• بازدید : 35 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده وشامل موارد زیر است:

خفتگي دانه: معمولاً هنگامي كه دانه از گياه اصلي جدا مي شود قدرت رويش ندارد كه اين زمان را دوره خفتگي يا زندگي نهفته دانه مي گويند. 
ويژگي مرحله خفتگي دانه: حداقل مبادلات انرژي و ماده بين دانه و محيط و عدم نفوذ آب و اكسيژن به دانه در نتيجه عدم رويش دانه.
مدت زمان خفتگي: زندگي نهفته دانه حتي در شرايط مناسب براي روييدن دانه ادامه پيدا مي كند تا زماني كه شرايط پديد آورنده خفتگي از بين برود. رويان بعضي از دانه هزاران سال در مرحله نهفتگي باقي مي مانند
علل خفتگي
 1- عوامل ساختماني: وجود پوسته ضخيم دانه در بعضي گياهان تيره  مانع از جذب آب و اكسيژن
۲- عوامل فيزيولوژيك
۱- وجود عوامل بازدارنده رشد در: ۱- پوسته دانه: گياهان بياباني كه براي رويش نياز به باران كافي دارند.
۲- درون دانه
۳- درون ميوه: سيب و گوجه و مركبات كه وقتي دانه از ميوه خارج شود رويش آغاز مي شود.
۲- عدم تأثير محرك هاي خاص: گاهي در گياهان چوبي مناطق معتدل براي عمل محرك ها براي رويش دانه بايد در محيط سرد مرطوب قرار گيرد مي توان اين دانه ها را در ماسه مرطوب يا يخچال قرار داد.
۳- وجود مقادير كم آنزيم: بعضي از دانه ها به علت مقادير كم آنزيم رويش صورت نمي گيرد و به تدريج ميزان اين آنزيم ها افزايش يافته و در زمان رويش فراوان مي شود.
۴- هورمون هاي گياهي مؤثر در خفتگي: وجود بعضي از هورمون ها مثل آسيزيك اسيد باعث القاي خفتگي در دانه مي شود.
شرايط رويش دانه
شرايط دروني: ۱- دانه بايد رسيده و سالم باشد
۲- از نظر فيزيولوژيكي توان رويش را حفظ كرده باشد
۳- دوران خفتگي را گذرانده باشد


شرايط بيروني ۱- رطوبت: باري فعال شدن آنزيم ها
۲- دماي مناسب: بهترين دما بين۲۰ تا ۳۰ درجه
۳- اكسيژن: جهت تنفس و توليد انرژي
۴- نور
۵- شكستن پوسته دانه

مراحل رويش دانه
رويش دانه در دولپه اي ها:
ابتدا جذب آب  تورم پوسته   سه تا چهار روز بعد ريشه چه پوسته دانه را پاره و نفوذ به درون خاك- سپس رويش محور زير لپه در بالاي ريشه چه  فعاليت برگهاي اوليه و ژمول  رويش محور روي لپه از فعاليت سلولهاي ژمولي  توليد شاخه و برگها 
رويش محور زير لپه به دو صورت ميتواند صورت بگيرد:
۱- اگر رشد محور زير لپه سريع و با رشد خود لپه ها را از خاك بيرون آورد رويش روزميني است (لوبيا)
۲- اگر محور زير لپه رشد چنداني نداشته باشد و نتواند دانه را از خاك خارج كند رويش زيرزميني است (نخود)
 
رويش دانه در تك لپه اي ها:
دانه داراي نيام هايي (غلاف ها) است كه در ابتداي مرحله رويش ريشه و ساقه جوان را در خود حفظ مي‌كنند. نيامي كه ساقه و برگ اوليه را در خاج دربرمي گيرد كولئوپتيل و نيامي كه ريشه نورسته را در خود نگه مي دارد كولئوريز نام دارد. اين نيام ها در مراحل اوليه رشد گياه تازه روئيده پاره شده و ريشه و ساقه از آنها خارج مي شود.
نكته: ۱- دانه هاي برخي گياهان عمر محدود دارند ولي بعضي دانه ها پس از گذشت هزاران سال هنوز قادر به جوانه زني هستند (مثلاً نوعي گندم)
۲- نوك ريشه گياه نورسته كلاهك نام دارد از جنس بافت چوب پنبه و نقش حفاظتي دارد.
۳- اولين علامت جوانه زني. ظهور ريشه ي رويان (ريشه چه) است.
– تفاوت جوانه زني ذرت و لوبيا
لوبيا ذرت
ساقه پس از جوانه زني قلاب تشكيل مي دهد
قلاب براي حفاظت از رأس ساقه
ساقه پس از خروج لپه از خاك قامت‌راست‌پيدا‌مي‌كند
لپه ها از خاك خارج مي شوند
رشد مستقيم ساقه پس از خروج از خاك ساقه‌ي‌‌جوان‌حاصل‌‌از‌جوانه‌زني‌را‌يك‌غلاف‌مي‌پوشاند
غلاف براي حفاظت
ساقه به صورت مستقيم رشد مي كند
لپه زيرزمين باقي مي ماند
رشد مستقيم ساقه در زير خاك

