• بازدید : 59 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق کاپیتولاسیون-خرید اینترنتی تحقیق کاپیتولاسیون-دانلود رایگان مقاله کاپیتولاسیون-تحقیق کاپیتولاسیون-دانلود فایل تحقیق کاپیتولاسیون

این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده است وشامل موارد زیر است:
لایحه کاپیتالاسیون: بدنبال ارائه لایحه ای توسط نخست وزیر وقت حسنعلی منصور در مهرماه ۱۳۴۳ قانونی از مجلس شورای ملی گذشت که براساس آن به امریکایی ها امتیازات ویژه ای می داد در ادامه برای آشنایی بیشتر شما با فایل به ارائه توضیحات مفصل تری می پردازیم

لایحه کاپیتالاسیون: بدنبال ارائه لایحه ای توسط نخست وزیر وقت حسنعلی منصور در مهرماه ۱۳۴۳ قانونی از مجلس شورای ملی گذشت که براساس آن به امریکایی ها امتیازات ویژه ای می داد. كاپيتولاسيون‌ با ضميمة‌ مادّة‌ واحده‌ معنايش‌ اين‌ بودكه‌ مستشاران‌ نظامي‌ آمريكا با تمام‌ اعضاء و هيئات‌ و خانواده‌ها و كارمندانشان‌ در ايران‌ مصونيّت‌ دارند. من باب مثال اگر یک فرد آمريكائي‌ در ايران‌ مرتکب جنايتي‌ می شد، محاکم و دولت‌ ايران‌ حقّ تعقيب‌ او را ندشتند. اين‌ بعهدة‌ خود آمريكائي‌ها بود‌ كه‌ فرد خاطی را محاکمه يا اينكه‌ مجازات‌ كنند، آنهم‌ نه‌ در ايران‌ و بر اساس قوانین ایران بلكه‌ در خود آمريكا و بر اساس‌ قوانين‌ خودشان‌. در واقع این وزارت دفاع آمریکا بود که ایران را برای بستن چنین قراردادی تحت فشار گذاشته بود.

اما این قانون خشم و غضب بسیاری از روحانیون و مراجع تقلید از جمله آیت الله خمینی را در همان زمان برانگیخت. که ظاهرا پایه اختلاف و تضاد شاه و روحانیون سنتی گردید. آیت الله خمینی طی یک

سخنرانی عنوان کرد:« قانون در مجلس بردند که […] اگر یک خادم آمریکایی، اگر یک آشپز آمریکایی مرجع تقلید شما را در وسط بازار ترورکند، زیرپا منکوب کند، پلیس ایران حق ندارد جلو او را بگیرد! دادگاههای ایران حق ندارد محاکمه کنند! بازپرسی کنند! باید برود آمریکا! آنجا در آمریکا اربابها تکلیف را معین کنند!» در واقع اعتراض به قانون کاپیتالاسیون بود که موجب تبعید آیت الله خمینی از ایران شد.

اعتراض افشاگرانه امام خمینی (ره) علیه تصویب قانون کاپیتولاسیون 

در تاریخ معاصر ایران، قضاوت کنسولی (کاپیتولاسیون) مسئله ای اساسی است. نفوذ بیگانگان بیشتر از همین طریق بوده و از این راه، تحمیل عمال و کارگزاران بیگانه و به دنبال آن جنایات فجیعی در این سرزمین انجام گرفت. قوانین جزایی که باید مظهر حاکمیت دولت باشد، بصورت بازیچه ای درآمد و هر متجاوزی می توانست به سادگی آن را کنار زده، خود را تحت حمایت قدرتهای خارجی قرار دهد.

رژیم شاه که به خوبی می دانست بازتاب عمومی این لایحه ننگین تا چه حد خطرناک خواهد بود، سانسور شدیدی بر رسانه های گروهی حاکم کرد تا هیچگونه خبری در مورد لایحه کاپیتولاسیون به بیرون درز پیدا نکند. ولی چند روزی از تصویب این لایحه نگذشته بود که مجله داخلی مجلس شورای ملی که متن کامل مذاکرات مجلس را در برداشت بدست امام خمینی (ره) رسید.

امام خمینی (ره) به منظور افشای این خیانت تصمیم گرفتند که طی ایراد نطقی، این عمل رژیم شاه را به اطلاع عموم برسانند. قبل از هر چیز، ایشان برای آگاه ساختن علما و روحانیون مرکز و شهرستانها، پیک هایی همراه با نامه به اطراف و اکناف کشور روانه نمودند و خود نیز با مقامات روحانی قم به گفتگو نشستند. به تدریج تعداد کثیری از مردم ایران وارد قم شدند، تا خود شاهد این سخنرانی باشند.

رژیم شاه که از برنامه سخنرانی حضرت امام (ره) اطلاع پیدا کرده بود، برای جلوگیری از این سخنرانی نماینده ای به قم اعزام داشت. این فرد نتوانست به دیدار امام خمینی (ره) نایل گردد، ولی در دیداری با فرزند امام، حاج آقا مصطفی خمینی، این پیام را برای حضرت امام (ره) فرستاد:

(….. آمریکا به منظور کسب وجهه در میان مردم ایران با تمام قدرت فعالیت می کند و پول می ریزد و از نظر قدرت در موقعیتی است که هرگونه حمله به آن، به مراتب خطرناکتر از حمله به شخص اول مملکت است! آیت الله خمینی اگر این روزها بنا دارند نطقی ایراد کنند باید خیلی مواظب باشند که به دولت آمریکا برخوردی نداشته باشد که خیلی خطرناک است و با عکس العمل تند و شدید آنان مواجه خواهد شد. دیگر هر چه بگویند حتی حمله به شاه چندان مهم نیست.)

این تهدیدات کوچکترین اثری در عزم راسخ حضرت امام (ره)، نداشت و ایشان در روز ۴ آبان ۱۳۴۳ ، سخنرانی بسیار آتشین، کوبنده و افشاگرانه به عمل آوردند و مردم ایران را از جزئیات این خیانت مطلع ساختند.

