• بازدید : 56 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

امروزه كشورهاي جهان در زمينه صنعتي ، توليدي و بازرگاني چنان به همديگر پيوند يافته و اثر پذير شده اند ، كه هيچ كشوري نمي تواند برون از چارچوبه شيوه هاي پيشرفته مديريت ، كه جنبه  استراتژيك يافته در در پهنه بازارهاي جهاني كالاهاي توليدي خود را با سودبري به فروش رسانده و با توليد كنندگان ديگر كشورها بويژه پيشرفته كه از تكنولوژي ، كار آوري  ، مديريت و راهبردهاي برتر برخوردار ند. به رقابت پرداخته و در اين رقابتگري ، كمابيش با كاميابي روبرو شود البته كشورهاي روبه رشدي مانند ايران از امكانات و منابع معدني ، كشاورزي و صنعتي و نيروي انساني كاري ، كارآمد و هوشمند برخوردار است
بي گمان  مديريت در همه دستگاهها و سازمانها نمي تواند يكسان باشد ، زيرا سازماني ويژگي خود را داراست و در محيطي معين و با هدفي ويژه به كار مي پردازد ، جو دروني و بويژه بروني هر دستگاه توليدي كمابيش با دگرگوني هاي پيوسته يا گسسته روبرو مي شوند … مانند قانونگذاري ، دگرگوني شرايط اقتصادي ، اجتماعي يا سياسي با پيشرفتهاي تكنولوژيكي و نوآوري با دگرگونيها در روال زندگي يا سليقه خريداران و مصرف كنندگان . 
انسان قرن بيستم در فضاي يك جامعه سازماني زندگي مي كند و سرنوشت او با سرنوشت سازماني جامعه همسو شده است بعلاوه متفكران بي شماري بر اين عقيده اند كه عملكرد سازمانها موجب بيگانگي ، انزوا و بطالت سازمانها و انسان سازماني شده و انسان در مواجهه با معضلات پيچيده اي كه امروزه گريبانگير اوست ، نه تنها انعطاف ، خلاقيت ، مسووليت و همدلي از خود نشان نداده ، بلكه خشك و بي روح و بي اعتنا نيست به جامعه مخدوم خود به حركت ادامه داده است و جالب توجه اين كه اين قضاوتها تازگي ندارد . 
بعضي معتقدند كه وجود سازمانهاي بزرگ ضرورت زندگي امروزه است و گريزي از آن نيست و اين ضرورت ، ابعاد سازمانها ، مقررات ، انضباط ، سلسله مراتب و اطاعت را براي كاركنان و نوبت رابطه غير شخصي را براي مراجعان ايجاب مي كند . 
ديگران معتقدند كه نارضايتي عمومي مردم ، عدم تحقق هدفهاي سازماني و بي اعتنايي سازمانها و مديران سازماني به افكار عمومي و همچنين درگيري و رقابت با هم پيمانان و رقبا و بحران هاي پي در پي موجب بي اعتمادي عمومي شده و همراه با خود بيكاري ، گراني ، تورم ، نا امني ، فساد ، نزاع و تجاوز به بار آورده است كه مطلوب طبع، طبع جوي انسان نيست . آيا مدير بايد به چنين شرايط سهمگيني كه بعضاً يا عمدتاً حاصل عملكرد اوست بي اعتنا باشد ؟ مراكز آموزش مديريت و محققان و نظريه پردازان مديريت چه وظيفه اي به عهده دارند ؟ هدايت سازمان به صراط مستقيم و در جهت رستگاري انسان شاغل و انسان مصرف كننده و امنيت ملي و نظام اجتماعي به عهده كيست ؟ آيا بين مديريت دولتي و مديريت خصوصي از اين جهات تفاوت ماهوي وجود دارد ؟ 
در اينكه نقش مديريتهاي تخصصي – همچون مديريتهاي مالي ، توليد ، فروش ، تحقق مهندسي و .. در سازمان حائز اهميت است ، سخني نيست و اينكه مديريتهاي تخصصي سهمي از هدايت عمومي را نيز به عهده دارند ، انكار ناپذير است ، ولي هماهنگي تخصصها تعيين جايگاه هر يك به اقتضاي نشيب و فرازي كه سازمان در طي طريقي به سوي هدف با آن مواجه مي شود و سكانداري كل سازمان وظيفه اي ممتاز و مشخص است كه فقط در قلمرو مديريت عمومي به معناي اخص – كه در اين نوشته به نام مديريت استراتژي مطرح مي شود قرار مي گيرد . 
