• بازدید : 62 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

براي لذت بردن از ورزش بايد خود را براي اين كار آماده كرد. تغذيه براي اين آمادگي و شركت در مسابقه ها رل بسيار مهمي را به عهده دارد.
يك غذاي متعادل:
اين يك قاعدة طلائي است كه براي كسب بهترين موقعيتهاي قبل از هر نوع كوشش بهترين شرايط جسمي را مدنظر قرار دهيم. روشي بسيار ساده است كه بخوبي مي توان از آن برخوردار شد. همه افراد مي توانند اين روش را بكار بندد. زيرا لازمة بكار بستن آن تن در دادن به هيچ رژيم خاصي نيست فقط كافيست هر روز به اندازة حداقل از هر يك از چهار نوع غذاهاي زير استفاده كرد
متخصصيني كه به پرسشهاي ما پاسخ مي دهند توجه ما را به سوي استفاده متناسب از:
ليپيدها (چربيها) و گلوسيدها (قندها) جلب مي كنند. زيرا امروزه مسلم شده كه خطرات بيماريهاي قلب و عروق زندگي انسانها را سخت تهديد ميكند. وقتي ميزان چربي بدن حدود ۳۵% را عرضه مي دارد با توجه خود را به اين نكته معطوف داريم به كشش مخفيانه اي در ارگانيسم بدن جهت جذب چربيها آغاز شده و بايد سعي كنيم غلات و مواد نشاسته اي را مد نظر قرار دهيم.
لازمه فعاليت بيشتر استفاده زيادتر از قندهاست
يك فعاليت مختصر سي دقيقه اي احتياج به غذاي خاصي ندارد. اگر غذاي ما متعادل باشد ذخيره هاي بدنمان براي اين نوع تلاشها كافيست. در عوض براي يك فعاليت طولاني مثلاً گردش در كوهستان انرژي بيشتري صرف خواهد شد و مي بايد از غذاي خاصي استفاده كرد.
در سال ۱۹۳۹ دو نفر از پژوهشگران دست به كار يك آزمايش شدند تا به دقت اثر تغذيه را بر روي تحمل انسان مشخص كنند.
آنان از داوطلبين خواستند كه در طول يك هفته خود را تسليم يكي از سه نوع رژيم غذايي زير كنند:
گروه اول رژيم غذايي پرچربي
گروه دوم رژيم غذايي پرقند
گروه سوم از رژيم غذايي گروه اول و گاهي از رژيم غذايي گروه دوم استفاده نمايند. سپس هر كدام از اين سه گروه راملزم به دوچرخه سواري و پا به ركاب زدن كردند تا مسافت مورد نظر را طي نمايند.
[نتيجه ] : گروهي كه از غذاهاي پرچربي استفاده كرده بودند بطور دقيق و واضح مسابقه را به نفع خود به اتمام رساندند. يعني چهارساعت تلاش و فعاليت بدون وقفه.
گروه سوم با استفاده از ۲ نوع غذا توانستند ۲ ساعت به ركاب زني بپردازند و گروه دوم فقط يك ساعت و نيم ركاب زدند.

آب : يك ضرورت
در شرايط طبيعي بدن انسان روزانه تقريباً به سه ليتر آب نياز دارد. نيمي از آن بوسيلة تغذية متعادل برآورده مي شود و نيمة ديگر به طريق آشاميدن آب يعني ۵/۱ ليتر در روز.
وقتي دست به كار ورزش مي شويم مخصوصاً اگر هوا گرم باشد بواسطه تعرق ، مقداري آب بدن را از دست مي دهيم واحتياج آدمي به آب بيشتر مي شود كه ميزان آن ممكن است تا ۱۰ ليتر هم برسد. براي مقايسه بد نيست بدانيد كه يك فرد كم حركت يا گوشه نشين كه در نقاط سردسير زندگي ميك ند روزانه به كمتر از يك ليتر آب احتياج دارد ولي يك انسان كه در مناطق استوائي به فعاليت هاي شديد بدني مي پردازد از ۱۰ ليتر هم بيشتر به آب نيازمند است.
اما چه وقت آب بياشاميم؟
قبل از شروع فعاليت، در حين تلاش و كوشش يا بعد از پايان كار؟
پيش از شروع تلاش، مثلاً شركت در مسابقة تنيس يا دوچرخه سواري به هيچ وجه صلاح نيست مقدار زيادي آب نوشيد، زيرا اين عمل موجب ناراحتي هاي گوارشي خواهد شد. عاقلانه آن است كه قبل از مسابقات مقدار كمي آب به اندازه يك ليوان (۲ تا ۳ دسي ليتر) مصرف كرد.
در هنگام تلاش براي آنكه بار معده سنگين نشود ورزشكاران از آشاميدن آب خودداري مي كنند.
آشاميدن به مقدار خيلي كم و منظم آب گوارا و كمي شور به خاطر از دست دادن نمك هاي بدن در حين تعرق و يا اضافه كردن آب انگور براي بالا بردن انرژي خالي از فايده نيست استفاده از ساير آشاميدني ها ابداً تجويز نمي شود.
بعد از ورزش وكوشش: اين خود از ضروريات فوق العاده است، برحسب تغيير و اختلاف درجه گرما، حركات و فعاليت هاي بدني ميزان تشنگي و احتياج بدن به آب تغيير مي كند.
