• بازدید : 47 views
  • بدون نظر

خرید ودانلود فایل تحقیق اروپای قرون وسطی-دانلود رایگان تحقیق  اروپای قرون وسطی-خرید اینترنتی تحقیق  اروپای قرون وسطی-دانلود رایگان مقاله  اروپای قرون وسطی-دانلود فایل تحقیق  اروپای قرون وسطی-تحقیق  اروپای قرون وسطی

این فایل در ۱۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر می باشد:
تا قرن ۱۳ میلادی، قلعه‌های متعلق به شوالیه ها بیش ازهر چیز دیگری در پهنه اروپا خود نمایی می‌‌کرد. شوالیه ها از زندگی مرفهی برخوردار بودند که با زندگی دهقانانی که روی زمینهای آنها کار می‌‌کردند، تفاوت زیادی داشت. شهرهایی در اطراف قلعه ها بوجود آمدند و توسعه یافتند در ادامه برای آشنایی بیشتر شما با این فایل توضیحات مفصل تری را می دهیم.

در اواخر قرن پانزدهم میلادی، آخرین بخش از قلمرو مسلمانان اسپانیایی گرانادا یا همان شهر قرناطه در اندلس، به حکمرانان مسیحی آن دیار، فردیناند فرمانروای آراگون و ایزابلا فرمانروای کاستیل، تسلیم می‌‌گردد. در همان سال، با حمایت مالی فردیناند و ایزابلا، کریستف کلمب از اقیانوس اطلس می‌‌گذرد و به جزایر هند غربی (در نزدیکی سواحل آمریکا) می‌‌رسد. در اروپای قرون وسطی، کاری که مردم انجام می‌‌دادند، غذایی که می‌‌خوردند، لباسی که می‌‌پوشیدند و محلی که در آن زندگی می‌‌کردند، همگی بستگی به جایگاه اجتماعی آنها داشت.

حدودا از تاریخ ۸۰۰ تا ۱۰۵۰ میلادی به مدت سه قرن، جنگجویان وایکینگ با کشتی های دراز و براق خود، اروپا را به وحشت می‌‌انداختند. آنها از اسکاندیناوی برای جستجوی نقره، بردگان و زمین به دریا رفتند. بعضی ها به بریتانیا و فرانسه حمله می‌‌کردند، در حالی که دیگران روسیه و رودخانه‌های دوردست آسیا را مورد تاخت و تاز قرار می‌‌دادند. واکینگها کاشفان دلیر و شجاعی بودند. آنها با شجاعت از میان امواج خروشان اقیانوس اطلس عبور کرده، ایسلند و گروئنلند را کشف کردند و حتی به شمال آمریکا نیز قدم گذاشتند.

اروپای فئودالی

از حدود سال ۸۰۰ تا ۱۳۰۰ میلادی، بیشتر مناطق اروپای غربی توسط سیستم فئودالی سازماندهی شده بود. پادشاه مالک همه زمین بود که به مناطقی به نام ملک اربابی تقسیم می‌‌شد و ارباب هر ملک، خراجگذار پادشاه محسوب می‌‌شد. او سوگند وفاداری یاد می‌‌کرد و متعهد می‌‌شد که برای حفاظت از اموال پادشاه، سربازانی (مردان جنگی) استخدام نماید. رعیت ها در روستاها زندگی می‌‌کردند. آنها سهمی از محصولات خود را به املاک شاه (خراجگذار شاه) می‌‌دادند.

پاپ یکی از قدرتمندترین حاکمان اروپایی فئودالی محسوب می‌‌شد. او رئیس کلیسای کاتولیک رومی بود که مقدار زیادی زمین، تحت مالکیت خود داشت. پاپ از همه پادشاهان انتظار داشت که از او اطاعت کنند. اما هنگامی که قدرت پادشاهان و امپراتورها زیادتر شد، سعی کردند که با کلیسا مبارزه کنند.

جنگ انگلیس و فرانسه

در سال ۱۳۳۷ م پادشاه انگلیس، ادوارد سوم، علیه پادشاه فرانسه، فیلیپ ششم، اعلام جنگ می‌‌کند. ادوارد معتقد بود که مالک حکومت فرانسه می‌‌باشد. محاصره‌های زیادی بوقوع پیوست و جنگ‌هایی بزرگ رخ داد. البته در این درگیری‌های ۱۱۶ ساله، دوران طولانی صلح وجود داشت. ابتدا، انگلیسی‌ها در جنگ‌های کرسی، پواتیه و آژنکور پیروز شدند. سرانجام فرانسوی‌ها که از سخنان ژاندارک به هیجان آمده بودند، مهاجمان انگلیسی را در سال ۱۴۵۳ م عقب راندند.

در ابتدا انگلیسی ها پیروزی‌های فراوانی به دست آورند. در سال ۱۳۴۶، آن‌ها پیروزی مهمی در جنگ کرسی، در شمال فرانسه، به دست آوردند. کمانداران انگلیسی با استفاده از کما‌ن‌های بلند، سواره نظام فرانسه را نابود کردند. انگلیسی‌ها در سال ۱۳۵۵ حمله جدیدی را به رهبری وارث ادوارد سوم، ادوارد شاهزاده ولز (۷۶-۱۳۳۶م)، آغاز کردند. ادوارد فرمانده بی رحم نظامی، به دلیل آنکه زره سیاه به تن می‌‌کرد به شاهزاده سیاه معروف شد. در سال ۱۳۵۶م در جنگ پواتیه، در مرکز فرانسه، شاهزاده سیاه پیروزی بزرگی به دست آورد. پادشاه فرانسه، ژان دوم (۶۴- ۱۳۱۹م)، در این جنگ اسیر شد و برای آزادیش درخواست ۴ میلیون سکه طلا از فرانسه شد.

در طول سال‌هایی که فرانسه مشغول عقب راندن مهاجمان انگلیسی بود، جنگ بصورت پیوسته ادامه داشت. در سال ۱۴۵۳م، فقط بندر کاله، در شمال فرانسه، در دست انگلیس باقی مانده بود. بدینسان، جنگ صد ساله به پایان رسید. با این وجود، تا سال ۱۸۰۱م پادشاهان انگلستان کماکان خود را پادشاه انگلستان و فرانسه می‌‌نامیدند.

