• بازدید : 87 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

پيشرفت علم و تكنو لوژي در پايان قرن بيستم و فرا رسيدن عصري جديد رويكرد جهان به سوي استفاده بيشتر از علم و دانش بشري در حل مشكلات و معضلات بشريت را ايجاب مي نمايد.
هر چه پيچيدگيهاي صنعتي و توجه كشورها به توليد مطلق جدا از مسايل معنوي و بازتابهاي آن بيشتر گردد لزوم عنايت به از خود بيگانگي انسانها در عصر ماشين افزون تر مي گردد.
بعد از تحول، و انقلاب صنعتي دررفتارهاي اجتماعي تغييراتي  به وجود آمده و بسياري از نا بسا مانيها اجتماعي و آسيبهاي فردي و گروهي درجامعه مانند اعتياد، فساد اخلاقي، طلاق و……. را بطور معمول رايج، بنياد هزاران خانواده را به خطر انداخته  و دستخوش اضمحلال نموده است.
اهميت و ضرورت تحقيق:
سازمان زندانها عهده دار مراقبت و باز پروري زندانيان است. در اين خصوص بخشي از زندانيان را زنان تشكيل مي دهند.
بنابراين بررسي مجرمين زن با توجه به خصوصيات خاص جنسي، شخصيتي و اجتماعي اين گروه مي تواند راهبردهاي عملي جهت اصلاح و تربيت مجرمين كه از اهداف اصلي سازمان زندانهاست فراهم سازد.

بيان مسئله:
امروزه جرم و بزهكاري ارتباط زيادي با جرم شناسي دارد. در جرم شناسي به عوامل جرم زا، شرايط و محيطي كه جرم در آن اتفاق افتاده و خصوصيات و شخصيت مجرم توجه مي شود و سعي مي گردد اثرات متقابل محيط بر روي شخص و يا شخص بر روي اجتماع و همچنين انگيزه هاي ارتكاب ، جرم شناسي شوند.
ارتكاب جرم پديده اي است كه معلول عوامل متعدد فردي، رواني، اجتماعي است. از جمله عوامل مؤثر وضعيت رواني و ويژگيهاي شخصيتي فرد مجرم است، كه شناخت دقيق ويژگيهاي شخصيتي مي تواند در شناسايي بهتر افرادي كه در معرض ارتكاب جرم قرار دارند مفيد باشد.
اغلب جرم شناسان بر اين عقيده اند كه مردان و زنان همانطوريكه از نظر جسمي و بيولوژيك با هم متفاوتند از نظر رواني و اجتماعي نيز با يكديگر تفاوتهايي دارند كه اين باعث تفاوت در نوع و ميزان ارتكاب جرايم مي شود.
توجه به اين نكته ضروري است كه فرهنگ هر جامعه و نوع نگرش و طرز تلقي هر جامعه نسبت به زنان و مردان و نقش و وظيفه اي كه از هر يك انتظار مي رود در شكل گيري شخصيت و نحوه رفتار و عمل آنها تأثير اجتناب ناپذيري دارد، كه ممكن است تفاوت بين ميزان و نوع جرايم ارتكابي توسط هر يك از دو جنس را سبب گردد.
بنابر اين براي شناخت علمي بزهكاري زنان ضروري مي نمايد كه بطور اختصاصي جرايم زنان و علل و عوامل مؤثر در ارتكاب جرايم در زنان و پراكندگي و چگونگي جرايم زنان مورد بررسي قرار گيرد. 