متخصصين امور تغذيه و ورزشكاران حرفه اي معتقدند: يك ورزشكار يا قهرمان بعد از انجام مسابقه كمتر احتياج به آشاميدن آب دارد. همانطور كه بعد از گرفتن حمام مسابقه كمتر احتياج به آشاميدن آب دارد. همانطور كه بعد از گرفتن حمام آفتاب به اين كار نيازي نيست. سپس بايد عبارت : آشاميدن براي رفع تشنگي را كنار گذاشت.
جبران مجدد آب از دست رفتة بدن به صورت فوري ضرورتي ندارد. بايد فرصت دارد تا بدن تعادل اولية طبيعي خود را بعد از حركات شديد ورزشي بدست آورد.
بعد از آن حتي اگر احساس تشنگي هم نمي شود بايد به مقدار كافي آب نوشيد و حتي استفاده از اغذية شيرين و مخصوصاً آب انگور براي جبران قند از دست رفته را نبايد فراموش كرد.
ورزش براي خوب زندگي كردن
فعاليت هاي ورزشي نه تنها موجب پيشگيري و يا معالجه بيماريهاي قلبي مي شود بلكه بهترين وسيله جهت از بين بردن فشارهاي روحي ، بي خوابي ها، اعتياد به سيگار و ساير دردهاي مرموز كوتاه مدت و يا مزمن كه نتيجة عدم تحرك و گوشه نشيني است خواهد شد.
« ورزش موجب مي شود تا زندگي را آنگونه كه آرزو داريم بسازيم».
آيا هيچ وقت احساس كرده ايد تا در تعطيلات وقتي به پياده روي يا شنا، تنيس يا قايق‌راني دست زده ايد چه لذتي از زندگي برده ايد.
ورزش
نقش چربيها در تغذيه ورزشكاران
انواع منابع چربيها
چربي ها اساساً غير قابل حل در آب هستند ولي در حلال هاي ارگانيكي مانند: اتر، كلروفرم و بنزن حل مي شوند. ليپيدهاي اصلي موجود در پلاسماي اسيدهاي چرب، تري گليسيريدها، كلسترول و فسفوليپيد هستند.
مواد محلول در ليپيدها در اندازه هاي كمتر وجود دارند اما از نظر اهميت فيزيولوژيكي قابل ملاحظه اند كه شامل هورمون هاي استروئيدي و ويتامين هاي محلول در چربي هستند.
تري گليسيريد، شكل اصلي ذخيره اي در سلول چربي (ادبيوسيت) مي باشد و از لحاظ ساختماني متشكل از گليسيرول و اسيدهاي چرب است. تمامي غذاهاي چرب، حاوي مخلوطي از نسبت هاي مختلف اسيدهاي چرب اشباع و غير اشباع مي باشند. يك مولكول اسيد چرب اشباع، حاوي اتصالات منفردي بين مولكولهاي كربن است و ساير اتصالات با مولكول هيدروژن برقرار مي شود. علت اشباع ناميدن مولكول در اين است و ساير اتصالات با مولكول هيدروژن برقرار مي شود. علت اشباع ناميدن مولكول در اين است و ساير اتصالات با مولكول هيدروژن برقرار مي شود. علت اشباع ناميدن مولكول در اين است كه تا جايي كه از لحاظ شيميايي امكان پذير است، مولكول هيدروژن عمل مي كند. اسيدهاي چرب اشباع، به وفور در فرآورده هاي حيواني يافت مي شوند، گوشت گوساله، گوسفند، مرغ، زردة تخم مرغ و فرآورده هاي چرب لبني مثل شير، كره يا خامه و شير در دنياي گياهان نارگيل و روغن خرما، مارگارين هيدروژنه و روغن هاي گياهي حاوي اسيد چرب اشباع هستند. اسيدهاي چرب غير اشباع داراي يك يا چند اتصال دو گانه در زنجيره اصلي كربن خود هستند كه هر يك از اين اتصالات از تعداد محل هاي بالقوه براي اتصال هيدروژن مي كاهند.
بنابراين مولكول از نظر وجود هيدروژن غير اشباع باقي مي ماند. اگر در ساختمان مولكولي اسيد چرب، فقط يك اتصال دوگانه وجود داشته باشد، اصطلاحاً Monounsaturated ناميده مي شود كه به عنوان مثال در ساختمان روغن زيتون، روغن بادام، نوعي گردو و روغن بادام زميني دوگانه در زنجيره اصلي كربن وجود داشته باشد، اصطلاحاً polyunsaturated ناميده مي شود كه مثال آن روغن آفتاب گردان، سويا و روغن ذرت است.
اسيدهاي چرب يا منبع گياهي معمولاً غير اشباع بوده و در دماي اتاق به حالت مايع هستند.