در سال ۱۰۹۵ م «پاپ اورین» دوم همه مسیحیان اروپایی را مجبور کرد تا علیه ترکان مسلمان قیام کنند و شهر اورشیلم (بیت المقدس فعلی) واقع در فلسطین را باز پس گیرند. در همان سال، سپاه بزرگی مهیا و رهسپار نخستین جنگ صلیبی گردید. تعداد زیادی از جنگجویان صلیبی در طول سفر خطرناک از اروپا تا خاورمیانه جان خود را از دست دادند.آنها که زنده ماندند در سال ۱۰۹۹ م بیت المقدس را تسخیر کردند. در بین سالهای ۱۰۹۹ تا ۱۲۵۰ م، شش جنگ صلیبی دیگر رخ داد ولی در هیچ یک از آنها صلیبیان موفقیتی به دست نیاورند.

رنسانس

دانش و هنر پیشرفتهای عظیمی در ایتالیای قرن پانزدهم و شانزدهم بوجود آوردند. این احیای فرهنگی به رنسانس (یعنی «نوزایی») مشهور شده است. دانشمندان، شعرا و فیلسوفانی ظهور کردند که با الهام از میراث اصیل رم و یونان با دیدگانی تازه تر به جهان می‌‌نگریستند. نقاشها به مطالعه آناتومی (علم تشریح) پرداختند و اعضای بدن انسان را به شیوه واقعگرایانه‌ای نقاشی می‌‌کردند. فرمانروایان ساختمانها و کارهای بزرگ هنری را سفارش دادند. این عقاید تازه بزودی در سراسر اروپا گسترش یافت.

مطلوب «انسان عصر رنسانس» شخص درخشان و همه فن حریفی بود که در موضوعات فراوانی کارآزموده باشد. لئوناردوداوینچی و میکل آنژ مشهورترین آنان می‌‌باشند. دستاوردهایشان احترام آنان در جامعه را افزایش داد.

اروپا در قرن ۱۶ و ۱۷

در طول قرون ۱۶و ۱۷ میلادی مردم عقاید سنتی را زیر سوال بردند. دانشمندانی همچون گالیله و تصویر:اسحاق نیوتن روشهای جدید را توسعه داده و بر مبنای مشاهدات و تجارب خود به کشفیات فراوانی، دست یافتند. در بسیاری از شاخه‌های دانش از جمله فیزیک، کالبد شناسی، نجوم، و ریاضیات پیشرفتهای بزرگی حاصل گردید.

  • بازدید : 57 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر سات:

