• بازدید : 41 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۳۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مثل دو طايفه (يعني) نابينا و ناشنوا، با بينا و شنوا، آيا في امثل مساوي هستند؟ آيا متذكّر نمي شويد؟ 
در آيه فوق خداوند متعال، حال دو گروه را در ضمن يك مثال روشن و زيبا و زنده بيان مي كند و مي فرمايد. حال اين دو گروه (نابينا و كر) و (بينا و شنوا) يكسان است؟ مسلم است كه آن دو يكسان نيستند، و بعد به عنوان تنبه مي فرمايد، پس چرا متذكر نمي شويد و نمي انديشيد، (افلا تذكرون) همانگونه كه در علم (معاني بيان) آمده است، همواره براي مجسم ساختن حقايق عقلي و توضيح و تبيين آنها در سطح عموم، (معقولات را) به (محسوسات) تشبيه مي كنند، قرآن كريم اين روش را زياد به كار برده است در بيان بسياري از مسائل حساس و پر اهميت، با استفاده از مثالهاي روشن و زيبا، حقايق را به عاليترين صورتي، تبيين مي كند، بيان فوق نيز از همين قبيل است، چرا كه مؤثرترين وسيله براي شناخت حقايق هستي در جهان طبيعت، چشم گوش است، به همين دليل نمي توان باور كرد كه افرادي كه از چشم و گوش به هر دليلي يا بطور مادرزاددي بي بهره هستند چيز درستي از اين جهان طبيعت درك كنند اين يك امر مسلم و غير قابل انكار است، حالا منظور خداوند از اين مثل چيست؟ 
منظور خداوند در اين مثل، كساني هستند كه چشم و گوش ظاهري دارند، تمامي زيبايي هاي جهان خلقت را نظاره گر هستند و با گوششان كليه الحان و صداهاي موزون و روح انگيز را مي شنوند، ولي در فكر و انديشة اين نيستند كه، اين دو نعمت بسيار بزرگ از كيست، و يا چه وظيفه اي در مقابل اين دو نعمت بزرگ بر منعم دارند، آنها نه تنها در فكر تكليف و وظيفه نيستند بلكه بر اثر لجاجت و دشمني با منعم، گرفتار در چنگال تعصّب و خودخواهي و خودپرستي، چشم گوش حقيقت بين و حقيقت شنو را از دست داده اند، هرگز نمي توانند حقايق عالم غيب و اثرات ايمان و لذت عبادت پروردگار و شكوه تسليم در برابر فرمان او را درك كنند، اينگونه افراد، به كوران و كراني مي مانند كه در تاريكي مطلق و سكوت مرگ بار زندگي مي كنند، خداوند متعال در جاي ديگر مي فرمايد و لهم اعين لا يبصرون بها و لهم اذان لايسمعون بها اولئك كالأنعام بل هم اذل و براي آنها چشماني هست ولي نمي بينند و گوشهايي دارند ولي نمي شنوند آنها مانند حيوانات بلكه كمتر از حيوانات هستند، و عواقب بسيار تلخ و ناگواري و عذاب دردناكي در آينده در انتظار آنها است در حالي كه مؤمنان راستين با چشم باز و گوش شنوا هر حركتي را مي بينند و هر صدائي را مي‌شنوند با توجه به آن راه خود را به سوي سرنوشتي سعات آفرين مي گشايند، و آني و لحظه اي از فرامين الهي سرپيچي نمي كنند. 
فقال الملأ الذين كفر و من قومه مانريك الّا بشر امثلنا و مانريك اتبعك الّا الذين هم اراذلنا بادي الراي و مانري لكم علينا من فضل بل نظنكم كاذبين (سوره هود آيه ۲۷) 
عده اي از قوم كافر (نوح در پاسخ دعوت او) گفتند، ما تو را جز بشري همچون خودمان نمي بينيم، و كساني كه از تو تبعيت مي كنند، جز افراد بي مايه و ساده لوح نمي بينيم و فضيلتي براي شما نسبت به خودمان مشاده نمي كنيم، بلكه شما را دروغگو مي دانيم آيه فوق مربوط به قوم حضرت نوح بني عليه السلام است كه نبوت آن حضرت را زير سئوال برده اند. 
كلمه (ملأ) اشاره به صاحبان زر و زور و گردنكشان قوم نوح است كه اين چنين افراد در هر جامعه وجود دارد كه مايه فساد و تباهي را تشكيل مي دهند و پرچم مخالفت را در برابر پيامبران الهي همين ها بر مي افرازند، نخستين بهانه آنها براي ردّ دعوت نوح (ع) اين بود كه گفتند ما تو را جز انساني مانند خود نمي بينيم «مانريك الا بشراً مثلنا» در حالي كه رسالت الهي را بايد فرشتگان بدوش كشند، نه انسانهايي همچون ما، به گمان اينكه مقام انسان از فرشته پائين تر است، و يا احتياجات انسان را فرشته بهتر از انسان مي داند! 
