• بازدید : 29 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۷صفحه قابل ویرایش شده وشامل موارد زیر است:

قران کتابی است که با گذشت زمان و ایام نه تنها از ارزش ان کاسته نمی شود بلکه هر روز که علم پیشرفت می کند اعجاز و ارزش علمی قران بیشتر نمایان می شود و اشکار می کند که این کتاب نمی تواند کتاب عادی باشد.قرآن مي‌تواند پاسخ‌ گوي سؤالات ما در همه زمينه‌ها، اعم از اجتماعي،فرهنگیو علمي باشد.
اگر روانشناسان. دانشمندان و حتی اقتصاددانان در این کتاب بنگرند بهترین قوانین را خواهند یافت ! 
در واقع قران کتابی است برای عزت و پیشرفت بشر در دنيا و آخرت 
منشاء زندگی در قرآن کريم:
پيدايش وخلقت موجودات خوب تريننكات قرآني است كه بزيبائي شرح داده شده است. آفرينش موجودات زنده از آب و نيز خاك بارها مورد اشاره قرار گرفته است در اين ميان توجه ويژه‌اي به خلقت انسان از آب و خاك دارد.
{أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السمَوَتِ وَ الأَرْض كانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَهُمَا  وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كلَّ شىْ‏ءٍ حَىٍ أَ فَلا يُؤْمِنُونَ}[الأنبياء :۳۰]؛آيا کافران نمی بينند که آسمانها وزمين(درآغاز خلقت به صورت توده عظيمی در گستره فضا،يکپارچه) بهم متصل بوده وسپس آنها را از هم جدا ساخته ايم وهر چيز زنده ای را( اعم از انسان وحيوان وگياه) از آب آفريده ايم. ايا ايمان نمی آورند؟
{وَ اللَّهُ خَلَقَ كلَّ دَابَّةٍ مِّن مَّاءٍ فَمِنهُم مَّن يَمْشى عَلى بَطنِهِ وَ مِنهُم مَّن يَمْشى عَلى رِجْلَينِ وَ مِنهُم مَّن يَمْشى عَلى أَرْبَعٍ يخْلُقُ اللَّهُ مَا يَشاءُ  إِنَّ اللَّهَ عَلى كلّ‏ِ شىْ‏ءٍ قَدِيرٌ}[النّور:۴۵]
 و خداست كه هر جنبنده‏اى را (ابتدا)از آبى آفريد. پس پاره‏اى از آنها بر روى شكم راه مى ‏روند و پاره‏اى از آنها بر روى دو پا و بعضى از آنها بر روى چهار(پا)راه مى‏روند. خدا هر چه بخواهد مى‏آفريند. در حقيقت، خدا بر هر چيزى تواناست.
در اين دو آيه صراحتاً منشاءآفرينش را آب معرفي مي‌نمايد و به پيوستگي آسمان و زمين در پيش از پيدايش آب اشاره دارد. مسلماً آنچه كه پيوستگي آسمان و زمين را موجب مي‌شود عدم وجود اتمسفر در اطراف كره زمين بوده است. پس از تشكيل اتمسفر و تمركز گازهاي حياتي در بخش‌هاي پاييني جو، اتمسفر زمين شكل گرفته و با پيدايش آب و استقرار آن بر روي زمين و پس از تشكيل خاك اولين موجودات حياتي متابوليسم‌دار خلق شده‌اند.
{فَإِنَّا خَلَقْنَكم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضغَةٍ مخَلَّقَةٍ وَ غَيرِ مخَلَّقَةٍ لِّنُبَينَ لَكُمْ  وَ نُقِرُّ فى الأَرْحَامِ مَا نَشاءُ إِلى أَجَلٍ مُّسمًّى…}[الحجّ:۵]؛پس (بدانيد) كه ما شما را از خاك آفريده‏ايم، سپس از نطفه، سپس از علقه، آنگاه از مضغه، داراى خلقت كامل و (احياناً) خلقت ناقص، تا (قدرت خود را) بر شما روشن گردانيم. و آنچه را اراده مى‏كنيم تا مدتى معين در رحمها قرار مى‏دهيم…
{وَ مِنْ ءَايَتِهِ أَنْ خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ إِذَا أَنتُم بَشرٌ تَنتَشِرُونَ}[ الروم:۲۰]؛يکی از نشانه های ( دال برعظمت وقدرت) خدا اين است که (نيای) شما را از خاک آفريد وسپس شما انسانها( به مرور زمان زياد شديد ودر روی زمين برای تلاش در پی معاش) پراگنده گشتيد.
