• بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در قیامت پنجاه موقف (محل توقف برای رسیدگی به اعمال و حساب) خواهد بود؛ و هر موقفی هزار سال به طول می‌انجامد. اولین موقف، هنگام خروج از قبر است. مردگاه هزار سال با بدن برهنه و پای برهنه با حال گرسنگی و تشنگی در قبر انتظار می‌کشند. هر که از قبر خود بیرون آید در حالی که به خدا و بهشت و دوزخ و بعثت و حساب و قیامت ایمان داشته باشد و پیغمبر و آنچه را از جانب خدا آمده تصدیق کند، از گرسنگی و تشنگی نجات خواهد یافت».«روز قیامت پنجاه موقف دارد. هر موقفی به اندازه هزار سال از سال‌های دنیاست.» سپس این آیه را تلاوت فرمود:« تعرج الملائکه و الروح الیه فی یوم کان مقدارة خمسین الف سنة» (ملائکه و روح به سوی خداوند عروج می‌کنند در روزی که پنجاه هزار سال به طول می‌انجامد).
یکی از مراحل قیامت عبور از صراط است که در آیات و روایات مورد توجه قرار گرفته است، در این مقاله مراد از صراط و چگونگی عبور از آن مورد بحث قرار گرفته است.
صراط در لغت به معنی راه و طریق است و در آیات قرآن نیز در همین معنی بکار رفته است چنانکه می‏فرماید:
« و الله یهدی من یشاء الی صراط مستقیم» (بقرة/۲۱۳) .خدا هر کس را بخواهد به راه راست هدایت می‏کند.
و به همین جهت گاهی در طریق منتهی به دوزخ نیز به کار می‏رود چنانکه می‏فرماید: «احشروا الذین ظلموا و ازواجهم و ما کانوا یعبدون من دون الله فاهدوهم الی صراط الجحیم» (صافات/۲۲ـ ۲۳).
و همسران آنان و آنچه را که غیر از خدا پرستش می‏کردند، محشور نمائید آنگاه همگی را به سوی راه دوزخ راهنمائی کنید.
«راغب اصفهانی» در معنی صراط عنوان سهل و آسان بودن را نیز قید کرده است،  طبعا راه بهشت و دوزخ هر دو به گونه‏ای سهل و آسان می‏باشند اما راه بهشت برای این که در گرو عمل به قوانین الهی است، که مطابق با آفرینش انسان بوده و با بعد ملکوتی انسان هماهنگ است، و اما راه دوزخ برای این که در گرو توجه بیش از حد به اعمال قوای بهیمی است که با قاطعیت و بعد حیوانی انسان هماهنگ می‏باشد و در هر حال صراط گاهی نیز به خود جسر و پل که دو راه را بهم پیوند می‏دهد، گفته می‏شود.
صراط یا گذرگاه همگانی
از آیات و روایات استفاده می‏شود که در روز رستاخیز گذرگاهی عمومی وجود دارد که همگان باید از آن عبور کنند و در لسان روایات به آن صراط گفته شده است و در قرآن اگر چه به طور صریح در این مورد مطلب وارد نشده است ولی مفسران آیه یاد شده در زیر را ناظر به صراط می‏دانند:
«و إن منکم الا واردها کان علی ربک حتما مقضیا ثم ننجی الذین اتقوا و نذر الظالمین فیها جثیا» (مریم/۷۱ـ ۷۲).
هیچ یک از شماها نیست مگر این که وارد آن (دوزخ) می‏شود و این مطلب، حکم و تقدیر حتمی خداوند است، آنگاه پرهیزگاران را نجات می‏دهیم و ستمگران را فرو می‏گذاریم تا در آن آتش به زانو در افتند.
در این که مقصود از کلمه «ورود» در آیه چیست؟ مفسران دو نظر دارند:
۱ـ مقصود از ورود به دوزخ، اشراف و نزدیک شدن به آن است و گاهی در زبان عرب (و غیر آن) از اشراف و نزدیکی به چیزی به لفظ ورود تعبیر می‏آورند، مثلا کسی که به دروازه شهری رسیده است می‏گویند وارد آن شهر شد.
این گروه به برخی از آیات قرآن نیز استشهاد کرده‏اند:
قرآن درباره موسی (ع) می‏فرماید: «و لما وردماء مدین…» (قصص/۲۳ )
هنگامی که بر آب مدین وارد شد.
مسلما آب در درون چاه بود و مقصود از ورود بر آب مدین، اشراف بر آن و رسیدن بر بالای آن است زیرا به دنبال آیه می‏فرماید: «وجد علیه أمة من الناس یسقون…» گروهی را دید که از آب چاه گوسفندان خود را سیراب می‏نمایند بدیهی است کسی که داخل چاه شود نمی‏تواند بالای آن را نظاره کند.
همچنین در مورد کاروانی که یوسف را در چاه یافت می‏گوید: «و جآءت سیارة فارسلوا واردهم فأدلی دلوه» (یوسف/۲۰). 
قافله‏ای فرا رسید، سقای قافله را برای آوردن آب فرستادند او نیز دلو خود را در چاه فرو برد.
در این آیه کلمه «وارد» بر سقا اطلاق شده است که معمولا برای آوردن آب بر سر چاه می‏رود و به وسیله دلو و مانند آن از آن آب می‏کشد اگر چه خود داخل آب نمی‏شود.
بنابراین مفاد آیه مورد بحث «و ان منکم الا واردها…» این است که بهشتیان و دوزخیان همگی بر دوزخ اشراف پیدا می‏کنند و نزدیک آن قرار می‏گیرند سپس اهل بهشت نجات یافته و روانه بهشت می‏شوند و دوزخیان به دوزخ افکنده می‏شوند و اگر در مورد بهشتیان تعبیر «نجات یافتن از دوزخ» بکار رفته است چنانکه می‏فرماید: «ثم ننجی الذین اتقوا» برای این است که آنان تا لب پرتگاه دوزخ می‏رسند، از آنجا که در چنین شرائط بیم سقوط در آتش وجود دارد، به کار بردن لفظ «نجات» کاملا مناسب می‏باشد.
۲ـ از نظر اکثر مفسران «ورود» در آیه به معنی دخول است و بر این اساس گفته‏اند همه اهل محشر (حتی اهل بهشت) داخل دوزخ می‏شوند آنگاه ستمکاران در آن رها می‏گردند و پرهیزگاران نجات داده می‏شوند، البته بدون آنکه آسیبی به آنان برسد زیرا به فرمان خدا دوزخ آنان را بسان ابراهیم نمی‏سوزاند.
این گروه نیز به یک رشته از آیات استدلال کرده‏اند که برخی را یاد آور می‏شویم:
الف: قرآن درباره پیشوائی فرعون در روز رستاخیز که فراعنه را پشت سر خود قرارداده و به سوی دوزخ رهبری می‏کند (و در حقیقت رهبری ظالمانه او در این جهان، در آخرت تمثل پیدا می‏کند) می‏فرماید:
«یقدم قومه فاوردهم النار» (هود/۹۸ ).
پیشوائی قوم خود را بر عهده گرفته و همگان را وارد آتش می‏کند.
ب: خدا درباره معبودان دروغین و مشرکانی که آنان را می‏پرستیدند چنین می‏فرماید:
«انکم و ما تعبدون من دون الله حصب جهنم انتم لها واردون لو کان هؤلاء آلهة ما وردوها و کل فیها خالدون» (انبیاء/۹۸ـ  99).
شما و آنچه که غیر از خدا می‏پرستید هیزم دوزخ هستید، و شما وارد آن می‏گردید و اگر این معبودان، خدایان واقعی بودند، هرگز وارد آن نمی‏شدند، و در آن جاودانه خواهید بود .
داوری میان این دو نظریه چندان آسان نیست ولی در عین حال باید گفت قول نخست که ورود در آیه مورد بحث را به معنی اشراف و حضور می‏گیرد، بر خلاف ظاهر است و اگر در سرگذشت موسی (ع) و داستان یوسف ورود به معنی اشراف باشد به خاطر قرائنی است که در آنها وجود دارد.
زیرا در سر گذشت موسی (ع) یادآور می‏شود که موسی گروهی را دید که از چاه آب می‏کشند در حالی که دو دختر دور از غوغای آنان در گوشه بیابان بسر می‏برند و این مطلب گواه بر این است که ورود موسی به آب (چاه) به معنی «اشراف» بر آن بوده است، نه دخول در دل چاه .
و در داستان «یوسف» (ع) کلمه «ادلی دلوه» دلو خود را به چاه افکند، گواه بر این است که مقصود از ورود به آب، همان اشراف بر چاه بوده است نه دخول در آن.
ولی در عین حال آیه تاب آن را دارد که به معنی اشراف و حضور در نزد جهنم نیز تفسیر گردد، زیرا نجات پرهیزگاران از آتش همان گونه که با داخل شدن در آن تطبیق می‏کند، با اشراف بر آن و قرار گرفتن بر پرتگاه دوزخ نیز سازگار است.
برخی در حال که معنی دوم را بر گزیده‏اند می‏گویند دخول در جهنم از آن غیر متقیان است ولی این نظر با جمله «ثم ننجی الذین اتقوا» سازگار نیست زیرا نجات مؤمنان حاکی از ورود آنان است، و اگر ورود به معنی دخول است پس همگان داخل آن می‏گردند و اختصاص به غیر متقیان وجهی ندارد.
و در هر حال برخی از مفسران این آیه را ناظر بر صراطی می‏دانند که همگان باید از آن عبور کنند و در قرآن آیه دیگری که به گونه‏ای ناظر به مسأله صراط در قیامت باشد وجود ندارد، ولی در روایات درباره آن به تفصیل بحث شده است.و ما به طور فشرده روایات مربوط به صراط قیامت را مورد بررسی قرار می‏دهیم.
صراط در روایات
۱ـ علی بن ابراهیم از امام باقر (ع) در تفسیر آیه «وجیئی یومئذ بجهنم، یومئذ یتذکر الإنسان و انی له الذکری» (فجر/۲۳ ).
«در چنین روز جهنم آورده می‏شود، در این روز انسان متذکر می‏گردد ولی کجا این تذکر فایده می‏بخشد» ؟
چنین می‏گوید:
«ثم یوضع علیها الصراط ادق من الشعروا احد من السیف» .
آنگاه راهی روی آن نصب می‏شود که از مو باریک‏تر و از لبه شمشیر تیزتر است. 
۲ـ صدوق در معانی الاخبار می‏گوید: هر کس امام خود را در این جهان بشناسد و از راهنمائی‏های او پیروی کند از صراط می‏گذرد و آن پلی است بر روی دوزخ و آن کس که در دنیا امام خود را نشناسد، قدم او بر صراط می‏لغزد و در آتش دوزخ می‏افتد. 
.از این دو روایت استفاده می‏شود که صراط» تعبیر درستی نیست هر چند رائج و معروف است .در کتابهای کلامی نیز صراط به همین نحو تفسیر شده است
  • بازدید : 54 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

علي ( ع ) به بازاربصره آمدومردم راديدآنچنان سرگرم خريدوفروش هستندكه گويي خودراازيادبرده وازهدف انساني به كلي غافل شده اند. بامشاهده اين منظره طوري متأ ثرگرديدكه بشدت گريست . سپس فرمود: اي بندگان دنياواي كارگذاران اهل دنيا، شماكه روزهاسرگرم معامله وسوگندخوردنيدوشبهابابيخبري دربسترخواب آرميده ايدوبين روزوشب ، ازآخرت وحساب وكتاب آن غافليدپس چه وقت خودرابراي سفري كه درپيش داريدمجهزمي كنيدوبراي آن توشه برمي داريدودرچه زماني به روزقيامت مي انديشيدوبه فكرمعادمي افتيد
امام خميني ( ره ) فرمودند:
نهضت براي اسلام نمي تواندمحصورباشددريك كشورنمي تواندمحصورباشددرحتي كشورهاي اسلامي . نهضت براي اسلام همان دنباله نهضت انبياست . نهضت انبياء براي يك محل نبوده است پيغمبراكرم اهل عربستان است لكن دعوتش مال عربستان نبوده محصورنبوده به عربستان دعوتش مال همه عالم است .