حضرت امام خمینی (ره) این سخنرانی را علاوه بر اینکه در روز تولد حضرت فاطمه زهرا (س) ایراد فرمودند، سخنان خود را با آیه استرجاع (انا لله و انا الیه راجعون) شروع نمودند و طی آن شدیدترین حملات را مستقیماً علیه آمریکا و شاه وارد نمودند.  جیمزبیل، محقق آمریکایی، در مورد  این سخنرانی چنین می گوید:  (این سخنرانی پرشور او، یکی از مهمترین و تحریک کننده ترین بیانات سیاسی ایراد شده درایران در این قرن می باشد. حضرت امام خمینی (ره) در این سخنرانی با کمال قدرت و بطور مستقیم، شاه و آمریکا را به دلیل تلاش برای نابود کردن یکپارچگی و استقلال ایران مورد حمله قرار داد.)

حضرت امام خمینی (ره) در بخشهایی از سخنرانی خود چنین فرمودند: (قانون در مجلس بردند، در آن قانون اولا ما را ملحق کردند به پیمان وین و ثانیاً الحاق کردند به پیمان وین که تمام مستشاران نظامی آمریکا با خانواده هایشان، با کارمندهای فنی شان، با کارمندان اداریشان، با خدمه شان، با هر کس که بستگی به آنها دارد، اینها از هر جنایتی که در ایران بکنند مصون هستند؛ اگر یک خادم آمریکایی، اگر یک آشپز آمریکایی مرجع تقلید شما را در وسط بازار ترور

کند، زیرپا منکوب کند، پلیس ایران حق ندارد جلو او را بگیرد! دادگاههای ایران حق ندارد محاکمه کنند! بازپرسی کنند! باید برود آمریکا! آنجا در آمریکا اربابها تکلیف را معین کنند! دولت سابق این تصویب را کرده بود و به کسی نگفت. دولت حاضر این تصویب نامه را در چند روز پیش از این، برد به مجلس و در چند وقت پیش از این به سنا بردند و با یک قیام وقعود، مطلب را تمام کردند و باز نفسشان در نیامد. در این چند روز این تصویب نامه را بردند به مجلس شورا و درآنجا صحبتهایی کردند

  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

، نقطه عطفی است در تاريخ معاصر؛ يادگاری است از پيوند معنوی توده های عظيم مردم کشور ما؛ واکنشی است از احساس عميق مذهبی ملت ايران؛ نمايشی است ازبه پاخاستن مردمی که می خواستند ظلم و ستم را از بن بر کنند؛ تجسمی است از تاريخ اسلام و درجه ای است برای سنجش فداکاری و از خود گذشتگی انسان هايي که به دنبال آرمان الهی حرکت می کنند. پانزدهم خرداد، روز قيام خونين مردم جان برکفی است که به نام اسلام و برای اسلام به ميدان آمدند تا سلطه طاغوتيان را از کشورشان برچينند
دستگيری امام خمينی (ره) 
در سحرگاه پانزدهم خرداد سال ۱۳۴۲، دژخيمان رژيم ستم شاهی به خانه امام خمينی رحمة الله يورش بردند. آنها امام را که سه روز پيش از آن، به مناسبت عاشورای حسينی در مدرسه فيضيه، در سخنان کوبنده ای، از جنايات شاه و اربابان آمريکايی و اسرائيلی او پرده برداشته بود، دستگير و دور از چشم مردم، به زندانی در تهران منتقل کردند. هنوز چند ساعتی از اين حادثه نگذشته بود که خيابان های شهر قم، زيرپای مردان و زنان انقلابی – که در اعتراض به رژيم شاه و حمايت از رهبرشان فرياد برآورده بودند – به لرزه درآمد. اين صحنه، درآن روز در تهران و چند شهر ديگر نيز به وجود آمد و بدین ترتيب، مردم ايران با اين قيام گسترده، نشان دادند که خواستار برقراری حکومت اسلامی و پايان دادن به رژيم ستمشاهی هستند. 
 
قيام پانزدهم خرداد قم
پس از انتشار خبر دستگيری امام (ره) در پانزدهم خرداد ۱۳۴۲، بسياری از مردم قم، به منزل ايشان رفتند و به اتفاق فرزندشان، حاج آقا مصطفی، در حدود ساعت شش بامداد، به سمت حرم مطهر حضرت معصومه (س) حرکت کردند. پس از مدتی، صحن مطهر و خيابان های اطراف، لبريز از جمعيتي شد که شعار ” يا مرگ يا خمينی” را با هيجان شديدی تکرار می کردند. در همان زمان، علما و مراجع وقت هم با صدور بيانيه هايی، خواستار آزادی فوری حضرت امام (ره) شدند. در حدود ساعت ده صبح، با ورود نيروهای مسلّح برای تقويت نيروهای شهربانی قم، تيراندازی و رگبار مسلسل ها شروع شد و تعداد زيادی از مردم زخمی شده يا به شهادت رسيدند. شدّت تيراندازی به حدّی بود که امکان انتقال زخمی ها و اجساد شهيدان نبود و اين کشتار، تا ساعت پنج عصر ادامه يافت.
 
حمام خون در تهران
در پانزدهم خرداد ۱۳۴۲، مردم تهران هم چون ساير شهرها، در اعتراض به دستگيری امام خمينی (ره) به خيابان ها ريختند و قيام خونين خويش را آغاز کردند. سيل خروشان کشاورزان غيور و کفن پوش ورامين، دهقانان کن و نيز مردم جماران به سوی تهران سرازير شد. انبوه جمعيت بازاری، بار فروش، دانشگاهی و اقشار مختلف مردم، با فريادهای رعد آسای “يا مرگ يا خمينی” و “مرگ بر شاه” تهران را به لرزه درآورد. شاه که در برابر قيام قهر آلود ملٌت، تاج و تخت خود را درحال زوال می ديد، با رگبار مسلسل به جنگ ملٌت مظلوم رفت و تهران را در پانزدهم خرداد ۱۳۴۲، به کشتارگاه مخوف و حمام خون تبديل ساخت.
 
راه پيمايی در ساير شهرها
در روز پانزدهم خرداد ۱۳۴۲، در بيشتر شهرها، درگيری، راه پيمايی، برگزاری جلسات و نيز سخنرانی بر ضد رژيم و اعتراض به دستگيری امام صورت گرفت. در بعضی از شهرها مانند شيراز، تبريز و مشهد، اعتراض از شدٌت و گشتردگی بيشتری برخوردار بود که در اثر اين حوادث، تعداد زيادی کشته، مجروح يا زندانی شدند.
 
