• بازدید : 50 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در شرح احوال مرحوم شیخ مرتضی نواده ی شیخ اعفاری آورده اند که از جمله عادات او خواندن زیارت عاشورا بود که در همه روز دوبار ، صبح وعصر آن را می خواند و بر آن بسیار مواظبت می نمود .بعد از وفا تش کسی او را در خواب دید واز احوالش پرسید در جواب سه مرتبه فرمود <عاشورا ، عاشورا ، عاشورا
در داستان تنباکو بعد از آن که فعالیت وکوشش علامای ایرانی به جایی نرسید نامه ای نوشته وبه حاج آقای منیر بروجردی دادند ، تا به سامرا بروند ، و به محضر آیت ا… العظمی میزا محم حسن شیرازی برساند. 
چون حاج آقامنیر وارد سامرا می شود ،حاج فتحعلی سلطان آبادی –استاد میر زا حسن نوری و صاحب کتاب <الکلمه الطّیبه فی الا نفاق > – به دیدن او می رود ، حاج آقا منیر چای تعارف می کند ، ایشان می فر مایند 
نه گرسنه ام که سیر شوم ونه تشنه ام که سیراب شوم ، سپس به ایشان می فرماید :می دانم برای به سامرا آمده اید ، وشرح می کنم نا مه ای برای میرزا نوشته اند از حفظ خواندن …
بعد حاج آقا منیر از حاج ملّا فتحعلی در خواست دستور می کند ، ایشان می فرمایند :سه عمل را ترک نکن :
اوّل :نماز اوّل ماه 
دوّم :نماز لیله الدفن ، هر وقت اطلاع پیدا کردی کسی مرده است برایش نماز لیله الدفن بخواند.
سوّم :زیارت عاشورا را مداومت کنید.
مرحوم حاج آقا منیر چنان مداومت به زیارت عاشورا پیدا کرد که در دهه عاشورا برای هر یک از شهدای کربلا یک زیارت عاشورا می خواند، و در مجالس و محافل دایم مشغول بود، و اگر در مجلسی به سجده زیارت می رسید همان جا سجده و نماز زیارت را به جا می آورد.
آقای حاج میرزا محمد باقر داماد ایشان می گوید: مرحوم حاج آقا منیر در حال سکوت موت هم مسعون زیارت عاشورا بود، گاهی در وسط زیارت حالت سکوت، موجب قطع زیارت می شد؛ وقتی به حال طبیعی می آمد باز مشغول می شد، تا آنکه در حال زیارت دعوت حق را اجابت کرد.
مرحوم رشتی و خواندن زیارت عاشورا:
مرحوم سید حسن موسوی رشتی از تجار مومن رشت، نقل می کند که من در سال ۱۲۸۰ قمری، قصد مسافرت حج کردم و از رشت به تبریز رفتم و در منظل حاجی سفرعلی تاجر تبریزی توقف کردم تا با قافله و کاروانی عازم حج شوم؛ ولی قافله ای در آن زمان به حج نمی رفت.
چند روز ماندم تا اینکه چند نفر همسفر پیدا کردم. حرکت کردیم تا اینکه به ازرنه الروم رسیدیم. در یکی از این منازل حاجی جبار جلودار به نزد ما آمد و گفت: منزلی که در پیش داریم خطرناک است باید هر چه زودتر حرکت کنیم. مقداری که حرکت کردیم، هوا تاریک و شروع به باریدن برف کرد، به طوری که رفتار هر کدام سرخود را پوشانده و تند تند می راندند. من هر چه تلاش کردم که با آنها بروم ممکن نشد، تا این که آنها رفتند و من تنها ماندم از اسب پیاده شدم و در حال اضطراب و نگرانی به این فکر افتادم که تا صبح در همین جا بمانم و فدا صبح به منزل قبلی برگردم و چند نفر خدمه اجاره کنم تا من را در رسیدن به کاروان همراهی کنند.
در همین حال در مقابلم باغی را مشاده کردم که باغبانی با بیل به درختان می زد تا برف از روی آن ها بریزد.
با تعجب از من پرسید: کیستی؟ گفتم: دوستان من رفتند و من مانده ام و راه را گم کرده ام فرمود: نافله بخوان تا راه را پیدا کنی. من مشغول خواندن نافله شدم. لحظاتی بعد آمد و گفت: پس چرا نرفتی؟
گفتم: راه را بلد نیستم. فرمود: زیارت جامعه را بخوان. با این که من با دعا آشنایی داشتم و چندین دفعه به عتبات رفته بودم، ولی زیارت جامعه را از حفظ بلد نبودم. ولی آنجا شروع به خواندن زیارت جامع کردم.