هر چه طول زنجيره كربني پيش تر باشد و نيز اشباع تر باشد، در هواي اتاق باشد و نيز اشباع تر باشد، در هواي اتاق جامدتر باقي خواهد ماند. تفاوت كره و ماگارين در ميزان كالري آنها نيست بلكه در تركيب اسيدهاي چرب آنهاست. كره حاوي ۶۲% اسيد چرب اشباع است كه در مقايسه با ۲۰% موجود در ماگارين ، ؟؟ افزايش كلسترول بد (LDL) را به خوبي داراست. لذا توصيه مي شود كه يك رژيم خوب بايد حاوي مقادير محدود اسيدهاي چرب اشباع كمتر از ۱۰۵ كل كالري و ليپيدهاي كامل (كمتر از ۳۰% كالري كل۹ باشد. ارتباط بين مصرف اسيدهاي چرب اشباع و خطر ابتلا به بيماريهاي عروق كرونر سبب شده است تا متخصصان تغذيه توصيه كنند كه لااقل قسمتي از اسيدهاي چرب اشباع در رژيم غذايي با فرم هاي غير اشباع جايگزين شوند. از نظر بهداشت و سلامت فردي، افراد نبايد بيش از ۱۰۵ كل كالري دريافتي را به صورت اسيدهاي چرب اشباع مصرف كنند. اكنون با بررسي هاي دقيق بر روي اسكيموها به اين نتيجه رسيده ايم كه اسيدهاي چربي به صورت polyunsaturated و با زنجيره دراز در بسياري از فرآورده هاي دريايي مثل نرم تنان دريايي، ماهي تون، ساردين و غيره وجود دارد، سبب كاهش خطر بيماري هاي قلبي عروقي، بهبود وضعيت چربي هاي خون و براي سيكاري ها، كاهش خطر ابتلا به بيماري هاي مزمن انسدادي ريه مي شوند.
اسيدهاي چرب غير اشباع به عنوان پيش مولكول پروستاگلاندين و در دسترس قرار گرفتن كلسترول اهميت دارند، اسيدهاي چرب اشباع و غير اشباع براي تركيبات غشاهاي مولكولي مهم نيستند. كلسترول نيز در ساختمام و پيش مولكول هورمون هاي استروئيدي و اسيدهاي صفراوي مهم است. فنوليپيدها تركيبات مشابه با تري گليسيريدها هستند اما يك واحد اسيد چرب با فسفات و يك باز نيتروژني جانشين شده است.
آلبومين حامل اساسي اسيدهاي چرب آزاد است در حاليكه ليپيدهاي ديگر با تركيبات شناخته شده اي مانند ليپو پروتئين ها منتقل مي شوند. اين ها شامل يك سري تري كليسيريد غيرقطبي و استرهاي كلسترول پوشيده شده توسط لنفوسيدها، كلسترول و پروتئين هاي معروف به آپوليپوپروتئين مي باشند. تركيب آخري هم در ساختمان ليپوپروئين ها و هم در متابوليسم ليپو پروئين ها اهميت دارد.
  • بازدید : 51 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

هدف مقاله زير توصيف آن چه كه در مورد تاثيرات تمرينات ورزشي در كودكان و نوجوانان در ليپيدها و ليپوپروتئين هاي خون زير مي دانيم مي باشد: مجموع كلسترول (TC) كلسترول ليپوپروتئين با چگالي بالا (HDL-C) ، كلسترول ليپوپروتئين با چگالي پايين (LDL-C) و تري گليسيريد (TG). تنها تحقيقاتي كه حالت، توالي، طول دوره و شدت ورزش را توصيف مي كنند در اين بررسي گنجانده شده اند. نتايج تحقيقات بررسي شده دو پهلو بوده اند. قطعا تاثيرات تمرينات ورزشي بر روي سطح ليپيد و ليپوپروتئين خون كودكان و نوجوانان نورموليپيدميك دو پهلو بوده است
بيماري قلبي، قلبي عروقي (CHD) يكي از مهم ترين عوامل تاثير گذار در ميزان مرگ و مير در كشورهاي صنعتي مي باشد و در نتيجه عامل صرف هزينه هاي قابل ملاحظه توسط سيستم هاي پزشكي براي درمان CHD و علايم آن بوده است. اكنون به خوبي پذيرفته شده است كه ريشه CHD در كودكي است. عليرغم اين واقعيت كه علايم باليني بيماري تا بزرگسالي ظاهر نمي شوند. از سال ۱۹۹۸ اكادمي بيماري هاي كودكان آمريكا اعلام كرده است كه افزايش سطح كلسترول در كودكان و نوجوانان خطر CHD در زندگي را افزايش مي دهد اگرچه خطر دقيق ناشناخته باقي مي ماند. در پاسخ به افزايش بروز CHD در بزرگسالان، انجمن قلب آمريكا و ديگر هيئت هاي ناظر بر تاكيد خود بر اهميت ورزش در كودكي به عنوان ابزار اجتناب از CHD در بزرگسالي ادامه مي دهند. چند تحقيق برجسته به طور مكرر سبك زندگي ساكن را به عنوان يك عامل خطرزاي عمده براي ابتلا به CHD در بزرگسالي شناسايي كرده اند. متاسفانه بر خلاف تحقيقات مربوط به بزرگسالان، نقشي كه ورزش منظم بر روي عوامل خطرزاي CHD در كودكان و نوجوانان دارد نامشخص باقي مي‌ماند. هدف اين بررسي توصيف آن‌چه كه در مورد تأثيرات تمرينات ورزشي در كودكان و نوجوانان بر روي ليپيدها و ليپوپروتئين هاي خون زير دانسته مي شود مي باشد: مجموع كلسترول (TC )، كلسترول ليپوپروتئين باغلظت بالا  (HDL-C)، كلسترول ليپوپروتئين با غلظت پايين (LDL-C)  و ترگليسيريدها (TG) . پاراگراف زير به صورت مفصل تحقيقاتي كه حالت، توالي، ‌طول دوره و شدت ورزش را توصيف مي كنند را به طور مفصل شرح مي دهد اگر چه گيليام و همكاران (۱۹۷۸) اين معيارها را براورده نكردند به اين خاطر گنجانده شده اند كه يكي از اولين تحقيقات ورزشي را انجام داده اند كه به طور انحصاري دختران را در سوژه ها گنجانده و تاثيرات تمرين ورزشي بر روي ليپيدها و ليپوپروتئين هاي خون را بررسي كرد.