تلاش رژيم برای تغيير واقعيت 
قيام پانزدهم خرداد، جوششی از طرف مردم بود برای درهم کوبيدن رژيم سلطنت و گرچه به سرعت نتيجه قطعی نداد، آثار بسيار باقی گذاشت. از اين رو، عوامل رژيم حاکم، به روش های گوناگون کوشيدند با استفاده از همه امکانات و ازجمله رسانه های گروهی، جنبه اسلامی و مردمی را از آن بگيرند و جهت خارجی به آن داده، افکار عمومی را فريب دهند. بنابراين رژيم مدعی شد که عده ای از مردم، برای به دست آوردن پول، به تهاجم بر ضد دولت دست زده اند و گفتند که اين پول ها را شخصی به نام “جمال عبدالناصر” فرستاده تا در ايران، توطئه هايی صورت گيرد. البته با همه اين تلاش ها و ادعاهای پوچ و بی اساس، شعله قيام پانزدهم خرداد ۱۳۴۲، روز به روز روشن تر می گرديد. 
 
پانزدهم خرداد در مطبوعات جهان
پس از قيام پانزدهم خرداد ۱۳۴۲، مطبوعات خارجی به صورت های مختلف و با تيترهايی درشت، از اين روز نام بردند. برای مثال روزنامه “دی ولت” در شماره ۱۲۹ خود نوشت: “در تهران، صدها نفر کشته شده اند. دولت عَلَم، حکومت نظامی اعلام کرد. ارتش با تانک و مسلسل، بر ضد طرفداران رهبر مسلمانان، [امام] خمينی که عليه اصلاحات شاه دست به اعتراض زده اند، وارد عمل شد”. يا روزنامه “الاهرام” در ۱۶ خرداد نوشت: “ديروز تهران در آتش خشم شعله ور شد… اين، شديدترين تظاهرات ضد شاه بود وهنگامی آغاز شد که رهبر دينی، روح الله خمينی و ياوران او دستگير گرديدند”.
 
انعکاس نهضت پانزدهم خرداد
پس از واقعه پانزدهم خرداد ۱۳۴۲، با وجود سانسورهای شديد دستگاه شاه، خبرهای دستگيری امام خمينی(ره) و قيام ۱۵ خرداد؛ در مدت کوتاهی، تنها در سراسر کشور، که به فراتر از مرزها گسترش يافت و موجی از نفرت و خشم بر ضد شاه به راه افتاد. حوزه های علميه نجف، کربلا و کاظمين، به حمايت از امام خمينی (ره)، تلگراف هايی به سران کشورهای اسلامی و سازمان های بين المللی مخابره و کشتار پانزدهم خرداد رژيم را به شدٌت محکوم کردند. تمام اين جريان ها در حالی صورت می پذيرفت که در مطبوعات کشور هيچ خبری ازحقايق و وقايع منعکس نمی شد. 
 
اعتراض شخصيت ها
پس از واقعه خونين پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ و کشتار مردم ايران، شخصيت های سياسی و علمی نقاط  مختلف جهان، با صدور اطلاعيه هايی، مراتب اعتراض خويش را  اعلام می داشتند. از آن جمله می توان به اعلاميه اعتراض آميز شيخ محمود شلتوت، مفتی و رئيس دانشگاه الازهر مصر اشاره کرد که شش روز پس از قيام پانزدهم خرداد صادر شد. در اين بيانيه، دستگيری علما و اهانت به ساحت مقدٌس آنان، داغ ننگی بر پيشانی عالم انسانی معرفی گرديده است. وی طیٌ تلگرافی، خطاب به شاه خواست از تجاوز به حريم روحانيت و علمای اسلام خودداری کند وهر چه زودتر، علمای بازداشت شده را آزاد سازد.
 
آزادی امام امٌت
جنبش پانزده  خرداد، اگرچه واکنش طبيعی مردم مسلمان در برابر مصوٌبات خلاف اسلام رژيم و بازداشت امام خمينی(ره) بود، آزادی فوری ايشان را در برنداشت. از اين رو، اعتراض ها از همه نقاط ادامه داشت و سرانجام علمای طراز اوٌل کشور،برای چاره جويی، در تهران اجتماع کردند. رژيم حاکم که از يک پانزده خرداد ديگر بيمناک بود، کوشيد آنها را پراکنده سازد و قدمی در راه خواست آنها برندارد. از طرفی مراجع تقليد، اعلاميه ای صادر کردند مبنی بر اين که امام خمينی (ره) مجتهد جامع الشرايط و مرجع تقليد است و براساس قانون، از محاکمه و تعرٌض مصون است. سپس با انتشار اين مطلب، رژيم خود به خود مجبور شد برای فرو نشاندن نارضايتی های عمومی، امام خمينی را در هجدهم فروردين ۱۳۴۳ آزاد کند. 
 
ندای ملکوتی امام
حادثه سترگ پانزدهم خرداد ۱۳۴۲، در اوج اصلاحات دروغين شاه خائن اتفاق افتاد؛ چرا که در آن زمان، اختناقی فراگير بر ايران سايه افکنده بود. در اين جوٌ، ناگهان ندای ملکوتی امام از شهر مقدس قم بلند شد و باافشای نقشه خائنانه شاه، مردم را از آن چه درپشت پرده ها می گذشت، آگاه کرد. آری، امام در ضمن بيدار کردن مردم، آنان را برای قيامی صددرصد اسلامی دعوت کرد و چارچوب قيام را به آنان نشان داد. از اين رو در روز پانزده خرداد گروهی از متعهدان و مخلصان که خبر دستگيری امام را شنيدند، قيام خويش را آغاز نمودند و با شعارهای “لااله الا الله” و “يا مرگ يا خمينی” ديگران را از خواب غفلت بيدار و بنيان های انقلابی استوار را پايه ريزی کردند.
 
اسلامی بودن قيام پانزده خرداد
در قيام پانزدهم خرداد ۱۳۴۲، شعارهايی که از حنجره های دردمند ملٌت ايران بلند می شد، صرفاً اسلامی و مذهبی بود و به طور کلٌی حرکت پانزدهم خرداد، به دليل توهين به اسلام و رهبری اسلام که از هر طرف مورد هجوم قرار گرفته بود، برپاشد. اگر اين نهضت خداجويانه مردم در آن روز با آن وسعت به وجود نمی آمد، رژيم ستم شاهی جرأت بيشتری از خود نشان می داد و اساس اسلام را در کشورمان از بين می برد و اهداف اربابان آمريکايی خود را محقق می گرداند.
 
