• بازدید : 9 views
  • بدون نظر

قیمت : ۵۰۰۰۰ ريال    تعداد صفحات : ۴۳    کد محصول : ۱۴۵۸۰    حجم فایل : ۴۹ کیلوبایت   

خانواده و نقش آن در ابراز محبت و مهرورزي

بدون شك خانواده، مهمترين و بينيادي ترين نقش را در شكل گيري افكار، عقايد، نگرش ها، رفتار، شخصيت و نحوه ي زندگي و عملكرد هر فرد دارد. اولين و مهمترين آموزشهايي كه به هر يك از افراد بشر در طول تاريخ داده شده است در درون خانواده شكل گرفته. پدر و مادر به عنوان اولين آموزگاران بشريت، منش ها و اخلاق را به كودك آموخته اند و شخصيت او را تا حد زيادي شكل داده اند. افرادي كه در كودكي از مهر و محبت خانواده برخوردار بوده اند، تحت حمايت خانواده توانسته اند به يك جهانبيني دقيق و صحيح دست يابند و مراحل پيشرفت را طي كرده، باعث ترقي جامعه ي خويش شوند.

  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

محبت يعنى دوست داشتن چيزى يا كسى دوستى با گرايش، كوشش و جذب شدن شناخته مى‏شود. حالت محبت هر گاه در انسانى پديد آيد آن كس به محبوب خود مايل مى‏شود و براى رسيدن به محبوب مى‏كوشد و به آن مجذوب مى‏شود. 
محبت در حقيقت دوست داشتن كمال و بيزارى از نقص است. هم موجودات ناقص ذی‏شعور و هم موجود كامل حقيقى دوستدار كمال و بيزار از نقص هستند. يعنى هم خداوند محب است و هم انسان‏ها خداوند محبوب هم هست چون كمال مطلق است پس برترين محبوب و در حقيقت محبوب واقعى خداست. 
با توجه به اين مطالب مى‏توان محبت را به دو گونه تقسيم كرد و احكام مختص و مشترك هر يك از آنها را بيان نمود: محبت يا محبت موجود ناقص و فقير به كمال است و يا محبت موجود كامل و غنى به كمال در هر صورت، محبوب، كمال است. 
عوامل محبت:
محبت رابطه‏اى است ميان محب و محبوب. وقتى محب به محبوب معرفت يابد چون در او كمالى مشاهده مى‏كند به او محبت مى‏يابد. بنابراين يكى از عوامل اصلى در واقع شرط لازم پديد آمدن محبت معرفت است. 
محبت انسان به كمال ريشه در معرفت او به خويشتن دارد. هر انسانى نسبت به خود علم حضورى دارد و همزمان وجود خود كه رتبه‏اى از كمال است و فقر خود را درك مى‏كند پس به خود محبت دارد؛ چرا كه خود را واجد رتبه‏اى از كمال مى‏شناسد و به كمالاتى كه در انتظار اوست محبت دارد چرا كه از فقر خود آگاه و از آن بيزار است. 
محبت انسان به خود، او را وامى‏دارد كه به سوى كمال حركت كند و نقص را از خود بزدايد هر چيز كه محبوب انسان واقع مى‏شود از آن روست كه انسان كمالى را در آن مى‏يابد و رسيدن به آن را رفع نقص خود مى‏داند. قواى نفس انسان هر يك به تناسب خود دوستدار چيزى هستند، محبت غذا، نكاح، جاه، مال و هر محبت ديگرى براى رفع نقصانى در انسان است. دقت در عامل معرفت عامل اصلى ديگرى را به ما نشان خواهد داد معرفت به كمال، عامل محبت است پس كمال موجود در محبوب يكى ديگر از عوامل ايجاد محبت است. 
هر دو عامل يعنى معرفت به كمال محبوب و كمال موجود در محبوب هر چه رتبه بالاترى داشته باشند محبت نيز شديدتر خواهد شد اين دو عامل، هم در محبت موجود ناقص به كمال و هم در محبت موجود كامل به كمال حضور دارند يعنى هم انسان در اثر معرفت به كمال محبوب به آن محبت مى‏يابد و هم خداوند به سبب كمال بندگان به آنها محبت دارد. 
عامل سومى نيز در محبت وجود دارد كه مختص محبت موجود ناقص به كمال است آن عامل، آگاهى به فقر و نيازمندى است. عامل سوم محبت انسان به كمال شناخت فقر و وابستگى اوست. انسان، فاقد برخى كمالات است و از اين فقدان بيزار است پس به رفع آن مشتاق مى‏شود و محبت كمال را پيدا مى‏كند. 
مراتب محبت:
با توجه به اين عوامل در مى‏يابيم كه هر گاه عوامل محبت قوى‏تر باشند محبت نيزشديدتر است بنابراين مى‏توان برترين رتبه محبت را هنگامى يافت كه محبوب در بالاترين مرتبه كمال باشد. برترين محبوب خداست چرا كه كمال‏ترين حقيقت هستى اوست و برترين و شديدترين محبت وقتى تحقق مى‏يابد كه محبوب خدا باشد. 
بالاترين رتبه معرفت به برترين موجود عالم، شديدترين محبت را پديد مى‏آورد بنابراين هر موجودى كه به خداوند معرفت بيشترى داشته باشد، محبت شديدترى دارد. بيشترين معرفت به خداوند از آن خود خداوند است يعنى او ذات خود معرفت دارد و ديگر موجودات همه از معرفت حقيقت او عاجزند: ما عرفناك حق معرفتك. 