 
طول عمر گياهان
۱) گياهان يك ساله:گياهي است كه در يك فصل رشد، چرخه زندگي خود (مراحل رشد رويشي- تشكيل گل و توليد ميوه و دانه) را تكميل مي كند. همه گياهان يك ساله علفي هستند.مثال: آفتابگردان – لوبيا
۲) گياهان دو ساله: براي تكميل زندگي خود، دو دوره ي رويشي را پشت سر مي گذارند.مثال : هويج- جعفري- پيازها
مراحل رشد گياهان دو ساله در سال اول: ريشه و ساقه ايجاد مي كند، ساقه ي كوتاه و يك طوقه اي از برگ ها و ريشه كه عمل ذخيره مواد غذايي را دارد.
در سال دوم: از مواد غذايي ذخيره در ريشه براي توليد محور گل استفاده 
مي‌كند- گلاهي- ميوه و دانه- از بين رفتن گياه

۳) گياهان چند ساله: كه چند سال به زندگي ادامه مي دهند و اغلب در طول عمر خود چندين مرتبه به بار مي نشينند.
گياهان چند ساله علفي (داوودي- نرگس- رز و زنبق): مواد غذايي را در ريشه هاي گوشتي و ساقه‌هاي زير زميني ذخيره مي كنند و ساقه هاي هوايي پس از هر دوره ي رشد از بين مي روند گاهي چندين بار در طول عمر خود گل مي دهند و گاهي مانند آگا و يك بار قبل از مرگ گل مي‌دهند.
 

گياهان چند ساله جويي ۱-گياهان هميشه سبز (كاج- سرو- مركبات) كه در طول سال تنها تعدادي از برگ هاي خود را از دست مي دهند.
۲- گياهان برگ ريز (نارون- افرا- مو) كه هر ساله همه برگ هاي خود را از دست مي دهند.
رشد ونمو
– رشد: به معني بزرگ شدن بخش هاي تشكيل دهنده يك جاندار، يا تشكيل بخش هايي در بدن يك جاندار كه مشابه بخش هاي قبلي باشد.
رشد افزايش تعداد سلول ها
افزايش برگشت ناپذير ابعاد آنها
– نمو: عبور از يك مرحله ي زندگي به مرحله ي ديگر كه همراه با تشكيل بخش هاي جديد است. مثلاً تشكيل گل روي گياهي كه فاقد گل بوده است.
– تمايز: اغلب همراه با رشد صورت مي گيرد. تمايز به معني كسب يك ويژگي جديد در يك، يا تعدادي سلول است. كسب ويژگي هاي جديد توسط يك سلول با تغييرات ساختاري و بيوشيميايي همراه است.
– مراحل رشد و تمايز  1- تكثير ۲- بزرگ شدن ۳- تمايز
رشد در گياهان در مناطق مرستيمي صورت مي گيرد.
 

مناطق مرستيمي نوك ساقه
نزديك نوك ريشه
جوانه هاي جانبي
حلقه هاي زاينده (مرستيم هايي هستند كه در ريشه و ساقه پديد مي آيند و با فعاليت خود باعث افزايش قطر ريشه و ساقه مي شوند و به استحكام و ضخامت ساقه كمك مي كنند.

