• بازدید : 56 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مقاله حاضر از سه گفتار تشکیل گردیده است، در گفتار اول «قلمرو مفهوم توهین به مقدسات‏» مورد بحث قرار گرفته است‏یعنى بررسى این موضوع که در حقوق اسلام، توهین به مقدساتى همچون «پیامبر» گرامى اسلام (ص) و «ائمه معصومین‏» (ع)، مورد حمایت‏حقوقى قرار گرفته و از جرایم مهم به شمار مى‏رود. علاوه بر این، از دیدگاه بسیارى از فقهاى شیعه و اهل سنت، توهین به «سایر پیامبران الهى‏» (ع) نیز جرم محسوب مى‏شود.
اما در نظام حقوقى «کامن لا» فقط نسبت‏به مقدسات دین مسیحیت‏حمایتهاى جدى اعمال گردیده و سایر ادیان الهى مورد پشتیبانى حقوقى قرار نگرفته‏اند.
در گفتار دوم تحت عنوان «مجازات توهین به مقدسات‏» این موضوع را مورد بررسى قرار داده‏ایم که جرم توهین به مقدسات در حقوق اسلام از این نظر که نسبت‏به «غیر مسلمانان‏» (کافر ذمى) نوعى انعطاف و تخفیف در مجازات را پذیرفته است، از منظر حقوق بشر درخور توجه است زیرا برخلاف مفهوم این جرم در کامن لا، حقوق اسلام در این جرم، نسبت‏به غیر مسلمانان نه تنها تبعیضى روا نداشته بلکه در مقایسه با مسلمانان، براى آنان مجازات خفیف‏ترى مقرر نموده است.
در این گفتار به بررسى این مساله خواهیم پرداخت که توهین به مقدسات از نظر گستره مفهومى تا چه حد قابل تسرى است؟ و به عبارت دیگر آیا جرم توهین به مقدسات در نظام حقوقى «اسلام‏» و «کامن لا» صرفا شامل مقدسات مربوط به همان دین است‏یا مقدسات سایر ادیان را نیز مورد حمایت قرار مى‏دهد؟
الف) قلمرو توهین به مقدسات در نظام حقوقى اسلام
۱- قلمرو توهین به مقدسات از دیدگاه مذهب شیعه
از دیدگاه فقهاى شیعه جرم توهین به مقدسات آنگاه محقق مى‏شود که پیامبر گرامى اسلام (ص) و یا ائمه معصومین (ع) مورد اهانت و یا استهزا قرار گیرند. (۲)
برخى از فقها، دشنام به پیامبر و یا یکى از امامان را نوعى ارتداد دانسته‏اند. (۳) اگر چه از نظر مجازات و دیگر آثار حقوقى، دقیقا از احکام و قواعد مربوط به ارتداد تبعیت نمى‏کند.
بسیارى از فقهاى شیعه در توهین به مقدسات، حضرت زهراء (سلام الله علیها) را نیز ملحق به سایر معصومین (ع) دانسته‏اند. (۴)
البته در یک ضابطه کلى مى‏توان گفت هر آنچه که از دیدگاه اسلام در شمار مسائل ضرورى و قطعى قرار گیرد توهین به آن، جرم است مانند توهین به قرآن، مسجد الحرام، کعبه و سایر شعائر الهى و مقدسات ضرورى اسلام، اگر چه از نظر «میزان مجازات‏» (۵) با هم تفاوت دارند. (۶)
بر اساس قاعده حرمت اهانت‏به مقدسات، توهین به مطلق مقدسات دینى حرام است (۷) ولى جرم بودن آن دسته از مقدسات دینى که در حد ضرورى دین نباشد، نیاز به دلیل دیگرى دارد.
بر اساس این ضابطه، هر آنچه که مربوط به مقدسات سایر ادیان الهى باشد ولى از جمله مقدسات ضرورى دین اسلام نیز به شمار آید داخل در قلمرو جرم توهین به مقدسات خواهد بود، مانند لزوم احترام به پیامبران الهى و یا تورات و انجیل واقعى و تحریف نشده.
علاوه بر این، برخى از فقهاى نام‏آور شیعه بدین موضوع تصریح نموده‏اند که اهانت و ناسزاگویى به دیگر پیامبران الهى نیز همان مجازاتى را دارد که براى توهین به پیامبر گرامى اسلام (ص) و معصومین (ع)، مقرر گردیده است.
شهید ثانى از جمله فقهایى است که اهانت‏به سایر انبیاى الهى را نیز مانند توهین به پیامبر گرامى اسلام مستحق مجازات دانسته است. (۸) به اعتقاد ایشان اهانت‏به دیگر پیامبران الهى بدین جهت ممنوع است که لزوم احترام به انبیاى الهى و گرامى‏داشت آنان از ضروریات اسلام است و بنابراین، دشنام به آنان موجب ارتداد است. (۹)
به نظر مى‏رسد لازمه این تعلیل منطقى در کلام شهید ثانى آن است که توهین به سایر مقدسات ادیان الهى که از مقدسات ضرورى اسلام محسوب مى‏گردد، نیز ممنوع باشد به عنوان نمونه بر اساس دلالت صریح قرآن کریم، حضرت مریم ( علیها السلام) از بانوان پاکدامن عصر خویش بود. و به دلیل برخى اتهامات ناروا (۱۰) ، قرآن بر پاکدامنى ایشان تاکید ورزیده (۱۱) و ایشان را به عنوان بانوى نمونه معرفى کرده است. (۱۲) حال اگر کسى نسبت‏به این بانوى گرامى اتهام بى عفتى روا دارد مرتکب توهین به مقدسات اسلام گردیده است و مانند اهانت‏به مادر گرامى پیامبر اسلام (ص) و یا دختر گرامى ایشان، مستحق مجازات خواهد بود. (اگر چه این اتهام خود نوعى اهانت‏به شخص پیامبران نیز محسوب مى‏شود.) و یا اهانت‏به انجیل و تورات واقعى که از دیدگاه قرآن این دو کتاب – آنگاه که دستخوش تحریف نشده بودند – مانند قرآن کریم نورانیت داشته و از قداست‏برخوردار بوده‏اند. (۱۳)
شیخ ابو الصلاح حلبى یکى دیگر از فقهاى بنام شیعه، نیز صراحتا توهین به سایر انبیاى الهى را مانند توهین به پیامبر گرامى اسلام (ص)، قابل مجازات دانسته است. (۱۴)
بنابراین شمول جرم توهین به مقدسات نسبت‏به اهانت‏سایر پیامبران الهى، از نظر قواعد فقه شیعه هیچ منعى ندارد و اگر چه فقط برخى از فقهاى شیعه بدان تصریح نموده‏اند ولى از آنجا که دیگر فقهاى شیعه مخالفتى صریح با این موضوع ابراز نداشته‏اند انتساب این نظریه به آنها نیز بعدى نخواهد داشت و شاید به همین دلیل «ابن زهره‏» در این مساله ادعاى «اجماع‏» نموده است. (۱۵)
مرحوم صاحب جواهر نیز پس از نقل نظر شهید ثانى و ادعاى اجماع ابن زهره، نسبت‏به این نظریه گرایش نشان داده است. به اعتقاد ایشان روایتى که از پیامبر گرامى اسلام نقل گردیده، صراحت در این موضوع دارد که هر کس پیامبرى را مورد دشنام قرار دهد مجازات او قتل است. (۱۶)
اگر چه این حدیث در برخى از منابع معتبر روایى شیعه نیز موجود است (۱۷) اما آن دسته از فقها که سایر پیامبران الهى را نیز داخل در حریم مقدسات اسلام مى‏دانند صراحتا به این حدیث استناد نکرده‏اند.
