• بازدید : 122 views
  • بدون نظر
خرید ودانلود اهمیت علم از دیگاه خداوند وقرآن-دانلود رایگان تحقیق  اهمیت علم از دیگاه خداوند وقرآن-خرید اینترنتی تحقیق  اهمیت علم از دیگاه خداوند وقرآن-دانلود رایگان مقاله    اهمیت علم از دیگاه خداوند وقرآن
این فایل در ۱۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
پيامبر اسلام(ص) مبعوث بر تمام افراد عالم است. چنين شريعتى طبعا بايد كامل باشد در هر عصر و زمانى و براى هر قوم و دسته اى قابل اجرا باشد. و نيز صاحب آن شريعت به خصوصيات افراد و نفوس آنان تا روز قيامت آگاه باشد در غير اين صورت رسالت او ناقص و اصلاح و عدالت گسترى او فراگير نخواهد بود

  • بازدید : 87 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب PDFتهیه شده وشامل موارد زیر است:

(ابوبکر و عباس بن عبد المطلب در زمانى که پیامبر اکرم (ص) مریض بود،به مجلسى از انصار وارد
شدند،در حالیکه انصار گریه مى کردند،ابوبکر وعباس به انصار گفتند:چرا گریه میکنید؟آنان پاسخ
دادند که اخلاق نیکوى پیامبر را متذکر شده ایم.آن دو نفر پیش پیامبر رفته و قضیه را بآن حضرت اطلاع
دادند.پیامبر اکرم برخاست در حالیکه با کناره لباس بردى سرش رابسته بود،بیرون آمد و بالاى منبر
رفت و این آخرین منبر آن حضرت بود،ستایش و ثناى خداوندى را بجاى آورد و سپس فرمود:من
درباره انصار بشماتوصیه به خیر مى کنم،زیرا آنان انبوهى از حامیان من هستند و جایگاه امانات من،آنان
آنچه را که بر عهده داشتند بجاى آورده اند و آنچه که در آینده بعهده آنان خواهد بود،باقى مانده
است،از نیکوکار آنان بپذیرید و از گنهکارشان اغماض نمائید) البته روشن است که مقصود پیامبر اکرم
(ص) اسقاط تکلیف و دستورات اسلامى از انصار نبوده است،بلکه منظور آن حضرت معامله نیکو در
برابر تلاش و فداکاریهائى بود که انصار در راه پیشبرد اسلام انجام داده بودند.
اما تفسیر جمله امیر المؤمنین علیه السلام چنین است که اگر امامت وزمامدارى براى انصار جائز
بود،احتیاجى به توصیه نداشتند،زیرا خود درراس حکومت قرار میگرفتند و دیگران در شعاع حکومت
آنان احتیاج به توصیه داشتند.
ثم قال فماذا قالت قریش؟قالوا احتجت بانها شجرة الرسول صلى الله علیه و آله و سلم.فقال علیه
السلام:احتجوا بالشجرة و اضاعوا الثمرة (سپس فرمود:قریش چه گفت؟بآنحضرت گفتند:قریش احتجاج
۲
واستدلال باین کرد که آنان شاخه هائى از درخت پیامبرند.حضرت فرمود: قریش به درخت احتجاج
کردند و میوه آنرا ضایع و تباه نمودند) .
ابن ابى الحدید میگوید:امثال این کلام (قریش احتجاج به درخت کردندو میوه آنرا ضایع و تباه
نمودند) از امیر المؤمنین (ع) تکرار شده است.و شبیه باین مضمون در سخنى از عباس به ابو بکر آمده
و اما اینکه میگویى: ما درخت پیامبریم،شما همسایگان آن درختید و ما شاخه هاى آن »: است که میگوید
« ( میباشیم. ( ۱
غایت و هدف از درخت میوه آن است
میتوان گفت:امیر المؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام هم میوه درخت مکتب اسلام بود و هم میوه
ممتاز قبیله بزرگ قریش.هیچکس در شایستگى امیر المؤمنین علیه السلام به اینکه او عالیترین محصول
مکتب اسلام بود،نمى تواند تردیدى داشته باشد.او بدرجه اى از فضیلت و شایستگى رسیده بودکه
اندیشه اش تجسمى از اسلام بود و کردارش عینیت اسلام را نشان مى دادو گفتارش در هر مقوله اى که
بود قانونى از اسلام را بیان مى کرد.و این یک توجه فوق العاده منطقى است که گفته شده است:براى
اثبات جهانى وجاودانى بودن دین اسلام و اینکه اسلام میتواند پاسخگوى همه مسائل بشرى بوده
باشد،بهترین دلیل شخصیت على بن ابیطالب (ع) است که ساخته شده این مکتب انسانى است.آیا
محصولى عالى تر از این شخصیت،براى اسلام مى توان تصور نمود؟!و اما از جهت نسب او از فرزندان
هاشم و پسر بزرگمردى که از مؤثرترین حامیان بنیان گذار اسلام،یعنى ابوطالب (ع) بود که با
گرفتارى به فقر مالى (آنچنانکه تواریخ مى نویسند) با شخصیت ترین فرد در آنروز بود که شیخ الاباطح
نامیده مى شد.او پسر عموى پیامبر اسلام بود که همسر یگانه دختر او فاطمه (ع) و او را به برادرى
خویش پذیرفته بود.درست است که امیر المؤمنین بجهت داشتن عظمت هاى بیشمار انسانى بالاتر از آن
بود که شخصیت خود را با نژاد و نسب به رخ جامعه بکشد،ولى این یک واقعیت انکارناپذیر بود که او
در سلسله بهترین فرزندان آدم (ع) است که در زیارت فرزندنازنینش حسین بن على علیهما السلام
مى خوانیم:
اشهد انک کنت نورا فى الاصلاب الشامخۀ و الارحام المطهرة(گواهى میدهم به اینکه وجود تو از
فرزند على و فاطمه (ع) نورى بود در پشت پدران با عظمت و ارحام طاهره) .
بنابر این،استدلال امیر المؤمنین علیه السلام باینکه عین همان احتجاجى که قریش به انصار نمودند،و
آنانرا ساکت کردند،من به قریش دارم،زیرااگر قرابت و خویشاوندى آنان با پیامبر اسلام عامل
۳
شایستگى امامت و زمامدارى بوده باشد،قرابت و خویشاوندى من بسیار نزدیکتر بوده و من مانند
میوه اى که محصول درخت پیامبر است هم از جهت معنى و هم از بعد طبیعى شایسته تربه مدعاى آنان
(امامت) هستم.در داستان و ماجراى سقیفه بنى ساعده کتابهاو مقالات و تحقیقات فراوانى تاکنون نوشته
شده است.و ما در این مبحث به تفصیلات آنها نمى پردازیم.فقط مطالبى را بطور مختصر از شرح ابن
ابى- الحدید که او هم از کتاب سقیفه تالیف ابو بکر احمد بن عبد العزیز جوهرى نقل مى کند،متذکر
جوهرى میگوید:احمد بن اسحق میگوید:احمد بن سیار از سعید بن کثیر بن عفیر انصارى »: مى شویم
چنین روایت مى کند که هنگامى که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم از این دنیا رحلت فرمود،
انصار درسقیفه بنى ساعده جمع شدند و گفتند:پیامبر از دنیا رفت سعد بن عباده به فرزندش قیس بن سعد
یا به بعضى از فرزندانش چنین گفت که من بجهت بیمارى که دارم نمیتوانم سخنم را به مردم بشنوانم،و
آنچه که من میگویم،با دقت بفهم وبمردم بگو.سعد سخنانى مى گفت و پسرش مى شنید و صداى خود
را بلند میکردتا انصار سخنان سعد را بشنوند.سخنان سعد پس از حمد و ثناى خداوندى چنین بود:شما
انصار آن سابقه دینى و فضیلت در اسلام که دارید،براى هیچیک از قبایل عرب نیست.پیامبر اکرم (ص)
ده سال و اندى در میان قوم خود بود و آنانرا به پرستش خداوندى و کنار زدن بت ها دعوت مى کرد،در
حالیکه از قوم او جز اندکى به وى ایمان نیاوردند.سوگند بخدا،آنان توانائى دفاع از پیامبر را نداشتند و
نمیتوانستند دین او را عزیز و دشمنانش را دفع نمایند تا اینکه خداوند درباره شما انصار بهترین فضیلت
را اراده فرمودو کرامت را بشما عنایت و شما را به دین خود اختصاص داد و ایمان به خداو رسول او و
عزیز نمودن دینش را نصیب شما ساخت و همچنین فضیلت جهادبا دشمنانش را بشما داد.شما انصار
شدیدترین مردم بر کسانى از خودتان بودید که از پیامبر تخلف کرد و شما سنگین ترین مبارزان دیگر
دشمنان پیامبربودید،تا اینکه همه مخالفان پیامبر چه از روى اختیار و چه از روى اکراه بر امر خدا گردن
نهادند و آنانکه دور از اسلام بودند،در حالیکه محقر وپست شده بودند،مطیع گشتند.تا اینکه خداوند
وعده خود را بر پیامبراکرم عملى فرمود و قوم عرب نزدیک شمشیرهاى شما قرار گرفتند.سپس خداوند
متعال پیامبر را از این دنیا گرفت در حالیکه پیامبر از شما راضى و خشنودو چشمش بشما روشن
بود،پس اکنون دست خود را با امر زمامدارى محکم سازید،زیرا شما شایسته ترین مردم به این امر
میباشید در این هنگام همه انصار پاسخ مثبت به سعد داده و گفتند:راى صحیح همین است و تو موفق در
راى هستى و گفتار تو درست است و ما از دستور تو تجاوز نمى کنیم و این امر (زمامدارى) را بر تو
واگذار مى کنیم و تو براى ما قانع کننده و براى مؤمنین صالح مورد رضایت هستى.
سپس سخنانى میان انصار بمیان آمد و گفتند:اگر مهاجرین قریش گفتند:ما مهاجر و یاران اولى و عشیره
و اولیاى پیامبریم،پس چرا شماانصار با ما در مسئله خلافت پس از پیامبر نزاع مى کنید چه خواهید
گفت؟
۴
انصار گفتند:در این صورت خواهیم گفت:امیرى از ما انصار وامیرى از شما مهاجرین براى خلافت
انتخاب شود و ما به غیر این کار هرگزرضایت نمیدهیم،زیرا در پناه دادن به پیامبر و مسلمانان و پیروزى
اسلام همان عمل را کرده ایم که مهاجرین.و در کتاب خداوندى حقى که براى آنان آمده است،براى ما
نیز آمده است،مهاجرین هیچ فضیلتى براى خود نخواهندشمرد مگر اینکه ما هم مثل آنرا خواهیم شمرد
. (۲) « و ما نمیخواهیم بر آنان تقدم داشته باشیم،لذا امیرى از ما و امیرى از آنان باید انتخاب شود
خبر اجتماع انصار در سقیفه بنى ساعده به عمر بن الخطاب رسید،اورهسپار منزل پیامبر شد و ابو بکر را »
در خانه دید و على بن ابیطالب (ع) مشغول تجهیز جنازه پیامبر بود.کسى که خبر اجتماع انصار را در
سقیفه به عمر آورده بود،معن بن عدى بوده است.معن دست عمر را گرفت،عمر گفت:من کاردارم.معن
گفت:باید برخیزى و عمر با معن برخاست.
معن گفت:جمعى از انصار در سقیفه بنى ساعده گرد هم آمده اند وسعد بن عباده در میان آنان است و
انصار دور او میگردند و او را به خلافت شایسته میدانند و در آنجا عده اى از اشراف انصار هم جمع
شده اند،بیم آشوب و فتنه میرود،حال ببین چه فکر میکنى؟این داستان را به برادرانت مهاجرین بگو و
براى خود راهى را انتخاب کنید،زیرا من مى بینم در این ساعت در فتنه باز شده است،مگر اینکه خدا این
در فتنه را ببندد.عمر از این حادثه شدیداناراحت شد و نزد ابو بکر رفت و از دست او گرفت و به او
گفت:برخیز. ابو بکر گفت:کجا برویم پیش از آنکه پیامبر را دفن کنیم؟من حالا نمیتوانم به پیشنهاد تو
عمل کنم،من مشغولم.عمر گفت حتما باید برخیزى و انشاء الله بزودى برمیگردیم.ابو بکر با عمر
برخاستند و عمر قضیه سقیفه را به ابوبکربازگو کرد و وى شدیدا ناراحت شد.هر دو با سرعت بیرون
آمده و روانه سقیفه بنى ساعده گشتند.در آنجا مردانى از اشراف انصار جمع شده بودندو سعد بن عباده
در حال بیمارى در میان آنان بود،عمر خواست سخن بگویدو براى ابو بکر آماده کند،عمر گفت:من بیم
آنرا داشتم که ابو بکر در سخن گفتن مقدارى کوتاهى کند.وقتى که عمر در سخن گفتن شتابزدگى
نمود وجملات منفى را تکرار کرد،ابو بکر او را ساکت نمود و گفت:آرام باش،و سخن را دریاب و
سپس بگو.سپس ابو بکر رشته سخن را بدست گرفت واول شهادتین را گفت و کلامش را باین ترتیب
شروع کرد:خداوند متعال که سپاسش بزرگ است محمد (ص) را براى هدایت مردم و بر پا داشتن
دین حق مبعوث کرد و او مردم را به اسلام دعوت نمود.خداوند دلها و پیشانى هاى ما را گرفت و به
اطاعت از پیامبر وادار ساخت.و ما گروه مسلمانان مهاجراولین مردم بودیم که اسلام را پذیرفتیم و مردم
در این راه پیرو ما گشتند.وما خویشاوندان پیامبر و از نظر نسب متوسطترین عرب هستیم،قبیله اى رادر
میان عرب نمیتوان یافت مگر اینکه نسل قریش در آن وارد شده است.وشما انصار خدائید و شما به
پیامبر یارى نمودید سپس شما وزراء پیامبر وبرادران ما در کتاب خدا و شرکاى ما در دین و هر خیرى
۵
هستید که ما در آن قرار گرفته ایم.شما محبوبترین و با کرامت ترین مردم براى ما و شایسته ترین مردم
براى رضا به قضاى خداوندى و تسلیم به آن فضیلتى هستید که خداوند متعال بر برادران مهاجرین شما
داده است.و شما شایسته ترین مردم بر حسادت نکردن به مهاجرین میباشید.شمائید آن مردمى که در
سختى ها دیگران را بر خودمقدم داشتید و شایسته ترین کسانى هستید که این دین بدست شما نشکند و
در هم و بر هم نگردد.و من شما را به بیعت به ابو عبیده و عمر دعوت میکنم،من براى خلافت هر دو
شخص را با صلاحیت و شایسته مى بینم.عمر و ابو عبیده ( ۳) گفتند:براى هیچ کس شایسته نیست که بالاتر
از تو باشد، تو رفیق پیغمبر در غار بودى و پیامبر ترا مامور نماز ساخت.پس تو شایسته ترین مردم به امر
ابو بکر برخاست و گفت: عمر و » گفتگو در میان مهاجرین و انصار زیاد شد و بالاخره «… خلافت هستى
ابو عبیده بهر یک از آن دو میتوانید بیعت کنید.آن دو گفتند:سوگندبخدا،ما این امر را نمى پذیریم و تو
بهترین مهاجرین هستى و یکى از دو نفردر غار و خلیفه رسول الله (ص) بر نماز هستى و نماز بهترین
دین است،دستت راباز کن تا ترا بیعت کنیم.وقتى که ابو بکر دستش را براى بیعت باز کرد،بشیر بن سعد
خزرجى که[از انصار بود و به سعد بن عباده حسادت میورزید]از عمر و ابو عبیده جلوتر افتاد و به ابو
بکر بیعت کرد.حباب بن منذر فریادزد:سوگند بخدا،ترا باین بیعت مجبور نکرد مگر حسادت به پسر
عمویت(سعد بن عباده) بهمین ترتیب اسید بن حضیر هم که رئیس قبیله اوس بود از روى حسادت به
سعد بن عباده به ابو بکر بیعت کرد.با بیعت اسید به ابو بکر،همه قبیله اوس با وى بیعت کردند.سعد بن
عباده را که مریض بود برداشتند وبه خانه اش بردند و همان روز و بعد از آن از بیعت به ابو بکر امتناع
ورزید،عمر خواست سعد بن عباده را مجبور کند که به ابو بکر بیعت کند،به او گفته شد که باین کار
اقدام مکن،زیرا او بیعت به ابو بکر نمیکند اگرچه کشته شودو با کشته شدن او دودمانش کشته خواهند
شد و به دنبال از بین رفتن دودمان سعد قبیله خزرج کشته خواهد گشت و اگر قبیله خزرج بخواهد
بجنگد،قبیله اوس دوشادوش آنان خواهند جنگید و فسادى براه خواهد افتاد،لذا سعد رارها کردند،سعد
در نماز با آنان شرکت نمیکرد و در جمعیتشان شرکت نمیکردو مطابق داورى آنان عمل نمیکرد و اگر
سعد کمک پیدا میکرد،با آنان مى جنگید،روزگار سعد بدین منوال میگذشت تا ابو بکر از دنیا
رفت.روزى سعد عمر را در دوران خلافتش که سوار شتر بود و سعد بر اسبى سوار بود،ملاقات
کرد،عمر به سعد گفت: هیهات یا سعد! (اى سعد،تو دور از واقع مى اندیشى) سعد عین همین جمله را به
عمر برگرداند و سپس گفت:تو رفیق همان شخصى که با او رفیق دمساز هستى عمر گفت،بلى،من
سپس سعد گفت:سوگند بخدا،هیچکس دشمن تر از تو براى من همسایه نیست.عمر گفت:هر .« ( همانم ( ۴
کس که همسایگى مردى را نپذیرد از او جدا میگردد. سعد گفت:امیدوارم عرصه خلافت را بمدت
کوتاهى بر تو واگذار کنم ورهسپار همسایگى کسى شوم که براى من از تو و یاران تو محبوبتر است.
سعد اندك زمانى پس از آن به شام رفت و در حوران از دنیا رفت و بهیچ کس بیعت نکرد،نه به ابو بکر
۶
۵) جوهرى میگوید:و مردم دور ابو بکر جمع شدند و بیشتر مسلمانان در ) « و نه به عمر و نه به کسى دیگر
آنروز به ابو بکر بیعت کردند.شخصیت هاى بنى هاشم در خانه امیر المؤمنین (ع) جمع شده بودند و زبیر
هم با آنان بود و خود را مردى از بنى هاشم میدانست.و على بن ابیطالب (ع) بارها میگفت:زبیر همواره با
ما اهل بیت پیامبر بود،تا پسرش که بفعالیت افتاد،وى را از ما برگرداند.بنى امیه پیرامون عثمان را گرفتند
و بنى زهره حمایت از سعد و عبد الرحمن میکردند.عمر بهمراه ابو عبیده به سراغ آنان رفت و گفت: چه
شده است که شما دور هم جمع شده اید؟برخیزید و به ابو بکربیعت کنید،زیرا مردم و انصار به او بیعت
کردند.
عثمان و کسانیکه با او بودند و سعد و عبد الرحمن و کسانیکه با آن دوبودند،برخاستند و با ابو بکر بیعت
نمودند.عمر با گروهى که اسید بن حضیرو سلمۀ بن اسلم با آنها بودند بسوى خانه فاطمه (ع) رفتند،عمر
به آنانکه درخانه فاطمه (ع) بودند،گفت:بروید و به ابو بکر بیعت کنید،آنان امتناع ورزیدند،زبیر با
شمشیرش به عمر و یارانش متعرض شد.عمر گفت: بگیریدسگ را!سلمۀ بن اسلم به زبیر پرید و شمشیر
را از دست او گرفت و آن رابه دیوار زد، سپس عمر زبیر و على (ع) و کسانى را از بنى هاشم که با آنان
بودند،با خود برداشته و براه افتادند و امیر المؤمنین مى فرمود:من بنده خداهستم و من برادر رسول
خدایم،وقتى که به ابو بکر وارد شدند،به على گفته شد:به ابو بکر بیعت کن،على فرمود:من به
خلافت شایسته تر از شما هستم ومن بشما بیعت نمیکنم و شما سزاوارترید که به من بیعت کنید،شما
خلافت رااز انصار باین دلیل گرفتید که با پیامبر خویشاوندى دارید و آنان فرماندهى وامیرى را بر شما
تسلیم نمودند.و من عین همان دلیل را در حق خود براى شمامیآورم.اگر از خدا درباره خودتان
مى ترسید،بما انصاف بدهید و همان امر را که انصار از شما پذیرفتند،براى ما بپذیرید و در غیر
اینصورت،ستمکارخواهید بود با اینکه مى دانید.عمر گفت تو رها نخواهى گشت مگر اینکه
بیعت کنى.على فرمود:اى عمر،امروز شیرى براى ابو بکر بدوش،قسمتى هم ازآن شیر براى تست.امروز
براى بیعت باو بمردم سخت بگیر تا فردا خلافت را بر تو واگذار کند.سوگند بخدا،سخنت را نمى پذیرم و
با او بیعت نمیکنم.ابو بکر به على گفت:اگر با من بیعت نمیکنى، ترا مجبور نمیکنم.ابو عبیده گفت:اى
ابو الحسن،تو جوانى،و اینان کهنسالان قوم تو هستند و تو مانندآنان تجربه و شناخت امور را ندارى و
من نمى بینم مگر اینکه ابو بکر براى خلافت از تو قوى تر است و تحمل و ورود او به این امر بیشتر از
تست.امر خلافت را باو تسلیم کن و رضایت بده و اگر تو زنده بمانى و عمرت طولانى باشدتو براى این
امر شایسته تر و با نظر به فضیلت و خویشاوندى تو با پیامبر و سوابق و جهادى که کرده اى لایق ترى.
  • بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