{هُوَ الَّذِى خَلَقَكم مِّن تُرَابٍ ثمَّ مِن نُّطفَةٍ ثمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثمَّ يخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثمَّ لِتَبْلُغُوا أَشدَّكمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شيُوخاً وَ مِنكُم مَّن يُتَوَفى مِن قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُّسمًّى وَ لَعَلَّكمْ تَعْقِلُونَ} [غافر:۶۷]؛خدا کسی است که شما را از خاک می آفريند،سپس(خاک را) به منی تبديل ميگرداند،وبعد( منی را) به ژالو گونه ای تبديل مينمايد،وآنگاه به شکل نوزادی (ازشکم مادرانتان) بيرونتان مياورد. بعد تا مير سيد به کمال قوت خود،آنگاه پير ميشويد برخی از شما پيش از آن مرحله ميميرند- و تا به وقت معين ميرسيد. اميد است شما بفهميد.
{هُوَ الَّذِى خَلَقَكُم مِّن طِينٍ ثُمَّ قَضى أَجَلاً  وَ أَجَلٌ مُّسمًّى عِندَهُ  ثُمَّ أَنتُمْ تَمْترُونَ}[الأنعام:۲]؛خدا آن ذاتی است که شما را از گل آفريده است؛( برای زندگی هريک از شما) زمانی را تعيين کرده است(مرگ) وزمان معين را تنها خدا ميداند وبس. سپس شما شک وترديد به خود راه ميدهيد.
}وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الانسنَ مِن سلَلَةٍ مِّن طِينٍ}[مومنون: ۱۲]؛ما انسان را از عصاره ای از گل آفريده ايم.
{الَّذِى أَحْسنَ كلَّ شىْ‏ءٍ خَلَقَهُ  وَ بَدَأَ خَلْقَ الانسنِ مِن طِينٍ}[السجده:۷]
 همان كسى كه هر چيزى را كه آفريده است نيكو آفريده، و آفرينش انسان را از گِل آغاز كرد.
در اين آيات، خداوند پاک منشاء خلقت انسان را از خاك بيان نموده است.
مراد از خلقت اوليه از خاك اين است كه پدر بزرگ نخستين ما يعني حضرت آدم عليه السلام از خاك آفريده شده و چون خلقت غيرآدم عليه السلام ( بني آدم) منتهي به خلقت آدم مي‌شود ، در نتيجه خلقت ايشان هم در اصل از خاك بوده است. چرا كه مواد غذايي كه وجود انسان و حتي نطفة او را تشكيل مي‌دهد اعم از ماد حيواني و گياهي و همچنين عناصر و اجزاي سازندة سلول‌هاي بدن موجود زنده، همه از خاك و روييدني‌هاي زمن نشأت مي‌گيرد.
خداوند تبارك و تعالي در قرآن كريم صريحاً به غذاي انسان و ديگر موجودات اشاره مي‌كند و مي‌فرمايد: 
به غذايت نگاه كن كه از دانه‌ها و حبوبات ، انگور و خرما و زيتون و درخت نخل و از باغهاي پر درخت و ميوه‌هاي تر و خشك درست شده و همة اينها براي شما و حيوانات شما تعيين گرديده است.
اگر در اين آيه بيشتر دقت نماييم به نكات بسيار جالب و ارزشمندي برخورد مي‌نماييم . پرورش دادن گياهاني كه يا مستقيماً غذاي انسانند يا آنكه به طور غيرمستقيم غذاي انسان را فراهم مي‌آورند، نياز به يك خاك حاصلخيز دارد. حاصلخيزي خاك به عوامل متعددي مربوط است كه در مجموع مي‌توان آنها را به صورت زنجيري مرتبط باهم در نظر آورد. از ميان اين عوامل به ذكر نمونه‌هايي بسنده مي‌كنيم.
{فَاستَفْتهِمْ أَ هُمْ أَشدُّ خَلْقاً أَم مَّنْ خَلَقْنَا  إِنَّا خَلَقْنَهُم مِّن طِينٍ لازِبِ}[الصافات:۱۱]؛( به منکران بعث وقيامت بگو) از ايشان پرس وجو کن که آيا آفرينش( دوباره) ايشان سخت تر ودشوار تر است يا آفرينش چيز هائی که آفريده ايم؟ ما که ايشان را از گل چسبنده ناچيزی آفريده ايم. {وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الانسنَ مِن صلْصلٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسنُونٍ}[الحجر:۲۶]؛وما انسان را از گل خشکيده فراهم آمده از گل تيره شده گنديده ای بيافريديم.
خلقت از (تراب) (طين) و (حَمَإٍ مَّسنُونٍ) سه مرحله از مراحل تكامل خاك در بستر اوليه كره زمين است كه بر اثر وجودآب و نيز گازهاي تشكيل ‌دهنده سطح زمين و به كمك ديگر كانيهاي متشكله سطح زمين، خاك ها تكامل يافته و نهايتاً اولين سلولهاي حياتي از ميان خاكهاي سياه و بدبو شكل مي‌گيرند.