۲- قلمرو توهین به مقدسات از دیدگاه سایر مذاهب اسلامى
دیگر مذاهب اسلامى، در خصوص گستره مفهوم توهین به مقدسات و سایر شرایط مربوط به آن با مذهب شیعه اختلاف زیادى ندارند.
مالکیه بر این عقیده‏اند که توهین و دشنام به خداوند یا پیامبر گرامى اسلام (ص) و یا دیگر پیامبران الهى، مستوجب قتل است. (۱۸) بنابراین فقهاى مالکى صراحتا توهین به سایر پیامبران الهى را نیز داخل در مفهوم توهین به مقدسات اسلام دانسته‏اند. (۱۹)
فقهاى مذهب حنبلى بر این عقیده‏اند که اهانت‏به خداوند و یا پیامبر اسلام (ص) و یا دیگر پیامبران الهى و یا کتب آسمانى، مستوجب کفر است. (۲۰)
برخى از فقهاى مذهب شافعیه نیز هر گونه اهانت‏به قرآن، خداوند، پیامبر گرامى اسلام و یا دیگر انبیاى الهى را که توسط کافر ذمى صورت گرفته باشد موجب نقض قرار داد ذمه دانسته‏اند (البته در صورتى که در پیمان ذمه چنین شرطى قید شده باشد.) . (۲۱)
اما حنفیه بر این باوراند که اهانت‏به پیامبر اسلام (ص) توسط کافر ذمى موجب مجازات نیست‏بلکه فقط از این عمل نهى خواهد شد. زیرا توهین کافر ذمى به پیامبر اسلام صرفا زیادت بر کفر است و بدین جهت مستحق مجازات نیست. (۲۲)
در مذهب زیدیه توهین به پیامبر گرامى اسلام (ص)، مستوجب مجازات قتل است. (۲۳)
بنابراین، فقهاى سایر مذاهب اسلامى هم غالبا توهین به مقدسات را شامل توهین به سایر پیامبران الهى نیز دانسته‏اند و در منابع روایى آنان نیز در این خصوص روایاتى بدین مضمون نقل شده است که هر گاه کسى به انبیاى الهى توهین نماید مستحق قتل است. (۲۴)
ب) قلمرو توهین به مقدسات در نظام «کامن لا»
در نظام حقوقى «کامن لا» (۲۵) از دیر باز، توهین به مقدسات با عنوان ” Blasphemy ” جرم شناخته شده است.
بر اساس تعریفى که حقوقدانان غربى از این اصطلاح ارائه نموده‏اند، قاعده مزبور نه تنها شامل توهین به مقدسات مى‏شود بلکه هر گونه انکار مسیحیت، یا کتاب مقدس و یا انکار وجود خداوند مصداق این جرم به شمار مى‏رود. (۲۶)
در انگلستان این مساله که صرفا انکار حقانیت دین مسیح و یا اعتبار کتاب مقدس از طریق نوشته، چاپ، آموزش و یا بیانات همراه با توصیه، بر اساس قانون، جرم شناخته شده و براى آن مجازات‏هاى متعددى در نظر گرفته شده است، موجب تحیر بسیارى گردیده است. (۲۷)
اما با وجود گستردگى مفهوم قانونى ” Blasphemy “، در سال‏هاى اخیر در حقوق انگلستان انتقادات مطرح شده در باره دین مسیحیت، فقط در صورتى که همراه با توهین و بى حرمتى باشد موجب محکومیت است. (۲۸)
بررسى قلمرو مفهوم ” Blasphemy ” در کامن لا با توجه به اعتبار قانونى آن در حقوق فعلى انگلستان، موجب پرسش مهم‏ترى است‏بدین بیان که بر پایه چه ملاک و منطقى در کشور انگلستان بر اساس قاعده پیش گفته، فقط مقدسات دین مسیحیت مورد حمایت قرار گرفته و سایر ادیان الهى از چنین پشتیبانى برخوردار نیستند؟ ! آیا این قانون، آشکارا با نفى تبعیض بر اساس مذهب که در بسیارى از اسناد بین المللى مربوط به حقوق بشر مورد پذیرش واقع گردیده است، منافات ندارد؟
با توجه به این که توهین نسبت‏به پیامبر گرامى اسلام (ص) به وسیله «سلمان رشدى‏» در کتاب «آیات شیطانى‏» در کشور انگلستان واقع شده است، دادگاه انگلستان چنین استدلال نمود که قانون ” Blasphemy ” فقط توهین به مقدسات مسیحیت را جرم دانسته و سایر ادیان را مورد حمایت قرار نمى‏دهد. (۲۹)
برخى از حقوقدانان منصف غربى برخلاف نظر دادگاههاى انگلستان، اعتراض مسلمانان را نسبت‏به حقوق انگلستان پذیرفته و این انحصار گرایى در مذهب را نوعى تبعیض بر اساس دین قلمداد نموده و در نتیجه قانون مزبور را مخالف ماده ۹ و ۱۴ کنوانسیون اروپایى حقوق بشر دانسته‏اند که بر پایه آن هر گونه تبعیض بر مبناى دین ممنوع اعلام شده است. (۳۰)
برخى دیگر از حقوقدانان غربى براى حل این مشکل، پیشنهادى را مطرح نموده‏اند که بر اساس آن، قانون توهین به مقدسات در انگلستان سایر ادیان را نیز مورد حمایت قانونى قرار دهد. (۳۱)
بنابراین مى‏توان گفت که در جرم توهین به مقدسات، حقوق اسلام در مقایسه با نظام کامن لا، از نظر حمایت از سایر ادیان الهى، با مقررات حقوق بشر، سازگارى بیشترى دارد.