سؤالات تحقيق:
۱) آيا بين ميزان تحصيلات و زنداني شدن زنان رابطه وجود دارد؟
۲) آيا بين محل تولد و زنداني شدن زنان رابطه وجود دارد؟
۳) آيا بين شغل پدر و زنداني شدن زنان رابطه وجود دارد؟
۴) آيا بين شغل مادر و زنداني شدن زنان رابطه وجود دارد؟
۵) آيا بين تحصيلات پدر و مادر و زنداني شدن زنان رابطه وجود دارد؟ 
۶) آيا بين اخلاق و رفتار و سبك والدين و زنداني شدن زنان رابطه وجود دارد؟
۷) آيا بين وضعيت تاهل و زنداني شدن زنان رابطه وجود دارد؟
۸) آيا بين ميزان تحصيلات همسر و زنداني شدن زنان رابطه وجود دارد؟
۹) آيا بين ميزان درآمد خانواده و زنداني شدن زنان رابطه وجود دارد؟
۱۰) آيا بين وضعيت محل سكونت و  زنداني شدن زنان رابطه وجود دارد؟
۱۱) آيا بين سابقه زنداني شدن در خويشاوندان و  زنداني شدن زنان رابطه وجود دارد؟
۱۲) آيا بين مهاجرت و  زنداني شدن زنان رابطه وجود دارد؟
۱۳) آيا بين ميزان خواندن نماز و قرآن و دعاهاي مذهبي و شركت در اماكن متبركه و  زنداني شدن زنان رابطه وجود دارد؟
۱۴) آيا بين اضطراب زنان بهنجار و زنان زنداني تفاوت معني داري وجود دارد؟
۱۵) آيا بين روان پريشي و حساسيت بين فردي و ترس مرضي و پرخاشگري و شكايت و بد بيني و وسواس و ميزان نگرش پارانوئيدي زنان بهنجار و زنان زنداني تفاوت معنا داري وجود دارد؟
۱۶)  آيا بين افسردگي زنان بهنجار و زنان زنداني تفاوت معني داري وجود دارد؟

پيشينه تحقيق:
نظريه زيستي رواني:
از اين ديدگاه پائين بودن درصد بزهكاري زنان را به ويژگيهاي زيستي و رواني آنان نسبت مي دهند. در خصوص رفتار زنان عقيده بر اين است كه هورمونها مؤثر بر رفتار و شخصيت مرد و زن با هم متفاوتند. مثلا هورمونهاي تخمدان هنگام آما دگي براي بارداري رفتار خاصي در زن ايجاد مي كند در حاليكه در مرد چنين هورمونهائي وجود ندارد. 
در مرد با ترشح هورمونهاي بيضه ترشح آن در خون نوعي پرخاشگري در رفتار بوجود مي آيد، حال آنكه هورمونهاي مترشحه از تخمدان زن چنين نيست. همچنين حالات عصبي در پسرها در دوره بلوغ تحت تأثير هورمونهاي جنسي و تغييرات بدني شديدتر از دختران است. ضعف جسماني و نيروي بدني زنان مانع ارتكاب پاره اي از جرايم است و همين ويژگي منجر مي شود كه زنان كمتر مرتكب جرايمي مثل چاقوكشي، سرقت هاي مسلحانه و درگيريهاي تن به تن شوند. در حاليكه جرايمي مثل مسموم كردن، سقط جنين، سرقت از فروشگاهها ، رها كردن كودك و تحريك به عياشي و ولگردي كودكان تقريبا از ‌ از جرايم ارتكابي اختصاصي زنان به شمار مي روند. بدين ترتيب اختلاف تبهكاري زنان و مردان را بايد در اختلاف زيستي و رواني، بين دو جنس جستجو كرد. مسلما صفات مردانه اي از قبيل قدرت و زور، تمايل به آزمايش عمل ، مقاومت در برابر فشار رواني، عدم اعتراف به اشتباهات و ديگر آزادي در مقابل  صفات زنانه اي از قبيل خواهش و ظرافت، تمايل به تماشا و تحمل رنج بدني، منشاء ارتكاب جرايم متفاوتي خواهند شد.
