• بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

عبد الله ابوالعباس مأمون به سال ۱۷۰ در آنشب كه عم وى هادى بمرد تولد يافت مادرش كنيزكى بود مراجل نام. بيست و سه ساله بود كه هارون وى را وليعهد دوم كرد و ولايت خراسان و ديگر ولايات ايران را تا همدان بدو سپرد پس از مرگ هارون امين پيمان پدر را شكست و در جنگ با برادر كشته شد و خلافت به مأمون رسيد. 
مأمون در رى بود كه كار خلافت وى سرگرفت و تا سال ۲۰۴ به خراسان بود آنگاه به بغداد آمد
اختلاف امين و مأمون 
هارون در سال‏هاى پايانى عمر خويش سخت در انديشه اختلاف اين دو برادر بود.به روايت، دينورى، هارون از زبان موسى بن جعفر ـ ع ـ پيشگويى خاصى درباره اختلاف اين دو برادر شنيده بود.به دليل همين نگرانى زمانى كه به خراسان مى‏رفت، بار ديگر براى مأمون از همه شخصيت‏هاى لشكرى و كشورى بيعت گرفت، تا مبادا امين مشكلى براى او ايجاد كند.اين تأكيدهاى هارون، بعدها به نفع مأمون تمام شد.زيرا بسيارى از كسانى كه وفادار به اصل بيعت بودند، حاضر به اطاعت از امين در مخالفت با مأمون نشدند. 
حتى پيش از آن كه هارون بميرد، امين در پى جذب شخصيت‏هاى مهم از جمله فضل بن ربيع وزير هارون براى خلع مأمون بود.اندكى پس از مرگ هارون، فعاليت جدى‏ترى شد.اما از آن جا كه مأمون در مرو و امين در بغداد بود، دايره اختلاف به آرامى گسترد.فضل بن ربيع در كنار امين و عليه مأمون تلاش مى‏كرد، ولى فضل بن سهل، دستيار مأمون در جهت عكس وى مى‏كوشيد .روشن بود كه تخلف از سوى امين است و وى نمى‏بايست بر اساس اصول پذيرفته شده در بيعت، تلاشى در جهت مقدم داشتن فرزندش موسى بر مأمون و در نهايت خلع برادرش از خلافت صورت دهد.امين تلاش فراوانى كرد تا مسأله را به آرامى تمام كند، اما مأمون كه مشاوران قدرتمندى داشت و از حمايت خراسانيان هم برخوردار بود، از پذيرفتن خواست امين سرباز زد.از سال ۱۹۵ رسما نام مأمون از خطبه‏ها و سكه‏ها حذف و نام موسى فرزند امين جاى آن نشست.به موازات دو وزير، كه از قضا نام هر دو فضل بود، دو فرمانده نظامى از دو سوى رو در روى هم قرار گرفتند: يكى على بن عيسى بن ماهان بود كه مى‏بايست از سوى امين به خراسان رفته آن ناحيه را تصرف كند، ديگرى، طاهر بن حسين معروف به ذو اليمينين بود كه مى‏بايست راه را بر وى سد مى‏كرد. 
آشكار بود كه منطقه عراق و ايران يك بار ديگر رو در روى هم قرار مى‏گرفتند.بعدها، سنيان افراطى، امين را خليفه‏اى مطلوب كه جانبدار اهل سنت بود، معرفى كردند و مأمون را فردى منحرف و اهل بدعت، زيرا از معتزليان دفاع مى‏كرد.صورت ديگر قضيه، عربى و عجمى بودن ماجراست .البته تأكيد بر اين مسأله به عنوان محور تعيين كننده چندان صحيح نيست، اما به هر روى نقشى در اين اختلاف دارد كه قابل چشم پوشى نيست. 
دو سپاه در نزديكى رى با يكديگر درگير شدند، در حالى كه شمار سپاه طاهر بسيار اندك بود .مقاومت آنها سپاه بغداد را درهم شكست.على بن عيسى كه فرياد سر داده از سپاهش مى‏خواست كه مقاومت كنند، با تير يكى از سپاهيان خراسان كشته و سرش جدا شد.بدين ترتيب كار سپاه بغداد تمام شد.در بى‏توجهى امين به كار لشكر همين بس كه نوشته‏اند كه وقتى خبر شكست على بن عيسى رسيد در حال ماهيگيرى بود.بدون توجه به خبر كسى كه خبر آورده بود، گفت: ساكت باش! من هنوز يك ماهى نگرفته‏ام! 