مدرسه را به طور خلاصه مي‌توان: مؤسسه‌اي براي آموزش عالي تعريف كرد كه در آن علوم سنتي اسلامي- حديث، تفسير، فقه و جز آن – آموزش داده مي‌شود. اين نوع مؤسسات آموزشي به طور مرسوم مسكوني هستند. مدرسه، بر خلاف انواع عمده بناهاي اسلامي، حاصل دست و پنجه نرم كردن فرهنگ نوپاي اسلامي با تمدن‌هاي همجوار در آن قرن (قرن اول هجري) نيست. آنگونه كه سنت‌هاي هزار ساله دنياهاي كلاسيك و خاور نزديك كهن از طريق امپراطوري‌هاي بيزانس و به روي معماري مسجد، مناره و مقبره بر جا گذارده بودند. ولي مدرسه، پاسخي به نيازهاي معيني از جامعة اسلامي بود
مدرسه طراحي شده بود تا در خدمت يك نهاد كاملا ابداعي قرار گيرد. افزون بر آن، مدرسه مخلوق تمدني خودباور، شكل يافته و نزديك به اوج توفيق خود بود: نخستين مدارسي كه از آنها در متون ياد مي‌شود مدارس قرن دهمي خاور ايران است. در اين زمان معماري اسلامي سبك‌هاي خود را توسعه داده و فكر تبديل‌پذيري انواع بنا به يكديگر نيز – با همين درجه اهميت امري شناخته شده بود كه رباط‌هاي تونسي نشانگر آن است. از اين رو معماران قرن دهم براي الهام، اختيار جستجو در معماري خود را داشتند. ممكن است اين تبديل‌پذيري، همانگونه كه مي‌توان از حديث منقول از ابوهريره استنباط كرد، در اعتقاد فرد مسلمان ريشه دوانده باشد: «هر كس به قصد تعليم و تعلم نيكيها به مساجد ما گام نهد بسان مجاهدان في سبيل‌الله است». بدين طريق فعاليتهاي آموزشي، عبادي و به خصوص جهادي به يكديگر پيوسته‌اند. عملا، بعضي از ريشه‌هاي مبهم مدرسه چنين به ذهن متبادر مي‌سازد كه نمونه‌هاي اوليه اين مدارس چيزي جز نهادهاي دولتي نبوده‌اند، كه براي اين امر خاص طراحي شده و در همين جهت عمل مي‌كردند.
اين نهاد به آرامي و با گامهايي طبيعي رشد كرد، و احتمالا متداول شدن آن به واسطة تغيير عمده‌اي بود كه در شيوة آموزش به وجود آمد. در سده‌هاي نخستين اسلام اطلاعات صرفاً به طريق ديكته به شاگردان منتقل مي‌شد. از قرن دهم، اگر پيش از آن نباشد، اين شيوه آموزش همراه با تشريح و تفسير «تدريس» شد كه به نوبة خود با مباحثه و مناظره توأم بود. بديهي است كه مسجد براي چنين امري، فضايي مناسب نبود و اين هم درست نبود كه طلاب فقير در مناره مسجدي بخوابند كه در آن درس مي‌خواندند. در آغاز، مدرسه اطاقي در خانه خود مدرس بود و طبعا مراد از آن صرفا فراهم آوردن فضايي براي درس خواندن طلاب بود نه اينكه در آن بخوابند. نمي‌توان به دقت گفت كه چند سال طول كشيد تا اين حالت منتهي به تدبيري تا حدي رسمي و دائمي گرديد. ولي شواهد بدست آمده از كاوشهاي مورخين امروزي كه بر روي دوره‌هاي پيش از عهد سلجوقي كار مي‌كنند، دلالت بر اين امر دارد كه دورة حيات «پيش ازتاريخ» مدرسه حداقل به يك قرن و نيم پيش از زماني برمي‌گردد كه سلاجقه به مدرسه شكل يك نهادي رسمي دادند. به هر حال، بسيار بعيد به نظر مي‌رسد كه اين مدارس اوليه اساساً بناهايي عمومي بوده باشند. تعداد آنها خود دلالت بر اين واقعيت دار. به سال ۴۱۶/۶-۱۰۲۵ بيش از بيست مدرسه در شهر كوچك ايالتي ختال گزارش داده شده كه هر كدام از آنها داراي موقوفاتي نيز بوده‌اند. حركت تبليغي كرميه، كه در سدة دهم و يازدهم در بخش خاوري ايران از قدرت زيادي برخوردار بود، تمايلات سياسي و مذهبي مشخصي  داشت و مدارس و خانقاههاي متعددي از سوي پيروان آن فرقه ساخته شد. غزنويان نيز موقوفاتي را به مدارس اختصاص مي‌دادند تا اسلام را در سرزمين معاندين كافر غور، احتمالا از طريق اعزام هيئت‌هايي از سوي كرميه، انتشار دهند.
 اين گونه بنيادها، بيش از همه بايد در بستر سنت پايدار شده مدرسه‌سازي در شهرهاي بزرگ ايران شرقي ديده شود. بهترين مورد مستندسازي شده آن نيشابور است كه در آنجا حدود سي و هشت مدرسه پيش از تأسيس نظاميه بزرگ آن شهر (حدود ۴۵۰/۱۰۶۸) گزارش شده است. ظاهرا قديمي‌ترين آنها، كه در منابع از آن ياد شده، مدرسه ميان داهيه است. اين مدرسه احتمالا  در پايان قرن نهم بنيان گذارده شده و بوليه (Bulliet) دلايل قانع‌كننده‌اي آورده تا ثابت كند كه آن نخستين مدرسه نبوده است. بعضي از اين بناها يا توسط معلميني بر پا شده كه در آن آموزش مي‌داده‌اند، يا توسط اهل تصوف، يا توسط ثروتمندان برجسته‌اي كه گاه توليت مدرسه را در طول قرنها به اعضاي خاندان خود مي‌سپردند. اتصال مدرسه به خانة باني آن امري معمول بود و گاه خود خانه تبديل به مدرسه مي‌شد. غالبا مدرسه در جوار و يا درون مسجدي قرار مي‌گرفت و باني و يا مدير آن مي‌توانست در آن دفن شود. برخي از مدارس نيشابور چون تحت توجهات حاكم وقت بوده‌اند، لذا داراي اهميت خاصي هستند. مثلا پيش از سال ۳۷۲/۳-۹۸۲، مدرسه اين فورك را حاكم سيمجوري ايجاد كرد؛ برادر محمود غزنوي مدرسه السعيدي/ سعديه را به سال ۳۹۰/۱۰۰۰-۹۹۹ بنيان گذارد؛ طغرل بيگ، سلطاني سلجوقي، مدرسه سلطانيه را به سال ۴۳۷/۶-۱۰۴۵ ساخت. در قرن بعد نيز مي‌بايد ديگر شاهزادگان سلجوقي مدارسي را در مرو، بغداد، اصفهان و همدان ساخته باشند. بدين ترتيب بنظر مي‌رسد كه مقدم بر سرمايه‌گذاري حكومت، اين نوع بناها داراي سابقه‌اي قابل توجه بوده‌اند و نمونه‌هايي كه شايد قديمي‌ترين مدارس باقيمانده از گذشته باشند- نظير بناي سمرقند منتسب به ۳/۴ ابراهيم اول قره‌خاني (۶۰-۴۴۴/۶۸- ۱۰۵۲)، مدرسه معروف خواجه مشهد در تاجيكستان كه  مشابه و شايد هم عصر بناي قبلي است- نمايانگر اين نكته هستند، ولي برنامه ساختماني در مقياس عظيم و با اهداف سياسي مشخص، كه توسط نظام‌الملك آغاز شد، اساسا پديده‌اي نو بود.