  • بازدید : 36 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اصول حجّ ابراهیمی همان است كه دین مُبین تشریع فرموده است و دشوار بتوان از طریق متون و اسناد برجای مانده ـ غیر از قرآن كریم ـ به چیزی كه بتواند ترسیمی صحیح از آن بدست دهد، برسیم. ولی از آنجا كه امروز در میان مذاهبِ اسلامی بر سرِانجام حج بر نهجِ ابراهیم خلیل (ع) و آنچه منظور دین مُبین است، و بویژه در آنچه به جوانبِ سیاسی و اجتماعی و تولّی و تبرّی مربوط می شود، تفسیرهایی شده است كه به نظر می رسد، طول زمان و حاكمیت امویان و عبّاسیان و برداشت های سیاسی و ملاحظات اجتماعی ای كه هریك از آنان داشته اند، و نیز همسویی پاره ای از فقیهان و عالمان كه خود را با آن دو حاكمیت، مربوط می دانسته اند
آنچه می تواند حجّ ابراهیمی را با نشاط كند و در آن روح و احتوا بدمد، مضامین و مزامیری است كه پیوسته می باید با تمسّك و توّسل بدان و با حضور دینی در حج، صدوربینشی ابراهیم خلیل (ع) و محمد حبیب (ص) را به ارمغان آورد. و الاّ تمسّك بی روح در انجام مراسم و مواسم، یادآور حجّی است بی زیان كه از بوسُفیان هم به انجام می رسیده است. 
زیرا، حج به معنای عام ـ نه خاص ـ اسلام است; بلكه آنچه اسلام بدان دستور فرموده. برآن اصرار دارد، حج ابراهیمی است از میان حجِّ جاهلی، حجّ حَنیفی و حجّ صابِئین.
حَجِّ ابراهیم (ع) 
آنچه از مضمون اخبار و روایات عربی بدست می آید; حجّ در عصـر حضـرت ابراهیم (ع) به معنی قصدِ كعبه در مكّه و طواف خانه و تلبیه و اجرای سایر مناسك بود. بت پرستی و شرك باآداب و عادات خود، بعداً، حجّ را نیز به عنوان یكی از سُنن بكار گرفت.۱ 
حجّ در قرآن كریم، از بارزترین شعائر توحیدی دین ابراهیم (ع) است. ابراهیم (ع) برای برپایی آن دعا كرده و آن را از مبانی عقیده توحیدی خویش قرار داده است: «وَ إذْ بَوّأْنَا لإِبراهیمَ مَكانَ البَیتِ أَنْ لاَتُشْرِكْ بِی شَیئاً وَطَهَّرْبَیتِی لِلَّطائفینَ وَ الْقَائمینَ وَ الرُكَّعِ السُّجُودِ. وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحجَّ یأتُوكَ رِجالاً، وَعَلَی كُلِّ ضامِر، یأْتِینَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِیق.»۲ 
«و مكان خانه رابرای ابراهیم (ع) آشكار كردیم و گفتیم: هیچ چیز را شریك من مساز و خانه مرا برای طواف كنندگان و برپای ایستادگان و راكعان و ساجدان پاكیزه بدار. ومردم را به حجّ فراخوان تا پیاده یا سوار بر شتران تكیده از راه های دور، نزد تو بیایند.» 
آنچه امروز برای پژوهندگان تاریخ ادیان جای شك نیست، برپایی خانه خدا دیگربار، توسط حضرت ابراهیم و اسماعیل ـ علیهماالسلام ـ است. پاسداشت آن و وضع منطقه حرم، همه از سُنن اوست.۳ این سنّت در میان اقوام دیگر كه در هزاره پیش از میلاد مسیح (ع) یا بیشتر می زیسته اند، معمول بوده و حرمت حرم و مكه را مرعی می داشته اند. 
كارشناسان كتب مقدس (عهد عتیق وجدید) و پژوهندگان ادیان، وجود حضرت ابراهیم و اسماعیل را حدود دوهزارسال پیش از میلاد مسیح، تخمین می زنند. با این حساب از پیدایش جدید كعبه با بنای ابراهیمی اكنون حدود ۴۰قرن می گذرد. 
دیودروس سیسیلی (Diodorus of Sicily) كه خود در قرن نخستین پیش از میلاد می زیسته، به هنگام ذكر نَبَطی ها سخن از كعبه به میان آورده است: «پشت سرزمین نبطی ها، سرزمینی است كه در آن مكان مقدسی (هیكلی) است كه همه عرب ها آن را سخت محترم می دارند.»۴ 
پاره ای از محققین، برآنند كه لفظِ «مَكُورابا» (Macoraba) ودر تلفظ یونانی «مقوروبا»، كه یونانیان از آن نام شهری را مراد كرده اند، به معنی مكان. تقرّب به خدا، همان «مكه» است. 
می دانیم كه كلمه «مَكْرُب» یك واژه دینی قدیمی است كه مقارن هزارسال پیش از میلاد سبائیان آن را بكار می برده اند. 
بَطْلمیوس (ptolemy)، منجم و جغرافیدانِ قرن دوّم میلادی به لفظ فوق اشاره كرده است.۵ 
براین اساس می توان گفت كه لفظ «مكّه» برای خانه خدا صفت و نعت است و اسم خاص نیست. ولی براثر استعمال و اشتهار، برجای اسم نشسته است، مثل بیت المقدس كه صفت برجای علم نشسته است. معادل همین كلمه «بكّة» است كه بنا بر رأی دكترجوادعلی هردو، تسمیه واحدی است و در لهجه های قبایل«ب» را از طریق قلب و ابدال، جای «میم» قرار می دهند، خاصه در لهجه های جنوبی جزیرة العرب.۶ 
پاره ای از محققین، برآنند كه لفظ «بَكّة» به معنای وادی عربی، معادل دره فارسی است. «إِنَّ أَوَّلَ بَیت وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلّذی بِبَكَّةَ مُبَارَكاً و هُدی لِلْعَالَمینَ.» (آل عمران: ۹۶) 
«نخستین خانه كه برای مردم بنا شده همان است كه در مكه است. خانه ای كه جهانیان را سبب بركت و هدایت است». 
