• بازدید : 58 views
  • بدون نظر
این فایل در ۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

درفصل نخست به بحث پيرامون(مديريت اسلامي)ومفاهيم آن ازديدگاه (مطلب)و(علم)پرداختيم.گفتيم كه مديريت اسلامي براساس ادله بيان شده پيش ازآن كه (علم)باشديك(مكتب)است وازهمين رووظيفه ي مكتب ارائه راه حلهائي است كه بامفهوم  عدالت خواهي سازگارباشد .اگرعلم هم خواهان اين امراست كه در(خدمت)مكتب ياتعالي انسانهاباشدبايدباسيرمطالعاتي مكتبي كه دريك سيراكتشافي است بدين نتيجه رسيدكه جهان بيني حاكم بركاربرداين(علم)درحيطه(توليد)يك جهان بيني الهي ونشانه گرفته ازسرچشمه(وحي)است.لذاست كه سيرمطالعاتي مكتبي پيرامون(مديريت اسلامي)يك سيراكتشافي است وبايداز(روبنا)به(زيربنا)باشدكه باروش مطالعه(علمي)كه از(زيربنا)به (روبنا)ويك سيرتكويني است متفاوت است. همچنين نخستين مبناي(مديريت اسلامي)كه عبارت ازضرورت حضوري ووجودي (مكتب)است بيان شد.بدين معنا كه ازابتدائي  ترين اصول(مديريت)كه اسلامي هم باشداينست كه ارزشهاوضدارزشهاي آن مبتني ومتكي بر(مكتب)حيات بخش اسلام باشد.اصولا(مديريت)حتي درنظامهاي گوناگون و مختلف جهان نيز هميشه برمبناي مكتبي استوار بوده است حال اين مكاتب هرچند مادي ياالحادي ولي ازآنجا كه اصولا مديران دردوران سازمانها كارگزاران حكومتي وحكومتها در جوامع هميشه داراي يك سري ازارزشها وضدارزشها درذهنيات وياتئوري هاي حكومتي براي خود بوده اند 
لذامديران نيزكه كارگزاران يامجريان سياستهاي فوق درسازمانها ميباشند ناچارا در(مديريت)پاي بند بدان ارزشها بوده ومسلما مديري در حيطه  انجام مسئوليت خودموفق تربوده  است  كه درجهت اهداف مكتبي نظام سياسي حاكم برجامعه دردوران سازمان موفق ترباشد.اماوجه تمايز(مديريت اسلامي)باااشكال ديگر(مديريت)ها درجوامع كاپيتاليستي ياكمونيستي وياهرنوع جامعه ديگري كه اداره امورمردم دردست عده اي ازسردمداران حكومتهاست دراين نيست كه نظامهاي (مديريت)ديگرصاحب (مكتب) يادرحقيقت ايدئولوژي يا(روش)خاص اداره نظام اجتماعي خودنمي باشد بلكه وجه تمايزدر(اسلامي)بودن نظام مديريت كنوني ومتكي ومبتني بودن اين نظام برپايه اصول لامتغير (وحي)وبيان شده توسط خداوند متعال وپيامبراكرم (ص)است ومادي ياالحادي بودن مكاتب(مديريت)مقابل است.لذاساده انديشي است اگرگروهي ازمديران ياكارگزاران جوامع يامتخصصان (علم)مديريت براين انديشه باشند كه در نظامهاي سياسي مختلف اگربرمسند(مديريت)قرارمي گيرندبدون اتكاء بر(مكتب) ياارزشهاي خاص حاكم برآن نظام ياجامعه ، گرداننده مسائل و موارد معتنا به دستگاه اداري خويش مي باشند!درحاليكه برعكس ! آن نظام اداري نيز براي خودصاحب مكتبي است منتهي اگراين مكتب متكي بر(وحي) نيست متكي بر(عقل) يا(شهوت) يا(شهرت) انسانهائي است كه حاكميت سياسي آن نظام را دراختيار دارند ومسلما اين انسانها نيز تازماني اجازه حضور ووجود به مديران دردوران سازمانهاي اجرائي كشور ميدهند كه آن ((مديران))حداقل درچارچوب ارزشهاي حاكم شده توسط آن گروه رهبردرسياست ومذهب واقتصادو…عمل كنند هرچند اگرظاهرا اعتقادي هم بدين امرنداشته باشد.ازانرو ازمباني لامتغير((مديريت))بخصوص اگر بخواهد اسلامي باشد((مكتب)) است وبعقيده نويسنده اصولا درهيچ زمان ومكان بشردر((مديريت))زيردستان خود فاقد((مكتب))يا((روش))اداره امورجمع زيردست خودنبوده است حتي اگر بصورت دست نشانده عمل نموده باشد.
وجه ديگرتمايز ياافتراق مديريت((اسلامي))با((مديريت))در جوامع ديگر كه تحت  تاثير مكاتب ديگر هستند نيز همين است كه اصولا دراين شكل ازمديريت چون ((مكتب))متكي بر((وحي))و((وحي))ازخارج ازعالم ((ماده))بربشرابلاغ گرديده است لذا امردست نشاندگاني ياحكومت((مردم))بر((مردم))يافردبر((مردم))وتشويق استثمار،استعمارواستحمارانسان راكاملا منتفي ساخته است.
