• بازدید : 37 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

دراين مدرسه اصل كار تكيه بر كارهاي قديمي است ، قواعد و تناسبات و بررسي نظام هاي شناخته شده نويان و دورة كلاسيك بوده است ، سيستم آموزشي كارگاهي يا به عبارتي آتليه اي بود و هر كارگاهي تحت راهنمايي و سرپرستي استاد مشخصي قرار داشت . سنگ بناي سيستم آموزش مدرسة بوزار طرح مسئلة طراحي بود كه تقريبا” در ابتداي ترم به دانشجوها داده ميشود و با كنترل و حمايت نزديك در پيشرفت آن دقت مي‌شد . مساله بصورت اسكيس شروع مي‌شد و بصورت شارت تمام مي‌شد . روش آموزش بوزار كاملا” متكي به استادان فاضل و برجسته و ياد گرفتن عمل بوده ، كارهاي نهايي بصورت پروژة به سبك سنتي و زيبايي كشيده مي‌شد و معمولا” فقط براساس مفهوم خوب و قابل فهم دفاع مي‌شد . شيوه رايج سبك نئوكلاسيك بود . اساس داوري در مورد پروژه‌ها دانشجويان در نظر گرفتن مفهوم كلي بود كه دانشجويان در طراحي استفاده مي‌كردند . در اين نوع آموزش مسئلة رقابت جدي بود .
باهاوس
باهاوس مدرسة حرفه‌اي طراحي و ساختمان در سال ۱۹۱۹ بوسيلة گروپيوس پايه گذاري شد . يكي از اهداف ايجاد وحدت بين هنر و حرفه بود و معتقد بود كه هنرمند يا معمار مي‌بايست در عين حال صنعتگر باشد . آموزش در اين مدرسه توليد صنعتي را شامل مي‌شود  گروپيوس معتقد بود ماشين بايد مطلقا” براساس خواسته‌هاي يك طراح خلاق بكار گرفته شود . گروپيوس به ماشين صرفا” به عنوان ابزار تكامل يافته وسايل كاردستي يك صنعتگر مي‌نگريست . تعليم و تربيت در اين مدرسه نه تنها به كار حرفه‌اي بر روي مواد پرداخت . بلكه ساختن نمونه‌هايي را كه بعنوان مدل براي توليد انبوه بكار مي‌رفت مدنظر داشت .
دوره تعليمات باهاوس شامل دو دورة آموزشي بود ، دورة اول به مطالعه‌ي مواد و كار با دست بر روي آنها اختصاص داشت و در دوره‌ي دوم نظريه‌هاي شكل و طراحي مطالعه مي‌شد . در آغاز كار هر شاگرد دو معلم داشت كه يكي صنعتگر و ديگري هنرمند بود .
مدرسه با دورة مقدماتي ۶ ماهه آغاز مي‌شد و در طي آن شاگردان با مواد مختلف آشنا مي‌شوند و منظور اين بود كه بدانند هر دانشجو به چه چيزي علاقه دارد . هر دانشجو نخست براي استفاده از وسائل دستي و سپس براي كار با ماشين هايي كه در صنعت و جانشين اين وسايل دستي مي‌شد آموزش مي‌ديد .

اصول سيستم آموزشي بعد از اصلاح 
تعليم و تربيت در طراحي ، تكنيك ، صنعت گري براي همة انواع كارهاي خلاقه به‌ويژه ساختمان و اجراي كارهاي تجربي بويژه ساختمان و مبلمان داخلي و ساخت مدل و فروش به كارخانه‌ها براي توليد صنعتي . انستيتو طراحي شيكاگو ، مدرسه معماري دانشگاه‌ها وارد ، مدرسة طراحي صنعتي نيويورك ، مدرسة طراحي كاليفورنياي جنوبي به روش باهاوس كار مي‌كند .