در القاموس آورده است: بَكّةُ«تقال» لِمكّةَ، أولِمابین جَبَلَیهَا. به نظر می رسد كه: واژه «بَكْ» سامی قدیمی باشد. كلمه «بُقعاه» عبری به معنای دره بكار رفته است و بر دره واقع بین لبنانِ ساحلی و لبنانِ شرقی كه رومی ها سوریه فرو رفته می نامیدند، نهاده اند. 
شهر «بَعْلبَك» تركیبی مزجی است از دو واژه بَعْل (آلهه باستان) و بك دره. و این همان نامی است كه به مناسبت آلهه معروف سامی ها، براین شهر نهاده اند.۷ 
امروز این دره را، دره «بُقاع» می نامند و رود لیطانی آن را مشروب می كند. 
در قرآن كریم، از مكّه به نام «أُمّ القُری»۸ و «قریه»۹ یادشده و در سوره زُخرف، آیه ۳۱ آن را با طائف مقایسه كرده است: «وَقَالُوا لَوْلاَنُزِّلَ هَذَا اْلقُرآنُ عَلَی رَجُل مِنَ الْقَرْیتَینِ عَظِیم.»۱۰ 
«گفتند: چرا این قرآن بر مردمی از بزرگمردان آن دو قریه نازل نشده است؟» 
مُفسّرین، غالباً قریتین را «مكه» و «طائف» ذكر كرده اند. مسعودی در مروج الذهب آورده است: ابراهیم پس از اقامت در مكه در حالی كه اسماعیل سی ساله بود، مأمور بنای بیت شد، و با مساعدت فرزندش اسماعیل خانه را بساخت.۱۱ 
آنچه كه از لحاظ تاریخی قابل اهمیت و در خور توجه است، سخن مینگانا (Mingana)است كه از قول كشیش سُریانی نَرْسَی (Nar sai) در باره نبرد فرزندان هاجر در (بیت عربایه) [در مرزهای شام] آورده است. این خبر، اولین نقل قول یك تن از اهل كتاب است (متوفی سال ۴۸۵میلادی) كه از وجود قریش در شمال جزیره خبر می دهد و با آنچه اخباریان و نسبدانان عرب، در ارجاع نسب قریش به اسماعیل آورده اند، مطابقت دارد.۱۲ 
آیات سوره مباركه بقره (۱۵۰ ـ ۱۴۰) كه در آنها دسیسه های یهود در میان مسلمین در باره تغییر قبله، از بیت المقدس به كعبه، محكوم می شود، می فرماید: «وَ إِنَّ الذّینَ أُوتُوا الكِتابَ لَیعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهم وَ مَااللّهُ بِغَافِل عَمَّا یعْمَلُونَ.»۱۳ 
«اهل كتاب می دانند كه این دگرگونی به حق و از جانب پروردگارشان بوده است و خدا از آنچه می كنید غافل نیست.» 
بیش از هرچیز بر آگاهی یهود از افضلیت و اقدمیت كعبه برای محل قبله، اشاره دارد. و این می رساند كه آنان پیش از ظهور اسلام بر فضایل و سوابق و اتصال آن به حضرت ابراهیم مقرّ بوده و در این باره برای اعراب سخن گفته اند. 
از حج صحیح ابراهیمی غیر از آنچه قرآن كریم تعلیم می دهد، چیزی كه یقین آور باشد، در حافظه تاریخی برجای نمانده است. حج حنیفی كه مدّعی پیروی از حج آن حضرت است،گذشته از آنكه در تقابل با حجّ مشركین، طرح می شود و نیز در محیط شرك آلود جاهلی بدان عمل می شده است، چندان روشنگر نیست. گرچه در پاره ای موارد به شبهه شرك هم آلوده است. 
به عقیده ما حجّ ابراهیمی، همان حج اسلام است، ولی ارزش و مكانت این حج زمانی شناخته می شود كه ما «حجّ جاهلی» و حجّ مشركین را بازشناسیم و بتوانیم به مقایسه ای دست زنیم تا مبادكه خدای ناخواسته، رسوباتی از آن در ذهن مسلمین برجای مانده باشد و در برابر «حج ابراهیمی» كه نخستین بار در این عصر رهبر كبیر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی ـ قدَّسَنَا اللّهُ بِسِرِّه الْعزیزِ ـ طرح افكند و بدان امر فرمود، رخ نماید. 
در باره ورود شرك به جزیرة العرب و شیوع آن، مورّخان گذشته، بریك نهج از قول نرفته اند; پاره ای چون هِشام كلبی در الأَصنام، برآنند كه چون اسماعیل (ع) در مكه سُكنی گزید و اولاد او فزونی گرفت، به قصد معاش و بر اثر نزاع از مكه خارج شدند. اینان به احترام كعبه و برای پاسداشت قداست آن به هنگام سفر، پاره ای از سنگ حرم را با خود به همراه می بردند. 
این كار در دراز مدت باعث ایجاد بت تراشی و بت پرستی شد ودر نتیجه شرك جزیره را فرا گرفت.۱۴ 
اینان در دیار غربت، برگرد همان بُتان می چرخیدند و بسان طوافِ كعبه، برآنها طواف می كردند. ولی هشام می افزاید كه اینان حج را هم بنا برارث ابراهیم و اسماعیل به جای می آوردند:«وَهُم بَعدُ یعَظِّمُونَ الكَعْبةَ و مَكّةَ، ویحُجُّونَ و یعْتَمِرُونَ، عَلَی إِرْثِ إِبراهیمَ و إِسماعیلَ ـ علیهما السَّلام ـ.»
  • بازدید : 74 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده شوامل موارد زیر است:
از جمله اموری که شایسته است در جوامع اسلامی، بویژه ایران مورد توجه قرار گیرد و با قوت رواج یابد، احیای سنت حسنۀ وقف است که به نوبۀ خود میتواند حلالّ بسیاری از مشکلات جامعه باشد.
