• بازدید : 38 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق تاثيرات زيست محيطی تکنولوژی هسته ای-خرید اینترنتی تحقیق تاثيرات زيست محيطی تکنولوژی هسته ای-دانلود رایگان مقاله تاثيرات زيست محيطی تکنولوژی هسته ای-تحقیق تاثيرات زيست محيطی تکنولوژی هسته ای

این فایل در ۳۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
از میان همه انواع منابع انرژی ، انرژی هسته ای شاید کمترین تاثیر را بر محیط زیست شامل آب ، خاک ، زیستگاههای طبیعی ، گونه ها و منابع هوا داشته باشد 

انرژی هسته ای کارآمد ترین منبع انرژی است زیرا با کمترین تاثیر بر محیط بیشترین میزان الکتریسیته را تولید می کند. 
انرژی هسته ای بزرگترین منبع انرژی بدون تصاعد گازهای آلوده کننده در جهان است. کارخانجات نیروی هسته ای هیچ یک از آلوده کننده های هوا مانند گوگرد و ذرات معلق یا گازهای گلخانه ای که موجب تشکیل شكاف در لایه ازن جو زمین شده و در نتیجه تهدیدی برای اتمسفر ما هستند را تولید نمی کنند و نیازمند محدوده نسبتا کوچکی هستند و از دیگر تاثیرات منفي بر محیط زيست بطور موثر می کاهند. 
استفاده ازاین انرژی به جای منابع دیگر به حفظ هوای پاک کمک می کند ، از شرایط اقلیمی زمین محافظت نموده ، مانع تشکیل شكاف در لایه ازن جو زمین می شود و از باران اسیدی نیز جلوگیری می کند. 
همانطور که اشاره شد انرژی هسته ای یک منبع عاری از تصاعد گازهاست چراکه برای تولید برق چیزی را نمی سوزاند. 
در سال ۲۰۰۴ کارخانجات نیروی هسته ای ایالات متحده از ورود ۳٫۴۳ میلیون تن دی اکسید سولفور ، ۱٫۱ میلیون تن اکسید نیتروژن و ۶۹۶٫۶ میلیون متریک تن دی اکسید کربن به اتمسفر زمین جلوگیری کردند. 
بیش از یک سوم مجموع کاهش تصاعد گازهای گلخانه ای در سال ۲۰۰۴ نسبت به سال قبل ، به کمک کارخانجات نیروی هسته ای ایالات متحده صورت گرفت. 
آب تخلیه شده از یک کارخانه نیروی هسته ای حاوی هیچگونه ماده آلوده کننده مضری نیست و با استانداردهای تنظیمی تعدیل دما که برای حفظ حیات آبزیان وضع شده مطابقت دارد. 
این آب برای خنک کردن بکار می رود و هرگز در تماس با مواد رادیو اکتیو قرار نمی گیرد. اگر آب یک کارخانه آنقدر گرم باشد که حیات آبزیان را به خطر بیندازد ، پیش از آنکه به رودخانه ، دریاچه یا ساحل منبعي كه از آن تامين شده ، تخلیه گردد ، خنک مي شود. براي خنك كردن اين آب ، آنرا در یک حوضچه خنک کننده با آب مخلوط كرده و یا از طریق یک برج خنک کننده پمپ می شود. 
بدلیل اینکه مناطق اطراف کارخانجات نیروی هسته ای و حوضچه های خنک کننده آنها بسیار تمیز و پاک هستند ، اغلب بصورت مناطق مرطوبی درمي آيند که زيستگاه هايي برای مرغان آبزی و دیگر پرندگان و ماهي ها ايجاد كرده و موجب حفظ حیات وحش و درختان ، گلها و چمن زار ها می شوند. 
همچنین کارخانجات نیروی هسته ای در یک فضای نسبتا کوچک ، مقادیر زیادی الکتریسیته تولید می کنند ، از اینرو نسبت به سایر منابع انرژی زمین کمتری برای استقرار و فعاليت نیاز دارند. 