عامل سوم محبت به انسان اختصاص دارد آگاهى انسان از فقر خود، ناشى از علم حضورى او به وجود خود است انسان به خود و محدوديت وجود خود بالاترين آگاهى را دارد در نگاه اول اين آگاهى در همه انسان‏ها شديد و به يك ميزان است ولى به دو دليل اين معرف نيز داراى مراتبى است اول آن كه انسان‏هاى معصيت كار و سركش چنان از نفس خويش غافل مى‏شوند كه گاه ادعاى خدايى مى‏كنند و فقر و نيازمندى خود را منكر مى‏شوند.در قرآن كريم آمده است: 
و لا تكونوا كالذين نسوا اللَّه فانسيهم انفسهم اولئك هم الفاسقون؛                            و چون كسانى مى‏باشيد كه خدا را فراموش كردند و او نيز آنان را دچار خود فراموشى كرد، آنان همان نافرمانند. 
در اين آيه فراموشى خداوند سبب خود فراموشى معرفى شده است. خود فراموشى همراه با عفلت از صفات نفس است كسى كه خود را فراموش كند فقر و ذلت و نيازمندى خود را نيز فراموش مى‏كند بر خود تكيه مى‏كند و خود را در برابر خداوند موجودى مستقل گمان مى‏كند كه امور خويش را خود مى‏تواند تدبير كند و با استفاده از علم و قدرت خود نيازهايش را برطرف سازد. چنين انسانى از نقص و فقر خويش غافل مى‏شود و عامل محبت به كمال در او نقصان مى‏يابد. 
دليل دوم اين است كه هر كس فقر خود را در مقايسه با كمال الهى بيشتر و بهتر درك مى‏كند. كسى كه فقر خود را با غناى خداوند مقايسه كند عمق و شدت نيازمندى خود را بهتر از هر كسى درك مى‏كند زيرا به فقر خود به سبب علم حضورى به خويشتن آگاه است چون معرفت انسان‏ها به خداوند داراى مراتب است، معرفت آنها به فقر خويش نيز داراى مراتبى خواهد بود. بنابراين مى‏توان گفت چون عامل سوم محبت نيز مراتبى دارد برترين محبت و شديدترين آن از آن انسان‏هايى است كه بيشترين معرفت را به خداوند دارند و در نتيجه بيشترين معرفت را به فقر و نيازمندى خود دارند. 
محبت پيامبر گرامى اسلام (ص) و ائمه معصومين (ع) دو عامل از عوامل محبت را در بالاترين رتبه ممكن دارا است: 
۱ – محبوب آنان كامل‏ترين موجود هستى است. 
۲ – معرفت آنان به فقر خود بالاترين معرفت است. 
ولى البته معرفت آن بزرگواران به محبوبشان بالاترين معرفت نيست چرا كه معرفت خداوند به خويش برترين معرفت ممكن به برترين موجود عالم است و در نتيجه محبت خداوند به خويش برترين محبت است. 
محبوب‏هاى انسان:
محبت انسان يا به خويشتن است يا به غير، محبت انسان به خود محبتى شديد است چرا كه معرفت او به خود بسيار نزديك است محبت به غير انواعى دارد. انسان به اجسام و افراد و خداوند محبت دارد. محبت انسان به اجسام مانند محبت او به غذا، مناظر زيبا، وسايل رفاه و امثال آن است. محبت به افراد مانند محبت به والدين، فرزندان، همسر، دوستان و خويشاوندان و… است كه نوعا يابه محبت انسان به خود باز مى‏گردند، مانند محبت به فرزند؛ و يا يكى از نيازهاى او براى يافتن كمالى خاص را برورده مى‏كند انسان خواستار كمال است و هر چه در ايجاد رشد و حركت او به سوى كمال مؤثر باشد محبوب اوست والدين سبب ايجاد او بوده‏اند و همسر نياز او به بقاء و ادامه وجود و نيز درك لذايذ خاصى را برآورده مى‏كند؛ ولى يكى از نيازهاى انسان كه مهم‏ترين نياز اوست استكمال قوه ناطقه اوست. قوه ناطقه انسان خواستار معرفت است چون معرفت موجب كمال آن قوه است و هر چه معرفت برتر باشد كمال اين قوه فراهم‏تر است پس انسان در جستجوى كمال قوه ناطقه خود به معرفت خدا مى‏رسد و چون خدا را شناخت به او عشق و محبت مى‏ورزد. 
محبوب حقيقى انسان خداست زيرا هر موجود ديگرى جز او فقير است و كمال او وابسته به خداست خدا به او وجود داده است و او از خود چيزى ندارد. انسان محب كمال حقيقى است و هيچ كمالى جز ذات مقدس خداوند حقيقى و مستقل نيست. پس هيج محبوبى جز خدا شايسته محبت نيست. هر محبوب ديگرى از آن رو مى‏تواند محبوب انسان باشد كه مخلوق خداست و جلوه‏اى از وجود و قدرت و لطف اوست
  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در جهان مادی امروز که نهاد خانواده در حال اضمحلال توسط فساد و فحشاء است بزرگترین دغدغه های خانواده ها برای نجات فرزندانشان از این منجلاب فساد و فحشاست و قرآن این کتاب زندگی بشر سالها پیش از این راه نجات را بیان کرده است؛«اتل ما اوحی الیک من الکتاب واقم الصلاه ان الصلاه تنهی عن الفحشاء والمنکر ولذکر الله اکبر والله یعلم ما تصنعون؛هر چه را از این کتاب بر تو وحی شده است تلاوت کن و نماز بگزار ،که نماز آدمی را از فحشا و منکر باز می دارد و ذکر خدا بزرگ تر است وخدابه کارهایی که می کنید آگاه است
نقش نماز در آرامش رواني خانواده 