برنامه آموزشي : به دو قسمت تقسيم مي‌شود  .
۱ـ آموزش درفن         
الف ـ آموزش مصالح و ابزار ب _ اصول تهية صورت وضعيت ها 
۲ـ آموزش در مسائل شكل
الف ـ  مشاعره ب ـ عرضه كار
ج ـ كار هنري

باهاوس با اين فكر اداره ميشد 
۱ـ هر كارآموز بوسيله دو استاد آموزش داده ميشد . يكي صنعتگرو ديگري هنرمند.
۲ـ دورة آموزش فنون و نظرية شكل ضروري است .
باهاوس معتقد است كه ماشين بايد واسطة مدرن طراحي كردن ما باشد واحمقانه است كه يك كارآموز مستعد را بي آنكه در يك فن آمادگي پيدا كرده باشد روانة كار در صنعت  كنيم .

هدف دورة آموزشي باهاوس 
نقطة اوج آموزش  باهاوس تمايل به وابستگي كاري قدرتمند و نوين همه روندهاي كار خلاق است . دانشجويان با  استعداد بايد علاقه به رشته‌هاي درهم بافته كار عملي و شكل را دوباره بدست آورند .
لذت ساختن بنا ، در گسترده ترين مفهوم اين واژه بايد جاي گزين كار كاغذي طراحي شود .
معماري در يك كار جمعي همه كارگران خلاق ، از صنعتگر ساده تا هنرمندان متعالي را وحدت مي‌بخشند . بدين دليل بنيادهاي آموزشي جمعي بايد به اندازة كافي گسترده باشند تا گسترش هر نوع استعدادي را اجازه دهد . 
از آنجا كه يك روش مقبول جهاني براي كشف استعدادها وجود ندارد فرد در دورة تكامل خويش بايد براي خود آن زمينه فعاليتي را بيابد كه مناسب‌ترين زمينه براي او در محدودة جامعه است .

۳-دانشكده معماري لندن
اولين مدرسة معماري كه بعنوان دانشكده معماري مطرح شد در لندن بود . اين مركز شيوه‌اي نسبتا” مستقل و جنبه‌هاي فني و علمي كار معماري را بيشتر مورد توجه قرار مي‌داد . اما در سال‌هاي اخير جنبه‌هاي فلسفي و هنري را مدنظر قرار داده است .

۴- مدارس معماري ايتاليا
مدارس معماري ايتاليا تا حدودي مانند بوزار دانشجويان را با ديدي هنري تر با مسائل معماري آشنا مي‌كرد . اما تفاوت عمده در ايتاليا اين بود كه بيشتر به مسائل اقليمي ، محيطي و بومي توجه شد و نظامنامه جديد دانشكده‌هاي معماري ايتاليا چنين مقرر مي‌كند . آموزش دورة ديپلم معماري متشكل از يك بخش تكويني يا ساختاري است كه به يادگيري نظريه‌ها ، روش ها و ديسپلين ها اختصاص دارد و يك بخش نظري – عملي كه به يادگيري و تعليم در حوزة فعاليت‌هاي حرفه‌اي اختصاص دارد . به‌منظور تحقق يافتن به بخش نظري – عملي كارگاه ها به منزله ساختارهاي آموزشي با هدف خاص خود ، در دانشكده‌هاي معماري داير مي‌شوند .
اين هدف چنين است : دانش طراحي ، فرهنگ طراحي و كار طراحي … در اين كارگاه ها ارتباطي نزديك بين دانشجو و استاد برقرار خواهد بود . بنابراين هر كارگاه نبايد بيش از ۵۰ دانشجو داشته باشد .