دچاريعني عاشق 
وفكركن كه چه تنهاست 
اگركه ماهي كوچك دچارآبي بي كران باشد
وعشق 
صداي فاصله هاست 
صداي فاصله هايي كه
 غرق ايمانم
سهراب سپهري 
اعمال انسان مانندكوهي است هنگامي كه دركوه فرياد مي كشيم صدابه طرفمان بازگشت داردواعمال انسان نيزهمين طوراست به اين معني كه هنگامي كه كاري خوب يابدانجام مي دهيم سزاي آن به طرفمان برمي گردد.
واقعيت آشكاراين است كه نوع تفكرما، برچگونگي برخوردمابازندگي تأثيرمي گذارد.
ازكتاب : زندگي كنيم يافقط زنده باشيم 
نويسنده : هايدن سارجنت 
مترجم : وحيدلفضلي راد
مي داني :
 بشربه جاي اينكه پول درآوردتازندگي كند، زندگي مي كندتاپول درآورد.
اي گرامي :
بدان كه زندگي آن گونه كه مي پنداري سهل وآسان نيست
 ومشكلات آن ، آن طوركه فكرمي كني پيچيده نيست .
منبع : دفترخاطرات 
فراموش نكنيم كه هيچ تغييري درمابي آنكه سخت بكوشيم ودستهايمان كثيف گرددحاصل نخواهدآمد. پس بگو:
من وجوددارم من هستم من اينجاهستم من درحال شدن هستم تنهامن هستم كه زندگيم رامي سازم تنهامن ونه هيچكس ديگرمن بايدباكمبودهاخطاهاوگناهان واشتباهات خودرودرروقرارگيرم . ازنبودن من هيچكس به قدرمن رنج نخواهدبردامافرداروزديگري است ومن بايدتصميم بگيرم كه رختخواب راترك كرده دوباره زندگي كنم وگرزندگي كنم واگرشكست بخورم نه توراسرزنش مي كنم نه زندگي راونه خدارا.
هيچ وقت ازخودنااميدنشويد .فقط مهم اينست كه شماانسان هستيد .وجسم بي جان نيستيد.
از: شارل بودار




دشمن 
جواني من آسمان پرابري بودكه تنهالحظه اي چندخورشيدفروزان درآن درخشيدباران رعدچنان درباغ هستي من يغماگري كردكه اكنون ديگرازميوه هاي گواراي اين باغ چيزي برجاي نمانده است حال خزان روح من فرارسيده بايدابزاركارفراهم آوردوزمين سيلاب زده اين باغ راكه درآن جابجاخزه هايي به تيرگي گورپديدآمده زيروروكرد.

اولين كمونيست هاچه كساني بودند؟
درسال ۱۸۴۳ شخصي به نام كارل ماركس كه درآن تاريخ فقط ۲۴ سال داشت ، سردبيرروزنامه اي درشهركلن درپروس بود. ماركس كه طرفداردموكراسي بود، ضمنامقالاتي نيزدرباره سوساليسم مي نوشت . ولي طولي نكشيدكه پليس (( پروس )) جلوي كاراين روزنامه راگرفت . وماركس عازم پاريس گرديد. ولي درآنجاهم بخاطرنوشتن مقالاتي كه خوشاينددولت فرانسه نبود، پليس فرانسه بوي اخطاركردكه خاك فرانسه راترك كند.بالاخره ماركس درانگلستان اقامت گزيدودرآنجابودكه باشخص آلماني الاصل ديگري بنام (( فردريك انگلس )) آشناگرديد. انگلس مديريت كارخانه اي راكه متعلق به پدرش بود، بعهده داشت . اين دومردجوان ، پيروعقايدمشتركي كه داشتندباين نتيجه رسيدندكه سيستم سرمايه داري داراي معايبي است كه قابل اصلاح نيست .
بنابراين دنيااحتياج به سيستم جديدي داردواين سيستم راكمونيسم ناميدند. سپس درسال ۱۸۴۷ ماركس وانگلس ، پيرواني راازمليت هاي مختلف يعني آلمان ، فرانسه ، ايتاليا، روسيه وحتي سوئيس دورخودجمع كردندواتحاديه كمونيست رابوجودآوردندوبراي تفهيم مقاصداين اتحاديه ، كتاب معروف (( تئوري كمونيست )) رابه سال ۱۸۴۸ چاپ ومنتشركردند. وپس ازآن تاريخ بودكه كمونيسم صاحب نفوذوقدرت بسيارگرديدوشايدغيرازانجيل ، هيچ كتابي تابحال باين اندازه به زبانهاي مختلف دنياترجمه نشده باشد. درسال ۱۹۶۶ بيشترازيك جمعيت جهان زيرسلطه حكومت هايي بوده اندكه رهبرانشان عقيده به مراسم كمونيستي داشته اند. باوجوديكه عقايدكمونيسم بصورت امروزي اش ، دراواسط قرن نوزدهم پايه گذاري شده است پاره اي ازآنهااززمانهاي بسيارقديم نيزوجودداشته است .
بچه هامي پرسند  چگونه ، چرا ، كجا ( جلد۱ و ۲ ) 
ماري التينگ 
ترجمه شهيند خت رئيس زاده 


دختري مي شناسم بدني داردمايه ي غبطه ي همگان ، ذهني زيبا، خرمني ازموهاي عالي ، چشماني براق وهوشياراماكف پاي اوصاف است تنهاچيزي كه به هنگام قدم زدن درخيابان مي شنودصداي پاي ناقص خويش است وباوجودآنكه ديگرهيچكس اين صدارانمي شنودنگران است كه كسي يك بارببيندكه پاي اوصاف است اماانسان هميشه مي تواندرشدكندوتغييريابدواگربه اين مومن نباشي درسراشيب مرگ هستي هرروزبايددنياراباتازگي آن روزببيني درخت باغچه توهمان درخت ديروزنيست فرق كرده به آن نگاه كن اطرافيانت همه درحال تغييرندبه آنهانگاه كن همه چيزدرحال تغيبراست وازجمله تو. توهم ازاين قاعده مستثني نيستي پريروزبادوتن ازدانشجويانم درساحل راه مي رفتيم يكي ازآنهايك ستاره ماهي خشك شده راازروي ماسه هابرداشت وبادقت فراوان آنرادوباره درآب انداخت مي گفت : خشك شده امااگردوباره رطوبت رابگيردزنده مي شود. بعدروبه من كردوگفت :
مي دانيدشايداين همه فرآيندشدن باشدگاه به جايي مي رسيم كه مانيزمي خشكيم وتنهاچيزي كه احتياج داريم ذره اي رطوبت است تاجان تازه اي بگيريم . شايدموضوع همين باشدوبس.
(( لئوبوسكاليا))

اگرتنهاترين تنهاهاشوم بازخداهست اوجانشين  همه نداشتن هاست
 نفرين وآفرين هابي ثمراست 
اگرتمامي خلق گرگهاي هارشوندوازآسمان هول وكينه برسرم باردتومهربان جاودان آسيب ناپذيرمن هستي اي پناهگاه ابدي توميتواني جانشين همه بي پناهي هاشوي 
دكترعلي شريعتي ازكتاب بامخاطب هاي آشنا

انسان نهالي است كه درزيرنورايمان وهواي فرهنگ وبرروي خاك مليت خويش ميرويدوريشه درعمق تاريخ خويش ميدواندوازرخادو   تجربه ها: عاطفه هاارزشها، عشق هاوايمان هاشكست هاوپيروزيهاوخلاصه ساخته هاواندوخته هاي عقلي وعلمي واساسي وهنري وادبي وآرمان نسل هاوعصرهامستمري كه تاآن سوي تاريخ ميرودوبه خلقت نوعي خويش ميچيوندتغذيه ميكند.
دكترعلي شريعتي ازكتاب مخاطب هاي آشنا



به نام خدا
وقتي كارزياداست درزمان كم ، برنامه ريزي اهميت دوچندان مي يابد. ( قلم چي )
دوستاني انتخاب كنيدكه اهل زحمت وتلاش باشندوشمارابه درس خواندن وزحمت كشيدن تشويق كنند.
( قلم چي )
ازاوقات مرده براي مطالعه استفاده كنيدبه ويژه دروس حفظي رادراين زمانهامروركنيد. ( قلم چي )
منبع : ( كتاب برنامه ريزي به روش قلم چي )
 
منتظرشرايط خارق العاده نباشيدتااقدامات مفيدانجام دهيدسعي كنيدازموقعيتهاي معمول بهره بگيريد.
خوشبخت كسي است كه به يكي ازاين دوچيزدسترسي دلردياكتابهاي خوب ويادوستاني كه اهل كتاب باشند.
اگرمي خواهيدكوههاراجابجاكنيدبايداول يادبگيريدذرات راجابجاكنيد.
موفقيت هاي بزرگ تنهادرصورتي نصيب انسان مي شودكه ازشروع هاي كوچك راضي باشد.
موفقيت مانندسايه به دنبال پشتكاراست .
غرورونخوت شنهاي چسبنده درمسيرموفقيت هستند.
شمابراي ديگران درس نمي خوانيداگرواقعاازحاصل كارخودتان راضي هستيدكافي است .
يك تمبرپستي موفقيتش راتضمين مي كندچون اين توانايي راداردكه تارسيدن به هدف به چيزي بچسبد.
دردنيالذتي نيست كه بالذت مطالعه برابري كند.
به يادگيري ادامه دهيدازموفقيتهايتان يادبگيريد. بنابراين آنهاراتكراركنيدوازشكستهايتان نيزبياموزيد. بنابراين ، هرگزيك اشتباه رادوبارتكرارنمي كنيد.
اشتباه راتصحيح نكردن خوداشتباه ديگري است .
عادتهادرآغاز، همچون رشته اي نازك ونامرئي هستنداماهرباركه عملي راتكرارمي كنيم رشته اي بررشته ي قبلي تنيده مي شودتاسرانجام مانندطنابي ضخيم وچاره ناپذيربردست وپاي افكارواعمال مامي پيچد.
تجربه معلم سختگيري است اول امتحان مي كندوبعددرس مي دهد.
دشواريهابي دوامنداماسختكوشهادوام مي آورند.
حسادت هيچ چيزراازبين نمي بردمگرقلب فردرا.
اميددرزندگاني بشرآنقدراهميت داردكه ، بال براي پرندگان .
قدروقت ر ا  نشـــناسد، دل وكاري نكند                                 بس خجالت كه ازين حاصل اوقات بريم 
( حافظ ) 
رهروآن نيست كه گرمي تندوگرمي خسته رود                          رهروآن است كه آهسته وپيوسته رود