۱ـ عدم احساس گناه و يا كاهش آن 
آدمي آنگاه كه به سجاده مي‏نشيند تا با خدا راز گويد، بايد هوشيار باشد. چرا كه قرآن مي‏فرمايد «لا تقربوا الصّلاة و انتم سكاري» آنگاه كه مست هستيد، نزديك نماز نشويد. پس لازمه مقبوليت و پذيرش نماز، دور بودن از ناهشياري و مستي است. 
نماز آدمي را از فحشا و منكرات باز مي‏دارد. «انّ الصّلاة تنهي عن الفحشاء و المنكر» شرب خمر، مستي، غفلت و ديگر گناهان و آلودگي‏ها در پرتو نماز محو و نابود مي‏شوند. با حذف گناهان فضاي روح و روان انسان پاك و مصفّا مي‏شود و در نتيجه آرامش و اعتماد به نفس به دست مي‏آيد. نماز شستشوگر روان از گناه است و قلبي كه در آن تاريكي گناه نباشد از آرامش و اطمينان و صفا لبريز مي‏شود. چنان كه پيامبر فرموده انساني كه نمازهاي پنجگانه را به جاي مي‏آورد، مانند آن است كه در رودي پنج بار شنا كرده و از آلودگي‏ها به در آمده است. پس نماز مانع ابتلا به آلودگي و گناهان است و نيز به سبكي بار گناه آدمي مي‏انجامد. زيرا قرآن مي‏فرمايد: «انّ الحسنات يذهبن السّيئات» به درستي نيكي‏ها، بدي‏ها و گناهان را مي‏زدايند و از بين مي‏برند و نماز يكي از برترين حسنات است. 
پس اگر احساس گناه را عامل ايجاد اضطراب و نا امني بدانيم و گناه نكردن و يا انجام عملي را كه گناه و احساس گناه را تخفيف بدهد وسيله ايجاد مانع انجام گناه مي‏گردد و اگر فردي گناهي را مرتكب شده انجام نماز كه يكي از حسنات ممتاز است ـ گناه او را تخفيف مي‏دهد و آدمي در اثر عدم انجام گناه و يا داشتن احساس تخفيف گناه آرامش پيدا مي‏كند، مي‏توان نتيجه گرفت كه به اين دليل نماز عامل مهمي در جهت دست يافتن به آرامش رواني است و چون اين امر در خانه رخ دهد، و يكايك اعضاي خانواده نمازگزار باشند، همگي با هم آرامش رواني را در خانه به ارمغان مي‏آورند و در پناه آن با موفقيت زندگي مي‏كنند. زيرا احساس گناه در همه آنان كاهش مي‏يابد. 

۲ـ وحدت شخصيت و انسجام خانوادگي 
خواندن نماز موجب دست يافتن به وحدت شخصيت مي‏شود. شخصيت برخوردار از توحيد به گونه‏اي است كه جنبه‏هاي گوناگون آن با يكديگر در تضاد نيستند. يعني فرد آنچه كه در اعتقاد بدان باور دارد، در عمل نيز بر اساس باورهاي خويش عمل مي‏كند و چون اينگونه رفتار مي‏كند، خود نيز در خويشتن تضاد نمي‏يابد و در نهايت به يكپارچگي (خويشتن) دست مي‏يابد به نحوي كه جنبه‏اي از شخصيت فرد، جنبه ديگر شخصيت او را تأييد مي‏كند و انسان به هنگام برخورد با او احساس مي‏كند كه با فردي هماهنگ و بسامان مواجه شده است. حال بايد پرسيد نماز چگونه موجبات تحقق وحدت را در شخصيت آدمي فراهم مي‏آورد؟ 
انسان مؤمن به هنگام نماز سخن از خداي واحد و يگانه به ميان مي‏آورد، او را اللّه خطاب مي‏كند و رب عالميان مي‏نامد. (آيه قل هو اللّه احد به نحو بارزي حكايت از وحدت باري دارد.) و همين باور داشتن به خداي يگانه، پيام آور وحدتي دروني براي آدمي است. آنچه كه باعث تشتت و تفرقه مي‏شود، ايمان داشتن به ربّ‏هاي گوناگون است. قرآن مي‏فرمايد: 
ارباب متفرقّون خير ام اللّه الواحد القهّار آيا داشتن رب‏هاي متفرق خوب است يا ايمان داشتن به خداوند واحدي كه قهار است؟ قرآن وجود خدايي جز خداي يگانه را نفي مي‏كند و مي‏فرمايد: «لو كان فيهما الهة الاّ اللّه لفسدتاً» و بر فرض محال اگر چنين مي‏شد فساد درون آدمي را نيز به علت تعدد الهه در بر مي‏گرفت و آنان كه اكنون، به وجود ارباب متفرق قائلند، از وحدت دروني بي بهره و در شخصيت خود داراي تضاد هستند. 
اعضاي خانواده نيز اگر همه با يكديگر به اقامه نماز بپردازند و همه به وحدت دروني دست يابند، در بيرون نيز با يكديگر همگوني و هماهنگي خواهند داشت و اين موجبات آرامش رواني را براي آنان در پي خواهد داشت. زيرا نه با يكديگر تضادي دارند و نه والدين با فرزندان خويش اختلافي جدي خواهند داشت. 
سؤال اين است كه چه كساني بيشتر فرزندان را در موقعيت مضاعف قرار مي‏دهند. آن‏ها كه در درون خويش تضادي دارند و يا آن‏ها كه با ديگري داراي تضاد هستند. نماز، تضادهاي دروني فرد را كاهش مي‏دهد. زيرا كه به شخصيت فرد وحدت و يكپارچگي مي‏بخشد و ديگر آن كه افراد وحدت يافته در سايه نماز را با يكديگر منسجم و متحد مي‏سازد. لذا بين آن‏ها تفرقه و تضادي جدي و عميق وجود ندارد و تعارض مهم هم در خانواده ديده نمي‏شود. در اثر نبود تعارض و يا از بين رفتن آن، كمتر شاهد بروز اضطراب در محيط خانه خواهيم بود. بدين ترتيب امنيت بيروني در محيط خانواده حاصل امنيت دروني اعضاي آن است كه در پرتو انوار الهي ظهور و بروز پيدا مي‏كند. پس نماز مي‏تواند وحدت و امنيت دروني و بيروني را فراهم آورد و محيط خانواده را متحد و يكپارچه سازد تا همگي به راحتي بتوانند به ريسمان الهي چنگ زنند و متفرق نگردند «و اعتصموا بحبل اللّه جميعاً و لا تفرقوا». بدين ترتيب ملاحظه مي‏شود افرادي كه به وحدت دروني دست يافته‏اند در وحدت بخشيدن به محيط بيروني (كه يكي از مصداق‏هاي آن خانواده است) توفيق بيشتري دارند و وحدت در خانواده يكي از رموز آرامش آن است. 