آيات ۱ تا ۱۰ سوره مباركه يونس به همراه ترجمه آيات.
نزول اين سوره در اوايل بعثت بوده و به هم پيوستگي آيات آن نشان از يك جا نازل شدن آن است.
غرض از نزول سوره بيان توحيد با تاكيد بيشتر از طريق اميدوار ساختن و بيم دادن مردم است.
قرآن كتابي است مشتمل بر معارف توحيدي از جمله وحدانيت و علم و قدرت خدا.
قرآن وحي خداست كه به طور پيوسته از سوي مشركين تكذيب و انكار شده است.
تلك در آيه اول بلندي و علو مقام را بيان مي كند.
بيان معاني مختلف لفظ آيه و اينكه كلمه آيات در آيه الر تلك… قطعا به معاني اجزاي كلام الهي است.
مرا از كتاب حكيم كتابي است كه در آن حكمت قرار داده شده است يعني قرآن.
دليل استفهام انكاري در آيه اكان للناس عجبا… تعجب مردم از وحي خدا به يك مرد عادي است.
وحي خدا بر پيغمبر نسبت به عامه مردم جنبه بيم دادن و نسبت به كساني كه ايمان دارند بشارت و مژده است.
مومنين داراي منزلت راستين هستند چون داراي ايمان راستين بوده اند.
قدم صدق از بين نمي رود.
مقصود از هذا در قال الكافرون ان… پيامبر است و چون كافران قرآن را از نوع كلام خودشان نديدند پيغمبر را ساحر مبين ناميدند.
آيه: ان ربكم الله… معارف قرآن حق است و هيچ شكي در آن نيست.
مسبب اصلي منحصرا خداست و در تدبير خدا هيچ چيز نمي تواند وساطت كند مگر خدا اجازه دهد.
آيه: اليه مرجعكم جميعا… مردم رامتذكر معاد مي كند.
همه چيز به سوي خدا در حركت است. 
هستي و زندگي و بهره وري هر موجودي از ناحيه خداست و اين افاضه وجود وجه خداست كه وجه خدا از بين رفتني نيست بلكه به سوي او باز مي گردد.
آيه: ليجزي الذين… مردم در پيشگاه خدا دو دسته مي شوند مومنين و كافران و به سبب عدل الهي با آنها رفتار مي شود.
آيه: هو الذي جعل… خداوند همه چيز را با اهداف منظمي براي شما خلق كرده و شما را تدبير مي كند.
آيه: ان في اختلاف الليل… منظور ازاختلاف در اين جا پشت سرهم آمدن شب و روز است.
معني ديگر اختلاف بلندي و كوتاهي شب و روز است كه به وجود آورنده فصول است.
اختلاف موجودات حامل نظام مقتضي است كه دليل اثبات وحدانيت خداست.
آيه: ان الذين لا يرجون… توصيف كافران.
انكار لقاي الهي و فراموشي روز حساب موجب مي شود آدمي به زندگي دنيوي راضي شود.
اعتقاد به معاد اساس و قوام دين است.
آيه ان الذين آمنوا و عملو الصالحات… وصف مومنين و بيان عاقبت كار مومنين.
براي بالا رفتن درجه تنها علم و ايمان ملاك است.
معناي نعيم در قرآن كريم ولايت الهي است.
آيه: دعواهم فيها سبحانك… اولياء خدا تنها خدا را دوست مي دارند و او را از هر عيب و نقصي پاك
 مي شمارند.
هر مرحله اي كه پائين تر از مرحله ايمان باشد شائيه اي از شرك دارد.
توصيف اولياي خدا.
لقاي الهي در بهشت همراه با امنيت مطلق است.
معناي حمد توصيف الهي است كه تنها از عهده بندگان مخلص بر مي آيد.
نظر تفاسير مختلف درباره قدم صدق در آيه و بشر الذين آمنوا… از قول امام علي(ع) و امام صادق(ع)
پاداش گفتن سبحان ا… و الحمدا…
از سخنان در دنيا تنها حمد و ثناي الهي باقي مي ماند.
روز قيامت روز سلام مطلق است يعني چيز با اراده آدمي سازگار است.
آيات ۱۱ الي ۱۴ سوره مباركه يونس به همراه ترجمه آيات
خداوند بلافاصله گناهكاران را مجازات نمي كند بلكه به آنها مهلت آزمايش مي دهد.
آيه: و لو يجعل الله الناس… انسان طبعا عجول است ومي خواهد آنچه به نفع است به سرعت تحقق اليهم اجلهم متضمن معناي فرو فرستادن است.
جمله القضي اليهم اجلهم متضمن معناي فرو فرستادن است.
جمله فنذر الذين يعني خداوند در كارهاي خود اسباب را واسطه مي كند.
آيه: واذا مس الانسان الضر… وقتي آسيبي به انسان مي رسد خداوند را مي خواند.
دليل اينكه اشخاص پس از ياد خدا خدا را فراموش مي كنند اين است كه اعمال در مقابلشان زينت داده شده است.
كيفر مردم مجرم سنت الهي است.
آيه: و لقد امكنا القرون من قبلكم… مي خواهد مردم را به شدت بيشتري بيم دهد.
در جمله كذلك نجزي القوم المجرمين پيامبر مورد خطاب است چون تنها پيامبر اهل فهم اين حقيقت است نه ديگران.
آيات ۱۵ الي ۲۵ سوره مباركه يونس به همراه ترجمه آيات ۴۴-۴۳-۴۲
آيات فوق استدلالاتي است از ناحيه خدا به پيغمبر براي جواب دادن به كافران
آيه: و اذا تتلي عليهم آياتنا… مخاطب بت پرستان هستند كه به پرستش خدا دعوت مي شوند.
كافران و بت پرستان چون قرآن را با هواي نفس خود سازگار نمي بينند از پيغمبر تقاضاي آوردن قرآن ديگر يا تبديل قرآن را مي كنند.
منظور كافران از درخواست آوردن قرآن ديگر امتحان پيامبر بود كه البته اين نظر صحيح 
نمي باشد.
آيه: قل مايكون لي ام ابدله من تلقاء… خداوند درخواست كافران براي آوردن قرآن ديگر را با كلمه بينات جواب داده است.
تغيير قرآن در اختيار پيامبر نيست يعني نفي حق و سلب اختيار از پيامبر در تغيير قرآن.
علت رفتار كافران با پيامبر اميد نداشتن به لقاء خدا و انكار معاد است.
آيه: قل لو شاء الله ماتلوته عليكم… تغيير قرآن دست پيامبر نيست، قبل از وحي نيز پيامبر در بين مردم بوده آيه: فمن اظلم ممن افتري علي الله كذبا… هر قدر متعلق ظلم بزرگتر باشد ظلم هم بزرگتر است.
پس ظالم ترين عبارتند از: ۱- كساني كه بر خدا دروغ مي بندند.   2- كسامي كه آيات خدا را تكذيب مي كنند.
مشركان ظالم ترين ها هستند به دليل تكذيب آيات خدا
آيه: و يعبدون من دون الله مالا يضرهم… بت پرستان بت ها را به عنوان واسطه تقرب به خدا و شفيع در نزد خدا محسوب مي كردند.
لا يضرهم و لا ينفعهم يعني بت ها كه بي جان هستند و كاري از دستشان بر نمي آيد.
بت پرستان مي خواهند خدا را از وجود شفيعان(بت ها) آگاه سازند كه اين افترا برخداست چون خدا بر همه چيز آگاه است.
آيه: و ما كان الناس الامه… اختلاف بين مردم دو نوع است: اختلاف در امور زندگي كه از طريق پيامبران و كتب آنها حل مي شود. ۲- اختلاف در خود دين و معارف حقه كه راه را به ضلالت و هدايت تقسيم مي كند.
در ابتدا همه خداپرست بوده اند و بعد به مشرك و يكتاپرست تقسيم شده اند.
مردم برخلاف فطرت خود دچار اختلاف شده اند.
«كلمه سبقت من ربك» سبق بر قضاي الهي را بيان مي كند.
آيه: و يقولون لولا انزل عليه آيه… قرآن بين مشركان و پيامبر حكم مي كند.
آيه: و اذا ازقنا الناس… چشاندن رحمت به مردم تا مردم در برابر آن خضوع كنند.
مكر خدا بالاترين مكرهاست و مكر مشركان بر خداوند پوشيده نيست.
آيه: هوالذي يسيركم في البر و البحر… سختي و شدت عذاب.
آيه: فلما انجاهم اذا هم يبغون… مثال است براي آيه قبل.
آيه: يا ايها الناس انما بغيكم… خدا بر مردم احاطه كامل دارد. 
« متاع الحيوه الدنيا» ستمگري مردم در دنيا به ضرر خودشان است.
آيه: انما مثل الحيوه الدنيا كماء… زندگي دنيوي مانند آب است.
آيه: والله يدعو الي دارالسلام و يهدي… دعوت در مورد خدا دو نوع است: ۱- تكويني يعني فرا خواندن بندگان به زندگي اخروي       2- تشريعي يني تكلنو مردم به دين
دعاي بنده يعني بنده خود را مملوك و خدا را مالك مي داند.
دارالسلام يعني بهشت كه هيچ شري در آن نيست.
بحث روايتي آيات ۱۵ الي ۲۵ سوره مباركه يونس.
سه چيز به صاحب خود بر مي گردد: پيمان شكني، مكر و سركشي.
آيات ۳۶ الي ۳۰ سوره مباركه يونس به همراه ترجمه آيات
آيه: للذين احسنوا الحسني و زياده… پاداش نيكوكاران چند برابر كار نيك آنهاست.
آيه: والذين كسبوا السيئات جزاء… بدكاران به همان اندازه كه بدي مي كنند كيفر مي بينند.
آيه: و يوم يحشرهم جميعا ثم تقول… همه در قيامت محشور مي شوند: مومنين- مشركان و شريكانيكه آنها براي خدا گرفتند.
ظاهر شدن حقيقت عبادت مشركين در روز قيامت و جدايي بين آنها و خدايانشان در روز قيامت همه ناچار به ترك كار بد هستند.
پرستش هاي باطل سه جهت دارد: ۱- شيطان   2- هوا و هوس   3- بت هاي بي سود و زياد.
پرستشي نسبت به غير خدا از سوي مشركين صورت نپذيرفته است.
آيه: فكفي بالله شهيدا بيننا و بينكم» گواه بودن خدا بر اعمال بندگان.
آيه: هنالك تبلو كل نفس ما اسلفت.» سرپرست حقيقي و مولاي حق تنها خداست و اين ولايت در روز قيامت ظاهر مي شود.
بحث روايتي آيات ۲۶ الي ۳۰ سوره مباركه يونس.
آيات ۳۱ الي ۳۶ سوره مباركه يونس به همراه ترجمه آيات.
دلايل توحيد ربوبي.
بت پرستان به مقام ربوبي خداوند اعتراف دارند.
مومنان با دليل عقلي معاد را قبول دارند پس لازمه آن پرستش خداي يگانه است.
قلوب مومنان خالص و خاص به سوي حق كشش دارد و حق همان خداي سبحان است.
آيه: قل يرزقكم من السماء و الارض… انسانها از طريق حواس گوناگون خود را از نعمت هاي خدا بهره مند مي شوند و خداوند مالك اين حواس است.
حيات برآورده شدن آمار يك موجود و حيوان و ثبات داراي حيات مي باشند.
مواد از خروج حي از ميت و بالعكس خروج چيزهاي مفيد از چيزهاي غيرمفيد است.
استدلال مشركان خدا را به عنوان رب اثبات مي كند.
آيه: فذلكم الله ربكم الحق فماذا بعد الحق… تنها خدا حق است و هدايت كننده و غير او همه گمراهي است.
آيه: كذلك حقت كلمه ربك… از حق منصرف شدگان(فاسقان) ديگر به راه راست هدايت نمي شوند.
احكام و قوانين در نظام عالم همه قضاي الهي است.
دليل عذاب بت پرستان اين است كه با وجود اقرار به وجود خداوند يكتا باز هم هدايت 
نمي شوند.
آيه: قل هل من شركاء كم من بيدء… خطاب به پيامبر كه از طريق مبدا و معاد بر پرستش خدا احتجاج كند.
فطرت آدمي حق پرست است و تنها خداست كه حق است و شايسته پرستش.
تنها كسي كه خود به خود و بدون واسط هدايت شده است مي تواند ديگران را به حق هدايت كند يعني خدا و كسي كه از طريق خدا هدايت شده است.
مراد از هدايت به حق ايصال الي المطلوب است نه ارائه طريق براي رسيدن به حق.
مراد از« من لا يهدي الا ان يهدي» كسي است كه خود به خود هدايت نشده باشد يا اصلا هدايت نشده باشد
فرق است بين كسي كه توسط ديگران هدايت شده است و كسي كه اصلا هدايت نشده است.
كسي كه خود حق را نديده باشد نمي تواند ديگي را به حق هدايت كند.
هدايت به حق به معني ايصال به حق فقط شان پيامبران و اوصياء آنهاست.
آيه: و ما يتبع اكثرهم الاظنا… پيروي از ظن و گمان به اكثر مشركان نسبت داده شده است. زيرا قل آنها(پيشوايان آنها) يقين به حق دارند و بر اثر سركشي به باطل دعوت مي كنند.
آيات ۱۳۷ الي ۴۵ سوره مباركه يونس به همراه ترجمه آيات 
آيه و ما كان هذاالقرآن… يعني در شان قرآن افتراء نيست.
و لكن تصديق الذي بين يديه تصديق در كتاب انجيل و تورات
دين در نزد خدا تنها يكي است و قرآن هم جامع همه كتب آسماني است و شكي در آن نيست.
آيه ام يقولون افتراه قل فاتوا… قرآن همه صفات زيرا را داراست و كسي نمي تواند همانند آن بياورد.
آيه: بل كذبوا بما لم يحيطوا مشركام دعوت انبياء و قرآن را به طور كامل نمي فهميدند.
آيه و منهم من يومن به و… عده اي به قرآن ايمان مي آورند و عده اي ايمان نمي آورند كه مفسدند.
آيه و ان كذبوك فقل لي… بايد از مفسدان تبري جست.
آيه: و منهم من يستمعون اليك… مفسدان به واسطه ستمي كه برخود روا داشته اند كر و كور شده اند و قرآن را نمي فهمند.
و يوم يحشرهم كان لم… زندگي دنيوي زودگذر است و قيامت كه روز تاويل حقايق است فرا مي رسد و مفسدان زيان خواهند كرد.
آيات ۴۶ الي ۵۶ سوره مباركه يونس به همراه ترجمه آيات
براي امت هايي كه دعوت خدا را نپذيرند عذاب در نظر گرفته شده است.
آيه: و اما نرينك بعضي الذي نعدهم او نتوفينك فالينا… عذاب بر كافران نازل خواهد شد.
آيه: و لكل امه رسول فاذا جاء رسولهم… خداوند اختلاف بين مردم و پيامبر را بدون هيچ ستمي حل مي كند.
آيه: و يقولون متي هذا الوعدان كنتم صادقين. كافران از وقت عذاب الهي سوال مي كنند.
آيه: قل لا املك لنفسي ضرا… مشركان براي وقوع وعده عذاب شتابزدگي مي كنند.
هر امتي اجلي دارد كه از لحاظ محل نزول نه اما از لحاظ ساعت وقوع تخطي نمي كند.
مجرمان يعني بدكاران اهل قبله نيز گرفتار عذاب الهي خواهند شد.
آيه: قل ارايتم ان اتاكم عذابه… عجله در وقوع عذاب از سوي كافران بي فايده است چون زمان وقوع عذاب غيرقابل تغيير است.
كافران زماني ايمان مي آورند كه ديگر سودي ندارد بعضي وقت نزول عذاب
آيه: ثم قبل للذين ظلموا… عاب محققا نازل خواهد شد.
زمين امت و وعده او حق است و هيچ چيز نمي تواند مانع او شود.
آيه هو يحيي و يميت و اليه ترجعون. همه امور بندگان مربوط به خداست.