از نظر حفظ گونه ها و تنوع بیولوژیکی ، باید گفت کارخانه های هسته ای بحدی از لحاظ محیطی خوش خیم هستند که به حفظ گونه هائی از حیات که در معرض خطر قرار دارند کمک می کنند بطوریکه این انواع می توانند در مناطق فوق زندگی کرده و زادو ولد نمایند. از این گونه ها می توان به عقاب دریائی ، شاهین ، برخی انواع پرندگان شكاري و غیره اشاره کرد. بر نامه ها طوری طراحی می شوند که حتی زندگی گونه هائی هم که در معرض خطر نیستند حفظ شود. 
و بالاخره اینکه در سراسر چرخه سوخت هسته ای حجم اندك زوائدی که ایجاد می شود ، بدقت نگهداری ، بسته بندی و بطور کاملا بی خطر ذخیره می شوند. 
درنتیجه صنعت انرژی هسته ای تنها صنعتی است كه همه زائدات آن کنترل می شود و مانع تاثیرات منفي گسترده بر محیط زیست مي گردد. 
در مجموع انرژی هسته ای پاک ، محیط زیست ، شامل آب ، هوا ، خاک و حیات وحش را حفظ نموده به کشورها کمک می کند به توافقنامه های بین المللی هوای پاک عمل کنند.
مزاياي انرژي هسته اي
    انرژي هسته اي جايگزيني بي خطر، پاك و ارزان براي توليد برق ارايه مي كند و نبايد اجازه داد اطلاع رساني غلط و تاكتيك هاي ايجاد رعب و وحشت در مردم بر بكارگيري صحيح از اين انرژي تأثير منفي بگذارد. پايگاه اينترنتي دانشگاه پيتزبورگ در مقاله اي به قلم برنارد كوهن، محقق و استاد دانشگاه با بيان اين مطلب به بررسي مزيت هاي انرژي هسته اي پرداخته و مي نويسد.
    يكي از مزيت هاي مهم سوخت هسته اي اين است كه اين سوخت مانع بروز انواع متعدد مشكلات زيست محيطي مي شود كه بر اثر سوخت هاي فسيلي (زغال سنگ) نفت و گاز ايجاد مي شود.
    از مهمترين مشكلات ناشي از سوخت هاي فسيلي كه بيشترين توجه را به خود جلب كرده است گرم شدن زمين و تغيير آب و هوا و همچنين بارش باران هاي اسيدي است كه آثار مخربي بر جنگل ها و ابزيان برجا گذاشته است.
    اين نويسنده مي افزايد: آلودگي هايي كه هر سال هزاران نفر را به گام مرگ فرو مي برد پيامدهاي منفي ناشي از حفاري هاي گسترده زغال سنگ و نشت نفت در آب هاي جهان است.
    كوهن يادآور مي شود كه گرم شدن زمين موضوع كنفرانس هاي بين المللي مختلفي بوده است كه همگي به لزوم كاهش انتشار دي اكسيد كربن تأكيد كرده اند.
    سوزاندن سوخت هاي فسيلي موجب توليد حجم زيادي دي اكسيد كربن مي شود كه همين امر موجب افزايش دماي زمين مي شود.
    برآوردها از ميزان افزايش دماي زمين و پيامدهاي آن متفاوت است اما نهايتاً اهميت آثار آن را نمي توان از نظر دور داشت.
    اين مقاله مي افزايد: از آنجائي كه كشاورزي نيز به تغييرات آب و هوايي بسيار حساس است اين امر موجب تغيير نوع محصولات قابل كشت در نواحي مختلف مي شود.
    تغييرات آب و هوايي مشكلاتي را هم در عادات دام نظير عادات توليد مثلي پديد مي آورد.
    در نهايت آب شدن يخ هاي قطبي موجب بالا آمدن سطح آب دريا و افزايش جاري شدن سيل مي شود و همچنين موجبات نفوذ آب شور به منابع آب شهري و آلودگي آب هاي زير زميني را فراهم مي كند.
    تغيير الگوهاي طوفان، بارش باران و وزش باد از ديگر پيامدهاي مهم تغيير آب و هواي زمين به شمار مي رود.
    سوزاندن سوخت هاي فسيلي موجب توليد حجم انبوهي دي اكسيد سولفورو اكسيد نيتروژن مي شود. اين گازها در تركيب با رطوبت موجود در هوا، اسيدهايي را به وجود مي آورند كه همراه باران بر زمين فرو مي ريزد.