۳ـ افزايش اعتماد به نفس 
نماز خواندن موجبات افزايش اعتماد به نفس را فراهم مي‏آورد. زيرا وقتي آدمي با خدا سخن مي‏گويد، از او استعانت مي‏جويد. «ايّاك نعبد و ايّاك نستعين» توان بيشتري را در خود احساس مي‏كند كه ناشي از اتكاي به خداي تعالي است و داشتن چنين نقطه اتكايي باعث افزايش اعتماد به نفس در فرد مي‏گردد. او در اين حال خود را بسان قطره‏اي مي‏داند كه با دريا پيوند خورده است. 
قطره درياست اگر با درياست ور نه او قطره و دريا درياست 
بدين ترتيب درمي‏يابيم كه آدمي از خويشتن مفهوم بهتري خواهد داشت و تصور وي از خود در مرتبه بالاتري قرار مي‏گيرد و مفهوم خود در نزد او تعالي مي‏يابد و اين همه موجب افزايش اعتماد به نفس در فرد مي‏گردد. از سويي خواندن نماز باعث افزايش موفقيت‏هاي او در زندگي مي‏شود. زيرا نماز، نقش مددرساني دارد چنان كه قرآن مي‏فرمايد: استعينوا بالصّبر و الصّلاة از نماز و روزه كمك بجوييد. انسان برخوردار از امدادهاي ناشي از اقامه نماز، فردي موفق‏تر است و موفقيت‏هاي روز افزون، اعتماد به نفس و افزايش آن را در پي دارد و نماز گزاران پيوسته اميدوار به امدادهاي الهي هستند. 
اولياي الهي كه خوب نماز مي‏خوانند نه مي‏ترسند و نه محزون مي‏شوند. «الا انّ اولياء اللّه لا خوف عليهم و لا هم يحزنون» و آدمي كه نه مي‏ترسد و نه محزون است، از آرايش رواني برخوردار است. 
در محيط خانواده‏اي كه اعضاي آن نماز را بر پا مي‏دارند و همگي از اعتماد به نفس خوبي برخوردارند، فضاي آرامي حاكم است و اعتماد به نفس يكديگر را تقويت مي‏نمايند. آنان همچون ظروف مرتبطي هستند كه به هنگام برداشتن آب از يكي از آن ظرف‏ها، ظرف‏هاي ديگر جاي خالي آن را پر مي‏كنند، با اين تفاوت كه در اينجا، اعتماد به نفس خود آنان كاهش نمي‏يابد. در حالي كه وقتي ظرف‏هاي مرتبط، جاي خالي شده آب ظرفي را پر مي‏كنند، از ميزان كمتري از آب برخوردار مي‏شوند. 
آن‏ها شكرانه بازوي توانا را به گرفتن دست ناتوان مي‏دانند و دست افتادگان را به هنگام ايستادن مي‏گيرند و بدين ترتيب آن‏ها كه از اعتماد به نفس بيشتري برخوردارند، در محيط خانواده، زمينه افزايش اعتماد به نفس را در ديگر اعضاي خانواده فراهم مي‏كنند تا آن‏ها هر چه بيشتر استعدادهاي خويش را به كار گيرند و به درجه بالاتري از شناخت معبود و عبادت دست يابند و به خود شكوفايي برسند، به نحوي كه همه استعدادها و توانايي‏هاي خويش براي عبادت خدا را به فعليت برسانند. نماز در اين راه نقش مدد رساني را بر عهده دارد. انساني كه به خود شكوفايي رسيده از آرامش بيشتري برخوردار است. اولياي الهي مصداق بارز چنين حالتي هستند، زيرا توانسته‏اند همه توان خويش را در راه عبادت معبود به كار گيرند. 

آثار خانوادگي نماز   
الف) نقش عمومي نماز در خانواده
خانواده كوچك‌ترين واحد اجتماع است كه توانايي و بازدهي جامعه به آن بستگي دارد. امروزه جوامعي موفق هستند كه خانواده‌هاي موفق دارند. در واقع، جامعه چيزي جز بسط خانواده نيست. بسياري از مشكلات اجتماعي و فرهنگي جهان غرب از بحران خانواده ناشي مي‌شود. نماز از سه جهت بنيان خانواده را تقويت مي‌كند.
فضاي معنوي
سلامت و آرامش خانواده منوط به ايجاد روح معنويت و ياد خدا در فضاي خانه و ايجاد فضايل اخلاقي در افراد خانه است. نماز با ايجاد فضاي معنوي در خانه، آرامش رواني اعضاي خانواده را تأمين مي‌كند و سبب تقويت بنيان روابط آنها مي‌شود. در اين فضاي معنوي است كه انجام شعائر ديني و تربيت مذهبي فرزندان براحتي انجام مي‌شود و آينده خانواده تضمين مي‌گردد
  • بازدید : 50 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