ريشه‌هاي معماري
خاستگاه مدرسه در شرق ايران است و همين امر جستجوي ريشه‌هاي معماري اين نهاد را در آن منطقه روشن مي‌كند. دو شق محتمل وجود دارد، كه اگر يكي را بپذيريم آن ديگري را بايد كنار بگذاريم.
اولي، شصت سال پيش توسط بار تولد و با زيركي خاص او ابراز شده است كه مي‌خواهد مدرسه را با Vihars بودايي مرتبط سازد كه در آسياي ميانه و افغانستان ديده شده است. مكتب بودايي در سده‌هاي پيش از فتح مسلمانان اين منطقه را اشباع كرده بود و دور از ذهن نيست كه نهادي بودايي كه كاركردهاي عبادي، آموزشي، زندگي اجتماعي و تدفيني را در هم آميخته، توانسته باشد در ارتباط با  شكل‌گيري مدارس اوليه مؤثر گردد. پيش‌گويي بار تولد با كشف يك چنين محوطه‌اي در ادژينه تپه Tepe Adzhina واقع در شمال بلخ تأييد شد. اين محوطه مشتمل بر يك مجموعة مركب از دير و استوپا است كه كلا از دو قسمت مساوي تشكيل شده و بوسيلة گذرگاهي به يكديگر مرتبط هستند. هر يك از اين قسمتها حدود پنجاه مترمربع مساحت دارد. هر دو عنصر داراي نقشة چهار ايواني و يك حياط مركزي است. قسمت مربوط به دير، علاوه بر حجره‌هاي متنوع فرعي، مشتمل بر بناهاي جديد، حجره‌هايي براي راهب‌ها و تالار اجتماعات بزرگي است كه همگي آنها با يك راهرو به يكديگر مرتبط مي‌شوند. با اين كه تأكيد مسلمين بر آموزش تا حدي مشخص‌تر است، مع‌ذالك روح اين بناي قرن هفتم- هشتم ميلادي در اصول و حتي از نظر طرح چهار ايواني، به طور قابل ملاحظه‌اي نزديك به يك مدرسه است. در دو دهة اخير محوطه‌هاي متعدد ديگر بودايي در آسياي ميانه كاوش شده است كه از آن ميان مي‌توان از اق‌بشيم Ak-Beshim، آيرتم Airtam، قلعه كافر ميگن حاليست كه در ايران مهمترين محوطة بودايي احتمالا در جنوب آمودريا- نوبهار بلخ – بوده است.
منبع معماري ديگري كه براي مدرسه ايراني پيشنهاد شده، خانه متداول خراساني، همانند نمونة قرون وسطايي باميان است. مدافع اين نظريه گدار است. او اول بار مجبور شد تداوم سنتي پيوسته‌اي را بين خانه‌هاي قرون وسطايي و هم عصر منطقه فرض كند. سپس اين شكل مسكوني را با مدارس بعدي مقايسه كرد و نتيجه گرفت كه بناي خانه شخصي مبناي به وجود آمدن بناي عمومي شده است. با اين كه شواهد نوشتاري بسياري وجود دارد كه بهره‌گيري از خانه‌اي شخصي براي كاربري‌هاي مدرسه را محرز مي‌كند، هيچ نمونه‌اي از يك چنين خانه‌اي در دست نيست. بدين ترتيب نظر گدار يا اينكه نغز است ولي جز حدس و گمان نيست.
  • بازدید : 60 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در ميان كشورهاي مشرق زمين بيگمان ايران تنها كشوري بود كه در نظام تعليم و تربيت خود بيشترين اولويت را به ورزش و تربيت بدني داده بود، چه در حالي كه چينيان، همانگونه كه پيش از اين گفتيم، به امر ورزش وتربيت بدني توجه چنداني نداشتند و هندوان نيز پرورش تن و فعاليتهاي بدني را گاه حتي مذموم هم مي دانستند، ايرانيان به اهميت و ارزش توانايي و سلامت بدن به عنوان وسيله بسيار مهمي براي فراهم آوردن ارتشي سلحشور و پيروزمند پي برده بودند.
وظيفه بزرگ حفظ مرز و بوم ايران، كه به موجب تعاليم زرتشت سرزميني مقدس به شمار مي رفت، و نيز ميل به كشورگشايي و تسخير سرزمين هاي مجاور ايجاب مي كرد كه جوانان از تعليمات نظامي منظمي كه اساس آن طبعاً پرورش و تربيت بدني بود برخوردار گردند و از اين رو در حقيقت برنامه آموزشي گروه بسياري از جوانان به تعلميات نظامي و مهارتهاي بدني محدود مي شد تا بتوانند شرايط و كيفيتهاي لازم براي يك سرباز خوب و شايسته را بدست آورند.
خلاصه آنكه به استثناي فرزندان طبقه  اعيان و شاهزادگان تقريباً همه آموزش و پرورش به تربيت بدني محدود مي شد و تربيت بدني هم با توجه به اهداف نظامي شكل مي گرفت. كودكان تا هفت سالگي زير نظر مادران پرورش مي يافتند و پسران از هفت سالگي تحصيلات رسمي خود را آغاز مي كردند واز همان هنگام رسماً متعلق به كشور شناخته مي شدند و تا سن پانزده سالگي به آموختن فنون نظامي مشغول بودند و از سن پانزده سالگي خدمت در ارتش را شروع مي كردند و تا پنجاه سالگي همچنان به عنوان عضو رسمي ارتش در خدمت باقي بودند.   فرزندان طبقه اشراف واعيان و شاهزادگان به روايت هرودوت تا بيست سالگي و به روايت استرابون تا ۲۴ سالگي به تحصيل ادامه مي دادند و براي فرماندهي سپاه و حكمراني و دادرسي آماده مي شدند.

 
تاريخ تربيت بدني در قرون وسطي
در اواخر حكومت امپراطوري روم كه به دليل خودكامگي حكام و فساد و رشوه خواري و ضعف حكومت مركزي در حال انقراض و انحطاط بود، بربرها با هجومي گسترده در اوايل قرن ششم ميلادي، تمدن و فرهنگ روميان را متلاشي كردند و ويراني و بي نظمي و وحشت و خونريزي را براي مردم آن دوران به ارمغان آورند. معاملات و تجارت و داد و ستد، و برنامه هاي آموزشي و تعليم و تربيت در اين دوره تقريباً تعطيل شد و زندگي قبيله اي در ميان مردم مجدداً رونق پيدا كرد.
دوران حكومت بربرها كه حدود شش قرن به طول انجاميد از تاريك ترين دوران تمدن بشري به شمار مي آيد و پس از پايان دوره مذكور بود كه تلاشهايي جهت دست يابي به فرهنگ و تمدن بهتر صورت پذيرفت. عوامل و سازمانهاي متعددي دست به دست هم داده و در برقراري آرامش و ثبات و امنيت مجدد كوشيدند، تا اينكه تاخت و تازها پايان گرفت و به مرور مردم به زندگي و داد و ستد عادي پرداختند. معاملات و تجارت تجديد حيات يافت، شهرها رشد و عظمت و اهميت بيشتري پيدا كردند و موسسات فرهنگي و آموزشي جديد، متناسب با نيازهاي جامعه آن زمان به وجود آمد و دانشگاههايي تأسيس شد و موفقيتهاي نسبتاً خوبي به دست آمد كه به طور كلي كسب اين موفقيتها مرهون: كليساها – رهبانيت و ديرها – فئوداليسم – شهرها و نهادهاي اجتماعي و بالاخره شيوه هاي تعليم و تربيت مذهبي بود.