    آثار اين باران هاي اسيدي، پيچيده و نتيجه گيري درباره آنها بحث انگيز است اما شواهد محكمي وجود دارد كه در برخي مناطق باران هاي اسيدي درياچه ها را براي ماهي ها غير قابل زندگي ساخته و به جنگل ها به شدت آسيب زده است.
    مشكلات ناشي از باران هاي اسيدي مسايلي را نيز در عرصه سياسي به وجود آورده است.
    مثلاً فعاليت نيروگاه هاي برق ايالات مركزي آمريكا كه مجهز به زغال سنگ هستند موجب بارش باران هاي اسيدي در شرق كانادا شده است. اين موضوع اكنون يكي از عمده علل مشكلات اخير در روابط كانادا و آمريكا به شمار مي رود.
    مشابه اين وضع در اروپا نيز وجود دارد. آلاينده هاي ناشي از سوخت زغال سنگ انگليس در حال از بين بردن درياچه ها و جنگل هاي آلمان و كشورهاي اسكانديناوي است.
    برناردكوهن مي نويسد: وضع نامناسب سلامت بشر امروز بهايي است كه در استفاده از سوخت هاي فسيلي مي پردازيم.
    مطالعات گسترده اي براي محدود كردن آثار زيانبار آلودگي هوا بر انسان صورت گرفته است اما توفيق براي دستيابي به اين هدف بسيار اندك بوده است.
    اين مشكل با درك اين واقعيت پيچيده مي شود كه اين آثار زيانبار به تدريج طي سال ها يا دهه ها ايجاد مي شود.
    آلودگي هوا طي سال ها سيستم ايمني بدن و توانايي را در مقابله با بيماري 
هاي مختلف ضعيف مي كند.    تغيير دادن برنامه هاي فعلي و استفاده از انرژي هسته اي به جاي سوخت هاي فسيلي مي تواند از اين عوارض نامطلوب جلوگيري كند.
    زيان هاي ناشي از غيبت نيروي كار يا كاهش توانمندي آن بر اثر بيماري هاي مختلف حاصل از آلودگي هوا نيز مسائلي هستند كه مي تواند بطور غيرمستقيم بر اقتصاد يك كشور اثر بگذارد.
    كوهن سپس تحت عنوان «انرژي هسته اي جايگزين ايمن و پاك» در اين مقاله مي نويسد:
    جامعه هسته اي آمريكا در تحقيقاتي فوايد انرژي هسته اي را اينگونه بررسي مي كند كه جمعيت زمين رو به افزايش است بنابراين نياز به برق نيز افزايش خواهد يافت. رايانه (تلويزيون) مايكوويو و وسايل برقي بسياري، امروزه به عنوان وسايل ضروري زندگي شناخته مي شوند.
    همه روش هاي توليد برق معايبي دارند. با گرم شدن زمين بايد به دنبال راه هايي براي كاهش استفاده از سوخت هاي فسيلي باشيم چرا كه راه هاي مختلفي براي توليد برق بدون انتشار آلاينده ها وجود دارد كه معقول ترين روش در حال حاضر انرژي هسته اي است.
    فقط در آمريكا هر سال ۳۰ هزار نفر بر اثر آلاينده هاي حاصل از سوخت هاي فسيلي جان مي بازند.
    از مهمترين مزيت هاي سوخت هسته اي اين است كه سوخت هسته اي را مي توان بازفراوري كرد و زباله هاي هسته اي را مي شود با درنظرگرفتن تدابير امنيتي دفن كرد.
    كوهن مي نويسد: برخي كارشناسان توسعه بهره گيري از انرژي خورشيدي را پيشنهاد مي كنند. مشكل عمده در اين روش اتكاي آن به هواست. خورشيد هميشه و در زماني كه نياز به انرژي بسيار بالاست، نمي درخشد. مشكل ديگر اين است كه سلول هاي فوتو ولتانيك نمي توانند به جريان مستقيم برق تبديل شوند. برخي ديگر احداث بيشتر نيروگاه هاي برق متكي به سوخت زغال سنگ را پيشنهاد كرده اند.
    منابع زغال سنگ تا ۴۰۰ سال ديگر كافي است اما سوخت زغال سنگ موجب انتشار گازهاي سمي سولفور و اكسيد نيتروژن مي شود.
    در اين بين انرژي هسته اي تنها راه باقي مانده و روشي است كه برآورد مي شود در آينده در دسترس خواهد بود.
