• بازدید : 35 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

به راهبرد هزينه برمي گرديم. آيا راهبرد پيشروبودن در هزينه هيچگونه ريسكي دربرندارد؟
– البته پيشرو بودن در هزينه فشارهاي شديد بر شركت جهت حفظ موقعيت خود مي آورد. اين امر به معناي سرمايه گذاري مجدد در تجهيزات مدرن، به دورريختن دارائيهاي مستهلك، اجتناب از افزايش خطوط توليد و هوشيار بودن نسبت به پيشرفتهاي فناوري است.
– مي توانيد مثالي در اين زمينه بزنيد؟
– نمونه كلاسيك آن شركت فورد در دهه ۱۹۲۰ است كه با كاستن از مدلها و گونه هاي مختلف، تجهيزات خودكار پيشرفته و تلاش براي دستيابي به كاهش هزينه ازطريق آموزش به نوعي پيشرو بودن غيرقابل انكار در هزينه دست نيافته بود. وقتي تمايل مشتريان به پرداخت بهاي بيشتر براي داشتن خودرو با ويژگيهاي بيشتر پديد آمد، شركت جنرال موتورز با راه اندازي خط كاملي از مدلها خود را براي بهره برداري از اين تحول آماده كرد، اما باتوجه به انعطاف ناپذيري كه به دليل سرمايه گذاريهاي سنگين جهت به حداقل رساندن هزينه يك مدل قديمي انجام گرفته بود، شركت فورد با هزينه هاي بسياري جهت تعديل مجدد راهبرد روبرو شد.
خطرات ناشي از راهبرد تمايز چيست؟
– يك شركت ممكن است به تمايز دست يابد، با اين حال، تمايزيافتگي معمولا تفاوت قيمت را نيز به همان اندازه حفظ خواهدكرد. پس اگر درنتيجه تغييرات فناوري يا صرفا عدم توجه، هزينه شركت تمايزيافته بيش از حد افزايش يابد ممكن است شركت كم هزينه در موقعيتي قرارگيرد كه قادر به اعمال بيشترين فشار بر حريف باشد.
– شما براي راهبردهاي رقابتي، دو رويكرد تهاجمي و دفاعي را قائل هستيد. بيشتر توضيح دهيد.
-يك راهبرد رقابتي موثر ممكن است باعث ايجاد نوعي اقدام دفاعي يا تهاجمي جهت تثبيت موقعيت شركت درمقابل پنج عامل رقابتي گردد. در رويكرد دفاعي، مي توان راهبرد را به عنوان فرايندي در ايجاد سيستم دفاعي در مقابل عوامل رقابتي يا يافتن موقعيتهايي در درون صنعت تعريف كرد. در رويكرد تهاجمي هدف از به كارگيري راهبرد، نه تنها مقابله با عوامل رقابتي، بلكه اعمال تغييراتي در منشا اين عوامل است.
– جايگاه راهبرد رقابت بين المللي كجاست؟
– رقابت بين المللي به يكي از مهمترين موضوعهايي تبديل شده است كه امروزه شركتها وحكومتها با آن مواجه هستند. از دهه ۱۹۶۰ كه تجارت بين المللي انفجارگونه در اثر سرمايه گذاري خارجي رشد خود را آغاز كرد، رقابت بين المللي يك ضرورت شده است. راهبرد بين المللي البته موضوعي است با قلمرو جغرافيايي. تجزيه وتحليل آن كاملا مانند چگونگي رقابت يك شركت در سطح محلي، منطقه اي و ملي در يك كشور است.
