• بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در ايران باستان و در ميان قوم يهود و احتمالاً در هند حجاب وجود داشته و از آنچه در قانون اسلام آمده سخت تر بوده است. اما در جاهليت عرب حجاب وجود نداشته است و به وسيله اسلام در عرب پيدا شده است. 
ويل دورانت در صفحه ۳۰ جلد ۱۲ «تاريخ تمدن» راجع به قوم يهود و قانون تلمود مي نويسد: 
«اگر زني به نقض قانون يهود مي پرداخت، چنانكه مثلاً بي آنكه چيزي بر سرداشت به ميان مردم مي رفت و يا در شارع عام نخ مي رشت, يا با هر سنخي از مردان دردودل مي كرد يا صدايش آنقدر بلند بود كه چون در خانه اش تكلم مي نمود همسايگانش مي توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد.»
همه مي دانيم كه در اسلام چنين مقرراتي هرگز وجود نداشته است و ندارد. زن حائض در اسلام فقط از برخي عبادات واجب نظير نماز و روزه معاف است و همخوابي با او نيز در مدت عادت زنانگي جايز نيست، ولي زن حائض از نظر معاشرت با ديگران هيچگونه ممنوعيتي ندارد كه عملاً مجبور به گوشه نشيني شود. 
عايشه همواره زنان انصار را اينچنين ستايش مي كرد: 
«مرحبا به زنان انصار، همينكه آيات سوره نور نازل شد، يك نفر از آنان ديده نشد كه مانند سابق بيرون بيايد. سرخود را با روسري هاي مشكي مي پوشيدند. گويي كلاغ روي سرشان نشسته است» آيه ۳۱ سوره نور
به هر حال آنچه مسلم است اينست كه قبل از اسلام حجاب در جهان وجود داشته است و اسلام مبتكر آن نيست. 
علت پيدا شدن حجاب
در باب علت پيدا شدن حجاب نظريات گوناگوني ابراز شده است و غالباً اين علتها براي ظالمانه يا جاهلانه جلوه دادن حجاب ذكر شده است. 
۱- ميل به رياضت و رهبانيت (ريشه فلسفي) 
۲- عدم امنيت و عدالت اجتماعي (ريشه اجتماعي)
۳- پدر شاهي و تسلط مرد بر زن (ريشه اقتصادي)
۴- حسادت و خودخواهي مرد (ريشه اخلاقي)
۵- عادت زنانگي زن و احساس او به اينكه در خلقت از مرد چيزي كم دارد. (علت رواني)

بالا بردن ارزش
عللي كه قبلاً ذكر كرديم كم و بيش مورد استفاده مخالفان پوشيدگي زن قرار گرفته است، دقيق ترين مطلب آن است كه حيا و عفاف و ستر و پوشش تدبيري است كه خود زن با يك نوع الهام براي گرانبها كردن خود و حفظ موقعيت خود در برابر مرد به كار برده است. زن باهوش فطري و با يك حس مخصوص به خود دريافته است كه از لحاظ جسمي نمي تواند با مرد برابري كند و اگر بخواهد در ميدان زندگي با مرد دست و پنجه نرم كند، از عهده زوربازوي مرد بر نمي آيد، و از طرف ديگر نقطه ضعف مرد را در همان نيازي يافته است كه خلقت در وجود مرد نهاده است كه او را مظهر عشق و طلب، و زن را مظهر معشوقيت و مطلوبيت قرار داده است. در طبيعت، جنس نر گيرنده و دنبال كننده آفريده شده است. 
وقتي كه زن مقام و موقع خود را در برابر مرد يافت و نقطه ضعف مرد را در برابر خود دانست, همانطور كه متوسل به زيور و خود آرائي و تجمل شد, كه از آن را ه قلب مرد را تصاحب كند، متوسل به دور نگهداشتن خود از دسترس مرد نيز شد. دانست كه نبايد خود را رايگان كند بلكه بايست آتش عشق و طلب او را تيزتر كند و در نتيجه، مقام و موقع خود را بالا برد. 