  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اين مقاله با ديدي انتقادي حسابداري اجتماعي و محيطي مدرن را مورد تجزيه و تحليل قرار مي دهد. در ابتدا، راجع به اين موضوع بحث مي كنيم كه مدل هاي حسابداري اجتماعي و محيطي نوين بر پايه چهارچوب هاي ليبرال و فرايند گرايي كه براي پيشنهادات و طرح هاي اصلاحي محدوديت هايي قايلند توسعه يافته اند. پس از آن بر موارد تمركز حسابداري اجتماعي و محيطي بر شركت ها خواهيم پرداخت كه در اين مورد حسابداري اجتماعي و محيطي به عنوان موجوديتي كه به سيستم هاي حسابداري هويت مي بخشد و سعي در رفع اشتباهات متداول در اين زمينه دارد، عمل خواهد كرد
“حسابداري محيطي” و “حسابرسي محيطي” طي ۵ سال گذشته حوزه رو به رشدي براي تحقيقات محققان حسابداري بوده است.۱ اين مقاله بر پايه همين توسعه ها و پيشرفت هاي اخير در حسابداري محيطي انجام شده است تا به سه هدف متعامل زير نايل شود: 
– نشان بدهد كه حسابداري محيطي همانطور در حال حاضر نيز به همين گونه است و به عنوان روح حسابداري در شركت ها به كار مي رود تا بتواند بر اشتباهات متداول اين بخش اثر گذار باشد.
– ساختارهاي ليبرال را كه حسابداري محيطي بر پايه آن بنا شده است را مورد بررسي و آزمون قرار دهد و مباحثي را كه در اجتماعات گوناگون در اين مورد در مي گيرد، توضيح دهد.
– مشخص كند كه آيا تفكرات كمونيستي مدرن ۲ مي توانند فرايند هاي دموكراتيك را كه مباحث و مناظرات مربوط به نقش شركت ها و آثار آن ها بر محيط را ترغيب مي كنند، تقويت كند.
در اين مقاله، كمونيست به عنوان يك حركت سياسي كه تلاش هاي مدل هاي مدرن ليبرال را كه براي پشتيباني و توسعه چهار چوب هاي مسئوليت پذيري و قابليت حسابرسي شدن به كار مي روند، مورد چالش قرار مي دهد، مد نظر قرار گرفته است.۳ كمونيست ها اعتقاد دارند كه حوزه تعريف “خوبي” هميشه براي تعريف آنچه كه صحيح است كافي نيست، زيرا ملاك استقلال و آزادي در ديدگاه ليبرال مي تواند برخي موارد “معنا دار” را مد نظر قرار ندهد.
واژه “معنا دار” به برداشت ” تيلور” از بشريت به عنوان حيوانات خودآگاه بر مي گردد. تيلور با طرح واژه “خودآگاهي” بحث مي كند كه هيچ تعريف و توضيح كاملي درباره اين كه بشر چگونه مي تواند براي خويشتن خود احترام قايل باشد، در صورتي كه درك كامل از خود نداشته باشد، وجود ندارد (تيلور، ۱۹۸۳، ص ۱۴۴) درك افراد به عنوان موجوداتي خودآگاهي، از “خوبي” تحت تأثير “پيش فرض هاي قوي” ذهني افراد قرار مي گيرد (تيلور ۱۹۸۹) پيش فرض هايي كه وابستگي هاي فرهنگي، اجتماعي و محيطي افراد نشئات مي گيرند و فرد هويت خود را به شدت در گرو آن ها مي داند.