مردمی بودن نهضت پانزده خرداد
قيام پانزدهم خرداد ۱۳۴۲، قيامی کاملاً مردمی بود و تکيه گاهی جز مردم رنج ديده و مظلوم ايران نداشت. اصالت اين قيام، در خروش عاشقانی بود که عارفانه در راه رضای معبود خويش، به ندای رهبر دل سوزشان پاسخ مثبت دادند و برای حمايت از آرمان های او، آماده شهادت و جان فشانی شدند. اينان، نه چهره های سياسی محض  بودند و نه مردمی که برای هواهای نفسانی و مادٌی قيام کرده باشند، بلکه همين مردم پاک دل کوچه و بازار بودند که يک صدا و يک نوا بر ضد ظلم و خيانت رژيم ستم شاهی پهلوی به پا خاستند. به همين دليل، رژيم شاه سخت به وحشت افتاد و چاره ای جز گلوله باران مردم نديد.
 
پايان افسانه جدايی دين از سياست
قيام پانزده خرداد، به افسانه جدايی دين از سياست که بيش از نيم قرن، از سوی استعمارگران رژيم های دست نشانده آنان تبليغ و ترويج شده بود، پايان داد و جداناپذيری اسلام از سياست را، برای همگان آشکار کرد و اسلام ناب محمٌدی را از اسلام آمريکايی باز شناسانيد. از آن پس، اسلام راستين که تا دیروز جايی در مجامع علمی و روشن فکری نداشت، در ميان نسل تحصيل کرده و به ويژه دانشگاهيان راه يافت و گام به گام گسترش پيدا کرد و فعاليت های سياسی بر پايه اسلام، به عنوان بزرگ ترين جريان سياسی در ايران اوج گرفت و پيشرفت کرد و زمينه ساز انقلاب اسلامی شد.
 
پانزده خرداد در کلام امام خمينی (ره)
امام خمينی (ره) آن پير فرزانه انقلاب، درباره روز پانزده خرداد ۱۳۴۲ چنين فرمودند: “روز پانزده خرداد، در عين حال که چون عاشورا، روز عزای عمومی ملٌت مظلوم است، روز حماسه آفرين ۱۵ خرداد، بزرگداشت ارزش های انسانی در طول تاريخ است.” ايشان در سخنانی ديگر فرمودند: “قيام پانزده خرداد، اسطوره قدرت ستم شاهی را در هم شکست و افسون ها را باطل کرد. شهادت جوانان رشيد و زنان و مردان در آن روز، سدٌ عظيم قدرت شيطانی را از بنيان سست کرد. خون سلحشوران کاخ نشين، کاخ های ستم را درهم کوبيد. ملٌت عظيم الشأن با قيام و نثار خون فرزندان عزيز راه قيام را برای نسل های آينده گشود و ناشدنی ها را شدنی کرد”.
 گرمی بخش جان ها
قيام پانزده خرداد سال ۱۳۴۲، جرقٌه ای آتش بار بر خرمن باروت جامعه خفقان گرفته و شب زده ايران افکند و زمينه جنب و جوش و شور و خروش ايثار گرانه و فداکارانه را فراهم کرد. ملٌت ايران با الهام از راه و روند حماسه آفرينان پانزدهم خرداد، به عنوان اسوه های ايثار و شهادت، درس جانبازی، فداکاری و پايداری آموختند، روزهای شور و حماسه فراوانی پديد آوردند و نهضت اسلامی امام بر ضد طاغوت را تداوم بخشیدند. مبارزه پی گير و مقاومت خستگی ناپذير ملٌت ايران، از سال ۴۲ تا ۵۷ که به انقلابی اسلامی کشيده شد ريشه در قيام خونين پانزده خرداد داشت و برگرفته از جانبازی های زنان و مردان قهرمان آن روز تاريخی بود.