با تشكيل اولين سلولهاي حياتي، آنچه از اين پس مهم جلوه مي‌نمايد تشكيل سلولهاي بزرگتر با كارائي بيشتر كه امكان ادامه حيات در شرايط زيست محيطي مختلف را دارا باشند. مسلماً شكل‌گيري و ايجاد گونه‌هاي مختلف حياتي مستلزم رشد و تحولي هدفمند در اشكال اوليه حيات به شمار مي‌آيد .
آفرينش انسان جلوه‏اي از قدرت خدا 
خبرگزاری شبستان: ديباچه هر كتابي، خلاصه و فشرده آن كتاب است و انسان ديباچه كتاب آفرينش و نشانه‏اي از عظمت و خلاّقيت خداوند بزرگ است. در قرآن مجيد كه خود معجزه پيامبر گرامي اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و نشانه عظمت و قدرت پروردگار عالم است، علاوه بر تمام آيات قرآن كه هر كدام به نوعي نشاني از خالق يكتاست، آياتي نيز وجود دارد كه اشاره به توحيد و يگانگي خداوند متعال دارد و با تعبير “وَ مِنْ آياته” آغاز مي‏شود. اين آيات عبارتند از آيه‏هاي ۲۰ تا ۲۶ سوره روم و همچنين آيه ۴۶ همين سوره و آيه‏هاي ۳۷ و ۳۹ سوره “فصّلت” و ۲۹ و ۳۲ سوره “شوري”. اين آيات يازده‏گانه يك دوره كامل توحيد مي‏باشد.

هفت آيه از اين آيات در سوره “روم” آمده كه سه آيه از آنها درباره نشانه‏هایي است كه در درون وجود انسان (انفسي) و سه آيه ديگر درباره نشانه‏هایي است كه در خارج از وجود انسان (آفاقي) و يك آيه هم درباره “آفاق” و “انفس” هر دو آمده است. نخستين آيه از اين آيات، آيه ۲۰ سوره روم است كه درباره آفرينش ابتدایي انسان اوليّه يعني حضرت آدم عليه‏السلام است. 
آفرينش انسان از ديدگاه دانشمندان
درباره آفرينش انسان و مواد اوليّه آن نظريات گوناگوني وجود دارد كه دو نظريه از ديرباز بوده است. عدّه‏اي معتقد به تبدّل انواع جانداران از جمله انسان هستند. مانند “چارلز داروين” طبيعي دان انگليسي كه درباره آفرينش انسان معتقد است انسان يكي از انواع موجودات زنده است و با ميمون از يك منشأ بوده و اين دو داراي اجداد مشترك بودند و انسان تكامل يافته و به صورت كنوني درآمده است۱
  • بازدید : 33 views
  • بدون نظر

کلام الهي يعني قرآن کريم به اسامي وعناوين متعددي نامبردار است که از اين اسامي نيز در قرآن کريم ياد شده است. ميان اين اسامي، چند نام داراي شهرت بيشتري مي باشد که مورد اتفاق اکثر دانشمندان علوم قرآني است که مي توان آنها را بعنوان اسامي و نامهاي قرآن تلقي کرد، و آنها عبارتند از: قرآن، فرقان، کتاب، ذکر و تنزيل[۱].

قرآن: از اين نام در قرآن حدود پنجاه و هشت مورد ياد شده است مانند «انه لقرآن کريم[۲] » و «فاذا قرات القرآن فاستعذ بالله من الشيطان الرجيم[۳] » درباره معني قرآن و مبدأ اشتقاق آن ميان علما، اختلاف نظر وجود دارد:

شافعي مي گويد: قرآن از هيچ مبدئي مشتق نشده است. بلکه ارتجالا و ابتداء براي کلام الهي وضع شده است و بنابراين مشتق از «قرء» نخواهدبود، و الا بايد بتوانيم بر هر چيزي که قرائت مي شود، لفظ قرآن را اطلاق نماييم.

دانلودفایل تحقیق عناوين و اسامي قرآن کريم

  • بازدید : 48 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

از آنجایی که بنده به تازگی در مقطع کارشناسی ارشد در رشته “زبان شناسی” فارغ التحصیل شده و اصلی ترین بحث در این رشته “زبان و ساختار آن” می باشد، بر آن شدم تا در قرآن کمی دقیق تر شده و موارد استعمال کلمه “زبان” در قرآن و نحوه استفاده از آن را بیابم.  
در قرآن کلمه زبان در معانی گوناگونی بکار رفته است که به آن اشاره خواهم نمود.
در قسمتی از این نوشتار به گناهان مربوط به زبان اشاره مختصری خواهم داشت.
“زبان” چیزی که ما به راحتی از کنار آن می گذریم و مرتب از آن استفاده می کنیم، دنیایی بسیار پر رمز و راز دارد که هر چه بیشتر در مورد آن مطالعه می کنیم، بیشتر به حساسیت آن پی می بریم.
“زبان همچون دیگر اعضای بدن، هدیه الهی به بشر است که یکی از مهمترین راههای شکر گذاری برای این نعمت، استفاده درست کردن از آن است. 
