامعه نفى ميكند.
نظريه فاضل قوشچى در خصوص حسن و قبح شرعى 
از ديدگاه وى هيچ حكمى در حسن و قبح اشياء براى عقل ثابت نيست و حسن و قبح (به فعليت ) بر نمى گردد به امر حقيقى قبل از ورود شرع ، كه كاشف بر شرع مقدس باشد آنچنانكه معتزله مى پندارند، بلكه شرع آن چيزى است كه از براى او حسن و قبح ثابت شده است . نتيجه اينكه قبل از ورود شرع براى افعال هيچگونه حسن و قبحى وجود ندارد و هر گاه شارع قضيه را عكس كند يا نفى آنچه قبيح است را نيكو و آنچه را كه نيكو است قبيح مينمايد (۵) 
عليهذا اشاعره با استفاده از مكتب جبر، استدلال مينمايند كه انسان در تمامى اعمالى كه انجام ميدهد، مجبور است ، و بر اين اساس ، حسن و قبح فاقد معنا ميشود، زيرا تمام چيزهايى كه در خارج محقق ميشود فاعل و ايجاد كننده آن خداست و هم اوست كه خوب و بد و طاعات و معاصى را آفريده و اراده خداوند بر اين امور قرار گرفته است ، البته اين ديدگاه مقرون به صحت نمى باشد زيرا انسان به هيچ وجه مجبور به ارتكاب معاصى و خيرات نيست ، و بسيار شر و زشتيهايى را كه اشاعره از آن ياد مى كنند يا ماهيت عدمى دارد، يا خود مقدمه و سرچشمه بسيارى از خوبيها ميباشند و يا اينكه جهل ما باعث به وجود آمدن اين قبيل شرور و بديها گرديده اند.
اخلاق از ديدگاه برخى از فلاسفه 
۱- اخلاق از ديدگاه افلاطون : وى ميگويد اگر ما بدانيم زندگانى خوب چيست ، چنان رفتار خواهيم كرد كه گويى براى نيل به آن مى كوشيم او مى گويد: شرور و بدكارى نتيجه جهل يعنى عدم شناسايى خير است ، و اگر كسى بداند درستى و حق چيست ، هرگز شريرانه رفتار نخواهد كرد.
اخلاق كلبيون 
كلبيون ، نحله اى از فلاسفه قديم يونان بودند و در حدود ۳ تا ۴ قرن قبل از ميلاد مسيح در يونان زندگى ميكردند و گويا در اثر ناهنجاريهاى زندگى اجتماعى و مصيبتها، گرفتاريهاى زيادى را براى آنها ايجاد نموده بود، اين گرايش در آنها ايجاد شد كه بايد اين زندگى نكبت بار كه سراسر جنگ و خونريزى و آواره گيست ، كنار كشيد. و بالاخره نتيجه گرفتند و ماداميكه انسان تعلق به خارج از خودش دارد هيچ وقت آرامش نميكند، بنابراين انسان بايد از آنچه كه در ماوراء محيط و محور زندگى خودش است دل بكند و به درون خود بپردازد، اينها معتقدند كه مثلا اگر انسان به خانه يا دوست همسايه خود دل ببندد و به آن علاقمند گردد با خراب شدن خانه يا افتادن جدايى بين اين دو و دوستش ، انسان دچار ناراحتى و حرمان ميگردد. بر اين اساس ، اينها ميگويند انسان بايد كم غذا بخورد به حدى كه ضرورت ايجاب مى كند. بارى اينها معتقدند كه انسان بايد مثل سگ زندگى كند و رها باشد، و به همين جهت هم به كلبيون معروف شدند. و ديوگنس ، يكى از چهرهاى معروف اين نظريه ميباشد، كه معاصر با اسكندر مقدونى ميزيسته است . البته يطلان اين نظريه به حكم عقل و شرع روشن است و در بسيارى از آيات و روايات اماميه از رهبانيت و گوشه گيرى محض نهى گرديده و در مقابل ، به خوردن و آشاميدن طيبات رزق و داشتن معاشرات نيكو با ديگران امر گرديده است .
اخلاق رواقيون 
مؤ سس مكتب رواقيون زنون ميباشد، اين گروه از فلاسفه و دانشمندان بر اساس جهان بينى خاص خود كه مبتنى بر وحدت وجود ميباشد، معتقدند، كه كل جهان را وحدت تشكيل ميدهد كه باطنش عقل الهى ، يا خود خداست ، و ظاهرش عالم طبيعت است و در ميان پديده هاى جهان او خالق و اشراف از همه است و فقط اوست كه با عقل الهى ارتباط دارد. اصل ديگرى كه در قلب رواقيون وجود دارد اين است ، كه تمام حوادث جهان ناشى از تقدير الهى است ، و انسان را قدرت تغيير حوادث جهان نمى باشد، البته اصول ديگرى نيز در مكتب رواقيون وجود دارد، كه عبارت از اعتقاد به آزادى اراده ، كه در درون ذات انسان وجود دارد و به اعتقاد به خير بودن نظام هستى كه در كتب فلسفى ايشان وجود دارد، و در مكتب فلسفى رواقيون در اين خصوص تفصيلا بحث گرديده است .
وجه امتياز رواقيون بركلبيون 
وجه امتياز رواقيون از كلبيون همان خير بودن نظام هستى از ديدگاه رواقيون ميباشد در حالى كه كلبيون معتقدند نظام عالم شر است و زندگى اجتماعى پر از شرور و آفات ميباشد، از ديدگاه رواقيون نظام طبيعت خير است و اجتماع نيز فى نفسه از آن جهتى كه مخلوق خداست ، حوادثش تابع قضاء حتمى الهى است . لذا خير است ، و حوزه خير و شر اخلاقى فقط در درون ذات انسان مى باشد، تا آنجا كه مربوط به اراده خود انسان ميشود.
ديدگاه كانت در خصوص عقل عملى و عقل نظرى : علم و استدراك و فهم چيزها عقل نظرى . و درك چيزهاى كه بايد انجام پذيرد عقل عملى مى نامند. در حقيقت عقل نظرى دانستن و استدراك چيزى است كه بشر با عقل خويش آنرا ميفهمد و ديگر به كار گرفتن و عمل نمودن به آن را، كارى ندارد و در اين زمينه ساكت است . كانت معتقد است كه از عقل نظرى زياد كارى ساخته نيست و تمامى كارها به عهده عقل عملى است كه به وجدان ميرسد. او ميگويد وجدان يا عقل عملى يك سلسله احكام و دستوراتى است كه از قبل از راه حس و تجربه به دست بشر نرسيده ، بلكه جزء سرشت و فطرت بشر است . مثلا زبان به راستگويى و كنار گذاشتن دروغ و دروغگويى فرمانى گرفته است ، كه قبل از آنكه انسان تجربه اى درباره راست و يا دروغ داشته باشد، وجود داشته و فطرى و مادرزادى اوست و به حس و تجربه انسان مربوط نيست و اين فرمانى است مطلق و به نتايج كارها كارى ندارد. (۶) 
آقاى كانت از محتواى كلامش ، خدا، و فرمان ذات اقدس او پيدا و هويداست . الا اينكه در اظهار عقيده توحيدى تعلل مى ورزد.
نظريات قطب الدين رازى در عقل عملى و نظرى : وى ميگويد عمل و پياده كردن فعل بدون علم و اطلاع از آن ممكن نيست و عقل از عقل نظرى كمك مى گيرد، مثلا راستگويى عملى است شايسته ، كه عمل به آن واجب است . پس اگر بخواهيم با عمل صادقانه مواجه بشويم يك قياس تشكيل داده و ميگوئيم ((اين عمل صادق است و هر عمل صادقانه اى شايسته و لازم است كه انجام گيرد)) پس اين عمل ، شايسته انجام دادن و لازم الاجرامى باشد. تحصيل اين مقدمات و تشكيل قياس وظيفه عقل نظرى است و عقل عملى هم همين را راءى ميدهد. كه اين عمل صدق و پاك است و هر راستى و پاكى لازم الاجراء است . و حجت عقلى آن را براى قواى بدن به كار و اميدارد.
  • بازدید : 32 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