لمبروز بيان مي كند كه زنان از لحاظ زيستي در مقايسه با مردان محافظه كارترند و غشاء مغزي زنان فعاليت كمتري دارد.بر اين اساس وجود عوامل محروميت زا به جاي آنكه زنان را به بزهكاري سوق دهد سبب پيدايش عوارض حركتي و هيستريك و مشكلات جنسي در زنان مي شود. به نظر لمبروز زنان بزهكار بيش از مردان قسي القلب و حسابگر و شيطاني هستند. او مي گويد: كشتن دشمن، زن بزهكار را راضي نمي كند، بلكه او ميل دارد قرباني خود را در عذاب نيز ببيند. او معتقد است زن بزهكار كم است ولي اگر زني بزهكار شود خيلي شقي خواهد بود و يكي از علل بزهكاري زنان حس انتقام جوئي آنهاست. اين حس از كينه و نفرتي پديد مي آيد كه به عوامل جنسي و حسادت زنانگي بستگي دارد و بر عكس حرص و طمع از علل اصلي بزهكاري مردان است. زنان بزهكار اغلب حسابگر هستند و براي ارتكاب جرم نقشه هاي دقيق مي كشند و در بسياري از موارد خود مرتكب جرم نمي شوند بلكه مردان را به بزهكاري تشويق و ترغيب مي كنند. 
بي توجهي پدر و مادر نسبت به دختران و ترك آنها در زمان كودكي و نوجواني بيش از پسران در آنان اثر مي گذارد و ممكن است دختران را به دزدي و خود فروشي بكشاند.
لازم به ذكر است كه نگرشي زيستي امروزه شديدا مورد انتقاد قرار گرفته است. زير اگر تفاوتهاي بيولوژيكي بين دو جنس مرد و زن صرفا توجيه كننده نسبت جرم آفريني در آنها بود، اين نسبت ها بايد براي تمام كشورها و جوامع ثابت بماند چرا كه اختلاف زيست شناختي در همه كشورها بين زنان و مردان يكسان است، در حاليكه مدارك و شواهد موجود خلاف اين را نشان مي دهد. نوسانات نسبت جرايم ارتكابي زنان در شهر ها و روستاها و در اوضاع و احوال خاص با فرضيه مورد بحث همخواني ندارد.
نگرش جامعه شناختي:
برخي از دانشمندان اختلاف فاحش ميزان جرايم زنان و مردان را ناشي از اختلاف دو جنس مي دانند. ساترلند در اين باره بيان ميكند: كه شايد بتوان مهمترين اختلاف بين زن و مرد را در اين دانست كه از زنها سخت مراقبت مي شود و اعمال آنها سخت تحت كنترل قرار مي گيرد ولي مردان از اين قيود آزادند. به طوري كه در كشور هاي اروپائي و آمريكائي كه زنان از استقلال اقتصادي و اجتماعي در سطح مردان برخوردارند نرخ جرايم زنان به نرخ جرايم مردان نزديكتر است.
زنان امكان و فرصت كمتري براي ارتكاب جرم در دست دارند و احساس احترام در اجتماع مانع جرم انديشي زنان است. همچنين تا اندازه زيادي ويژگيهاي زنانه و مردانه را مي توان ناشي از عوامل اجتماعي دانست، به طوريكه معمولا از كودكي به دختران درس متانت، نجابت، بازداري و شرافت، ظرافت، عاطفي بودن و از اين قبيل و به پسران سر سختي، خشونت و مبارزه طلبي، اقتدار و … آموخته مي شود.
 عوامل ديگري كه در كاهش آمار بزهكاري زنان مؤثرند عبارتند از :
۱) در اكثر جوامع ، فحشاء كه بزه خاص زنان است جرم محسوب نمي شود.
۲) تبحر، شكل و فرم لباس زنان مانع كشف جرايم ارتكابي آنان مي شود.
۳) اكثر شاكيان در مورد زنان قائل به اغماض شده و از شكايت صرف نظر مي كنند.
۴) شركا و معاونين جرم از معرفي عامل اصلي جرم اگر زن باشد خودداري و مسئوليت ارتكاب جرم را شخصا بر عهده مي گيرند.
۵) پليس و دادسراها و دادگاه ها نيز نسبت به زنان ارفاق مي كنند.