درگيرى بعدى در همدان بود كه بار ديگر سپاه بغداد شكست خورد.پس از اين شكستها بود كه به مشورت فضل بن سهل، مأمون در سال ۱۹۶ اعلان خلافت كرد.به تدريج طاهر بر بخشهايى از عراق از جمله واسط و مدائن تسلط يافت.محاصره بغداد در سال ۱۹۷ آغاز شد و طاهر در سال بعد توانست بغداد را به تصرف خود درآورده و امين را به قتل برساند.مأمون از سال ۱۹۸ خليفه رسمى شد و مدت بيست سال خلافت كرد. 
يكى از مهم‏ترين آثار اين تحول، افزايش نقش خراسان در تحولات جهان اسلام بود.زمانى كه مأمون به شام رفت، فردى از شاميان مكرر نزد وى آمده مى‏گفت: همان طور كه به عجم خراسان نظر دارى به عرب شام هم نظرى بيفكن! روى كار آمدن مأمون، موجب گرديد سلسله طاهريان به عنوان نخستين سلسله نيمه مستقل كارش را در خراسان آغاز كند، و اين از نتايج اين تحول به حساب مى‏آيد. 
در اين زمان تأكيد بر نژاد ايرانى در برابر عرب چندان مفهومى ندارد.مهم آن بود كه جمعيت ساكن در خراسان كه تركيبى از عرب و عجم بود، به نوعى احساس جدايى از بغداد را داشت.درست همان طور كه زبان پهلوى به مرور به فارسى درى، (۱) تبديل شد و تركيبى از فارسى و عربى به وجود آمد، نژادى تركيبى از اعراب ساكن در خراسان و ايرانيان كهن پديد آمد كه احساس استقلال داشته و به تدريج ايرانى ناميده شد. 
نخستين اقدام مأمون پس از رسيدن به خلافت، دعوت از امام رضا ـ ع ـ است.در اين جا مناسب است درباره شخصيت آن حضرت و برخورد مأمون با وى سخن گفته، سپس تحولات دوره مأمون را پى گيريم. 
امام رضا (ع) 
امام على بن موسى الرضا ـ ع ـ در ذى قعده سال ۱۴۸ در مدينه به دنيا آمد و روز پايانى ماه صفر سال ۲۰۳ هجرى در سناباد طوس كه بعدها نامش مشهد على بن موسى الرضا و به اختصار مشهد، شهرت يافت، رحلت كرد.آن حضرت تا سال ۲۰۱ هجرت در مدينه زندگى مى‏كرد.پس از آن به درخواست مأمون در رمضان آن سال به مرو آمد و سال‏هاى آخر عمر خويش را در خراسان گذراند . 
با شهادت امام كاظم ـ ع ـ رهبرى جامعه شيعه بر عهده امام رضا ـ ع ـ قرار گرفت.در اين زمان، مشكل اساسى شيعيان، بحث رهبرى و مسأله مهدويت بود.طى سال‏ها، امامان بشارت به ظهور مهدى اهل بيت را داده بودند.پس از شهادت امام كاظم ـ ع ـ برخى از شيعيان به مهدويت امام كاظم ـ ع ـ گرويدند و اعلام كردند كه آن‏حضرت نمرده و هنوز امام آنهاست.دست كم يكى از دلايل اين اقدام از سوى برخى از شيعيان بنام، آن بود كه براى حفظ اموالى كه در اختيارشان بود، چنين باورى را مطرح كردند.به اين طايفه، واقفه يعنى كسانى كه بر امامت ايشان توقف كردند مى‏گويند.اين مشكل براى سال‏ها ميان شيعيان وجود داشت، اما به تدريج اكثريت قريب به اتفاق شيعه، به امامت امامان بعدى گرويدند. 
اين زمان كه اواخر قرن دوم هجرى بود، كه فرهنگ و معارف شيعى به صورت روشنى تبيين شده بود.از اين رو، انحرافات جزيى، تأثيرى در اصل تشيع نداشت.از زمان امام باقر ـ ع ـ به بعد و نيز توسط امام صادق ـ ع ـ و امام كاظم ـ ع ـ شمار فراوانى از شيعيان چنان پرورش يافتند كه هر كدام اسطوانه‏اى در فقه و كلام شيعى به حساب مى‏آمدند. 
زندگى امام رضا ـ ع ـ دو بخش است: نخست رهبرى شيعيان در بعد فكرى و سياسى، دوم درگير شدن آن حضرت در ماجراى ولايت عهدى.ابتدا نگاهى به مسأله ولايت عهدى خواهيم داشت. 