سنت پسندیده وقف ریشه در تاریخ صدر اسلام دارد و اولین واقف در اسلام و مشوق وقف، شخص پیامبر (ص) بوده است و پس از آن بزرگوار، اهلبیت (ع) و اصحاب آن بزرگواران بوده اند و تا به امروز همچنان به عنوان یک سنت نیکو، سیره مستمر مسلمین و مومنین بوده است و امروز بر عالمان و آگاهان جامعه بویژه خطبای محترم جمعه فرض است که در بنای جامعه نوین اسلامی، به برکت انقلاب اسلامی مان به تجدید حیات این سیره نیکو بپردازند که با گسترش فرهنگ وقف در جامعه، بسیاری از معضلات اجتماعی در اشکال گوناگون آن حل خواهد شد و در زدودن گرد و غبار فقر و محرومیت و تالیف قلوب و برداشتن یا تقلیل فاصله طبقاتی تاثیر بسزائی خواهد گذاشت.
وقف که از جمله عبادات و از صدقه جاریه است، در لغت به معنی ایستادن (۱) و در اصطلاح فقهی به معنی حبس عین ملکی است بر ملک خدای تعالی که ملکیت از مالک ملک به خداوند منتقل میشود(۲)
مرحوم محقق حلی میفرماید : وقف عقدی است که ثمره آن حبس کردن اصل و رها کردن منفعت آن است. (۳) 
صاحب جواهر می فرماید: الوقف عقد ثمرته تحبیس الاصل و اطلاق المنفعه. (۴)
وقف نوعی عقد است که ثمره آن حبس مال است و رها کردن منفعت آن .
بعبارتی دیگر : ماندن اصل مال و جابجائی منفعت آن، تا مردم از منافعش بهره مند شوند.
به عبارت دیگر : وقف یعنی رقبه شئی را نگهداشتن و منفعت آن را آزاد کردن است. 
________________________________________
۱-منتهی الارب
۲-لغتنامه دهخدا ذیل ماده وقف
۳-شرایع الاسلام
۴-جواهر الاکلام/ج۲۸/ص۲ 
________________________________________
شیخ طوسی می فرماید : وقف”تحبیس الاصل و تسبیل المنفعة” است (۱)
بنابراین وقف شرعا تحبیس است یعنی اصل آن نه قابل خرید و فروش است و نه به ارث برده میشود و نه قابل هبه و بخشش است و نه به رهن و اجاره و عاریه و از این قبیل … داده میشود ( الا ما خرج بالدلیل ) و تسبیل المنفعه یعنی صرف کردن مال وقفی در جهتی که واقف تعیین کرده است که همان راه خداست. چنانکه معصوم (ع) می فرماید : الوقف علی حسب ما یشرط الواقف (۲)
.مشروعیت وقف 
وقف، نزد تمام مذاهب اسلامی ( از امامیه و اهل سنت عموما ) جایز است دلیل همه آنها در جواز وقف، قرآن و سنت است.
از جمله آیات قرآن، آیه های ذیل است که می فرماید:
لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون.(۳)
المال و البنون زینة الحیوة الدنیا و الباقیات الصالحات خیر عند ربک ثوابا و خیر املاء.(۴)
که در این آیات به انفاق و انجام آیات صالح پایدار و ماندگار توصیه و ترغیب شده و وقف کردن هم انفاق است و از بهترین اعمال شایسته ماندگار و جاوید.
و اما مشروعیت وقف با تمسک به سنت به استناد سیره عملی و احادیث شریف، نبوی است که از جمله پیامبر (ص) در ترغیب به وقف فرمود:
حبّس الاصل و سبّل المنفعه (۵)
یعنی اصل آن را حبس کردن و منفعتش را در راه خدا آزادنما.
و حدیث نبوی دیگر که فرمود:
اذا مات الانسان انقطع عمله الامن ثلاثة : صدقة جاریه او علم ینتفع به او ولد صالح یدعواله.(۶)
بسیاری از فقها از جمله شهید اول، وقف را صدقه جاریه می دانند (۷) که دارای اجری مستمر است.
 
.اقسام وقف
وقف به اعتبار موقوف بر دو قسم است:
الف: وقف عام
ب: وقف خاص 
________________________________________
۱-مبسوط/ج۳/کتاب الوقف
۲-خلاف، شیخ طوسی/ص۳۲۹
۳-آل عمران/۹۲
۴-کهف/۴۶
۵-المستدرک/ج۲/ص۵۱۱
۶-نهج الفصاحه/ص۱۸۲
۷-لمعه/کتاب الوقف 
________________________________________
مراد از وقف عام، امور خیریه عام المنفعه است و مخصوص دسته و طبقه معینی نیست.
وقف خاص وقفی که است مخصوص دسته معینی از مردم و افراد خاصی است مانند: وقف بر اولاد، وقف بر فقرا، وقف بر طلاب مدارس، مساجد و … (۱)
برخی از اعاظم در تعریف وقف عام و خاص گفته اند:
وقف عام وقفی است که برای انتفاع کل مردم قرار داده میشود و اختصاص به گروه و صنف خاصی ندارد مانند وقف مدارس ، بیمارستانها، مساجد، مشاهد مشرفه، اماکن متبرکه، مقبره ها، پل ها و خانه ها و…
وقف خاص وقفی است که ملک بر کسانی ” موقوف علیهم ” قرار داده شد و تنها آنان حق استفاده از آن را دارند مانند ” وقف ذرّی ” وقف بر علما و طلاب و یا وقف بر فقرا و محرومین یا وقف زمینی برای احداث مساجد، مدرسه، قبرستان و … (۲)
( که البته وقف مدارس، مساجد و امثال اینها از مصادیق وقف عام است)
از زاویه ای دیگر:
وقف دارای دو قسم دیگر نیز هست که از آن به عنوان:
الف: وقف انتفاع
ب: وقف منفعت، یاد میکنند
وقف انتفاع وقفی است که نظر واقف از وقف، تحصیل درآمد مادی نیست مثل وقف زمین ملکی برای احداث مسجد.
وقف منفعت، وقفی است که نظر واقف از وقف، تحصیل درآمد است تا در مصرف معینی هزینه شود مانند : وقف مغازه یا مزرعه برای نگهداری و اداره مسجد یا مدرسه و … که میتوان عنداللزوم تبدیل به احسن یا اعود و انفع از لحاظ درآمدمادی نمود.