رشد ۱- نخستين: بيشتر شامل رشد طولي ريشه و ساقه و پيدايش شاخه ها و ريشه هاي فرعي است.
۲- پسين: افزايش قطر ريشه و ساقه

ساختارهاي گياه ساختار نخستين گياه: بخش هايي از گياه كه در اثر تقسيم و رشد مرستيم هاي نخستين به وجود مي‌آيند.
ساختار پسين گياه: بخش هايي از گياه كه در پي تقسيم مرستيم هاي پسين به وجود مي آيند.

نكته:
۱- رشد نخستين در همه گياهان چوبي و علفي عموميت دارد.
۲- نهانزادان آوندي و اغلب تك لپه اي ها رشد قطري ندارند.
۳- رشد پسين مخصوص نهانزادگان دولپه اي و بازدانگان و معدودي تك لپه اي ها است.
۴- خرما جزء گياهان تك لپه است ول رشد قطري دارد.
۵- بافت هاي حاصل از رشد نخستين، بافت هاي نخستين ناميده مي شود.
۶- رشد قطري ساقه ها و ريشه هاي جواني كه فقط مرستيم نخستين دارند، در پي افزايش حجم سلول هاي حاصل از مرستيم نخستين به وجود مي آيد.
رشد نخستين:
مرستيم هاي رأسي كه در نزديك نوك ريشه ها و نوك ساقه ها قرار دارند با تقسيم سلولي خود باعث رشد نخستين مي شوند.
  • بازدید : 51 views
  • بدون نظر