تربيت بدني در آغاز دوره مسيحيت
امپراطوري روم كه به دليل زندگي هاي مجلل و عيش و عشرتهاي طبقه اعيان و اشراف رو به انهدام و ضعف بود، مصادف بود با آغاز دوره مسيحيت كه با زباني ساده و عباراتي روشن و واضح و قابل فهم و درك و احساس همگان توضيح داده مي شد. عشق به كمال مطلوب خدايي، دلسوزي و همدردي و همفكري با دوستان و ترس از كيفر خداوندي از جمله مطالبي بود كه اعماق وجود مردم اثر گذاشت. اصول و عقايد مسيحيت اميد تازه اي در دل و جان مردم آن زمان دميد. اين عقيده انقلابي كه همه انسانها در نزد خداوند برابرند، در طبقات پايين اجتماع بسيار اثر گذاشت و فضيلت فردي موردتوجه قرار گرفت.
اهداف آموزش و پرورش در آيين مسيحيت به مراتب والاتر و جهاني تر از اهداف و انديشه هاي بت پرستان بود. هدف نهايي مسيحيان اين بودكه فرزنداني تربيت كنند كه از نظر اخلاق و اعتقادات پاي بند به وجود خداي بزرگ باشند. آنها تعليمات اخلاقي را براي دستيابي به رستگاري ابدي بسيار با اهميت مي دانستند، و علاوه بر تهذيب اخلاق فردي به امور و تعهدات اجتماعي و روحيه معاضدت و مساعدت و همكاري نيز توجه مخصوص داشتند. تأثير و نفوذ پاكدامني و عفت و عطوفت و اخلاق مسيحيان بر روميان و بربرهاي جنگجو امري در خور انديشه واهميت بود. از آنجا كه حضرت مسيح خود بهترين نمونه يك انسان كامل و ايده آل بود و از نظر سلامت جسم و روح و فكر نيز در نهايت كمال بود، و با توجه به اينكه به فعاليت و كار در محيط باز و خارج از محدوده خانه علاقه فراوان داشت و همچنين آشنايي و علاقه اي كه به امور درماني و پزشكي داشت، مسلماً به اهميت سلامت جسم آگاه بوده است. از طرف ديگر چون حضرت مسيح براي برنامه هاي تفريحي نيز ارزش قابل توجهي قايل بود، استفاده از لذت و آسايش را در دنيا محكوم نكرده و مردم را به غلبه و تسلط بر دنيا و استفاده از مواهب الهيم تشويق و ترغيب نموده است. با اين همه تربيت بدني در قرون وسطي مورد عنايت و توجه مسيحيان قرار نگرفت.
برخي از حكما و علماي الهي و خداشناسي، در اوايل قرون ميانه، براي پيوند و تلفيق فلسفه يونان با اعتقادات مسيحيان در مورد ارزش و اهميت فعاليتهاي ورزشي و بازيها و سلامت جسم كوشش بسياري به كار برند، اما چون بيتر روحانيان و اعضاي كليساهاي مسيحي با تربيت بدني مخالف بودند، با تمام قدرت تربيت بدني را از برنامه مدارس حذف و ريشه كن كردند و حتي به اين نيز اكتفا نكرده و تعدادي از مسابقات و فعاليتهاي ورزشي را حتي در خارج از مدرسه ممنوع اعلام كردند و اين حكم قرنها در قرون ميانه ادامه پيدا كرد. مخالفت شديد كليسا با ورزش از سه عامل مايه گرفته بود:
۱- زشت شمردن و شيطاني قلمداد كردن جسم و تن
۲- اهميت برنامه ها و فعاليتهاي ورزشي در آيين بت پرستي
۳- ديدگاه منفي و نامناسبي كه مسيحيان از مبارزات و مسابقات ورزشي روميان داشتند.
با توجه به روحيات و معتقدات مسيحيان و اهميت و ارزشي كه براي دوستي و محبت و علايق بين افراد بشر قايل بودند، بسيار طبيعي بود كه نسبت به برنامه هاي ورزشي كه در ميدانهاي مسابقات روميان با تلخي و ناخوشايندي تمام به تجربه ديده بودند. نظري كاملاً نامساعد داشته باشند. برخورد مسيحيت با تربيت بدني و ورزش در اين دوره نشان مي دهد كه تربيت بدني به خودي خود نمي تواند يك عامل اجتماعي خوب و مناسب محسوب شود، مگر اينكه داراي اهداف متعادلي و مديريت و رهبري شايسته اي باشد.
  • بازدید : 70 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۳۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