خداوندابه من تواني عطافرماتاچيزهايي راكه نمي توانم تغييردهم بپذيرم
 شهامتي عطافرماتاچيزهايي راكه مي توانم تغييردهم 
وخردي كه تفاوت بين اين دورادرك نمايم 



انديشه هاي جسورانه شبيه به شطرنج بازاني هستندكه حمله مي كنند. احتمال شكست وجوددارد، امااين مي تواند آغازيك پيروزي هم باشد.
گوته 
ازكتاب : زندگي كنيم يافقط زنده باشيم 
نويسنده : هايدن سارجنت 
مترجم : وحيدلفضلي راد



ازنامه هاي آن حضرت عليه السلام است بسران لشگرهايش ( كه درآن حق آنان رابرخودوحق خويش رابرآنهابيان وايشانرابدادگري وپيروي امرفرموده است ):
اين نامه ازبنده خداعلي ابن ابيطالب سرداروكارفرماي مومنان است بمرزبانانش : پس ازستايش خداودرودبرپيغمبراكرم، سزاواراست كارفرماراكه فزوني يافته ونعمتي كه به آن رسيده سبب تغييرحال اوبررعيت نشوند(مقام ومنزلت اورابازارزيردستان واندارد) ونعمتهاي كه خدابهره اوگردانيده اورابسيارآشنايي بابندگان خداومهربان بربرادرانش وادارد( كه هركه چنين نكندشكرنعمتهاي پروردگارش رابجانياورده است ).
آگاه باشيدحق شمابرمن آنست كه رازي راازشماپوشيده ندارم مگردرجنگ ( كه فاش شدن اسرارجنگ دشمن رابرآن آگاه ميسازد) وكاري رابدون شورباشماانجام ندهم مگردرحكم شرعي ( كه مشورت لازم نيست زيراهمه احكام رابايدازمن بياموزيد) ودررساندن حقي راكه بجااست براي شماكوتاهي نكنم .
وازآن بي استوارنمودن وتمام كردنش دست برندارم ، واينكه شمادرحق نزدمن برابرباشيد( يكي رابرديگري برتري ندهم ) پس هرگاه رفتارمن باشماچنين شدبرخدااست كه نعمت رابرشماتمام كندوحق من برشماپيروي وفرمانبرداري است ، واينكه ازفرمان من روبرنگردانيد ، ودركاريكه صلاح بدانم كوتاهي ننمائيدودرسختيهاي راه حق فرورويد( متحمل رنجهاگرديدتاحق رابيابيد) پس اگرشمااينهارادرباره من بجانياوريدكسي ازبحر(شمانزدمن خوارترنيست ، پس اورابكيفربزرگ ميرسانم ونزدمن رخصت ورهايي براي اونميباشد، شما(نيز)اين پيمان راازسران، زبردست ) خودبگيريد، وازخودبه ايشان ببخشيدچيزي راكه خدابآن كارشمارااصلاح ميفرمايد( آنهاراخوارننمايندتابكمك آنان به دشمن پيروزي يابيد)ودرودبرآنكه شايسته است .
  • بازدید : 96 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اگر ما باور کنیم که تک تک اعمال ما به وسیله خدا، فرشتگان وکاتبان اعمال و حتی اعضاء وجوارح ما ثبت وضبط می شود و روزی علیه ما به کار گرفته خواهد شد، مراقب خود را برافعال و اقوالمان بیشتر خواهیم کرد.
 قیامت روز شهادت است: 
یکی از مسائل مهم قیامت وجود گواهان مختلف است. گرچه خدا به شاهد نیاز ندارد، ولی انسان طوری است که هرچه حضور شاهدها را بیشتر احساس کند برای تربیت وتقوایش عامل مهمتری می یابد؛ برای نمونه توجه شما را به یک ماجرای تاریخی جلب می کنم
روزی جناب عقیل خدمت حضرت علی (ع) رسید واز آن امام عادل تقاضای سهم بیشتری کرد. حضرت فرمود: روز جمعه بیا. عقیل آمد. حضرت دست او را گرفت وبه نماز جمعه برد؛ جمعیت انبوه را به عقیل نشان داد و فرمود: سهم بیشتر از بیت المال دادن یعنی دزدیدن حق این همه مردم.
عقیل از درخواست خود پشیمان شد ورفت.
بعداز بیان مطالب فوق، وارد اصل بحث می شویم. گواهان در قیامت متعددند. قرآن می فرماید:
« ویوم یقوم الاشهاد» 
  روزی که شاهدان به پا می خیزند.
اما این شاهدان چه کسانی هستند؟ قرآن کریم وروایات گواهان رستاخیز را چنین برمی شمارند:
۱ــ خداوند
درقرآن می خوانیم :
« ان الله علی کل شی شهید»  
همانا خداوند بر همه چیز گواه است.
برای خداوند اوصاف دیگری نیز بیان شده که همگی دلالت بر احاطه و حضورو علم وگواهی خداوند دارد، نظیرآیه:
« ان الله کان علیکم رقیباً» 
 همانا خداوند مراقب شماست.
ودر جای دیگر می خوانیم :
« وکان الله بکل شیٍٍ محیطاً»  
وخداوند برهر چیز احاطه دارد. 
درباره علم خداوند آیات فراوان است؛ بنابراین، اولین گواه در دنیا وآخرت ذات مقدس الهی است. 
۲ــ انبیا
پیامبران بزرگوارنیز در قیامت از گواهانند، قرآن می فرماید:

« وجئنا بک علی هولاء شهیداً»  
ما تو را در قیامت، در حالی که گواه مردم هستی، حاضر می کنیم.
در جای دیگر می خوانیم:
« ویوم نبعث فی کل امةٍ شهیداً علیهم من انفسهم وجئنا بک شهیداً علی هولاء»  
روزی که از میان هر قوم وامتی شاهدی از خودشان برمی انگیزیم … وتورا در حالی که گواه مردم هستی، حاضر می کنیم.
بنابراین، شاهد هر امتی در قیامت پیامبر همان امت خاهد بود و شاهد تمام انبیا شخص رسول اکرم (ص) است.
یک پرسش:
اگر انبیا در قیامت بر کار مردم گواهی می دهند، پس چرا همان روز در پاسخ پرسش خداوند که می پرسد امت شما چگونه رفتار کردند، می گویند:
« لا علم لنا»  
ما علمی نداریم. 
چگونه کسی که علم ندارد، می تواند شاهد باشد؟
پاسخ:
اولاً: علم انبیا از طرف خداوند است و از خودشان چیزی نمی دانند. 
ثانیاً: اگر کودکی به پهلوانی گفت که من زور ندارم یا شاگردی به استادش گفت که من علمی ندارم، این تعبیر یک نوع احترام وادب است. بنابراین، علم انبیا در برابر علم خداوند چیزی نیست، نه آنکه اصلاً علمی ندارند؛ وگرنه اگر به کلی علم ندارند، چرا طبق فرموده قرآن گاهی از بدرفتاری امت خود شکایت می کنند.
۳ــ امامان معصوم(ع)
« وکذلک جعلناکم امةً وسطاً لتکونوا شهداء علی الناس ویکون الرسول علیکم شهیداً»  
و بدین گونه ما شما را یک امت میانه قرار دادیم تا شاهد بر مردم باشید و رسول خدا هم بر شما شاهد باشد.
با توجه به اینکه همه افراد امت اسلامی آن عدالت واعتدال ولیاقت وآگاهی، که برای یک شاهد لازم است، ندارند؛ بنابراین مراد از امت در آیه بعضی از افراد هستند نه همه آنها. همان گونه که مدح قرآن درباره کسانی که با پیامبرند «اشداء علی الکفار» شامل همه نمی شود؛ زیرا منافقان هم با رسول خدا بودند. با توجه به اینکه بسیاری از افراد امت اسلامی به خاطر گناه خود از کسانی هستند که گواهی آنان برای اندک چیزی آن هم در کوچکترین دادگاه های دنیا ارزش قانونی ندارد، چگونه می توانیم بگوییم که همه این افراد لایق شهادت دادن وگواه بودن می شوند؟! آن هم در روز بزرگ قیامت!! آن هم در برابر خداوند متعال!! آن هم نسبت به کلیه ی اعمال همه انسانها!! آری، عقل ما را هدایت می کند که تنها بعضی از افراد امت شرایط شهادت را دارند؛ یعنی کسانی که:
میان مردم و با مردم و از کار آنها آگاه هستند.
از عدالت مخصوصی برخوردارند که بتوانند در گواه بودن لغزش پیدا نکنند.
اهمیت ولیاقت آن افراد با عظمت روز قیامت تناسب داشته باشد.
چنین گواهی، جز اولیای خدا نمی تواند باشد. اینها هدایت وجدان مذهبی و عقل ماست.
حال به سراغ روایات برویم تا ببینیم که امامان معصوم ما درباره این آیه چه فرموده اند:
در تفسیر صافی می خوانیم که امام باقر(ع) فرمود:
آن امت وسط [که شاهدانند] تنها ما هستیم. 
۴ــ فرشتگان
در قرآن می خوانیم:
« وجاءت کل نفسٍ معها سائقٌ و شهیدٌ»  
روز قیامت هر انسانی در پیشگاه عدل الهی حاضر می شود، در حالی که در کنارش فرشته ای است که او را به محشر سوق می دهد و نیز همراهش فرشته ای است که شاهد کارهای انجام شده اوست.
فرشتگانی که در قیامت براعمال انسان گواهی می دهند، ممکن است همان مأمورانی باشند که کردار ما را دردنیا ثبت می کنند وممکن است فرشتگان دیگر باشند.
۵ ــ زمین
درقرآن می خوانیم:
« یومئذٍ تحدث اخبارها» 
زمین در قیامت خبرهایش را بازگو می کند.
ممکن است شهادت زمین در آن روز به وسیله ی وضع ونظام جدیدش باشد؛ یعنی زمین آن روز دچار زلزله ای بسیار بزرگ می شود وبعد از کنده شدن کوه ها و به حرکت درآمدن وبه هم خوردن وقطعه قطعه شدن وسپس شن شدن آنها، با ما حرفها دارد؛ وضع ونظام آن روز به ما مطالبی را می فهماند، همان گونه که دایره های تنه درخت پس از بریده شدن تاریخ آن را به ما می فهماند وهمان گونه که نوشته ها مقدار اطلاعات نویسنده را به ما می گوید. آری، این ها همه در آفرینش خود با ما حرف می زنند وگواهی ها همراهی دارند. طبق این معنا، مراد از شهادت دادن زمین گواهی اوضاع آن است نه گفتگو وکلام.
معنای دیگر گواه بودن زمین این است که خداوند با اراده خود هر گوشه ای از آن را به سخن در می آورد. این امر برای ما کاملاً قابل درک وهضم است؛ زیرا همان قدرت واراده ای که در دنیا عصای موسی را به اژدهایی بزرگ، تبدیل می کند وهمان قدرتی که از خاک، میوه واز میوه نطفه وسپس انسانی پدید می آورد که می تواند حرف بزند؛ در آن روز، این رشته طولانی را در هم می پیچد وحرکت کند را به صورت یک حرکت سریع در می آورد. جمادها دارای شعور، ساکت ها گویا وناآگاهان آگاه می شوند.
راستی چگونه ما به راحتی می پذیریم نواری که در ضبط قرار می گیرد، با ما حرف بزند؛ ولی نوارهایی که در طول عمر از ما گرفته شده، وقتی در جایگاه قیامت قرار گرفت، نتواند سخن بگوید. امام صادق (ع) فرمود: نمازهای خود را در مکانهای مختلف بخوانید؛ زیرا مکانها هم در قیامت بر اعمالتان شهادت خواهند داد. 
و در حدیث می خوانیم که رسول خدا در هر منطقه ای دو رکعت نماز به جا می آورد و می فرمود این مکان بر نماز ما شهادت می دهد. 
۶ــ وجدان
در آن روز یکی از شاهدان، وجدان زنده وعقل وچشم بیدار شده انسان است. در قرآن آیات بسیاری آمده که نشان می دهد انسان با کمال صراحت به گناه وانحراف خود اعتراف می کند. جالب اینکه در آنروز خداوند همان وجدان را قاضی قرار می دهد وبه انسان می فرماید:
« اقرء کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیباً» 
 نامه عمل خود را بخوان، امروز روان تو برای اینکه علیه تو گواهی دهد، کافی است.
آری، برفرض که هیچ دادگاهی نباشد، امروز تمام وجود گناهکار براو نفرین می کند. اگر هیچ کس به معتادان سیگار سخنی نگوید، همان تنگی سینه وهریک از سرفه هایش، که در اثر اعتیاد پیدا شده، فریاد می زند: مرگ بر سیگار. در مناجات چنین می خوانیم: خدایا، هرگاه حساب مرا به خودم واگذار کنی، جزای خویش را جز خشم وآتش دوزخ تو چیز دیگری نمی دانم.
۷ــ اعضای بدن
بدن انسان نیز یکی از شاهدهای قیامت است. قرآن می فرماید:
« یوم تشهد علیهم السنتهم وایدیهم وارجلهم بما کانوا یعلمون» 
 روزی که زبانها ودست وپاهای مردم برآنچه عمل می کردند، گواهی می دهند.
وگاهی دهانشان مهر خورده، تنها دست وپاها سخن می گویند:
« الیوم نختم علی افواههم و تکلمنا ایدیهم وتشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون»  
روزی که بر لبهای آنان مهر می زنیم وتنها دست آنان با ما حرف می زند وپاهایشان گواهی می دهد که در دنیا به کجاها رفتند وچه کردند.
درآیه دیگر می خوانیم:
« شهد علیهم سمعهم وابصارهم وجلودهم بما کانوا یعلمون»  
روز قیامت هم گوش وهم چشمها وپوستهایشان، به آنچه دردنیا عمل کرده اند، گواهی می دهند.
  • بازدید : 48 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