بدين ترتيب ملاحظه ميشود كه چگونه ((الهي))بودن مكتب اسلام درمقابل مكاتب((مادي))ديگر باعث رهانيدن انسانها اززيريوغ انسانهاي  ديگرومديران اززيريوغ كودتاگران ويازورمدان تاريخ درجهت تحميل افكار وعقايدخودبرنوع بشرميشود.
وجه تمايزديگرمديريت اسلامي با((مديريت))درجوامع ديگر،حتي اگرمبتني برمكاتب مختلف  باشند كه هستند ، اصل لامتغيربودن ارزشهاي بيان  شده براي هميشه زمان ومكان يادرحقيقت ارزش مستمروهميشگي است كه اصول بيان شده درمديريت اسلامي واداره انسانها دارد كه درمكاتب ((مادي))چنين ارزشي نميتواند وجود داشته باشد.بدين ترتيب ازآنجاكه علوم مادي مبتني بريك سيرمطالعاتي وتفكراتي تكويني است لذا هر روزدرسراسر عالم انواع افكار وعقايداز جانب متفكران ، اين مكاتب رادستخوش تغييرات ودگرگوني برارزشها ميسازد چنانكه همانگونه كه امروز ملاحظه ميشودهنوز۲۰۰سال ازعمر ماركس وماركيست نگذشته است بيش از۲۰۰۰ماينفست برعقايد وافكار ماركس ولنين كه يك مكتب الحادي ومبتني برتكوين است نگاشته شده است ونوشتن اين افكار تكويني وتكميل ارزشهاي حاكم براين مكتب مادي باعث آن گرديده است كه اگر پيروي هم براين تعاليم حضورداشته باشد ازگيجي وحيران بودن برهزارها راهي كه بايك نام برسرراه اوقرارداده شده است متحيراست كدام راانتخاب وبركدام ارزش صحه گذارد!؟
ودراين ميان وضع ((مدير))درچارچوب اداره سازمان كه همان اداره انسانها وتحقق ارزشهاي مكتبي حكومت درچارچوب نظام اداري سازمان است بسي دشوارتروگيج كننده تر است.لذامشاهده ميشودكه امروز دردنياي شرق وغرب هرچند((مديريت)) مبتني برمكاتب ((سوسياليست)) و ((كاپيتاليست))انجام وظيفه مي نمايدوسعي درحفظ منافع اين مكاتب  درسازمانها دارد ولي درعمل اين ((مديران))برروي خطوط بسيلركلي نظير سرمايه، كار،كارگر،سودوزيان كار مي كنندودرپرداختن به جزئيات درزمينه ارزشهاي مكتبي غافل وعاجزهستند.چه اينكه درهردو بلوك شرق وغرب تنها  محورهاي سرمايه وسرمايه داري ياسوسيال وسوسياليست رادرجامعه وسازمان تشكيل ميدهند وواردشدن درجزئيات امرجزايجادتفرقه ها وتشتت وپراكندگي به لحاظ تنوع افكاروانديشه ها دراين زمينه ها چيزي رابدنبال ندارد.((مديريت)) دراين سازمانها به لحاظ عدم حضور يك اعتقاد ((مكتبي))مشترك بين تمامي انسانهاي مشغول دردرون سازمان صاحب يك وحدت عقيدتي يامكتبي كه متعالي ترين وكارآمدترين شكل وحدت براي نوع بشراست نخواهدشدوناچارا بايدانسانهاراحول محورهاي ((مادي))ونه ((مكتبي))يعني باانگيزه هاي ((سود))افزائي و((پول))افزائي ياحول محور((دلار))و…هماهنگ ومشترك سازد.ازآنجا كه اين محورپول پرستي ياحرص وطمع بشرونوع انسانها كه فاقد اخلاق ومكتب هستندهيچگاه  سيري پذير نيست ، بازهم حركت انگيزه هاي ((مادي))دردرون سازمان حركت قرصهاي مسكني است كه پس ازپايان عمرمفيدواثرتسكين بخش آن قرص مجددا بيماررانيزمجددبه قرص ديگري است تاآنجاكه براثراعتيادبه اين قرصها ديگر آثار قرص هم برروحيه وروان وي ازميان رفته وانسانها رادچار خمودگي ، افسردگي ،بيكاري،بازنشستگي وسپس راهي خانه سالخوردگان وبالاخره قبرستان مردگان مينمايد.
بديهي است اين سيري كه ترسيم شدازجمله مواردومواضع وعواقب كاركنان سازمانهائي است كه براساس مكاتب((مادي)) اداره ميشوند امادر((مديريت اسلامي))وآنجاكه انسانها انگيزه هاي((مادي))وشهوتهاي دروني رابامعيارهاي ((الهي))ولاينتاهي التيام مي بخشندواهداف وجهت ها حول محور يك((مكتب))كه آن مكتب مبتني بر((وحي))است ولامتغير واين ((مكتب)) ((اكتشافي))است ونه ((تكويني))بدين معنا كه هرآن برداشت جديدي وتازه اي بايد از متن همان مكتب وازچاه زلال وعميق معاني همان ((قرآن))برداشته شودوياازتعاليم رسول خداوائمه اطهار،لذاهرگونه سيرتكويني برافكار((الهي))ممنوع وبدين ترتيب راه تفرقه درعقيده كاملا مسدود وانسانها مجبور به اطاعت ازتعليم ودستورهاي ((الهي))ومديران به تبع ارزشهاي ابلاغ شده توسط رهبران حكومت اسلامي كه سياست آن جدا ازديانت آن نيست وسياست آن متكي ومبتني برفرامين((الهي))مجري اين ارزشها دردرون سازمانها ودرنهايت انسانهاي مشغول بدون حرص وطمع وبا اعتقاد به كار براي ((خدا))ونه ((خود))هم ((تعالي))خويش راتضمين وهم ((توليد))جامعه راتامين مينمايند.