بررسی تحلیلی درباره ریشه‏های قیام ۱۵ خرداد
ریشه‏های نهضت مقدس پانزده خردادِ سال ۱۳۴۲ (ه•• .ش) را باید در این نقشه دشمنان جستجو نمود كه می‏خواستند با انواع و اقسام حیله‏ها، سیل تهمتها و مخدوش ساختن سنتهای مذهبی، مردم را از اسلام اصیل و ارزشهای الهی جدا سازند.
زمینه ‏ها 
ریشه‏های نهضت مقدس پانزده خردادِ سال ۱۳۴۲ (ه.ش) را باید در این نقشه دشمنان جستجو نمود كه می‏خواستند با انواع و اقسام حیله‏ها، سیل تهمتها و مخدوش ساختن سنتهای مذهبی، مردم را از اسلام اصیل و ارزشهای الهی جدا سازند. آنها در خیزشهای امت مسلمان به رهبری علما، قیام تنباكو و واقعه رژی، مبارزات شیخ فضل اللّه‏ نوری در دفاع از موازین شرعی و قیام مردم به رهبری آیة اللّه‏ كاشانی در برابر توطئه‏های استعماری؛ به این واقعیت رسیدند كه تا مردم به دیانت و صیانت از مقدّسات، پای‏بند باشند؛ این حماسه‏ها با شدّت تمام به رهبری عالمان فرزانه ادامه و استمرار خواهد داشت. 
رضاخان برای مقابله با این حقیقت هرگونه جلسه مذهبی، حتی عزاداری را ممنوع می‏نماید و پوشیدن عبا و عمامه را جُرم قانونی و كیفرش را زندان قرار می‏دهد. او به عنوان ترقّی‏خواهی و مخالفت با كهنه‏پرستی و ارتجاع، سعی می‏كند مردم را از معنویت دور نماید و آنان را از محتوای اسلامی كه رشد دهنده و تحوّل آفرین است، تهی سازد. این جرثومه فساد و عامل استعمار، برای تداوم بخشیدن به تسلّط شوم خود، دو محور اصلی؛ یعنی «شعائر و سنتهای دینی» و «حوزه و روحانیت» را مورد یورش بی‏امانِ خود قرار می‏دهد. از سوی دیگر برای مقابله با اسلامی شدن جامعه و جلوگیری از رشد تفكر اصیل شیعی در میان اقشار مردم، در دو جهت نقشه‏های پلید خود را پیاده نمود: نخست: مراكز فرهنگی جدیدی تأسیس كرد تا این كانونها را رویاروی حوزه‏های علمیه قرار دهد و در مرحله بعد؛ زمینه‏های رشد رشنفكران غرب‏زده و خود باخته را فراهم آورد تا بتواند به مقابله خود با روحانیت ادامه دهد. 
یك قرن قبل، سید جمال الدین اسد آبادی نوشت: «هر مسلمانی باید بداند كه انگلیس قصد دارد دین اسلام را براندازد و مسلمانان را در هر جای كره زمین، نابود سازد. اگرچه این كار شدنی نیست.۱» 
این تجربه سیاسی آگاهانه در میان علما و امت مسلمان، هیچ‏گاه به دست فراموشی سپرده نشد؛ بلكه همواره آن را نسل به نسل به یكدیگر منتقل كردند و از این جهت موضع‏گیری آگاهانه خویش را در برابر استبداد رضاخان و نقشه‏های ابرقدرتها بخوبی بروز دادند. 
با این وجود؛ در دوران حكومت منحوس پهلوی، مسلمانان ایران در میان اشك و خون روزگار می‏گذرانیدند. مقدسات اسلام همواره هتك گردید، حرمت اسلام فراموش شد، علمای اسلام زندانی، تبعید و یا شهید شدند، وعاظ و طلاّب به زندانها و شكنجه‏گاهها فرستاده شدند، مجالس سوگواری برای خامس آل عبا ممنوع گشت، مدارس اسلامی بسته شد، چادر از سر زنان مسلمان برداشته شد و ستیز بر علیه ارزشهای دینی و جلوه‏ها و مظاهر آن پی‏گرفته شد؛ زیرا استكبار و نیز عوامل ستم و كارگزاران استعماری آنان به درستی متوجه بودند؛ یكی از مهمترین پایگاههای اجتماعی كه مایه قوام و اتحاد ملت می‏شود؛ مذهب است و پای‏بندی به اعتقادات در پهنه سرزمینهای اسلامی، ابرقدرتها را مورد حمله و هجوم قرار داده است. 
ایمان و تمایلات مذهبی، منشأ تحولات و دگرگونیهای مهمی چون اقتدار معنوی گشت و سدی بزرگ و استوار به وجود آورد تا اجازه ندهد قدرتهای زر و زور و تزویر به مقاصد پست و پلید خویش نایل آیند. بنابراین دشمنان تصمیم می‏گیرند ارزشهای اصیل رانشانه گرفته و مردم را از سلاح دین و ایمان خلع كنند. 
  • بازدید : 43 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق چگونگی رخداد انقلاب اسلامی-خرید اینترنتی تحقیق چگونگی رخداد انقلاب اسلامی-دانلود رایگان مقاله چگونگی رخداد انقلاب اسلامی-تحقیق چگونگی رخداد انقلاب اسلامی

این تحقیق در ۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وامل موارد زیر است:

       تلاش روحانيان ومردم به رهبري امام در برابر آثار منفي انقلاب سفيد

       رهبري حركت هاي مخالف رژيم پهلوي به بخش مذهبي جامعه منتقل شد.

       كشتار مردم در قيام فوق، چهره شاه را كه تا آن زمان تقصيرها را به گردن نخست وزيران مي انداخت، افشا نمود. در ادامه برای آشنایی بیشتر شما به توضیحات مفصل می پردازیم.

-روند حوادث و رخدادها

الف: مصوبه انجمن هاي ايالتي و ولايتي

       با كودتاي ۲۸ مرداد، راه براي ظــهور استبــداد در مخرب ترين و مخوف ترين شكلي كه ايران تجربه كرده است، باز شد.

       در ۱۹۶۱ (۱۳۳۹)، جان فيتز جرالد كندي، كانديداي حزب دمكرات به رياست جمهوري آمريكا رسيد. او اهداف خود را پيشبرد حقوق مدني و برنامه هاي اصلاحات اجتماعي معرفي كرد.

       با رحلت آيت الله بروجردي در فروردين ۱۳۴۰، مرجعيت مطلق در جهان شيعه از ميان رفت.

       در ارديبهشت ۱۳۴۰، علي اميني به نخست وزيري منصوب شد. شعار اصلاحات اداري و اقتصادي بويژه اصلاحات ارضي را با حمايت آمريكائي ها آغاز نمود.

       شاه در سفري به آمريكا، به واشنگتن قول داد كه اصلاحات مورد نظر آنان را خود راسا انجام دهد.

       اميني در ۲۷ تيرماه ۱۳۴۱ استعفا داد و اسدالله علم به جاي او نشست.

       در ۱۶ مهر ۱۳۴۱، دولت علم لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي را به تصويب رساند. واژه اسلام از شرايط انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان حذف شده، انتخاب شوندگان قرار بود بجاي بجا آوردن مراسم تحليف با قرآن، اين كار را با «كتاب آسماني» انجام دهند. به زنان نيز حق راي داده شده بود.

       امام خميني از علماي طراز اول قم دعوت نمود تا در منزل فرزند موسس حوزه علميه قم گرد هم آيند تا در برابر اقدام دولت  تصميم گيري نمايند. ارسال تلگرام به شاه مبني بر مخالفت مراجع با لايحه مزبور، آگاه نمودن علماي ديگر شهرها و جلسات مشورتي هفتگي ميان مراجع از تصميمات اين جلسه بود.

       در ۲۲ آبان ۱۳۴۱ اسدالله علم طي تلگرافي به سه نفر از مراجع –به جز امام- موافقت خود را با خواسته هاي آنان اعلام كرد و در آذرماه همان سال رسما اين لايحه لغو شد.

       دو هدف از طرح اين لايحه و تصويب آن مد نظر بود:   

۱-تضعيف روحانيت و تقويت عمال بيگانه: امام احساس مي كرد كه برداشتن شرط سوگند به قرآن براي اعضاي انجمن ها، راه را براي مشاركت بهائيان در حيات سياسي كشور فراهم مي سازد.