این فایل در ۲۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

دستگاه خارجي هرمي شامل هسته هاي قاعده اي مغز و راههاي عصبي گوناگوني است. يكي از مدارهاي مهم دستگاه خارج هرمي، راه بين جسم مخطط و جسم سياه و ارتباط دوبارة جسم سياه يا هسته هاي تالاموس و سايرهسته ها مي باشد. مغز داراي مقادير زيادي دوپامين است كه درجسم سياه ساخته مي شود و در جسم مخطط اندوخته مي گردد. پيك عصبي مهم دستگاه خارج هرمي دوپامين مي باشد ولي مواد ديگري مانند گلوتامات، استيل كولين، گاماآمينوبوتيويك اسيد ( GABA ) و سروتونين نيز اهميت فيزيولوژيك دارند در ادامه برای آشنایی بیشتر شما با فایل توضیحات مفصلی می دهیم
پاركينسون از گروه بيماري هاي تحليل برنده (Degenerative ) دستگاه خارجي هرمي است كه در آن ياخته هاي جسم سياه (Substantia nigra ) واقع در مغز مياني به تدريج از بين مي روند و دوپامين كه توسط آنها ساخته مي شودكاهش مي يابد. در بررسي آسيب شناختي، جسم سياه رنگدانه هاي خود را از دست مي دهد و درون سلول هاي آن ذراتي بنام ” Lewy bodies” مشاهده مي گردد. (۲ ) 
يك بيمار مبتلا به پاركينسون تيپيك، فرد مسني است كه دچار لرزش دست و پا شده، در كارهايش كند است و حين راه رفتن دايم به زمين مي خورد. پاركينسون، بيماري دوران پيري عموما با علت ناشناخته است كه قادر است ناتواني چشمگيري در زندگي فردي و اجتماعي ايجاد كند. 
گروهي از بيماري ها علايمي شبيه پاركينسون دارند. اين گروه عموما شامل موارد زير هستند : 
۱ . پاركينسونيسم اوليه نوع ايديوپاتيك 
۲ . پاركينسونيسم ثانويه 
۳ . سندرم هاي پاركينسون- پلاس
۴ . علايم پاركينسون در بيماري هاي دژنراتيو 
پاركينسونيسم ثانويه نوعي پاركينسون است كه به دنبال زمينه خاصي ايجاد مي گردد. به عنوان مثال : 
۱ . پاركينسونيسم در اثر داروها : 
داروهاي تخليه كننده رسپتور دوپامين مانند رزرپين، tetrabenazine  و ليتيم علايمي شبيه پاركينسون مي دهند. بيمار دچار خشكي حركات مي گردد كه ريژيديتي، كندي در راه رفتن و صورت ماسكه از تظاهرات ديگر آن است. 
۲ . به دنبال هيدروسفالي ها مانند هيدروسفالي با فشار نرمال نيز تظاهرات پاركينسون ايجاد مي شود. 
۳ . در هيپوكسي و بعد از رهايي از هيپوكسي ممكن است فرد دچار پاركينسونيسم شود. 
۴ . بسياري از بيماري هاي عفوني مي توانند پاركينسونيسم ايجاد كنند. 
۵ . بيماري هاي متابوليك مانند هيپوكلسمي مي توانند عامل پاركينسونيسم ثانويه باشند. 
۶ . سندرم هاي پارانئوپلاستيك 
۷ . پاركينسونيسم مي تواند سايكوژنيك باشد. بسياري از افراد مسن دچار افسردگي شده، علايم پاركينسون را از خود بروز مي دهند. 
۸ . به دنبال سيرنگوانسفالي مي توان شاهد پاركينسون بود. 
۹ . تروماها نيز عاملي براي ايجاد پاركينسون محسوب مي شوند. 
۱۰٫ از توكسين ها به عنوان عاملي براي ايجاد پاركينسون مي توان نام برد. مسمويت با CO ، متانول، سيانيد، سولفيد كربن ، مسموميت با منگنز و MPTP ( ماده اي كه در كشورهاي غربي سوء مصرف مي شود) و مسموميت با دي سولفيرام از اين دسته اند. 
۱۱٫ برخي تومورها نيز عاملي براي ايجاد پاركينسون هستند. 
۱۲٫ ضايعات واسكولار مانند مولتي انفاركت ها و بيماري binswanger باعث علائمي شبيه پاركينسون مي شوند. 
پاركينسونيسم ثانويه در اثر علل مختلفي از جمله داروها ( شايع ترين علت )، هيپوكسي، عفونت ها، علل پارانئوپلاستيك و متابوليك، تروما، توكسين ها و ضايعات واسكولار ايجاد مي شود. 
سندرم هاي پاركينسون- پلاس : 
سندرم هايي هستند كه علايم پاركينسون را علاوه بر علايم ديگر به همراه دارند. اين دسته سندرم ها عبارتند از : 
۱ . دژنراسيون گانگليون كورتيكوبازال 
۲ . سندرم هاي دمانسي مانند بيماري آلزايمر، cortical diffuse lewy body disease  ، بيماري pick  و . . . 
۳ . بيماري هايي كه چند سيستم را باهم مبتلا مي كنند مانند گرفتاري سيستم اكستراپيراميدال و اتونوم كه كلا به نام سندرم آتروفي چند سيستمي ناميده مي شوند. 
بيماري هاي دژنراتيو كه علايم پاركينسون را ايجاد مي كنند :‌
اين بيماري ها عبارتند از : 
۱ . كره هانتينگتون 
۲ . آكانتوزيس 
۳ . بيماري ويلسون 
پاراليزآژيتان ( بيماري پاركينسون ) :‌