  • بازدید : 42 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

تعبير “مديريت اسلامى” حاكى از اين است كه مديريت مى تواند داراى دو وصف “اسلامى” و “غيراسلامى” باشد، و از اينروى اين سؤال، مطرح مى شود: چه ارتباطى بين مديريت به عنوان يك علم و بين اسلام به عنوان يك دين، وجود دارد؟
اين پرسش در واقع يكى از جزئيات پرسش عامتر و كلى ترى است و آن اين است: علوم و فنون مختلف، بويژه علوم انسانى، چه ارتباطى با اديان خصوصاً دين اسلام دارند
رابطه دين با معارف بشرى
۱ـ با توجه به اينكه واژه “علم” داراى كاربردهاى متباين و متداخلى است و بيان همه آنها با اشاره به تفاوتهايشان به درازا مى كشد. ما در اينجا به تعريف مفهومى از “علم” كه متناسب با بحث حاضر است بسنده مى كنيم:
«علم عبارت است از مجموعه قضايايى كه حول يك محور (كلّ يا كلّى) مطرح مى شود و با متدهاى مناسب با طبيعت قضاياى مزبور، مورد بررسى و تحقيق قرارمى گيرد».
فى المثل طبيعت قضاياى منطقى، فلسفى و رياضى با متد تعقلى؛ و طبيعت قضاياى فيزيكى و شيميايى با متد تجربى؛ و طبيعت علوم تاريخى با متد نقلى، مناسبت دارد. حال، اگر فرض كنيم كه همه يا بخشى از مسائل يك علم در منابع دينى مستند به “وحى الهى” بيان شده و اصطلاحاً با متدتعبدى هم قابل اثبات باشد مى توان قضاياى ى آن علم را با دو متد، مورد بررسى قرار داد و يا آنها را به دو قسم، دينى و غيردينى، تقسيم كرد. مثلاً مسائل خداشناسى(بحث از صفات وافعال الهى)هم بامتدتعقلى؛ قابل بررسى است كه بخشى از متافيزيك (فلسفه الهى) را تشكيل مى دهد، و هم با متد تعبّدى مستند به “وحى الهى”؛ يعنى با استفاده از منابع دينى (كتاب و سنّت) قابل بررسى است كه “خداشناسى دينى” ناميده مى شود.
پس صفت “دينى” براى يك علم (مجموعه خاصى از قضايا) گاهى به اين معنى است كه مسائل آن علم، با متد نقلى دينى و با استفاده از منابع مستند به وحى الهى، مورد بررسى قرار مى گيرد.
۲ـ اكنون واژه “دين” را مورد دقت قرار مى دهيم تا با كاوش در مفهوم آن، روشن شود كه مطالب دينى با كدام علمى مناسبت دارد و به چه اعتبار ديگرى مى تـوان وصف “دينـى” را براى علم خاصى در نظـر گرفت.
واژه دين، كاربردهاى مختلف و متشابهى دارد و شايعترين اصطلاح آن عبارت است از: «مجموعه اى از عقايد كه محور آنها را خدا و ماوراى طبيعت تشكيل مى دهد به اضافه سلسله اى از ارزشها و احكام و دستورالعملهاى متناسب با آن عقايد» و به عنوان يك تشبيه مى توان دين را به درختى تشبيه كرد كه ريشه اش را عقايد، و تنه و شاخه هاى اصلى اش را ارزشهاى اخلاقى و اجتماعى، و ساير شاخ و برگهايش را قوانين و احكام عملى، تشكيل مى دهد و طبعاً ارزشها و رفتارها بدون استناد به عقايد دينى همانند درختى بى ريشه خواهد بود. «كَشَجَره خَبيثَه اُجتُثّت مِن فوق الاَرض مالها مِن قَرار»(ابراهيم:۲۶)
دينى كه از طرف خداى متعال بوسيله پيامبرانش براى مردم نازل شده “دين حق” و آيينهاى ساخته دست بشر “دين باطل” ناميده مى شود.
رسالت اصلى دين حق، معرفى عقايد صحيح پيرامون اصلى ترين مسائل هستى شناسى (خدا و جهان ابدى) و ارائه ارزشهاى حقيقى و برنامه هاى عملى مؤثر در سعادت دنيا و آخرت است، ولى احياناً در منابع دينى به مناسبتهايى اشاره به مسائل طبيعى و شناخت جهان و انسان و جامعه و تاريخ نيز مى شود.
بدين ترتيب، بخشهاى مهمى از علوم انسانى ارتباط تنگاتنگى با دين پيدا مى كند، مخصوصاً دين اسلام كه در همه ابعاد، از غناى بيشترى برخودار است و منابع شناخت آن، بخصوص قرآن كريم، اعتبار و سنديت قطعى ترى دارد.