آيات ۵۷ الي ۷۰ سوره مباركه يونس به همراه ترجمه آيات
آيه: يا ايها الناس قد… چهار صنعت براي قرآن. موعظه اشفاي دردهاي دروني، هدايت و رحمت
آيه: قل فضل الله و برحمته… فضل و رحمت خداست كه باعث شادماني بندگان مي شود.
آيه: قل ارايتم ما انزل الله لكم… خداوند روزي دهنده تمام بندگان است.
مردم در نزد خود روزي را به حلال و حرام تقسيم كرده اند.
حكم منحصر به خداست.
خلقت مردم براي اغراض الهي و اهداف كمالي است و اين در همه افراد فطري است.
حكمي كه در بين مردم رواج دارد يا حكم خداست و يا افتراي بر خدا
آيه: و ما ظن الذين يفترون علي الله…
افترا بستم بر خدا كفران نعمت اوست و كفران نعمت خدا روزي را حرام مي كند.
آيه و ما تكون في شان و لا تتلو… خداوند شاهد و ناظر بر اعمال ماست.
آيه: الا ان اولياء الله لا خوف… خدا ولي بنده مومن خويش است و مومن حقيقي نيز ولي پروردگار خويش است.
درجات ايمان و اسلام
مومنين داراي دو صفت هستند: عدم خوف، عدم حزن در دنيا و آخرت.
آيه: لهم البشري في الحيوه الدنيا… چيزيكه خدا به آن بشارت داده باشد هم در دنيا و هم در آخرت به وقوع مي پيوندد.
آيه: و لا يحزنك قولهم ان العزه… عزت تنها از آن خداست.
آيه: الا ان الله من في السموات… مالكيت همه انسانهايي كه در آسمانها و زمين هستند از آن خداست.
آيه: هو الذي جعل لكم الليل… ربوبيت عبارت است از مالكيت و تدبير كه شب و روز يكي از موارد آن است.
آيه: قالوا تخذوا الله ولدا… نفي زاد و ولد از خدا و اينكه او مثل و مانندي ندارد چون بي نياز است.
آيه: قل ان الذين يفترون… انذار مردم.
آيه: متاع في الدنيا ثم الينا… دليل رستگار نشدن كافران، كفر به خداوند است.
بحث روايتي آيات ۵۷ الي ۷۰ سوره مباركه يونس
آيات ۷۱ تا ۷۴ سوره مباركه يونس به همراه ترجمه آيات
آيه: واتل عليهم بنا نوح… خداوند شروري كه از ناحيه مردم متوجه پيامبر است را دفع 
مي كند.
آيه: فان توليتم فمت سالتكم عليه من اجر كساني كه در برابر خدا خضوع مي كنند.
آيه: فكذبوه فنجيناه … نجات يافتگان جانشينان خدا در زمين هستند.
آيه: ثم بعثنا من بعده و… عناد ورزان پيامبران را تكذيب مي كردند.
بحث روايتي آيات ۷۱ تا ۷۴ سوره مباركه يونس.
آيات ۷۵ الي ۹۳ سوره مباركه يونس به همراه ترجمه آيات.
داستان شبيه به هم موسي و هارون و قوم بني اسرائيل با پيامبر اكرم(ص) و قومش.
آيه: ثم بعثنا من بعدهم موسي و هارون آمدن موسي بعد از پيامبران ديگر به همراه معجزه و انكار او از جانب فرعون و فرعونيان و ساحر ناميدن او.
آيه: فلما القوا قال سهم موسي… سنت الهي جريان حق در عالم تكوين است و باطل را از بين مي برد.
آيه: و يحق الله الحق بكلماته… قضاي الهي قطعي است و سنت او جاري بر آن است كه حق و باطل در مقابل هم قرار گيرند.
باطل همانند كف روي آب است و از بين رفتني و تنها ماندني است اين حرف موسي به ساحران و فرعونيان است.
آيه: فمت آمن لموسي الاذريه… تنها ضعفاي بني اسرائيل ايمان آورند و فرعون و بزرگان همچنان كبر ورزيد.
آيه: و قال موسي يا قوم ان كنتم… ايمان به خدا و تسليم در برابر او بايد توكل به خدا را به دنبال داشته باشد.
آيه: فقالوا علي الله توكلنا ربنا… ضعيفان از خدا مي خواهند كه فتنه قوم ظالم نشوند.
آيه: و اوحينا الي موسي و اخيه ان تبوء… خدا موسي و قومش مي خواهد به هم پيوسته باشند و نماز را به پا دارند.
آيه: و قال موسي ربنا انك… كساني كه از راه خدا گمراه شوند و در گمراهي خود اصرار ورزند خدا هم شرايط گمراهي بيشتر را براي آنان فراهم مي كند و در نهايت آنها را به عذاب سخت هلاك مي كند.
آيه: قال قد اجيبت دعوتكما… موسي و هارون از خدا ثبات قدم و عذاب فرعونيان را 
مي خواهند.
آيه: و جاوزنابيني اسرائيل البحر… فرعون در لحظه درماندگي حاضر به تبعيت از موسي و بني اسرائيل شد كه ايمان وقتي عذاب فراگير شود و مرگ فرا رسد فايده اي ندارد.
آيه: فاليوم ننجيك ببدنك لتكون… بين بدن و روح آدمي اتحاد وجود دارد و فرعون بعد از عذاب بدنش نجات داده شد تا مايه عبرت ديگران باشد.
آيه و لقد بوانا بني اسرائيل مبدا صدق… بني اسرائيل سرانجام در جايگاههاي صدق يعني منزل گاهي كه همه منظورهاي انسان از يك مسكن خوب را دارا باشد منزل داده شدند كه اين جايگاه نواحي بيت المقدس و شام بود. بعدها بني اسرائيل از روي علم با هم اختلاف پيدا كردند كه خدا بينشان حكم خواهد كرد.
آيات ۹۱ الي ۱۰۳ سوره مباركه يونس به همراه ترجمه آيات.
ايمان به خدا تنها منوط به اجازه خداست و اين اجازه تنها به كسي كه پليد نشده داده 
مي شود.
  • بازدید : 49 views
  • بدون نظر

دانلود تحقیق و مقاله قرآن ،‌كلام جاودانگي ۷۳ ص
 نوع فایل: word

دانشجوی گرامی سلام. از اینکه به فروشگاه فایل استور اومدی متشکرم. اگه دنبال پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ،گزارش کارآموزی یا هر فایل دیگه ای میگردی کافیه به ما اطلاع بدید تا در کمترین زمان قرار بگیره البته اگر در فروشگاه نبود. در این بخشم میتونی تحقیق در مورد قرآن ،‌كلام جاودانگي رو  براحتی دانلود کنی و ازش استفاده کنی پس هرچه زودتر دانلود کن که از هرجای دیگه ارزون تره.موفق باشی.

چكيده مطلب:

دربارة قرآن كتابهاي زيادي نوشته شده است. محققين و نويسندگان قرآن را از جنبه هاي مختلف اجتماعي، سياسي، اخلاقي، ادبي و … مورد بررسي قرار داده اند و هر يك از زاويه و يا زوايايي به قرآن نگريسته و هر كدام از آنها نكات جالبي را از قرآن به دست داده‌اند.

اين مجموعه به اطلاعاتي جالب و خواندني درباره قرآن مجيد اين كتاب آسماني ما مسلمانان و معجزه جاوداني رسول اكرم اشاره مي كند. مطالبي كه هر كس دوست دارد به عنوان علوم قرآني از آن مطلع باشد، البته گمان نكنيد تمام نكات جالب قرآن در اين تحقيق آورده شده است، بلكه بايد عرض نمايم مطالب اين جزوه قطره اي از درياي بيكران قرآن مي باشد. همانگونه كه نمي توان سر عالم هستي و سير حيات در آن را در كتابي توصيف نمود، عظمت قرآن را نيز نمي توان در كتابي باز نوشت،‌ مضاف بر اين كه با دانش كمي كه بيشر دارد چگونه مي تواند به رموز عالم هستي و همچنين به تمام رموز و نكات قرآن پي ببرد و آن را بازگو نمايد؟


مقدمه

قرآن كتاب هدايت و انسان سازي و برنامه زندگي انسان و به ويژه يك مسلمان است. شايسته است از سنين كودكي و نوجواني، زمينه هاي آشنايي و بهره وري از آن را براي تمامي انسانهاي جامعه فراهم آوريم. دانش آموزان بايد علاوه بر يادگيري قرائت قرآن كه در دروس تعليمات ديني و قرآن مي آموزند، به صورتهاي گوناگون با كتاب خدا آشنا و مأنوس گردند. براي اين منظور لازم است، زمينه هايي فراهم آوريم كه همراه با درك عظمت اين كتاب الهي، بياموزند كه اين كتاب بايد به عنوان معلم و راهنماي صديق و هميشگي در زندگيشان حضور داشته باشد.

اين جزوه در واقع براي رسيدن به هدف فوق يعني شناساندن قرآن به نوجوانان و جوانان تهيه شده است. به طور كلي اهم اطلاعات مقدماتي را كه شايسته است، يك مسلمان از كتاب ديني و الهي خود داشته باشد را در اختيار شما عزيزان قرار مي دهد و باشد كه انس با قرآن ، مقدمات حركت و هدايت آدمي را در صراط مستقيم،‌دوري از رذائل و آلودگي ها، شكوفا شدن استعدادهاي عالية‌ روحي و ملكوتي و رسيدن به مرحلة كمال انساني را آسان سازد.