زمانى كه هارون مرد، قرار بود ابتدا امين و سپس مأمون به خلافت برسد.در آن زمان مأمون در خراسان بود.به تدريج ميان دو برادر اختلاف افتاد و در نهايت، در جنگى كه درگرفت، در سال ۱۹۳ امين كشته شد.مأمون كه متكى به عرب‏ها و ايرانيان مقيم ايران بود، مركز حكومت را در مرو قرار داد.درست در همين سالها شورش‏هايى از سوى علويان به وقوع پيوست.پس از گذشت چند سال مأمون، در انديشه استفاده از امام رضا ـ ع ـ برآمد.به همين دليل يكى از فرماندهان خود را به مدينه فرستاد تا آن حضرت را به مرو بياورد.آن شخص به مدينه آمد و از آن حضرت خواست تا همراه وى به مرو برود.امام نپذيرفت.ولى اندك اندك روشن شد كه وى مجبور است تا به مرو برود.آن حضرت بدون آن كه خانواده خويش را همراه بردارد، عازم ايران شد.از مدينه به بصره، پس از آن به اهواز، ارجان بهبهان فعلى ـ شيراز، ابرقوه، فراشاه، يزد، خوانق رباط پشت بادام، قدمگاه، نيشابور، طوس، سرخس عبور كرده و به مرو كه مركز خلافت بود، رسيد.امروزه در بسيارى از اين شهرها، آثارى وجود دارد كه شيعيان و دوستداران اهل بيت (ع) آنها را به يادگار از محل اقامت موقت امام در شهر خود، ساخته‏اند .در روستاهايى‏مانند فراشاه و خرانق، كتيبه‏هايى از قرن ششم هجرى در اين باره بر جاى مانده است.مأمون در آغاز از وى خواست تا منصب خلافت را بپذيرد! امام رضا ـ ع ـ كه هدف اصلى مأمون را از اين اقدام مى‏دانست، تسليم خواست وى نگرديد.مأمون گفت كه دست كم بايد مقام ولايت عهدى را بپذيرد.زمانى كه خواهش مأمون به اجبار تبديل شد، امام آن را پذيرفت .هدف اصلى مأمون از اين اقدام چه بود؟ مأمون چندين هدف از اين اقدام داشت كه خود به برخى از نزديكانش، دلايل آن را چنين برشمرد: 
اين مرد كارهاى خود را از ما پنهان كرده، مردم را به امامت خود مى‏خواند.ما او را بدين جهت ولى عهد قرار داديم كه مردم را به خدمت ما خوانده به سلطنت و خلافت ما اعتراف نمايد .ديگر آن كه فريفتگانش بدانند كه او آنچنان كه ادعا مى‏كند نيست و اين امر (خلافت) شايسته ماست نه او.همچنين ترسيديم اگر او را به حال خود بگذاريم، در كار ما شكافى به وجود آورد كه نتوانيم آن را پر كنيم و اقدامى عليه ما بكند كه تاب مقاومتش را نداشته باشيم. 
زمانى كه برخورد امام رضا ـ ع ـ از سر درايت و عقل، او را از كارش پشيمان كرد و به اهدافش نرسيد، قصد جان امام را كرد و آن حضرت را به شهادت رساند.مأمون در ادامه همان سخن بالا گفته است: 
اكنون كه در كار او مرتكب خطا شده و خود را با بزرگ كردن او در لبه پرتگاه قرار داده‏ايم، نبايد در كار وى سهل انگارى كنيم، بدين جهت بايد كم‏كم از شخصيت و عظمت او بكاهيم تا او را پيش مردم بصورتى در آوريم كه از نظر آنها شايستگى خلافت را نداشته باشد، سپس درباره او چنان چاره انديشى كنيم كه از خطرات او كه ممكن بود متوجه ما شود جلوگيرى كرده باشيم . 
از اين دو عبارت، اهداف مأمون به دست مى‏آيد.مأمون درانديشه كشاندن امام به صحنه سياست عباسى بود.امام هم با عدم پذيرش خواست‏هاى او و نشان دادن اين كه ولايت عهدى او تحميلى است، اجازه نداد مأمون به اهدافش دست يابد.افزون بر اين، امام رضا ـ ع ـ شرط كرد كه در هيچ گونه عزل و نصبى مداخله نكند.اين امر، به مردم مى‏فهماند كه امام، از سياست عباسى منزوى و بركنار است. 