۵- روش آموزش معماري در آمريكاي شمالي 
آنچه دولت آمريكا از دانشگاهها خواست اين بود كه به جوان هاي آمريكا آموزش علمي و كاربردي بدهند . اين نحوة نگرش به‌شدت با سنت اروپا در تضاد بود . در اروپا آموزش به روشني از تربيت حرفه‌اي جدا بود . 
سنت اروپا از نظر سير تفكر تاريخي به هر صورت در مرحله‌ي دوم اهميت آموزش معماري در آمريكا قرار داشت .
با آغاز معماري مدرن در اروپا و گسترش شهرت اصطلاح آسمان خراش شيكاگو و مدرسة معماري پريري طراحي شده توسط رايت ، فشار زيادي براي تغيير برنامه آموزش معماري آغاز شد .
دانشكده‌هاي معماري دانشگاه اورگن اولين مدرسه‌ي معماري در آمريكا بود كه دو اصل اساسي را در حركت آموزش معماري بكار گرفت .
۱- ارتباط داشتن با همه رشته‌هاي وابسته ۲- عدم رقابت دانشجويان 
در تمام اين دانشگاه‌ها دورة آموزش ۴ ساله بود ولي وقتي آموزش معماري توسعه يافت و در كنار آن هنر تصويرسازي معماري و مبحث تأسيسات و سازه  به ميان آمد، بنظر رسيد ۴ سال براي آموزش كافي نيست .
۱۹۹۲ : دانشكدة كرنل اولين دانشكده‌اي بود كه برنامه‌ي آموزش حرفه‌اي ۵ ساله را اختيار كرد و مدرك ليسانس مي‌داد .
۱۹۶۰ : در دهة ۱۹۶۰ برنامه‌ي ۲ + ۴ براي گسترش برنامة آموزش حرفه‌اي استفاده شد اين برنامه معمولا” بصورت يك برنام درسي ۴ ساله در طراحي محيط است كه با يك برنامه دو ساله كه بطور مشخص بر معماري تاكيد دارد دنبال مي‌شود  . اين برنامه در دانشگاههاي كاليفرنيا ، بركلي و واشنگتن در سن لوييز پياده شد .
مدل مطلوب ديگري در سال ۱۹۶۰ مطرح گرديد كه در آن آموزش معماري تنها مي‌توانست براي مدرك بالاتر از ليسانس ارائه شود و بعنوان تحصيلات تكميلي ارائه مي‌دهند و منظور از برنامه‌هاي حرفه‌اي معماري كه فقط در سطح بالاتر از ليسانس ارائه مي‌شد . اين است كه يك آموزش كامل دانشگاهي قبل از شروع آموزش حرفه‌اي كسب شود .
تمايل جالب ديگري كه در سال‌هاي ۱۹۶۰ تبلور يافت . فكر يا مفهوم كلينيك رايگان بود .