همچنين در مواردى كه كتب آسمانى و ساير منابع دينى، هر چند تطّفلاً، سخنى درباره طبيعت و انسان داشته باشند ارتباطى با علوم مربوطه پيدا مى كنند. و به هر حال، نظرياتى كه از متون دينى پيرامون مسائل مختلف (اعمّ از فلسفى و تجربى و دستورى) به دست مى آيد پاسخهايى از طرف دين به پرسشهاى علوم، شمرده مى شود و هر مجموعه هماهنگى از آنها را مى توان علم خاصى با وصف دينى به حساب آورد، مانند: فلسفه اسلامى، جهان شناسى اسلامى، انسان شناسى اسلامى، اخلاق اسلامى، حقوق و اقتصاد اسلامى و …
وصف “دينى” به اين اعتبار، ناظر به نوع جواب و راه حلى است كه دين به مسائل مربوطه مى دهد چنانكه در اعتبار سابق، نظر به اختلاف متد بود.
همينجا تأكيد مى كنيم كه معارف دين حقّ در صورتى كه از نظر سند و دلالت، قطعى باشند با هيچ نظريه علمى قطعى و يقينى، تعارضى نخواهند داشت و اگر تعارضى بين علم و دين به نظر مى رسد معلول مسامحه در اسناد دينى يا ضعف استنباط از مدارك دينى يا نادرست بودن فرضيه علمى است.
۳ـ با توجه به ارتباطاتى كه بين علوم و بخصوص ميان علوم و فلسفه، وجود دارد و فلسفه عهده دار اثبات بسيارى از اصول موضوعه علوم مى باشد، رابطه ديگرى بين علوم و دين از راه فلسفه و انسان شناسى دينى، برقرار مى شود و دين، با ارائه مبادى تصديقى و اصول موضوعه خاصى كه متناسب با جهان بينى الهى است در نظريه هاى علوم، اثر مى گذارد. مثلاً دانشمندى كه معتقد به خدا و تدبير حكيمانه اوست و اعتقاد به جهان غيب و ماوراء طبيعت و روح مجرّد و حيات ابدى و مختار بودن انسان دارد، نظريه هاى ماترياليستى و جبرگرايانه را در روان شناسى و جامعه شناسى و ساير علوم انسانى نمى پذيرد و به جاى آنهانظريه هاى موافق با جهان بينى الهى و انسان شناسى دينى را بر مى گزيند.
از سوى ديگر، همين علومى كه اصول موضوعه خود را از فلسفه مى گيرند به نوبه خود اصول و قواعدى را در اختيار علوم و فنون كاربردى و دستورى قرار مى دهند، چنانكه قواعد روان شناسى و جامعه شناسى، مورد استفاده علوم تربيتى و مديريت، قرار مى گيرد و طبعاً آثارى را كه از فلسفه دين دريافت داشته اند به علوم كاربردى، منتقل مى كنند.
۴ـ ولى مهمترين اثرى كه علوم كاربردى از دين مى پذيرند اثرى است كه از نظام ارزشى آن، حاصل مى شود. توضيح آنكه: علوم انسانى كمابيش سرو كار با مفاهيم ارزشى دارند حتى بعضى از فلاسفه علوم، تخليه علوم انسانى از بار ارزشى را غير ممكن دانسته اند. اما به فرض امكان چنين كارى در علوم نظرى، انجام آن در علوم و فنون كاربردى به هيچ وجه ميسر نيست زيرا گزينش يك سيستم رفتارى چه در مورد فرد و چه در مورد خانواده يا گروه خاص اجتماعى و چه در مورد جامعه بزرگ، بر اساس نظام ارزشى خاصى كه تعيين كننده اهداف و جهت بخش رفتارها باشد انجام مى گيرد و اصولاً نظام ارزشى، نقشى جز همين جهت بخشى ندارد. البته ممكن است اثرپذيرى سيستم رفتارى از نظام ارزشى، آگاهانه و تبيين شده نباشد ولى گزينش يك سيستم رفتارى و ترجيح آن بر ساير سيستمهاى مفروض همواره مبتنى بر پذيرفتنِ قبلىِ يك نظام ارزشى متناسب با آن سيستم رفتارى مى باشد و در واقع، پذيرفتن نظام است كه هرچند به صورت ناخودآگاه سيستم رفتارى خاصى را تعيين مى كند.
بنابراين، فرد يا گروه يا جامعه اى كه نظام ارزشىِ اسلام را پذيرفته باشد از نظر روان شناسى و جامعه شناسى داراى بعد ارزشى خاصى خواهد بود و سيستم رفتارى ويژه اى، گزينش خواهد كرد، و صدور ديگر رفتارها، نشانه ضعف پاى بندى به نظام ارزشى مزبور و گرايش به فرهنگها و نظامهاى ارزشى ديگرى خواهد بود.
رابطه مديريت با اسلام
با توجه به نكات ياد شده، اكنون مى توانيم موضوع اصلى بحث، يعنى رابطه اسلام با مديريت را مورد بررسى قرار دهيم و منظور از اسلامى بودن مديريت را بيان كنيم.
نخست به معانى مختلفى كه ممكن است از تعبير «مديريت اسلامى» اراده شود اشاره مى كنيم و آنگاه به توضيح معناى مورد نظر مى پردازيم. از جمله معانى مديريت اسلامى، بررسى شيوه مديران مسلمان در طول تاريخ امت اسلامى است مخصوصاً مديران جوامع كلان مانند خلفا و سلاطين و ديگر زمامداران كشورهاى اسلامى و نيز وزرا و امرايى كه عملاً عهده دار سياستگزارى و اداره اين كشورها بوده اند.
بديهى است چنين كارى كه تتبع فراوانى در تاريخ كشورهاى اسلامى را مى طلبد تنها ارزش يك پژوهش تاريخى را خواهد داشت.