به علاوه، بررسي محدود به تحقيقاتي است كه فقط تاثيرات تمريني ـ ورزشي در كودكان و نوجوانان سالم را بررسي مي كرد.
جدول ۱ به طور واضح نشان مي‌دهد كه تاثير تمرين ورزشي بر روي ليپيدها و ليپوپروتئين هاي خون دو پهلو است. گيليام و بورك (۱۹۷۸) يك تحقيق ۶ هفته اي شامل ۱۴ دختر سنين ۸ تا ۱۰ سال را گزارش كرد. سوژه ها در فعاليت هاي هوازي مختلفي به مدت ۳۵ دقيقه در هر جلسه شركت مي كردند. نتايج نشان دهنده يك افزايش معنادار در سطح HDL-C بود و هيچ گونه تغييري در سطوح TC را نشان نمي داد. هيچ متغير ديگري گزارش نشد. نقص اصلي در اين تحقيق فقدان گروه كنترل بود. به علاوه شدت به عنوان “شديد” توصيف شد اما سنجيده نشده است، طول تحقيق كوتاه (۶ هفته) بود و توالي جلسات ورزشي گزارش نشده است. 
در سال ۱۹۸۰  گيليام و فريدسون يك تحقيق ديگر ورزشي بر روي ۱۱ دختر با سنين ۷ تا ۹ سال را انجام دادند. اين بار آ» ها يك گروه كنترل را افزدوه و طول تحقيق به ۱۲ هفته اضافه شد. بعد از يك برنامه ورزشي ۴ روز در هفته با شدت “نسبتا بالا” هيچ گونه تغييري در TC يا TG گزارش نشد. متغير ديگري نيز گزارش نشد. فقدان يك گروه كنترل دقيق در شدت ورزش تفسير اين تحقيق را مبهم ساخته است. 
ليندر و همكاران (۱۹۸۳) تاثير يك برنامه پياده روي ۸ هفته اي بر روي شدت ضربان قلب (HR) 80 درصد اوج HR در ۲۹ پسر سنين ۱۱ تا ۱۷سال را بررسي كردند. هيچ گونه تاثيري برري TG ، LDL-C ، HDL-C ، TC مشاهده نشد. مشكل ذاتي اين تحقيق گنجاندن پسراني بودن كه در مراحل بلوغ متفاوت قرار داشتند. 
برنامه پياده روي و دو سويچ و همكاران (۱۹۸۶) با پسران ۸ تا ۹ ساله منجر به هيچ گونه تغييري در TC يا HDL-C يا LDL-C بعد از تحقيق يازده هفتگي نشدد. با اين حال آنها يك ارتقاي كلي در نسبت TC/HDL را خاطر نشان كردند. 
ايگنيگو و ماهون (۱۹۹۵) تاثيرات يك برنامه تمرين ورزشي ده هفته اي بر روي TC ، HDL-C ، LDL-C و TG در پسران و دختران بين سنين ۹ تا ۱۰ سال را بررسي كرده اند. ۱۸ كودك در يك برنامه ورزشي شركت كردند و ۱۰ كودك به عنوان كنترل عمل كردند. برنامه ورزشي شامل ۶۰ دقيقه فعاليت هوازي، سه بار در هفته با شدتي بود كه ضربان قلب ۱۶۰ تا ۱۸۰ را ايجاد مي كرد. TG تنها متغيري بود كه بعد از ده هفته ورزش تغيير كرد. مجددا كنترل براي شدت ورزش نامشخص است. اگرچه نويسندگان استفاده از مانيتورهاي ضربان قلب را ذكر كرده اند، آ» ها هم چنين ذكر كرده اند كه ميزان ضربان قلب با شمارش نبض تحت نظارت قرار گرفته است و مشخص نيست كه در هر بار چند سوژه از مانيتورهاي ضربان قلب استفاده كرده اند. به علاوه گنجاندن هم پسران و هم دختران در يك انداز نمونه نسبتا كوچك ممكن است منجر به تاثيري شود كه مستقل از مداخله ورزشي است. 
تحقيق تمريني ۱۶ هفتگي بلسينگ و همكاران (۱۹۹۵) يكي از طولاني مدت ترين تحقيقات تا به حال است با اين حال شدت به طوردقيق توصيف نشده است و به درستي كنترل نشده است. سوژه هاي آن ها ۲۵ دختر و پسر بوده اند كه در سنين ۱۳ تا ۱۸ سال قرار داشتند. برنامه تمريني ۱۶ هفتگي شامل ۴۰ دقيقه فعاليت هاي هوازي متخلف با شدتي بود كه حدود ۹۰ درصد ظرفيت كاري اوج قبلا تعيين شده بود. شدت با به دست آوردن يك نبض شعاعي سوژه ها اندازه گيري مي شد. نتايج نشان دهنده يك تغيير مثبت در سطوح TC ، HDL-C ، LDL-C ، TC/ HDL-C بعد از ۱۶ هفته تمرين ورزشي بود. مشكل ذاتي اين تحقيق گنجاندن دختران و پسران در يك تحقيق بود. به علاوه دامنه سني ۱۳ تا ۱۸ سال به خاطر مراحل بلوغ متفاوت اين گروه بيش از حد وسيع است. 