بررسی سيستمها و اهداف آموزشی در دانشکده های مهم خارج از کشور
۱-دانشگاه برکلی امريکا:
     به طور کلی به دوره های ۴و۶و۷ ساله تقسيم مي شود.در دوره چهارساله دانشجويان ليسانس می گيرند و مدرک آنها مدرک حرفه ای به حساب نمی آيد و بايد ۵ سال سابقه کار حرفه ای داشته باشند. دوره ۶ ساله بايد دوسال و دوره ۷ ساله بايد يک سال سابقه کار حرفه ای داشته باشند. دوره های آموزش معماری در امريکا با هم تفاوت زيادی دارند.
   دانشگاه های امريکا از نظر تاکيد شان بر مسائل مختلف معماری شامل تکنولوژی ـ فلسفه ـ هنر ـ مسائل انسانی  با يکديگر فرق دارند.
   دو مسئله برای تحصيل در دانشگاه های آنجا مهم است:
مهندس معمار تازه فارق التحصيل شده بايد از همان روز اول وارد محيط حرفه ای کار شود و به نحوه کار در دفتر آشتايی داشته باشد.
درسی که دانشجو خوانده است در راستای کارش و هماهنگ با هدفی خاص باشد(جامعه تخصصی)
  درس طراحی معماری در ۹۰% دانشگاه های امريکا محور اصلی تمام دوره تحصيل است و از ترم اول ارائه می شود.
  تمام مسائلی که يک دانشجو معماری ياد می گيرد در ظرفی است که ظرف معماری است. يعنی دانشجو کلی گرايی نمی کند.فلسفه ، هنر ـ روان شناسی.
 دروسی نظير: رياضيات,تاريخ,تاريخ معماری,فلسفه,روانشناسی,جامعه شتاسی,اقتصاد در ترم اول ارائه می شود.
  در سال دوم : تکنيک و روشهای ساختمانی به صورت نسبتا” خلاصه ارائه می شود. و درس تاريخ به عنوان تئوری معماری(در واقع سبک شناسی )برای شناخت سبک است، که درس تئوری معماری تا سال آخر وجود دارد. 
در سال سوم يک سری دروس فنی مانند تأسيسات و ايستايي ارائه می شود و هر ترم  که می گذرد درس ها تخصصی تر می شود و در کل در سال سوم و چهارم شروع به آموختن محاسبات در حد معماری می کنند.
  به طور کلی دانشجو در طول اين چهار سال تحصيلی به اين مرحله می رسد که  بفهمد به چه جنبه ای از معماری علاقمند است و می خواهد در چه زمينه ای تاکيد و تمرکز بيشتری داشته باشد.
  بعد از چهار سال دانشجويان به دانشگاه های ديگر که مطابق علايقه شان است 
می روند و يا تصميم می گيرند که يک شخص کلی گر و تئورسين شوند يا در رشته ای خاص تخصص بگيرند. پس دوره های فوق ليسانس يا دکترا می تواند از هم متمايز باشند.
  در دانشگاه ها روی پروژه های معماری زياد کار می شودو اين طراحی حالت متسلسل و به هم پيوسته دارند.و در  تمام پروژه هااز ترم اول تا آخر کاملا” مشخص است که استاد، چه درسی قرار است تدريس کند.و چه انتظاری از دانشجو داردو ا اين مسئله به خاطر قدمت ۴۰۰ ساله است.
   تفاوت آموزش رشته معماری در امريکا و ايران: 
تفاوت در تراکم کار دانشجويان است و در   واقع در آتليه خود کار می کنند و استاد ها ۲۴ ساعته حضور فعال دارند.
  به طور کلی هر دانشجو ۵۰% معلوماتش از استاد است و ۵۰% به وسيله ارتباط و مطالعه و همفکری با دانشجويان ديگر است.
در درس طراحی معماری، هيچ گاه به پروژه به صورت جامع بر خورد نمی شود مثلا” دانشجو خانه طرح کردن، ياد بگيرد  معماری يک درس بصری و تصويری است. يعنی بسياری از مسائل را از طريق ديدن ياد می گيرند مانند ,فيلم ,اسلايد,کنفرانس, سيستم کامپيوتر. 
هدف آن است که در هر پروژه خاص با يک سری مسائل برخورد کند و بتواند بصورت خلاقانه آنها را حل کند.به عبارتی:هدف، روش برخورد با مسائل معماری است نه صرفا”طرح يک بنا.