يكي از خصوصيات آدمي، ميل به جاودانه ماندن و خلود است و از آن جا كه خداوند عزوجل حكيم و مهربان است به اين نياز انسان همانند ساير نيازهاي وي پاسخ گفته و او را در سراي آخرت و بعد از مرگ جاودان كرده است. 
بعضي مي پندارند «روز قيامت»، خيلي دور است، زيرا مثلا حضرت آدم (ع)، نوح، ابراهيم، موسي (ع) و … قوم خود را از حساب و كتاب روز قيامت مي ترساندند، ولي از آن عصر تاكنون هزاران سال گذشته؛ ولي هنوز، قيامت برپا نشده و شايد ميليونها سال ديگر نيز، قيامت برپا نگردد. بنابراين آيا اكنون براي پاداش صدها هزار سال بعد، عمل نيك انجام دهيم؟ و يا اكنون خود را براي مجازات هزاران يا ميليونها سال بعد آماده سازيم؟ براي كساني كه اين گونه افكار سؤال انگيز دارند، پاسخهاي گوناگون و متعدد وجود دارد، يكي از آن پاسخها اين است كه فرضا فرا رسيدن قيامت، هزاران سال بعد رخ دهد ولي «عالم برزخ» (كه همان عالم قبر است) در مقايسه با قيامت، «قيامت صغري» مي باشد، در چند قدمي ماست. و گاهي بين ما و آن تنها يك دقيقه فاصله است
روايت ديگر آمده؛ امام صادق (ع) فرمود: «من در مورد با شما در رابطه با عالم برزخ 
مي ترسم.» شخصي پرسيد: «عالم برزخ، چيست؟» امام صادق فرمود: «عالم برزخ، همان عالم قبر است، كه فاصله ي بين آغاز مرگ تا پديد آمدن روز قيامت، مي باشد.» 
پس قبل از دادگاه عظيم قيامت، كه يك دادگاه نهايي و همه جانبه است، دادگاه ديگري در چند قدمي ما، قرار دارد كه گاهي از آن به (قيامت صغري) ياد مي شود، كه دادگاه بسيار سخت و زودرسي است؛ براي مجرمان، و دادگاه بسيار شيرين و زودرسي است براي مؤمنان راستين. آنانكه درست مي انديشند و اسير هوسهاي مادي دنيا نيستند خود را براي اين سفر نزديك آماده مي نمايند ولي آنانكه غافل و مغرورند، بدانند كه عذاب سخت عالم برزخ در انتظار آنهاست. 

برزخ چيست؟ 
كلمه ي برزخ به معناي فاصله ي ميان دوچيز است. از اين رو به عالمي كه ميان زندگي دنيا و زندگي آخرت قرار گرفته است، برزخ گويند؛ دوراني كه براي نيكوكاران، رهايي از 
سختي ها است و براي گناهكاران، بسيار وحشت زا و دردآور. 


برزخ از ديدگاه قرآن
در قرآن مجيد، در سه مورد واژه ي (برزخ) آمده است كه در دو مورد آن اين واژه به معني (مرز حاجب و حائلي) است كه در دريا، بين آب شيرين و شور قرار دارد و از مخلوط شدن آن دو نوع آب جلوگيري مي شود . ولي در يك مورد منظور همان عالم برزخ است كه با كمال صراحت مي فرمايد: «پشت سر انسانها، برزخي است تا هنگامي كه (روز قيامت) برانگيخته مي شوند .»
و عالم برزخ شبيه عالم خواب است و وجه اشتراك مرگ و خواب اين است كه در هر دو حالت، نفس از تصرف در بدن باز مي ماند، با اين فرق كه در خواب، قطع تصرف نفس به طور موقت است، و در مرگ قطع تصرف طولاني از بدن است، نه ابدي، زيرا با 
فرا رسيدن قيامت، بار ديگر، بين نفس و بدن رابطه برقرار مي شود و نفس به تدبير بدن 
مي پردازد. 

در آستانه برزخ 
با فرا رسيدن مرگ، پرده ي غيب كنار مي رود و عالم برزخ در برابر مسافر جهان آخرت آشكار مي گردد و او از آينده ي خوشايند يا ناخوشايند خويش آگاه مي شود. 



سكرات مرگ يا سختي هاي عالم برزخ
«مرگ حق است و همه ي موجودات سرانجام طعم مرگ را مي چشند .» 
مسلم است كه مرگ، كه انتقال از دنيا به جهان آخرت است (جهان برزخ) است، همراه شدايد و سختي هاست كه از آن به سكرات مرگ يا (غمرات مرگ)  تعبير مي شود. در قرآن مي فرمايد : «و سرانجام، سختي هاي مرگ به حق فرا رسد، (و به انسان گفته 
مي شود) اين همان چيزي است كه از آن مي گريختي.» 
واژه ي «سكْرَه» از «سُكْر» به معني مستي و گيجي و بي خبري گرفته شده است. 
در تفسير روح البيان، نيز آمده است؛ اِنَّ لِلْمَوتِ سَكَراتٌ: «مرگ، شدايد و سختي هايي دارد.» 
سكرات و سختي هاي مرگ، زماني احساس مي شود كه آدمي از مرز دنيا بگذرد، 
فرشته ي مرگ را ببيند و در آستانه ي عالم غيب قرار گيرد. در چنين حالتي است كه رابطه ي او با اطرافيان و رابطه اطرافيان با وي بريده مي شود. 

غمرات مرگ براي ظالمان
در آيه ۹۳ سوره سوره انعام مي خوانيم: «… و اگر ببيني هنگامي كه (اين) ظالمان در شدايد مرگ فرورفته اند و فرشتگان دستها را گشوده، به آنان مي گويند جان خود را خارج سازيد، امروز مجازات خواركننده اي در برابر دروغهايي كه به خدا بستيد و در برابر آيات او تكبر ورزيديد، خواهيد داشت.» 
به طور كلي از آيات و روايت هاي اسلامي، چنين برمي آيد كه: مرگ براي مؤمنان انتقال از زندان به باغ و از زحمت و سختي به استراحت و آسايش است، و براي كافران و غيرمؤمنان، انتقال از باغ به زندان و از آسايش به سوي سختي ها و ناگواريها است. 
در اين مورد به روايت امام سجاد (ع) مي پردازيم: شخصي از امام سجاد (ع) پرسيد: «مرگ چيست؟» امام سجاد (ع) فرمود: «براي مؤمن، كندن لباس چركين و پرحشرات است، و گشودن بندها و زنجيرهاي سنگين، و تبديل آن به فاخرترين لباسها و خوشبوترين عطرها و راهوارترين مركبها و مناسبترين منزلها است.»