– آيا الگويي براي رقابت بين المللي وجود دارد؟
-مناسب ترين نهاد براي تجزيه وتحليل راهبرد بين المللي، صنعت است، زيرا صنعت حوزه اي است كه مزيت رقابتي در آن به صورت برد و باخت مطرح است. الگوي رقابت بين المللي كاملا از يك صنعت تا صنعت ديگر متفاوت است و طيف وسيعي از صنايع داخلي يا جهاني را در حوزه رقابت خود دربرمي گيرد. در صنايع داخلي، رقابت در هر كشور اساسا به رقابت در ديگر كشورها وابسته نيست. در اين حالت، مزيتهاي رقابتي شركت، بسيار مختص همان كشور است، مانند خرده فروشي ها، كالاهاي مصرفي، توزيع و بيمه. درطرف ديگر طيف، صنايع جهاني قرار دارند، يعني صنايعي كه در آن موقعيت رقابتي يك صنعت در يك كشور، كاملا تحت تاثير موقعيت آن در ساير كشورهاست وبرعكس. مانند صنايع تلويزيون سازي، نيمه هادي، خودرو، ساعت و هواپيماهاي تجاري. البته با وجود همه اين توضيحات بايد گفت هيچ الگويي براي رقابت بين المللي و راهبرد جهاني وجود ندارد.
– شما دو بعد و دو مدل براي فعاليت و رقابت در صحنه جهاني درنظرگرفته ايد. آنها كدام هستند؟
– در رقابت بين المللي، يك شركت بايد بعضي فعاليتها را در كشورها انجام دهد و نيز بايد فعاليتهاي بين المللي را به صورت يك سيستم يكپارچه و هماهنگ اداره كند. وجه خاص راهبرد بين المللي آن است كه مي توان دو بعد كليدي براي چگونگي رقابت بين‌المللي يك شركت درنظر گرفت. اولي را من مدل تركيب و شكل (CONFIGURATION) فعاليتهاي جهاني شركت مي نامم، يعني جايي يا جاهايي كه فعاليتها در زنجيره ارزشي انجام مي شود. بعد دوم را من هماهنگي (COORDINATION) مي نامم كه اشاره دارد به اينكه چگونه فعاليتهاي مشابه يا مرتبط در كشورهاي مختلف با هماهنگي انجام مي شود.
مثلا يك شركت اگر داراي سه كارخانه است، مي تواند هر سه كارخانه استقلال كامل داشته باشد و يا اينكه كاملا از لحاظ مشخصه‌ها، فرايند توليد، قطعات و مانند آن مشابه باشند. مدل تركيب و شكل نيز طيفي از تمركز تا عدم تمركز را دربرمي گيرد. يعني يك فعاليت در يك محل انجام مي شود و خدمات و پشتيباني از آن محل به همه جاي دنيا داده مي شود مثل آزمايشگاه تحقيق و توسعه يك كارخانه بزرگ، و يا اينكه فعاليتها در كشورهاي مختلف انجام مي شود. البته يك شركت نياز ندارد همه فعاليتهايش را در همان كشور انجام دهد.
– مفهوم زنجيره ارزشي (VALUE CHAIN) كه به آن اشاره كرديد چيست؟
– هر شركت مجموعه اي است از فعاليتهاي مختلف اجرايي براي انجام كسب و كار در صنعت خود. من اين فعاليتها را فعاليتهاي ارزشي مي نامم مانند فروش محصول توسط فروشندگان، انجام تعمير و نگهداري توسط تكنسين ها، طراحي محصول يا فرايند توسط دانشمندان در آزمايشگاه و حفظ دفاتر مالي توسط حسابداران.
– آيا يك تقسيم بندي و تفكيك منطقي از اين فعاليتها مي توان صورت داد؟
-فعاليتهاي عمومي زنجيره ارزش را مي توان به دو دسته تقسيم كرد. من دسته اول را فعاليتهاي بنياني مي نامم، كه شامل توليد فيزيكي محصول يا خدمت، عرضه آن، بازاريابي و پشتيباني و خدمات پس از فروش است. دسته دوم را من فعاليتهاي پشتيباني مي‌نامم كه وروديها يا زيرساختها را فراهم مي آورد كه امكان مي دهد فعاليتهاي بنياني به صورت روان انجام گيرد، مانند خريد، توسعه فناوري و مديريت منابع انساني.
