• بازدید : 33 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مساله قضا و قدر يكى از مباحث بسيار مهم كلامى است . اين مساله با آنچه كه امروزه به ((سرنوشت)) معروف است , ارتباط نزديكى دارد و نه تنها ذهن فيلسوفان و متكلمان را به خود مشغول داشته, بلكه يكى از مسائل اساسى در زندگى هر انسانى است. از اين رو, بحث سرنوشت, از ديرزمان, جايگاه خاصى در ادبيات ملل گوناگون داشته و دستمايه شاعران و داستان سرايان و … براى خلق آثار بزرگ بوده است . البته , طبيعى است كه متالهان و خدا باوران مساله سرنوشت را در ارتباط با علم و اراده الهى تفسير مى كنند, اما ملحدان آن را در چارچوب حتميت هاى برخاسته از علل و اسباب مادى محصور مى سازند.
به هر ترتيب , اصل مساله قضا و قدر از مسلمات عقايد اسلامى است و چندان در كتاب و سنت فراوان از آن سخن گفته شده كه هيچ جاى انكار و اختلافى باقى نمانده است . با اين حال, همان گونه كه اشاره خواهيم كرد, در تفسير اين اصل مهم اعتقادى بين طوايف مختلف اسلامى, اختلافاتى به چشم مى خورد.

معناى قضا و قدر
واژه ((قدر)) به معناى حد و اندازه و مقدار شى است براى واژه ((قضا)) نيز معانى گوناگونى گفته شده است, كه در اين ميان مى توان به حكم , قطعيت و فيصله دادن اشاره كرد.
اين دو واژه و برخى مشتقات آن, در آيات و روايات متعددى به كار رفته است كه در ادامه , پاره اى از آنها را نقل خواهيم كرد.

اقسام قضا و قدر
براى روشن شدن فضاى بحث, مى توان قضا و قدر را به دو دسته تقسيم كرد: قضا و قدر علمى; و قضا و قدر عينى .
همچنين در يك تقسيم بندى ديگر, قضا و قدر در دو دسته فردى و عمومى جاى مى گيرند.
ما بحث را با ((قضا و قدر علمى)) پى مى گيريم و سپس به اقسام ديگر مى پردازيم.

قضا و قدر علمى
مقصود از قدر يا تقدير علمى آن است كه خداوند پيش از آفرينش هر شيئى به خصوصيات و حدود و اوصاف آن, علم دارد. اين خصوصيات در مجردات, به ويژگيهاى ذاتى و ماهوى آنها مربوط مى شود و در موجودات مادى, علاوه بر ويژگيهاى ذاتى, شامل مختصات زمانى, مكانى, ابعاد, مقادير و… مى گردد. بنابراين, خدا از ازل مى داند كه هر يك از مخلوقات او داراى چه ويژگيها و اوصافى اند.
مقصود از قضاى علمى نيز آن است كه خداوند از ضرورت وجود اشيا ۱ در ظرف تحفق علل آنها آگاه است; يعنى, خدا از ازل مى داند كه هر يك از اشيا در شرايط خاصى و تحت تاثير اسباب و علل خاصى موجود مى شوند.
بنابراين, مى توان گفت كه علم پيشين خداوند به خصوصيات اشيا و ضرورت وجود آنها, همان قدر و قضاى علمى است .
با توجه به تفسيرى كه از قضا و قدر علمى ارائه گرديد, معلوم مى شود كه قضا و قدر (به اين معنا) به علم الهى باز مى گردند و از شاخه هاى صفت ((علم)) به شمار مىآيند. بر اين اساس, خداوند مى داند كه هر شيئى, با چه خصوصيات و اوصافى و در چه شرايطى پا به عرصه وجود مى گذارد و چگونه به هستى خويش ادامه مى دهد و اين همان حقيقتى است كه گاه از آن به ((سرنوشت)) ياد مى كنند.