معناى ديگرى كه قريب به معناى اول و متفرع بر آن است، تحليل شيوه هاى مديريت مديران مسلمان و نشان دادن خصلتهايى است كه از مسلمان بودن آنان نشأت مى گرفته است.
اين كار هر چند فوايد بيشترى دارد و حتى مى تواند به عنوان وسيله اى براى شناختن مديريت اسلامى تلقى شود ولى راهى پرپيچ و خم و نيازمند به تشخيص موارد تلاقى اسلام با مديريت و شناخت دقيق خصلتهايى است كه از مسلمان بودن مديران نشأت مى گيرد مگر اين كه تنها به بررسى شيوه مديريت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و پيشوايان معصوم(عليهم السلام) ـ طبق عقايد شيعيان ـ بسنده شود كه مطابقت رفتارشان با موازين اسلام ناب، ضمانت شده است، و بازگشت آن به اين است كه سيره پيشوايان معصوم(عليهم السلام) در مورد اداره جامعه را به عنوان يكى از منابع شناخت شريعت اسلام تلقى كنيم و در كنار قرآن و سنت لفظى (الفاظى كه از پيشوايان معصوم(عليهم السلام) نقل شده است) به عنوان سنت عملى به آنها استناد نماييم كه به آن اشاره خواهيم كرد.
  • بازدید : 52 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:


امروزه شاهد پيشرفت چشمگير جوامع بشري هم از لحاظ فكري و عقيدتي و هم از لحاظ علمي و عملي هستيم. اما آن چيزي كه مي تواند انسان را به كمال و سعادت برساند واقعاً همين است ؟ شايد در نگاه اول بگوئيم بلي و پيشرفت را با توسعة سعادت بشري هم تراز دانست امابا نگاهي ژرف تر ، مسلماً به اين نكته خواهيم رسيد كه سعات بشري چيزي جز پيشرفت نسبي جوامع بشري است. 
ما در اين تحقيق با نگاهي باز و وسيع سعي مي كنيم به يكي از اين عوامل اساسي و حياتي و لازمة تداوم هر جامعه اي كه همان مديريت و شكل صحيح انتخاب و ادارة‌آن است بپردازيم . اما چيزيكه شايد مهمتر از آن باشد به موضوع اخلاق و مديريت از نظر اسلام و شيوه هاي درست آن مي پردازيم و بعد از آن با ذكر نمونه هايي از مكاتب نظري غربي و مقايسة آن مكاتب با شيوه و سبك صحيح آن از نظر اسلام و خصوصاً ائمة اطهار به مقايسة مناسبات انساني در مديريت اسلامي و مديريت غير اسلامي مي پردازيم . 
 
تعريف اخلاق 
قبل از تبيين مفهوم و موضوع (( اخلاق مديريت )) ، شايسته است شناسايي اجمالي در مورد مفهوم اخلاق داشته باشيم . 
اخلاق جمع (( خٌلق )) است و در لغت (( خُلق )) و ((خَلق)) از يك ماده (خ ل ق) هتند . خَلق ناظر به شكل ظاهري انسان است ، و خُلق به شكل باطني و نفساني انسان در نظر دارد . همانطوري كه شكل ظاهري انسان متصف به صفت نيك و بد زشت و زيبا است ، شكل باطني و نفساني انسان نيز داراي اوصاف خوب و بد و ‌زشت و زيبا است . 
(( راغب )) در ((مفردات ))‌ مي گويد : 
(( الحق و الخلق في الاصل واحد كاشرب والشرب و الصرم والصرم ‏ لكن خص الخلق بالهيات و الأشكال و الصور الكدركه بالبصر ، و خص الخبق القوي و السجايا الكدركه بالبصيره )) 
يعني خَلق و خُلق در ريشه لغوي يكي هستند . لكن خَلق اختصاص به شكل صورتي دارد كه با چشم ظاهر ادراك مي شود ، و خُلق اختصاص به قواي روحي و طبع باطني دارد كه با بصيرت و چشم دل ادراك مي شود . 
(( طرايحي )) در كتاب (( مجمع البحرين )) ، جلد پنجم ، قريب به مضامين مورد اشاره مي‌گويد :  
(( الخبق بضمتين :‌اسجيه . و الجمع اخلاق … الخلق :‌الدين و الطبع و السجيه و عن بعض الشارحين : حقيقه حسن الخلق انه لصوره الانسان الباطنه و هي نفسه و اوصافها و معانيها المختصه بها ، بمتزله الخلق الصوره الظاهره و أوصافها و معانيها ، ولها اوصاف حسنه و قبيح )) 
خُلق در اصطلاح (( علم اخلاق)) عبارت است از (( ملك نفساني )) ‏‌و اين كيفيت يا از (( فضائل )) است ، مانند حلم ،‌عفت و شجاعت ، و يا (( زدائل )) است ، مانند كينه و ترس و بخل . 
در تعريف خُلق گفته شد كه (( ملكة نفساني )) است . (( ملكه )) ، كيفيتي است راسخ در نفس ، كه زوال آن به سختي و كندي انجام مي گيرد ، و موجب مي شود كه افعال متناسب با آن كيفيت نفساني به سهولت و بدون تأمل و مشقت صورت پذيرد . (( حال )) كيفيتي است در سطح و قشر روح ، كه به سرعت و سهولت زائل مي شود ( ناپايدار است ) ، و افعال با مشقت و تأمل از آن صادر مي شوند .  