يك بار هم كه به اصرار مأمون، امامت نماز عيد را پذيرفت، به سيره نبوى رفتاركرده از اشرافى گرى پرهيز نمود.پس از آن جمعيت زيادى فراهم آمدند و مأمون از ترس آن كه اين اقدام دشوارى‏هاى بيشترى براى حكومت او فراهم كند، امام را از ميانه راه بازگرداند. 
زمانى نيز كه مأمون مجلسى براى ولايت عهدى ترتيب داد، امام ضمن سخنانى، بر اين اصل اساسى شيعى تكيه كرد كه حكومت حق اهل بيت ـ ع ـ است و ديگران ـ كه شامل اجداد و پدر مأمون نيز مى‏شد ـ بر اهل بيت ظلم كرده و حكومت را غصب كرده‏اند.امام در آن محفل فرمود: 
سپاس خداى را كه آنچه مردم از ما تباه كرده بودند، حفظ فرمود و قدر و منزلت ما را كه پايين برده بودند، بالا برد.هشتاد سال بر بالاى چوب‏هاى كفر ما را لعن و نفرين كردند، فضايل ما را كتمان نمودند و پول‏هايى در دروغ بستن به ما هزينه شد و خداوند، جز بلندى ياد ما و آشكار شدن فضل ما را نخواست. 
همه اين اقدامات سبب شد تا مأمون از كار خود پشيمان شده امام را به شهادت برساند.جالب است كه امام خانواده خود را از مدينه به مرو نياورده بود.اين حركت تنها براى آن بود تا نشان دهد اميدى به خلافت خود ندارد. 
در طول مدتى كه امام در مرو بود، مأمون جلسات علمى متعددى تشكيل داد.اين جلسات در برابر عالمان ساير اديان و هم در برابر كسانى بود كه امامت امام على ـ ع ـ را نمى‏پذيرفتند .گفته شده است كه هدف مأمون آن بود كه امام را كه نزد شيعيان بزرگترين عالم و انديشمند شناخته مى‏شد، شكست دهد.آنچه از اين مباحثات مانده، سرافرازى امام را نشان مى‏دهد كه بايد خشم مأمون را برانگيخته باشد. 
يكى از اهداف مهم مأمون آن بود كه با آمدن امام رضا ـ ع ـ به مرو، بتواند علاقه مردم را به علويان، به سمت امام ـ كه اكنون ولى عهد او بود ـ سوق داده و قدم مهمى به نفع دولت خود بردارد.پس از شهادت امام رضا ـ ع ـ وى در ظاهر مى‏كوشيد تا علويان را در اطراف خود داشته باشد و اجازه ندهد در اين سوى و آن سوى مملكت دست به قيام بزنند. 
  • بازدید : 43 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بررسى تاريخ جريان‏هاى فكرى نقش مهمى در شناختِ تحولاتِ سياسى و اجتماعى تاريخ اسلام ايفاء مى‏كند. معتزله يكى از مهمترين گرايش‏هاىِ فكرى قرون اوليه اسلامى هستند كه ويژگى برجسته ايشان عقل‏گرايى آنها بود. ايشان كه نقش به‏سزايى در بارورى انديشه اسلامى بازى كردند در بخشى از عصر عباسيان يعنى دوران خلافتِ مأمون، معتصم و واثق به عنوانِ ايدئولوژى حاكم بر مخالفانِ خود كه عمدتا فقها و محدثان اهل سنت بودند سخت‏گيرى آغاز كرده و با ابزار قدرت، سعى در اشاعه تفكر خود نمودند كه واكنش‏هايى در پى داشت. دوره مورد بحث كه به «محنه» معروف گشت موضوع بررسى مقاله حاضر است.
محنه يا محنت، عنوانى است كه اكثر نويسندگان و مورخانِ متقدم و متأخر، براى محاكم تفتيشِ عقايد عصر مأمون، معتصم و واثق به كار مى‏برند. اين دوره، عموما دامن‏گير فقها و محدثانِ اهل سنت شده و بدين خاطر جمهور اهل سنت، آن را شرّ و بلايى براى اسلام و مصيبتى براى مسلمين مى‏دانند.۱ محنه، پى‏آمدهاى ديگرى نيز در پى داشت كه چندان توجهى بدان نشده است و كسانى كه در نوشته‏هاى خود بدان اشاره كرده‏اند، بدون بررسى علل و عواملِ ايجاد آن، تنها به سير حوادث تاريخى توجه داشته‏اند.