 زبان وسيله بیان تفکر
زبان يكى از مهم ترين ابزارهاى ارتباطى ميان ما و جهان پيرامون مان است كه براى برداشتى اصولى و درست ازمناسباتمان به آن نيازمنديم. چنين ارتباطى ، خود، مى تواند يكى از مهم ترين كاركردهاى زبان قلمداد شود. ما به وسيله زبانمان است كه مى توانيم فرهنگمان را به جهان عرضه كرده وحتى ازآن دفاع نماييم.
زبان وسیله بیان تفکر است و غالباً برای انتقال فکر کسی به دیگری به کار می رود. این انتقال ممکن است به وسیله گفتن، نوشتن، اشاره و یا لمس انجام شود. پس هر چه وسیله انتقال فکر، یعنی زبان، از طرفی ساده و از طرف دیگر دقیق تر باشد، عمل انتقال فکر دقیق تر و راحت تر صورت خواهد گرفت.
یکی از اختلافات بارز بین حیوان و انسان آن است که انسان حیوانی ناطق می باشد و قدرت تکلم انسان جزو پارامترهای مهمی است که باعث برتری انسان بر حیوان می شود. زبان وسیله برقرار کردن ارتباط انسان ها با یکدیگر است. در اشعار بسیاری از گذشتگان بر رعایت کم حرفی تاکید شده است چرا که صحبت کردن زیاد باعث فوت وقت و عدم تفکرلازم است. هر چند در مواقعی صحبت کردن یک وظیفه فردی، اجتماعی، شرعی و غیره است. زبان ارگانی گوشتی است که به هر سمتی آن را بچرخانیم به همان سمت می رود و بر ماست تا بر آن کنترل لازم را داشته باشیم.
اسلام هر گونه عملى را كه لطمه به آبرو و شخصيت افراد جامعه باشد، تحريم كرده و آنرا از بزرگترين گناهان مي شمارد.
در قرآن وسنت بر اين امر بسيار تأ كيد شده است تا آنجا كه احترام مؤمن از خانه خدابيشتر قلمداد شده است .
به همين دليل غيبت ، دروغ ، توهين ، تحقير، سخن چينى ، افشاگرى ، استهزا،, سرزنش ، زخم زبان ، دشنام گوئى ، دهن كجى ، دست انداختن و مسخره كردن ديگران، شهادت کذب و غیره اكيدا حرام است .
حتى اگر كسى اجازه بدهد كه از او غيبت كنند، باز غيبت از او روا نيست زيرا آثار مخرب خود راداراست
در مقابل معمولا زبان نرم و منطقی می تواند مشکلات فراوانی را از سر راه بردارد. چه بسا جوانی که با سخنی خردمندانه، دچار تحول روحی غیر قابل توصیف گردد. زبان نیکو می تواند باعث پیوند دو قلب رنجیده از هم شود. 
در قرآن، بالغ بر ۲۰ مرتبه از کلمه “لسان” و مشتقات آن که در عربی به معنای” زبان” است، استفاده شده است.
البته کلمه “قال” که در عربی به معنای گفتن است و در گفتن معمولا از “زبان” استفاده می شود، بسیار زیاد در قرآن آمده است که در این مختصر، مجال پرداختن به آن نیست.
قرآن در بعضی جاها از زبان به عنوان عضو و ارگانی در بدن انسان یاد می کند و در جایی از آن به عنوان وسیله ای جهت هدایت انسان ها و یا از تنوع زبان به عنوان نشانه الهی که باعث شناخت است و در معانی دیگری، که به مناسبت به آن پرداخته می شود، یاد گردیده است.
در سوره قصص به تاثیر نفوذ کلام اشاره می کند، آن جا که آمده است:
واخی هارون هو افصح منی لسانا فارسله معی ردءا یصدقنی انی اخاف ان یکذبون (قصص ۳۴)
“و برادرم هارون از لحاظ بیان و فصاحت کلام بر من برتری دارد پس استدعا دارم او را برای تصدیق و تائید من همراه من بفرست چون که بیم دارم که مرا تکذیب کنند و من از عهده پاسخگویی بر نیایم”
در بعضی آیات به این اشاره شده که در واقع صحبت کردن به زبان مردم، باعث فهم بیشتر می شود و در قرآن آمده است که علت نزول قرآن به زبان عربی که زبان معمول مردم آن زمان بوده است، آن است تا آن را فهمیده و در جملات آن به تفکر بپردازند.