موضوع اخلاق ، (( نفس انسان )) است .  مراد از آن حقيقت واحده ايست كه نفس ناطقه ،‌روح ، روان و قلب هم نام گرفته است ، و نفس اماره ، لوامه ، و مطمئنه ،‌جلوه هاي گوناگوني از همان حقيقت هستند .  
 
 
اخلاق مديريت
۱- شرائط و لوازم مديريت و رهبري 
تكيه زدن بر جايگاه مديريت و رهبري ‏،‌ و كسب توفيق در انجام وظائف و مأموريتهاي آن ، بطور كلي نيازمند احراز سه نوع بلوغ ، توانائي و قابليت است :‌دانش ، مهارت و اخلاق . 
الف- دانش 
مديريت موفق ، نيازمند كسب پاره اي آگاهيها ، اطلاعات و معلومات است . بديهي است كسب هر نوع علمي موجب توفيق در امر مديريت نيست ، بلكه دانشهاي ويژه اي مورد نظر است ، كه ذيلاً يادآوري مي كنيم : 
يك – (( دانش مديريت عمومي )) : كه به اتكاء آن ، مدير با اصول ، اقسام و روشهاي برنامه ريزي ، سازماندهي ، هديت و رهبري ، نظارت و كنترل ، و ايجاد هماهنگي ميان اجزاء مختلف سازمان ، آشنائيهاي ضروري را بدست مي آورد . 
دو – (( دانش مديريت خاص )) : مديريتهاي نوع واحدي نيستند ، و در نتيجه سبكهاي يكنواخت و روشهاي واحدي در حسن انجام آنها نمي توان قائل شد . انواع و اقسامي از مديريتها كه امروزه متصور و موجودند ، به اين شرحند : 
مديريت دولتي 
مديريت صنعتي 
مديريت بازرگاني 
مديريت آموزشي
مديريت و فرماندهي نظامي 
بنابراين ، علاوه بر ضرورت آشنائي با دانش مديريت عمومي ، آشنائي با مسائل خاص آن نوع و رشته اي از مديريت كه بدان مي پردازيم ،‌همچنين ضروري است . 
سه – (۰ ساير دانشها )) : علاوه بر دانشهاي مورد اشاره ، به اعتبار اينكه مدير با اصول و قوانين حاكم بر انسان و جامعه مدد مي كند ، ضرورت دارد .  از جمله دانشهايي كه در اين رهگذر مفيد فايده هستند ، عبارتند از : جامعه شناسي ، روانشناسي عمومي ؤ روانشناسي اجتماعي ، تعليم و تربيت ، و حقوق . 
 
ب – مهارت 
در كنار شرط (( دانش )) ، همچنين بايد از شرط (( مهارت)) و ضرورت آن در حسن اداره امور نام برد . دانشهاي مورد اشاره ، براي موفقيت در مديريت ، اگرچه لازمند ولي كافي نيستند .  
ج – اخلاق 
مديريت و رهبري ، تنها با آگاهيهاي عمومي و تخصصي ، و نيز مهارتها و زبر دستيها در اجراي آموخته ها،‌به سامان نمي رسد . عنصر ديگري د راين ميدان  نقش آفرين است ، كه با عنوان (( اخلاق )) از آن ياد مي كنيم . منظور ما از عنصر اخلاق ، منش ، روحيه و شخصيت اخلاقي ويژه‌اي است كه مديران و رهبران بايد آن احراز كنند .  
۲- مفهوم و موضوع اخلاق مديريت 
اخلاق را گاهي به اقسام چندي تقسيم مي كنند : اخلاق فردي ، اخلاق اجتماعي ، اخلاق خانواده ، اخلاق معلم ، اخلاق دانشجو و مانند اينها . 
 منشأ اين تقسيمات چيست ؟ مفهوم اخلاق در همة اينها يكي است  و آنهم (( ملكات نفساني )) است . آيا اين تقسيم بندي به اعتبار موضوع اخلاق صورت مي پذيرد ؟ قطعاً موضوع اخلاق كه (( نفس انسان )) است در همة اقسام مورد اشاره مشترك و واحد است ، و بدين لحاظ منشأ اين تقسيمات نمي تواند (( موضوع اخلاق باشد . 
يكي از رابطه ها ، مناسبات و موقعيتهاي مهم در زندگي انسانها ، موقعيت ((مديريت  و رهبري )) است . بدين لحاظ ، توفيق در انجام وظائف و رسالتهاي آن ، نيازمند اخلاق ويژه است .  بنابراين در تعريف اخلاق مديريت بايد گفت ــ : 
(( اخلاق مديريت ، عبارت است از ملكات نفساني انسان ، از آن جهت كه ادارة امور جمعي از انسانها را در نيل به اهداف معين ، عهده دار است )) . 
و موضوع اخلاق مديريت عبارت است از ــ :‌
(( نفس انسان مدير)) 
بنابراين اگر چه فضائلي همچون : شجاعت ، تاني ، شرح صدر ، وقار ، حلم ، بخشش و گذشت ، نظم و انضباط ، و التزام به قانون ، براي همة انسانها در همة شرائط زندگي خوب و بايسته است ، لكن براي مديران و رهبران ، خوب تر ، پسنديده تر و بايسته تر است .همچنين اگر چه رذائلي همچون : ترس ، تزلزل ، اضطراب ، يأس ، شتابزدگي ، انتقامجوئي ، بي نظمي ، ظلم و خيانت ، براي همة انسانها در هر شرائط و موقعيتي زشت و ناپسند و خطرناك است ، لكن براي موقعيت مديريت و رهبري زشت تر و خطرناك تر است . 