علوم متعددي كه اخلاق انسانها را از جهات و حيثيات گوناگون مورد كنكاش و بررسي قرار داده‌اند به قرار ذيل مي باشد :
۱-علم اخلاق      2-فلسفه علم اخلاق ۳-تعليم و تربيت   4-اخلاق توصيفي      5-فرا‌اخلاق ۶-اخلاق هنجاري   7-فلسفه اخلاق  
معناي لغوي اخلاق : 
با توجه به صفات و خصوصيات مختلف انسانها از قبيل شجاعت ، امانتداري ، سخاوت يا زذلي و بخل و خيانت مي توان دريافت كه در بعضي از انسانها اين صفات بگونه اي پايدار و راسخ است كه معمولاً كارهاي متناسب و مطابق با آن صفات را بدون تامل و تفكر به سادگي انجام مي دهند . آن صفات در آنها ملكه شده است و گاهي بعضي ديگر گاه گاهي به اين صفات متصف مي شوند و احياناً با تامل در اطراف آن كار ، خود را به انجام آن وادار مي كنند . 
خلق در لغت به معناي صفت پايدار و راسخ يعني ملكه است و اخلاق به مجموعه اينگونه صفات اطلاق مي شود . معناي لغوي اخلاق تنها اختصاص به صفات نيكو و پسنديده نداشته است ، بلكه شامل صفات زشت و زيبا هم مي‌شود . همانطور كه بعضي از انسانها داراي خلق نيك و سخاوتمند و برخي ديگر گرفتار خلق ناپسند بخل مي باشند .  
فلسفه علم اخلاق به مباحثي نظير تاريخچه علم اخلاق و تحولات آن و هدف از علم اخلاق و فايده آن و علماي بزرگ اين علم و مسائلي از اين دست مي پردازد . در تعليم و تربيت شيوه هاي علمي آراسته شدن به صفات نيكو و پسنديده و دفع رذايل و صفات ناپسند مورد بحث واقع مي شود . 