پاراليز آژيتان بيماري شايعي است كه نخستين بار در سال ۱۸۱۷ توسط جيمزپاركينسون نامگذاري و توصيف شد. گزارش دقيق او، اين بيماري را چنين تعريف مي كند : 
حركات لرزشي غيرارادي درحال عدم فعاليت وحتي وقتي كه عضوگرفتار به جائي تكيه داده شود، همراه با كاهش قدرت عضلاني، تمايل به خم كردن تنه به طرف جلو و تبديل حالت راه رفتن به دويدن، بدون اختلال در حواس و قواي هوشي. 
بيماري پاركينسون به طور تيپيك اختلال دوران ميانسالي و سالمندي بوده و پيشرفت بسيار تدريجي و سير طولاني دارد. اگرچه اين بيماري به صورت فاميليال نيز ديده شده است (انسپدانس موارد فاميليال حدود ۱ تا ۲ درصد تخمين زده مي شود ) ولي اغلب به صورت اسپوراديك بروز مي كند. با وجود اين، به خوبي مشخص گرديده است كه در سالهاي پس از جنگ جهاني اول، به دنبال اپيدمي انسفاليت فون اكونومو “Von Economo” سندرمي در سراسر جهان شيوع يافت كه از نظر باليني قابل افتراق از پاراليز آژيتان نبود. در اين موارد معمولا اصطلاح پاركينسونيسم پس از آنسفاليت “postencephalitic 
Parkinsonism”  به كار مي رود و لفظ بيماري پاركينسون ” parkinson’s disease”  براي فلج آژيتان واقعي با علت نامشخص نگاه داشته مي شود. 
بيماري پاركينسون ارتباط ثابتي با بيماري هاي شناخته شده نظر آرتريوسكلروز، تروما، يا مسموميت ندارد ( به استثناء MPTP  كه ذيلا توضيح داده مي شود ) اگرچه اين پديده ها 
اغلب از نظر اتيولوژيك اهميت داشته و گاهي نيز موجب تظاهرات باليني كم وبيش مشابهي مي گردند. ( ۱ ) 
آسيب شناسي، عليرغم آشنايي كلي با اين بيماري ووجود مقالات فراوان در مورد آن، هنوز نمي توان گفت كه تغييرات باتولوژيك در پاراليز آژيتان كاملا درك شده اند. شايع ترين يافته هاي پاتولوژيك عبارتند از : تجمع سلول هاي عصبي حاوي ملانين درساقة مغز (سايستانتياتيگرا، لوكوس سوئرولوس) همراه با درجات متغيري از تخريب سلول هاي عصبي و گليوزواكنشي در اين نواحي (بخصوص در سايستانتياتيگرا ) به همراه انكلوزيون هاي ائوزينوفيليك مشخص ( اجسام لوي- lewy bodies ) درون سيتوپلاسم، تغييرات مشابهي در هسته قاعده اي meynert  ديده مي شود. ضايعات همين هسته هاي پيگمانته ولي بدون وجود اجسام لوي، از يافته هاي پاتولوژيك مشخص كننده در پاركينسونيسم پس از آنسفاليت، دژنرسانس استرياتونيگرال و سندرم شاي دراگر مي باشد. 
مطالعات بيوشيميائي كاهشي را در مقدار دوپامين موجود در هستة دم دار و پوتامن نشان مي دهند و اين حاكي از آن است كه بيماري پاركينسون را مي توان به عنوان يك بيماري سلسلة اعصاب در نظرگرفت كه به طور عمده سيستم دوپامينرژيك نيگرو استرياتال را گرفتار مي سازد. تأييد بيشتر اهميت سيستم دوپامينرژيك نيگرواسترياتال درپاتوژنز اين بيماري از آنجا به دست مي آيد كه مسموميت اتفاقي معتادان به دنبال تزريق MPTP (1.متيل- ۴- فنيل- ۱ و ۲ و ۳ و ۶ تتراهيدروپيريدن ) كه باعث تخريب انتخابي نورون 
هاي دوپامينرژيك در سايستانتيانيگرا مي شود، تظاهراتي بسيار شبيه به بيماري پاركينسون پديد مي آورد. تفاوت بيماري پاركينسون ناشي از MPTP  با موارد ايديوپاتيك آن در اين است كه در موارد ايجاد شده به وسيله MPTP ، اجسام لوي وجود نداشته و تخريب نوروني در لوكوس سوئرولوس ديده نمي شود. 
مطالعه بيشتر مكانيسمي كه دارو به وسيله آن سبب از بين رفتن نورون هاي سايستانتيانيگرا مي گردد ممكن است نكات ديگري را در پاتوژنز موارد ايديوپاتيك بيماري روشن سازد. 
جنبه هاي باليني : 
بيماري پاركينسون در شكل كامل خود با هيچ بيماري ديگري اشتباه نمي شود. (۱ ) وضعيت خميده ، خشكي وكندي حركات، ثابت بودن حالت چهره و ترمورريتميك اندام ها كه هنگام فعاليت يا استراحت كامل از بين مي رود، براي هر پزشكي آشنا است. اگرچه بيماري در مراحل پيشرفته به شكل متقارن درمي آيد ولي شروع آن به طور تيپيك غير متقارن بوده و مثلا يا ترمور خفيفي در انگشتان يك دست يا يك پا شروع مي شود. 
هيپوكينزي كم و بيش كلي و خشكي عضلاني نيز از خصوصيات تيپيك بيماري هستند به طوري كه حتي اگر ترمور هم وجود نداشته باشد، بيماري ممكن است به شكل يك قيافه بي حركت ونگاه خيره ، صداي يكنواخت، كاهش كلي در تمام فعاليت هاي حركتي و نيز عدم حركات خودبه خودي براي انطباق وضعيت بروز كند. 