در اينجا ما بحث مي كنيم كه چهارچوب هاي مسئوليت پذيري سخت گيرانه ليبرال پا دادن اطلاعات اضافي به صاحبان سرمايه بدون اين كه دقيقاً تأثيرات شركت را بر محيط مورد نقد و بررسي قرار دهند، وضعيت موجود را به وجود آورده اند. رابطه بين چهارچوب هاي مسئوليت پذيري سخت گيرانه ليبرال و تئوري سرمايه داري منجر به ايجاد يك ديد ابزاري نسبت به نقش حسابداري شده اند. در ادبيات مفصل حسابداري اجتماعي و محيطي مدرن نوعي مباحثه دموكراتيك ليبرال و فرايني سخت گيرانه وجود دارد كه به شركت ها نقشي چون مؤسسات عامل تغييرات اجتماعي مي دهد (براي مطالعه بيشتر به مؤسسه كانادايي حسابداري رسمي و داراي حق امتياز، ۱۹۹۲، و بنگاه تحقيقاتي حسابداري استراليا ۱۹۹۷ مراجعه كنيد). ۴
علاوه بر اين، موانع ليبرال دموكرات بر پايه قراردادهاي اجتماعي بين شهروندان ساختاربندي شده اند، كه بر اين اساس تفكر همكاري آزادانه افراد آن، شناخته مي شود. در اين مورد بحث مي كنيم كه ادراك كمونيستي از مسئوليت پذيري، يك قرارداد اجتماعي غير ضروري است كه براساس اصول ليبرال بنا شده است و ارتباط نزديكي نيز با مفهوم ابزاري استدلال عملي يا كاربردي دارد. تصحيح كمونيستي اين مسئله به نظر ضروري مي رسد، زيرا نظريات جديد متخصصان حسابداري، مسئوليت پذيري محيطي را به عنوان اجراي فرايندي كه مسايل محيطي را با شناخت و تعيين دارايي ها و تعهدات محيطي تا حد امكان، استاندارد كرده است، تعريف كرده اند. تا زماني كه اين مشكلات توسط تئوري هاي جديد حسابداري محيطي تصحيح نشده اند. متخصصان حسابداري به راحتي مي توانند حسابداري محيطي را براساس مفاهيم ابزاري آن به عنوان راهي براي قانوني جلوه دادن فعاليت هايشان تعريف كنند. كمونيست ها در مورد گرايش به كاهش دلايل عملي در مقايسه با استدلال هاي ابزاري كه نوعي از استدلال هستند كه توسط اقتصاددانان براي رسيدن به بهترين نتيجه با استفاده از كمترين هزينه استفاده مي شوند، و دليل اصلي مشكلات مدل هاي مسئوليت پذيري ليبرال هستند، نگران هستند. (تيلور ۱۹۹۵، a و b و c)
در اين مقاله بحث مي كنيم كه چهارچوب هاي حسابداري اجتماعي و محيطي مدرن تمايل به تبعيت از ضوابط ابزاري دارند، بنابراين در حال محدود كردن حوزه خود در استدلال عملي هستند كه روش ها و ابزارهايي را كه ما توسط آن ها زير سلطه حكومت قرار مي گيريم، تحت نظر قرار مي گيريم و كنترل مي شوند، را مورد بررسي قرار مي دهد. گري، اُوِن و آدامز (۱۹۹۶) مفهومي از مسئوليت پذير را بر پايه اصول ليبرال راولسيان، توسعه دادند، كه در آن، افراد مانند آنچه كه در تئوري، هابز آمده است، به شدت تحت تأثير مفروضات خودخواهاني و فردگرا قرار نمي گيرند (براي مطالعه بيشتر به ليمان، ۱۹۹۵، هاوك ۱۹۹۵ مراجعه كنيد) در مطالعات و تحقيقات اصلاح گران مسئوليت پذيري ليبرال، باعث مي شود كه شركت ها مي توانند متحول شده و مسئوليت پذير شوند (گري و همكاران، ۱۹۹۵). گري (۱۹۸۹)؛ گري، كاوهي و لورس (۱۹۹۵) توضيح مي دهند كه حس ليبراليسم به عنوان وسيله اي براي در برگرفتن انواع علايق گوناگون در جامعه، و تمام آن هايي كه نشان دهنده ديدگاه هاي گوناگون نسبت به فعاليت هاي شركت هستند، عمل مي كند. با اين نتيجه گيري، پروژه گري – اُوِن نشان دهنده دموكراسي مشاركتي است كه با بازنگري در تحقيقات راولز (۱۹۷۱ و ۱۹۹۳) و مك فرسون (۱۹۷۹) به دست آمده است. در تأييد ديدگاه هاي دموكراتيك و ليبرال كلاسيك، عنوان مي شود كه جوامع مدني و دولتي مي توانند با مشاركت هاي و ايجاد يك درك مثبت از آزادي كه در آن شركت ها نيز مي توانند به گونه اي مسئوليت پذير شوند كه براساس علايق عمومي فعاليت كنند، با يكديگر همكاري كنند. يك بخش از نقش دولت ايجاد قوانين و ساختارهاي فرايندي خواهد بود كه به وسيله آن نيازهاي صاحبان سرمايه در جوامع دموكراتيك و پلوراليست برآورده شوند. براي ايجاد شناخت رسمي و حقوقي، حقوق صاحبان سرمايه در كسب اطلاعات اجتماعي و محيطي، تئوري نئوپلوراليسم گري – اُوِن ديدگاه ليبرال كلاسيك جامعه مدني – دولتي را مدون و اصلاح مي كند. بدين ترتيب مي تواند به نيازهاي صاحبان سرمايه پاسخگو باشد. البته با اين كه نظريات پيشنهادي گري – اُوِن جالب توجه هستند، اما آن ها نوع ادراك از رابطه بين جامعه مدني و دولتي را كه از ضروريات جوامع جمهوري خواه هستند، مشخص نمي كنند. همچنين اهميت زيادي به نقش مؤسسات شهري به عنوان ابزارهايي جهت غلبه به مشكلات و مدل هال كنترلي و هدايت قوانين دولتي داده نشده است.