اخلاق توصيفي :
درصد توصيف و گزارش اخلاقيات افراد جوامع اديان و مكاتبات خاص مي باشد . 
فرا اخلاق : 
در علم اخلاق قضايايي مانند ظلم كار ناپسندي است . شجاعت و سخاوت از صفات خوب هستند . در امانت نبايد خيانت كرد . در فرااخلاق به بررسي كل مفاهيم ظلم شجاعت سخاوت پرداخته مي شود . 

اخلاق هنجاري : 
شامل ۲ بخش است : بخش اول از معيارهاي كلي اخلاقي صحبت مي كند و اينكه خوبها و بديهاي كلي چيست ؟ معيار كار درست كدام است و خوبي و درستي چه رابطه اي با هم دارند . پاسخ اين سوالات بررسي مي شود . 
در بخش دوم از خوبي و بدي و درستي و نادرستي و اخلاق بودن يا غير اخلاقي بودن افعال خاص سخن مي گويد مثل اينكه آيا خيانت بد است . پرسش نخست از معيار كلي خوبي و بدي و درستي و نادرستي افعال بحث مي كند و بخش دوم مصاديق آن معيار كلي را تشخيص مي دهد . در بخش نخست تقدم منطقي بر بخش دوم را دارد . زيرا مبادي تصديقي آن را فراهم مي كند . 

فلسفه اخلاق : 
مجموعه مطالعات فلسفي درباره اخلاق است و از اين رو فرا اخلاق و اخلاق هنجاري را در برمي گيرد .  

اهميت فلسفه اخلاق و تزكيه : 
بر كسي پوشيده نيست اصلاح انسانها و جوامع مختلف و نجات آنها از مشكلات و مفاسد اجتماعي جنگ و خونريزي ها و … تنها در پرتو ترويج اخلاق صحيح و دعوت انسانها به آراسته شدن فضايل اخلاقي ميسر است ولي اين هدف اساسي و والا وقتي محقق خواهد شد كه اخلاق صحيح از اخلاق ناصحيح و نيز مباني اخلاق صحيح مورد بحث واقع شود و بطور عقلاني تبيين شود . 
پيامبر گرامي اسلام نيزهدف خود را از بعثت ، تتميم مكارم اخلاق ذكر نموده است . 
(بعثت لاتمم مكارم الاخلاق) من براي اتمام فضايل اخلاق مبعوث شده ام .  
علم اخلاق : 
علم اخلاق از صفات فاضله و رذيله خوب و بد كه از طريق كارهاي اختياري و ارادي انسان قابل كسب هستند بحث مي كند . و چنين صفاتي موضوع علم اخلاق مي باشند به نظر عالمان اخلاق مسلمان ، هدف علم آراستن نفس به خلقهاي پسنديده است و فعل پسنديده و كار نيك در واقع وسيله اي براي تحقق صفات راسخ نيكو در جان آدمي است . اين ديدگاه ريشه در انسان شناسي خاص اين عالمان دارد كه گوهر وجود آدمي را نفس و روح او دانسته و كمال انسان را نيز به كمالات روحي او مي داند . 
اما برخي از عالمان مغرب زمين علم اخلاق را مربوط به رفتار آدمي دانسته اند نه سجايا و صفات باطني او . 
فولكيه مي گويد : «علم اخلاق عبارت است از مجموع قوانين رفتار كه انسان با عمل به آن مي تواند به هدفش نائل آيد .  
ژكس مي گويد : «علم اخلاق عبارت است از تحقيق در رفتار آدمي بدان گونه كه بايد باشد.» 
غايت انسان : 
ارسطو غايت انسان را در سعادت مي داند و مي گويد سعادت توسط فضيلت حاصل مي شود و فضيلت انسان اين است كه وظيفه خود يعني فعاليت نفس را به موافقت با عقل به بهترين وجه انجام دهد و علم اخلاق عبارت است از اينكه بدانيم براي اينكه فعاليت نفس به موافقت عقل انجام گيرد ؛ در احوال و موارد مختلف عمل انسان چه بايد باشد . يعني درچه وقت و درچه مورد و چگونه نسبت به كه و براي چه بايد عمل كند .  