با نگاهى به تاريخ، روشن مى‏گردد كه تفتيش عقايد ـ انگيزيسيون ـ سابقه‏اى طولانى دارد و از دوره‏ى باستان به يادگار مانده است، و يادآور شكنجه‏هاى هولناك، كتاب‏سوزان، در آتش افكندن جسم مردم و مهم‏تر از همه، در هم شكستن روح و عزّت انسان‏ها و به سخره گرفتن فكر و آزادى‏شان است.۲

وقتى سخن از تفتيش عقايد به ميان مى‏آيد، آدمى بى‏اختيار، قرون وسطاى اروپا را به ياد مى‏آورد، و اين سؤال مطرح مى‏شود كه آيا محنه و جريان آن، نوعى تفتيش عقايد بود؟ آيا بين آن‏چه در اروپاى مسيحى گذشت با آن‏چه در عصر عباسى روى داد، شباهتى وجود دارد؟

اين دوره، با صدور حكمى از جانب مأمون، كه به معتزله اجازه مى‏داد تا به تفتيش عقايد مردم پرداخته، هر كس از قضات، محدثين و كاركنان ديوان كه به خلق قرآن ـ مخلوق و محدث بودن قرآن ـ معتقد نبود را از مشاغلِ خود اخراج نمايند؛ آغاز گرديد.۳

اكثر پژوهش‏گرانِ معاصر كه در نوشته‏هاى خود، اشاره‏اى به اين جريان نموده‏اند، از آن با عنوان نوعى تفتيش عقايد نام برده‏اند. نويسنده‏ى كتاب عصرالمأمون از محنه، با عنوان دادگاهِ تفتيش عقايد نام مى‏برد.۴

فيليپ حتّى در اين زمينه مى‏نويسد:

قضيه‏ى خلق قرآن، محك عقيده‏ى مسلمانان شد و قاضيان نيز بايد شخصا اين امتحان را مى‏گذرانيدند، كه اين خود نوعى تفتيش عقايد بود و همه‏ى كسانى را كه منكر اين عقيده بودند به محاكمه مى‏كشيدند… .۵