چهره ي عزرائيل براي مؤمن و غيرمؤمن، هنگام مرگ
حضرت ابراهيم (ع) روزي شخصي را ديد از او پرسيد تو كيستي؟ او گفت: عزرائيل هستم. ابراهيم گفت: از تو مي خواهم خودت را به آن صورتي كه مؤمنين را قبض روح مي كني به من بنماياني. ابراهيم به دستور او روي خود را برگردانيد و سپس به او نگاه كرد جواني بسيار زيبا و خوشرو شاد ديد، گفت: «اگر مؤمني پس از مرگ، چيزي (پاداشي) غير از اين چهره ي زيبا را نبيند، همين ديدار هم براي او كافي است و پاداش خوبي براي كارهاي نيكش خواهد بود. سپس ابراهيم (ع) به عزرائيل گفت: «اگر 
مي تواني، خودت را در آن چهره اي كه گمراهان را با آن، قبض روح مي كني، به من بنمايان.» عزرائيل: اي ابراهيم! تو طاقت ديدن آن چهره را نداري. ابراهيم (ع) خواسته اش را تكرار كرد. عزرائيل گفت: روي خود را بگردان، ابراهيم (ع) روي خود را گردانيد و سپس به او نگاه كرد، ديد مردي سياه كه موهاي بدنش راست شده و بسيار بوي بدي دارد و از سوراخهاي بيني او دود و آتش بيرون مي آيد. حضرت ابراهيم (ع) نتوانست آن چهره را مشاهده كند، بر اثر شدت ناراحتي بي هوش شد، وقتي كه به هوش آمد. عزرائيل را به صورت اول ديد، به او فرمود: «لَوْلَمْ يَلقِ الفاجِر عِندَ مَوتِهِ الَّا صُورَهً وَجهكَ لَكانَ حَسبُهُ» «اي فرشته ي مرگ اگر انسان گنهكار جز ديدن همين چهره، كيفر ديگري نبيند، همين نگاه براي عذاب و كيفر او كفايت مي كند .» 

سخن امام علي (ع) در مورد ترس از مرگ و برزخ
اميرمؤمنان (ع) هر شب، هنگامي كه مردم به خوابگاه خويش مي رفتند، با صداي بلند كه همه ي اهل مسجد و همسايگان مسجد مي شنيدند، مي فرمود: «خدا شما را بيامرزد، زودتر آماده ي سفر آخرت بشويد. چه ديربازي است كه بانگ «كوچ كردن» را برآورده اند و كاروان را براي حركت آماده كرده اند. كمتر به اين دنيا و ماندن در آن مهر بورزيد و با توشه ي خوب و شايسته اي كه در دسترستان است، به سوي پروردگار بخشنده و آمرزنده برگرديد، زيرا راهي بس ناهموار و كاروانسراهايي هول انگيز و ترسناك در پيش داريد كه از فرود آمدن و درنگ نمودن در آن ها، چاره اي نيست .»
توشه برزخ
بهترين توشه ي برزخ و قيامت، پرهيزگاري است. در كنار تقوا، زاد و توشه هايي ديگر هم هست. اصولا هر كار شايسته اي كه به سود مردم باشد، به گونه اي توشه ي قبر و قيامت است، هر چند به نظر كوچك و ناچيز آيد. 
نقل است كه روزي رسول اكرم (ص) به مسلمانان فرمود: هر كس بگويد سبحان الله، خدا برايش درختي در بهشت مي نشاند و هر كس بگويد الحمدلله، خدا براي او درختي در بهشت مي نشاند و هر كس بگويد لا له الا الله، خدا برايش درختي در بهشت مي نشاند و هر كس بگويد الله اكبر، خدا برايش درختي در بهشت مي نشاند. مردي از قريش گفت: پس درختان ما در بهشت بسيار است! پيامبر (ص) فرمود: آري، اما آتشي نفرستيد كه آنها را بسوزاند و اين، به دليل گفتار خداي برترين است كه فرموده است: «اي كساني كه ايمان آورده ايد، خدا و فرستاده اش را فرمان بريد و عمل هاي خويش را باطل نكنيد .»
در سخني از پيامبر (ص) آمده است سه كس شديدا قبض روح مي شوند: (نَعم حَاكم حَائِر، و أَكَل مَال اليَتيِم ظلما وَ شَاهد زُور) ۱ـ حاكم ستمگر  2ـ خورنده ي مال يتيم از روي ظلم   3ـ كسي كه گواهي دروغ بدهد . 
  • بازدید : 60 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در مقام انسانيت همين بس كه خداوند فرمود:« فتبارك الله احسن الخالقين » پر بركت ومبارك است خدايي كه از خاك وگل موجودي را آفريد وبه او اين استعداد را داد تا بهترين مخلوقش باشد وتاج كرامت رابر سرش نهاد . همان موجودي كه با نيروي تفكر توانسته آسمان و كوه ودريا و…را به تسخير خويش درآورد.انساني كه مي تواند از طريق عبوديت وانجام وظايف وزهد و تقوي به كمال انساني خود برسد. اما به راستي موجودي با اين عظمت چرا در انديشه تكاثر به مال وتفاخربه مقام ونفرات ونژادورنگ وثروت و… زندگي دنيوي واخروي خود را به تباهي مي كشد
اميرالمومنين(عليه السلام) در خطبه ۲۱۲ نهج البلاغه مي فرمايد:« همانهايي كه در دنيا داراي مقامهاي عزت ودرجات والاي افتخار بودندو يا رعاياي آنها بودند سرانجام در درون برزخ وحفره هاي قبر جاي گرفتند وزمين برآنان مسلط شد واز گوشت وبدن آنها خورد وازخونشان آشاميد.آنها در حفره هاي گورستان به صورت جمادي بي رشد ونمو وناپيدا كه هرگزاميد يافت شدنشان نيست قرار گرفتند. دیگر وقوع حوادث هراس انگیز دنیوی آنها را به وحشت نمي اندازند ودگرگونيهاي دنيا آنها رامحزون  نمي سازدوبه زلزله ها واضطرابات اعتنايي ندارندوبه سروصداهاي شديد گوش فرانمي دهند. غايباني هستند كه انتظار آمدنشان نيست وحاضراني هستند كه حضورنمي يابند. دردنيا جمع بودند ولي به سبب مرگشان پراكنده شدندو…»  در اين فرازحضرت شرح حال جسماني ومادي مردگان را درعالم قبروبرزخ مجسم كرده است. به لحاظ بعد جسماني هرگاه شخصي مي ميرد، به فاصله چندساعت ،اجزاي بدن اوفاسدومتعفن مي گردد . لذا بايدهر چه زودتر به خاك سپرده شودوروي قبرهم محكم بسته شودكه نه حيوان وحشي متعرض آن شودونه تعفن آن خارج گردد تا بدين سبب خاك هم اجزاي متلاشي شده رادر خود جذب كند.
 
باتامل درفرازهاي بعدي اين خطبه در مي يابيم كه اموات همسايگاني هستند كه قبورشان دركنارهم واقع شده وقرب مكاني هم دارند ولي چون انس وعلاقه مربوط به روح است ومنشا محبت هم روح مي باشد،باهم مانوس نيستند وارتباطات دنيوي آنها بامرگ از بين مي رود وهيچ احساس وعكس العملي نسبت به يكديگر ندارند.
 
اما بعد روحاني انسان بامرگ از بين نمي رود وزندگي برزخي اودرعالم مثال وبرزخ از حين مرگ تا قيامت كه دوباره روح به بدن ملحق مي شود ادامه دارد تا اينكه در بهشت يا دوزخ جاودان شود.
 
دربيان حالات جسماني اموات اميرالمومنين(عليه السلام) مي فرمايد: « مردگان شب وروز نمي شناسند و…» 
 
آري جسم انسان بعداز مرگ درخانه قبر شب وروز ندارد، زيرا مقدار حركت جسم ، طبيعي است وبدن انسان با فرا رسيدن مرگ از حركت باز مي ماند. لذا ديگر زمان برايش مطرح نيست ودربسترحرکت زمان واقع نیست ودرك وشعوري هم از تغيير وتحول زمان ندارد. در کلام ديگری که بيانگر حالات روحي مردگان درعالم برزخ است مولا فرموده اند :« مردگان شب وروز دارند…» در رابطه با عالم برزخ قرآن وروايات تصريح دارند که ارواح مردگان درهمين دنيا شب وروز را درک مي کنند. چنانچه در قرآن کريم مي خوانيم :« ولهم رزقناهم فيها بکره وعشيا» در روايات هم نظير اين معنا به چشم مي خورد که : ارواح مومنين روزها دروادي السلام هستند وحلقه حلقه مي نشينند وباهم سخن مي گويند وارواح کفارشب ها در برهوت…!   شايد اين دو جمله  حضرت مربوط به کساني است که نه از مومنين محضند ونه از کفار محض؛ يعني آنهايي که عالم برزخ را در بي خبري وخواب مي گذرانندو درانتظار سرنوشت آينده خود مي باشند .(دررابطه با اين مطلب درآينده توضيح مي دهيم)
 
 
به راستي برزخي که امام صادق (عليه السلام) شيعيان رااز آن ترسانده اند چيست ودرکجا قرار دارد؟ 
برزخ عالم ونشئه اي است بين دو عالم :عالم مادي (دنيا) و عالم فوق مادي(آخرت)؛ لذا عالم مرگ را برزخ مي گويند چون ميان زندگي دنياوآخرت واسطه است. پس روح انسان اززماني که از بدنش خارج مي شود تا قيامت درعالم برزخ مي ماند. خداوند مي فرمايد:« ومن ورائهم برزخ الي يوم يبعثون » ۱
 
برزخ دربطن همين جهان مادي ومحيط بر اين دنياست .زيرا وسعتش از دنيا بيشتر است. گرچه بعضي از عوارض ماده، مثل مقدار وشکل را داراست ولي هرگز مادي ومحدود به زمان ومکان نيست ، لذا ازآن به عالم مثال تعبير شده است. روح بعد از مفارقت از بدن در عالم مثالي وبرزخي قرارمي گيرد. و مجرد از بعضي عوارض مادي مثل حرکت وتغيير وتحول است به گونه اي که محدوديت زماني ومکاني ندارد. بهترين دليل بر تجرد روح، وحدتي به نام «من» و«ثبات شخصيت» است که از کودکي تا پيري تمام فعاليت ها رابه آن نسبت مي دهيم.بدون اين که خاصيت تقسيم پذيري وحرکت را داشته باشد. 
اگر خواسته باشيم عالم برزخ رامجسم کنيم مي توان آن را به جنين دررحم مادر تشبيه کرد. جنين د ر بطن همين دنيا قرارگرفته ولي از جهاني که او را احاطه کرده و از انسان هايي که قبل از او به اين دنيا قدم نهاده اند بي خبر است ووقتي متولد مي شود باز هم در همين دنياست، تنها از عالمي محدود به عالمي وسيع تر قدم گذارده لذا عالم آخرت که برزخ مقدمه آن است هم خارج از اين عالم نيست بلکه محيط بر آن است به طوري که عالم دنيا در درون آن قرارگرفته واگر چشمي حقيقت بين شود در همين عالم مي تواند، عالم برزخ وبرزخيان رامشاهده کند و باآنها به گفتگو پردازد هم چنانکه پيامبر (صلي الله عليه و اله) با مقتولين جنگ بدر که در چاهي ريخته شده بودند به گفتگو پرداخت . حال که دانسته شد عالم برزخ درهمين دنياست ولي اهل دنيا آن رادرک نمي کنند وارواح درعالم برزخ مشرف بر دنيا واهل دنيا هستند وحالات ورفتار آنها رامي بينندومي شنوند؛ لازم است به اين مطلب هم اشاره نماييم که عذاب وپاداش الهي از همان حين مفارقت روح از بدن شروع مي شود و هر ميتي از همان اولين لحظات مرگ متوجه مي شود که بهشتي ياجهنمي است.چنانچه حضرت صادق (عليه السلام) در روايتي مي فرمايد: « من از برزخ درباره شيعيان مي ترسم.» راوي عرض کرد:«برزخ کجاست؟» حضرت فرمود:«همان قبر است از هنگام مرگ تا قيامت.»
 