راز پيشرفت اسلام در مهرورزي پيامبر اكرم(ص) به مردم نهفته است: «فبما رحمه من الله لنت لهم و لوكنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك»: پس به بركت رحمت الهي با مردم نرمخو و پرمهر شدي و اگر تندخو و سخت‌دل بودي قطعاً از پيرامون تو پراكنده مي‌شدند.(آل‌عمران) 
باري مهرورزي پيامبر اسلام(ص) به مردم موجب هدايت كساني شد كه هرگز اميدي به هدايت آنها نمي‌رفت و از اين طريق آن چنان هدايت‌شدگان به مربي برزگ بشر دلبسته شده بودند كه حاضر نشدند اسلام را تنها بگذارند. بلكه با تمام وجود براي هر نوع فداكاري در راه آن آماده شدند و در حقيقت با اين روش از انسانهاي عهد جاهليت با آن ويژگي‌ها انسانهايي رئوف دريادل و پارسا ساخته شد. 
باري مربي بزرگ ملك و ملكوت اساس دعوت و كار خود را بر مهرورزي و محبت قرار داده بود و به آن نيز فرمان مي‌داد كه «احبوا الصبيان و ارحموا هم»: كودكان را دوست بداريد و به آنان مهر ورزيد. (وسائل‌الشيعه) 
امام صادق نيز توصيه گرانقدري در اين زمينه به بشر داد كه «اذا حببت رجلا فاخبره بذلك فانه اثبت للمودة بينكما». اگر محبت كسي را در دل داري به او بگو دوستت دارم زيرا ابراز مهر موجب مي‌شود دوستي شما استوارتر گردد. 
انديشمندان اسلامي نيز با تبعيت از رسول گرامي (ص) شيوه اساسي خويش را در تعليم و تربيت بر مهرورزي و محبت استوار ساخته‌اند. شهيد ثاني در كتاب منيه‌المريد ويژگي مربي و معلم خوب را مهرورزي به مربيان و اخلاق خوش و نرمي در گفتار دانسته و با استناد به آيات قرآن در روايات نتيجه مي‌گيرد كه هر معلم و مربي بايد اخلاق خويش را در ارتباط با همه افراد به ويژه مربيان نيكو گرداند و با لطف و محبت با آنان رفتار كند و چون با مربيان مواجه مي‌شود با خوشرويي و روي گشاده و شادماني برخورد نمايد و مهرورزي و محبت و شفقت خويش را به آنان ابراز كند. البته معلم و مربي همچون طبيب حاذق بايد شرايط و موقعيتها را در نظر گيرد و نوع رفتار و راه و روش تربيتي خود را با توجه به آن شرايط و موقعيتها انتخاب نمايد. 
شيخ اشراق نيز محبت و مهرورزي را زاييده علم و معرفت دانسته و شرط وصول به كمال را گذشتن از اين نردبان قلمداد كرده است.

مهرورزي 
نظر اسلام راجع به عشق‌هايي زميني كه حتماً منظور عشق بين دو نفر از جنس مخالف است چيست؟ آيا بايد اين عشق را سركوب كرد يا در اسلام اين نوع عشق كه ممكن است در سنين ۱۶-۱۷ سالگي وارد زندگي يك نفر شود مباح شمرده شده است؟ در راديو و تلويزيون گاه‌گاه سخني مي‌شنويم كه گويا اين عشق‌ها را بايد سركوب كرد و از پيش آمدنشان جلوگيري كرد و يا فرد عاشق گناه كرده؟ به نظر اسلام آيا دست خود آدم است كه عاشق شود يا نشود؟ شخصي كه عاشق شده البته بهتر است كه زودتر ازدواج كند تا خود را از گرفتاري نجات دهد (البته اگر عشق در اسلام مجاز شمرده شده باشد) حال اگر در موقعيتي بود كه نمي‌توانست ازدواج كند آيا بايد اين مورد را به فراموشي بسپارد؟ 
عواطف يكي از نعمتهاي بزرگ الهي است كه هم براي شيرين شدن زندگي اين جهان نقش مهمي ايفا مي‌كند و هم زمينه تعالي روح و عشق به محبوب حقيقي را فراهم مي‌سازد. 
افراط در مهرورزي (مانند افراط در هر كار ديگري) تعادل زندگي را به هم مي‌زند و طبعاً تلاش براي كسب چنين امر افراط‌آميزي مطلوب نخواهد بود؛ مخصوصاً اگر انسان را در معرض گناه قرار دهد. چنين افراطي ممكن است به يك بعدي شدن شخصيت و عقب‌ماندگي در ساير ابعاد منجر گردد، و حتي گاه موجب ناكاميهاي خطرناكي شود. از اين جهت، رعايت اعتدال در اين عرصه نيز مطلوب است. 
عشقهاي زميني هم تا حدي كه انسان را به گناه نكشاند حرام نيست ولي خردورزي، دورانديشي، و تقوي اقتضا مي‌كند كه انسان به سراشيب سقوط نزديك نشود و هميشه مرزي را بين خود و گناه قرار دهد. بنابراين كسي كه مبتلا به عشق انساني شده (چه جنس مخالف يا موافق) سزاوار است به خصوص از تماس بدني خودداري كند. 
ازدواج به عنوان يك نهاد مقدس اجتماعي كه طبق آنچه از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است : «ما بني بناء في الاسلام احب الله عزوجل من التزويج»، محبوبترين بنيان نزد خداوند مي‌باشد، بايد بر پايه‌هاي معقول و سنجيده‌اي استوار گردد. از همين رو است كه نگاه كردن به اندام كسي كه شخص قصد ازدواج با او را دارد شرع مقدس اسلام، با رعايت شرايطش مجاز شمرده شده است، و همدليهاي و همنوائيهاي كه موجب استحكام اين بنيان شود طبعاً مطلوب خواهد بود. ولي بايد توجه داشت كه زيباييهاي ظاهري موجب فريفتگي و غفلت از عيبها و نقاط ضعف پنهان نشود همانطور كه متذكر شده ايد، يكي  از بهترين راهها براي ايمني از خطرهاي عشقهاي زميني ازدواج با همسري شايسته است، اما در صورتي كه ميسر نباشد بايد از افراط در مهرورزي خودداري كرد و  در اين راه از توصيه‌هاي روانشناسان و علماي اخلاق (كه محور آنها را عدم تمركز و سعي در فراموشي تشكيل مي‌دهد) كمك گرفت. بديهي است پرداختن به عبادات عاشقانه هم  بهترين درمان است و هم بهترين استفاده از حالات لطيفي است كه  معمولاً براي مهرورزان حاصل مي‌شود. به ويژه خواندن با تدبر مناجات محبين از صحيفه سجاديه كه در ضمن مناجات خمس عشر در مفاتيح‌الجنان نيز آمده  است توصيه مي‌شود.