رولند و همكاران (۱۹۹۶) يك تحقيق ۱۳ هفتگي را انجام دادند كه به ۳۴ دختر و پسر سنين ۱۰ تا ۱۳ سال در آ» شركت داشتند. در ابتدا گروه كنترل وجود نداشت. در عوض سوژه ها به عنوان كنترل خود براي آزمايش و به حداقل رساندن تاثيرات ژنتيكي قابليت تمرين بين سوژه ها عمل مي كردند. با اين حال اين طرح تحقيق تاثيرات رشد و بلوغ كه ممكن است بر روي متغيرهاي اندازه گيري شده داشته باشد را كنترل نمي كرد. ثانيا اگر چه از مانتيورهاي ميزان تپش قلب براي اندازه گيري شدت ورزش استفاده شد اما فقط ۷ سوژه از مانيتورها در هر جلسه ورزشي استفاده كردند و در نتيجه شدت ورزش فقط در هر سوژه براي يك جلسه از سه جلسه ورزشي در هفته اندازه گيري مي شد. يك بار ديگر منبع پاياني خطا دو جنسه بودن مي باشد. همان طور كه قبلا ذكر شد گنجاندن دختران و پسران نوجوان در مجموعه سوژه ها تفسير تغييرات ليپيد و ليپوپروتئين خود را مشكل مي سازد. 
استرژيولاس و همكاران (۱۹۹۸) تاثيري كه تمرين ورزشي بر روي سطوح HDL-C در ۱۸ پسر بين سنين ۱۰ تا ۱۴ سال داشته ات را بررسي كرده اند. سوژه ها از يك گروه هزار سوژه يوناني كه در يك تحقيق انجام شده در سال ۱۹۹۳ شركت كرده بودند انتخاب شدند. سطوح HDL-C بعد از برنامه  تمريني ۸ هفتگي افزايش قابل ملاحظه اي داشت. چند مشكل ذاتي در اين تحقيق وجود داشت. اول اين كه تشخيص چگونگي اندازه گيري شدت ورزش مشكل است. آن ها اعلام كردند كه ورزش در ۷۵ درصد ظرفيت كاري فيزيكي كه ميزان قلبي ورزشي ۱۷۰بود تعيين شده است. با اين حال مشخص نيست كه آيا قبل از مداخله ورزشي يك تست اوج ورزش انجام شده است يا خير يا اين كه اطلاعات مربوط به اوج ضربان قلب از نتايج تحقيق ۱۹۹۳ گرفته شده است. اگر ميزان ضربان قلب ورزشي تخمين زده باشد ان گاه اين موضوع زير سوال است كه يك ميزان ضربان ۱۷۰ براي پسران داراي دامنه سني ۱۰ تا ۱۴ سال صحيح باشد. ثانيا ً‌نويسندگان توصيف نمي كنند كه آيا ميزان ضربان قلب در طي جلسات ورزشي اندازه گيري شده است يا خير. منبع نهايي خطا نامتجانس بودن سوژه ها است. اگر چه تنها پسران در تحقيق شركت داشتند اما سطح بلوغ آن ها ارزيابي نشده است. ارزيابي سطح بلوغ مهم است زيرا احتمال زياد تفاوت هاي معناداري در پسراني كه در سنين بين ۱۰ تا ۱۴ سال قرار دارد وجوددارد و همان طوري كه قبلا ذكر شد نشان داده شده است كه تستوسترون تاثير نامطلوبي بر روي نمايه ليپيد و ليپوپروتئين خون پسران دارد. 
استرژيولاس و همكاران (۲۰۰۶) يك تحقيق ديگر با پسران ۱۰ تا ۱۴ ساله انجام داده اند. در اين تحقيق تمام سوژه ها، تست هاي اوج ورزش براي تعيين اوج HR تكميل كردند. سوژه ها ۴ جلسه تمريني در هفته با ۸۰ درصد اوج Hr  به مدت ۸ هفته را كامل كردند. در پايان ۸ هفته براي تمام متغيرها تغييرات معنادار و مثبتي مشاهده شد. با اين حال مجددا بايد خاطر نشان شود كه تفاوت هاي بلوغ احتمالي در بين سوژه ها تفسير صحيح داده ها را مشكل مي سازد. 
استودفالك و همكاران (۲۰۰۰) طولاني مدت ترين تحقيق تمرين ورزشي كنترل شده را براي بررسي تاثيرات تمرين ورزشي بر روي دختران ۱۳ تا ۱۴ ساله بعد از قاعده گي انجام دادند. تحقيق ۲۰ هفته اي ۲۰ سوژه آزمايشي و ۱۸ سوژه كنترلي را در خود گنجانده بود. تمام سوژه ها براي تعيين حداكثر مقدار hr تحت تست هاي اوج ورزش قرار گرفتند. سوژه ها سه بار در هفته به مدت ۲۰ دقيقه روي نوار گردان يا نيرو سنج دوچرخه اي ورزش كردند. شدت ورزش در ۷۵ تا ۸۰ درصد حداكثر HR تحت نظارت مانيتورهاي HR حفظ شد. در گروه ها هيچ گونه تغيير معناداري در TC ، HDL-C ، LDL-C ، TG مشاهده نشد. 