پس شايسته است كه دقيقه اي را فرو نگذاريم و از اين سرچشمه پاك و گواراي الهي دل و جان خويش را سيراب نماييم.

اميد است با مطالعة اين تحقيق ، اطلاعات سودمندي را در زمينة قرآن به دست آوريد و ‎آغازي باشد براي مطالعه، درك و شناخت و عمل به دستورات قرآن.

  • بازدید : 49 views
  • بدون نظر

حاكمان و خانواده در قرآن

خانواده، كوچك ترین واحد اجتماعی است، لكن چون جامعه بشری از اعضای خانواده ها تشكیل می شود، تاثیر عمیق خانواده بر جامعه غیرقابل انكار است

از این منظر نگاه قرآن كریم به خانواده به دو بخش قابل تقسیم است

الف) خانواده به عنوان واحد مستقل اجتماعی

ب) خانواده به عنوان واحد موثر در زیرساخت واحدهای بزرگ تر اجتماعی

در این نوشته به نقش دوم خانواده و تاثیر و تاثر افراد آن بر واحدهای بزرگ تری كه مدیریت آنها را به عهده دارند، پرداخته شده است. در عین حال به بخش اول نیز اشاره شده است


بخش اول: ویژگی های خانواده رهبران و حاكمان

در كنار ویژگی های عمومی خانواده ها، هر صنف و گروه اجتماعی ویژگی های خاص خود را دارد. از نگاه قرآن كریم، خانواده حاكمان، مدیران و گروه های بالاست (اجتماعی، معنوی و …) ویژگی های خاص و گاه برتری نسبت به دیگران دارند. برخی از این خصوصیات چنین است

۱آگاهی بیشتر

در سوره احزاب آیه ۳۴ بعد از آنكه خداوند دستوراتی به خانواده پیامبر به عنوان پیامبر و رهبر جامعه اسلامی می دهد، می فرماید:«و اذكرن مایتلی فی بیوتكن من آیات الله و الحكمه ؛ و آنچه از آیات خدا و حكمت در خانه های شما تلاوت می شود را به یاد آورید.» 


  • بازدید : 36 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اگر آدمی بخواهد دقیقاً بفهمد که انسان چگونه موجودی است واز کجا آمده و برای چه در این دنیا و در این زمین قرار داده شده و به سوی چه هدفی باید حرکت کند لازم و ضروری است که داستان حضرت آدم(ع)را از منظر قرآن و عترت علیهم السلام بررسی نماید چرا که آدم(ع)اولین نماینده از نسل بزرگ بشریت است و نظام رفتاری خداوند با او که از برنامه خداوندی نشأت می گیرد به نوعی بیانگر نظام رفتاری خداوند با همه بشریت است و در خلال این برنامه و رفتارها می توان دریافت که انسان چگونه موجودی است و از کجا آمده؟ و برای چه دراین دنیا و در این زمین قرار داده شده؟ و به سوی چه هدفی باید در حرکت باشد
در بین همه مقوله ها و موضوعات مرتبط با حضرت آدم(ع)یکی از موضوعاتی که شاید نسبت به بقیه از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و با فهم صحیح آن می توان به بسیاری از سوالات کلیدی انسانها پاسخ داد موضوع خلیفه است.که در داستان آدم (ع)بسیار پررنگ است و بسیار جلب توجه می کند.اینکه خداوند آدم(ع)را به عنوان خلیفه خود معرفی می کند این خلیفه به چه معنا است؟و این خلیفه چه وظایفی را دارد؟
قبل از پرداختن به تعریف لغوی خلیفه ابتدا باید ببینیم که خداوند این موضوع را برای اولین بار در چه سوره و چه آیه ای طرح نموده سپس با توجه به آیه مورد نظر و نیز آیات مرتبط در قبل و بعد آن مفهوم خلیفه را استخراج نموده و بر اساس این مفهوم ترجمه لغوی مناسبی برای خلیفه ارائه دهیم.
اولین باری که خداوند واژه خلیفه را برای آدم مطرح می نماید در سوره بقره آیه ۳۰ می باشد با کمی بررسی و دقت در می یابیم که آیات ۲۹ الی ۳۸ سوره بقره درباره مفهوم خلیفه سخن بسیار دارد و با توجه و تدبر در این آیات می توانیم  مفهوم خلیفه را بهتر بدست آوریم لذا مفهوم خلیفه را با توجه به آیات ۲۹ الی ۳۸ سوره بقره تحت عناوین زیر مطرح می نماییم.
۱- جمیع آنچه را که خداوند در زمین خلق نموده برای خلیفه و خلیفه شدن آفریده است.
خداوند در آیات ۲۹ سوره بقره می فرماید:هوَ الّذی خَلَقََ لَکُم ما فِی الاَرضِ جَمیعا:او کسی است که آفریده برای شما آنچه را که در زمین است – سوالی می کنیم منظور خداوند از شما (کُم)که همه چیز در زمین برای آنها آفریده شده چه کسانی هستند؟خداوند پس از این بیان بلافاصله در آیه بعدی موضوع خلیفه را مطرح می نماید.
وَاِذ قالَ رَبُّکَ لِلملائِکَه اِنّی جاعِلٌ فی الاَرض خلیفه: و زمانی که پروردگارت به ملائک گفت همانا من می خواهم در زمین خلیفه قرار دهم و نیز با توجه به واو عطف در ابتدای آیه ۳۰ که ارتباط مفهومی با آیه ۲۹ رابیان می کند همچنین واژه مشترک فِی اَلاَرض در دو آیه می توان دریافت منظور خداوند از (کُم)در آیه ۲۹ همان خلیفه در آیه ۳۰ است و چون ضمیر جمع(کُم)آمده این مفهوم نیز برداشت می‌شود که خداوند هر آنچه را که در زمین آفریده برای کسانی است که در جهت خلیفه شدن گام بر می دارند.سپس خداوند آنها را بعنوان خلیفه خود در زمین قرار می دهد.
۲- خداوند،خلیفه را بر می گزیند و به خلافت منصوب می نماید.
بر اساس آیه ۳۰ سوره بقره این خداوند است که موضوع خلیفه را مطرح و او را برمی گزیند آنجا که به ملائک می فرماید: وَاِذ قالَ رَبُّکَ لِلملائِکَه اِنّی جاعِلٌ فی الاَرض خلیفه:و زمانی که پروردگارت به ملائک گفت همانا من در زمین خلیفه قرار می دهم.
۳- خلیفه باید ربوبیّت خدا را خلافت کند یعنی خلیفه ربّ باشد و چون محصول ربوبیت تربیت است پس وظیفه خلیفه تربیت است.
خداوند از اسماء و صفات بسیاری بر خوردار است و هر زمان که بخواهد کاری انجام دهد از طریق یکی از اسماء یا صفاتش آنرا انجام می دهد.باتوجه به آیه ۳۰ سوره بقره درمی یابیم که خداوند با ربوبیتش می خواهد خلافت را ایجاد کند چرا که می فرماید: وَاِذ قالَ رَبُّکَ و زمانی که گفت ربِّ تو  وچون خداوند از باب ربوبیت خود سخن گفته و بعد موضوع خلیفه را مطرح می نماید و می توان فهمید که ارتباطی بین واژه رب و خلیفه وجود دارد و این خلیفه باید خلیفه ربوبیت خداوند باشد.و چون محصول ربوبیت،تربیت است پس اسن خلیفه باید مربی باشدو به تربیت بپردازد.
۴- خلیفه از جنس انسان است و انسان ظرف مناسبی برای خلافت است.
پر واضح است که موضوع خلیفه در این آیات درباره آدم(ع)است و چون آدم(ع)از جنس انسان است پس خلیفه باید از جنس انسان باشد همچنین این موضوع با خطاب به ملائکه مطرح می شود و آنان عکس العمل نشان می دهند و خود را سزاوار خلافت می دانند که می گویند:وَ نَحنُ نُسَبِّحُ بِحَمدِک وَ نُقَدِسُ لَک :و ما تو را تسبیح و تقدیس و تحمید می کنیم و خداوند در پاسخ به آنها می فرماید:اِنّی اَعلَمُ ما لا تَعلَموُن یعنی من چیزی را می دانم که شما نمی دانید سپس وَعَلََّمَ آدَمَ الاَسماءَ کُلَّها مطرح می شود در نتیجه این انسان است که می تواند ظرف مناسبی برای خلافت ربوبیت باشد.
۵- شأن انسانی که خلیفه است از شأن همه ملائک نزد خدا برتر و بالاتر است.
چون خداوند موضوع خلیفه را با خطاب به ملائک مطرح می کند و به آنها می فرماید که شما خلیفه من نیستید  و خلیفه من از جنس انسان است و این خلیفه ویژگی هایی دارد که شما ندارید و نیز ظرف مناسبی برای خلافت من است که شمای ملائک اینگونه نیستید و در آیات بعدی با طرح موضوع انباء آدم(ع)به ملائک و در نهایت سجده ملائک به آدم(ع)در می یابیم که این انسانی که قرار است خلیفه رب باشد و شأن و جایگاهش نزد خدا از همه ملائک برتر و بالاتر است.
۶- خلیفه در زمین خلافت می کند و به بیانی دقیق تر مرکز فرماندهی خلیفه در زمین است.
خداوند اصرار دارد که با کلمات جاعِلٌ فی الاَرض در آیه ۳۰ بفهماند که خلیفه در زمین خلافت می کند چرا  که قیدجعل به زمین(فِی اَلارض) برمیگردد نه به خلیفه وجالب است که با طرح موضوع خلیفه در بین ملائک و انباءآدم(ع)به ملائک و سجده ملائک به آدم(ع)به این مفهوم جلب توجه‌ می‌کندکه محدوده خلافت خلیفه فقط زمین نیست و این خلافت در عوالم دیگر نیز جاری است چون ملائکه از جنس عالم برزخ هستند پس حداقل این خلافت محدوده عالم برزخ به پایین است درنتیجه زمین می شود مرکز خلافت خلیفه و مرکز فرماندهی خلیفه.
۷- خلیفه اهل فساد و خونریزی نیست.
ملائکه پس از بیان خداوند دربارۀ خلیفه قرار دادن انسان در زمین عکس العمل نشان داده  و بعنوان اولین بیان می گویند:¬¬اَتَجعَلُ فیها مَن یُفسِدُ فیها وَ یَسفِکُ الدِِّماء:آیا در زمین کسی را قرار می دهی  که فساد می کند و خونریزی می نماید.چون خداوند این بیان ملائکه را رد نمی نماید می فهمیم که بعضی از انسانها در زمین فساد و خونریزی بپا می کنند ولی خلیفه رب که از جانب خداوند انتخاب شده اهل فساد و خونریزی نسیت و در انتهای آیه خداوند نیز به آنها گوشزد می کند کهاِنّی اَعلَمُ ما لا تَعلَمون همانا من چیزی را می دانم که شما نمی دانید همچنین از این آیه می توان فهمید که همه انسانها در مسیر خلیفه شدن گام بر نمی دارند و بعضی اهل فساد و بعضی به جنگ و خونریزی می پردازند.
۸- خلیفه کاری فراتر از تسبیح و تحمید و تقدیس خداوند را انجام می دهد.
ملائک به خدا عرضه می دارند که وَ نَحنُ نُسَبِّحُ بِحَمدِک وَ نُقَدِسُ لَک:خدایا خلیفه می خواهی چه کار ما که تو را تسبیح و تحمید و تقدیس می کنیم از این بیان ملائکه فهمیده می شود که خلیفه علاوه بر تسبیح و تحمید و تقدیس خداوند بر اموری بالاتر از این امور باید بپردازدچرا که ملائکه نیز می‌توانند خدا را تسبیح و تحمید و تقدیس نمایند.اوج کار ملائک این است در صورتی که خلیفه رب به اموری فراتر نیز می پردازد.  
۹- معلم خلیفه خود خدا ست.خداوندمعلّم خلیفه است.
بر اساس آیه وَ عَلَّمَ آدَمَ الاَسماءَ کُلََّها  برداشت می شود که معلم آدم(ع) که بعنوان خلیفه قرار است در زمین قرار گیرد خداوند است.
۱۰- خلیفه علم همه اسماءرا از خداوند می آموزد و علم همه اسماءرامی داند.
وَ عَلَّمَ آدَمَ الاَسماءَ کُلََّها:و آموخت به آدم همه اسماء را.
۱۱- خلیفه توان فراگیری و انباء(خبر دادن)همه اسماء را دارد.
خداوند علم همه اسماء را به آدم(ع)تعلیم می دهد(وَ عَلَّمَ آدَمَ الاَسماءَ کُلََّها)در صورتی که ملائکه نتوانستند از آن اسماءخبر دهند و انباء کنند (ثُمَّ عَرَضَهُم عَلَی المَلائِکَه فَقالَ اَنبِئونی بِاَسماءِهؤُلاءِ اِن کُنتُم صادِقین- قالوُ سُبحانَک لا عِلمَ لَنا  اِلاّ عَلَّمتَنا اِنَّکَ اَنتَ العَلیمُ الحَکیم)سپس آدم(ع) به دستور خداوند بعد از فراگیری همه اسماءشروع به انباء آن به ملائک می کند.و نبوت آدم(ع)با انباء به ملائک آغاز می شود.ولی ملائکه نه توان فراگیری انباء اسماء راداشتند و نه توان انباء اسماء را.چرا که اگر ظرفیت آن را می داشتند خداوند حتماً آنها را آگاه می ساخت.
۱۲- خلیفه به اذن الهی انباء می کند.
قالَ یا آدَمُ اَنِبهُم بِاَسمائِهِم:گفت ای آدم به اسماء آنها ملائکه را خبر کن.
۱۳-خلیفه عالم به غیب و شهود است.
موضوع اسماء موضوعی است که به عالم غیب ارتباط دارد و ملائکه به عالم شهود احاطه داشتند و آدم(ع)به موضوعی انباء می کند که مربوط به فراتر از عالم شهود یعنی عالم غیب است زیرا خداوند پس از انباء آدم(ع)به ملائکه می فرماید:اَلَم اَقُل لَکُم اِنّی اَعلَمُ غَیبَ السَّمَواتِ وَ الاَرض:آیا به شما نگفتم که من دانای به غیب آسمانها و زمین هستم و خلیفه باید عالم به غیب باشد تا عالم به اسماءباشد.
  • بازدید : 22 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده:

. هدیه برای خانواده:

«من دخل السوق فاشتری تحفة فحملها الی عیاله کان کحامل صدقة الی قوم محاویج ولیبدا بالاناث قبل الذکور فان من فرح ابنته فکانما اعتق رقبة من ولد اسماعیل ومن اقر بعین ابن فکانما بکی من خشیة الله ومن بکی من خشیة الله ادخله الله جنات النعیم» (وسائل الشیعة، ج ۱۵، ص ۲۲۷)
هر کس به بازار رود و هدیه ای برای خانواده اش بخرد و ببرد، [پاداش او ] مانند کسی است که برای نیازمندان صدقه می برد [و هنگامی که هدیه را به خانه می برد]، باید قبل از پسران، به دختران بدهد، زیرا کسی که دخترش را شادمان کند، مانند کسی است که یک بنده از فرزندان اسماعیل را آزاد کرده است. و هر کس [با دادن هدیه ای ] چشم پسری را روشن کند، گویا از ترس خدا گریسته است و هر کس از ترس خدا بگرید، خداوند او را داخل نعمت های بهشت کند.
۲٫ کوچک شمردن نماز:

«لاینال شفاعتی من استخف بصلاته و لایرد علی الحوض لا والله». (کافی، ج ۶، ص ۴۰۰، ح ۱۹)
کسی که نمازش را کوچک بشمارد به خدا سوگند از شفاعت من برخوردار نمی شود و در حوض (کوثر) بر من وارد نمی گردد .
۳٫ دوستت دارم:

«قول الرجل للمراة انی احبک لا یذهب من قلبها ابدا» (وسائل الشیعة، ج ۱۴، ص ۱۰)
این گفتار مرد به همسرش که «من تو را دوست دارم»، هرگز از قلب زن بیرون نمی رود.
۴٫ عدم برتری عرب بر عجم:

«ایها الناس ان ربکم واحد و ان اباکم واحد کلکم لآدم و آدم من تراب. ان اکرمکم عندالله اتقاکم و لیس لعربی علی عجمی فضل الا بالتقوی» (تحف العقول، ص ۳۴)
ای مردم همانا خدای شما یکی و پدر شما یکی است، همه شما از آدم، و آدم از خاک است، همانا گرامیترین شما نزد خداوند باتقواترین شماست، و عرب را بر عجم فضیلتی نیست جز به تقوا.
۵٫ لقمه گذاشتن در دهان همسر:

«ان الرجل لیؤجر فی رفع اللقمة الی فی امراته» (المحجة البیضاء، ج ۳، ص ۷۰)
مرد در برابر لقمه ای که در دهان زنش می گذارد پاداش می برد.
۶٫ اجر پارسایی:

«یا اباذر ما زهد عبد فی الدنیا الا انبت الله الحکمة فی قلبه، و انطق بها لسانه، و بصره بعیوب الدنیا و دائها و دوائها، و اخرجه منها سالما الی دار السلام» (مکارم الاخلاق، ص ۴۶۳)
ای ابوذر! هیچ بنده ای در دنیا پارسایی نکرد جز آن که خداوند جوانه های حکمت را در دلش رویاند و زبانش را بدان گویا ساخت و او را به زشتیهای دنیا و درد و درمان آن آگاه کرد و او را به سلامت به دارالسلام درآورد.
۷٫ تامین سعادت دینی و دنیایی همسر:

«للمراة علی زوجها ان یشبع بطنها، و یکسو ظهرها، ویعلمها الصلاة والصوم والزکاة ان کان فی مالها حق، ولاتخالفه فی ذلک» (مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۲۴۳)
حق زن بر شوهرش این است که او را سیر کند، لباس بپوشاند، نماز و روزه و زکات را -اگر در مال زن حق زکاتی است- به او یاد دهد، و زن نیز در این کارها با او مخالفت نورزد.
۸٫ ترک خانه و خانواده:

«هلک بذی المروة ان یبیت الرجل عن منزله بالمصر الذی فیه اهله» (وسائل الشیعة، ج ۱۴، ص ۱۲۲)
از جوانمردی دور است که [مردی] در شهری که خانواده اش هستند، باشد ولی در غیر خانه خود بخوابد.
۹٫ وفای به عهد:

«من کان یؤمن بالله والیوم الآخر فلیف اذا وعد» (تحف العقول، ص ۴۵)
هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد پس به وعده اش وفا کند.
۱۰٫ بهترین عمل:

«احب الاعمال الی اللّه الصّلاة لوقتها» (کنزالعمال، ج ۷، حدیث۱۸۸۹۷)
محبوب ترین کارها نزد خداوند، نماز در وقت آن (اول وقت) است.
۱۱٫ نزدیکترین افراد به پیامبر (ص):

«اقربکم غدا منی فی الموقف اصدقکم للحدیث . . . و اوفاکم بالعهد و احسنکم خلقا» (امالی طوسی، ص ۲۲۹، ح ۵۳)
در روز رستاخیز نزدیک ترین شما به من راستگوترین شماست در قول . . . و وفادارترین شماست در پیمان و نیکوترین شماست در خلق و خو.
۱۲٫ نتیجه عهدشکنی:

«اذا نقضوا العهد سلط الله علیهم عدوهم» (علل الشرایع، ص ۵۸۴، ح ۲۶)
هر گاه مردم عهدهای خود را بشکنند و به آن وفا نکنند خداوند دشمنانشان را بر آنها مسلط خواهد ساخت.
۱۳٫ نور دل:

«صلاة الرّجل نورٌ فی قلبه فمن شاء فلینوّر قلبه» (کنزالعمّال، ج ۷، ص ۱۸۹۷۳)
نماز هر شخصی، نوری در دل اوست، پس هر کس می خواهد، دلش را نورانی کند.
۱۴٫ خوش قولی:

«حسن العهد من الایمان» (کنزالعمال، ج ۴، ص ۳۶۵، ح ۱۰۹۳۷)
خوش قولی از ایمان است.
۱۵٫ ضایع کردن نماز:

«لاتضیّعوا صلاتکم، فانّ من ضیّع صلاته حشره اللّه مع قارون و فرعون و هامان لعنهم اللّه و اخزاهم و کان حقّاً علی اللّه ان یدخله النّار مع المنافقین، فالویل لمن لم یحافظ صلاته» (بحارالانوار، ج ۸۲، ص ۲۰۲)
نماز خودتان را ضایع نکنید، هر کس نماز خویش را ضایع کند خداوند عزّ و جلّ او را با قارون و فرعون و هامان محشور می کند، خداوند به آنان لعنت کند و آنها را رسوا سازد، و بر خدا لازم است آنها را با منافقین در آتش داخل کند، پس وای بر کسی که مواظب نمازش نباشد.
۱۶٫ دست نوازش و محبت بر سر یتیم:

«من مسح راس یتیم کانت له بکل شعرة مرت علیها یده حسنات». (مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۶۱۶)
کسی که دست نوازش و محبت به سر یتیمی بکشد به عدد هر موئی که از زیر دستش گذشته خداوند پاداش به او عنایت می فرماید.
۱۷٫ مهمان، با اجازه شوهر:

«ایها الناس ان لنسآءکم علیکم حقا و لکم علیهن حقا حقکم علیهن [ . . . ان ] لا یدخلن احدا تکرهونه بیوتکم الا باذنکم» (بحارالانوار، ج ۷۶، ص ۳۴۸)
مردم! زن های شما بر شما حقی دارند و شما هم بر آنان حقی دارید . حق شما بر آنان این است که کسی را که شما رضایت ندارید، بدون اجازه به منزلتان وارد نکنند.
۱۸٫ ارزش اعمال مجاهدان:

«ما اعمال العباد کلهم عند المجاهدین فی سبیل الله الا کمثل خطاف اخذ بمنقاره من ماء البحر» (کنز العمال، ج ۴، ص ۳۱۶، ح ۱۰۶۸۰)
اعمال همه بندگان در مقایسه با اعمال مجاهدان در راه خدا همچون پرستویی است که با منقار خود قطره ای از آب دریا می گیرد.
۱۹٫ نماز اول وقت:

«ما من عبدٍ اهمّ بمواقیت الصّلاة و مواضع الشّمس الّا ضمنت له الرّوح عند الموت و انقطاع الهموم و الاحزان، و النّجاة من النّار» (امالی مفید، ص ۸۸)
بنده ای نیست که اهتمام به وقتهای نماز و جایگاه خورشید (به همین منظور) داشته باشد جز آن که من (سه چیز را) برای او ضمانت می کنم: راحتی در هنگام مرگ، برطرف شدن غمها و اندوهها و نجات یافتن از آتش دورخ.
۲۰٫ انتقام از ظالم:

«یقول الله عز و جل: و عزتی و جلالی لانتقمن من الظالم فی عاجله و آجله، و لانتقمن ممن رای مظلوما فقدر ان ینصره و لم ینصره» (کنز العمال، ج ۳، ص ۵۰۵)
خدای متعالی می فرماید: سوگند به عزت و جلالم که من از ظالم در دنیا و آخرتش انتقام می گیرم و نیز کسی که مظلومی را ببیند و قدرت یاری او را داشته باشد و یاریش نکند کیفر خواهم کرد.
۲۱٫ راه کامل شدن جوانمردی:

«من عامل الناس فلم یظلمهم و حدثهم فلم یکذبهم و وعدهم فلم یخلفهم فهو ممن کملت مروته و ظهرت عدالته» (بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۲۵۲)
هر کس در رفتارش با مردم ستم نکند و در گفتارش، دروغ نگوید و در وعده اش، تخلف نورزد، مروتش کامل و عدالتش آشکار است.
۲۲٫ نظم در نماز جماعت:

«سوّوا بین صفوفکم و حاذوا بین مناکبکم لایستحوذ علیکم الشّیطان» (وسایل الشیعه، ج ۵، ص ۴۷۲)
در نماز جماعت صف های خود را منظّم کنید و کتف ها را موازی هم قرار دهید، مبادا شیطان بر شما چیره شود.
۲۳٫ خشم خدا:

«یقول الله اشتد غضبی علی من ظلم من لا یجد ناصرا غیری» (بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۳۱۱)
خداوند می فرماید: خشم من شدت می یابد بر کسی که به فردی ستم کند که جز من یاوری ندارد.
۲۴٫ استعمال خوشبوترین عطرها، زیباترین لباس ها و نیکوترین زینت ها:

«علیها ان تطیب باطیب طیبها وتلبس احسن ثیابها وتزین باحسن زینتها» (الکافی، ج ۵، ص ۵۰۸)
بر زن است که [برای شوهرش] خوشبوترین عطرهایش را بزند و قشنگترین لباس هایش را بپوشد، و از زیباترین زینت هایش استفاده کند.
  • بازدید : 35 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:


در دين مقدس اسلام، اگرچه حضرت محمد (ص) نسبت به ساير انبياء ازجايگاه و مقام بالاتري برخوردار مي باشد، اما دراين دين تمامي پيامبران الهي، قابل تکريم و احترام هستند؛ چرا که آنان برگزيدگان پروردگار بوده اند و مسلمين موظفند که به جميع رسولان الهي محبت داشته و آنها را محترم بشمارند. 
در کتاب مقدس مسلمانان، قرآن کريم، سرگذشت برخي از پيامبران الهي ذکر گرديده، از آن جمله است؛ سرگذشت زندگي حضرت عيسي (ع) که به طور اجمالي به آن مي پردازيم.
خداوند پس از بيان وقايع تولد حضرت مريم عليهاالسلام، چگونگي خدمتگزاري او در معبد، به ذکر نحوه مادرشدن وي مي پردازد و چنين مي فرمايد: 
– (اي رسول خدا) در اين کتاب – قرآن– از مريم ياد کن، آن هنگام که از خانواده اش جدا شد و درناحيه شرقي قرارگرفت. (مريم/۱۶) 
او مي خواست مکاني خلوت و فارغ از دغدغه پيدا کند که به راز و نياز با خداي خود بپردازد و چيزي او را از ياد محبوب غافل نکند، به همين دليل طرف شرقي بيت المقدس را برگزيد. 
– در اين هنگام، ما روح خود را به سوي او فرستاديم و او در شکل انساني بي عيب و نقص بر مريم ظاهر شد.(مريم/۱۷) 
اين وضعيت براي مريم بسيار سخت بود. او که همواره پاکدامن زيسته، در دامان پاکان پرورش يافته و درميان مردم ضرب المثل عفت و تقوا است، با ديدن اين صحنه که مرد بيگانه و زيبايي به خلوتگاهش راه يافته دچار ترس و وحشت مي شود، لذا: 
– صدا زد:من از تو به خداي رحمان پناه مي برم، اگر پرهيزگار هستي.(مريم/۱۸) 
مريم با گفتن اين سخن درانتظار عکس العمل آن مرد ناشناس بود، انتظاري آميخته با وحشت و نگراني. پس از لحظاتي او چنين پاسخي را شنيد: 
– من فرستاده پروردگار توام، من آمده ام تا پسر پاکيزه اي از نظر خلق و خوي و جسم و جان به تو ببخشم.(مريم/۱۹) 
حضرت مريم از شنيدن اين سخن سخت به لرزه افتاد و در نگراني عميقي فرورفت: 
– گفت: چگونه ممکن است من صاحب پسري شوم، در حالي که تاکنون انساني با من تماس نداشته و هرگز زن آلوده اي نبوده ام؟!(مريم/۲۰) 
فرستاده خدا با صراحت گفت: 
“مطلب همين است که پروردگارت فرموده، اين کار بر من سهل و آسان است.” 
دراين آيات تلويحاً به اين مطلب اشاره شده که: اي مريم! خوب از قدرت من آگاهي، تو که ميوه هاي بهشتي را در فصلي که در دنيا شبيه آن وجود نداشت، درکنار محراب عبادت خود ديده اي، تو که آواي فرشتگان را که شهادت به پاکيت مي دادند شنيده اي، تو که مي داني جـَدَّت آدم از خاک آفريده شده، پس نبايد ازاين امرخدا نيز تعجب بنمايي. 
– ما مي خواهيم او (پسر) را آيه و اعجازي براي مردم قرار دهيم، مي خواهيم او را رحمتي از سوي خود براي بندگان بنماييم. اين امري حتمي است و جاي گفتگو ندارد. (مريم/۲۱) 
– سرانجام(مريم) باردار شد و او را به نقطه دوري برد. (مريم/۲۲) 
– درد وضع حمل، او را به کنار تنه درخت خرمائي کشاند (که خشکيده بود)، در اين حال گفت: اي کاش پيش از اين مرده بودم و به کلي فراموش مي شدم. (مريم/۲۳) 
-ناگهان از پائين پاي خود صدايي شنيد که غمگين مباش. پروردگارت زير پاي تو چشمه آب (گوارايي) قرار داده است.(مريم/۲۴) 
– و نظري به بالاي سرت بيفکن، بنگر چگونه ساقه خشکيده به درخت نخل باروري تبديل شده که ميوه ها، شاخه هايش را زينت بخشيده اند. 
– تکاني به اين درخت نخل بده تا رطب تازه بر تو فرو ريزد.(مريم/۲۵) 
– از اين (غذاي لذيذ) بخور، و از آن (آب گورا) بنوش، و چشمت را (به اين مولود جديد) روشن دار، و هرگاه کسي را ديدي با اشاره بگو:من براي خداي رحمان روزه گرفته ام و امروز با احدي سخن نمي گويم. (اين نوزاد خودش از تو دفاع خواهد کرد) (مريم/۲۶) 
– سرانجام مريم در حالي که کودکش را در آغوش داشت، از بيابان به سوي اقوامش آمد.(مريم/۲۷) 
– هنگامي که آنها کودک را در آغوش او ديدند، دهانشان از تعجب بازماند. آنها که آوازه تقوا و کرامت او را شنيده بودند، سخت نگرانش شده و به شک و ترديد افتادند، برخي در قضاوت، عجله کرده و زبان به ملامت و سرزنش او گشوده و گفتند: 
– “اي خواهر هارون! نه پدر تو مرد بدي بود و نه مادرت زن بدکاره اي!(مريم/۲۸) 
اما چرا مريم را خواهر هارون گفتند؟ چون هارون مرد پاک و صالحي بود و در ميان بني اسرائيل ضرب المثل شده بود، هر کس را مي خواستند به پاکي معرفي کنند، مي گفتند: او برادر يا خواهر هارون است. در اين هنگام، مريم به فرمان خدا سکوت کرد، و”به نوزادش عيسي، اشاره نمود”. 
“مردم به او گفتند: ما چگونه با کودکي که در گهواره است سخن بگوييم.”(مريم/۲۹) 
و پس از لحظاتي نوزاد لب به سخن گشود: 
– “من بنده خدايم، او به من کتاب (آسماني) عطا نموده و مرا پيامبر قرار داده است.” (مريم/۳۰) 
– “(و خداوند) مرا وجودي پربرکت قرار داده در هر کجا که باشم و مرا توصيه به نماز و زکات نموده تا زماني که زنده ام.”(مريم/۳۱) 
– مرا نسبت به مادرم، نيکوکار، قدردان و خيرخواه قرار داده و مرا جبار و شقي قرار نداده است. (مريم/۳۲) 
و در نهايت حضرت عيسي مي فرمايد: 
– “سلام و درود خدا بر من باد، آن روز که متولد شدم، آن روز که مي ميرم و آن روز که زنده برانگيخته مي شوم.”(مريم/۳۳) 
 