ولی در وقف انتفاع نتوان تبدیل نمود.(۳)
 
.وقف در قرآن
در قرآن آیه ای که بر وقف و احکام فقهی آن صراحت داشته باشد وجود ندارد، لکن میتوان از باب اولویت به آیاتی که بطور عموم بر انجام افعال خیر و تحریص و ترغیب آن دلالت دارد تمسک جست و بدانها استناد کرد، نظیر آیاتی که پیرامون انفاق، احسان، تعاون، صدقه، قرض الحسنه، خیرات و مبرت، عمل صالح، باقیات الصالحات، ایثار و … در قرآن آمده می توان به جواز وقف بلکه رحجان و استحباب آن استدلال کرد که وقف را هم شامل میشود، نظیر آیات ذیل:
و ما تقدموا الانفسکم من خیر تجدوه عند الله هو خیرا و اعظم اجرا و استغفرو الله انّ الله غفور رحیم.(۴) 
________________________________________
۱-لغتنامه دهخدا، ماده وقف
۲-الفقه علی المذاهب الخمسه- اسناد محمد جواد مغنیه
۳-شرایع الاسلام، محقق حلی
۴-مزمل/۲۰ 
________________________________________
 لن تنالوا البّر حتی تنفقوامما تحبّون و ما تنفقوا من شئی فان الله به علیم.(۱)
لیس البران تولّوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکّن البّر من آمن بالله و الیوم الاخر و الملائکه و الکتاب و النبیّن و آتی المال علی حبّه ذوی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السّبیل و فی الرقاب … (۲)
المال و البنون زینة الحیوة الدّنیا و الباقیات الصّالحات خیرة عند ربّک ثوابا و خیر املا. (۳)
و یرید الله الذین اهتدوا هدی و الباقیات الصالحات خیر عند ربّک ثوابا و خیر مردا. (۴)
از طرف دیگر باید بخاطر داشت که برابر رهنمودهای و حیانی، تکاثر اموال، کنز مال، استکبار، جمع و حب مال، طغیان ناشی از مال اندوزی، راندن قهرآمیز ایتام و فقرا، خود برتر بینی و تفاخر، پرخاش برسائل و مواردی از این قبیل و نادیده گرفتن حق الله و حق الناس، بشدت مورد نکوهش قرار گرفته است.
پس میتوان نتیجه گرفت که از آنچه در این محور ذکر گردید، وقف نه تنها جایز است بلکه در مواردی رجحان دارد و مستحب هم هست و چه بسا در شرایطی به انگیزۀ حق دماء و مبارزه با روحیه مال پرستی و بیماری ثروت اندوزی و یا بدلیل رعایت مصالح سیاسی – اجتماعی و تقلیل اختلاف طبقاتی و یا از باب مقدمه واجب، واجب هم بشود.
 
.وقف در سنّت
مراد از سنت، مجمع قول و فعل و تقریر یا سیرۀ علمی و عملی و جلوه های رفتاری پیامبر اسلام (ص) و ( به اعتقاد شیعه) ائمه معصومین علیهم السلام است که دومین منبع از منابع معارف اسلامی است.
الف: سنّت پیامبر (ص)
در حدیث مشهوری از پیامبر (ص) نقل شده که فرمود:
اذا مات الانسان انقطع عمله الّا من ثلاث : صدقة جاریة او علم ینتفع به او ولد صالح یدعو اله. (۵)
وقتی انسان بمیرد عمل او خاتمه می یابد مگر در سه چیز:
۱-صدقه جاریه (وقف)
۲-علمی که از آن استفاده شود.
۳-فرزند صالحی که برای او دعا کند. 
________________________________________
۱-آل عمران/۹۲
۲-بقره/۱۷۷
۳-کهف/۴۶
۴-مریم/۷۶
۵-نهج المصاحه/ص۲۰۰/ح۲۳۹ 
________________________________________
نظیر این روایت، روایاتی نیز از امام صادق (ع) نقل شده است.(۱)
پیامبر اکرم (ص) در حدیث دیگری فرمود:
انّ ممّا یلحق المومن من عمله و حسناته بعد موته علما نشره و ولدا صالحا ترکه و مصحفا ورثه او مسجد ابناه او بیتا لابن السّبیل بناه او نهرا اجراه او صدقة اخرجها من ماله فی صحّته و حیاته و تلحقه من بعد موته. (۲)
چند چیز از اعمال و حسنات مومن پس از مرگ هم بهره ای به او میرسد:
۱-دانشی که از خود به یادگار گذاشته باشد.
۲-فرزند صالحی که تربیت کرده است.
۳-قرآنی که به ارث گذاشته باشد.
۴-مسجدی که ساخته باشد.
۵-منزلی که مسافرین در راه مانده در آن مـأوا گزینند بنا کرده باشد.
۶-نهر آبی که احداث کرده باشد.
۷-صدقه ای که در زمان سلامت و حیات خود پرداخته و آثارش باقی باشد.
و باز از آن حضرت نقل شده که فرموده است:
من بنی علی ظهر طریق مأوی عابر سبیل بعثه الله یوم القیامه علی نجیب من دّر و جوهر و وجهه یضئی لاهل الجمع نورا حتی یزاحم ابراهیم خلیل الرحمن فی قبتّه فیقول اهل الجمع! هذا ملک من الملائکه، لم نر مثله قطّ و دخل فی شفاعته الجنة اربعون الف رجل.(۳)
کسی که در کنار جاده ای برای عابران و مسافرین محل استراحتی بسازد، خداوند در روز قیامت او را بر مرکبی که از درّ و گوهر تزئین شده سوار می نماید و نور صورت او را تمام نورها را تحت الشعاع قرار میدهد تا آنجا که با نور حضرت ابراهیم رقلبت میکند و مردم سوال می کنند که آیا این فرشته ای از فرشتگان است؟ هرگز مانند او را ندیده ایم و با شفاعت وی چهل هزار انسان به بهشت راه می یابند.
در سیرۀ عملی پیامبر (ص) می خوانیم که آن بزرگوار در این امر پسندیده (وقف) نیز همچون سایر کارهای نیکو پیشقدم بود، چنانکه در تاریخ آمده: 
پیامبر زمینی را وقف کرد و منافع آن را برای “ابن سبیل” صدقه قرار داد.(۴)
زمین ها و باغاتی که “مخیریق” یهودی که از احبار یهود بنی نضیر بود و تازه مسلمان شده و در جنگ احد بشهادت رسیده بود، قبل از حرکت به همراه سپاه اسلام بسوی احد، برای جنگ با مشرکین، وصیت کرد که اگر من در این جنگ شهید شدم هفت قطعه باغهای من مال رسول الله (ص) باشد،از قضا او در جنگ احد بشهادت رسید و باغات او از همان تاریخ یعنی از سال سوم هجری به ملک رسول خدا (ص) درآمد و پیامبر در آن تصرف کرد و کارگرانی از طرف پیامبر آن را اداره میکردند تا سال هفتم هجری که رسول خدا آن را وقف بر فاطمه و اولاد او کردند، یعنی این باغها را وقف خاص فرمود. 