فلسفه پوشش در اسلام 
واژه حجاب: به معناي لغوي، حجاب كه در عصر ما اين كلمه براي پوشش زن معروف شده است، چيست؟
كلمه حجاب هم به معني پوشيدن است و هم به معني پرده و حاجب. 
بيشتر استعمالش به معني پرده است. اين كلمه از آن جهت مفهوم پوشش مي دهد كه پرده وسيله پوشش است، و شايد بتوان گفت كه به حسب اصل لغت، هر پوششي حجاب نيست. آن پوشش حجاب ناميده مي شود كه از طريق پشت پرده واقع شدن صورت گيرد. 
در قرآن كريم در داستان سليمان، غروب خورشيد را اينطور توصيف مي كند: 
(حَتي تَوارَت بِالحِجابِ) يعني تا آنوقتي كه خورشيد در پشت پرده مخفي شد. 
پرده حائز ميان قلب و شكم را «حجاب» مي نامند. 
استعمال كلمه حجاب در مورد پوشش زن يك اصطلاح نسبتاً جديد است. در قديم و مخصوصاً در اصطلاح فقها كلمه «ستر» كه به منع پوشش است به كار رفته است. فقها و چه در كتاب الصلوة و چه در كتاب النكاح كه معترض اين مطلب شده اند كلمه ستر را به كار برده اند نه كلمه قبلی را استفاده می كردند. همين امر موجب شده كه عده زيادی گمان كنند كه اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود. 
پوشش زن در اسلام اينست كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه گری و خودنمائی نپردازد. آيات مربوطه همين معنی را ذكر می كند و فتوای فقها هم مؤيد همين مطلب است. 
فلسفه پوشش اسلامی به نظر ما چند چيز است. بعضی از آنها جنبه روانی دارد و بعضی جنبه خانه و خانوادگی و بعضی ديگر جنبه اجتماعی، و بعضی مربوط است به بالا بردن احترام زن و جلوگيری از ابتذال او. 
حجاب در اسلام از يك مسأله كلی تر و اساسی تري ريشه می گيرد و آن اينست كه اسلام می خواهد انواع التذاذهای جنسی، چه بصری و لمسی و چه نوع ديگر به محيط خانوادگی و در كادر ازدواج قانونی اختصاص يابد، اجتماع منحصراً برای كار و فعاليت باشد. برخلاف سيستم غربی عصر حاضر كه كار و فعاليت را با لذتجوئيهای جنسی به هم می آميزد، اسلام می خواهد اين دو محيط را كاملاً از يكديگر تفكيك كند.
اكنون به شرح چهار قسمت فوق می پردازيم: 




۱)آرامش روانی
نبودن حريم ميان زن و مرد و آزادی معاشرتهای بی بندوبار هيجانها و التهابهای جنسی را فزونی می بخشد و تقاضای سكس را به صورت يك عطش روحی و يك خواست اشباع نشدنی در می آورد. غريزه جنسی، غريزه ای نيرومند، عميق و «دريا صفت» است، هرچه بيشتر اطاعت شود سركش تر می گردد. همچون آتش كه هرچه به آن بيشتر خوراك بدهند شعله ورتر می شود.
اما علت اينكه در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان يافته است، اين است كه، ميل به خودنمائی و خودآرائی مخصوص زنان است. از نظر تصاحب جسم و تن، زن شكار است و مرد شكارچی. ميل زن به خودآرائی از اين نوع حس شكارچيگری او ناشی می شود. در هيچ جای دنيا سابقه ندارد كه مردان لباسهای بدن نما و آرايشهای تحريك كننده به كار برند. اين زن است كه دلبری كند مرد را دلباخته.

۲)استحكام پيوند خانوادگی 
اختصاص يافتن استمتاعات و التذاذهای جنسی به محيط خانوادگی و در كادر ازدواج مشروع، پيوند زن و شوهری را محكم می سازد و موجب اتصال بيشتر زوجين به يكديگر می شود. 
فلسفه پوشش و منع كاميابی جنسی از غير همسر مشروع، از نظر اجتماع خانوادگی اينست كه همسر قانونی شخص از لحاظ روانی عامل خوشبخت كردن او به شمار برود. در حاليكه در سيستم آزادی كاميابی، همسر قانونی از لحاظ روانی يك نفر رقيب و مزاحم و زندانبان به شمار می رود و در نتيجه كانون خانوادگی براساس دشمنی و نفرت پايه گذاری می شود.
  • بازدید : 60 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