– شاهد آن هستيم كه همواره منازعه اي بين اين دو دسته فعاليت در جريان است و عدم ارتباط و تفاهم كار را به صورت جزيره اي درمي‌آورد. يعني فعاليتهاي مختلف به صورت مستقل ونامربوط انجام مي گيرد. چه بايد كرد؟
– فعاليتها در زنجيره ارزشي شركت مستقل نيست وازطريق آنچه من «رابط ها» مي نامم به هم مربوط مي شود. روشي كه يك فعاليت انجام مي شود روي هزينه يا اثربخشي ساير فعاليتها موثر است. اين رابط ها فقط به فعاليتهاي درون شركت مربوط نيست بلكه تامين كنندگان و كانال هاي توزيع و خريدار نهايي را نيز دربرمي گيرد. بنابراين، اين زنجيره را مي توان «سيستم ارزشي» ناميد. پس براي داشتن مزيت رقابتي، ارتباط فعاليتها در اين سيستم نيز مهم است. مثلا اينكه تامين كننده چگونه يك فعاليت خاص را انجام مي دهد مي تواند بر هزينه يا اثربخشي فعاليتهاي درون شركت اثر داشته باشد.
– آيا در رقابت بين المللي، اين مسئله كه جايگاه جغرافيايي انجام فعاليتهاي بنياني يا پشتيباني كجا باشد مهم است؟
– شركتي كه به صورت بين المللي رقابت مي كند، ابتدا بايد تصميم بگيرد كه فعاليتها را در زنجيره ارزشي درميان كشورها چگونه گسترش دهد. فعاليتهاي بنياني كه در زنجيره ارزشي برشمردم بيشتر به محلي كه مشتري قرار دارد مربوط است، مثلا اگر شركتي مي‌خواهد كالايي را در ژاپن بفروشد معمولا بايد در ژاپن پشتيباني و خدمات پس از فروش داشته باشد. برعكس، در بسياري صنايع، فعاليتهاي پشتيباني مي تواند جدا از منطقه اي كه خريدار قرار دارد صورت گيرد. بنابراين، مزيتهاي رقابتي در فعاليتهاي بنياني، بيشتر به مشخصه هاي كشوري كه اين فعاليت در آن صورت مي گيرد برمي گردد و فعاليتهاي پشتيباني مي تواند مستقل از موقعيت حضور يك شركت در يك كشور انجام شود.
– چه موقع مي توان گفت يك صنعت، جهاني شده است؟
– وقتي برخي مزيتهاي رقابتي را براي يكپارچه سازي فعاليتها در عرصه جهاني داشته باشد. امروزه هماهنگي بين شبكه هاي به شدت پيچيده فعاليتهاي پراكنده جهاني نظير مالي، بازاريابي، توليد، تحقيق و توسعه به يك منبع اصلي مزيت رقابتي تبديل شده است. اين مزيت رقابتي مي تواند به دليل تغييرات محيطي مانند تغيير فناوري، نياز مشتري، خط مشي حكومت يا زيرساخت كشور باشد.
– نقش دولت در رقابت صنعتي چيست؟
– دولت به طور بالقوه تمامي جنبه ها را تحت تاثير قرار مي دهد. در بسياري از صنايع، دولت نقش خريدار يا تامين كننده دارد و مي‌تواند ازطريق سياستهايي كه اتخاذ مي كند بر رقابت صنعت تاثير بگذارد. قوانين و مقررات دولت نيز مي تواند عاملي براي ايجاد محدوديت در فعاليت شركتهاي تامين كننده يا خريدار باشد. همچنين دولت مي تواند ازطريق وضع قوانين و درنتيجه كنترل رشد صنعت وساختار هزينه رقابت رقبا را تحت تاثير قرار دهد.