در مواردي كه ترمور خفيف باشد بيمار مي تواند با شل كردن عضلات يا با حركت دادن اندام يا با گذاشتن دست ها در جيب آن را پنهان كند. ترمور در دستها از همه جا بارزتر است ولي ممكن است پاها ( و در نتيجه به طور ثانويه تنه ) ، لب ها ، زبان و عضلات گردن را نيز گرفتار كند و در پلك ها نيز وقتي كه بسته اند، به راحتي ديده مي شود. فركانس ترمور ۴ تا ۵ بار در ثانيه است ولي در بعضي بيماران ترمور سريعتري ( ترمور ارادي ) با فركانس ۷ تا ۸ بار در ثانيه بارزتر مي باشد. فلج كامل هرگز ديده نمي شود، اگرچه كلمة فلج در نام بيماري به كار رفته است. با وجود اين، كاهش كلي حركات ارادي از ويژگي هاي بيماري در مراحل كاملا پيشرفته است. 
خميدگي قامت بيمار معمولا با راه رفتن تيپيك festinating  همراه است. بيمار به دليل اختلال در تون وضعيتي، كه براي تطابق رفلكسي مناسب جهت راه رفتن طبيعي ضرورت دارد، هنگام راه رفتن قدم هايش را روي زمين كشيده و به تدريج بر سرعت قدم هايش افزوده مي شود به طوري كه به نظر مي رسد به دنبال مركز ثقل بدن خود در حال دويدن است. معاينه باليني رفلكس هاي تاندوني و پلانتار اختلالي را نشان نمي دهند. تغييرات حسي وجود ندارد اگرچه احساس دردهاي عمقي در مفاصل و عضلات شايع است، بالاخره بيمار در اثر رژيديتي و ترمور ممكن است آنچنان ناتوان گردد كه قدرت مراقبت از خود را نداشته باشد. ولي اغلب مشاهده شده كه حتي بيماران شديدا ناتوان هم ممكن است در صورت تحريك يا تحت استرس هاي شديد روحي، اعمال حركتي پيچيده را به 
خوبي و به سرعت انجام دهند. اگرچه فروكش كردن موقتي علائم تحت تأثير هيجانات شديد نمي تواند براي مدت طولاني ادامه پيدا كند ولي حقيقت آن است كه شدت نشانه ها به صورت قابل ملاحظه اي تحت تأثير حالت هاي روحي بيمار قرار مي گيرد. 
اضطراب ، تنش هاي رواني و غمگيني باعث شدت بيماري و آرامش روحي سبب تخفيف علائم مي شود. عليرغم ماهيت پيش رونده بيماري، درمان هاي طبي در اكثر بيماران نتايج خوبي دارد و بيماران مبتلا به پاركينسون مي توانند سالها زندگي مؤثر و خوبي داشته باشند. 
اگرچه تنزل قواي عقلاني از ويژگي هاي مراحل اوليه بيماري پاركينسون نيست ولي دمانس به عنوان يكي از خصوصيات مراحل پيشرفته بيماري روز به روز بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد. دمانس حدود يك سوم بيماران را گرفتار مي كند. شروع دمانس به طور تيپيك بي سروصدا بوده و ممكن است در ابتدا به صورت عدم وقوف به زمان و مكان در شبها بروزكند. 
درموارد پيشرفته، بيمار ممكن است دچار توهمات بينايي و شنوايي آشكاري گردد كه درمان با لوودوپانيز اغلب در پيدايش آنها نقش دارد
  • بازدید : 48 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان پایان نامه تاثیر برخی از عوامل فیزیولوژیکی بر دقت پرتاب آزاد بسکتبال -خرید اینترنتی تحقیق تاثیر برخی از عوامل فیزیولوژیکی بر دقت پرتاب آزاد بسکتبال -دانلود رایگان مقاله تاثیر برخی از عوامل فیزیولوژیکی بر دقت پرتاب آزاد بسکتبال -تحقیق تاثیر برخی از عوامل فیزیولوژیکی بر دقت پرتاب آزاد بسکتبال 