در آيات وروايات، مرگ وعالم برزخ به خواب تشبيه شده است. قرآن کريم مي فرمايد:«خداوندجان ها را به هنگام مرگ مي گیرد ونفسي(انساني) که هنوز اجلش فرا نرسيده در خواب، روح او راقبض مي کند. کسي که مرگش فرا رسيده باشد،روحش را نگه می دارد وکسی که هنوز زمان مرگش فرانرسیده تا وقت معين رهايش مي کند.»۲  در اين آيه شريفه مرگ به خواب موقت ولي طولاني تشبيه شده است. درهمين رابطه درروايتي از امام باقر(عليه السلام) سوال شد مرگ چيست؟ حضرت فرمود:« همان خوابي است كه هر شب به سراغتان مي آيد ولي طولاني تر . به طوري كه شخص از آن بيدار نمي گردد مگر روزقيامت .» حضرت در ادامه فرمود: «حالت شادي وصف ناپذير وياترس ومناظر هولناكي كه شخص در خواب مي بيند چگونه است؟! مرگ نيزهمانطوراست پس خود رابراي مرگ آماده نما.»۳
 
دراين تشبيه مي توان ارواح رابه سه گروه تقسيم كرد.همانطور كه سه نوع  خواب داريم، يكي خوابهايي كه شخص به هنگام آن ازاطراف خود بي خبر است ودرخواب نه چيزي مي بيند ونه چيزي مي فهمد وتنها پس ازبيداري متوجه مي شود خواب بوده؛ دوم خواب هايي خوش كه فردتمام آرزوهاي خود را در عالم خواب ودر مرحله وجودمشاهده مي كند وسوم خواب هايي كه به آن خواب پريشان مي گويند به گونه اي كه آنقدر وحشتناك وطاقت فرساست كه شخص در خواب فريادش بلند مي شود، زبانش مي گيرد،تمام بدنش مي لرزد تاجايي كه از صداي دادوفريادخود بيدار مي شود؛ عالم برزخ هم ،اين چنين است. لهذا اكثر مردم كه نه ايمان خالص دارندونه كافر محضند در عالم برزخ دربي خبري به سرمي برند؛ حتي درمواردي بيان شده كه سوال و جواب از آنها هم ، در قيامت خواهد بود.اما درموردمومنين محض خداوندمي فرمايد : « فروح وريحان وجنت النعيم» ارواح مومنين عالم برزخ را در« روح وريحان برزخي »مي گذرانند تا اينكه تكامل لذت ورضايت رادرقيامت دربهشت پر نعمت كه براي اصحاب يمين هم سلام است وهم سلامتي سپري كنند . اما در مورد ارواح كافرين محض درعالم برزخ، قرآن مجيد مي فرمايد:« اما ان كان من المكذبين الضالين فنزل من حميم وتصليه الجحيم » كه مقصود از « نزل حميم» پيش غذايي ازآب چرك جوشان (پذيرايي درقبر ) واز « تصليه الجحيم» فرو افتادن در آتش آخرت است. با نگاهي بر ادله قرآني بر اثبات وجود برزخ ۴ چند نكته رابه دست مي آوريم اول اينكه عذاب برزخ وقيامت از يك سنخند .اما دربرزخ ديدن ونزديك شدن به عذاب است . دومين نكته اين است كه اهل برزخ با صبح وشام دنيا در ارتباطند . چرا كه برزخ ،عالم بين دنيا و آخرت است . پس مردگان نه تنها از صبح وشام دنيا به كلي منقطع نشده اند بلكه بهشت وجهنم برزخي آنها از حين مرگ وخارج شدن روح از بدن شروع مي شود و به محض جداشدن روح از بدن ،بشارت به بهشت يا وعيد عذاب آتش را دريافت مي كنند وبه دنبالش آنان كه جهنمي هستند تقاضاي بازگشت به دنيارا دارند تا گذشته راجبران كنند.۵ اماهرگزبرگشتي به دنيابرايشان نخواهد بود.
 
  • بازدید : 30 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

قرآن كريم، آفرينش آسمان و زمين و بقاء آنها را به شكل كنوني، محدود به وقت معيني كرده است و اين آيات حاكي از اين است كه در صورت تمام شدن آن مدت، بساط اين جهان برچيده مي شود، نظير آيه : «…و سخرالشمس و القمر كل يجري لاجل مسمي…» (خداوند خورشيد و ماه را براي بهره مندي شما، مسخر ساخته و همه آنها براي مدتي معين در جريان هستند(
بنابراين از همان ابتدا موقت بودن نظام كنوني خلقت با كلمه «اجل مسمي» اعلام شده است و آن اجل هنگامي است كه قرار است قيامت برپا شود و در آن هنگام همانگونه كه قبلا اشاره شد دو نفخ صور خواهد شد كه يكي به نام «نفخه اماته» و ديگري «نفخه احياء» مي باشد. (در شماره قبل شرح آنها گذشت(
اما در بيان كيفيت اين دو نفخه در قرآن كريم آيات زيادي وجود دارد. قرآن كريم در بيان وضعيت آسمان، خورشيد، ماه، كوه ها و دريا ها و… در زمان نفخه صور اول مي فرمايد:
»به محض اين كه يك بار در صور دميده شود و زمين و كوه ها از جا برداشته شوند و يك باره درهم كوبيده و متلاشي گردند در آن روز آن واقعه عظيم روي مي دهد و آسمان از هم مي شكافد و سست مي گردد و فرو مي ريزد«
اين حوادث در يك لحظه، يك لحظه ناگهاني و غيرمنتظره صورت مي گيرد و هر كس در هر كاري در يك آن متوقف مي شود. در روايات نيز آمده:
»وقتي قيامت برپا مي شود كه مردم سرگرم كار و زندگي خود هستند و بساط كار و كسب خود را چيده و سرگرم آن مي باشند ولي قبل از آن كه بساط خود را جمع كنند قيامت شده است. و اي بسا كه اشخاص لقمه را برداشته به طرف دهان مي برند و قيامت در اين مدت كوتاه فرا مي رسد و از رسيدن لقمه به دهانشان جلوگيري مي كند و…» اما در اين مرگ همگاني عده اي را مستثني ساخته اند «…الامن شاءالله» كه آنها ذوات مقدسه رسول خدا(ص)، حضرت زهرا(س) و ائمه هدي(ع) مي باشند. در اين موت همگاني حتي خود اسرافيل هم مي ميرد.
رسول خدا(ص) فرمود: (وقتي كه قيامت فرا مي رسد خداوند عزوجل به ملك الموت مي فرمايد: اي ملك الموت، قسم به عزت و جلال و رفعت و برتريم، مرگ را بر تو مي چشانم همانطور كه به بندگانم چشانيدي.) 
به هر حال پس از اين كه نظام فعلي حاكم بر جهان مادي متلاشي شد، جهان ديگري ساخته مي شود كه بحث خود را پيرامون آن ادامه مي دهيم.
با از بين رفتن نظام فعلي آفرينش، طرحي تازه در كائنات افكنده شده و نظامي جديد، جايگزين آنها مي شود، نظامي كه متناسب با سير تكاملي جهان در بازگشت به خالق ازلي خود باشد. نفخه دوم در واقع نفخ قيام و برپا گشتن قيامت است. خداوند در طي آياتي به حقيقت اين روز اشاره مي كند و مي فرمايد:«سپس بار ديگر در آن (صور) دميده مي شود و به ناگاه آنان برپاي ايستاده مي نگرند. « 
(سوره زمر، آيه۶۸)
«در آن روز كه اين زمين به زمين ديگر و آسمان ها به آسمان هاي ديگر مبدل مي شوند. « 
(سوره ابراهيم، آيه ۴۸)
»و از تو درباره كوه ها سوال مي كنند، بگو: پروردگارم آنها را (متلاشي و پراكنده كرده) و بر باد مي دهد، سپس زمين را صاف و هموار و بي آب و گياه رها مي سازد، به گونه اي كه در آن هيچ پستي و بلندي نمي بيني. « 
(سوره طه، آيات ۱۰۵ تا ۱۰۷)
«روزي كه از قبرهايشان به سرعت خارج مي شوند گويي به سوي علامت نصب شده و نشانداري روانه مي شوند. در حالي كه از چشمانشان خشوع و ترس مي بارد و بر روهايشان گرد ذلت نشسته است، آن است همان روزي كه به آنها وعده داده شده بود. « 
(سوره معارج، آيات ۴۳ و ۴۴)
امام سجاد(ع) در روايتي پس از توصيف نفخ صور اول و لوازم آن، به نفخ دوم اشاره وبعضي از آثار آن را چنين بازگو مي فرمايد:«…خداوند جبار، خود در صور، يك نفخه مي دمد و از آن جهتي كه به سمت آسمان ها است، صدايي خارج مي شود كه هيچ كس در آسمان ها نمي ماند، مگر آنكه زنده مي شود و بر پاي مي ايستد و قيام مي كند، همان گونه كه بود و فرشتگان حامل عرش برمي گردند و بهشت و جهنم حاضر مي شوند و همه مخلوقات براي حسابرسي محشور مي گردند. «
راوي مي گويد: «امام سجاد(ع) هنگامي كه بدين جا رسيدند، گريه شديدي كردند. «
شيخ كليني نيز از امام صادق(ع) روايت كرده كه( مثل مردم، روز قيامت در وقتي كه ايستاده اند براي امر پروردگار عالمين، مانند تير است در تركش. يعني همچنان كه تيرها را دسته كرده در تركش جاي مي دهند به حدي كه از تنگي جا تكان نمي خورند، همين طور جاي آدمي نيز تنگ است در آن روز، به حدي كه نيست از براي او مگر موضع قدم او و قدرت ندارد كه از محل خود جدا شود ) .
نامهاي قيامت كبري
   


یکی از مراحل حیات جاوید، قیامت کبری است. قیامت کبری بر خلاف عالم برزخ که مربوط به فرد است و هر فردی بلافاصله وارد عالم برزخ می گردد، مربوط است به جمع، یعنی به همه افراد و همه عالم، حادثه ای است که همه اشیاء و همه انسانها را در بر می گیرد و واقعه ای است که برای کل جهان رخ می دهد، کل جهان وارد مرحله جدید و حیات جدید و نظام جدید می گردد. 