تيلور از تئوري نئوپلوراليسم داوركين (۱۹۸۷)، مك فرسون (۱۹۷۹)، و راولز (۱۹۷۱) كه نظريات گري – اُوِن و ماوندرز (۱۹۹۱، ۱۹۸۸) را تأييد مي كنند، پا را فراتر گذاشته است. يك مدل شهري و جمهوري خواه كه مهم از نظريات تيلور است، ابزارهايي را جهت تحت كنترل درآوردن كاربردهاي سلطه جويانه كاپيتاليسم بين الملل ارائه كرده است و راهي را براي درك كاربردها و آثار محيطي و اجتماعي اين پديده ارائه داده است. آنچه كه در اينجا حياتي به نظر مي رسد، يك نياز تئوريكي جهت مطالعه كاربردهاي كاپيتاليسم جهاني است. كه شركت ها را قادر ساخته است كه از مرزهاي ملي و دولتي خارج شوند و از مزاياي اقتصادي كه از طريق فعاليت هاي كوتاه مدت و بدون ثبات و پايداري بدست آورد استفاده كنند. در حال حاضر شركت ها مي توانند بسيار راحت تر و ساده تر از گذشته، در صورتي كه قوانين داخل بر عليه آنان باشد به بازارهاي خارجي نقل مكان كنند، بنابراين، دور زدن قوانين و تثبيت سودآوري در شركت ها جريان سرمايه را به وضعيت بدي درآورده است. مهمترين سوالي كه دموكراسي هاي مدرن با آن روبرو هستند پلوراليسم نيست، اما هنگامي كه تعاملات اجتماعي و تصميم گيري ها توسط شركت هايي انجام مي گيرد كه هيچ نوع تعهدي به اقتصاد ها و اجتماعات محلي ندارند، دموكراسي و جامعه چه معنايي پيدا مي كنند. مشكلات شديد اجتماعي در برخي از قسمت هاي دنيا موجب شده است كه فشار زيادي بر روي دولت هاي ملي آن ها براي تأمين خوراك و پوشاك آن ها باشد، و بدين ترتيب اين نواحي را به مكان هاي مناسبي براي يافتن نيروي كار ارزان توسط شركت ها تبديل كرده است. اين وضعيت كار را براي شركت هايي كه مي خواهند خود را از دست قوانين و مقررات دست و پاگير داخل خلاص كنند و ديگر تحت كنترل شديد نباشند، آسان كرده است. علاوه بر اين، اقتصادهاي در حال صنعتي شدن مكان مناسبي براي انتقال سرمايه هستند. هنگامي كه بتوان تكنولوژي مؤسسه را نيز فروخت يا معامله كرد، كاپيتاليسم جهاني به راحتي مي تواند بذرهاي مخرب خود را در سراسر دنيا بيافشاند.
به علاوه، گري – اُوِن و ببينگتون (۱۹۹۷، ص ۱۸۶) اخيراً نظر خود را در مورد استدلال ابزاري بيان كرده اند، و اين امر را در حيان بيان اين امر كه آن ها به وسيله انتقادات راديكالي حسابداري اجتماعي و محيطي متقاعد نشده اند، عنوان كرده اند.