      انسان از قديم به ساخت پل علاقه داشته چه سواي اهميت نظامي و غير نظامي آنها ، پلها بعنوان نشانه اي از کارهاي بزرگ مهندسي شناخته شده بود. اگر چه ابتداي تاريخ پل سازي قدري مبهم است ولي تکامل تاريخي انواع مختلف پلها احتمالاً به بش از ۵۰۰۰ سال پيش برآورد مي گردد. به طور کلي از نظر فرم سازه اي پلهاي ساخته شده را مي توان به سه دسته ي مجزا تقسيم کرد. نوع تير يا دال که در قديم با استفاده از تنه درخت يا تخته سنگها ساخته مي شد نوعي قوسي که با استفاده از لاشه سنگها و بالاخره نوع معلق که با استفاده از تنه درخت يا تخته سنگها ساخته مي شد، نوعي قوسي که با استفاده از لاشه سنگها و بالاخره نوع معلق که با استفاده طنابهاي ساخته شده از الياف گياهي انجام مي شد. پلهاي مدرن امروزي در واقع از نظر سازه اي بطور کلي از سه فرم فوق تبعيت مي کنند هر چند که از نظر مصالح بکار رفته خيلي پيشرفته تر از آن ايام مي باشند.
      قديمي ترين پل ثبت شده ي دنيا در تاريخ پلي است که در حدود ۲۶۵۰ سال قبل از ميلاد مسيح توسط منس، اولين پادشاه مصر، بر روي رودخانه نيل بنا گرديد. از جزئيات اين پل اطلاعات دقيقي در دست نيست. پل ديگري ازنوع عبورگاه چوبي با پايه هاي سنگي در حدود ۴۰۰۰ سال پيش بر روي رود فرات در بابل قديم ساخته شد. پلهاي معلق ابتدايي شامل يک طناب ساخته شده از ني هندي يا الياف گياهي ديگر بود که عابر بوسيله ي دست از طرفي به طرف ديگر عبور مي کرد . اولين پل معلق واقعي متشکل از سه طناب موازي بود که يکي از آنها در تراز پايين تر جهت جاي پاي عابر و دو تاي ديگر در تراز بالاتر به منظور دستگيره و حفظ تعادل شخص  بکار برده مي شد. قديمي ترين پل معلق ساخته شده از زنجيرهاي فلزي که تاکنون بجاي مانده است پلي است بر روي رودخانه چين چين در کشور چين. در کشور هندوستان نيز آثاري از اين نوع پلها وجود دارد . باافزايش تعداد کابلهاي طولي در پلهاي معلق اين نوع سازه کاملتر گرديد. نوع ديگر از پلهايي که در قديم زياد مرسوم بوده پلهاي ساخته شده از تيرهاي چوبي بود که براي عبور از رودخانه بر روي فونداسيونهاي معلق در آب تکيه داشت و اساس پلهاي موقت امروزي را تشکيل مي دهند.
تکامل فرم سازه قوسي براي بناها و پلها با استفاده از مصالح سنگ و آجر به دوره هاي کلدانيان و آشوريان بر مي گردد. با توجه به نوع سقف هاي قوسي کشف شده از مقبره هاي موجود در مصر که از حدود ۱۸۰۰ سال قبل از مسيح بجاي مانده است نشان مي دهد احتمال مي رود که براي اولين بار سازه هاي قوسي در مصر بکار برده شده . يونانيان قديم تئوري مقدماتي استاتيک را توسعه داده و ارشميدس  (212 الي ۲۷۸ قبل از ميلادمسيح )  از وضعيت تعادل اجسام آگاهي داشت هر چند که اين اصول ظاهراً در ساخت سازه ها بکار برده نميشد . روسها در ساخت قوسها تجربه ي زيادي کسب کردند بطوري که بعضي از سازه هاي قوسي آنها حتي تا به امروز پابرجاست. از جمله اينها پلي است بنام پانت دگارد شاهکار شخصي بنام آگريپا که به سال ۱۹ قبل از ميلاد مسيح در جنوب فرانسه فعلي ساخته شد. اين پل که شامل يک قوس سه طبقه به ارتفاع حداکثر ۴۰/۴۷ متر از سطح رودخانه و شعاع هر قوس ۴/۲۲ متر مي باشد حدود ۲۰۰۰ سال قدمت دارد.
      يونانيها و روميها از مصالح چوب براي سازه هاي موقت استفاده مي کردندو پلهاي پايه خرپائي چوبي مخصوصاً براي امور نظامي توسعه يافت . اولين پل جوبي بر روي رودخانه تيمز در لندن ساخته شد. 
يکي از مهم ترين کشف سازندگان رومي را مي توان کشف سيمان طبيعي دانست که از يک نوع سنگ آتشفشان بدست مي آمد و در اثر اضافه کردن آب به آن سفت ميشد که پيشرو سيمان جديد مي باشد.
پيشرفت کند پلسازي در قرون گذشته دليل بر نبودن تشريک مساعي بين سازندگان و به اصطلاح فيلسوفان يا معماران آن زمان بود.ه است. با ايجاد جدائي بين تئوري و عمل ساخت يک سازه مهندسي و اصولي هيچگاه ميسر نبود. از نمونه پلهاي باقيمانده از قرن دوم ميلاد مسيح پل زيباي آنجل مي باشد که در سال ۱۳۶ پس از ميلاد بر روي رودخانه اي در روم ساخته شد.

قرون وسطي

      در طي قرون وسطي اطلاعات مهندسي سازه اي جمع آوري شده توسط روميها ناپديد گشت بطوريکه که در اين دوران هيچگونه پيشرفت و خلاقيت چشمگيري در زمينه ساخت سازه ها ايجاد نگرديد. اما هنر ساخت بطور گسترده اي در اروپا رواج يافت. پلهاي چوبي که در چين در حدود قرن ده ميلادي ساخته شدند هنوز پا بر جا هستند. از پيشرفت و کاربرد اطلاعات فني کسب شده در اين دوران اطلاعي در دست نيست. 
دوره رسانس