این فایل قابل ویرایش می باشد وشامل موارد زیر است:
بیان مسئله: 
تکامل و تداوم رشته ای مثل بسکتبال در طول تاریخ با ویژگی هایی از جمله، دقت، قدرت و تمرکز جهت اجرای مهارتهای آن و همچنین کم خطر بودن آن نسبت به دیگر رشته های ورزشی موجب جلب و جذب ورزشکاران زیادی به این رشته ورزشی شده است. این جذابیت در طول سالها موجب تکامل این رشته ورزشی شده و به شکل امروزی با قانون های مدون قابل اجرا است. این دیدگاه که می شود از طریق بالا بردن مهارتهای ورزشی این رشته موجب افزایش و نتیجه بازی شد، موجب انگیزه و فکر جدید برای از بین بردن متغیرهای مزاحم این ورزش است. ما می خواهیم در مسابقات (بسکتبال) امتیاز بیشتری بگیریم بنابراین می توانیم از طریق حذف و تعدیل، متغیرهایی مثل خستگی به این نتیجه دلخواه برسیم. غلظت لاکتات خون، ضربان قلب بالا و فشار خون یکی از این متغیرهای مزاحم است که در این پژوهش می خواهیم اثر آن را بر روی یک مهارت بسکتبال مورد ارزیابی قرار دهیم. 
بسکتبال ورزش ادامه داری است که نیاز به سرعت، شتاب، حرکات انفجاری نظیر حرکت ارتجاعی 
(ریباند از حلقه)، دریبل و شوت پرشی، بلاک کردن، شوت، توقف های ناگهانی، سرعت بالا، حرکاتی منفجرانه و مکرر دارد (۲۶).
هنگامی که بحث بسکتبال به میان می آید. موضوع شاخص خستگی (غلظت لاکتات خون) که یکی از عوامل کاهش عملکرد بسکتبالیست ها است مطرح می شود. همیشه بازیکنان سعی می کنند که با کمترین صرف انرژی و با حداکثر دقت مطلوب به کارآیی خود کمک کنند. این دقت موجب افزایش امتیازات نهایی بازیکنان و همچنین امتیازات تیمی می گردد. در حال حاضر با تغییر قوانین بسکتبال از دو نیمه بازی در وقت فعال به چهار کواتر وقت بازی، هم باعث افزایش سرعت بازیکنان شده و هم موجب توجه به عملکرد استقامتی است که آن نیز توجه به تاخیر انداختن خستگی شده است.
 در تمرینات غیر اصولی  و کاهش آب بدن که باعث کاهش رشد جسمانی، کاهش حجم پلاسما، کاهش برون ده قلبی، از دست دادن الکترولیتها دیده می شود و علاوه بر این تعادل جسمی بسکتبالیست ها را مختل می کند و درصد دقت در مهارتهایی مثل شوت، پاس،دریبل را کاهش دهد (۶). از طرف دیگر آماده سازی ورزشکار برای حرکاتی که نیاز به دقت و کنترل حرکتی دارد به عواملی مانند آماده سازی، سازگاری محرک – پاسخ  بستگی دارد.
مربیان بسکتبال آزمایشات مهارت را برای ارزیابی سطح مهارت بازیکنان نشان وهمچنین برای پیش گویی موفقیت های آینده بکار می برند. پیش بینی سطح اسیدلاکتیک و بعبارتی غلظت لاکتات خون می تواند به سطح و مقدار خستگی عضلانی حاصل از کار سخت تمرین و اجراهای متوالی و تکراری حرکات بسکتبال مثل رفت و برگشت های سریع، اجرای شوت جفت، پاسها، ریباندهای تخته حلقه و غیره را تعیین کند. 
این سطح از خستگی عضلانی که نتیجه تجمع لاکتات است ممکن است باعث عملکرد ضعیف در دقت مهارتها شود. مهارتهایی مثل پاس، شوت، پرتاب آزاد در جریان بازی بشود. بیشتر امتیازات حاصل از این بازی (بسکتبال) در شرایط حساس و دقایق پایانی کوآرترها بدست می آید. این امتیازات، فوق العاده حساس بوده و نتیجه بازی را که نتیجه ماهها و سالها تمرین و مهارت در این رشته است، تعیین می کند. اهمیت و ضرورت تعیین سطح اسیدلاکتیک بدن که نوعی خستگی جسمانی است می تواند تناسب موجود در تمرینات را توجیه کند. این تناسب یعنی درصد زمان تمرین که برای اجرای مهارتهای مختلف بسکتبال می تواند برنامه ریزی شود. 

عتیقه زیرخاکی گنج