آن ها عنوان كرده اند كه: 
هر گونه مداخله توسط عملكردهاي حسابداري در حوزه طبيعي، را مي توان به وسيله قدرت سود قطعي انجام داد. به ويژه، اين ابزار در هنگام ساكت كردن صداهاي ديگران كه ايجاد دموكراتيك، اكولوژيك و اخلاق محيط برايشان مهم است به خوبي عمل مي كند. با اين حال، ما هنوز هم متقاعد نشده ايم كه مسئله اصلي همين است.
اُوِن و همكارانش (۱۹۹۷) در حالي كه هنوز هم توسط انتقادات راديكالي حسابداري متقاعد نشده بودند، اين بحث را آغاز كردند كه تغييرات عملي در سياست شركت مي تواند به عنوان جزئي از يك استراتژي كلي تر باشد كه بشر را بيشتر به طبيعت نزديك مي كند. 
اُوِن و همكارانش (۱۹۹۷) اعتقاد داشتند كه مؤسسات دموكراتيك ليبرال مي توانند با توجه به اصول انصاف، عدالت و مسئوليت پذيري متحول شوند (براي نمونه به گري ۱۹۸۹، ليمان ۱۹۹۵ مراجعه كنيد). با اين وجود، آنچه را كه اين مقاله مي خواهد به آن نائل شود، گسترش ليبراليسم از پارامترهاي رويه اي آن به عنوان بخش از يك ساختار اجتماعي كمونيستي است. بنابراين، اين مقاله به چرخش هاي رويه اي نهفته در مدل هاي حسابداري محيطي نوين مي پردازد.۷ با اين كه توسعه مدل گري – اُوِن در برخورد با مشكلات سياست هاي دولتي و تخريب محيطي جالب توجه هستند، اما مدل آن ها ابزار كافي را براي بيان نياز به مؤسسات فعال در جوامع مدني و هم دولتي جهت غلبه بر جهاني شدن كاپيتاليسم به دست نمي دهند. ابزار بررسي تيلور براي توضيح جامعه مدني و دولتي در نظر دارد تا از گرايشات رويه اي موجود در مدل هاي مسئوليت پذيري ليبرال، بهره جويد. بدين ترتيب مي توان با استفاده از يك فرايند تصفيه ي، دموكراتيك، و انتقادي، از استاندارد كردن و تجاري كردن مسايل محيطي اجتناب كرد.
گرايش هاي ابزاري و رويه اي موجود در مدل هاي اصلاحي حسابداري مي توانند مانع از ايجاد مدل هاي تفسيري تر و انتقادي تر شوند. موضوعي كه در اينجا مطرح شد از يك طرف داراي فرضيات ليبرال سخت گيرانه اي است كه مدل هاي مسئوليت پذيري محيطي و اجتماعي براساس آن توسعه يافته اند. ۸ از طرف ديگر، مدل هاي مسئوليت پذيري مدرن كه حسابداران ليبرال نوين ارائه مي دهند. در نظر دارد تا از مفهوم ابزاري استدلال ابزاري جهت توسعه مفهوم عدالت استفاده كنند. ليبرال هاي محظ تاكيد دارند كه اين اصول داراي ويژگي هاي جهاني هستند كه براي تمام مردم در طي يك دوره و محدوده، صحيح مي باشند. ۹ بحث شده است كه ساختارهاي رويه اي كه مدل هاي حسابرسي و حسابداري اجتماعي و محيطي بر پايه آن ها بنا شده اند نمي توانند به طور اساسي و ريشه اي رويكرد شركت ها را نسبت به طبيعت تغيير دهند.
ليبراليسم متعصب تأكيد دارند كه شيوه هاي رويه اي نسبت به شيوه هاي سودگرايانه كه بيشترين شادي را براي پولدارترين مردم مي خواهد، برتري دارند. نظريه پردازان مسئوليت پذيري ليبرال اعتقاد و تأكيد دارند كه شركت ها با ارائه اطلاعات بيشتر، نيازهاي مختلف صاحبان سرمايه را جبران مي كنند. در اينجا براي توسعه معياري جهت مسئوليت پذيري از مقاله انتقادي چارلز تيلور در مورد ليبراليسم معاصر استفاده كرده ايم تا سودمندي چهارچوب هاي مسئوليت پذيري را بررسي كنيم. مطالعات تيلور نئوهگليست، فرض شده اند زيرا او در كارش به مطالعات فيلسوف آلماني، جرج ويليام هگل، ارجاع داده است و در تعامل ليبراليسم اخلاق گرا، و در مورد تفسير معروف آن از “خود” تا حدي موضع تا كمونيستي گرفته است. مي توان با توسعه يك مدل مسئوليت پذيري كمونيستي به درك بهتري از رابطه بين بشريت و طبيعت، رسيد. 