      با تجديد نظر افرادي چون لئونارد داوينچي (۱۴۵۲ الي ۱۵۱۹ ) در هنرها و علوم پيشرفت چشمگيري در علوم مهندسي مخصوصاٌ طرح پلها در دورهي رنسانس بوجود آمد. وي با استفاده از تئوري و تجربه ي پيشينيان در ساخت سازه ها پيشرو پلهاي مدرن محسوب مي شود. از آن پس سازندگان با تجربه ي عملي در پلسازي اجباراً از نظرات طراحان آگاه استفاده مي کردند. کليه افراد مهمي که در آن دوران در فن پلسازي نقش بسزايي داشتند کساني بودند که تجربه و تئوري را با هم بکار مي بردند.
      پلهاي مهمي که با استفاده ازتئوري و تجربه در اين عصر ساخته شد عبارتند از پل سانتاترينيتا در فلورانس، پل ريالتو که بر روي کانال بزرگ شهر و نيز ساخته شده پل نتردام و پل نيوف در پاريس.
لئونارد داوينچي با محاسبه و نتايج آزمايشگاهي توانست پروفيل خط فشار را براي قوسها تحت هر بار وارده تعيين نمايد. وي نيز با انجام آزمايشاتي موفق شد مقاومت مصالحي چون کابلهاي آهني را تعيين کند. روش کار مجازي نيز جهت محاسبه ي سيستم هاي مختلف قرقره ها و اهرم ها بکار گرفته شد. ار آزمايشاتي نيز بر روي تيرها و ستونها انجام داد.
      گاليله ( حدود سال ۱۶۰۰ بعد از ميلاد) تلاش زيادي در تعيين روابطي بين ابعاد تير و مقاومت داخلي آن تحت اثر بارهاي خارجي انجام داد و به نتيجه مهم زير نايل آمد:
« براي اينکه ساز هاي عظيمي چون کشتي هاف قصرها و مقبره ها را طوري بسازيم که در مقابل بارهاي وارده مقاوم باشند، بايد ابعاد اعضاي آن را خيلي بزرگ انتخاب کنيم که از نظر عملي همواره ميسر نيست بنابراين راه حل ديگر آنست که اعضاي مربوطه را با ابعاد کوچکتر ولي ساخته شده از مصالح قوي تري انتخاب کنيم.»
او بر مزيت اعضاي توخالي آگاه بود و مفهوم اساسي تنش را درک کرد اما مسئله اي در رابطه با مقاومت داخلي تيرها حل نکرد.
      آکادمي علوم در سال ۱۵۶۰ ميلادي در ايتاليا شروع بکار کرد. در قرن هفدهم ميلادي در کشورهاي ديگري چون انگلستان ، فرانسه و آلمان نيز پيشرفتهاي علمي پديد آمد.
دانشي که بعداً بنام علم مقاومت مصالح شناخته شد در قرن هفده پيشرفت قابل توجهي پيدا کرد و افرادي چون رابرت هوک (۱۶۳۵-۱۷۰۳)، که کشف مهم وي قانون هوک در مقاومت مصالح مي باشد؛ماريوت (۱۶۲۰-۱۶۸۴) براي مطالعاتش در رابطه با تئوري خمش، جاکوب (۱۶۵۴-۱۷۰۵) و جان رنولي (۱۶۶۷-۱۷۴۸) دو برادر مشهوري که تئوري خيز در تيرها را ارائه دادند و نيز اصل کار مجازي را تعيين کردند دانيال برنولي، (۱۷۰۰-۱۷۸۲)، پسرجان برنولي که مطالعاتي در رابطه با شکل منحني ايجاد شده در اثر کمانش ميله ي ارتجاعي تحت اثر انواع بارگذاريها انجام داد و معادلات مربوط به لرزش جانبي ميله هاي با مقطع منشوري را تعيين کرد و لئونارداولر (۱۷۰۷-۱۷۵۳) که کار دانيال برنولي را ادامه داده و فرمول مشهور بار بحراني کمانش را براي اعضاي تخت اثر بار محوري فشاري تعيين کرد، را مي توان به عنوان پيشگامان اين علم نام برد.
در قرن ۱۸ علوم مهندسي توسعه  يافته در صد سال قبل از آن، راه خود را به کارهاي عملي پيدا کرد. کتابهايي زيادي در اين مورد نوشته شد و از رياضيات به عنوان يک وسيله مفيد مهندسي استفاده شد.
در سال ۱۷۱۳ پارنت (۱۶۶۶- ۱۷۱۶) دو اثر مهم خود را منتشر کرد که در آن او براي اولين بار محل تار خنثي در مقطع اعضاء را مشخص کرد و نيز تنشهاي داخلي تير را بدست آورد.
اولين مجتمع ( دانشکده ) مهندشي در دنيا در سال ۱۷۱۶ در پاريس بوجود آمد و در اين زمان بود که اولين کتب در رابطه با مهندسي سازه منتشر شدند.
دانشمند مشهور کولمب (۱۷۳۶- ۱۸۰۶)نيز در اين عصر نقش مهمي را در پيشرفت علوم که دامنه وسيعي داشت بازي کرد. کار عمده وي در مهندسي سازه شامل تحليل و آزمايش در رابطه با خمش تيرها، پيچش ميله ها، پايداري ديوارهاي حائل و تئوري قوسها بوده است. در اين دوران کارهاي آزمايشگاهي در رابطه با خواص مکانيکي مصالح پيشرفت خوبي داشت.
عصر انقلاب صنعتي

      در دهه آخر قرن ۱۸ اولين آثار صنعتي در انگلستان پديدار گشت. اولين پل آهني در دنيا بنام پل کلبروکدال در آنجا ساخته شد. اين پل شامل يک قوس نيم دايره به دهانه ۵/۳۰ متر بوده که بر روي رودخانه سورن توسط شخصي بنام آبراهام داربي که احتمالاٌ بر اساس طرح توماس پريچارد و جان ويلکينسون بوده است در سال ۱۶۶۹ کامل شد. اولين پل آهني در آمريکا ۶۰ سال پس از آن ساخته شد.
در اوايل قرن ۱۹ پيشرفت قابل توجهي در تئوري مقاومت مصالح توسط شخصي بنام ناوير (۱۷۸۵-۱۸۳۶) انجام گرفت اما چند دهه بطول انجاميد تا مهندسين اين مطالب را بخوبي درک کرده و نتايج آنرا بکار بردند. کار وي در واقع مقدمه اي بر تحليل سازه هاي مدرن به شمار مي آيد. ناوير اولين کسي بود که روش کلي حل سازه اي نامعين را ابداع کرد. کار وي بعداً توسط رياضي دانان و مهندسين ادامه ي يافت و بدين ترتيب اساس مهندسي سازه هاي مدرن بوجود آمد.
در دوران احداث راه آهن پلهاي مهمي ساخته شدند يکي از آنها که در واقع به عنوان عجايب دنيا بحساب مي آيد پل قوسي چهار طبقه سنگي گلتزاشتال در آلمان مي باشد که در سال ۱۸۵۱ کامل شد. دهانه کل اين پل ۵۷۸ متر و ارتفاع حداکثر آن از سطح رودخانه به ۷۸ متر مي رسد. اين پل توسط شخصي به نام شوبرت در طي شش سال ساخته شد . دو پل قوسي که از اين دوران تاکنون پابرجاست يکي پل هيدلبرگ در آلمان مي باشد که در سال ۱۷۸۹ ساخته شد و ديگري پل معروف گلن فينان در اسکاتلند است.
در ايران نيز پلهاي قوسي ساخته شده از آجر جهت عبور قطار ساخته شدند که ازآن جمله مي توان پل قوسي نوده در گرگان و پل قوسي ديگري در راه آهن ميانه را نام برد.

