• بازدید : 37 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بهشت منظومه اي است نمايشي، از اشكالي كه پيوسته در حال گردش كردن و ورود و خروج از صحنه و شكل گيري و از نوع شكل گيري و بالاخره از شكل افتادن است. اين منظومه، مربوطه به صداهايي است كه از ميان شعله هايي كه فاقد شكل و صورت هستند، به صحبت و اظهار عقايدي زيبا مي پردازند و مربوط به حروف و واژگاني است كه در پهنه افلاك بهشتي، به وسيله شعله هايي زنده و در حال حركت، نوشته مي شوند… اين منظومه به شعله هايي مربوط است كه به شكل عقاب مي شوند و نيز آمفي تئاتري عظيم و وسيع كه درون نسترني آسماني در فلك دهم كه عرش اعلي است، ظاهر مي شود. جايي كه ارواح نياكان و رستگاران، در رديف هايي منظم و دقيق حضور به هم رسانده اند. 
ابهت اين منظومه به گونه اي است كه پس از سپري شدن دو سوم از سرودها و در طول سفر از فلكي به فلك ديگر، مسافر پس از برگرداندن نگاه خود به عقب و به سمت پايين، قادر است زمين را بنگرد و از كوچكي و حقارت آن، مانند خود دانته لبخندي تحقير آميز بزند. 
با اين حال يك چنين ابهت و وسعتي لايتناهي، احساس تنهايي و انزوا و يا احساس شبيه به (( محروميت)) و صميميت در فرد ايجاد نمي كند. فقط در يكجا است كه چنين حالتي به انسان دست مي دهد: آنهم زمان ورود صميمانه ما، به داخل اين منظومه، كه همچون كارگاه كار، يا دكان آهنگري، يا كارخانه، يا ذهن، يا مغز، يا قلب و بالاخره روح اين خالق و سازنده شعر به نظر مي رسد.
در اينجا خواننده دستخوش نوعي نااميدي نيز مي شود كه بخش تلخ و ناراحت كننده اي از پيشگويي غم انگيزي را شكل مي بخشد كه دانته از نياي بزرگوار خويش، كاچياگوئيدا مي شنود…
و در اينجاست كه پي مي بريم غروري كه اين بخش واپسين، در وجود دانته پديد آورده بود، به گونه اي است كه حالت بي همتا بودن و يگانگي او را در انجام اين كار، به سهولت به اثبات مي رساند و اين را در سرود دوم و نوزدهم بهشت به خوبي مي توان مشاهده نمود. شاديهاي بهشتي براي اكثر ما در اين وضعيت فعلي، نوعي علاقه محسوب مي شود كه بايد به تدريج بدست بايد و به راستي كه بخش بهشت ((كمدي الهي)) اثر دانته، داستاني درباره پرورش همين ((علاقه)) است. دانته اي كه تا اسفل السافلين فرود آمده بود و سپس از كوه برزخ صعود كرده بود تا در ستيغ آن كوه عجيب، به تماشاي زيبايي و شگفتي موجود در بهشت زميني بپردازد، هنوز هم پس از اين همه تجربيات عجيب و دشوار و بي همتا، آماده نيست كه با صحنه هاي بهشتي رويارو شود و اين در مورد ما نيز كه صرفا خوانندگان او در برهه از زمان هستيم، صدق مي كند. دانته از صعودي كه از زمين به فلك ماه انجام مي دهد، كاملا بي اطلاع است و ياراي وصف كردن را در خود نمي بيند. هنگامي كه ارواحي رستگار شده به نزديكش مي آيند، او باز هم آنان را به عنوان بازتابي از ارواحي كه پشت سر خود نهاده است، درنظر          مي پندارد!  هنگامي كه پيكاردا با او وارد صحبت مي شود و درباره سلسله بندي سعادت و رستگاري ارواح سخن مي گويد، دانته با پرسش هايي كه از ارواح مي كند، نشان مي دهد كه هنوز چقدر نيازمند آموختن اطلاعاتي درباره حيات در بهشت الهي است… هنگامي كه ارواح پارسا در فلك كيوان (ساتورن) به بدگويي از زندگي به دور از زهد روحانيون زميني زبان مي گشايند و نفرت و انزجارشان را بيان مي كنند، دانته براي لحظاتي چند هوش و حواس خود را از دست مي دهد و براي درك بيشتر قضايا، ناگزير مي شود كه به سوي بئاتريس بچرخد. خود او وضيعتش را مانند طفلي كه بايد به سوي مادرش پناه بگيرد، توصيف مي كند. به همان اندازه نيست مسائلي چون رحمت الهي و مشيت خدا و اراده آن ذات بي همتا، ذهنش را به خود مشغول مي كند و  نمي تواند از هدف اصلي تمام اين تجربيات عجيبش چيزي درك كند.
در بخش دوزخ و برزخ، زمان و مكان هر واقعه، برايمان اغلب با دقت و وسواس تمام، تعريف و مشخص شده بود. حال آنكه در بخش بهشت، ديگر هيچ سخني از زمان نيست. دانته با وضوح هرچه تمام تر به ما مي فهماند كه از محدوده زميني فراتر رفته است و اينكه ديگر همه چيز از دست او خارج شده است و سفر ماوراي روحي او، در بيرون از كالبد جسمانيش صورت خواهد گرفت. تنها يك سوال باقي مي ماند كه تا حدودي در ابيات ۴۳ تا ۴۵ مشخص و به آن پاسخ داده خواهد شد. ما هنوز هم از اماكني كه دانته ديدن خواهد كرد، مطلع خواهيم شد و اما ديگر هيچ يك از جزئيات دقيق، در اين قسمت بيان نمي شود و ما ازموقعيت به اصطلاح جغرافيايي او چيز زيادي نخواهيم دانست. ديگر اثري از توضيحات دانته كه در دو قلمروديگر، در كمال راحتي و آزادي بيان مي كرد، وجود نخواهد داشت. دانته با نگاهي كه پيوسته به بئاتريس دوخته است و در حالي كه آن بانوي آسماني به خورشيد كه مظهري از قدرت خداوند است، خيره مي ماند، به وسيله آن با نو به درجات (طبقات) مختلف آسمان برده مي شود و در صعودي گيج كننده، از دنياي آتش عبور مي كند. مكاني كه آذرخش ميان زمين و ماه، بر آن فرود مي آيد… اين سرود، به دو بخش كاملا مجزا و مشخص درآمده است: شرح وقايع كه در ظاهر، در تضاد كامل با قوانين طبيعي و معمول و موجود در ديار خاكي است و بالاخره توصيفي درباره اين قوانين كه ثابت مي كند تماماً در همگوني و سازش و تفاهم كامل با نظام كيهاني و وابسته به عالم هستي است  مي باشد.

۱- جلال و جبروت آنكه محرك كائنات است.
برتمام عالم هستي، تجلي مي كند.
و در جايي كمتر و در جايي بيشتر مي درخشد !
۴- به آسماني كه بيش از هر جا، تجلي گاه نور اوست
     رسيدم و زيبايي هايي را ديدم كه زبان آدمي را 
     كز آن بالا به پايين فرود آمده، توان وصفش نيست.

عتیقه زیرخاکی گنج