ولسمن و همكاران (۱۹۹۷) تاثير دو حالت جداگانه اي كه تمرين هوازي بر روي سطوح TC در ۳۵ دختر سنين ۹ تا ۱۰ سال داشت را بررسي كردند. مداخله ورزشي ۸ هفته به طول انجاميد و شدت ورزش تقريبا در ۸۰ درصد اوج HR تعيين شده بود. براي تعيين مقادير اوج HR تمام سوژه ها تحت تست هاي اوج ورزش قرار گرفتند. در گروه ها هيچ گونه تغييري در TC يا HDL-C مشاهده نشد. سوژه هايي كه در نيرو سنج دوچرخه هاي ورزش مي كردند از مانتيورهاي ميزان ضربان قلب استفاده مي كردند به طوري كه شدت ورزش بتواند به درستي اندازه گيري شود. سوژه هايي كه در برنامه رقص هوازي شركت مي كردند براي تعيين اين كه چه برنامه هاييي به طور منظم ضربان قلب بالاي ۱۵۰ ايجاد مي كند تحت يك تحقيق تجربي قرار گرفتند. ضعف اصلي اين تحقيق اين بود كه فقط ۸ هفته به طول انجاميد. به علاوه اگر سوژه ها در گروه رقص هوازي كاهش در Hr  كمتر از ماكزيمم را نسبت به برنامه رقص تجربه كرده باشند ممكن است اين ورزش به اندازه كافي شديد نبوده است تا سطوح Hr 150 در هفته هاي بعدي تحقيق را ايجاد كنند.
تولفري و همكاران (۱۹۹۸)يك تحقيق به خوبي كنترل شده با ۴۸ دختر و پسر به بلوغ نرسيده انجام دادند كه از آن ها ۲۸ سوژه يك مداخله تمرين ورزشي را تكميل كردند. با استفاده از مانتيورهاي HR و از طريق تشويق دائم شدت ورزش كنترل شد و آن ها قادر بودند تا تمام سوژه ها را وادار كنند تا شدت ورزش ۷۹ درصد اوج HR را حفظ كند. سوژه ها سه بار در هفته به مدت ۱۲ هفته روي نيروسنج هاي دوچرخه اي ركاب زدند. نتايج نشان داد كه براي TC و TG بين دو گروه در طول زمان تفاوتي به  وجود نيامد. با اين حال گروه ورزش كنننده افزايش در HDL-C و كاهش در LDL-C را تجربه كردند. تغييرات در نمايه ليپيد خون مستقل از تغييرات در اوج   بود در حقيقت گروه كنترل با يك اوج   بالاتر شروع كرد و تا پايان تحقيق اوج   بيشتر را حفظ كرد كه اين حاكي از آن بود كه تمرين ورزشي است كه به طور مستقيم بر نمايه ليپيد خون تاثير مي گذارد و نه اوج   . اين اولين تحقيقي بود كه به طور كافي شدت ورزش را كنترل كرد و اگر چه انتظار تداوم ورزش با يك شدت ثابت، و انجام حالت مشابهي از ورزش خارج از يك موقعيت آزمايشي توسط كودكان غير منطقي است اما تحقيق دانش ما در مورد تاثيرات يك برنامه تمرين ورزشي ساختار بندي شده ب رروي ليپيدها و ليپوپروتئين هاي خون در كودكان قبل از بلوغ را افزايش داد. عمده ترين نقص طراحي گنجاندن دختران و پسران به طور همزمان در تحقيق بود. به علاوه همان طور كه در بالا ذكر شد، تحقيقات معدودي بيش از ۱۲ هفته به طول انجاميده اند و مشاهده اين كه ايا يك دوره تمريني بلندمدت تر منجر به تغييرات قابل ملاحظه تر مي شود يا خير مي تواند مفيد باشد. 
تولفري و همكاران (۲۰۰۴)يك تحقيق تمريني ديگر با ۳۴ دختر و پسر ۱۰ تا ۱۱ سال انجام دادند. تمام سوژه ها سه بار در هفته و ۸۰درصد اوج HR ورزش كردند. يك بار ديگر تمام سوژه ها براي برنامه  تمرين ورزشي ۱۲ هفته اي از مانيتورهاي HR استفاده كردند. بر خلاف تحقيقات ديگر، تحقيق از اين نظر كه طول مدت ورزش براي انطباق با اهداف صرف انرژي اختصاصي شده بود منحصر به فرد بود. دو گروه تعيين شدند. يك گروه پايين كه ۱۰۰ كيلوكالري انرژي مصرف مي كردند و گروه متوسط كه ۱۴۰ كيلو كالري مصرف مي كردند. برنامه تمرين ورزشي صرف نظر از طول مدت ورزش و صرف انرژي باعث هيچ گونه تغييري در LDL-C ، HDL-C و TC نشد. نويسندگان اعلام مي كنند كه حجم ورزش ممكن است براي ايجاد تغيير ناكافي بوده است. 
ويلي فورد و همكاران (۱۹۹۶) تنها تحقيقي است كه تاثيرات تمرين ورزشي در نوجوانان سياه پوست پسر را بررسي كرده است. ۱۲ پسر يك برنامه تمرين ورزشي ۱۵ هفتگي ۵ روز در هفته را انجام دادند. جلسات ورزشي به مدت ۳۰ دقيقه در طي يك كلاس تربيت بدني به طور منظم برنامه ريزي شده انجام شد. سوژه ها هفتاد تا ۹۰ درصد اوج ضربان قلب قبلا تعيين شده را پياده روي كردند. مشخص نيست كه HR چگونه تعيين شده است. گنجاندن يك برنامه وزنه برداري كه دو بار در هفته اتفاق مي افتاد در اين تحقيق منحصر به فرد بود. برنامه تمرين ورزشي ۱۵ هفتگي منجر به افزايش قابل ملاحظه در HDL-C و كاهش قابل ملاحظه در LDL-C شد. هيج گونه تغييري در TC انجام نشد. نويسندگان خاطر نشان مي كنند كه در مورد تاثيرات نژاد و تاثيرات تمرين ورزشي بر روي ليپيدها و ليپوپروتئين هاي خون تحقيقات بيشتري مورد نياز است. 