________________________________________
۱-وسائل الشیعه، ج۱۳/کتاب الوقف و الصدقات/ص۲۹۲ مراجعه شود.
۲-نهج الفصاحه/ص۳۳۷/کلام۹۰۶
۳-وسایل الشیعه/ج۱۱/ص۵۶۲
۴-رک: اقتصاد اسلامی در مطبوعات 
________________________________________
و پیامبر عند الحاجه از درآمد آنها استفاده میکردند.(۱) که بعد از رحلت رسول اکرم (ص) خلیفه اول این باغها را از دختر رسول خدا(ص) گرفت و به احتیاجات و دفاع حضرت صدیقه اهره اعتنائی نکرد و سپس خلیفه دوم آن را به حضرت زهرا(ع) پس داد.(۲)
برخی از نزدیکان و بستگان پیامبر(ص) بر سر آن باغات در مقام ادعا و مخاصمه برآمدند که امیر المومنین(ع) و برخی از اصحاب شهادت دادند که آن ” حوائط سبعه” وقف بر حضرت زهرا، اولاد اوست.(۳) و حضرت زهرا(ع) هم پس از رحلت پیامبر (ص) برای هر یک از آنان رسول خدا “دوازده رقیه” (۴) وصیت فرمود و برای زنان بنی هاشم نیز “دوازده اوقیه” و برای خواهرزاده خود “امامه” نیز همان مبلغ را در نظر گرفت و آن هفت بستان را وقف بنی هاشم و بنی عبدالمطلب فرمود، آنگاه قبل از شهادت طبق نقل امام باقر(ع) طی یک وصیت نامه ای، تولیت و نظارت و سرپرستی این موقوفه را شرعا به امیر المومنین (ع) و حسنین علیهماالسلام و پس از امام حسین (ع) به فرزندان ذکورش، الاکبر فالاکبر سپرد.(۵)
اینها نمنه هایی از سنت شریف نبوی در دعوت و ترغیب و تشویق مسلمین و مومنین به عمل پسندیده وقف است.
جالب است که بدانیم بسیاری از مسلمان ها پس از جنگ خیبر بدلیل تشویق پیامبر(ص) مصمم بودند تا کلیه اموال خود را در راه خدا وقف کنند که رسول خدا (ص) بیش از ثلث را اجازه نفرمودند!(۶)
ب- سنت ائمه معصومین(ع)
اهل بیت (ائمه) علیهم السلام نیز با اقتدا به سیره پیامبر (ع) و تاسی از روش آن حضرت اهتمام زیادی در گسترش وقف در جامعه داشته اند و با قول و فعل و تقریر خود اقدام به وقف را مورد ترغیب و تایید و حمایت قرار می دادند. 
________________________________________
۱-موقوفه های رسول خدا (ص) منحصر در این هفت باغ مذکور نبود، در کتب تاریخ زمین های دیگری به نام “صدقات رسول الله” نقل کرده اند از جمله “بویره” که نخلستانی در “قبا” بود که پیامبر آنرا وقف فقرا کرده بود … رسولخدا(ص) در خیبر نیز موقوفه هایی داشته است.
۲-ر.ک:مالکیت خصوصی زمین/ص۵۷
۳-ناسخ التواریخ/ج۳/ص۲۴۵
۴-اوقیه واحد پول بوده و هر اوقیه چهل درهم می باشند
۵-وسائل الشیعه/ج۱۳/کتاب الوقف و الصدقات/باب ۱۰/ج۱- ر.ک فاطمه زهرا از ولادت تا شهادت ص۷۷۸
۶-ر.ک: اقتصاد اسلامی در مطبوعات 
  • بازدید : 64 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مردم دنيا به دو دسته تقسيم مى شوند: يك دسته مانند حيوانات اند; از مبدإ و مقصد خلقت خويش بى خبرند و به آن كارى ندارند.
خور و خواب و خشم و شهوت, شغب است و جهل و ظلمت
حيوان خبر ندارد ز روان آدميت(۵)
دسته ى ديگر, مومنان اند كه به خالق جهان هستى و روز واپسين ايمان دارند. اين ها از پيروان اديان آسمانى اند; يهود و نصارا و تمام پيروان اديان آسمانى, با ما مسلمانان در اين عقيده كه در پايان اين دنيا, حكومت عادله اى برپا خواهد شد, شريك اند. مسيحيان, فرمان رواى اين حكومت عادلانه را عيسى بن مريم۸ مى دانند كه سبب آن, تحريف كتاب هاى آسمانى آن هاست. من در سخن رانى هايى كه براى تلويزيون داشتم, تورات ها و انجيل ها را آوردم و نشان دادم كه چگونه در چاپ هاى بعدى, آن را تحريف كرده اند. بشارت هاى آمدن پيامبر خاتم(ص) و … را آن گونه كه خواسته اند, تغيير داده اند. قرآن كريم نيز اين مطلب را بيان كرده است
در مكتب خلفا, ساليانى دراز نشر حديث پيامبر(ص) ممنوع بود; چرا كه مى خواستند فضايل على(ع) و خاندان على را پوشيده نگاه دارند; اما پيروان و شيعيان اهل بيت(عليهم السلام) نقل حديث مى كردند و اين كار را افتخار خود مى دانستند و به آن مباهات مى كردند. علماى ما براى جمعآورى احاديث زحمات فراوان كشيده اند. مرحوم كلينى از نيشابور تا بغداد, شهر به شهر گشته و روايت ها را جمع كرده است. شيخ صدوق بيش از دويست جلد كتاب حديث دارد; بنابراين ما در حقايق اسلامى بسيار روشن تر و آگاه تريم. چرا كه ميراث علوم آل محمد(ص) را محافظت كرده ايم و حوزه هاى علميه ى ما وارث علوم اهل بيت اند.(۸)
براى من كتاب هايى از هند و پاكستان در رد تشيع فرستادند كه يكى از آن ها الشيعه و القرآن نوشته ى احسان زهيراللهى بود كه شيعه را معتقد به تحريف قرآن مى دانست. در جواب او سه جلد كتاب نوشتم. البته از كتاب مرحوم حاجى نورى, فصل الخطاب فى تحريف كتاب رب الارباب استفاده كردم. با توجه به اين هجوم ها عليه شيعه, حوزه هاى علميه بايد در عقايد و كلام تخصص پيدا كنند. جنگ امروز, جنگ فرهنگى و عقيدتى است.