توجيه آماري:
چه بسا اختلاف بين جرايم زنان و مردان بر اثر ارقام باشد. بيشتر جرايم زنانه در آمارهاي پليسي و دادرسي منظور نمي شود. پالاك جامعه شناس آمريكائي معتقد است كه بزهكاري زنان اغلب پوشيده و مخفي است، به علاوه به علل گوناگون كليه جرايم آنان گزارش نمي شود و جزء آمار به حساب نمي آيد. از نظر بسياري از جرم شناسان رقم سياه جرايم زنان بسيار بالاتر از مردان  است، بديهي است ليست سياه جرايم زنانه اي مثل سقط جنين جايگاه بارزي در جرايم ارتكابي فاش نشده زنان دارد. در فرانسه برخي منكرات زنانه جرم محسوب نمي شود و نيز اگر زنان مرتكب پاره اي از جرايم مردانه و حرفه اي مخصوص بخ خود گردند جرايم آنها كاملا از ديد آمار جنائي دور مي ماند. بايد اعتراف كرد عمل مجرمانه برخي از زنان غير مستقيم در فراخواني و تشويق مردان به بزهكاري نقش محوري ايفا مي كند. وانگهي بسياري از جرايم ارتكابي زنان از قبيل سرقت از فروشگاههاي بزرگ حتي پس از كشف مجازات نمي شوند. بعلاوه در خصوص جرايمي كه كشف و تعقيب مي شوند براي زنان در محاكمه و تعيين مجازات ناخود آگاه يا خود آگاه ارفاق قائل مي شوند و معمولا دختران بسيار بيشتر از پسران مورد عطوفت قضائي قرار مي گيرند و اغلب تبرئه شده يا قرار منع تعقيب صادر مي شود.هر چند وجود ليست سياه تا حدي به اختلاف ميزان بزهكاري در زنان و مردان دامن مي زند ولي علت اساسي عدم تساوي جرايم ارتكابي زنان با مردان نيست. 
تحقيقات انجام شده در زمينه زنان بزهكار :
مهري راسخ در سال ۱۳۴۲ تعداد ۲۲۰ زن زنداني را در ندامتگاه زنان شهرباني كل كشور مورد بررسي قرار داد. بر اساس نتايج حاصله، جرايم نامبرده زير به ترتيب فراواني در بين افراد مشخص گرديد:
۱) بزهكارهاي مرتبط با مواد مخدر ۵۴/۵۴ درصد از بزهكاران
۲) دزدي و جيب بري     3/ 16در صد از بزهكاران
۳) اعمال منافي عفت ۸/ ۱۱در صد از بزهكاران
۴) قتل ۷/۷   در صد از بزهكاران
۵) بدهكاري و جعل اسناد ۸/۶   در صد از بزهكاران
۶) دعوا و ولگردي ۸/۱   در صد از بزهكاران
۷) نداشتن جواز كسب ۴۵/۰ در صد از بزهكاران
در اين تحقيق مشخص شد كه ۹۱% از بزهكاران به كلي بي سواد و يا مختصري سواد داشتند و فقط ۵% آنها تحصيلات در حدود متوسطه داشتند، ۲۰% زنان از راه مشاغل مذموم و پست مانند فحشاء ، ولگردي، دزدي و قاچاق ، كسب در آمد مي كردند و بقيه خانه دار و بيكار يا شاغلين ساده با درآمد ناكافي بودند. همچنين مشخص شد كه  70% بزهكاران در اولين ازدواج كمتر از ۱۶ سال و ۱۵% آنها بين ۱۷ تا ۲۰ سال و فقط ۵%  از ۲۰ سال بيشتر داشته اند.
همچنين ۹۴% اين بزهكاران از يك تا چند بار ازدواج كرده اند و تنها ۵% آنها ازدواج نكرده اند و يك درصد نيز جواب نداده اند. در مورد احساس و قضاوت بزهكاران در مورد جرم خود مشخص شد كه ۶۵% خود را بي گناه مي دانستند و نسبت به رفتار بزهكارانه خود احساس قصور و پشيماني نداشتند بلكه بيشتر آنها شوهر خود و بستگان او يا پدر و مادر و خانواده خود را گناهكار مي شمردند و مردان كامجوي فريبكار يا فقر و استيصال را مسئول خود مي دانستند و اصلا تقصيري متوجه خود نمي ديدند. فقط ۱۵%  بزهكاران خود را مقصر مي دانستند و ۲۰% ديگر پاسخ روشني ندادند و احساس و قضاوت خود را ناشناخته و ناگفته نهادند.