هم‏چنين دكتر مشكور آورده است:

اداره‏ى ويژه‏اى به نام محنه كه گونه‏اى انگيزيسيون بود، تأسيس شد و عده‏اى از علما براى بازجويى، به آن احضار شدند.۶

پژوهش‏گران غربى كه به بررسى اين دوره علاقه نشان داده‏اند، اين مقطع از تاريخ اسلام را دوره‏ى تفتيش عقايد مى‏دانند.۷ تفتيش عقايد در جهان اسلام، تنها به اين مورد، محدود نمى‏شود بلكه در عصر اموى نيز اقداماتى در زمينه‏ى مقابله با عقايدِ تشيع صورت گرفته بود، ولى بايد اذعان نمود كه محاكمِ محنه، نخستين محكمه‏هاى منظم، در تاريخ اسلام مى‏باشند كه براى محاكمه‏ى مخالفان و سركوب ايشان توسط دستگاه خلافت عباسى، ايجاد شد.

معناى لغوى و سير تاريخى محنه

محنه در لغت به معنى آزمايش، بليّه، بلا، داهيّه، آفت، فتنه، سختى و… مى‏باشد،۸ مانند سختى و شكنجه‏اى كه پيروان على عليه‏السلام و اهل بيت عليهم‏السلام ، دچار آن شدند.۹ هم چنين از كلمه‏ى محنه،۱۰ آزمون يا محاكمه، آزردن، ضايع كردنِ شخصيّت، شلاق زدن، تهديد كردن نيز استنباط مى‏شود.۱۱

محنه در معناى ديگر، به آزمون عقيده‏ى قضات، شهود و محدثين، با قوانين و سؤالاتِ كلامى نيز گفته مى‏شود و۱۲ اسمى شده براى عملِ تفتيش و آزمون عقيده‏ى قضات و شهود و محدّثين، در امر محدث و مخلوق بودن يا ازلى و قديم بودن قرآن.۱۳

منظور از محنه در اين‏جا، عبارت از دستگاه تفتيش عقايدى است كه با هم‏كارىِ معتزله، توسط مأمون در اواخر حكومتش، براى امتحان مخالفانِ عقيده‏ى رسمىِ حكومت به وجود آمد و تا زمان روى كار آمدن متوكل، ادامه يافت.

با توجه به گزارش‏هاى منابع موجود، مأمون در سال ۲۱۲ قمرى نظريه‏ى مخلوق بودنِ قرآن را اعلام كرد و قائل به مخلوق بودن آن شد، ولى به اين علت كه زمينه مساعد نبود، به اعلام و تبليغ رسمى آن اقدام نكرد. او نياز به زمان داشت تا رسما عقيده‏ى خود را در اين مورد ابراز نمايد. بالاخره مأمون در اواخر حكومت خود، چهار ماه قبل از مرگش، طى نامه‏اى كه به بغداد فرستاد، آن را رسما اعلام و قواى حكومتى و لشكرى خود را، براى پيش‏برد آن به كار بست. اين جريان مخالفان اين عقيده و حتى كسانى كه در مقابل آن سكوت كرده بودند را به سختى و گرفتارى دچار ساخت. اين جريان، با تبعيّت معتصم و واثق، تا سال (۲۳۴ ق) ادامه يافت.۱۴ منابع تاريخى رسميت عقيده‏ى خلق قرآن را، در ذيل حوادثِ سال ۲۱۸ ق، ذكر كرده‏اند.