قرآن کریم که ما را از حادثه بزرگ قیامت آگاه کرده است ظهور این حادثه بزرگ را مقارن با خاموش شدن ستارگان، بی فروغ شدن خورشید، خشک شدن دریاها، هموار شدن ناهمواریها، متلاشی شدن کوهها و پیدایش لرزشها و غرشهای عالمگیر و دگرگونیها و انقلابات عظیم و بی مانند بیان کرده است. مطابق آنچه از قرآن کریم استفاده می شود تمامی عالم به سوی انهدام و خرابی می رود و همه چیز نابود می شود و بار دیگر جهان نوسازی می شود و تولیدی دیگر می یابد و با قوانین و نظامات دیگر که با قوانین و نظامات فعلی جهان تفاوتهای اساسی دارد، ادامه می یابد و برای همیشه باقی می ماند. 

نامهای قرآن
قیامت در قرآن کریم با نامها و عنوانهای مختلف خوانده شده است که هر کدام نشان دهنده وضع مخصوص و نظام مخصوص حاکم بر آن است. مثلا از آن جهت که همه اولین و آخرین در یک سطح قرار می گیرند و ترتیب زمانی آنها از بین می رود، روز حشر یا روز جمع یا روز تلاقی خوانده شده است و از آن جهت که باطنها آشکار و حقایق بسته و پیچیده باز می شوند، «یوم تبلی السرائر» یا روز نشور نامیده شده است و از آن جهت که فنا ناپذیر است و جاوید است، «یوم الخلود»، و از آن جهت که انسانهایی سخت در حسرت و ندامت فرو می روند و احساس غبن می کنند که چرا خود را برای چنین مرحله ای آماده نکرده اند، «یوم الحسرة» یا «یوم التغابن»، و از آن جهت که بزرگترین خبرها و عظیم ترین حادثه هاست «نبأ عظیم» خوانده شده است.


قيامت کبري از منظر ملاصدرا 


نويسنده: مهدي دوستان


    در باب قيامت کبري ، بسياري از عبارات ملاصدرا را مي توان يافت که ظاهر آنها مشعر به اين نکته است زمان قيامت کبري همان زمان دنياست. يعني ما همين اکنون در زمان قيامت قرار داريم و احوال و اتفاقات آن در حال اتفاق افتادن هستند در توضيح اين سخن لازم به ذکر است که وقتي مي گوييم الان در قيام قرار داريم مراد آن نسبتي نيست که بين دنيا و آخرت قائل شديم يعني نمي خواهيم بگوييم که زمان قيامت چون مرتبه اي بالاتر از دنيا است پس مي توان به يک معنا گفت که اکنون در قيامت هستيم(سخني که در باب آخرت گفته بوديم) بلکه منظور آن است که قيامت همين حالاو در همين زمان و مکان دنيوي در حال وقوع است. البته به نظر مي رسد تعبيرات دنيوي قرآن در خصوص قيامت، مانند افول ماه و خورشيد و امثال آن در چنين برداشتي بي تاثير نيست.
    از جمله عباراتي که داراي چنين ظاهري هستند مي توان موارد زير را برشمرد:
    ايشان در تفسير سوره واقعه آيه (اذا رجت الارض رجا و بست الجبال بسا فکانت هباء منبثا( )۱) توضيحاتي در علوم طبيعي مي دهند تا نشان دهند که در طول زمان زمين در حال از بين رفتن و کوه ها نيز در حال از دست دادن مواد خود و متلاشي شدن هستند ولذا اگر از جهت چندين هزار سال زمان نگاه کنيم وقوع وعده هاي آيات فوق را در زمان حال (دنيوي) تصديق و تائيد خواهيم نمود و همچنين بدين جهت است که (رجت الارض) براي اهل يقين دائمي است و همواره آن را به عين اليقين مي بينند.(۲)
    در کتاب اسرار الايات نيز نسبت قيامت کبري به قيامت صغري؛ کليت و جزئيت معرفي شده است.(۳) مي دانيم که پسوند مصدرساز (ميت) چه به کلمات (کل) و (جزء) و چه به کلمات (کلي ) و (جزيي) اضافه شود حاصل عبارات (کليت و جزئيت) خواهد بود و از آنجا که کلي و جزيي مربوط به مفاهيم و کل وجزء در ارتباط با اشياء خارجي هستند مي توان سخن فوق را به دو گونه تفسير کرد که البته در هر دو حال نتيجه آن چنين است که قيامت کبري به مجموعه زمان هاي خاص قيامت هاي صغري اطلاق مي گردد. چرا که اگر در خصوص مفهوم قيامت کبري و صغري صحبت کنيم بدين معنا خواهد بود که قيامت کبري مفهومي عام و کلي است که شامل تمام مصاديق قيامت صغري مي شود و اگر مراد قيامت کبري و صغري در خارج باشد معناي آن تشکيل يافتن قيامت کبري از مجموعه قيامت هاي صغري به عنوان اجزاي آن خواهد بود. اين معني دوم در کتاب مهم اسفار نيز چنين بيان شده است که نسبت اين دو قيامت نسبت يوم به ساعات است (که يوم از مجموع علت ها تشکيل مي يابد) و در توضيح آن آمده است که همه اشيا با حرکات جوهري و تبدلات خود به سوي غاياتشان در حرکتند اما زمان تبدل جزيي و متناهي، متناهي بوده و زمان تبدل کلي غيرمتناهي نيز غيرمتناهي است.
    ولي سنخ ديگري از عبارات نيز در کلام صدرالمتالهين وجود دارند که مانند اعتقاد عامه زمان قيامت کبري را آخر دنيا دانسته اند که از جمله آنها مي توان به صفحه ۳۸۱ از کتاب مبدا و معاد، ۳۰۵ از کتاب شواهد و ۱۷۲ از تفسير سوره طارق اشاره نمود.
    اما در نهايت در چند مورد از اقوال شيخ صدرا توضيحات خاصي در اين خصوص ملاحظه مي شود که شايد بتوان ادعا کرد که هم سخن اصلي و نهايي ايشان است و هم به نوعي دو عبارت قبلي را با هم جمع و در خود حل مي کند يعني آنها را نيز دربرمي گيرد.
    ديديم که ايشان نسبت قيامت کبري به قيامت صغري را نسبت کل و جزء (ياکلي و جزيي) و نسبت يوم و ساعت معرفي کردند. اما در کلامي که شايد مکمل اين توضيح باشد معتقد مي شوند که درست است که قيامت شامل تمام روزها و مکان هاست اما اين جمع جمعي عادي نيست چرا که مجموع زمان ها زمان ندارد(۴) اين سخن تصريح در اين نکته است که مراد ملاصدرا آن نيست که قيامت به معاد جمع زمان هاي ۱،t2t و … نبوده و خود خالي از زمان است. توجه داريم که استدلال مطوي دراين کلام شبيه استدلال مشهوري است که در بحث قدم و حدوث عالم و وجود زماني موهوم قبل از خلقت اولين مخلوق مطرح مي شود بدين ترتيب که اگر مجموع زمان ها داراي زمان باشد لازم مي آيد که خود اين زمان نيز در زمان ديگري واقع شود و همين طور هر کدام از اين زمان ها خود احتياج به زماني بالاتر دارند که اين امر تا بي نهايت ادامه داشته و بنابر استحاله تسلسل محال است. در نتيجه قيامت که مجموع زمان هاست خود داراي زمان نيست. 
    اين حقيقت در جاي ديگر بدين ترتيب ذکر شده است (۵) که همه اشيا بنابر اصل حرکت جوهري در حرکتي هستند که به غايتي منتهي مي گردد اما اين غايات در نهايت امر به غايتي منجر مي شوند که همه غايات در آن جمع اند اين غايت (قيامت) يوم واحد الهي و بلکه لحظه يا حتي کمتر از لحظه اي است که حاوي جميع اوقات و ازمنه و آيات مي باشد که تمام نهايات در آن واقع مي گردند.
    همچنين در کتاب اسفار (۶) امر قيامت را به انبساط قواي نفس ناطقه به بدن و سپس رجوع اين انوار به همان ذات واحد بسيط و در آخر انبعاث دوباره قوا در درون ذات به نحو تقومي، تشبيه نموده اند که ظاهرا عبارت مشعر به اين معاس که خلق مثل انبساط قوا، قيامت معادل رجوع قوا به بدن و آخرت همچون انبعاث دوباره قواست.
    از همه اين عبارات چنين استنباط مي شود که قيامت کبري مرتبه اي از مراتب هستي است که به نحو اطلاق سعي و وجودي شامل وحاوي همه ازمنه و امکنه مي باشد زيرا در نظام وجودي صدرايي تنها مراتب بالاتر هستي را مي توان شامل مرتبه پايين تر از خود دانست بدون اينکه لازم باشد وجوه عدمي يا نقصي مرتبه پاييني (مثل زمان) را نيز داشته باشد.
    وجه جمع اين نظريه با نظر اول که قيامت را مجموع زمان ها معرفي مي کرد با توجه به اطلاق سعي قيامت نسبت به زمان و مکان دنيوي واضح است . اما درباره کيفيت جمع آن با نظر دوم يا ظاهر دين و اعتقاد عامه، مبني بر اينکه قيامت آخر دنياست بايد گفت که بنابر توضيحات فوق اين عبارات يا از باب مما شات با قوم مطرح شده اند (چنانکه اينچنين رويکردي در کتب ملاصدرا بسيار است) و يا اينکه اين عبارت ها ناظر به قيامت صغري طرح گرديده اند بدين معني که هر شيئي در نهايت عمر دنيوي خود وارد قيامت شده و به اصطلاح “قامت قيامته”، پس مي توان گفت که قيامت آخر دنياست.
    اما شايد بهترين نحوه جمع اين دو قول با توجه به راي آخوند متاله ما در خصوص حدوث عالم ميسور باشد. وي در اين باره معتقد به حدوث زماني عالم است اما نه مثل متکلمين که قائل به خلق و ايجاد عالم و همين طور زمان در يک زمان موهوم (زيرا هنوز زمان تحقق نيافته است) مي باشند.
    بلکه او مي گويد که چون کل عالم مابه ازاي علي حده اي از اجزاي آن ندارد پس با توجه به اينکه تک تک اشياي عالم وجودشان مسبوق به عدمشان است مي توان گفت که کل عالم (البته عالم خلق و نه عالم امر) وجود مسبوق به عدم داشته و حادث زماني است (۷) با مقايسه اين نظريه با بحثي که در اين نوشتار مورد نظر است مي توان سخن ملاصدرا را در خصوص اينکه قيامت کبري آخر جهان است چنين تعبير و تفسير نمود که چون کل عالم غير از مجموع اجزاي آن نيست پس با توجه به اينکه قيامت هر جزء با مرگش واقع مي شود که همان آخر زندگي دنيوي است، قيامت کبري نيز همان آخر دنياست.
    نکته آخر اينکه راجع به اين هماني يا غيريت بين آخرت و قيامت (که هر دو را مرتبه اي بالاتر از عالم مادي دانستيم بايد به اين موضوع توجه داشت که هم در لسان شروع و هم در آراي فوق الذکر ملاصدرا قيامت داراي جنبه هايي از ماديت که مربوط به همين عالم حاضر است مي باشد، در حالي که آخرت خالي از اين جنبه است .
    مراد از اين جنبه ماديت وجود مباحث مربوط به ماکولات، حسيات و حور العين و امثال آن نيست چرا که اين امور در آخرت نيز متحققند هر چند که بنابر مباني صدرايي ماده آخرت با اينکه ماده است از سنخ مواد اين عالم نيست ولي در هر حال مي توان آن را مادي دانست (بنابر تعريف ماده به ذوالابعاد الثلاثه. ) آنچه که مختص بحث قيامت است اشاره به تغييراتي مادي در همين عالم حاضر محدوث مثل تغييرات حاصله در خورشيد و ماه، کوه ها ، زمين و … و به همين جهت بود که حکيم صدرالمتالهين قيامت را مجموع امکنه و ازمنه دانست و تنها اين مطلب را بر آن افزود که مجموع زمان ها زمان ندارد.
    يعني با اينکه قيامت به دليل زمان مند نبودن مرتبه اي بالاتر از عالم مادي است اما مرتبه اي است که خود دربرگيرنده و شامل و حاوي اين عالم زمان مند است ولذا ادعاي نگارنده اين سطور آن است که در نظريه شيخ شيرازي ما قيامت کبري مرتبه اي از هستي است که بالاتر از جهان ماده و پايين تر از عالم آخرت واقع شده است و در نتيجه غير از آن دو است . پس از بعديت غيرزماني و از جهت پايين به بالارا در نظر بگيريم مي توانيم بگوييم که قيامت بعد از دنيا و آخرت نيز بعد از قيامت است و اين خود وجه جمعي بين تئوري صدرا در اين باره با ظاهر شريعت و اعتقاد عامه مسلمين مي باشد.
  • بازدید : 49 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