در اين جا ما اين مدل حسابداري محيطي كه در اين مقاله توسعه يافته است و ايده آل هاي كمونيستي كه نقش حوزه عمومي ۱۲ را از طريق يك روش تفسيري ۱۳ و با اين عقيده كه با مذاكره و گفتگو مي توان به درك بهترين از اهداف و روش هاي جامعه رسيد، گسترش داده اند، رابطه برقرار كرده ايم. مفهوم كمونيستي از حسابداري محيطي با معيار اعتبار سنديت صحت، كه خود يك ايده ال اخلاقي در مورد احترام به شخصيت خود است، در هم آميخته است.
اعتبار سنديت كه يكي از مفاهيم اصلي كمونيستي است، شامل حس بازيابي و استفاده از روش تفسيري است، كه از طريق آن بشريت دوباره اعتبار برقراري روابط را نه تنها با ديگر افراد بلكه با طبيعت هم، به دست مي آورد.
همان طور كه جهاني شدن بازارها بيشتر مي شود، مستدل تر مي شود كه ما هم اكنون با شركت هاي فراملي سرو كار داريم كه تا قسمتي مسئول آن چيزي هستند كه به عنوان نارسايي دموكراتيك شناخته مي شود.۱۴ از يك طرف، افزايش مهارت، انتقالات بين ايالتي و يكپارچه شدن بازارها در جوامع ليبرال دموكرات هيچگاه به اين اندازه نرسيده بوده است. از طرف ديگر، به نظر مي رسد كه جوامع بيشتر از دست دولت ها خارج شده اند، و جهان شدن بازارها نيز به اين امر دامن زده است زيرا ديگر كنترل امور از دست خارج شده است (بيلي، هارت و ساگدن، ۱۹۹۴). چارلز تيلور عنوان مي كند كه اين نارسايي دموكراتيك مي تواند با اطلاع رساني و گفتگو در جامعه شهري برطرف شود، و بنابراين فضايي براي گفتگو در مورد امور مهم بايد ايجاد شود. اين طرز تفكر تيلوري در مورد امور با اهميت، كه بر زندگي افراد اثر مي گذارد، در ارتباط با يك طرز تكر كلي تري است كه در مورد نقش حسابداري و رابطه آن با طبيعت مي باشد.
از آنجا كه اين مقاله آنچه را كه تيلور نقش كلي بياني براي استدلال ابزاري مي داند، توسعه مي دهد، اغلب مباحث موجود در اينجا لزوماً ذهني هستند. اين امر بدين خاطر است كه مدل تيلور فاصله زيادي با نمونه هاي مدرن ليبراليسم رويه اي دارد كه بر پايه استدلال ابزاري جهت بيان اصول برقراري روابطه با طبيعت، بنا شده است. تيلورمي خواهد بيان كند كه چگونه ليبراليسم تمايل به پنهان كردن ارزش اقتصادي طبيعت از ديد مردمي كه در آن زندگي مي كنند دارد. اين مقاله بدين خاطر كه بحث مسئوليت پذيري از ديد كمونيستي دنبال مي كند، به نظريه پردازان حسابداري هشدار مي دهد كه ديد خود را از مدل هاي مسئوليت پذيري ليبرال دموكرات كه در حل مشكلات محيطي ناتوان بوده اند، به سمت سيستم هاي اجتماعي موجود، تغيير دهند. بنابراين، چهارچوب هاي حسابداري محيطي و اجتماعي توانايي بالقوه اي براي تثبيت تخريب هايي كه به طبيعت وارد مي كنند دارند، در صورتي كه اين چهارچوب ها به عنوان ابزاري براي حمايت از طبيعت به كار گرفته شده بودند.

عتیقه زیرخاکی گنج