۲-گسترش بي بند و باري در پوشش اعطاي حق راي به زنان: مخالفت با مصوبه دولت در مورد انجمن هاي ايالتي و و لايتي، مخالفت با آزادي زنان نبود بلكه به گفته امام، “در اين بيست و چند سالي كه كه از كشف حجاب مي گذرد، چه چيزي عايد زن ها شده است؟”

 

ب: انقلاب سفيد و پيامدهاي آن

       در ۶ دي ماه ۱۳۴۱، شاه اعلام كرد كه قصد دارد اصول ششگانه اي را به رفراندوم بگذارد. اين اصول كه بعدا به انقلاب سفيد شهرت يافت عبارت بودند از

-الغاي رژيم ارباب و رعيتي

-ملي كردن جنگل ها

-فروش سهام كارخانجات دولتي بعنوان پشتوانه اصلاحات ارضي

-سهيم كردن كارگران در سود كارخانجات

-اصلاح قانون انتخابات

ايجاد سپاه دانش

         در ۲ بهمن ۱۳۴۱، امام طي اعلاميه اي، رفراندم را تحريم كرده و آن را رفراندوم اجباري ناميد.

       شاه براي جلب نظر علماي قم در ۴ بهمن ۱۳۴۱ وارد قم شد، اما علما به استقبال او نرفتند و او پس از يك سخنراني تند عليه روحانيت به تهران بازگشت.

       در ۶ بهمن ۱۳۴۱ رفراندوم مربوط به اصول ششگانه برگزار  و بنا بر اعلان دولت بيش از پنج ميليون نفر از جمعيت ايران به آن راي مثبت دادند.

        اكثر مقامات خارجي و داخلي به شاه تبريك گفتند.

       روحانيون به پيشنهاد امام در ماه رمضان همان سال كه از ۸ بهمن شروع مي گشت، از رفتن به مساجد به عنوان اعتراض خودداري كردند.

 

ج: اعلام عزاي عمومي در فروردين ۱۳۴۲

       در ۲۳ اسفند ۱۳۴۱، شاه در سخناني در دزفول از مراجع و روحانيون به زشتي ياد كرده و نسبت به سركوب آنان هشدار داد.

       امام در مقابل، جشن هاي نوروز سال ۱۳۴۲ را تحريم نموده و آن را عزاي عمومي اعلام كرد.

       در ۲ فروردين ۱۳۴۲، در مجلس سوگواري به مناست شهادت امام صادق (ع) در مدرسه فيضيه، ماموران دولت وارد مدرسه شده و با طلاب به زدوخورد پرداختند.

       امام در مورد اين حادثه سخنراني ها و اطلاعيه هاي متعددي صادر نمودند.

 

 د: قيام پانزدهم خرداد ۱۳۴۲

       ايام محرم آن سال كه مصادف با ماه خرداد بود، موقعيت پرتنشي را ميان رژيم و مخالفان بوجود آورده بود.

       از يكطرف ساواك از سخنرانان مذهبي تعهد گرفته بود كه عليه شاه و اسرائيل سخني نگفته و نگويند كه اسلام در خطر است.

       از طرف ديگر امام در نشستي با مراجع و علماي قم، پيشنهاد كردند كه در روز عاشورا هر يك از آنان براي مردم سخنراني كرده و در مورد جنايات رژيم پهلوي سخن گويند.

       در ۱۳ خرداد ۴۲ (عاشورا) امام خود به مدرسه فيضيه رفتند و حمله ماموران شاه به مدرسه فيضيه در ۲ فروردين را به واقعه كربلا تشبيه نموده و ايجاد آن فاجعه را به تحريك اسرائيل خواندند. همچنين ايشان از ترس رژيم در مورد سخن گفتن در مورد اسرائيل اظهار شگفتي كردند.

       در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، ماموران رژيم، امام را در منزل مسكوني خود در قم دستگير نموده، به تهران منتقل كرده و سپس در يك سلول انفرادي زنداني و بعدا به يك پادگان نظامي منتقل نمودند.

       بدنبال انتشار خبر بازداشت امام، اعتراضات گسترده اي در قم، ورامين، مشهد و شيراز برگزار شد. ماموران نظامي بر روي مردم آتش گشودند، در نتيجه تعدادي از مردم كشته و مجروح شدند. مهمترين برخورد با مردم ورامين صورت گرفت كه با پوشيدن كفن در پشتيباني از امام راهي تهران شده بودند.

       دو روز بعد، اسدالله علم در مصاحبه اي عنوان نمود كه امام و برخي ديگر از علما محاكمه و ممكن است اعدام شوند. شاه نيز طي يك سخنراني، فعاليت هاي امام و مردم را به تحريك جمال عبدالناصر رئيس جمهور مصر دانست.

       چندروز پس از دستگيري امام، برخي از مراجع و علما به پشتيباني از امام به تهران آمدند.

       پس از دوماه بازداشت، در ۱۱ مرداد ۱۳۴۲، امام به منزلي در شمال تهران منتقل و تحت نظر قرار گرفتند.

       شاه در ۱۷ اسفند ۱۳۴۲، اسدالله علم را بركنار ساخت و حسنعلي منصور به نخست وزيري رسيد. او از اسلام تمجيد نموده و بر مراحم و عطوفت خاص شاه به مقامات روحاني تاكيد نمود.

       در ۱۸ فروردين ۱۳۴۳، امام به قم بازگشتند.

       همان روز روزنامه اطلاعات در مقاله اي از همگامي روحانيت با انقلاب شاه و مردم تمجيد نمود. امام در ۲۱ فروردين طي سخناني مطالب روزنامه اطلاعات را بشدت تكذيب نمودند.

 

ه: كاپيتولاسيون و تبعيد امام خميني

       در مهرماه ۱۳۴۳، قانوني از مجلس گذشت كه به نظاميان آمريكايي مامور در ايران و وابستگانشان مصونيت سياسي اعطا مي شد. بطوري كه اگر آنان مرتكب جرمي در ايران مي شدند، بايد مطابق قوانين آمريكا محاكمه مي شدند. اين مورد به كاپيتولاسيون مشهور است.

       در ۴ آبان ۱۳۴۳، كه سالروز تولد شاه بود، امام طي يك سخنراني، با ذكر آيه انا لله و انا اليه راجعون (استرجاع)، از فروخته شدن استقلال كشور به آمريكا توسط حكومت سخن گفته و دولت و مجلسيان را نوكران آمريكا ناميدند.

       امام طي يك اعلاميه نيز تصويب لايحه كاپيتولاسيون را افشا و محكوم نمود و آن را سند بردگي ملت ايران ناميدند.

       در ۱۳ آبان ۱۳۴۳، منزل امام در قم محاصره شده و ايشان دستگير و به تهران منتقل شدند و همان روز با يك هواپيماي باري به همراه دو مامور امنيتي به تركيه تبعيد شدند.