از سوره هاي مكي قران است و در سال دوم سيزده سوره بر پيامبر(ص) نازل شد كه نازل شد كه شامل:
از سوره قيامت در جزء ۲۹ تا الاعلي در جزء ۳۰ قرآن قرار دارد. اين سوره داراي ۴۰ آيه مي باشد. محتواي سوره ب محور مسائل مربوط به معاد و روز قيامت دور مي زند، جزء بر چند آيه درباره قرآن مجيد و مكذبين به آن سخن مي گويد به چند بخش تقسيم مي شود:
۱-مسائل مربوط به اشراط الساعه (حوادث عجيب و بسيار هول انگيزي كه در پايان اين جهان و آغاز قيامت روي مي دهد.
۲-مسائل مربوط به وضع و حال نيكوكاران و بدكاران در آن روز.
۳-آيات مربوط به لحظات پر اضطراب مرگ و انتقال از اين جهان به جهان ديگر.
فضيلت سوره: رسول اكرم (ص): كسي كه سوره قيامت را بخواند من و جبرئيل براي او در روز قيامت گواهي مي دهيم كه او ايمان به آن روز داشته و در آن روز صورتش از صورت ساير مردم درخشنده تر است. امام صادق(ع): كسيكه تداوم به سوره قيام كند و به آن عمل نمايد خداوند اين سوره را در قيامت همراه و از قبرش با بهترين بهره بر مي‌انگيزد و پيوسته به او بشارت مي دهد و در صورتش مي خند تا از صراط و ميزان بگذرد.
آيه۱: اين سوره با دو سوگند پر معني آغاز مي شود. مي فرمايد سوگند به روز قيامت و سوگند به وجدان بيدار انسانها و نفس ملامت كننده «اقسم بيوم القيامه، و لا اقسم بالنفس» اين موضوع بقدري بزرگ است كه سوگند ياد نمي كنم و در اول آيه آنرا مؤكدتر مي كند.
به قيامت سوگند ياد شده كه قيامت و رستاخيزي هست، مسأله قيامت آنچنان مسلم شمرده شده كه حتي در برابر منكران مي توان به آن سوگند ياد كرد. مهمي از معارفت قرآن و مسائل اعتقادي بر آن محور رستاخيزي و قيامت دور مي زند چرا كه مهمترن تأثير را در تربيت انسان و روند تكامل او دارد. نامهايي كه در قرآن براي اين روز بزرگ انتخاب شده بسيار است و هر كدام بيانگر بعدي از ابعاد آن روز مي باشد. و در هر يك از اين نامها سري نهفته شده. بيش از يكصد نام براي قيامت ذكر كرده اند كه هفتاد باز يوم القيامه در قرآن مجيد ذكر شده از آن روز بترسيد كه هيچكس بجاي ديگري مجازات نمي شود، نه ضفاعتي پذيرفته مي شود و نه هديه و رشوه اي و نه ياري مي‌شوند. قطورترين پرونده ها در كوتاه ترين مدت رسيدگي كرده حكم نهايي خود را به سرعت صادر مي كند نه سالها سرگرداني و نه تجديد نظر. او سريع الحساب است. مجازات و كيفرش بر خلاف مجازاتهاي دادگاه هاي رسمي اين جهان است. روح انسان را مي آزارد، سپس آثارش در جسم، چهره و دگرگون شدن خواب و خوراك او آشكار مي شود. (نارالله الموقده سوره همزه آيه ۶) اين دادگاه نياز به شهود و ناظر ندارد، بلكه آگاهيهاي خود انسان متهم را به عنوان شهود به نفع يا بر صد او مي پذيرد. بعد از متلاشي شدن نظام هستي جهان نويني بر پا مي شود، همه به پيشگاه خدا عرضه مي شود و چيزي از كارها پنهان نمي ماند.
سوره تغابن كه يكي از نامهاي قيامت است به معناي مغبون شدن گروهي و برنده شدن گروه ديگر است. غابن= برنده مغبون= بازنده
رسول اكرم (ص): هيچ نوزادي متولد نمي شود مگر اينكه در مشبكه هاي سرش پنج آيه از سوره تغابن نوشته شده، اين اشاره به حتمي بودن اين مسئله است، محتواي اين آيات درباره همه فرزندان آدم بدون استثناء صادق است.
رسول اكرم (ص) هركس سوره تغابن را بخواند مرگ ناگهاني از او دفع مي شود. در سوره واقعه آيه ۴۹-۵۰ قل ان الاولين … كه يوم الجمع نام گرفته- سوره طارق آيه ۹: آن روز روزي است كه صفات نهاني ظاهر مي شود نه تنها اعمال مخفيانه انسانهاست كه صفات و روحيات و خلقيات و نيتها همه بر ملا مي شود. روز رسوايي بزرگ بدكاران و سر بلندي بي نظير مؤمنان است.
رسول اكم(ص): خداوند در قيامت نخست از بندگان خود اقرار بر گناهان مي گيرد سپس مي فرمايد:
من اين گناهان را در دنيا بر شما مستور ساختم و امروز هم مي بخشم، گفته اند آن روز خدا سيئات مؤمنان را به حسنات تبديل مي كند و در مجموع نامه اعمالشات نقطه ضعفي وجود ندارد. سوره حافه آيه ۱۹ وقتي نامه اعمال را به دست راست مي گيرد مي خواند فرياد خوشحالي سر مي دهد و الحمداله مي گويد.
۲۱-فهو في عيشه راضيه» عامل بدبختي دو چيز شمرده شده- كفر- تكذيب آيات الهي كه ضد ايمان و عمل صالح است. به اين نامها بينديشيم و وضع خودمان را در آن روز در نظر بگيريم.
آيه ۲: و لا اقسم بالنفس اللو امه- سوگند به وجدان بيدار. روح و نفس انساني داراي سه مرحله است. نفس اماره: يعني روح سركش كه پيوسته انسان را به زشتيها و بديها دعوت مي كند و شهوات و فجور را در برابر او زينت مي بخشد.
۲-نفس لوامه: روحي است بيدار و نسبتاً آگاه، هرچند در برابر گناه مصونيت نيافته گاه لغزش پيدا مي كند و در دامان گناه مي افتد اما كمي بعد بيدار مي شود توبه مي كند و به مسير سعادت باز مي گردد.
۳-نفس مطمئنه: يعني روح تكامل يافته اي كه به مرحله اطمينان رسيده نفس سركش را آرام كرده، و به مقام تقواي كامل و احساس مسئوليت رسيد كه ديگر به آساني لغزش براي او امكان پذير نيست. 
سوره والفجر آيه ۲۷-۲۸ يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه- اي نفس مطمئنه به سوي پروردگارت باز گرد. نفس لوامه، رستاخيز كوچكي است در درون جان هر انسان كه بعد از انجام يك كار نيك يا بد، بلافاصله محكمه آن در درون جان تشكيل مي گردد و به حساب و كتاب او مي رسد. در برابر كار نيك آرامش دروني دارد كه نمي توان توصيف كرد. ولي به دنبال يك خلاف- جنايت چنان گرفتار كابوس و طوفاني از غم مي گردد، از درون مي سوزد كه گاهي خود آگاهانه به مقامات قضايي معرفي و به چوبه دار تسليم مي‌كند. اين دادگاه دروني شباهتي عجيب به دادگاه رستاخيز دارد. نفش لوامه يكي از عوامل مهم نجات آنان محسوب مي شود به شرط آنكه وجدان بيدار باشد و بر اثر كثرت گناه ضعيف و ناتوان نگردد. سوگند به قيامت و نفس لوامه كه همه شما را در قيامت برانگيخته مي شويد و به سزاي اعمالشان مي رسيد. 
آيه ۳: ايحسب الانسان ان لن تجمع عظامه: آيا انسان مي پندازد كه ما استخوانهاي او را جمع نخواهيم كرد. يكي از مشركان كه در همسايگي پيامبر (ص) به نام علي بن ابي ربيعه خدمت رسول آمد از روز قيامت كه چگونه است سؤال كرد بعد گفت اگر ان روز را با چشم خود ببينيم باز تصديق نمي كنم و ايمان نمي آورم چگونه ممكن است اين استخوانها را جمع آوري كند، اين باور كردني نيست، كه آيه نازل شد و پيامبر فرمود، خداوندا شر اين همسايه بد را از من دور كن. سوره يس ۷۸ نظير اين آيه آمده براي منكران. چرا در آيه روي استخوان تكيه شده. اولتً دوام استخوان بيش از ساير اعضاست. لذا هنگاميكه بپوسد و خاك شود و ذرات غبارش پراكنده گردد اميد بازگشت آن در افراد سطحي كمتر است. ثانياً استخوان مهمترين ركن بدن است كه ستونهاي بدن است كه ستونهاي بدن را استخوان تشكيل مي دهد و جابجايي بدن.
كثرت تنوع و اشكال اندازه هاي مختلف استخوانها در بدن انسان از عجايب خلقت خدا محسوب مي شود.

عتیقه زیرخاکی گنج