فضيلت : 
سقراط نخستين كسي است كه مساله تعاريف كلي را در ارتباط با فضايل اخلاقي مطرح كرد . او معتقد بود كه هر كس بيش از آنكه جوياي منافع خود باشد بايد جوياي فضيلت و حكمت باشد و لذا درصدد تعريف مفهوم خوب ، حكم ، فضيلت و امثال آن بود رابطه ميان معرفت و فضيلت ، مشخصه اخلاق سقراط است . او معرفت و فضيلت را يكي مي دانست به اين معنا كه شخص عاقل كه مي داند حق چيست به آنچه حق است عمل مي كند و هيچ كس دانسته از روي قصد ، مرتكب بدي نمي شود . هيچ كس شر را به عنوان شر انتخاب نمي كند .  

مفاهيم اخلاقي و ويژگي هاي آن : 
مفاهيم كلي كه در علوم مختلف به كار مي روند سه دسته اند . ۱-مفاهيم ماهوي ۲-مفاهيم فلسفي ۳-مفاهيم منطقي . 

۱-مفاهيم ماهوي : 
دسته اي از مفاهيم كلي هستند كه ذهن به صورت خودكار از موارد خاص انتزاع مي كند و بيانگر چيستي اشياء واقعي هستند مانند مفاهيم سفيدي ، انسان ، درخت . 

۲-مفاهيم فلسفي : 
مفاهيمي هستند كه ذهن انسان پس از ملاحظه و مقايسه ميان دوشي آن را بدست مي آورد مانند مفاهيم علت و معلول و وجوب و امكان . اين دسته از 
مفاهيم به امور واقعي نسبت داده مي شوند . 

۳-مفاهيم منطقي : 
مفاهيمي هستند كه تنها بيانگر خصوصيات مفاهيم ذهني بوده و هيچگاه به امور خارج از ذهن نسبت داده نمي شوند . مانند مفاهيم جزئي و كلي .  
به كار برده شده در جملات اخلاقي ۲ نوعند : 
۱-مفاهيمي كه محمول جملات اخلاقي را تشكيل مي دهند مانند مفاهيم حسن و قبح و درست و نادرست وظيفه تكليف و مسئوليت .
۲-مفاهيمي كه موضوع جملات اخلاقي واقع مي شوند مانند مفاهيم عدل – ظلم – راستگويي – غضب – موضوع جملات اخلاقي را مي توان فلسفي ناميد چون پس از ملاحظه رابطه افعال اختياري انسان با امري واقعي ، از آن افعال انتزاع شده و به‌انها نسبت داده مي شوند . اما محمول جملات اخلاقي بايد و نبايد و حسن و قبح و خوبي و بدي است كه مورد افعال اختياري انسان به كار مي روند و بيانگر آن هستند كه بعضي از اين افعال متناسب با هدف و مطلوب اصلي اخلاق هستند و بعضي ديگر با ان مغايرت دارند از آنجا كه اين تناسب و تغاير ، رابطه اي واقعي ميان افعال و اهداف موردنظر اخلاق است مي توان گفت اين مفاهيم چون از طريق مقايسه بدست آمده اند و نيز به دليل اينكه داراي منشاء انتزاع واقعي مي باشند از قبيل مفاهيم فلسفي هستند . 

عتیقه زیرخاکی گنج