اين نكته در خور توجه است كه دراين بررسي  هرچه احساس گناه كمتر بود فراواني و دخالت بزهكاري بيشتر بود و بر عكس هر چه احساس تقصير بيشتر بود تكرار جرم كمتر و نوع خطا ساده تر بود. مثلا در بين زنان قاتل فقط آنهايی كه  به جرم قتل غير عمد- براثر تصادف اتومبيل يا غفلت- محكوم شده بودند خود را شماتت مي كردند و احساس ندامت داشتند حال آنكه مرتكبان عمدي خود را مقصر و در خور مجازات نمي دانستند بلكه مقتول و بستگان او را گناهكار و مستوجب كيفر مي شمردند و عمل عادلانه را در حق آنها هنوز هم اعمال مرگ و نيستي مي دانستند.
نتايج تحقيق رحمت الله صديق  سروستاني  تحت عنوان (( فاصله فروماندگي تا فرومايگي))  كه بر روي ۲۰۰ نفر از زنان و دختران كه به واسطه ارتباط نامشروع، فرار از خانه، رفتار نامناسب در ملا عام، اعتياد و آلودگي هاي نامشروع آن از قبيل سرقت و فحشاء دستگير و به مراكز بازپروري انتقال يافته اند صورت گرفته است نشان مي دهد:
۱) بين سن و وضعيت موجود آنها رابطه اي وجود ندارد.
۲) بين ميزان تحصيلات مدد جويان و وضعيت موجود آنها رابطه معني داري وجود دارد.
۳) هيچ ارتباطي بين مطلقه يا بلاتكليف بودن مددجويان ووضعيت موجودآنها وجود ندارد.
۴) بين مصرف مواد مخدر و وضعيت موجود آنها رابطه وجود دارد.
۵) هيچ ارتباطي بين سوابق فرار مددجويان از منزل پدر يا همسر و وضعيت موجود آنها رابطه وجود ندارد.
۶) بين ميزان تحصيلات پدران و وضعيت موجود مددجويان ارتباط معكوس وجود دارد.
۷) بين وضعيت مددجويان و منزلت شغلي پدران آنها رابطه وجود دارد.
۸) بين دفعات ازدواج پدران مددجويان و وضعيت موجود آنها رابطه وجود دارد.
۹) بين سابقه طلاق پدر مددجويان و وضعيت موجود آنها رابطه وجود دارد.
۱۰) بين سابقه بيكاري پدران مددجويان جويان و وضعيت موجود آنها رابطه وجود دارد.
۱۱) بين سوابق طلاق مادران مدد جويان و وضعيت موجود آنها رابطه وجود دارد.
۱۲) بين سابقه زنداني شدن اعضاء خانواده مدد جويان و وضعيت موجود آنها رابطه وجود دارد.
طبق بررسي مقايسه اي آرزو فروزنده بر روي ۴۰ زن مجرم زندان اوين و ۴۰ گروه زن گواه كه از طريق ۲ پرسشنامه اختصاصي و آزمون MMPI     به عمل آمد نتايج زير بدست آمده است:
فرضيه اول تحقيق يعني « وجود رابطه بين شخصيت سايكوپات و ارتكاب جرم »  تاييد گرديد.
فرضيه دوم تحقيق « وجود اغتشاش فكري و تغييرات خلقي متمادي در افراد مجرم» نيز تاييد گرديد.
فرضيه سوم « وجود قانون شكني و شخصيتهاي اجتماع ستيز در افراد مجرم » تاييد گرديد.