نتيجه گيري ها و توصيه ها براي تحقيقات آتي
بخشي از مشكل در تعيين اين كه تمرين ورزشي تاثير مثتبي بر روي نمايه ليپيد خون كودكان داشته است اين است كه تحقيقات به خوبي كنترل شده نادر مي باشند. به علاوه مشكلات روشي موجود در بخش اعظم تحقيقات تمرين ورزشي توانايي بيان جملات جامع و مبتني بر شواهد در مورد تاثيري كه تمرين ورزشي بر روي سطح چربي خون در كودكان نرموليپيدميك دارد را محدود مي سازد.
تعداد كم سوژه ها در هر تحقيق 
عدم وجود دختران يا تعداد كم آن ها
گنجاندن هم دختران و هم پسران در مجموع سوژه ها
گنجاندن دختران و پسران در مراحل بلوغ متفاوت در مجموع سوژه ها
دوره هاي تمرين ورزشي كه به طور كافي شدت ورزش را كنترل نكرده اند. 
دوره هاي تمرين ورزشي كه بيش از ۸ هفته به طول نينجاميده اند. 
تحقيقات تمرين ورزشي كه داراي حجم كافي براي ايجاد تغيير نبوده اند. 
به علاوه بايد خاطر نشان شود كه تحقيقاتي كه قبل از سال ۱۹۹۰ انجام شده اند به خاطر فقدان استاندارد اندازه گيري ليپيد و ليپوپرتئين بين آزمايشگاهي بايد با احتياط بررسي شوند. 
نقص اصلي در تمام تحقيقات بالا اين است كه طول مداخله ورزشي احتمالا به انداهز كافي نبوده است. سوپر كو (۱۹۹۱) در مرور نوشتجات مربوط بزرگسالان به اين نتيجه رسيده است كه برنامه هاي تمرين ورزشي كه بيش از ۴ ماه به طول انجاميده اند براي ديدن تغيير مثبت در سطح ليپيد و ليپوپروتئين خون در بسياري از بزرگسالان مورد نياز مي باشند. 
بنابراين اگرچه به نظر مي رسد كه تحقيق با توجه به تاثيرات يك برنامه تمرين ورزشي بر سطح ليپيد و ليپوپروتئين خون در كودكان و نوجوانان دو پهلو به نظر مي رسد اما اين ممكن است به اين خاطر باشد كه مداخلات ورزشي به اندازه كافي بلندمدت نبوده اند. به علاوه فقدان نماينده اي از دختران نوجوان احساس مي شود. بنابراين انجام يك نتيجه گيري مبتني بر شواهد در مورد تاثيرات تمرين ورزشي بر روي ليپيد و ليپوپروتئين هاي خون در اين جمعيت غير ممكن است. 
از چشم اندازي وسيع تر تشخيص اين موضوع كه ايا تمرين ورشي منظم در كودكان و نوجوانان منجر به مشاركت ورزشي منظم در طول زندگي مي شود داراي اهميت است. در حال ايده ال يك تحقيق طولاني مدت كه تاثيرات تمرين ورزشي از سال هاي دبستان تا بزرگسالي را بررسي مي كند بهتر خواهد بود. اهداف اصلي چنين تحقيقي به صورت زير خواهند بود:
بررسي تغييرات متغير تناسب اندازه گيري شده به صورت دوره اي از بلوغ تا نوجواني و به بزرگسالي.
مشاهده تغييرات رفتار انتخاب شده در ارتباط با ورزش ، 
تاثيري كه الگوهاي ورزش خانوادگي بر روي  الگوي ورزش در كودكان دارد.
تاثيري كه برنامه pe بر روي ارتقا ورزش در طول زندگي دارد
حوزه ديگر تحقيقات بايد بر روي تاثيري كه ورزش بر روي كودكاني كه ريسك CHD را به نمايش مي گذارند تمركز كند. كودكاني كه بايد در اين تحقيق گنجانده شوند كودكان داراي پيشيه خانوادگي قوي CHD مي باشند، هيپرليپدميك مي باشند، پرفشار خون هستند يا چاق مي باشند. در حال حاضر داده هايي وجود دارد كه اين موضوع را تاييد مي كند كه ورزش منظم شدت هيپرليپيدمي و پر فشار خوني در كودكان را كاهش مي دهد. تحقيقات تمرين ورزشي به خوبي كنترل شده در كودكاني كه نمايه هاي نامساعد ليپيد و ليپوپروتئين خون داشته اند نشان دهنده تغييرات در مثبت در نمايه آن ها مي باشد. به طور مشابه بررسي نوشتجات انجام شده به وسيله آلپرت و ويلمور (۱۹۹۴) يك كاهش فشار خون در كودكان پر فشار خون بعد از ورزش را نشان داد اگر چه تعداد معدوي از سوژه ها به سطح طبيعي رسيدند. 