۳- اخلاق مديريت و روانشناسي مديريت  
با طرح مفهوم ، موضوع و جايگاه اخلاق مديريت ، اين سؤال ممكن است در ذهن خوانندگان بوجود آيد كه تفاوت (( اخلاق مديريت )) و (( روانشناسي مديريت)) چيست ؟ و چه رابطه اي مي توانند با يكديگر داشته باشند ؟ براي روشن شدن مطلب ، به دو نكته اشاره مي كنيم : 
الف- تفاوت اخلاق و روانشناسي 
مهمترين تفاوتهايي كه ميان اخلاق و روانشناسي وجود دارد ، بشزح زير است: 
۱/ الف – موضوع اخلاق (( نفس )) آدمي است ، ولي موضوع روانشناسي ((رفتار)) انسان – و بلكه رفتار موجود زنده – است .  اگر روانشناسي در مورد ذهن و روان آدمي به بررسي و تحقيق ميپردازد ،‌از حيث تأثيري است كه آنهابر رفتار فرد باقيمي گذارند . چنانكه در مورد عوامل حياتي – كه از مباحث علوم زيستي و بيولوژيك محسوب مي شوند – نيز مطالعه و تحقيق مي كنند ، بجهت تأثر رفتار و فعاليتهاي انان از آنها . بدين لحاظ ،  موضوع اخلاق امري نا محسوس است ، و موضوع روانشناسي امري محسوس  و قابل تجربه و مشاهده است . 
۲/الف) مدار و حوزة بحث اخلاق ، (( انسان )) است  ولي حوزة بحث رواشناسي ((موجود زنده)) است اعم از حيوان و انسان . در تعريف روانشناسي مي گويند :‌(( مطالعة علمي رفتار موجود زنده )) . 
۳/الف) از جمله مهمترين تفاوتهائي كه ميان اخلاق و روانشناسي است ، اين است كه : روانشناسي دانشي (( توصيفي )) است ، و اخلاق امري (( تكليفي )) است .  روانشناس از آنچه كه هست  سخن مي گويد ، ولي عالم اخلاق از آنچه كه بايد باشد بحث مي كند . روانشناسي مي گويد (( چه هستي )) و گرايشات و رفتارهايت چه انگيزه ها و زمينه هايي دارند ، ولي اخلاق مي گويد ((چه بايد باشي )) و چه نبايد باشي . 
ب- تفاوت اخلاق مديريت و روانشناسي مديريت 
۱/ب- اخلاق مديريت از ملكات نفساني مدير بحث مي كند ، و از اوصاف نفساني كه خوب هستند و مدير بايد داشته باشد ، و از خلقياتي كه زشت و ناپسندند و مدير بايد ازآنها بپرهيزد . 
پيامها و تكاليف اخلاق مديريت متوجه شخص مدير و فرمانده است و  مي خواهد منش ، روحيه و شخصيت اخلاقي و معنوي مدير را ـ آنچنان كه سلامت سامان مديريت را تضمين نمايد – شكل بخشد و او را از هر منش و روحيه اي كه براي مديريت مخاطره آميز است ، بازدارد . 
۲/ب- روانشناسي مديريت ،‌ مطالعة‌ علمي رفتار افرادي است كه در يك سازمان كار مي كنند . روانشناسي مديريت در جستجوي دريافت انگيزه هاي رفتار ،‌پيش بيني واكنشها و گرايشها ، و در نتيجه كنترل و پيشگيري رفتار افراد در قلمرو وظائف يك سازمان است . 
در روانشناسي مديريت ، منحصراً شخص مدير و فرمانده مورد توجه نيست ، كه فرمانده و فرمانبر ، رئيس و مرئوس هر دو مورد عنايت هستند . البته آنچه كه امروز در روانشناسي مديريت جريان دارد ، غالباً مطالعة رفتار كاركنان و كارگران است . از اين رهگذر ، پاره اي از آنچه كهروانشناسي مديريت دنبال مي كند ، بشرح زير است : 
توجه به نيروي انساني ، بعنوان يكي از مهمترين و مؤثرترين عوامل توليد . 
مطالعة رفتار كاركنان و كارگران ، و شناخت روحيات ، عادات ،‌استعداد ، هوش ، مهارت ، منش و شخصيت آنان ، وكنترل رفتار آنها در جهت مقاصد سازمان . 
تلاش در جهت بهبود روابط كارگر و كارفرما و جلوگيري از هر گونه برخورد ، عصيان ، اعتصاب و عوامل عدم رضايتمندي كارگران . 

۴- نكاتي پيرامون مجموعة اخلاق مديريت 
الف-هدف مجموعة اخلاق مديريت
با توجه به جايگاه انسان در جهان بيني اسلامي ، و اصل كرامت و ارزش والاي انسان در معارف اسلامي ؤ و تكيه اي كه نظام جمهوري اسلامي ايران بر اين اصول اعتقادات دارد ، هدف از طرح بحثهاي اخلاق مديريت ، بشرح زير بيان مي شود : 
۱/الف – كمك به مديران ، در كسب صلاحيتهاي اخلاقي ، روحاني و معنوي ، آنگونه كه شايسته و بايست مسئولان نظام و حكومت منتسب به ((امام علي)) عليه السلام است . 