نتايج حاصله از پرسشنامه شخصي نيز نشان داد:
۵/۳۲ درصد مجرمين بيسواد هستند، ۵/۳۷ درصد مجرمين متأهل، ۵/۲۷ درصد  بيوه، ۵/۱۲ درصد مطلقه، ۱۵ درصد مجرد، و ۵/۷ درصد متاركه بودند.
۵/۶۲ درصد مجرمين درآمد بالاتر از ۱۵۰۰۰ تومان درآمد و ۲۰ درصد درآمد زير ۱۰۰۰۰ تومان در ماه داشتند.
جرايم افراد گروه نمونه به ترتيب فراواني شامل: اعتياد ۳۰% ، قاچاق مواد مخدر ۲۵%، قتل ۱۵%، رابطه نامشروع ۱۰% ، فرار از منزل ۱۰% و قوادي ۱۰% بود.
۵/۲۷% مجرمين سابقه اعتياد و ۵۵% سابقه بيماري اعصاب و روان داشتند.
۵/۲۲% سابقه محكوميت قبلي داشتند.
طبق مطالعه مريم اورنگي (۱۳۷۱)  كه با هدف بررسي مقايسه اي بهره هوشي زنان بزهكار با زنان غير بزهكار به وسيله تست هوش بزرگسالان((wais (1)  كه بر روي ۲۰ نفر از زنان بزهكار زندان شيراز و ۲۰ نفر از زنان غير بزهكار در مدارس شبانه با دامنه سني ۱۶ تا ۴۰ انجام گرفت، نتايج نشان داد كه دو گروه زنان بزهكار و بهنجار از لحاظ هوشي كلامي و غير كلامي تفاوت معني داري با يكديگر ندارند. لازم به توضيح است كه در اين تحقيق دو گروه از نظر سني و ميزان تحصيلات همتا شده بودند.
خدمات اصلاحي كانادا ( ۱۹۹۲) (۲) :  در خصوص وضعيت زنان محكوم فدرال موارد زير را بيان نموده است:
۱٫ اكثر زنان مجرم بويژه زنان بومي محكوم داراي زمينه اي آسيب ديده اند.
۲٫ زنان محكوم از نظر فيزيكي يا جنسي مورد سوء استفاده قرار گرفته اند.
۳٫ از احترام به نفس پائين برخوردارند و سوابق زيادي از رفتارهاي خود زني دارند.
۴٫ اغلب مادر هستند و دو سوم افراد صاحب فرزند بوده و اكثريت آنها در زمان حبس تنها پشتوانه فرزندانشان هستند. 
۵٫ استفاده از مواد مخدر در بين آنها رايج است.
۶٫ نيازمند آموزش هستند.                                                        
فرضيه ها:
۱٫ از نظر ميزان اضطراب بين زنان بهنجار و زنان زنداني تفاوت معني داري وجود دارد.
۲٫ از نظر ميزان افسردگي بين زنان بهنجار و زنان زنداني تفاوت معني داري وجود دارد.
۳٫ از نظر ميزان روان پريشي زنان بهنجار و زنان زنداني تفاوت معني داري وجود دارد.
۴٫ از نظر ميزان حساسيت بين فردي بين زنان بهنجار و زنان زنداني تفاوت معني داري وجود دارد.
۵٫ از نظر ميزان ترس مرضي ( فوبي) بين زنان بهنجار و زنان زنداني تفاوت معني داري وجود دارد.
۶٫ از نظر ميزان پرخاشگري بين زنان بهنجار و زنان زنداني تفاوت معني داري وجود دارد.
۷٫ از نظر ميزان شكايات بدني بين زنان بهنجار و زنان زنداني تفاوت معني داري وجود دارد.
۸٫ از نظر ميزان وسواس و اجبار بين زنان بهنجار و زنان زنداني تفاوت معني داري وجود دارد.
۹٫ از نظر ميزان نگرش پارانوئيدي بين زنان بهنجار و زنان زنداني تفاوت معني داري وجود دارد.