فانما یسرناه بلسانک لعلهم یتذکرون (دخان ۵۸)
“( ای پیامبر) ما قرآن را به زبان مادری تو (که زبان عربی است) بیان فرمودیم تا آسان باشد و مردمان معانی را درک کنند و پند بگیرند”
ومن قبله کتاب موسی اماما ورحمة وهذا کتاب مصدق لسانا عربیا لینذر الذین ظلموا وبشری للمحسنین (احقاف ۱۲)
“و پیش از آن، کتاب موسی که هدایت و رحمت بود و این قرآن مصدق تورات است و به زبان عربی ساده بیان فرموده شده و مقصد آنست که ستمکاران را هشدار و نیکوکرداران را بشارت دهد”
وما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم فیضل الله من یشاء ویهدی من یشاء وهو العزیز الحکیم (ابراهیم ۴)
“ما هیچ پیامبری را جز اینکه به زبان قومش تکلو کند به پیامبری مبعوث نکردیم تا بتواند حقایق و مطالب دین را برای آنها به خوبی شرح دهد. پس خداوند هر کس را مصلحت بداند در گمراهی وا می نهد و هر کس را مصلحت بداند هدایت می فرماید و اوست آن بی همتا قدرتمند منشا حکمت”
ولقد نعلم انهم یقولون انما یعلمه بشرلسان الذی یلحدون الیه اعجمی وهذا لسان عربی مبین (نحل ۱۰۳)
“ما کاملا اطلاع داریم که آنها می گویند: بشری او را تعلیم می دهد. زبان مادری شخصی که چنین نسبتی به او می دهند، زبان بیگانه است و این قرآن ( به زبان خود پیامبر یعنی) به زبان عربی است که برای عرب زبانها واضح و روشن و قابل فهم است”
بلسان عربی مبین (شعرا ۱۹۵)
“و ( فرآن) به زبان عربی ساده و قابل فهم بیان شده است”
در سوره قیامت به پیامبر هشدار داده شده که از صحبت کردن با عجله و بدون فکرو قبل از این که کلمات وحی به اتمام رسد، بپرهیزند.
لا تحرک به لسانک لتعجل به (قیامت ۱۶)
“( ای پیامبر) وقتی که آیه دارد نازل می شود شتابزده آن را بر زبان جاری نکن ( بگذار مطمئن شوی که آیه را بطور کامل شنیده ای)”
در آیه ای از زبان به عنوان عضوی از بدن یاد شده است.
ولسانا وشفتین ( بلد ۹)
“( آیا ما برای انسان) یک زبان و دو لب نیافریدیم؟”
در آیه ای از زبان به عنوان وسیله ای برای بشارت دادن و همچنین انذار، یاد کرده شده است.
فانما یسرناه بلسانک لتبشر به المتقین وتنذر به قوما لدا (مریم ۹۷)
“پس ( ای پیامبر) ما این قرآن را به زبان قوم تو آسان بیان کردیم تا بدان پرهیزگاران را بشارت ببخشی و مردمان بی اعتقاد و مجادله گر را بیم دهی”
برای گشودن گره از زبان و تاثیر گذاری آن باید از خداوند طلب استعانت نماییم چرا که در قرآن آمده است: 
واحلل عقدة من لسانی ( طه ۲۷)
“و گره زبانم را بگشای”
ویضیق صدری ولا ینطلق لسانی فارسل الی هارون (شعرا ۱۳)
“( از طرفی) قلبم فشرده و می شود و زبانم لکنت دارد، پس ( برادرم) هارون را نیز با من ارسال فرما که دستیارم باشد”
خداوند در جایی از قرآن تاکید می کند که همانگونه که آفرینش آسمان ها و زمین از جمله آیات و نشانه های قدرت الهی است، به همان اندازه هم آفریدن تعداد زیادی زبان و لهجه هم جزو آیات خداوندی محسوب می شود.
ومن آیاته خلق السماوات والارض واختلاف السنتکم والوانکم ان فی ذلک لآیات للعالمین( روم ۲۲)
“و از نشانه های قدرت خداوند، آفرینش آسمانها و زمین و نیز اختلاف زبانها و رنگهای شما انسانهاست و به تحقیق در همه اینها نشانه هایی از حکمت الهی برای دانشمندان نهفته است”
در جایی از این که گفتار ما بدون علم و از روی نادانی بوده و یا چیزی را به زبان بگوییم که به آن ایمان نداریم، شدیدا نهی شده ایم. 
اذ تلقونه بالسنتکم وتقولون بافواهکم ما لیس لکم به علم وتحسبونه هینا وهو عند الله عظیم ( نور ۱۵)
“زیرا شما آن تهمت افواهی (زبانی) را پذیرفتید و نیز از دهانهایتان سخنانی خارج شد که کمترین علم و اطلاعی بدانها نداشتید و چنین کاری را امری سهل و بی اهمیت شمردید در حالی که نزد خداوند گناهی سنگین بود”
سیقول لک المخلفون من الاعراب شغلتنا اموالنا واهلونا فاستغفر لنا یقولون بالسنتهم ما لیس فی قلوبهم قل فمن یملک لکم من الله شیئا ان اراد بکم ضرا او اراد بکم نفعا بل کان الله بما تعملون خبیرا (فتح ۱۱)
“به زودی عربهای نا فرمان بادیه نشین، بهانه آورده به تو ( ای پیامبر) می گویند: نگهداری از مال و زن و فرزند ما را گرفتار کرده بود و نتوانستیم در خدمت تو باشیم برای ما طلب آمرزش کن، آنها به حرفی که می زنند قلبا اعتقاد ندارند تو در جواب به آنها بگو: در برابر مجازات الهی هیچکس نمی تواند از شما دفاع کند، اگر خداوند اراده به مجازات یا بخشش شما داشته باشد هیچکس را یارای جلوگیری از امر و اراده او نیست و او به اعمال شما آگاهی جامع دارد”
در قرآن در جایی از استفاده زبان برای حرفهای نیش دار و تلخ یاد شده است که یک علت آن، حسودی است.