معجزات حضرت عيسي
… “و آتـَينا عيسي ابنَ مَريمَ البـَيـِنات وَ اَيدناهُ بـِروُحُ القُدُس … ” (بقره /۲۵۳) 
ما به عيسي بن مريم نشانه هاي روشن داديم و او را با روح القدس تأييد کرديم. 
بر اساس تاريخ، “نشانه هاي روشن”، اشاره به معجزاتي مانند: شفاي بيماران غير قابل علاج، احياي مردگان و معارف عالي ديني دارد. 
– «وَيـُکـَلِّمُ الناسَ في المَهدِ وَ کَهلاً وَ مِنَ الصالِحين.» (آل عمران/۴۶) 
در اين آيه به يکي از معجزات حضرت مسيح عليه السلام اشاره مي شود که:”او با مردم در گهواره آنگونه سخن گفت که در کهولت سخن مي گويد و او از صالحان است.” 
– “و (خداوند) او را رسول و فرستاده اي به سوي بني اسرائيل قرار مي دهد. (و حضرت عيسي مي گويد)من از گل چيزي به شکل پرنده مي سازم، سپس در آن مي دمم که به فرمان خدا پرنده اي مي گردد. من کور مادرزاد و مبتلا به بيماري برص (پيسي) را بهبودي مي بخشم. من مردگان را به فرمان خدا زنده مي کنم و شما را از آنچه مي خوريد و در خانه ها ذخيره مي کنيد، خبر مي دهم.”(آل عمران/۴۹) 
در آيه ۱۱۰مائده، خداوند به معجزات حضرت عيسي که درآيه (۴۹/ آل عمران) ذکر شده، اشاره مي نمايد وچنين مي گويد که اين معجزات به اذن خدا صورت گرفته، وتو به اذن من مرده را زنده نمودي، کور مادرزاد را شفا دادي، بيماري برص را بهبود بخشيدي. 
حواريون چه کساني هستند؟

در قرآن مجيد پنج بار از حواريون حضرت مسيح عليه السلام ياد شده، که دو مرتبه آن در سوره صف است. اين تعبير اشاره به دوازده نفر از ياران خاص حضرت مسيح است، که نام آنها در انجيل هاي کنوني (انجيل متي و لوقا – باب۶) ذکر شده، اين واژه از ماده”حور” به معني شستن و سفيد کردن است، و چون آنها قلبي پاک و روحي با صفا داشتند و در شستشوي روح و جان خود و ديگران تلاش و کوشش مي کردند، اين واژه بر آنها اطلاق شده است. 
در بعضي از روايات آمده که حضرت عيسي (ع) هر يک از آنها را به عنوان نماينده خود به يکي از مناطق مختلف جهان فرستاد، آنها افرادي مخلص، ايثارگر، مجاهد و مبارز بودند و شديدا به حضرت عيسي (ع) عشق مي ورزيدند.
قرآن كريم حضرت عيسى را يك بشر مى‏داند كه از طريق اعجاز و بدون پدر از مريم به وجود آمده و به عنوان پيامبر و براى ارشاد مردم مبعوث شده است و مانند ساير پيامبران با خداوند جهان در ارتباط بوده، حقائقى دريافت مى‏كرده و به مردم ابلاغ مى‏نموده است.نه خدا بوده نه پسر خدا، بلكه بنده خدا بوده است.و اگر در انجيل گاهى به عنوان پسر معرفى شده بايد به صورت تشريفات توجيه‏شود.و اگر كلمه به او اطلاق شده، بدين جهت است كه بدون وجود پدر و به وسيله كلمه (كن) تكوينى به وجود آمده است.قرآن عقيده به تثليث را شرك و كفر مى‏داند .و خود عيسى نيز از آن تبرى مى‏جسته است.
  • بازدید : 43 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

صحبت از ماندگارترين اثر تاريخي است، همان اثري كه هوز بوي تازگي از آن استشمام مي‌شود. سخت از پيام و گفتار خداوندي است، همان گفتاري كه جزء جزء آن، درياي خروشاني از معارفت است. سخت از تنها مكتوب تحريف‌ناپذير خلقت است، همان مكتوبي كه جان‌ها را سيراب و روح‌ها را به تعالي مي‌رسند.
فاش گويم آنچه در دل مضر است اين كتابي نيست چيز ديگر است
چون كه در جان رفت جان ديگر شود جان چو ديگر شد، جهان ديگر شود
اللهم اجعل القرآن وسيله لنا الب اشرف منازل الكرامه
اي خدا، قرآن را وسيله ما براي رسيدن به بالاترين منزلت‌هاي كرامت بگردان
روي سخن ما در اين تحقيق، با نسل پوياي ما است كه در بحران انتخاب قرار گرفته و در جستجوي بهترين الگو تكاپو مي‌كند و هر نوي را مي‌آزمايد و كنار مي‌گذارد و بر پايه لكل جديد لذه، هماره در پي نوي ديگر است و اين آزمون را بارها و بارها تكرار مي‌كند و همچنان طي شده را درمي‌نوردد.
جايگاه و عظمت قرآن
پيامبر اكرم(ص): قرآن از همه چيز، جز خدا برتر است. پس هر كه قرآن را پاس دارد، خدا را پاس داشته و هر كه قرآن را پاس ندارد، احترام خدا را سبك شمرده است.
امام صادق(ع): عزيز جبار، كتاب خود را بر شما نازل كرد. او راستگو و نيكي كننده است. در آن كتاب، اخبار شما و كساني كه پيش از ما بود و پس از شما خواهد بود و اخبار آسمان و زمين آمده است، كه اگر كسي مي‌آمد و از اينها به شما خبر مي‌داد، در شگفت مي‌شديد.
پيامبر اكرم(ص): علم قرآن را بياموزيد و غرايب آن را فرا گيريد. غرايب آن احكام واجب و حدود آن است. چه قرآن بر پنج وجه نازل شده است: حلال، حرام، محكم، متشابه و امثال.
پس به حلال عمل كنيد و حرام را فرو گذاريد. محكم را بكار ببنديد و متشابه را رها كنيد و از امثال عبرت بگريد.
قرآن، آب حيات انسان است. اين آب هم، تشنه و طالب انسان است، همانطور كه انسانه تشنه اوست، به همان اندازه كه ما علاقه‌مند به قرآنيم، چندين برابر قرآن عاشق ماست.
قرآن، سفره رحمت رحيميه است كه فقط براي انسان گسترده شده است. طعام اين سفره، غذاي انسان است كه با ارتزاق آن متخلق به اخلاق ربوي مي‌گردد و متصف به صفات ملكوتي مي‌شود و مدينه فاضله تحصيل مي‌كند و هيچ كس از كنار اين سفره بي‌بهره برنمي‌خيزد.
شفاعت قرآن 
در روايت آمده كه رسولب خدا(ص) فرمودند: هيچ شفيعي نه پيغمبر و نه ملك و نه غير از اينها، در روز قيامت بلند مرتبه‌تر از قرآن نيست.
منقول است كه حضرت علي(ع) فرمودند: قرآن را فرا گيريد كه بهترين گفته‌هاست و در آن بيانديشيد و تفقه كنيد كه بهار دلهاست و از نور آن شفا جوئيد كه شفاي دل‌هاي بيمار است و آن را به نيكوترين وجه، تلاوت كنيد كه سودبخش‌ترين سرگذشت‌هاست.
عمومي بودن فهم قرآن
جهاني بودن زبان قرآن كريم و اشتراك فرهنگ آن، در اجتماع دلپذير سلمان فارسي، صهب رومي، بلال حبشي، اويس قرني، عمار و ابوذر غفاري در ساحت مقدس پيامبر جهاني، كه شعار ازسلت الي الابيض و الاسود و الاخمر، او شهره آفاق شد، متجلب است.
قرآن مصون از دستبرد و تحريف
مضمون عبارت شيخ صدوق، در كتاب اعتقادات اينچنين آمده است:
آنچه هم اكنون در دست مردم است، بدون هيچ كم و كاستي همان قرآني است كه بر پيامبر(ص) نازل شده است. پيش از اين نبوده و هر كس به ما عقيده تحريف را نسبت دهد، كاذب است.
اعجاز قرآن در بلاغت
معني بلاغت، رسيدن است. اگر گوينده طوري كلام را بيان كند كه معني به قلب سامع رسيده و جايگير شود و مقصودي كه دارد عقل و وجدان مستمع را مسخر نمايد، آن سخن، بليغ است و شكي نيست كه قرآن در بلاغت به حد اعجاز رسيده، زيرا چنان مملكت وحشي، بت‌پرست، دزد، غارتگر و ظالم را در مدت بسيار كم، صالح و خداپرست و متحد نمود كه قايل شدند تمام دنيا را در تعليم و تاديب نمايند، با آنكه همه آنها متمدن‌تر و به مراتب بسيار عالم‌تر و در سياست و حكمت و صناعت و كليه لوازم زندگي بشري از آنها به درجاتي اشرف بودند.
معلوم است كه بيان الهي چنان در قلوب عرب موثر واقع شده كه آنها را به كلي استحاله كرده و تغيير ماهيت داد و ساير معجزات انبياء(ع)، قطعاً به اين اندازه، امت‌ها را خاضع ننموده است.
روش‌هاي ويژه قرآن در بيان معارف
استفاده گسترده از تمثيل براي تنزل دادن معارف سنگين و متعالي؛
داوري قاطع نسبت به اقوال و آرايي كه از ديگران نقل مي‌كنند.
پيوند دادن مسائل جهان‌شنساي با خداشناسي؛
گزينش صحنه‌هاي درس‌آموز تاريخي در تبيين قصه‌ها؛
بيان مصداق و پرهيز از كلي‌گويي؛
تكرار مطالب، چون قرآن در مقام هدايت است، لازم است در هر مناسبت يا زباني خاص ادا شود تا ويژگي موعظه داشته باشد.
يكي از ظرافت‌هاي ادبي و هنري در بيان قرآني، تغيير ناگهاني سياق است تا خواننده را متوقف كرده و به تامل وادارد.
كيفيت نزول قرآن
حارث بن هشام از پيامبر اكرم(ص) پرسيد: وحي چگونه بر شما نازل مي‌شود؟
ايشان فرمودند: گاه صدايي مانند صداي زنگ به گوش من مي‌رسد و وحيي كه بدين صورت بر من نازل مي‌شود، سخت بر من گران و سنگين است. سپس اين صداها قطع مي‌شود و آنچه را جبرئيل مي‌گويد، فرا مي‌گيرم. گاهي نيز جبرئيل به صورت مرد بر من فرود مي‌آيد و سپس با من سخن مي‌گويد و من گفته‌هاي او را حفظ مي‌كنم.
راه‌هاي ارتباط پيامبر اكرم(ص) با عالم غيب عبارتند از:
۱٫ الهام به قلب؛
۲٫ توسط فرشته وحي؛
۳٫ از طريق شنيدن صدا. به اين ترتيب كه خداوند امواج صوتي را در فضا و اجسام مي‌آفريده و از اين طريق با پيامبرش سخت مي‌گفته كه از ديگران مخفي و پنهان بوده است.
۴٫ خواب.
اولين و آخرين آيات و سوره‌هاي نازل شده
قرآن در مدت بيست و سه سال يعني در طول مدت نبوت رسول اكرم(ص)، نازل گرديده است و مشهور آن است كه اولين سوره نازل شده، «اقرا باسم ربك» است، ولي معلوم نيست آخرين چيزي كه نازل گرديد، كدام آيه است و اصحاب پيغمبر در آن اختلاف‌نظر دارند. گويتا هر كس آخرين آيه‌اي كه از پيغمبر شنيده است را آخرين آيه نازل شده پيامبر نام برده است.
ولي از آنجا كه آيه «اليوم اكملت لكم دينكم» كه سوره مائده است به اتفاق در حجه‌الوداع يعني دو ماه و نيم قبل از رحلت نازل شده و نيز سوره «اذا جاء نصرالله و الفتح» دلالت مي‌كند، بر اينكه خدا پيامبر اكرم(ص) خبر رحلت او را مي‌دهد، بايد سوره مائده و «اذا جاء» از آخرين سوره‌ها باشد، اما آخرين آيه كريمه «واتقوا يوما» و نازل شدن چيزي بعد از آن معلوم نيست. احاديثي در اين خصوص وجود دارد.
مقداري از سوره‌هاي قرآن را كه قبل از هجرت پيغمبر نازل گرديده، مكي و مقداري كه بعد از هجرت نازل شده، مدني مي‌گويند. خواه در شهر مكه و مدينه نازل شده يا در سفرها و قراي ديگر.
امام صادق(ع) فرمودند: «بسم الله الرحمن الرحيم، اقرا باسمك الذي …» اولي آياني است كه بر نبي اكرم(ص) نازل شده است.
سوره‌ها و آيات مكي و مدني
معنا و ملاك مكي و مدني بودن سوره‌ها
دوران رسالت پيامبر اكرم(ص) به دو بخش تقسيم مي‌شود:
دوره اول كه سيزده سال است و در مكه با تبليغ سپري شد. دوره دوم كه ده سال است و پس از هجرت به مدينه آغاز شد كه حضرت در اين دوره به تكميل دين پرداختند.
آنچه از قرآن در دوره اول نازل شد، آيات و سوره‌هاي مكي نامند، خواه در خود مكه نازل شده باشد يا نه. 
و آيات و سوره‌هايي كه در عرض ۱۰ سال بعد، نازل گشته مدني نام دارد، خواه در خود مدينه نازل شده باشد يا در جاهاي ديگر.
بيشتر قرآن در مكه و در عرض سيزده سال نازل شده است.
غالب اين آيات قرآني كه با نداي «يا ايها الناس» شروع مي‌شود، مدني و آياتي كه با خطاب «يا ايها الذين آمنوا» آغاز مي‌شود، مدني است.
فايده دانستن مكي و مدني بودن آيات
زمان نزول آيات را معلوم مي‌دارد.
اگر دو آيه در يك موضوع باشد، يكي در مكه و ديگر در مدينه، آيه مدني ناسخ و آيه مكي منسوخ است.
شناسايي تاريخ تشريع و مكان تشريع و سبب نزول، حكمت آن تشريع را معلوم مي‌دارد.
نحوه جمع‌آوري قرآن در زمان‌هاي مختلف
قر‌آن در زمان پيامبر اكرم(ص) به صورت كامل در اوراق متعدد نوشته شده بود و در خانه حضرت نگهداري مي‌شد. در زمان ابوبكر، هياتي مامور شد تا قرآن را جمع‌آوري كند و بين دو لوح قرار دهد. در زمان عثمان هم به علت توسعه سرزمين‌هاي اسلامي و بروز اختلافاتي در قرائت قرآن، همه نسخه‌هاي پراكنده قرآن جمع‌آوري شد و دستور داده شد از روي يك نسخه به تكثير فراوان قرآن بپردازند. اين نسخه به مصحف امام نامگذاري شد و از همين نسخه نمونه‌هايي به بلاد اسلامي فرستاده شد.
نام‌ها و ويژگي‌هاي تركيب قرآن
قرآن كريم به اسامي متعدد و عناوين متعددي ناميده مي‌شود و از اين اسامي در قرآن كريم ياد شده است. ميان اين اسامي چند نام داراي شهرت بيشتري است كه مورد اتفاق اكثر دانشمندان علوم قرآني است و مي‌توان آنها را به عنوان اسامي و نام‌هاي قرآن تلقي كرد كه عبارتند از:
«قرآن، فرقان، كتاب، ذكر و تنزيل»
اهميت فراوان فراگيري قرآن
امام صادق(ع): شايسته است كه مومن، قبل از مرگ، قرآن را بياموزد و يا در حال فراگيري آن باشد.
حضرت علي(ع) فرمودند: حق فرزند بر پدر اين است كه نام نيكو بر او بگذارد، خوب تربيتش كند و قرآن تعليمش نمايد.
پيامبر اكرم(ص): هر كس به فرزندش قرآن بياموزد، خداوند متعال در قيامت به پدر و مادر، تاج پادشاهي مي‌بخشد و بر او دو جامه‌اي مي‌پوشاند كه هيچ كس مانند آنها را نديده است.
سهل بن سعد مي‌گويد: زني نزد پيامبر اكرم(ص) آمد و گفت: كه من خود را به خدا و رسولش بخشيدم. حضرف فرمود: به زن نياز ندارد. 
مردي به رسول خدا گفت: او را به ازدواج من درآور.
حضرت فرمود: چيزي داري به وي بدهي؟ مرد گفت: خير.
حضرت فرمود: حتي انگشتري از فلز؟ مرد معذرت خواست.
حضر پرسيد: از قرآن چه مي‌داني؟ مرد پاسخ داد: فلان سوره و فلان سوره و هينطور سوره‌هايي را كه حفظ كرده بود، برشمرد.
  • بازدید : 36 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