سخنان شريعتي
آتشهايي كه مي‌پزند، آتشهايي كه مي‌سازند؛ آتشهاي سرد، خنك‌كننده، خوب، پاك، روشن، نامرئي، ….. نيرو آن آتش عشق در خدا!! چه كسي به اين پي‌برده است؟ آتش عشق در روح خدا،  آتشي كه همه هستي تجلي آن است، آتش گرم نيست، داغ نيست. چرا؟ نيازمندي در آن نيست، تلاطم در آن نيست، نااستواري، شك، تزلزل، ترديد، نوسان، وسواس، اضطراب …. نگراني، در آن نيست، اما آتش است، آتشين‌تر از همه آتشها. آتشي كه پرتو يك زبانه‌اش آفرينش است، سايه‌اش آسمان است، جلوه‌اش كائنات است، گرده خاكستر نازك و اندكش كهكشان است …. چه مي‌گوييم!!!؟
اين آتش عشق در خدا ! يعني چه؟ آتش عشق كه اين جوري نيست … پس اين آتش دوست داشتن است. آري آتش دوست داشتن است، عجب!؟ منهم مثل همه عارف‌ها  و شاعرها حرف ميزدم. آتش عشق!؟ آن هم  در خدا !؟
نه، آتش دوست داشتن است كه داغ نيست، سرد نيست، حرارت ندارد؛ چرا؟ كه نيازمندي ندارد؛ كه غرض ندارد؛ كه …. رسيدن ندارد، كه يافتن ندارد، كه گم كردن ندارد، كه به دست آوردن ندارد، كه بكار آمدن و بدرد خوردن ندارد.

نقش عشق در عرفان اسلامي
عشق در عرفان اسلامي، از جهات  مختلف، به عنوان يك اصل، مورد توجه قرار مي‌گيرد كه اهم آنها عبارتنداز: از ديرباز ميان متفكران اين سوال مطرح است كه انگيزه آفرينش چيست؟ جمعي در آفرينش جهان براي خدا انگيزه و اهدافي عنوان كرده‌اند و جمعي داشتن غرض و انگيزه نقص و نياز دانسته و خداوند را برتر از آن مي‌دانند كه در آفرينش غرض و هدفي را دنبال كند.
عرفا، در مقابل اين پرسش، عشق را مطرح مي‌كنند و همچون حافظ برآنند كه طفيل هستي عشقند آدمي و پري از نظر عرفا، جهان براي آن به وجود آمده كه مظهر و جلوه‌گاه حق بوده باشد. در يك حديث قدسي آمده كه حضرت داوود(ع) سبب آفرينش را از خداوند پرسيد. حضرت حق در پاسخ فرمود: «كنتُ كنزاً مخفياً لااُعرفُ فاحببتُ انْ اُعرف فخلقتُ الخلقَ لكي اعرف.» پس جهان بر اين اساس بوجود آمده كه حضرت حق خواسته جمال خويش را به جلوه درآورد جمالي مطلق از قيد مظاهر/ به نور خويشتن، بر خويش ظاهر»
  • بازدید : 35 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده شوامل موارد زیر است:

کنفوسیوس مربی و دانشمند بزرگ چین در تدریس روش خاصی داشت. شاگرانش جداگانه مطالعه می کردند و هروقت مشکلی برایشان پیدا می شد یا سوالی داشتند با استاد در میان می نهادند و کنفوسیوس ایشان را راهنمائی می کرد و جواب پرسششان را می داد. روزی یکی از شاگردان از او پرشید: استد بفرمایید معنی مهر و محبت و نوع دوستی چیست؟ کنفوسیوس جواب داد: معنایش مردم دوستی است. 
روز دیگر شاگرد دیگری همین سوال را مطرح ساخت و کنفوسیوس جواب داد: نوع دوستی و محبت به معنای آنست که آنچه برخود روانمی داری بردیگران نیز نپسندی. روز سوم شاگرد دیگری سوال مذکور رامکرر کرد و کنفوسیوس جواب داد : به معنای آنست که انسان باید بتواند جلوی خود را بگیرد و همه اعمالش آمیخته به ادب باشد. 
کنفوسیوس مربی و دانشمند بزرگ چین در تدریس روش خاصی داشت. شاگرانش جداگانه مطالعه می کردند و هروقت مشکلی برایشان پیدا می شد یا سوالی داشتند با استاد در میان می نهادند و کنفوسیوس ایشان را راهنمائی می کرد و جواب پرسششان را می داد. روزی یکی از شاگردان از او پرشید: استد بفرمایید معنی مهر و محبت و نوع دوستی چیست؟ کنفوسیوس جواب داد: معنایش مردم دوستی است. 
روز دیگر شاگرد دیگری همین سوال را مطرح ساخت و کنفوسیوس جواب داد: نوع دوستی و محبت به معنای آنست که آنچه برخود روانمی داری بردیگران نیز نپسندی. روز سوم شاگرد دیگری سوال مذکور رامکرر کرد و کنفوسیوس جواب داد : به معنای آنست که انسان باید بتواند جلوی خود را بگیرد و همه اعمالش آمیخته به ادب باشد. 
شاگردانی که در کنار استاد بودند، از این جوابهای مختلف به سوال واحد، تعجب کردند و به او گفتند: ای استاد! سوال یکی بود چرا جوابهای گوناگون به آن دادید؟ کنفوسیوس جواب داد: بلی سوال یکی بود، اما سوال کننده یکی نبود. کسانی بودند با تفکرات و نظرات مختلف، و من به هر کدام برطبق حالات و تفکراتش جواب دادم. 
اندازه سخن ، شاگردی از استاد موجائی فیلسوف بزرگ چین از اندازه سخنگوئی پرسید. استاد جواب داد: اندازه سخن، به جا بودن سخن است. اگر حرف به جا باشد، بسیار بودنش عیب ندارد،اما اگر بیجا باشد یک کلمه آن هم خارج از اندازه است. قورباغه تمام روز به بانگ بالند آواز برمی آورد، اما فقط باعث درد سر و بیزاری مردم می شود، در حالیکه خروس فقط در سپیده دم آواز خوش و نزم برمی آورد و مردم سراسر جهان به آواز و به فرمان او از جا برمی خیزند و از خواب نوشین بامدادی دل برمی دارند. 
ـ طريق وصول به محبت الهى
 محبت الهى و راه رسيدن به آن
 