به رغم پندار برخی ساده اندیشان، گرایش به لباس و پوشیدگی ، عملی صرفاً تفننی که برخاسته از غریزة تنوع طلبی آدمیان باشد، نبوده و نیست بلکه ریشه در حکمتها و مصالح فردی، اجتماعی ، خانوادگی ، روحی و روانی و اعتقادی فراوانی دارد، که در این نوشتار می کوشیم تابه مدد تتبع و تحقیق در متون دینی و علمی و با تکیه بر آراء و نظریات اندیشمندان اسلامی وعالمان دین شناس، و تجربیات ومشاهدات عینی، پاره ای از حکمتها و ضرورتهای لباس پوشیدن بطور اعم، و پوشش اسلامی را بطور اخص بیان کنیم
بدین ترتیب می توان ادعا کردکه: یکی از وجوه تمایز انسان با سایر حیوانات، و یکی از ویژگیهای آدمی، پوشیدن لباس بوده «و می توان لباس پوشیدن را شأنی از شئون انسانی دانست که به اندازة طول تاریخ بشر سابقه و به قدر پهنة جغرافیایی امروزین گسترش داشته و دارد.
از مجموع تحقیقاتی که به عمل آمده، مسلم شده که لباس، دست کم پاسخگوی سه نیاز آدمی است: یکی اینکه او را از سرما و گرما و برف و باران حفظ می کند، دیگر اینکه در جهت حفظ عفت و شرم به او کمک می کند، و بالاخره به او آراستگی و زیبایی و وقار می بخشد.


لباس پوشیدن از اختصاصات انسانهاست.
کنفرانسی که ما امروز برای شما ارائه می دهیم نوشته ای است از پیرامون حجاب و به عبارت صحیح تر پیرامون پوشش و ستر به جهت رسیدن به صیانت و سلامت جامعه و پیدایش انسان های با تقوی و با انضباط و من به این علت اقدام به فراهم کردن این نوشته نمودم که امروزه مسئله حجاب، دارد وارد یک مسئله جهانی می شود و بازار در آینده داغ تر هم خواهد شد و تبلیغات له و علیه آن گسترش خواهد یافت و ما باید آماده یک جنگ تبلیغاتی تمام عیار در این مورد بشویم، از یک سو باید پایه های حجاب و عفاف را استوار کنیم و از سوی دیگر، آماده صدور فرهنگ حجاب و تصحیح الگوهای آن باشیم، و از سوی دیگر با منطقی محکم و مستدل، آب پاک به دست بکنیم. و ما نه به خشکه مقدسی، بلکه به جسارت و منطق و استدلال و روحیه عظیم و متعالی نیازمندیم، در این مورد باید کاری علمی و محققانه و فرهنگی و تبلیغاتی انجام بگیرد، و امروز بیماری «خودنمایی» و «برهنگی» و «تن فروشی» و «خود فروشی» یک بیماری فراگیر در غرب شده است و آثار دشوار و حزن آور و نیز رعب انگیز آن، در گوشه و کنار جهان پدیدار شده و طبیعتاً بسیاری از خانواده ها در جستجوی راهی معقول، برای فرار از این هیولای شرم و خطرناک می باشند و قهراً مطرح شدن حجاب با منطقی روشن و واضع و به دور از تعصبات و فارغ از بد آموزی ها و تبلیغات سوء که توسط دوستان نادان و دشمنمان دانا رواج یافته، می تواند مومجی گسترده از گرایش به حجاب اسلامی و سلامت و عزت جامعه پدید بیاورد و هدیه ای باشد از انقلاب اسلامی به همه جهانیان ، در هر حال اکنون دو فرهنگ کاملاً متضاد، در برابر یکدیگر قرار گرفته اند ، فرهنگ ولنگاری و بی بند و باری و فرهنگ انضباط اخلاقی و مراعات موازین و اصول اخلاقی و نوشته ای که اکنون در برابر شما قرار دارد، تلاشی است متواضعانه در این راه دشوار و صعب .

لباس و پوشش خواستة فطری آدمیان است:
میل به پوشیدگی ریشه در فطرت آدمی دارد و  حجابگرایی بازگشتی به فطرت اصیل انسانی خویش است.


لباس، نعمت، کرامت و وسیلة طاعت است:
یکی از پرارزشترین نعمتهایی که خداوند به انسانها عطا فرموده، و در آیات متعددی با ذکر این نعمت بر آدمیان منت نهاده است، نعمت لباس و پوشش تن است. نعمتی که چون بنی آدم در آن غرق است همچون سایر نعمتها قدرش را نمی شناسد. نعمتی که در میان موجودات خاکی تنها به انسان اختصاص یافته است و آدمی با آن خود را از آفات و سرما و گرما، حفظ نموده و آن رامایة زینت و زیبایی خویش قرار داده، و بوسیلة آن عفت و عورت خویش را پاس داشته است.