پلهاي آهني و فولادي اوليه

      قرن ۱۹ را سرآغاز رشد پلهاي فلزي، مخصوصاً در انگلستان مي توان به حساب آورد. طرحهاي اوليه که توسط افرادي چون وات، تلفورد، استفنسون، برونل، و ديگران ارائه شدند عمدتاً با استفاده از مصالح آهن بود که از نظر ظاهر جلوه ي جالبي نداشتند. طرح يک پل قوسي آهني بدهانه ۱۸۳ متر توسط تلفورد در اين زمان داده شد که بدليل اشکالات اجرائي هرگز اين طرح عملي نگرديد. در سال ۱۸۲۴، پس از انجام آزمايشاتي که بر روي آهن چکش خوار يا نرم انجام شد، تلفورد طرحي را براي پل معلقي به دهانه اصلي ۳۰۵ متر و دو دهانه کناري هر کدام ۱۵۲ متر تهيه کرد. وي اين ايده را نيز براي پل مشهوري که بر روي تنگه مناي با دهانه ۱۷۷ متر ساخته شد بکار برد. اين پل در سال ۱۹۳۸ توسط کابلتقويت شد. اکثر پلهاي معلقي که در اين دوره ساخته شدند بدلايلي که بعداً ذکر مي شوند تاکنون از بين رفته اند.
      پلهائي که در اين زمان ساخته مي شدند اکثراً فقط براي تحمل بارهاي حاصل از وسايط نقليه اسب دار آن دوره طرح مي شدند. بار باد و اثرات ديناميکي حاصل از حرکت بر روي پل از نظر طراحان تقريباً ناشناخته بود و بدين دليل مخصوصاً در پلهاي معلق، در اثر حرکت نوسانات شديدي در پل ايجاد مي گرديد که باعث دلهره ي عابرين مي شد . از اين بابت خرابيهاي زيادي نيز براي پلهاي معلق ببار آمد نمونه اي از اين خرابيها مربوط به پل زنجيره اي برافتون در منچستر مي باشد که در سال ۱۸۳۱ اتفاق افتاد. اين پل در اثر عبور دسته جمعي تعدادي سرباز و ايجاد نوسانات حاصل از آن خراب شد. تعدادي نيز در اثر عواملي چون طوفان و باد شديد در انگلستان، فرانسه و آلمان خراب شدند که از جمله پل زنجيري برايتون در انگلستان به سال ۱۹۳۳ را مي توان نام برد. اولين پل معلق که براي عبور قطار از روي آن طرح گرديد در سال ۱۸۳۵ توسط آقاي ساموئل براون بر روي رودخانه تيز در انگلستان ساخته شد. دهانه اين پل حدود ۸۶ متر بود. اما عاقبت در اثر عبور قطارهاي سنگين از روي آن تغيير شکل بيش از حد در آن ايجاد شده که نهايتاً در اثر عامل خستگي خراب شد. از اين خرابيها و خرابيهاي متعدد مشابه ديگر که براي پلهاي معلق اتفاق افتاد سازندگان اين نوع پلها ضرورت ايجاد صلبيت بيشتر در اين پلها را حس کردند. مثال از راه حلهاي ارائه شده طرح اوليه رابرت استنفسون براي پل معروف بريتانيا بر روي تنگه مناي بود که شامل چهار دهانه ممتد به طول ۷۰، ۱۴۰، ۱۴۰ و ۷۰ متر مي شد. طرح اوليه پل شامل لوله هاي بزرگ آهني، جهت عبور قطار از ميان آنها بود که توسط کابلهائي به صورت معلق نگهداري مي شد بر اساس روشهاي تحليلي و انجام آزمايشاتي که توسط شخصي بنام فيربرين بر روي ماکتي از اين پل صورت گرفت معلوم شد که لوله ها به تنهايي قادر به حمل بار قطار نبوده و احتياجي به تقويت آنها توسط کابلها نمي باشد. اين پل در واقع سرآغاز پلهاي فلزي ساخته شده از ورق بود. پل مذکور در سال ۱۸۵۰ مورد استفاده قرار گرفت اما با آتش سوزي که در سال ۱۹۷۰ در داخل آن اتفاق افتاد پل صدمه فراوان ديد و نهايتاً با جايگزين کردن لوله ها توسط قوس فولادي اين پل بازسازي و مورد استفاده قرار گرفت. وي نيز پل سلطنتي آلبرت در سالتاش را در سال ۱۸۵۹ تکميل کرد . دو دهانه اصلي اين پل هريک بطول ۱۳۹ متر بود که در سازه آن از ترکيب قوس و کابل معلق استفاده شده بود. قوس ساخته شده از نوع لوله هاي عظيم آهني بود. او همچنين پل معلق کاليفتن را به دهانه ۲۱۴ متر که پس از مرگش در سال ۱۸۶۴ تکميل شد طرح کرد.
در اين دوره،  بدليل استفاده از قطار به عنوان وسيله نقليه پلسازي رونق زيادي پيدا کرد، بطوري که به عنوان مثال در کشور انگلستان در طي ۷۰ سال بيش از ۲۵۰۰۰ پل بدين منظور ساخته شد. با توجه به وزن سنگين قطار و اثر شديد ديناميکي آن پلهاي با صلبيت بيشتر از پلهاي معلق مورد نياز بود.
در نيمه دوم قرن ۱۹ با بکارگيري مصالح فولاد بجاي مصالح آهن سازه هاي فلزي مدرن امروزي پايه گذار شدند پلهاي فولادي عظيمي در اين دوره ساخته شدند که يکي لز مشهورترين آنها پل قوسي فولادي سنت لويس مي باشد که بر روي رودخانه مي سي سي پي در آمريکا به سال ۱۸۷۳ ساخته شد. اين پل متشکل از سه قوس مي باشد که دهانه ي مياني آن ۱۵۸ متر است وتوسط جي بي ادز طرح و بروش جديد طره اي ساخته شد. در سال ۱۸۷۹ در اثر طوفان شديد تراژدي سقوط پل تي اتفاق افتاد. اين حادثه به دليل نداشتن پايداري کافي در مقابل بار باد بوقوع پيوست و باعث عدم اعتماد مهندسين با تجربه از طرحهاي خود گشت. اين نشان مي دهد که در آن زمان اطلاع کافي از مقدار و نوع بار باد و عکس العمل سازه پل در مقابل ان در دست نبود. بدين ترتيب يه علت کمبود اطلاعات در اين زمينه مهندسين قادر به استفاده از تجربيات قبلي خود و يا ديگران نبودند.

عتیقه زیرخاکی گنج