اشحة علیکم فاذا جاء الخوف رایتهم ینظرون الیک تدور اعینهم کالذی یغشی علیه من الموت فاذا ذهب الخوف سلقوکم بالسنة حداد اشحة علی الخیر اولئک لم یومنوا فاحبط الله اعمالهم وکان ذلک علی الله یسیرا (احزاب ۱۹)
“آنها نسبت به شما حسودند، اما چون خطری نزدیک شود چشمانشان از ترس مانند کسی که مرگ به سراغش آمده در حدقه می چرخد و به تو ( ای پیامبر) برای کمک نگاه می کنند و چون خوف خطر دور شود با زخم زبان به شما مومنان حمله می کنند و آنها بر مال دنیا حریص هستند و آنان کسانی هستند که ایمان نیاورده اند و خدا اعمالشان را تباه گردانیده و این کار بر خداوند بسی آسان است”
ان یثقفوکم یکونوا لکم اعداء ویبسطوا الیکم ایدیهم و السنتهم بالسوء وودوا لو تکفرون (ممتحنه ۲)
“آنها اگر بر شما دست یابند خصمانه با شما رفتار می کنند و دست و زبان به دشمنی علیه شما می گشایند و خیلی مشتاقند که شما را به کفر و کافری بکشانند”
در آیه ذیل خداوند از احتمال این که رهبران دینی برای منافع خویش حرفایی زده و آنها را کلام وحی عنوان کنند، خبر داده است که این خود نوعی دروغ بستن بر خداوند و تحریف است.
وان منهم لفریقا یلوون السنتهم بالکتاب لتحسبوه من الکتاب وما هو من الکتاب ویقولون هو من عند الله وما هو من عند الله ویقولون علی الله الکذب وهم یعلمون ( آل عمران ۷۸)
“و از میان آنها ( یعنی علمای یهود) گروهی هستند که ( ضمن قرائت دست نوشته های خود) زبان خویش را به شیوه ای ماهرانه می پیچانند ( که شبیه تلاوت تورات باشد) تا گمان رود که آنچه تلاوت می کنند از جانب خداوند است و می گویند: اینها از جانب خداست.در حالی که چنین نیست، آگاهانه بر خداوند دروغ می بندند و خودشان هم از این دورغ گویی خویش مطلع هستند”
من الذین هادوا یحرفون الکلم عن مواضعه ویقولون سمعنا وعصینا واسمع غیر مسمع وراعنا لیا بالسنتهم وطعنا فی الدین ولو انهم قالوا سمعنا واطعنا واسمع وانظرنا لکان خیرا لهم واقوم ولکن لعنهم الله بکفرهم فلا یومنون الا قلیلا ( نسا ۴۶ )
“برخی از یهودیان کلمات را ( به قصد تغییر معنی) به عمد تحریف می کنند، (مثلا) می گویند: شنیدیم و نافرمانی کردیم. و نیز ( به پیامبر) می گویند: بشنو که کاش نشنوی. و از روی استهزاء می گویند: رعایت حال ما را بکن. ولی آنها به قصد طعنه زدن به اسلام ( با لهجه عبری) و با پیچاندن زبان می گویند: ما را تحمیق کن. ولی اگر می گفتند: شنیدیم و فرمان بردیم، و رعایت حال ما را بکن، تند نخوان تا معنی را بفهمیم، قطعا برای آنها بهتر و درست تر بود. خداوند آنان را به واسطه کفرشان، لعنت فرموده و در نتیجه جز تعداد کمی از ایشان ایمان نمی آورند”
  • بازدید : 57 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

معروف در ميان مفسران اين است كه سوره « معارج » از سوره هاي مكي است ،  و بر اساس «فهرست ابن نديم » و «كتاب نظم الدرر » ، و « تناسق الايات و السور » مطابق نقل «تاريخ القرآن» ابوعبدالله زنجاني اين سوره هفتاد و هفتمين سوره اي است كه در مكه نازل شده است 
ولي اين مانع از آن نخواهد بود كه بعضي از آيات آن در مدينه نازل شده باشد ، و اين منحصر به سوره « معراج » نيست ،‌در بسياري از سوره هاي قرآن كه مكي است آيه يا آياتي وجود دارد كه در مدينه نازل شده ، و به عكس بعضي از سوره هاي مدني آيات مكي دارد .