قضا و قدر عينى 
مقصود از قدر عينى, تعيين و تحديد خصوصيات و اوصاف ذاتى و عرضى موجودات از سوى خداوند است و مقصود از قضاى عينى آن است كه خداوند ضرورت وجود را به مخلوقات خويش اعطا مى كند و از طريق نظام اسباب و علل, وجود آنها را تعين مى بخشد. ۲ به عبارت ديگر, هر موجود ممكن داراى دو جنبه است: 
۱ـ اصل وجود آن كه در نظام على, ضروت و قطعيت يافته است .
۲ـ خصوصيات ويژگيها و اوصاف آن. 
و مفاد قضا و قدر عينى آن است كه اين دو جنبه, از سوى خدا و به اراده و مشيت اوست .
با توجه به معناى قضا و قدر عينى, چند نكته روشن مى شود: 
۱ـ بر خلاف قضا و قدر علمى, قضا و قدر عينى بر وجود اشيا مقدم نيست, بلكه با آن همراه است .
۲ـ قضا و قدر عينى از شئون خلق و ايجاد خداوند است و مى توان آن را به صفت ((خالقيت)) باز گرداند.
۳ـ تقدير عينى هر شى بر حسب مرتبه وجود آن متفاوت است بر اين اساس, تقدير مجردات عبارت است از تعيين حدود ذاتى و ماهوى آن, ولى در ماديات, تعيين شرايط زمانى و مكانى و خصوصيات كيفى و كمى و اوصاف عرضى مانند زيبايى, سلامتى و… در حوزه تقدير قرار مى گيرند.

سرنوشت و اختيار 
يكى از مهمترين مسائلى كه در ارتباط با قضا و قدر مطرح مى شود, نسبت آن با اختيار انسان است. قضا و قدر علمى مقتضى آن است كه خداوند از پيش بداند كه اعمال آدمى با چه خصوصياتى و در چه شرايطى واقع مى شوند. همچنين, براساس قضا و قدر عينى, اراده الهى در شكل گيرى اعمال انسان و تعيين يافتن آن دخالت دارد. با توجه به اين مطلب, گروهى مى پندارند كه قضا و قدر الهى با اختيار انسان ناسازگار است, و لازمه اعتقاد به اين اصل آن است كه آدمى در پهنه هستى, به جاى بازيگرى, تماشاگرى بى اختيار باشد كه صرفاً نظاره گر حوادث و امورى است كه از پيش, قلم تقدير و سرنوشت حتميت آن را رقم زده است. به اين ترتيب, اعتقاد به قضا و قدر به صورت يكى از عوامل جبرگرايى درآمده است و بسيار جاى تعجب است كه به رغم تاكيد فراوان قرآن بر اختيار و مسئوليت انسانها و پاسخگويى صريح آن به استدلالات جبرگرايانه مشركان ملاحظه مى كنيم كه جمعى از مسلمانان, كه گاه آنان را ((قدريه)) مى نامند. ۳اعتقاد به قضا و قدر الهى را مستلزم سلب اختيار از انسان دانسته اند.
چكيده پاسخ ما به پندار فوق آن است كه قضا و قدر علمى خداوند به افعال انسان, به صورت مطلق, تعلق نمى پذيرد, بلكه متعلق قضا و قدر, عمل انسان با تمام خصوصيات آن است كه از جمله مى توان به اختيارى بودن آن و تاثير اراده و قدرت انسان در وقوع آن اشاره كرد بنابراين, خداوند از ازل مى داند كه انسان با بهره گيرى از اختيار خود, اعمال خاصى را انجام مى دهد و بديهى است كه در اين صورت, نه تنها علم خداوند و قضا و قدر علمى او با اختيار انسان منافاتى ندارد, بلكه آن را تاكيد مى كند. حاصل آنكه, علم خداوند به صدور فعل (معلول) از فاعل (علت) آن, با حفظ تمام خصوصيات موجود در فاعل (علت), تعلق مى پذيرد. بنابراين, اگر فاعلى فاقد شعور و اختيار باشد (مانند آتش كه منشا حرارت مى شود), علم الهى به صدور فعل آن به نحو غير اختيارى تعلق مى پذيرد; يعنى خداوند از ازل مى داند كه فلان آتش در زمان و مكان خاصى, به صورت غير اختيارى منشا ايجاد حرارت مى شود (يا به تعبير ديگر, فعل ((حرارت)) از او صادر مى شود). اما اگر فاعلى داراى شعور و اختيار باشد (مانند انسان در افعال اختيارى خويش), آنچه از سوى خدا مقدر شده و قضاى الهى به وقوع آن تعلق پذيرفته, آن است كه فاعل مذكور با اختيار و گزينش آزاد خويش افعال خود را انجام دهد.
درباره قضا و قدر عينى نيز پاسخ مشابهى وجود دارد: تاثير قضا و قدر عينى خداوند در وقوع افعال بندگان, به صورت مستقيم و مباشر نيست, بلكه اين تاثير از مسير اسباب و علل و در چارچوب نظام على عالم تحقق مى پذيرد و از آنجا كه اراده انسان يكى از مبادى على افعالى اختيارى اوست, قضا و قدر (در مورد افعال اختيارى) از مجراى اراده و اختيار انسان تاثير مى گذارد. بنابراين, تعيين خصوصيات افعال اختيارى (تقدير عينى) و تعين بخشيدن و ايجاب آن (قضاى عينى) به هيچ وجه مستلزم طرد و سلب اختيار نيست, بلكه با آن همراه است و از مجراى آن گذر مى كند.۴