«يا مُحَمَّدُ؛ وَجَبَتْ مَحَبَّتي لِلْمُتَحابّينَ فيّ وَ وَجَبَتْ مَحَبَّتي لِلْمُتَقاطِعينَ(۱) فيّ وَ وَجَبَتْ مَحَبَّتي لِلْمُتَواصِلينَ فيّ وَ وَجَبَتْ مَحَبَّتي لِلْمُتَوَّكِّلينَ عَلَىَّ وَ لَيْسَ لَِمحَبَّتي عَلَمٌ وَ لا نِهايَةٌ وَ كُلَّما رَفَعْتُ لَهُمْ عَلَماً وَضَعْتُ لَهُمْ عَلَماً…»
 
خداى متعال رسولش را مورد خطاب قرار داده، مى فرمايد: محبّت من بر چهار دسته از مردم واجب است (اين وجوب از قبيل وجوب تكليفى نيست، بلكه ثبوت قطعى محبّت خدا را مى رساند):
دسته اول: كسانى كه يكديگر را به جهت من دوست داشته باشند.
دسته دوم: كسانى كه براى من از دوستى وارتباط با كسانى كه نمى پسندم، دست بردارند و رابطه خود را با دشمنان من قطع كنند. به ديگر سخن، اگر بر اساس هواى نفس و بر خلاف رضاى پروردگار ارتباطى بين آنها برقرار شد، به انگيزه عشق به خدا چنين پيوند و ارتباطى را قطع كنند.
دسته سوم: افرادى كه به جهت من با يكديگر رابطه برقرار كنند (و اگر چنانچه كدورت و تيرگى بينشان وجود دارد، آن را فراموش كنند و در ايجاد ارتباط و پيوند همه جانبه تلاش و همت نمايند.)
دسته چهارم: گروهى كه بر من توكل داشته باشند.
پيداست كه خداوند در مقام برانگيختن افراد به سوى كارهايى است كه موجب سعادت و تقربشان به اوست. البته كسى برانگيخته مى شود كه به خداوند محبّت 
________________________________________
۱- در نسخه ارشادالقلوب ديلمى، (باب ۵۴) «المتعاطفين» ضبط شده است.
داشته باشد، نه آنكه بى تفاوت و غافل باشد. براى كسى كه واقعاً به محبّت خداوند دست يافته است، محبّت خداوند نزد او بيشتر ارزش دارد از كسى كه در بيابان راه را گم كرده و زاد و توشه اش تمام شده و در آستانه مرگ است و انتظار مى كشد تا نان و آبى به او برسانند و او را از سرگشتگى در بيابان و گمراهى نجات دهند. چون كسى كه در آستانه مرگ و از دست دادن زندگى زودگذر دنياست و آرزو دارد چند روز ديگر زنده بماند، مى خواهد راه را پيدا كند تا چند صباحى ديگر در اين دنيا زندگى كند و اين هرگز قابل مقايسه با ارزش و اهميّت محبّت خدا به بنده اش نيست كه از هر جهت مفيد و ثمربخش و سازنده و در عين حال جاودانه است.
پر واضح است كه بشر تلاش مى كند تا در اين دنيا محبّت ديگران را به خود جلب كند، و البته همت ها متفاوتند: افراد بلند همت درصددند كه در دل مردم جاى گيرند، ديگران به آنها محبّت و عنايت داشته باشند؛ ولى اهل آخرت تنها به اين نوع محبّت بسنده نمى كنند و در تكاپوى كسى هستند كه محبّتش بيش از همه جهان، فايده و ارزش دارد و براى تحصيل و دست يابى به آن از همه چيز و همه دنياى خود مى گذرند. ولى افسوس كه جز براى اندكى، ارزش محبّت الهى ناشناخته است.
پى بردن به اهميّت محبّت خدا، به نوبه خود درجه اى از شناخت و معرفت ذات اقدس خداوند است و لااقل با اين حد از معرفت، ما دچار جهل مركّب نشده ايم. حال وقتى تا اين حد اين معنا را درك كرديم، بايد در جهت تحصيل چنين امر عظيم و ارزش مندى همّت گماريم و در اين راه از همه امكانات خود بهره جوييم، تا محبّت الهى به معناى واقعى در ما پديد آيد.
اينكه در اين حديث شريف آمده است: «وَجَبَتْ مَحَبَّتي لِلْمُتحابين فيّ» (كسانى كه يكديگر را به جهت من دوست داشته باشند، محبّت من بر آنان واجب مى گردد)، بدان جهت است كه دوست داشتن يكديگر در واقع محبّت ورزيدن به خداست، 
چه آن كه دوستى با دوستان خدا، نوعى اظهار مودت و محبّت به خداوند است. طبيعى است اگر محبّت به كسى يا چيزى تعلق گرفت به متعلقات او نيز سرايت خواهد كرد، اگر كسى به خدا علاقه داشت به مقربان و نزديكان او نيز علاقه مند است و اين از آثار تكوينى محبّت است، زيرا نمى توان به كسى محبّت داشت، اما نسبت به آثار و متعلقات او بى تفاوت بود. از اين رو اگر شخصى به خداوند محبّت داشت به هر كه به خدا نزديكتر است، بيشتر محبّت خواهد ورزيد ولذا چنين افرادى در وهله اول به وجود مقدس پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و ائمه اطهار(عليهم السلام) محبّت مى ورزند و سپس به شيعيانى كه به آنها نزديكترند و راه آنان را بهتر از ديگران پيموده اند و به دستورات و فرامين آنها بيش از ديگران عمل مى كنند.
 