دليل ديگر آنها اين بود كه گفتند اي نوح، ما، در اطراف تو، آنها كه از تو پيروي مي كنند، جز يك مشت اراذل و جوانان كم سن سال و ناآگاه و بي خبر و بي اطلاع كه هرگز مسائل را بررسي نكرده اند نمي بينيم (و ما نريك اتبعك الّا الذين هم اراذلنا بادي الراي) 
«اراذل» جمع ارذل و به معني پست و حقير است خواه انسان باشد يا چيز ديگر، البته اين لقب را گردنكشان كافر و صاحبان زر و زور قوم و نوح (ع) به پيروان آن حضرت مي دادند، در صورتي كه نه پست بودند و نه حقير، بلكه به حكم اينكه پيامبران الهي قبل از هر چيز به امر الهي به حمايت مستضعفان مي پرداخت كه طبعاً مبارزه با مستكبران بود، لذا نخستين گروهي كه دعوت پيامبران را لبيك مي گفت، گروه گروه محروم و فقير و كم درآمد بودند كه بوسيله همان مستكبران استثمار مي شدند كه در نظراشان مقياس شخصيت، تنها زر و زور بود و بس، و حال آنكه نشانه شخصيت و ارزش از نظر خدا و پيامبران، ايمان به خدا و پيروي از پيامبران است و اينكه آنها را (پيروان نوح را) به عنوان (بادي الرأي) (ظاهربين و بي مطالعه و كسي كه با يك نظر عاشق و دل باخته مي شود) ناميدند، در حقيقت گرايش آنها به نوح به خاطر آن بود كه لجاجت و تعصبهاي ناروائي كه ديگران داشتند، بلكه بيشتر، جوانان پاكدل بودند كه در نخستين تابش نور، حقيقت را در قلب خود احساس مي كردند، و با هوشياري، ناشي از حقيقت جوئي نشانه‌هاي صدق را در گفته ها و اعمال پيامبران مي ديدند و به زودي درك مي كردند. 
بالأخره سومين ايراد آنها اين بود كه مي گفتند، قطع نظر از اينكه تو يك انسان هستي نه يك فرشته، و علاوه بر اينكه ايمان آورندگان به تو نشان مي دهد كه دعوتت محتواي صحيحي ندارد «اصولاً ما هيچگونه برتري براي شما بر خودمان نمي بينيم تا به خاطر آن از شما پيروي كنم، (و ما نري لكم علينا من فضل بل نظنكم كاذبين) در طول تاريخ ثابت شده كه صاحبان زر و زور و ثروتمندان بودند كه متكبّرانه با بهانه هاي مختلف دعوت انبياء را با عناويني مانند اينكه تو هم مانند ما بشر هستيد، يا پيروان شما را طبقه پائين جامعه تشكيل مي دهد و يا تو چرا از طبقه ثروتمندان جامعه نيستند با امثال اين بهانه ها قبول نمي‌كردند كه خداوند متعال در قرآن كريم در يك جمله كوتاه هويت ثروتمندان كافر و خاصيت ثروت را بيان فرموده: 
ان الانسان ليطفي آن راه استغني (سوره علق آيه ۷) تحقيقاً، انسان هنگامي كه خود را غني و ثروتمند ببيند طغيان مي كند. 
مصداق بارز طغيانگري، در زمان ما امريكا است، حاكمان امريكا تكيه بر قدرتشان، هيچ حقيقتي را قبول ندارند، و هيچ كسي را يا كشوري را ذيحق نمي دانند، آنها فقط به قانون جنگل معتقدند، چرا كه قدرت دارند، زر و زور دارند، لذا مانند درّندگان جنگلي كشورهاي ضعيف را اشغال مي كنند ذخاير و اموال و حيثيت آنها را به يغما مي‌برند، در صورت اعتراض نيز يا بر حسب تروريستي، آنها را مي‌كشند، خداوند متعال سرنوشت آينده اين طغيان گران را اين چنين ترسيم فرموده و مي فرمايد: 
إن جهنم كانت مرصاداً (لطاغين مغابا) (نبأ آيات ۳۱ و ۳۲) همانا جهنم در كمين گاه بدكاران و طغيانگران و ستمگران است، كه قرنها آنجا بمانند و عذاب بكشند، (لا بثين فيها احقابا) (نبأ آيه ۳۳) هرگز در آنجا هواي خنكي و شراب طهوري نياشامند، (لا يذوقون فيها بردا و لا شرابا)، (۳۴) مگر آب پليد و سوزان كه حميم و غساق جهنم است، (آلا حميما و غساقا) (۳۵) كيفري كه موافق اعمال آنهاست (جزاءً و فاقاً)(۳۶) آنها كساني هستند كه اميد به آينده و حق حساب نداشتند (إنهم كانوا لايرجون حساباً) بدين ترتيب آيات ما را تكذيب كردند، (و كذبوا باياتنا كذباً) (نبأ ۳۸) و حال آنكه حساب همه چيز را در كتابي شمرده شده رقم زده ايد، و كل شيئي احصيناه كتاباً (۳۹

عتیقه زیرخاکی گنج