– راهبردهاي صنايع جهاني كدام است؟
– مهمترين آن راهبرد هزينه و يا تمايز است. جستجو براي مزاياي هزينه و يا تمايز ازطريق فروش مجموعه وسيعي از محصولات يا خدمات به خريداران در همه يا اغلب بازارهاي مهم كشورها. تويوتا و كوماتسو نمونه هايي از رهبران هزينه در سطح جهان و شركتهايي مانند كاترپيلار و IBM متمايزهاي جهاني محسوب مي شوند. راهبرد بخش بندي (SEGMENTATION) نيزبه كار مي آيد. در برخي صنايع، راهبرد بخش بندي جهاني تنها راهبرد عملي و موثر جهاني است زيرا مزيتهاي نسبي در بعد تركيب و شكل و هماهنگي تنها در بخشهاي خاص وجود دارد. تويوتا در بخش ليفت تراك و مرسدس بنز در بخش خودرو نمونه هايي از رهبران اين راهبرد هستند.
– آيا سودآوري شركتهاي بزرگ از شركتهاي كوچك بيشتر است؟ آيا شركتهايي كه بيشترين سهم بازار را دارند بالاترين ميزان سودآوري را خواهد داشت؟
– اين مسئله خواه درست يا غلط به شرايط بستگي دارد. اگر شركتهاي بزرگ در يك صنعت در گروههاي راهبردي كه بيش از گروههاي كوچك با موانع جابه جايي محافظت مي شوند رقابت كنند، موقعيت آنها نسبت به مشتريها و تامين كنندگان قوي تر باشد، در مقابل گروههاي رقيب نفوذناپذير باشند ومانند آن، در اين صورت مطمئنا سودآوري آنها از شركتهاي كوچك بيشتر خواهدبود؛ مانند صنايع توليد لوازم بهداشتي و تلويزيون. اما اگر مزيت مقياس در توليد، توزيع يا ديگر زمينه ها خيلي بالا نباشد آن دسته از شركتهاي كوچكتر كه از راهبردهاي تخصصي پيروي مي كنند ممكن است نسبت به شركتهاي بزرگتر به تنوع و تمايز بيشتر محصول، توسعه فناوري بالاتر يا ارائه خدمات بهتر به دليل ويژگيهاي برتر، براي محصول خود دست يابند. در چنين صنايعي ممكن است سودآوري شركتهاي كوچكتر از شركتهاي بزرگتر بيشتر باشد؛ مانند صنايع توليد لباسهاي زنانه و فرش.
– الگوي چرخه عمر در صنعت چنين است كه صنعت مراحل و دوره هايي را نظيــــــر شكل گيري، رشد، بلوغ و افول پشت سر مي‌گذارد و به همين جهت به شكل S است. آيا به چنين الگويي معتقديد؟
– منحني رشد صنعت هميشه به شكل S نيست. گاهي اوقات صنايع به مرحله بلوغ نمي رسند و مستقيما از مرحله رشد وارد مرحله افول مي شوند. گاه رشد صنعت پس از دوره افول از سرگرفته مي شود، همان طور كه در صنايع توليد موتورسيكلت و دوچرخه اينگونه بوده است. به نظر مي رسد بعضي صنايع مرحله شكل گيري را كه معمولا روند كندي دارد خيلي سريع پشت سر مي‌گذارند. شركتها مي توانند ازطريق توليد محصولات جديد و تغيير موقعيت منحني رشد را تغيير داده آن را به روشهاي مختلف بسط دهند. شكل اصلي چرخه عمر محصول به عنوان ابزار پيش بيني توسعه صنعت آن است كه اين ابزار سعي در توصيف الگويي تكاملي دارند كه به طور يكنواخت و تغييرناپذير اتفاق مي افتد. از آنجا كه توسعه واقعي صنعت مسيرهاي متفاوت زيادي را طي مي كند، الگوي چرخه عمر هميشه معتبر نخواهدبود، اگرچه اين الگو ممكن است رايج ترين الگوي توسعه باشد.

عتیقه زیرخاکی گنج