قضا و قدر عمومى 
آنچه در بالا به آن اشاره شد, قضا و قدرى است كه به موجودات خاص تعلق مى پذيرد. امام مى توان قضا و قدر عينى را به معناى ديگرى نيز به كار برد كه به قوانين و سنن كلى الهى كه درباره افراد و جوامع جريان دارند, اختصاص مى يابد. بر اين اساس, خداوند در علم ازلى خويش, سنتهاى خاصى را با ويژگيها و احكام خاص, مقرر فرموده و آن را در پهنه هستى يا در بستر تاريخ و جامعه انسانى جارى ساخته است. براى مثال, قانون عمومى عليت يكى از سنتهاى عام الهى است كه متعلق قضا و قدر الهى قرار گرفته است .
قضا و قدر در قرآن و سنت 
همانگونه كه گفتيم, آيات و رواياتى فراوانى به مساله قضا و قدر پرداخته اند و ما در اينجا, به نقل موارد اندكى اكتفا مى كنيم: 
در پاره اى روايات, به معناى ((قضا)) و ((قدر)) اشاره شده است. براى نمونه در حديثى از امام رضا (ع) آمده است:

هى الهندسه و وضع الحدود من البقا و الفنا. و القضا هو الابزام و اقامه العين ۵٫
قدر عبارت است از اندازه گيرى و تعيين حدود (اشيا) از جهت بقا و فنا, و قضا محكم كردن است و بر پاداش ذات (و ايجاد آن).
در حديث ديگرى از امام رضا (ع) آمده است كه: 
هو الهندسه من الطول و العرض و البقا. ثم قال (ع): ان الله اذا شا شيئاً اراده و اذا ازاده قدره و اذا قدره قضاه و اذا قضا امضاه ۶٫
قدر عبارت است از اندازه گيرى از جهت طول و عرض (اشيا) و (مدت) بقا. پس فرمود: همانا خداوند وقتى چيزى را بخواهد, آن را اراده مى كند و چون آن را اراده كند, مقدر مى گرداند و چون مقدرش گردانيد, قضاى الهى به آن تعلق مى پذيرد و در اين حال, (اصل وجود و كيفيت اوصاف) آن را امضا مى كند.

عتیقه زیرخاکی گنج