ايران اسلامي در مظلوميتي كه در طي عمر در قبال جبهه متحد استكبار بر جهاني و عوامل آن متحمل شده مستحق توجه ، مجاهدت و ايثار محققان و استادان مديريت است كه براي معضلان آن به طور جدي چاره جويي كنند . انبوه منابع مديريت در سطح جهان، نوآوريهاي بيشماري كه مبتني بر الگوهاي ژاپني ، سوئدي و آلماني مد روز شده و تازه هايي كه محققان خستگي ناپذير اين رشته در سراسر جهان ارائه مي دهند نتوانسته است جوابگوي بحران مديريتي باشد كه شرق و غرب و شمال و جنوب را در نورديده است . مديران خوش خيال ديروزين در كشورهاي استكباري كه بر بال ابرها بازارهاي جهان را در قبضه خود مي ديدند ، امروزه نگران ، مضطرب و بسياري ورشكسته ، در وحشت آينده اي هستند كه عوامل آن روز به روز از دسترس آنها دور تر شده ، متلاطمتر و تاريكتر مي نمايد ، آيا متفكران ايران اسلامي در پرتو مفاهيم تكليف ، تقوا ، تزكيه ، عروج به اوج ملكوت و استقرار حكومت حق در جستجوي روز نه يا دريچه اي براي نجات سازمان و انسان سازماني و انسان سر گردان امروزين هستند ؟ آيا در اين زمينه جستجو خود را محصور به محدوده نيست خود مي بينند با آنكه گامهايي پرصلابت و پر شهامت بر مي دارند كه در يك مسير آزمايش و خطا به دستاوردهاي كار آمد نايل آيند ؟ 
 
تعريف استراتژي 
اين واژه در واقع به گونه هاي مختلف به كار مي رود يعني به طور صنعتي تعاريف مختلفي را براي آن مي پذيريم هر چند رسماً يك تعريف را ذكر مي كنيم . در اين نوشتار چند تعريف رابراي استراتژي در نظر مي گيريم . ( يعني طرح و نقشه ، صف آرايي ، الگو ، موضوع و ديدگاه ) 
استراتژي به معناي طرح و نقشه 
استراتژي يك نقشه است يعني نوعي مسير مستقيم آگاهانه  در مورد نظر يك رهنمود ( با مجموعه اي از آنها ) برخورد با وضعيت بر مبناي اين تعريف استراتژي ها دو ويژگي اساسي دارند يكي آنكه پيش از به كاربرد شان ايجاد مي شوند و دوم آنكه آگاهانه و هدف دار بوجود مي آيند . اغلب به طور روشن و در قالب مدارك رسمي به نام طرح ها بيان مي شوند و گاهي نيز رسماً بيان نمي شوند ولي به همان روشني در ذهن كسي وجود دارند . 
از نظر دراكر۱ ، استراتژي اقدام هدف دار است و از نظر مور۲ و طرحي براي اقدام يعني به تصوري پيش از اقدام ، مطالعه اي بي شماري چند از تعاريف در قلمروهاي مختلف اين نوع تعريف استراتژي را روشن تر مي كند . 