  • بازدید : 58 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مدرنيسم جنبشي بود كه حدود سال ۱۸۸۰ آغاز شد و در سال ۱۹۸۰ به پايان رسيد. مدرنيسم به صورت رويكرد تؤري در هنر توصيف مي شود. «هنر به خاطر هنر» اصطلاحي است كه نمونۀ اين جنبش بود زيرا به طور اساسي گفته مي شود كه بايد هنر را بيشتر بررسي كرد تا مواردي بيشتري را درباره آن كشف نمود مدرنيسم ها بر روي رنگ ، معنويت جامعيت ، روانشناسي ، مفهوم و نظريه پنهان در هنر كه گاهي مهم تر از تصورات موجود مي باشد؛ مطالعه كرده اند آثاري از تؤري ها درباره روانشناسي مثل روانشناسي رنگ از فبريون بيرن دريافت وقتي افراد در معرض رنگهاي متفاوت قرار گيرند به طور متفاوتي واكنش نشان مي دهند به عنوان مثال رنگ قرمز افراد را مشتاق مي كند ، رنگ آبي آرامش بخش است و غيره.
باهوس دیدگاه مشابهی را با بلو ریدرز نسبت به تفکر دربارۀ جنبۀ معنوی چپ گرای ویه مار از جمله مربوط به فلسفۀ برین ارائه نمود اما در نهایت خودش را وقف فلسفۀ ایده آل گرای آلمانی نمود بود. هنر پاول کلی ایده الها و آرزوی فلسفۀ آلمانی را به دوش کاملاً پایدار نسبت به ماهیت تخریب ایجاد شده از طریق جنگ جهانی اول برجسته می سازد. طبق نقد هنری رابرت هوگز: فلسفۀ برین در واقع گرایش عمومی نقاشانی بود که گروه اکسپرسیونیست در سال ۱۹۱۰ به صورت دربلوریتر (بلورایدر) مشهور بود. همچنین بخش مجموعه ای دقیقی از باهوس که آموزش و تمرین می داد بعداً می توانست برتر از تصوری باشد که باهوس برخی از اصول واقع در انتقال جنبه های دنیای اکسپرسیونسیم ارائه می شود. وقتی کندیسکی در باهوس تدریس می کرد پس هنرمند سوئیسی با نام پاول کلی نیز آموزش  می داد. و اگر چه کلی نظریه پرداز نبود همانند کندیسکی به ایده الی از نقاشی اختصاص یافته بود که از فلسفۀ ایده ال گرای آلمانی نشأت گرفته بود. نمونۀ بارز اشتغال ذهنی با این فلسفه ، کتاب بی نظیری به نام دیدگاه تفکر بود که در طول سالهای تدریس او در باهوس نوشته شده بود. یکی از مفصل ترین کتابهای مبانی دربارۀ علوم طراحی که تاکنون نوشته شده است به صورت تمام تئوری در برگیرندۀ اصول هم ارز بصری برای حالتهای روحی به گونه ای است که در توجیه پیچیدۀ آن با کندیسکی رقابت می کند. کلی تمایل تمایل داشت که جهان را به صورت نوعی مدل در نظر بگیرد یعنی نوعی بینش که توسط ساعت ساز عظیم یعنی الهۀ سوئیسی ارائه شده بود تا حقیقت روحی را نشان دهد. این امر به ارزیابی ماهیت اسباب بازی مانند بودن عقیده هلی او کمک می کند. اگر جهان هیچ ماهیت نهایی نداشته باشد می توان آنرا از طریق آزادترین ، مهمترین ذکاوت ارائه کرد و کلی این کار از انجام داده است. در نتیجه شهرت او به صورت بلوغ جزئی می باشد. رابطۀ مشخصی بین برخی از دستگاهای کلی است که تصویرهای پلانکتون ، دیاتومه ، دانه ها و میکروارگانیسم هایی را توصیف می کند که در زمان مشابه به وجود آمده است. در چنین نقاشیهایی کلی تلاش می کند تا به هنر به عنوان سمبلی اشاره نماید که به نظر می رسد برای همیشه در وحشت کابوس شبانه جنگ جهانی اول و نا آرامی به وجود آمده در پی آن وجود داشته است. این باغ بهشت است. یکی از تصویرهای مرکزی رمانتیسم مذهبی یعنی اسطوره که در نوع خود بی نظیر است و دارای تمام گونه های در حال رشد است که به آرامی در کنار یکدیگر تحت نظارت چشم طبیعی (یا خداوند) قرار گرفته است.
ـ از رابرت هوگز ، شوک جدید (ناف ، تجدید چاپ) و ۱۳ اگوست سال ۱۹۹۱ جایگزین بعدی باهوس که در سال ۱۹۳۳ تحت فشار سوسیالیست ملی منحل شد ، باهوس جدید بود که در شیکاگو در سال ۱۹۳۷ توسط لازلو مولی ـ نگی (۱۹۴۶ – ۱۸۹۵) تأسیس شد. باهوس جدید بعداً به مدرسۀ طراحی تبدیل شد که در سال ۱۹۴۴ به انجمن طراحی در شیکاگو مبدل گردید.

عتیقه زیرخاکی گنج