مأمون از زمان اعلام اين دستور تا زمان مرگش، در بغداد حضور نداشت و درگير جنگ با امپراتورى بيزانس بود. از برخى منابع، بر مى‏آيد كه وى قبل از آن كه رسما دستور محنت را صادر نمايد، به امتحان در مورد قرآن مى‏پرداخت. از برخى گزارش‏هاى تاريخى اين گونه به دست مى‏آيد كه محنه از رقه يا دمشق آغاز شده است.۱۵ در ربيع‏الاول سال ۲۱۷ قمرى، ابو مسهر دمشقى، كه از فقهاى دمشق بود در مورد خلقِ قرآن، مورد امتحان قرار گرفت و نظر رسمى حكومت را پذيرفت و اقرار به مخلوق بودن قرآن نمود.۱۶

جريان رقه بدين صورت بود كه در سال ۲۱۸ قمرى مأمون از رقه، نامه‏اى حاوى دستورالعمل ايجاد محكمه‏اى براى امتحان، به حاكم بغداد نوشت كه محنه نام گرفت و از سال (۲۱۸ ق/ ۸۳۳م تا ۲۳۴ ق/ ۸۴۸م) ادامه يافت.۱۷ در نامه آمده بود كه تمام پيشوايانِ بزرگ و علماى فقه و تفسير را در يك مجلس جمع كنند و از آن‏ها در مورد عقيده‏ى رسمى حكومت، آزمايش و سؤال نمايند و جواب هر يك از ايشان را اطلاع دهند.۱۸ فرمان، تمام قضات، محدثين، معلمان قرآن، مؤذنين، علما و شهود را شامل مى‏شد و در رابطه با خلق قرآن، امتحان گرديدند.۱۹

سختىِ بزرگى كه براى علما به وجود آمد،۲۰ اين بود كه اكثر ايشان، يا از روى اعتقاد و يا بنا به مصلحتِ وقت، با خليفه اظهار موافقت نمودند. اكثر آنها به دليل ترس آن را پذيرفتند و تنها تعداد معدودى، شروع به مخالفتِ با آن نمودند.

على‏رغم كوشش‏هاى شُرطه‏ى بغداد، كه آزمايش قاضيان و محدثان، بر عهده‏ى آنان بود، سياستِ خليفه، با مقاومت سختى از سوى برخى فقها روبه‏رو شد؛ بيش‏تر كسانى كه مورد پرسش قرار گرفته بودند به مخلوق بودن قرآن اعتراف كردند، اما اغلب اين اعترافات، تنها زبانى و از روى ترس بود. زيرا در پرسشنامه‏ى رسمى، ايشان به خاطر گمراه كردنِ مردم، مورد حمله قرار گرفته بودند،۲۱ و مأمون دستور داده بود هر كس به مخالفت با آن بپردازد دستگير شود.۲۲

از نوشته‏هاى ابن مسكويه بر مى‏آيد كه، مأمون همراه نامه‏اى كه فرستاده بود عده‏اى از جمله: محمّد بن سعد واقدى، يزيد بن هارون، يحيى بن معين و زهير بن حرف را فرستاد تا شاهد اجراى آن باشند.۲۳

بعد از وصول نامه‏ى اولِ۲۴ مأمون، حاكم بغداد دستور احضار عده‏اى از فقها و بزرگان شهر را صادر و دستور خليفه را به اطلاع آنها رساند و جواب‏هاى هر يك را براى مأمون فرستاد. از جمله‏ى ايشان مى‏توان قاضى‏القضات بشر بن وليد، مقاتل، احمد بن حنبل، قتيبه و على بن جعد را نام برد. به عقيده‏ى مورّخين، كه عمدتا اهل سنت مى‏باشند، اين عمل، بدعت بزرگى به شمار مى‏آيد كه اكثر علما با اكراه به آن تن دادند و پذيرش عقيده‏ى رسمى حكومت، بيش‏تر به خاطر حفظ جانشان بوده است.۲۵

سال ۲۱۸ قمرى سخت‏ترين سالى بود كه در ايام محنه بر فقها و علما گذشت، مأمون شديدا بر ايشان سخت گرفت و مخالفان نظرياتش را مورد ضرب و شتم قرار داد. وضع چنان شد كه دوران وحشتِ طاقت فرسايى، بر مردم و علماى اهل سنّت مستولى شد، تا اين كه چند سال بعد، متوكل عباسى وضع را به سود ايشان تغيير داد

عتیقه زیرخاکی گنج