 
مهدى(عج) در روايات اهل سنت
در علايم ظهور حضرت حجت(عج) و كيفيت حكومت ايشان, در احاديث هر دو فرقه از مسلمين روايات بسيار زيادى به چشم مى خورد.
شيخ ابراهيم حموينى شافعى, در فرائد السمطين, از ابن عباس روايت مى كند كه:
قال رسول الله(ص): ان خلفائى و إوصيائى و حجج الله على الخلق بعدى اثنا عشر إولهم إخى و آخرهم ولدى. قيل يا رسول الله(ص) و من إخوك؟ قال(ص) على بن إبى طالب قيل و من ولدك؟ قال(ص): المهدى[عج]. الذى يملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما و الذى بعثنى بالحق بشيرا و نذيرا لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطول الله ذلك اليوم حتى يخرج فيه ولدى المهدى فينزل روح الله عيسى بن مريم فيصلى خلفه … ;(۹)
رسول اكرم(ص) فرمود: خلفا و جانشينان من حجت هاى خدا بر خلق پس از من دوازده نفرند, اول آنان برادرم و آخرشان فرزندم. گفته شد: اى رسول خدا برادرت كيست؟ فرمود: على بن ابيطالب[(ع]( سوال شد: فرزندت كيست؟ فرمود: مهدى[عج] كه زمين را از قسط و عدل پر سازد, همان سان كه از ظلم و جور پر شده.
قسم به آن كه مرا به حق به عنوان بشارت دهنده و ترساننده برانگيخت اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد, خدا آن را آن چنان طولانى سازد تا فرزندم مهدى خروج كند[ پس از خروج او] عيسى بن مريم پشت سرش به نماز ايستد … .
در تاريخ إخطب خطبإ خوارزم, موفق بن احمد حنفى به سندش از ابى سلمى از رسول الله(ص) نقل مى كند كه فرمودند:
ليله إسرى بى الى السمإ إرانى الله ذريتى و المهدى فى وسطهم كإنه كوكب درى;(۱۰)
شبى كه مرا به آسمان ها (معراج) بردند خداوند ذريه ام را به من نشان داد و ديدم كه مهدى(ع) در ميان آنان, مانند ستاره اى بسيار درخشان بود.
هم چنان كه پيامبر خاتم(ص) در ميان پيامبران امتياز داشت, حضرت حجت(عج) نيز در ميان ائمه(عليهم السلام) امتياز ويژه اى دارد. در روايتى ديدم امام جعفر صادق(ع) بر سجاده اش نشسته بود و گريه مى كرد و خطاب به امام عصر(عج) مى فرمود: سيدى.

 
سرداب غيبت
عالم مصرى, شيخ محمود إبوريه; كه بعد از خواندن كتاب عبدالله بن سبإ شيعه شده بود, براى من از مصر نوشت:
شما عصرهاى جمعه سوار اسب مى شويد. شمشير به دست, مى رويد و در مقابل سرداب غيبت مى ايستيد و مى گوييد: يابن الحسن ظاهر شو و خروج كن. در پاسخ او نوشتم: من در آن شهر به دنيا آمده ام. مدتى هم آن جا بوده ام. چنين چيزى كه شما مى گوييد درست نيست.
حضرت امام على النقى(ع) و امام حسن عسكرى(ع) مكانى را براى عبادت خويش قرار داده بودند; همين جايى كه الان به آن سرداب مى گويند. آن وقت سرداب نبود, حجره اى بود كه اين دو بزرگوار آن جا عبادت مى كردند. وقتى متوكل مإمورين را شبانه به منزل امام على النقى(ع) فرستاد, مإمورين, ايشان را از همين جا بردند; از جاى عبادتشان. اين جا راهى داشته از محل زندگى حضرت كه الان جاى قبر آن حضرت است. الان اطراف آن بالا آمده و آن جا مانند سرداب شده است.
آن چه براى ما ثابت است, آن است كه خليفه ى عباسى از بغداد سه نفر را فرستاد به محله ى عسكر; اين جا را محله العسكر مى ناميدند, چون جاى لشكريان متوكل بوده و حضرت امام على النقى(ع) را آن جا برده بود و ايشان در آن جا زير نظر بوده است.
جامى حنفى روايت مى كند: آمدند ديدند در خانه مرد سياهى نشسته, پشم مى ريسد. گفتند: صاحب خانه كجاست؟ گفت: در خانه است. وارد شدند. آمدند تا همين جايى كه الا ن به آن سرداب غيبت مى گويند. سطح سرداب پر از آب بود و در آخر سرداب يا اتاق, سجاده اى انداخته اند و شخصى روى آن, نماز مى خواند. يكى از آنان براى گرفتن حضرت, قدم در آب گذاشت, اما نزديك بود غرق شود. دومى رفت, باز او نيز نزديك بود غرق شود و سومى و … عذرخواهى كردند و برگشتند. وقتى ماجرا را به خليفه گفتند, گفت: اگر اين ماجرا را جايى نقل كنيد, گردن شماها را مى زنم. آن چه ما از اين سرداب مى دانيم اين است. ما عقيده نداريم كه حضرت حجت(عج) در اين جاست. ولى عقيده داريم كه حضرت حجت(عج) در مراسم حج, شركت مى كنند و شايد بارها او را ديده باشيم و نشناخته باشيم.

غيبت صغرا و غيبت كبرا
مطلب ديگر اين كه دو غيبت داريم: غيبت كبرا و غيبت صغرا. در غيبت صغرا شيعيان آماده ى جدايى و دورى از امامت ظاهرى امام شان شدند. مردم مسائل شان را از نايبان امام مى پرسيدند كه فقط آنان با امام در ارتباط بودند. اين آماده كردن شيعيان بود براى غيبت كبرا. امام(عج) به چهارمين نايب خود مى فرمايد: به شيعيان من بگو غيبت كبرا شروع شد; بعد از اين به راويان حديث, رجوع كنيد. راويان احاديث شيعه همين فقهاى شيعه اند. 

عتیقه زیرخاکی گنج