       مدتي بعد، فرزند امام، حاج آقا مصطفي نيز به همان تبعيدگاه فرستاده شد.

       11 ماه بعد، امام از تركيه به عراق منتقل شدند و ۱۳ سال و ۵ ماه در آن كشور بسر بردند.

  

و: از فرجام كاپيتولاسيون تا آغاز بحران  

       با دريافت خبر تبعيد امام، مردم دست به اعتصاب و تظاهرات زدند.

       مراجع و علماي ايران با صدور تلگراف و اعلاميه، ضمن تقبيح تبعيد امام، پشتيباني خود را از اهداف ايشان اعلام داشتند.

       در اول بهمن ۱۳۴۳، حسنعلي منصور، نخست وزير توسط محمد بخارايي، يكي از اعضاي هيئت موتلفه اسلامي به اتهام تهيه و تصويب لايحه كاپيتولاسيون ترور و بقتل رسيد. حكم ترور وي توسط آيت الله ميلاني در مشهد تائيد شده بود.

       در ۲۱ فروردين ۱۳۴۴، حمله مسلحانه به شاه در كاخ مرمر توسط رضا شمس آبادي، يكي از هواداران امام انجام شد، اما شاه جان سالم بدر برد.

       در پس از تبعيد امام، برخي از كساني كه اميد به پيروزي نهضت داشتند و آن را نيافتند، در فكر راه هاي ديگري براي مبارزه با رژيم افتادند. گروه هاي مسلح اسلامي تشكيل شد. علاوه بر هيئت موتلفه اسلامي به مسئوليت حبيب الله عسگر اولادي، حاج صادق اماني و مهدي عراقي، حزب ملل اسلامي نيز توسط حجت الاسلام محمد جواد حجتي كرماني و سيد كاظم موسوي بجنوردي تشكيل شد كه در ۲۴ مهر ۱۳۴۴ توسط ساواك كشف و متلاشي گرديد.

       سازمان هاي ديگري نيز همچون سازمان مجاهدين خلق ايران توسط محمد حنيف نژاد، سعيد محسن و علي اصغر بديع زادگان در سال ۱۳۴۴ تشكيل گرديد. همچنين جبهه آزادي بخش ملي ايران (جاما)، توسط حبيب الله پيمان و دكتر كاظم سامي تشكيل شد. سازمان چريكهاي فدايي خلق نيز از تلفيق دو گروه چريكي ماركسيست برهبري بيژن جزني و مسعود احمدزاده در ۱۳۴۹ تشكيل شد و در فروردين ۱۳۵۰ اعلام موجوديت نمودند.

       امام در دوره اي كه در عراق بودند، ابتدا تلاش براي تغيير دادن طرز تلقي سنتي حوزه علميه نجف از اسلام داشتند و تلاش براي آشنا ساختن طلاب به ابعاد اجتماعي، سياسي و حكومتي اسلام را در برنامه خود قرار دادند.

       امام به مناسبت هاي ديگر از جمله جنگ اعراب و اسرائيل خرداد ماه ۱۳۴۶ (ژوئن ۱۹۶۷)، برگزاري جشن هاي ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهي مهر ماه ۱۳۵۰، جشن هاي پنجاهمين سال شاهنشاهي پهلوي ۱۳۵۵ و جشن هنر شيراز در سال ۱۳۵۶ اطلاعيه هاي متعددي صادر نمودند كه در ايران در سطح گسترده اي نشر و توزيع شد.

       امام  در بهمن ۱۳۴۸، ۱۳ سخنراني در مورد ولايت فقيه نمودند كه اين سخنان بازتاب وسيعي در آن روز داشت. اين مجموعه، دكترين سياسي امام براي تشكيل حكومت اسلامي را نشان مي دهد.

  

ز: آغاز بحران ۵۶ تا پيروزي انقلاب اسلامي

       از ۱۳۵۰ در حاليكه دولت بخاطر بالا رفتن قيمت نفت داراي درآمد و نهايتا قدرت بيشتري شد، اما در عين حال از آزادي خبري نبوده و هرگونه فعاليت اجتماعي با شدت تمام سركوب مي شد.

       دو حزب فرمايشي ايران نوين و مردم در سال ۱۳۵۰ در آخرين انتخابات مجلس قبل از انحلال شركت كردند. در ۱۳۵۳، حزب رستاخيز تشكيل شده و هر دو حزب موصوف منحل شدند. امام خميني اين حزب را تحريم نمودند.

       گروه هاي زيرزميني، طي جنگ و گريزها بارها پاسگاه هاي پليس را مورد حمله قرارداده و خود نيز كشته مي شدند. حمله به پاسگاه سياهكل (۱۳۴۹)، پاسگاه پليس قلهك (۱۳۵۰)، كشته شدن سپهبد فرسيو دادستان ارتش (۱۳۵۰)، يك سرمايه دار بنام فاتح (۱۳۵۳)، فرمانده گارد دانشگاه صنعتي (۱۳۵۴)، كشته شدن تعدادي از آمريكائي ها از جمله سرهنگ لوئيس هاوكينز (۱۳۵۲)، دو سرهنگ نيروي هوايي (۱۳۵۴)، سه مستشار نظامي آمريكا (۱۳۵۵) از جمله فعاليت هاي گروه هايي بود كه به مشي مسلحانه براي مبارزه با رژيم روي آورده بودند.

       دفاعيات خسرو گلسرخي در بهمن ۱۳۵۲ در دادگاه و در پس از دستگيري وي به اتهام تلاش براي قتل فرح پهلوي، عكس العمل شديدي عليه رژيم در افكار عمومي داشت.

       امام خميني از تبعيد عراق با نوشته ها، گفته ها و پيام ها مردم را به مقاومت هرچه بيشتر وا مي داشت.

       از سال ۱۹۷۳ (۱۳۵۲)، تهران مقر اداره مركزي سيا در خاورميانه گرديد و از همان سال ريچارد هلمز رئيس پيشين سيا سفير آمريكا در تهران گرديد.

       در ۱۳۵۵، دوره چهارساله جرالد فورد رئيس جمهور آمريكا از حزب جمهوري خواه پايان يافت. در دوره رقابت انتخاباتي رقيبش از حزب دمكرات يعني جيمي كارتر به موضوع حقوق بشر توجه ويژه نمود.