دوباره آمد و فرمود: چرا نرفتی؟ گفتم راه را بلد نیستم. فرمود: عاشورا را بخوان با اینکه از قبل زیارت عاشورا را از حفظ نداشتم. شروع به خواندن زیارت عاشورا کردم. ساعتی بعد آمد ، فرمود: چرا نرفتی؟
گفتم: تا صبح می مانم تا ببینم چه می شود. فرمود: من تو را به کاروان می رسانم.
رفت و الاغی سوار شد و بیل خود را به همراه برداشت و گفت: پشت من سوار شو. عنان اسب خود را کشیدم ولی حرکت نکرد. فرمود: جلوی اسب را به من بده. دادم و شروع به حرکت کردیم. در وسط راه فرمود: چرا نافله نمی خوانید؟ نافله، نافله، نافله، سه مرتبه فرمود. دوباره فرمود: چرا جامعه را نمی خوانید؟
جامعه، جامعه، جامعه بعد فرمود: چرا عاشورا را نمی خوانید؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا.لحظاتی نگذشته بود که به نقطه ای اشاره کرد و گفت: این هم کاروان شما دیدم دوستانم مشغول وضو گرفتن برای نماز صبح هستند. در آن حال به فکر افتادم که این شخص چه کسی بود که با زبان فارسی حرف می زد و حال آن که زبانی جز ترکی و مذهبی غالبا جزء مسیحی در آن حدود نبود و چگونه من را با این سرعت به کاروان رسانید لذا به عقب خود نگاه کردم، کسی را ندیدم و از او آثاری پیدا نکردم.
تداوم در خواندن زیارت عاشورا:
یکی از بزرگان می فرمود: مرحوم آیه الله حاج آقا حسین خادمی و حاج شیخ عباس قمی و حاج شیخ عبدالجواد مداحیان روضه خوان امام حسین (ع) را در خواب دیدم که در غرفه ای از غرفه های بهشتی دور یکدیگر جمع بودند از آیه الله خادمی احوال پرسی کردم و گفتم: با هم بودن شما یک آیه الله و آقای حاج شیخ عباس قمی یک محدث و حاج شیخ عدالجواد روضه خوان امام حسین (ع) چه مناسبتی دارد که با یکدیگر یک جا قرار گرفته اید؟ 
جواب دادند: ما همگی مداومت به زیارت عاشورا داشتیم و در مقدار خواندن زیارت عاشورا مثل هم بودیم.
زیارت عاشورا برای ظهور امام زمان (عج):
مرحوم آقا نجفی قوچانی (ره) در کتاب ارزشمند سیاحت شرق می گوید:
از وقتی که به نجف وارد شده بود چون زیارت عاشورا را در اصفهان جهت مطالب مشروعه خواندم و منتج به نتیجه و مقضی الامرام شدم، به آن زیارت عقیده مند بودم، لذا از جمعه اول ورود به نجف مشغول شدم به زیارت عاشورا، فقط برای تجمیل ظهور دولت امام زمان (ع) که اگر مقبول آن درگاه کردم: یا شهادت و یا ریاست نسیبم گردد و هر دو « نور علی نور» است و سر به این …. کارهایی که برخی مشغول و عاشق هستند فرود نخواهم آورد.
بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم.
و در هر جمعه این زیارت را می خواندم چه در نجف و کربلا و چه در بین راه که در سالی ۴۰ روز جمعه خوانده می شد.
« اشهد الله علی الله قلبی حجه العصر حبا شدیداً …
زیارت عاشورا در سرزمین کفر:
حجه السلام والمسلمین فردوسی پر می گوید: روز اول محرم در نوفل لوشاتو مصادف بود با اولین شبی که مردم ایران در پشت بام ها تکبیر می گفتند . همان شب شخصی از تهران تلفن زد و گفت: گوشی را می گذارم کنار پنجره تا صدای تکبیر مردم را که با گلوله مخلوط شده بود بشنوید. صدا را ضبط کرده خدمت امام بردند اما در داخل اتاق تسبیح به دست در حال ایستاده مشغول ذکر بودند و زیارت عاشورا خواندند در حالی که ما متوجه مسلل ماه محرم نبودیم، ایشان در سرزمین زیارت عاشورا را می خواندند که شاید برای اولین بار در آنجا خوانده می شد.

عتیقه زیرخاکی گنج