• بازدید : 42 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

۱٫ بحث در اينجاست كه حادثه عاشورا چه حادثه اي است واز چه مقوله است؟ آيا از نظر اجتماعي يك انفجار بدون هدف بود مانند بسياري از انفجارها كه در اثر فشار ظلم وتشديد سختگيريها رخ مي دهد واحياناً به وضع موجودكمك ميكند، ويا يك تصميم آگاهانه وهوشيارانه نسبت به اوضاع واحوال موود ونسبت به آثار ونتايج اين حركت بود؟ ودر صورت دوم آيا يك قيام ونهضت وانقلاب مقدس بود يا يك دفاع شرافتمندانه مقدس؟ يعني آيا هجوم بود يا دفاع؟ آيا كاري بودكه از طرف امام شروع شد وحكومت وقت مي خواست آن را سركوب كند ، ويا اواز طرف حكومت وقت مورد تجاوز قرار گرفت و او به جاي سكوت ووتسليم، شرافتمندانه از خود دفاع كرد؟ به عبارت ديگر آيا چيزي از سنخ تقوا در جامعه بود ومظهر يك تقواي بزرگ در حد دادن جان بود، يا مظهر يك احسان وعصيان وقيام مقدس؟ آيا از نوع حفظ واثبات خود بود  يا از نوع نفي وانكار جبهة مخالف؟ 
بنا بر فرض اول ناچار اهدافي داشت اجتماعي واصولي؛ وبنابر فرض دوم هدفش جز حفظ  شرف و حيثيت انساني خود نبود؛ وبنابراينكه از نوع انقلاب وقيام ابتدايي بود آيا مبناي اين انقلاب صرفاً دعوت مردم كوفه بود كه اگر مردم كوفه دعوت نميكردند قيام نمي كرد ( وقهراً پس از اطلاع از عقب نشيني مردم كوفه در صدد كنار آمدن وسكوت بود )  يا مبناي ديگر جز دعوت مردم كوفه داشت وفرضاً مردم كوفه دعوت نمي كردند او در صدد اعتراض ومخالفت بود هرچندبه قيمت جانش تمام شود؟ 
در جريان حادثة كربلا عوامل گوناگوني دخالت داشته است يعني انگيزه هاي متعددي براي امام در كار بوده است كه همين جهت از طرفي توضيح وتشريح ماهيت اين قيام را دشوار مي سازد زيرا آنچه از امام ظاهر شده گاهي مربوط به يك عامل خاص بوده وگاهي به عامل ديگر، و سبب شده كه اظهار نظر كنندگان، گيج و گنگ بشوند و ضد و نقيض اظهار نظر كنند؛ واز طرف ديگر به اين قيام جنبه هاي مختلف  مي دهد و در حقيقت از هر جنبه اي ماهيت خاصي د ارد. ( در امور اجتماعي ومركب ، مانعي نيست كه يك چيز داراي چند ماهيت باشد همچنانكه مخصوصاً در درسهاي « فلسفه تاريخ » ثابت كرده ايم. ) 
عواملي كه در كار بوده و ممكن است در اين امر دخالت داشته باشد ويا دخالت داشته است:
الف. اينكه امام يگانه شخصيت لايق و منصوص و وارث خلافت و داراي مقام معنوي امامت بود. در اين جهت فرقي ميان امام و پدرش و برادرش نبود، همچنانكه فرقي ميان حكومت يزيد و معاويه و خلفاي سه گانه نبود.
اين جهت به تنهايي وظيفه اي ايجاب نميكند. اگر مردم اصلحيت را تشخيص دادند و بيعت كردند و در حقيقت با بيعت صلاحيت خود را و آمادگي خود را براي قبول زمامداري اين امام اعلام كردند او هم قبول مي كند. اما مادامي كه مردم آمادگي ندارنداز طرفي ، واز طرف ديگر اوضاع واحوال بر طبق مصالح مسلمين مي گردد، به حكم اين دوعامل، وظيفة امام مخالفت نيست بلكه همكاري و همگامي است همچنانكه  امير (ع) چنين كرد، در مشورتهاي سياسي و قضائي شركت مي كرد و به نماز جماعت حاضر مي شد. 
در قضية كربلا اين عامل به تنهايي دخالت نداشته است. اين عامل را به ضميمه عامل سوم كه دعوت اهل كوفه است بايد در نظر بگيريم چون عامل دعوت مردم ، براي به دست گرفتن حكومت بود نه چيز ديگر. پس اين عامل ، عامل جداگانه نيست وبايد در ضمن آن عامل ذكر شود. 
ب. از امام بيعت مي خواستند و در اين كار رخصتي نبود. 
ج. مردم كوفه پس از امتناع امام از بيعت اورا دعوت کردند وآمادگي خود را براي كمك او و به دست  گرفتن خلافت وزعامت اعلام كردند، نامه هاي پي در پي آمد، قاصد امام هم امادگي مردم را تاييد كرد. 
د. اصلي است در اسلام به نام « امر به معروف ونهي از منكر »، مخصوصاً در موردي كه كار از حدود مسائل جزئي تجاوز كند، تحليل حرام وتحريم حلال بشود. بدعت پيدا شود، حقوق عمومي پايمال شود، ظلم زياد شود. اما م مكرر به اين اصل استناد كرده است. 

اما عامل بيعت 
امام حاضر بود كه كشته شود وبه هيچ وجه حاضر به بيعت نبود . وظيفه امام از اين نظر فقط امتناع بود. اين وظيفه را با خروج از كشور، با متحصن شدن به شعاب جبال ( آنچنانكه ابن عباس پيشنهاد كرد ) ، با مخفي شدن هم مي توانست انجام دهد. به عبارت ديگر روش ومتد امام  از اين نظر جز زير بار نرفتن به هر شكل ولو به خروج از مرز تا حد كشته شدن نيست. روش امام در مقابل عامل بيعت خواستن، محدود به مرز وتاسر حدكشته شدن نيست. روش امام در مقابل عامل بيعت خواستن، محدود به حدامكانات براي به دست گرفتن حكومت نيست و محدود به حد كشته نشدن هم نيست، ولي هيچ وظيفه اي مثبت از قبيل توسعه انقلاب وگسترش دعوت و غيره را نيست، ولي هيچ وظيفه اي مثبت از قبيل توسعة انقلاب وگسترش دعوت و غيره را ايجاب نمي كند، جلوگيري از خونريزي ديگران لازم مي شود. از اين نظر امام فقط بايد بگويد: نه .
در آن زمان بيعت امام قطعاً جدي واز روي رضا تلقي مي شد وواقعاً صحه گذاشتن به خلافت يزيد بود . قرائني در دست است كه امام به هيچ وجه حاضر به بيعت نبود. 

اما موضوع امر به معروف ونهي از منكر :
در اينجا بايد اوضاع خاصي را كه در زمان معاويه ودر اثر خلافت يزيد پيدا شده بود در نظر گرفت:
الف. خود موضوع خلافت موروثي كه جامة عمل پوشيدن به آرزوي ديرين ابوسفيان بود.

عتیقه زیرخاکی گنج