طريق وصول به محبّت الهى
هر كس بر اساس ايمان به خدا، به ديگران محبت داشته باشد و ديگرى را به جهت عبوديت و بندگى او در برابر خدا و به سبب تقوى و پرهيزگاريش، دوست بدارد، بايد به خود اميدوار باشد، چون محبّت بندگان و دوستان خدا وسيله اى است كه انسان را به راه خدا مى كشاند و از آنچه او را از خدا و دوستان خدا دور مى كند باز مى دارد. افزون بر اين، با عمل خويش، محبّت خداوند را تحصيل خواهد كرد و به آرزوى ديرينه خود دست مى يابد؛ زيرا تنها آرزوى هر محب اين است كه محبوبش نيز به او محبّت داشته باشد. بدين جهت خداوند، در قرآن كريم درباره تحصيل محبّت الهى و يا اينكه چگونه انسان مى تواند محبوب خدا شود، مى فرمايد.
«اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونى يُحْبِبْكُمُ اللّهُ»(۱)
اگر خدا را دوست داريد پس از دستورات من پيروى كنيد تا خدا نيز شما را دوست بدارد.
 ________________________________________
۱- آل عمران/۲۹٫
حال اگر كسى در تكاپوى وصول به محبّت الهى است طريق آن، تمسك به راه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) است، بايد راه او را تعقيب كرد تا همانگونه كه او حبيب الله است و خدا او را دوست مى دارد، با پيروى او، شعاعى از محبّتى كه خدا به پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)دارد به ما نيز بتابد. بنابراين يكى از مهمترين راههاى جلب محبّت خدا، ارتباط نزديك با رسول خداست، چون او محبوب مطلق خداست و شايد بتوان گفت، ساير محبّتهاى خدا در سايه محبّتى است كه به اين محبوبش دارد. اين سخن گزافى نيست؛ چرا كه همه موجودات امكانى در موجودى كه از همه كامل تر است جمعند، بالطبع چنين موجودى، اصالتاً و در بادى امر مورد محبّت و توجه خدا قرار مى گيرد.
پس بايد سعى كرد دوستى با ديگران براساس رابطه آنها با خدا باشد و بايد افرادى را كه پيوند و ارتباطشان با خدا و رسولش قويتر است شناسايى كرد و با آنان رابطه برقرار ساخت، تا محبّت الهى محقّق گردد.
از سوى ديگر، حتى المقدور بايد ملاك محبّتهاى دنيوى و جاذبه هايى را كه تنها مربوط به اين جهان است، از دلمان دور سازيم، چون اگر بر سر امور دنيوى و لذّتهاى دنيوى و ملاكهاى ارزشى آن، به يكديگر محبّت كنيم، دل ما مملوّ از محبّتهايى خواهد شد كه از سنخ محبّت دنيوى است و ديگر جايى براى محبّت الهى باقى نمى ماند.
انسان بطور طبيعى به چيزى كه داراى كمال است، علاقه مى ورزد، ولى اگر توجه اش به چيز كامل ترى جلب گرديد، رفته رفته از امور فروتر، چشم مى پوشد و محبّت آنها از دلش خارج مى شود. براى اينكه محبّتهاى الهى به دل انسان راه يابد و محبّتهاى دنيوى رخت بربندد، بايد كمالى را كه فراى دنيا و امور دنيايى است، شناخت و پى برد كه سرچشمه و مبدء همه كمالات؛ كمالات را در حد بى نهايت 
داراست و هر جمال و كمالى كه موجب محبّت و علاقه مى شود، در حد بى نهايت در او وجود دارد
  • بازدید : 114 views
  • بدون نظر

قیمت : ۷۰۰۰۰ ريال    تعداد صفحات : ۴۱    کد محصول : ۱۷۷۶۵    حجم فایل : ۵۱ کیلوبایت   
دانلود پروژه و پایان نامه کامل و جامع درباره ابراز مهر و محبت

با سلام و احترام در خدمت شما هستم با معرفی پایان نامه با موضوع پروژه پایان نامه  ابراز مهر و محبت. گزارش کار آموزی PDF فارسی در قالب ۴۱ صفحه به همراه عکس به صورت کامل درباره  پایان نامه  ابراز مهر و محبت
را برای دانلود شما عزیزان قرار دارم امیدوارم لذت ببرید و استفاده کنید…


عتیقه زیرخاکی گنج