۲/ الف – تبيين ضرورت عنصر ((اخلاق)) در كنار عناصر ((دانش)) و ((مهارت)) در مديريتها ، و تأكيد بر التزام عملي نسبت به آن . 
۳/ الف – كوشش در جهت ايجاد زمينه هاي مناسب براي رشد معنوي و اخلاقي كارگزاران و كاركنان سازمانها و نهادها ، و زدودن انديشة ابزار بودن انسان در كنار ساير عوامل مادي .    
۴/ الف – توجه و دستيابي به معنويت و اخلاق ، بعنوان يكي از مهمترين كانونهاي قدرت ، در پيشبرد آرمانهاي مادي و معنوي . 
ب- محدودة بحث :
اين مجموعه به هيچوجه در صدد تبيين ((مديريت )) نيست ، بلكه 
همانگونه كه از نامش پيدا است – در مقام تشريح و توضيح شاخه اي از بحث مديريت اسلامي است . با اين اميد كه اهل تحقيق و قلم ، در مورد ساير ابعاد مديريت اسلامي ، و از جمله همين بعد ، كنكاشي عميق و وسيع بعمل آورند . 

ج- روانشناسي مديريت در اخلاق مديريت 
اگرچه روانشناسي مديريت و اخلاق مديريت اداري مفهوم ، موضوع قلمرو متفاوتي هستند ، ولي ارتباط و نيازمندي تبيين اخلاق مديريت به روانشناسي مديريت ، انكارناپذير است . از اين جهت ، در ضمن مباحث اين مجموعه ، به فراواني از دانش و تجربيات روانشناسي ، بويژه در شاخه هاي روانشناسي مديريت سود جسته ايم . 
د- مباني اسلامي در اخلاق مديريت 
در تحقيق و بررسي مباحث اخلاق مديريت ، اگرچه از دانش روانشناسي و جامعه شناسي و تعليم و تربيت و فلسفه غافل نمانده ايم ، لكن تكيه اساسي اين مباحث بر آيات قرآن كريم ، سخنان پيشوايان معصوم عليهم السلام و سيرة‌ آنان است . و در اين ميدان (( نهج البلاغه امام علي عليه الاسلام )) جايگاه رفيع و ويژه اي دارد . 
 
  • بازدید : 73 views
  • بدون نظر
چکیده
سازمان هاي دولتي تلاش مي کنند روحيه کار و تلاش را بر سازمان خود حاکم نمايند، از اين رو کارايي و اثربخشي سازمان، در مهمترين بعد، به کارايي و اثربخشي مديران و کارمندان بستگي دارد.سازمان ها به اين دانش دست يافته اند که محور قراردادن بعضي اصول و ارزش هاي اخلاقي و انساني و ديني ،موجب کارايي و اثربخشي بيشتر مديران بر کارکنان و در نتيجه ايجاد فضاي تلاش و خلاقيت براي سازمان مي شود.
مدیریت به صورت کلی از دشوارترین و در عین حال از ظریف ترین کارهای انسانی است که برای خود ویژگی هایی دارد. چه بسا فقدان یکی از این خصوصیات ، مایه رکود کار و نابسامانی اوضاع قلمرو مدیریت می شود. افراد ناوارد، مدیریت را کاری ساده تلقی می کنند و تصور می کنند تنها داشتن مدرک و تحصیلات برای مصدر کار شدن کافی است و در چشم انداز این گروه ، مدیران لایق بر سر هر کوی و برزن ، به فراوانی پیدا می شوند. در صورتی که واقعیت به گونه ای دیگر است. مدیر شایسته و کارساز کمتر از آن است که تصور می شود و راز آن این است که بخشی از ویژگی های مدیریت ، موهبتی است که باید آفرینش در نهاد انسان به ودیعت بگذارد و هرگز با آموزش و دوره دیدن و درس خواندن ، قابل تحصیل نیست.

  • بازدید : 120 views
  • بدون نظر

قیمت : ۶۰۰۰۰ ريال    تعداد صفحات : ۲۱۳۳    کد محصول : ۱۳۸۱۹    حجم فایل : ۳۶۳۲ کیلوبایت   
دانلود تحقیق و پایان نامه رشته مدیریت بررسی ارزیابی کارفرمایان برج تقطیر شرکت بهفام شیمی تهران

فایل تحقیق کمک پایان نامه درباره مدیریت شامل چند تحقیق با عناوین مختلف در حیطه مدیریت می باشد. این عناوین عبارتند از: بررسی ارزیابی کارفرمایان برج تقطیر شرکت بهفام شیمی تهران، مدیریت مصرف آب، معرفی مدل سرامدی بنیاد اروپایی مدیریت (EFQM)، استانداردهای ایزو، مدیریت اسلامی، میزان مهارتهای مدیریتی مدیران، مدیریت شهری، مدیریت انگیزش در سازمان ها، مدیریت حافظه، مدیریت در نطام آموزشی، PDMS، مدیریت تکنولوژی، مدیریت اطلاعات، مدیریت دانش و مهارت های مختلف، مدیریت رفتار سازمانی، مدیریت و سرپرستی و.. این مقاله دانش عظیمی در باره مدیریت در اختیار شما دانشجویان عزیز قرار می دهد. با دانلود این مقاله لذت ببرید.


عتیقه زیرخاکی گنج