نمونه هاي زيادي از اين موضوع را «‌علامه اميني » در « الغدير » آورده است . 
دليل بر اينكه آيات آغاز اين سوره در مدينه نازل شده روايات زيادي است كه در تفسير اين آيات به خواست خدا خواهد آمد .
به هر حال ويژگيهاي سوره هاي مكي مانند بحث پيرامون اصول دين مخصوصاً معاد و انذار مشركان و مخالفان در اين سوره كاملا نمايان است ، و روي همرفته اين سوره داراي چهار بخش است :
بخش اول از عذاب سريع كسي سخن مي گويد كه بعضي از گفته هاي پيامبر صلي الله عليه و اله را انكار كرد ، و گفت اگر اين سخن حق است عذابي بر من نازل شود و نازل شد ( آيه ۱ تا ۳ )
بخش دوم بسياري از خصوصيات قيامت و مقدمات آن و حالات كفار در آن روز آمده است .(آيات ۴ تا ۱۸ )
بخش سوم اين سوره بيانگر قسمتهائي از صفات انسانهاي نيك و بد است كه او را بهشتي يا دوزخي مي كند ( آيات ۱۹ تا ۳۴ ) 
بخش چهارم  شامل انذارهائي است نسبت به مشركان و منكران ، و بار ديگر به مساله رستاخيز برمي گردد و سوره را پايان مي دهد .

فضيلت تلاوت اين سوره 
در حديثي از پيغمبر ( صَلي اللهُ عليه و آله ) مي خوانيم :  من قرأ « سأل سائل » اعطاه الله ثواب الذين هم لاماناتهم و عهدهم راعون و الذين هم علي صلواتهم يحافظون :
« كسي كه سوره « سأل سائل » را بخواند خداوند ثواب كساني را به او مي دهد كه امانات و عهد و پيمان خود را حفظ مي كنند و كساني كه مواظب و مراقب نمازهاي خويشند »   
حديث ديگري از امام باقر « عليه السلام » آمده است :  من أدمن قرائته «‌سأل سائل » لم يسأله الله يوم القيامه عن ذنب عمله و اسكنه جنته مع محمد (ص) :
كسي كه پيوسته سورة «‌سأل سائل » را بخواند خداوند در قيامت او را از گناهانش باز پرسي نمي‌كند ، و او را در بهشتش با محمد «‌صَلي الله عَليه و اله » سكونت مي دهد »   
همين مضمون از امان صادق «‌عليه السلام » نقل شده است .
بديهي است آنچه انسان را مشمول اينهمه ثواب عظيم مي كند تلاوتي است كه با عقيده و ايمان ، و سپس با عمل همراه باشد ، نه اينكه آيات و سوره را بخواند و هيچ انعكاسي در روح و فكر و عملش نداشته باشد .
سورة معارج 
بِسْمِ اللهِ‌الرَّحْمنِ‌الرَّحيمِ 
(۱) سَاَلَ سآئَلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ  لا 
(۲) لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ‌
(۳) مِنَ اللهِ ذِي الْمَعارِجِ ط 

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر 
ترجمه : 
۱ـ تقاضا كننده اي تقاضاي عذابي كرد كه واقع شد !
۲ـ اين عذاب مخصوص كافران است ، و هيچكس نمي تواند آن را دفع كند .
۳ـ از سوي خداوند ذي المعارج است ( خداوندي كه فرشتگانش بر آسمانها صعود مي كند ) .
شأن نزول :
بسياري از مفسران و ارباب حديث شأن نزولي براي اين آيات نقل كرده اند كه حاصل آن چنين است :
جزء بيست و نهم 
«هنگامي كه رسول خدا ( صَلي اللهُ عَليْه و آله ) علي ( عَليه السلام ) را در روز « غدير خم » به خلافت منصوب فرمود و درباره او گفت :  من كنت مولاه فعلي مولاه  «‌هر كس من مولي و ولي او هستم علي مولي و ولي او است » چيزي نگذشت كه اين مسأله در بلاد و شهرها منتشر شد «نعمان بن حارث فهري »  خدمت پيامبر( صَلي اللهُ عَليْه و آله ) آمد و عرض كرد تو به ما دستور دادي شهادت به يگانگي خدا و اينكه تو فرستاده او هستي دهيم ماهم شهادت داديم ، سپس دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زكات دادي ما همه اينها را نيز پذيرفتيم ، اما با اينها راضي نشدي تا اينكه اين جوان ( اشاره به علي عليه السّلام ) را به جانشيني خود منصوب كردي ، و گفتي : من كنت مولاه فعلي مولاه ، آيا اين سخني است از ناحيه خودت يا از سوي خدا ؟ ! 
پيامبر ( صَلي اللهُ عَليْه و آله )  فرمود : « قسم به خدائي كه معبودي جز او نيست اين از ناحيه خدا است »‌.