معروف اين است كه اين سوره بعد از سوره و الضحى نازل شده است و محتواى آن نيز همين مطلب را تاييد مى كند چرا كه در اين سوره باز قسمتى از مواهب الهى بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شمرده شده است در واقع سه نوع موهبت بزرگ در سوره و الضحى آمده بود و سه موهبت بزرگ در سوره ا لم نشرح آمده است مواهب گذشته بعضى مادى و بعضى معنوى بود اما مواهب سه گانه اين سوره همه جنبه معنوى دارد و عمده اين سوره بر سه محور دور مى زند:
يكى بيان همين نعمتهاى سه گانه و ديگر بشارت به پيامبر از نظر بر طرف شدن مشكلات دعوت او در آينده و ديگر توجه به خداوند يگانه و تحريص و ترغيب به عبادت و نيايش .
و به همين دليل در روايات اهل بيت (عليهمالسلام ) چنانكه قبلا هم اشاره كرده ايم اين دو به منزله يك سوره شمرده شده است و لذا در قرائت نماز براى اينكه يك سوره كامل خوانده شود هر دو را با هم مى خوانند.
در ميان اهل سنت نيز بعضى طرفدار اين نظريه هستند چنانكه فخر رازى از طاووس و عمر بن عبد العزيز نقل كرده كه آنها نيز مى گفتند اين دو سوره سوره واحده است و در يك ركعت هر دو را تلاوت مى كردند و ميان اين دو بسم الله را حذف مى كردند (ولى طبق فتاواى فقهاى ما بسم الله در هر دو بايد باشد و اينكه مرحوم طبرسى در مجمع البيان نقل كرده كه فقهاى ما بسم الله را حذف مى كنند درست به نظر نمى رسد).
عجب اينكه فخر رازى بعد از ذكر قول كسانى كه آنها را سوره واحده مى گويند، مى گويد اين سخن درست نيست زيرا محتواى آن دو با هم فرق دارد
________________________________________
سوره و الضحى هنگامى نازل شد كه رسول خدا از ايذاء كفار ناراحت بود و در محنت و اندوه بسر مى برد در حالى كه دومى وقتى نازل شد كه پيغمبر خوشحال و شادمان بود اين دو چگونه با هم جمع مى شود.
ولى اين استدلال عجيبى است چرا كه هر دو سوره سخن از زندگى گذشته پيغمبر مى گويد و اين در حالى بود كه بسيارى از مشكلات را پشت سر نهاده و قلب پاك او غرق اميد و سرور بوده است هر دو سوره از مواهب الهى سخن مى گويد و گذشته سخت و پر محنت را يادآور مى شود تا مايه تسلى خاطر پيامبر و اميدوارى بيشتر و كاملتر گردد.
به هر حال پيوند نزديك محتواى اين دو سوره چيزى نيست كه قابل شك و ترديد باشد نظير همين معنى در سوره فيل و قريش نيز خواهد آمد انشاء الله در اينكه اين سوره (ا لم نشرح ) در مكه نازل شده يا مدينه از بيانات فوق روشن مى شود كه در مكه نازل شده است ولى با توجه آيه و رفعنا لك ذكرك : ما نام تو را بلند كرديم بعضى معتقدند كه در مدينه نازل شده است در آن زمان كه آوازه اسلام و پيامبر همه جا را گرفته بود ولى انصاف اين است كه اين دليل قانع كننده نمى باشد زيرا پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با تمام مشكلاتى كه در مكه داشت بلند آوازه بود و در تمام محافل سخن از قيام و رسالت و دعوت او بود و به وسيله اجتماع سالانه حج اين آوازه به ساير مناطق حجاز مخصوصا مدينه رسيد.
در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود: من قراءها اعطى من الاجر كمن لقى محمدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مغتما ففرج عنه : هر كس اين سوره را بخواند پاداش كسى را دارد كه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را غمگين ديده و اندوه را از قلب او زدوده است .
________________________________________
آيه و ترجمه
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
أَ لَمْ نَشرَحْ لَك صدْرَك (۱) وَ وَضعْنَا عَنك وِزْرَك (۲) الَّذِى أَنقَض ظهْرَك (۳) وَ رَفَعْنَا لَك ذِكْرَك (۴) فَإِنَّ مَعَ الْعُسرِ يُسراً(۵) إِنَّ مَعَ الْعُسرِ يُسراً(۶) فَإِذَا فَرَغْت فَانصب (۷) وَ إِلى رَبِّك فَارْغَب (۸) 
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۲۱
ترجمه :
بنام خداوند بخشنده مهربان
۱ – آيا ما سينه تو را گشاده نساختيم ؟
۲ – و بار سنگين را از تو بر نداشتيم ؟
۳ – همان بارى كه سخت بر پشت تو سنگينى مى كرد.
۴ – و آوازه تو را بلند كرديم .
۵ – بنابراين مسلما با سختى آسانى است .
۶ – و مسلما با سختى آسانى است .
۷ – پس هنگامى كه از كار مهمى فارغ مى شوى به مهم ديگرى پرداز! ۸- و به سوى پروردگارت توجه كن .
تفسير :
ما تو را مشمول انواع نعمتها ساختيم
لحن آيات آميخته با لطف و محبت فوق العاده پروردگار و تسلى و دلدارى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است .
در نخستين آيه به مهمترين موهبت الهى اشاره كرده مى فرمايد: آيا ما سينه تو را گشاده نساختيم (ا لم نشرح لك صدرك ).
((نشرح )) از ماده شرح در اصل به گفته راغب در مفردات به معنى گسترش دادن قطعات گوشت و توليد ورقه هاى نازكتر است سپس ‍ مى افزايد منظور از شرح صدر گسترش آن به وسيله نور الهى و سكينه و آرامش خداداد مى باشد و بعد مى گويد شرح دادن مشكلات سخن به معنى گسترش آن و توضيح معانى مخفى است به هر حال شك نيست كه منظور از شرح صدر در اينجا معنى كنائى آن است و آن توسعه دادن به روح و فكر پيامبر است و اين توسعه مى تواند
________________________________________
مفهوم وسيعى داشته باشد كه هم وسعت علمى پيامبر را از طريق وحى و رسالت شامل گردد و هم بسط و گسترش تحمل و استقامت او در برابر لجاجتها و كارشكنيهاى دشمنان و مخالفان .
و لذا هنگامى كه موسى بن عمران ماءموريت دعوت فرعون طغيانگر را پيدا مى كند اذهب الى فرعون انه طغى بلافاصله عرض مى كند رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى خداوندا سينه ام را گشاده ساز و كار را بر من آسان كن (طه ۲۵ – ۲۶).
و در جائى ديگر خطاب به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است فاصبر لحكم ربك و لا تكن كصاحب الحوت اكنون كه چنين است منتظر فرمان پروردگارت باش استقامت و شكيبائى كن و مانند يونس مباش (كه بر اثر ترك شكيبائى لازم گرفتار آن همه مشكلات و مرارت شد) (قلم – ۴۸).
شرح صدر در حقيقت نقطه مقابل ضيق صدر است چنانكه در آيه ۹۷ سوره حجر مى خوانيم و لقد نعلم انك يضيق صدرك بما يقولون : ما مى دانيم كه سينه تو بخاطر گفتگوهاى (مغرضانه ) آنها تنگ مى شود اصولا هيچ رهبر بزرگى نمى تواند بدون شرح صدر به مبارزه با مشكلات رود و آن كس كه رسالتش از همه عظيم تر است (مانند پيغمبر اكرم ) شرح صدر او بايد از همه بيشتر باشد طوفانها آرامش اقيانوس  روح او را بر هم نزند مشكلات او را به زانو در نياورد كارشكنيهاى دشمنان ماءيوسش نسازد سؤ الات از مسائل پيچيده او را در تنگنا قرار ندهد و اين عظيم ترين هديه الهى به رسول الله بود.
و لذا در حديثى آمده است كه پيامبر مى فرمايد: من تقاضائى از پروردگارم كردم و دوست مى داشتم اين تقاضا را نمى كردم عرض كردم خداوندا پيامبران قبل از من بعضى جريان باد در اختيارشان قرار دادى ، و بعضى مردگان را زنده مى كردند، خداوند به من فرمود: آيا تو يتيم نبودى پناهت دادم ؟ گفتم آرى ،
________________________________________
فرمود: آيا گمشده نبودى هدايتت كردم ؟ عرض كردم : آرى ، اى پروردگار! فرمود: آيا سينه تو را گشاده ، و پشتت را سبكبار نكردم ؟ عرض كردم : آرى اى پروردگار!
اين نشان مى دهد كه نعمت شرح صدر ما فوق معجزات انبيا است ، و به راستى اگر كسى حالات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را دقيقا مطالعه كند و ميزان شرح صدر او را در حوادث سخت و پيچيده دوران عمرش بنگرد يقين مى كند كه اين از طريق عادى ممكن نيست ، اين يك تاءييد الهى و ربانى است .
در اينجا بعضى گفته اند كه منظور از شرح صدر همان حادثه اى است كه در طفوليت يا جوانى پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) واقع شد كه فرشتگان آسمان آمدند و سينه او را شكافتند و قلبش را بيرون آورده شستشو دادند، و آن را از علم و دانش و راءفت و رحمت پر كردند.
بديهى است كه منظور از اين حديث اين قلب جسمانى نيست ، بلكه كنايه و اشاره اى است به امدادهاى الهى از نظر روحى و تقويت عزم و اراده پيغمبر و پاكسازى او از هر گونه نقايص اخلاقى و وسوسه هاى شيطانى .
ولى به هر حال دليلى نداريم كه آيه مورد بحث اشاره به خصوص اين ماجرا باشد، بلكه مفهومى گسترده و وسيع دارد كه اين داستان ممكن است مصداقى از آن محسوب شود.
  • بازدید : 57 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۹صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

يكى از مباحثى كه در قرآن و سنت‏با اهميت ويژه‏اى مطرح گرديده بحث فطرت است. فطرتمندى انسان، فطرى بودن دين، فطرت پسندى، حسن عدل و قبح ظلم، معلوم بودن فجور و تقوا به الهام فطرى، اعتراف رسمى انسان به ربوبيت الهى در عالم ذر و عهد و پيمان خداوند با او در عدم تبعيت از شيطان، از جمله مسائلى است كه آيات قرآن و روايات ائمه معصومين‏عليهم‏السلام بر آن دلالت صريح دارند. 
اما مهم آن است كه اگر چه در پاره‏اى آيات، انسان فطرتمند معرفى شده و بحث از الهام فطرى فجور و تقوا به انسان به ميان آمده است ولى در بعضى آيات ديگر، خلقت طبيعى انسان به عنوان موجودى ظلوم، جهول، هلوع، كفار و طغيانگر مطرح شده است. 
اگر در پاره‏اى از آيات، دين امرى فطرى معرفى گرديده و يا اقامه عدل هدف رسالت پيامبران بيان شده است (كه به دنبال فطرى بودن دين، عدالتخواهى و اقامه قسط و عدل نيز فطرى خواهد بود) اما در پاره‏اى ديگر از آيات، سبب تشريع دين، بروز اختلاف اوليه بين انسانها و نياز اضطرارى آنها به دين و قوانين لازم براى رفع اختلافات بيان گرديده است و از آن استنباط مى‏شود كه دين مولودى اجتماعى است كه انسانها به حكم اضطرار و به منظور رفع اختلاف به آن پناه برده‏اند و نه به حكم فطرت. و اين البته با نظريه برخى از جامعه‏شناسان نزديكى زياد دارد.
 و نيز اگر در برخى آيات سخن از اعتراف رسمى انسان به ربوبيت الهى و عهد و پيمان خداوند با او در عدم تبعيت از شيطان به ميان آمده است در برخى ديگر از آيات خالى بودن ذهن انسان در بدو تولد از هر گونه شناخت و معلومى مطرح شده است و اين نيز با نظريه‏هاى برخى از روانشناسان قرابت دارد. 
در اين مقاله برآنيم تا ضمن بحث از معناى لغوى فطرت با توجه به وزن و صيغه آن در كلام عرب، كاربرد و مشتقات آن در قرآن، و تفاوت آن با طبيعت و غريزه، به تبيين بينش خاص قرآن در مورد فطرت و پيآمدهاى اجتماعى آن بپردازيم و مى‏كوشيم تا با بهره‏جويى و استمداد از نظريه بديع علامه طباطبائى در تفسير الميزان، كه كمتر به آن توجه شده و يا متاسفانه مورد بى‏مهرى واقع گرديده است‏به زدودن پاره‏اى از ابهامات بپردازيم. 
معنى لغوى فطرت 
واژه «فطرة‏» بر وزن «فعلة‏» دلالت‏بر نوع دارد مانند جلسة يعنى نوع خاصى از نشستن، مثلا اگر بگوييم: جلست جلسة زيد يعنى مثل زيد و به نوع نشستن وى نشستم. بنابر اين واژه «فطرة‏» از ماده «فطر» به معنى نوعى خاص از آفرينش است‏يعنى خلقت و آفرينشى بى‏سابقه كه از آن به ابداع تعبير مى‏شود. 
راغب اصفهانى در مفردات در مورد معنى فطرت چنين مى‏گويد: «و خداوند خلق را فطر نموده است و اين فطر يعنى ايجاد كردن شى‏ء به شكلى بديع و تازه بر كيفيتى كه فعلى از افعال از آن صادر گردد». (۱) 
ابن اثير نيز در نهايه، در توضيح ماده «فطر» در حديث نبوى، «كل مولود يولد على الفطرة‏» (۲) مى‏گويد: «فطر به معنى ابتدا و اختراع است و فطرة حالت آن ابتداء و اختراع را بيان مى‏كند مانند جلسة و ركبة يعنى نوعى خاص از نشستن و سوار شدن و معنى حديث اين است كه: هر فردى بر نوعى خاص از صفات جبلى و طبيعى متولد مى‏شود به طورى كه آماده پذيرش دين الهى مى‏گردد و اگر او را با همان صفات واگذارند پيوسته بر آن صفات استمرار دارد و از آنها مفارقت نمى‏كند و همانا علت عدول انسانها از آن، آفتى از آفات بشرى يا تقليدى است كه از غير در آنها اثر مى‏گذارد…» (۳) 
بيان اين مقاله درباره فطرت با تعبير راغب به «و ابداعه على هيئة مترتبة لفعل من الافعال‏» و نيز با تعبير ابن اثير به «انه يولد على نوع من الجبلة والطبع المتهيئ بقبول الدين‏» هماهنگ است. 
استعمال واژه فطرت و مشتقاتش در قرآن‏در قرآن مجيد واژه‏هاى «فطره‏» (۴) ، «فطركم‏»، (۵) «فطرنا»، (۶) «فطرنى‏»، (۷) «فطرهن‏»، (۸) «فطور»، (۹) «فطر»، (۱۰) «منفطربه‏» (۱۱) . انفطرت، (۱۲) و «فاطر» (۱۳) به كار رفته است كه همه جا به معنى ابداع و آفرينش بدون سابقه است. 