قطعا تاثيرات تمرين ورزشي بر روي سطوح ليپيد و ليپوپروتئين كودكان نورمولپيدميك و نوجوانان دو پهلو است. از چهارده تحقيق بررسي شده ۶ مورد يك تغيير مثبت در نمايه ليپيد و ليپوپروتئين خون را نشان دادند. ۵ مورد از تحقيقات هيچ گونه تغييري در نمايه ليپيد و ليپوپروتئين خون را نشان نداده اند و يك تحقيق نشان دهنده يك تاثير منفي بر روي HDL-C  بود اما يك ارتقاي كلي در نمايه ليپيد و ليپوپروتئين به خاطر كاهش در نسبت TC/HDL را نشان مي داد.
شاخص هاي هموگلوبين،‌ هماتوكريت و سلول قرمز خون در دوچرخه سواران برجسته. آيا مقادير كنترل براي آزمايش خون معتبر مي باشند
پيش زمينه: در فعاليت هاي دوچرخه سواري بين المللي و اسكي استقامت، از آزمايشات خون براي آشكار شدن سو استفاده از اريترو پوئتين براي افزايش عملكرد استفاده مي شود. حد هماتروكريت (دوچرخه‌سواري) و همولوبين (اسكي استقامت) به وسيله فدراسيون ورزش بين المللي تعيين شد (هماتوكريت ۵۰ درصد ، هموگلوبين، ۸۵ درصد). ورزش هايي كه جواب آزمايش آن ها بالاتر از اين مقادير مشخص شده بود از رقابت منع شدند. براي بررسي اعتبار اين اندازه گيري ها ما شاخص هاي هموگلوبين، هماتوكريت و سلول هاي قرمز خون دوچرخه سواران منتخب قبل از اين كه اريتروپروتئين به صورت تجاري در دسترس قرار بگيرد را بررسي كرديم. مواد و روش ها: ما ۵۲۳ نمونه خون ۹۲ دوچرخه سوار منتخب مرد (سنين ۱۶ تا ۳۱ سال) از سال ۱۹۷۸ تا ۱۹۸۷) را بررسي كرديم. هماتوكريت، هموگلوبين و سلول هاي قرمز خون به طور خودكار تحليل شد و شاخص هاي اريتروسيت محاسبه شد. 
نتايج
هموگلوبين،هموتوكريت و تعداد سلول هاي قرمز خون به طور قابل ملاحظه‌اي با افزايش بار تمريني كاهش يافت. شاخص هاي اريتروسيت هيچ گونه تغيير قابل ملاحظه اي نشان نداد. ۵۴ نمونه خون يك هموتوكريت بالاتر از ۵۰ درصد را نشان دادند، يك نمونه يك حجم هموگلوبين بالاتر از ۵/۱۸ را نشان داد. در طول دوره هاي افزايش بار ورزشي، تعداد ورزشكاران كمتري بالاتر از حد هماتوكريت بودند. نتيجه: حد هموتوكريت جاري استفاده شده در آزمايشات خون ممكن است منجر به تعداد زيادي آزمايشات مثبت  اشتباه شود.
كلمات كليدي: دوچرخه سواري، اسكي استقامت، سلول هاي قرمز خون، اريتروپوتئين، آزمايش خون.
مقدمه
تمرينات استقامتي بر سيستم سلول هاي قرمز خون تاثير مي گذارد. مشخص است كه حجم سلول قرمز خون و حجم پلاسما بعد از تمرين استقامتي افزايش مي يابد. همزمان به خاطر افزايش حجم پلاسما هموگلوبين و هماتوكريت كاهش مي يابد. 
حجم هموگلوبين و تعداد سلول هاي قرمز خون نقش مهمي در زنجيره انتقال اكسيژن بازي مي كند و با اين كار مي تواند بر عملكرد در ورزش هاي استامتي همچون وچرخه سواري، دو و اسكي استقامت بسته به ظرفيت هوازي تاثير بگذارد. 
دوپينگ خون و تزريق اريتروپوتين انساني با افزايش تعداد سلول هاي قرمز خون ممكن است عملكرد هوازي را افزايش دهد. اين اقدامات به وسيله برخي ورزشكاران در ورزش هاي استقامتي از دهه ۱۹۸۰ انجام مي شده است. اريتروپوئتين به صورت تجاري از سال ۱۹۸۷ در دسترس بوده اند و نسبت به تزريق خون غير مشابه يا مشابه نياز به زمينه لوجستيك كمتري دارند. از ان جا كه ماده ممكن است در مرگ چند ورزشكار نقش داشته باشد، IOC استفاده از اريتروپوئتين در ورزش را از سال ۱۹۹۰ ممنوع كرده است. 
به خاطر نيمه عمر كوتاه و شباهت كامل آن به هورمون طبيعي، آشكار سازي تزريق اريتروپوئتين اگر غير ممكن نباشد بسيار مشكل است. در تلاش براي ممانعت از استفاده از اريتروپوئتين اتحاديه دوچرخه سواري بين المللي (UCI) و فدراسيون بين المللي اسكي (FIS) از سال ۱۹۹۸ قبل از مسابقات آزمايشات خون تصادفي مي گيرد. FIS مقادير HB تا ۵/۱۸ براي ورزشكاران مرد و ۵/۱۶ بريا ورزشكاران زن را پذيرفته در حالي كه UCI از HCT براي اشكار كردن غير مستقيم تاثيرات اريتروپوئتين استفاده مي كند. دوچرخه سواراني كه داراي HCT  بالاي ۵۰ درصد (مرد) يا ۴۷ درصد (زن) باشند براي يك دوره ۱۵ روزه براي رقابت نامناسب تشخيص داده مي شوند. 

عتیقه زیرخاکی گنج