تعريف اصطلاحات:
جرم و مجرم:
هر فعل يا ترك فعلي كه در قانون براي آن مجازات تعيين شده باشد جرم محسوب مي شود.(ماده دوم قانون مجازات اسلامي،مصوب ۱۳۷۰)
فرجاد، محمد حسين(۱۳۷۴) در تعريف جرم و مجرم بيان مي دارد:
اقدام به عملي بر خلاف موازين، قوانين، مقررات و معيارهاي ارزشي  و فرهنگي هر جامعه باشد در آن جامعه جرم يا بزهكاري ناميده مي شود و كساني كه مرتكب چنين اعمال خلافي مي گردندمجرم يا بزهكار ناميده مي شوند.
ساترلند مي نويسد كه هيچ عملي را نمي توان جرم به شمار آورد مگر آنكه داراي ۷ خصوصيت كاملا بارز باشد كه عبارتست از:
۱) هيچ عملي را نمي توان جرم به شمار آورد مگر عملي كه عليه منافع اجتماعي صورت بگيرد.
۲) عمل زيان بخش بايد بوسيله قانون نهي و نفي شده باشد.
۳) جرم بايد يك فعل  يا يك فراموشكاري ارادي يا بي احتياطي خيلي شديد باشد كه در نتيجه آن اثرات زيانبخشي ايجاد شود.
۴) در ارتكاب جرم بايد حتما اراده و منظور بزهكارانه وجود داشته باشد.
۵) جرم بايد هم جنبه عمل هم جنبه ارادي داشته باشد.
۶) بين خسارتي كه بوسيله قانون منع شده و عمل مجرمانه ارادي بايد يك رابطه علي وجود داشته باشد.
۷) قانون بايد براي عمل مجرمانه مجازاتي معين كرده باشد.
ويژگيهاي خانوادگي و اجتماعي :
منظور ويژگيهاي سيستم خانواده به لحاظ اقتصادي، فرهنگي، زيستي رواني ، اجتماعي ارتباطي است كه بر خانواده مخصوصا والدين حاكم است.در اين تحقيق ويژگيهاي خانوادگي و اجتماعي نمره اي است كه فرد در پرسشنامه ويژگيهاي خانوادگي و اجتماعي كه توسط آزمونگر تهيه شده است بدست بياوريد.( غلامي، حسين ۱۳۸۲).
طبقه بندي بزهكاران:
الف- بزهكاراني كه از گروه معيني هستند:
۱٫ بيماران رواني: تعداد مجرمين مبتلا به جنون و بيماريهاي حاد كمتر از افراد عادي است. زيرا اينگونه از افراد خيلي زود مشخص مي شوند و درباره آنان اقدامات تأميني و درماني بكار مي رود.
۲٫ مجرميني كه اختلال منش دارند:  دربين اينگونه  بزهكاران تعداد افرادي كه دچار اختلال منش بوده ولي به ظاهر دارا ي  رفتار عادي هستند زياد است. و به سهولت نمي توانند رفتار خود را با موقعيت و اوضاع خاص منطبق سازند. عدم ثبات از علائم اين افراد است.
۳٫ بزهكاران مفسد: اين افراد از لحاظ كميت و كيفيت عاطفي داراي رفتار غير عادي بوده، افرادي بي عاطفه، بد خلق، بي ترس و بي واهمه و قسي القلب و بي مروت هستند و به واسطه احساس شعف و شادي و لذتي كه پس از ارتكاب جرم بدست مي آورند به تكرار جرم ادامه مي دهند.
۴٫ بزهكاران عقب افتاده :  عقب ماندگي ذهني و نقص عقلي در رفتار اين افراد مؤثر بوده و منجر به فقدان قضاوت صحيح، عدم تمركز و دقت مي شود. اين افراد زود باورع تلقين پذير،سركش و لجوج هستند. نوع جرم ارتكابي آنان اغلب سرقت و ولگردي است.
۵٫ معتادين به الكل : ارتكاب جرم با اعتياد به الكل رابطه مستقيم دارد. معتادين به الكل مرتكب قتل، جرايم جنسي و جرايم مختلف ديگر در اثر بي احتياطي مي شونند.

عتیقه زیرخاکی گنج