تأثیر لباس بر باطن انسان
ظاهر آدمی همواره دست اندرکار نقش زنی بر باطن اوست، بسیاری از حالات باطنی سایه اند، و صاحب سایه، دست و پا و حرکت و نگاه و صوت و سخن و سایر امور ظاهری آدمی است.
بر پایة همین تأثیر و تأثرها است که می گوییم: در انتخاب لباس ، بایستی دقیق و حساس بود و هر لباسی را نباید تن پوش خویش گردانید و در گزینش پوشش، ملاحظة روح و روان خود را نمود. لباسی را باید پوشید که تأثیر مطلوب را بر روح و باطن بر جای بنهد و از پوشیدن لباسهای غفلت آور، شقاوت آفرین، و لباسهای کبرزا و غرور افزا و معصیت بار، به شدت پرهیز نمود.

لباس هر کس معرف فرهنگ اوست
نحوه و گونة «لباس پوشیدن» هر کس ، نشانگر نحوة «اندیشیدن» اوست . نوع و کیفیت لباسی که هر فرد بر «تن» می پوشد، در ارتباط مستقیم ، با نوع و نحوة تفکری است که در «سر» می پروراند . چرا که همواره «تن» از «سر» فرمان می گیرد و «رفتارهای برونی، نشأت گرفته از «باورهای درونی» افراد است.

رابطة لباس و پوشش اسلامی با فرهنگ اسلامی
در فرهنگ اسلامی ، انسان موجودی به خود و انهاده و یله ورها نیست.
انسان ، در همة بینشهای معنوی و از جمله در اسلام، برای آن، لباس به تن نمی کند که تن را عرض کند، بلکه لباس می پوشد تا خود را بپوشد. لباس برای او یک حریم است . به منزلة دیوار دژی است که تن را از دستبرد محفوظ می دارد و کرامت او را حفظ می کند.
لباس برای آن است که تحریک جنشی را کم کند، نه آنکه بر قدرت تحریک بیفزاید. لباس «پوست دوم» انسان نیست. بلکه «خانة اول» اوست.

لباس هر کس معرف شخصیت درونی او است
علاوه بر نحوة نگرش و بینش، میزان شخصیت هر فرد را نیز می توان از روی لباس و ظاهر او حدس زد. چه ظاهر هر کس ، جلوه گاه باطن اوست و رفتارهای بیرونی افراد، زائیدة حالات درونی آنهاست.
در همة فرهنگها، با همة گونه گونی و تضادها، انسانهای شریف و با شخصیت از پوشیدن لباسهای جلف و زننده و سبک، پرهیز دارند، اینان که از شخصیتی متعادل و رشد یافته، بهره مندند، به شدت از انگشت نما شدن، امتناع ورزند و وزانت و متانت خویش را با پوشیدن لباسهای سنگین و متعارف پاس می دارند و بر عکس افرادی که به گونه ای در اندرون خویش احساس حقارت و خودکم بینی، و نوعی نقص و کمبود روانی می نمایند، می کوشند تا با پوشیدن جلب نموده و از این راه بر نقایص خویش، سرپوش گذارده و کمبودهای خود را جبران نمایند.

حجاب و آرامش روانی
«دل» آدمی همواره در گرو دیدنی های «دیدة» اوست. آنچه را که دیده می بیند، دل نیز یاد می کند و در پی بدست آوردنش ، طرح می ریزد و برنامه اجرا می کند.
استاد شهید مرتضی مطهری (ره) در پاسخ این پرسشها که : «پوشش زن چه ضرورتی دارد؟ چرا باید مسئلة محرم و نامحرم مطرح باشد؟ چرا باید زن خودش را از غیرمحرم خودش بپوشاند؟ رمز و سر این مطلب چیست و چه فایده ای دارد؟ می گوید:
اولین خاصیتش، خاصیت روانی است، یعنی آرامش روانی. در هر جامعه ای که روابط زن و مرد بر اساس عفاف بود – عفاف در همین حدود اسلامی – یعنی زنان در خارج از دایرة ازدواج، خودآرا و خودنما نبودند و وسیله تهییج مردان رافراهم نکردند و مردان هم در خارج از دایرة ازدواج دنبال لذت جویی و کامجویی به وسیلة چشم ، دست، لامسه و غیر لامسه نبودند، قلبها و روحها آرام و سالم است و در هر جامعه ای که بر عکس این حالت است، اولین ناراحتی اجتماعی، ناراحتیهای روانی است.
گروهی از فرنگیها گفتند: خیر، وقتی زن و مرد از یکدیگر دور باشند، ناراحتیهای روانی و عقده های روانی به وجود می آید. ولی تجربة همین یک قرن گذشته و کمتر از یک قرن گذشته، کاملاً ثابت کرد که مسئله بر عکس است، به هر اندازه که آزادی در مسائل جنسی، بیشتر است التهاب در افراد زیادتر و بیشتر است.

عتیقه زیرخاکی گنج