در امور نظامي: استراتژي عبارتست  « تهيه پيش نويس طرح جنگ ، شكل دهي مبارزات و اقدامات فردي در درون اين طرح و تصميم گيري در مورد برخوردهاي فردي »۳
 در نظريه ي بازي :  استراژي عبارت است از « يك طرح كامل طرحي را معين مي كند بازيكن در هر موقعيت ممكن چه انتخابهايي را خواهد كرد » ۱ 
 در مديريت : طرحي واحد و جامع و يكپارچه است كه براي اطمينان از دست يابي به هدف هاي اساسي موسسه تنظيم مي شود .»۲ 
در فرهنگ لغات :  ( گذشته از معني ديگر ) عبارت است از « طرح ، شيوه يا سلسله اي از اقدامات يا برنامه ها براي دست يابي به هدف يا نتيجه اي خاص »۳
نقشه مي تواند از يك نوع صف آرايي هم باشد ، يعني عمليات ويژه اي براي چيرگي بر حريق يا رقيب . 
استراتژي به معناي الگو 
استراتژي يك الگو است ، به ويژه الگويي از يك سلسله اقدامات ۴ به عبارت ديگر با اين تعريف مي توان گفت استراتژي تداوم رفتار است چه انديشه باشد يا نباشد . 
تعاريف ما از استراتژي  بعنوان نقشه و الگو مي توانند كاملاً مستقل از هم باشند . نقشه ها ممكن است تحقق نيابند و الگوها شايد بدون نقشه اي باشند كه از پيش به آن فكر شده باشد . هيوم بر پايه ي انديشه ماژون ۵ ،نظري دارد كه خلاصه ان چنين است :«استراتژي ها ممكن است نتيجه اقدامات و اعمال انساني باشند و نه طرح هاي انساني.»حال مطابق نمودار ، اگر نخستين تعريف خود را ، استراتژي مورد نظر و دومين تعريف را استراتژي تحقق يافته   بناميم آنگاه خواهيم توانست وجود افتراق ميان استراتژي را انديشيد و استراتژيهاي نو پديد را بازشناسيم و به نحوي كه در      استراتژي هاي انديشيد قصد وجود داشته و محقق نيز شده است اما در استراتژيي هاي نو پديد الگوها در غيبت قصد يا حق علي رغم آن پديد آمده اند و محقق هم نشده اند . 
 استراتژي به معناي موضع 
استراتژي يك موضع است به معناي دقيق تر وسيله اي براي مشخص كردن اينكه يك سازمان با يك فرد در كجاي محيط واژه اي كه مورد بحث مديريت است و در كجاي بازار ( به عنوان يك موسسه بازرگاني ) قرار دارد با اين تعريف استراتژي به گونه ي ينروي  واسط ( يا بنا به گفته ي هو فرو و شندل ۱ ، نيروي تطبيق ميان سازمان و محيط جلوه مي كند يعني ميان بافت داخلي و خارجي به زبان بوم شناسي با اين تعريف استراتژي يك موضع يا يك جايگاه محيطي است به كلام اقتصادي مكاني براي توليد اجاره بها به تعبير مديريت يك ، قلمرو بازار توليد يعني مكاني از محيط كه در آن منابع متمركز مي شوند ۲٫
استراتژي  به معناي ديدگاه 
اين تعريف حاكي از آن است كه استراتژي يك ديدگاه است كه محتواي آن تنها از يك وضعيت شاخص تشكيل نمي شود . بلكه نوعي تصور ذهني پايدار اسيت به جهان در بر مي گيرد در اين ارتباط استراتژي به سازمان همان نسبتي را دارد كه شخصيت به فرد . فيليپ سلزنيك يكي از نخستين وبا نفوذ ترين نويسندگان استراتژي مي گويد : « شخصيت سازمان را تعهدهايي مي سازند منسجم و مشخص نسبت به چگونگي عمل و بازتاب كه در درون آن جاي گرفته اند .۱

عتیقه زیرخاکی گنج