       شاه در انتخابات آمريكا از كانديداي جمهوري خواهان حمايت مالي نمود، اما كارتر در انتخابات آمريكا برنده شد. 

       در شهريور ۱۳۵۴، شاه در مراسم افتتاح مجلس از نمايندگان خواست تا فرهنگ ايراني را از عوامل بيگانه اي كه در اين فرهنگ راه يافته نجات دهند. مجلس شوراي ملي و سنا در يك اجلاس مشترك در پايان ۱۳۵۴ تصويب كردند كه مبدا تاريخ به آغاز سلطنت كورش بنيانگذار شاهنشاهي هخامنشي انتقال يافته و آغاز سلطنت محمد رضا پهلوي را كه مصادف با ۱۳۲۰ هجري شمسي بود، به سال ۲۵۰۰ شاهنشاهي تغيير دادند.

       درباره زمان شروع بحراني كه سرانجام به انقلاب اسلامي منجر گرديد توافقي به چشم نمي خورد. اما مجموعه تحولاتي كه در سال ۱۳۵۶ اتفاق افتاد عبارتند از

در فروردين ۱۳۵۶، زندانيان سياسي در زندان ها به اعتصاب غذادست زدند.

در خرداد ۱۳۵۶، دكتر علي شريعتي پس از تحمل سالها زندان در ايران، در لندن درگذشت.

در خرداد، سه تن از رهبران جبهه ملي نامه سرگشاده اي خطاب به شاه انتشار دادند.

جمشيد آموزگار، نخست وزير در شهريور ۱۳۵۶ قول داد كه دولت به آزادي بيان و قلم ارج نهد.

-كانون نويسندگان ايران در مهر ۱۳۵۶ شب هاي شعري در انجمن ايران و آلمان به مدت ده شب ترتيب داد. اين گروه سپس در آبان ۱۳۵۶ در دانشگاه صنعتي جلسات سخنراني تشكيل داد.

شاه در آبان به آمريكا رفت تا با رئيس جمهور جديد آمريكا ملاقات نمايد. تظاهرات ايرانيان مقيم آمريكا در مخالفت با شاه و مداخله پليس به نفع شاه تمام نشد.

-درآبان ۱۳۵۶، سيد مصطفي خميني فرزند امام بصورت مشكوكي در نجف درگذشت. مجالس ترحيم او در ايران، همراه با تجليل گسترده از امام خميني و همراهي با مبارزات او گرديد.

-و بالاخره در ۱۷ دي ماه ۱۳۵۶، مقاله اي در روزنامه اطلاعات به امضاي مستعار احمد رشيدي مطلق و تحت عنوان “ايران و استعمار سرخ و سياه” منتشر شد. اين مقاله به تمجيد از اصلاحات ارضي و انقلاب شاه و ملت پرداخته و مخالفان انقلاب را حزب توده و مالكان بزرگ دانسته و نهايتا با بكار بردن القاب زشت در مورد امام خميني ايشان را بعنوان همكار خوانين مورد اهانت قرار داده بود.

       اولين بازتاب انتشار اين مقاله، در قم در ۱۹ دي ماه ۱۳۵۶ شكل گرفت و مردم در حاليكه شعار عليه حكومت مي دادند، نمايندگي روزنامه اطلاعات و حزب رستاخيز را به آتش كشيدند. ارتش به مردم حمله كرد و تعدادي از مدرسان حوزه علميه كه از شاگردان امام بودند به نقاط مختلف تبعيد شدند.

       در ۲۹ بهمن در تبريز در جريان بزرگداشت چهلم شهداي قم، مردم از مسجد بيرون ريختند و سينماها، مشروب فروشي ها و مقر حزب رستاخيز به آتش كشيده شد. ارتش به مردم حمله كرد و ده ها نفر شهيد شدند.

       در اربعين شهداي تبريز، در ۹ و ۱۰ فروردين ۱۳۵۷ در يزد مجددا اعتراض به رژيم در سطح وسيع انجام گرفت.

       در ۲۷ مرداد، شاه تظاهرات مردم را در نطق تلويزيوني خود محكوم كرد و از تمدن بزرگ خود (شاه) در برابر وحشت بزرگ ديگران (احتمالا امام) سخن گفت.

       در ۲۸ مرداد سينما ركس آبادان آتش گرفت و بين ۴۰۰ تا ۷۰۰ نفر در ميان آتش كشته شدند. انگشت اتهام اوليه دولت به مخالفان نشانه رفت و سعي كرد كه اين اقدام را در راستاي همان وحشت بزرگ كه شاه سخن گفته بود، توجيه نمايد. اما بررسي هاي بعدي نشان داد كه درب هاي خروجي سينما از قبل قفل بودند، نبودن آب در شيرهاي آتش نشاني و توضيحات كارشناسان در مورد كيفيت مواد آتش زا مردم را متقاعد نمود كه اين كار توسط ساواك طراحي و اجرا شده است.

       پس از فاجعه سينما ركس دولت آموزگار سقوط كرد.

       در ۲۱ رمضان (۲ شهريور ۱۳۵۷) مردم برخي از شهرها به تظاهرات عليه حكومت پرداختند.

       پس از نماز عيد فطر در ۱۳ شهريور، با سازماندهي روحانيت مبارز تهران، يك راهپيمايي از تپه هاي قيطريه به سمت جنوب خيابان شريعتي برگزار گرديد. در اين راهپيمايي، نيروهاي امنيتي و انتظامي غافلگير شدند. 

       در ۱۶شهريور روحانيت مبارز تهران مجددا مردم را به راهپيمايي دعوت نمود. پس از اطلاع يافتن از تصميم شاه مبني بر استفاده از ارتش براي سركوبي مردم، اين جامعه طي اطلاعيه اي از مردم خواست كه در تظاهرات شركت ننمايند. اما سيل عظيم مردم از گوشه هاي شهر براه افتاد و در ميدان آزادي به هم پيوست. در قطعنامه پاياني اين راهپيمايي كه توسط آيت الله شهيد بهشتي قرائت گرديد بر رهبري امام در نهضت مردم ايران تاكيد شد. عليرغم تكرار اين موضوع كه راه پيمايي ديگري در فرداي آن روز يعني جمعه ۱۷ شهريور نخواهد بود، اما در ميان مردم اين شعار تكرار مي شد: فردا صبح، ۸ صبح، ميدان شهدا


عتیقه زیرخاکی گنج