طبيعت، غريزه، فطرت 
«طبيعت‏» يعنى سرشتى كه اشياى مادى بر آن آفريده شده‏اند، بيشتر در مورد موجودات بيجان به كار مى‏رود و اگر در مورد جاندارها به كار رود به آن جنبه‏هايى از جانداران كه با بيجانها مشتركند اطلاق مى‏شود. 
«غريزه‏» بيشتر در مورد حيوانات به كار مى‏رود و اگر در مورد انسان به كار رود به جنبه‏هاى حيوانى موجود در انسان اطلاق مى‏شود و عبارت از نوعى حالت تسخيرى و غير آگاهانه يا نيمه آگاهانه از ناحيه خلقت است كه بر خود محورى و يا بقاى نوع استوار است و به عضوى مادى از بدن انسان مربوط مى‏شود مانند غريزه گرسنگى كه با سيستم عصبى هيپوتالاموس و يا غريزه تشنگى كه با سيستم عصبى هيپوتالاموس و غده هيپوفيز ارتباط دارد و اين دو از نوع گرايشهاى فيزيولوژيك به شمار مى‏روند كه براى ادامه حيات حيوان ضروراند. و نيز مانند غريزه جنسى كه از نوع گرايشهاى لازم براى بقاى نسل است و ارضا نشدن آن حيات موجود زنده را به خطر نمى‏اندازد بلكه بقاى نوع را به خطر مى‏اندازد. 
«فطرت‏» در مورد انسان و خصلتهاى فرا حيوانى او به كار مى‏رود، در حد حالتى آگاهانه و حاوى نوعى قداست است. همچون غريزه و طبيعت‏سيرى تدريجى و ساختارى ثابت دارد اما مرحله‏اى تكاملى است كه پس از فعليت‏يافتن طبيعت و غريزه و نيز پس از شكوفايى حس و خيال يعنى همراه با پيدايش عقل تكون مى‏يابد و در پرتو آنها، گرايشهاى غريزى نيز مى‏توانند از نوعى قداست‏برخوردار شوند. 
فطريات در انسان به ترتيب در سه ناحيه دانش، ارزش و گرايش شكوفا مى‏شوند و فعليت مى‏يابند. در زمينه دانش، گزاره‏ها به شكل توصيفى و خبرى بيان مى‏شوند. در زمينه ارزش، گزاره‏هاى حاكى از آنها شكلى دستورى دارند. گرايشها نيز پاره‏اى حالات نفسانى‏اند كه پس از شكوفايى ارزشها در انسان پديد مى‏آيند و موجب جهتگيرى وى به سوى هدفى والا و مقدس مى‏شوند. فعليت ارزشها و گزاره‏هاى آنها منوط به فعليت عقل نظرى و استمداد عقل عملى از آن است تا آنجا كه اگر عقل نظرى در انسان شكوفا نشود و از مرتبه عقل بالقوه به مرتبه عقل بالفعل نرسد امكان فعليت و جولان عقل عملى نخواهد بود. (۱۴) 
در اين جا به اين اجمال بسنده مى‏كنيم و به بررسى دو دسته آيات در اين باره مى‏پردازيم: دسته اول آياتى كه معنايى سلبى از فطرت ارائه مى‏دهند و دسته دوم آياتى كه معنايى ايجابى دارند. 
آيات دسته اول 
آيه ۷۸ سوره نحل به خالى بودن لوح نفس از كليه معلومات در آغاز تولد و پيدايش تدريجى معلومات پس از آن از طريق حواس و فكر مى‏پردازد: «والله اخرجكم من بطون امهاتكم لاتعلمون شيئا وجعل لكم السمع والابصار والافئدة لعلكم تشكرون‏» چنان كه در تفسير الميزان (۱۵) ذيل آيه فوق آمده است‏سياق آيه، و اشاره آن به مبادى علم حصولى يعنى حس و فكر و نيز پيدايش تدريجى معلومات در آنها، دلالت‏بر اين معنى دارد كه آنچه در اين آيه از انسان در بدو تولد نفى شده است علم حصولى است. بنابراين، انسان در آغاز به هيچ چيزى كه مبدا آن حس يا عقل باشد علم حصولى ندارد. 
بدين ترتيب بنا به تصريح كلام وحى، هيچ گزاره‏اى اعم از گزاره‏هاى بديهى و فطرى، يا غير بديهى و نيز اعم از اين كه متعلق شناخت آن عالم طبيعت، ماوراى طبيعت، انسان يا ذات احديت و… باشد در آغاز تولد براى انسان به علم حصولى معلوم نخواهد بود. 
و اگر چنين باشد كه كودك در بدو تولد واجد هيچ تصور و تصديقى نباشد در اين صورت نه فقط دانش بلكه ارزشها و گرايشهاى انسانى نيز از طفل در آغاز پيدايش نفى مى‏شود زيرا ارزش، به عنوان ارزش فطرى و نه به عنوان غريزه و ميل ناآگاهانه حيوانى، در انسان پس از علم وى به ارزشمندى آن حاصل مى‏شود و با نفى هر نوع علم و آگاهى، ارزشها نيز منتفى مى‏شوند. همين‏طور است گرايشهاى فطرى; زيرا هر گرايشى اعم از فطرى يا غير فطرى پس از علم نفس به غايت آن و ارزشمندى آن غايت، براى انسان حاصل مى‏شود. بر اين اساس نفس انسانى در آغاز پيدايش، هيچ تصور يا تصديق فطرى و نيز هيچ ارزش يا گرايش فطرى را واجد نيست. تنها چيزى كه انسان در آغاز و نيز به هنگام كهنسالى يعنى پس از ضعف قوا و از دست دادن معلوماتش واجد مى‏شود علم حضورى نفس به خودش است. 
در سوره نحل آيه ۷۰ آمده است: «والله خلقكم ثم يتوفاكم ومنكم من يرد الى ارذل العمر لكي لايعلم بعد علم شيئا ان الله عليم قدير». 
علامه طباطبائى نيز در تفسير اين آيه در الميزان (۱۶) به اين مطلب تصريح كرده‏اند و ادعاى خالى بودن ذهن انسان در آغاز پيدايش را همان چيزى مى‏دانند كه روانشناسان بر آن تاكيد كرده‏اند. 
اگر چنين است، فطرى بودن دين و ارزشهاى انسانى به چه معنى خواهد بود؟ و نيز چگونه اقرار انسان به ربوبيت الهى در عالم ذرو اعتراف وى به عدم تبعيت از شيطان تفسيرى معقول مى‏يابند. 
۲- آيه‏۲۱۳ سوره بقره به سبب تشريع دين مى‏پردازد: «كان الناس امة واحدة فبعث الله النبيين مبشرين ومنذرين وانزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه وما اختلف فيه الا الذين اوتوه من بعد ماجاءتهم البينات بغيا بينهم فهدى الله الذين آمنوا لما اختلفوا فيه من الحق باذنه والله يهدي من يشاء الى صراط مستقيم‏». 
علامه طباطبائى در تفسير اين آيه ابتدا به بيان تاريخ اجمالى حيات اجتماعى و دينى نوع انسان مى‏پردازند و بنا به مفاد آيه، حكم در مورد انسان به زندگى اجتماعى و نيز لزوم رعايت عدل را از جمله احكامى مى‏دانند كه انسان بنا به اضطرار به سوى آن كشيده شده است‏يعنى اين دو حكم را معلول ضرورى اين حكم مى‏دانند كه: «انسان بايد هر چيزى را كه در طريق كمال او مؤثر است‏براى استكمال خود استخدام نمايد و به هر طريق ممكن از موجودات ديگر و از جمله از همنوعان خود به نفع خود و براى بقاى حيات خويش استفاده نمايد». و به اين ترتيب بشر با استناد به اين اصل به مسير خود ادامه مى‏دهد تا با اين مشكل روبرو مى‏شود كه هر فردى از افراد انسان بنا به همين اصل، همان را مى‏خواهد كه ديگران مى‏خواهند يعنى همان‏طور كه او مى‏خواهد از طبيعت و ديگران به نفع خود بهره‏مند شود ديگران نيز همين را مى‏خواهند و همين جا است كه زندگى اجتماعى را مى‏پذيرد و دوام اجتماع و در حقيقت دوام زندگى خويش را منوط به پذيرش عدالت اجتماعى و اين كه هر صاحب حقى به حق خود برسد مى‏داند و اين بدان معناست كه حكم بشر به اجتماع مدنى و عدل اجتماعى حكمى است كه بشر آن را به اضطرار پذيرفته است‏به طورى كه اگر اضطرار نمى‏بود هرگز هيچ انسانى حاضر نمى‏شد دامنه اختيار و آزادى خود را محدود كند. (۱۷) 
شايد مستند نمودن اختلاف دوم يعنى اختلاف پس از عرضه دين به عنوان بغى و عدم استناد اختلاف اول به عنوان بغى، مؤيد نظر علامه باشد زيرا بغى آن گاه صدق مى‏كند كه انسان چيزى را بداند ولى به خاطر منافع شخصى برخلاف آن عمل نمايد اما اگر چيزى را نداند و اشتباه كند عنوان بغى بر آن صادق نخواهد بود. 
اما در اين صورت آيا اين تفسير با فطرى بودن عدل منافات ندارد؟ مسلما اگر فطرى بودن را بدين معنا بگيريم كه هر انسانى آن را در بدو تولد مى‏داند و يا قبل از هر ميلى به آن متمايل مى‏شود، گرايش به عدل، بنابر اين تفسير، از گرايشهاى فطرى محسوب نخواهد شد زيرا گرايش به عدل از چنين خاصيتى برخوردار نيست و در اين صورت فطرى نبودن عدل مستلزم فطرى نبودن غايت ارسال انبيا است و اگر غايت ارسال انبيا (۱۸) و سبب تشريع دين فطرى نباشد آيا خود دين مى‏تواند فطرى باشد
  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اهميت و جايگاه آب درقرآن از سويي و مفهوم عيني آن براي انسان ها وملموس بودن آن و در عين حال لطافت و طراوت و زيبايي آن از سويي ديگر،موجب شده است تا در قرآن كريم از آب براي بيان مفاهيم عالي درقالب تشبيه و تمثيل استفاده شود.بيشتر اين گونه تشبيهات حول دو محور مي باشدكه ذيلاً نگاهي گذرا به آن ها مي افكنيم
در قرآن به خاطر تقارب فوق العاده آب و زندگي و حيات درچندين مورد حيات انسان ها و زندگي به آب نازل گشته از آسمان ،تشبيه شده است كه حائز اهميت بوده و شايسته است به اين آيات توجه ويژه اي مبذول گردد
و اضرب لهم مثل الحيوه الدنيا كماء انزلناه من السماء فاختلط به نبات الارض فاصبح هشيما تذروه الرياح و كان الله علي كل شيء مقتدرا(كهف/۴۵)
 
اي پيامبرزندگي دنيا را براي آنان به آبي تشبيه كن كه ازآسمان فرو مي فرستيم وبوسيله آن، گياهان زمين( سرسبزمي شود ) درهم فرو مي رود.اما بعد از مدتي مي خشكد؛ و بادها آن را به هر سو پراكنده مي كند؛ و خداوند بر همه چيز تواناست.
 
در اين تشبيه خداوند،حيات و زندگي دنيايي آدميان را به آبي تشبيه نموده كه از آسمان فرود مي آيد و موجب رويش ونمو نباتات مي گردد و سپس دوران كوتاه حيات نباتي آن به انجام و پايان مي رسد.
 
نكته بسيار زيبا در همان اصل تشبيه است كه حيات، آب است و آب، حيات است. رويش و رشد نيز از بركات همين آب حيات است. عمده اين مي باشد كه چنين فرصت و موقعيتي مغتنم شمرده شود و از اين دوره سبز بهره برداري شايسته به عمل آيد.
 
چنين تشبيهي در جايي ديگر نيز با قدري افزودگي به كار برده شده است كه باز آب، حيات است و رويش و زينت و زيبايي و طراوت از آن برمي خيزد.
 
انما مثل الحياه الدنيا كماء انزلناه من السماء فاختلط به نبات الارض مما ياكل الناس والانعام حتي اذا اخذت الارض زخرفها وازينت و ظن اهلها انهم قادرون عليها اتاها امرنا ليلا او نهارا فجعلناها حصيدا كان لم تغن بالامس كذلك نفصل الايات لقوم يتفكرون(يونس/۲۴)
 
« مثل زندگی دنيا ،همانند آبی است که ازآسمان نازل کرده ايم ، که در پی آن ، گياهان ( گوناگون) زمين – که مردم  و چهارپايان ازآن می خورند – می رويد؛ تا زمانی که زمين ،زيبايی خودرا يافته وآراسته مي گردد واهل آن مطمئن مي شوند كه مي توانند از آن بهره مند گردند،( ناگهان) فرمان ما، شب هنگام يا در روز،(براي نابودي آن) فرا مي رسد؛ (سرما يا صاعقه اي را برآن مسلط مي سازيم؛) وآنچنان آن را درو مي كنيم كه گويي ديروزهرگز (چنين كشتزاري) نبوده است! اين گونه،آيات خود رابراي گروهي كه مي انديشند، شرح ميدهيم.»
 
ب) نقش محوري آب در حيات و زندگي بشريت موجب گرديد كه خداوند سبحان خواندن خويش و نحوه خداخواني را به نوعي به آب تشبيه نمايد و باطل جويان و گمراهان را به كساني تشبيه سازدكه به سوي آب دست دراز مي كنند تا قدري از آن به لبان تشنه خويش رسانند؛ اما هرگزكامشان سيراب نمي گردد و جامي به لبشان نمي رسد.
«له دعوه الحق و الذين يدعون من دونه لايستجيبون لهم بشيء الا كباسط كفيه الي الماء ليبلغ فاه وما هو ببالغه وما دعاء الكافرين الا في ضلال» (الرعد-۱۴)
 
«دعوت حق از آن اوست؛ و كساني را كه(مشركان) غير از خدا مي خوانند، (هرگز) به دعوت آنها پاسخ نمي گويند. آنها همچون كسي هستند كه كفهاي (دست) خود را به سوي آب مي گشايد تا آب به دهانش برسد، و هرگز نخواهد رسيد. و دعاي كافران، جز در ضلال (و گمراهي) نيست.»
 
به هر تقدير همان گونه كه آب طبيعي حيات بخش و موجب شادابي وتحرك است ، آب معرفت توحيدي نيز در شريان روح آدمي محركي حقيقي است و شاداب كننده جان تشنه آدمي مي باشد كه جز با آن سيراب نمي گردد .
 
البته درتشبيهات قرآن همواره سخن از آب نيست ، بلكه گاه سراب نيز به صحنه مي آيد ، زيرا شوق و عشق آدميان به آب گاه موجب مي شود كه در مقابل خويش نقش آب را به جاي آب رقم زنند وسراب يا همان گوراب فارسي را به جاي آب تمنا نمايند . 

عتیقه زیرخاکی گنج