« نعمان » روي برگرداند در حالي كه مي گفت اللهم ان كان هذا هو الحق من عندك فامطِر علينا حجاره من السماء :  «‌خداوندا ! اگر اين سخن حق است و از ناحيه تو ، سنگي از آسمان بر ما بباران » !‌
اينجا بود كه سنگي از آسمان بر سرش فرود آمد و او را كشت ، همينجا آيه سأل سائل بعذاب واقع للكافرين ليس له دافع  نازل گشت » 
آنچه را در بالا گفتيم مضمون عبارتي است كه در « مجمع البيان » از «‌ابوالقاسم حسكاني » با سلسله سندش از « امام صادق عليه السّلام » نقل شده است .   
همين مضمون را بسياري از مفسران اهل سنت ، و روات حديث با مختصري تفاوت نقل كرده اند .
مرحوم  « علامه اميني »  در «‌الغدير » آن را از سي نفر از علماي معروف اهل سنت نقل مي كند ( با ذكر مدرك و نقل عين عبارت ) از جمله :
تفسير  غريب القرآن  «‌حافظ ابو عبيد هروي » 
تفسير  شفاء الصدور  « ابوبكر نقاش موصلي »‌
تفسير الكشف و البيان  «‌ابواسحاق ثعالبي » 
تفسير ابوبكر يحيي « القرطبي » 
تذكره ابواسحاق « ثعلبي » 
كتاب  فرائد السمطين  « حمويني » 
كتاب « درر السمطين » « شيخ محمّد زرندي » 
تفسير  سراج المنير  « شمس الدين شافعي » 
كتاب  « سيرة حلبي » 
كتاب  « نور الابصار »  « سيد مؤمن شبلنجي » 
و كتاب  شرح جامع الصغير سيوطي  از « شمس الدين الشفاعي » 
و غير اينها  
در بسياري از اين كتب تصريح شده كه آيات فوق در همين رابطه نازل شده است ،‌البته دربارة اينكه اين شخص « حارث بن نعمان » بوده يا « جابربن نذر » يا «‌نعمان بن حارث فهري » اختلاف است، و مي دانيم اين امر تأثيري در اصل مطلب ندارد .
البته بعضي از مفسران يا محدثاني كه فضائل علي عليه السّلام را با ناخشنودي مي پذيرند ايرادهاي مختلفي بر اين شأن نزول گرفته اند كه در پايان بحث تفسيري به خواست خدا به آن اشاره خواهد شد .
خداوند « مشارق »‌و « مغارب »
در آيات قرآن مجيد گاهي تعبير  «‌مشرق »‌و «‌مغرب »  به صورتي «‌مفرد » آمده است مانند آيه ۱۱۵ بقره ولله المشرق و المغرب :  « مشرق و مغرب از آن خدا است » و گاه به صورت « تثنيه » آمده است ، مانند آيه ۱۷ سوره رحمن  رب المشرقين و رب المغربين  : « پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب » و گاه به صورت « جمع »  المشارق و المغارب  مانند آيه مورد بحث .
بعضي كوته نظران اين تعبيرات را متضاد پنداشته اند ، د رحالي كه همگي هماهنگ ، و هر يك اشاره به نكته اي است ، توضيح اينكه خورشيد هر روز از نقطه تازه اي طلوع ، و در نقطه تازه اي غروب  مي كند ، بنابراين به تعداد روزهاي سال مشرق و مغرب داريم ، و از سوي ديگر در ميان اينهمه مشرق و مغرب دو مشرق و دو مغرب در ميان آنها ممتاز است كه يكي در آغاز تابستان ،  يعني حداكثر اوج خورشيد در مدار شمالي ، و يكي در آغاز زمستان يعني حداقل پائين آمدن خورشيد در مدار جنوبي است ( كه از يكي تعبير به  مدار رأس السرطان و  از ديگري تعبير به مدار رأس الجُدَي  مي كنند ) و چون اين دو كاملا مشخص است روي آن مخصوصاً تكيه شده است ، علاوه بر اين دو مشرق و دو مغرب ديگر كه آنها را مشرق و مغرب اعتدالي مي نامند ( در اول بهار و اول پائيز هنگامي كه شب و روز در تمام دنيا برابر است ) نيز مشخص مي باشد كه بعضي  رب المشرقين و رب المغربين  را اشاره به آن گرفته اند و آن نيز قابل توجه است .
اما آنجا كه به صورت « مفرد »‌ذكر شده معني جنس را دارد كه توجه تنها روي اصل مشرق و مغرب است بي آنكه نظر به افراد داشته باشد ،  به اين ترتيب تعبيرات مختلف بالا هر يك نكته اي دارد و انسان را متوجه تغييرات مختلف طلوع و غروب آفتاب و تغيير منظم مدارات شمس مي كند.

عتیقه زیرخاکی گنج