• بازدید : 57 views
  • بدون نظر
خرید ودانلود پایان نامه رابطه گرایشات مذهبی وهوش هیجانی-دانلود رایگان پایان نامه  رابطه گرایشات مذهبی وهوش هیجانی-خرید اینترنتی پایان نامه  رابطه گرایشات مذهبی وهوش هیجانی-پایان نامه  رابطه گرایشات مذهبی وهوش هیجانی
این فایل در ۱۵۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در این تحقیق بر آئیم تا تعریفی کامل از هوش هیجانی از نظر روانشناسان و همچنین نظر پیشوایان دینی را در مورد گرایشات مذهبی را ارائه داده و با مقایسه این دو مبحث تصویر روشن و شفافی از یک فرد که بر گرایشات مذهبی و هوشی هیجانی خود آگاه است در ادامه برای آشنایی بیشتر شما توضیحات مفصلی درباره فایل می دهیم. 

هوش هیجانی یکی از مباحث مورد تحقیق در این پژوهش می باشد. هوش هیجانی با توانایی درک خود و دیگران (خودشناسی و دگرشناسی) ارتباط با مردم و سازگاری فردی یا محیط پیرامون خویش پیوند دارد. به عبارت دیگر هوش غیر شناختی پیشرفتها و موفقیتهای فرد را میسر می کند. و سنجش و اندازه گیری آن به منزله ی اندازه گیری و سنجش توانایی های شخصی برای سازگاری با شرایط زندگی و ادامه حیات در جهان است(جلالی، ۱۳۸۱) می خواهیم در این پژوهش از مزایای هوش هیجانی و استفاده آن برای پیشرفت در عرصه های زندگی و افزایش ارتباطات و بالاخص ارتباط آن را با گرایش به مذهب نشان دهیم که آیا در صورت بالا بودن هوش هیجانی میزان گرایش به مذهب نیز بالا می رود؟

مذهب قدرت تحمل، آلام، رنجها و صدمات را می افزاید. و بدین ترتیب به بهبود ارتباطات فرد و سازگاری او با محیط اطرافش می انجامد امروزه در سطح جهانی با فرضیات و تئوریهای گوناگون ضد مذهبی مواجه هستیم. که شاهد حملات همه جانبه به مذهب می باشد که باید به آنها آگاهی پیدا کرده و آگاهانه برخورد شود(حکمت، سعید، ۱۳۸۰، ص۳۳).

امروزه هوش هیجانی و گرایش به مذهب به عنوان یکی از مفاهیم مورد توجه سازمان بهداشت جهانی است. که نقش آن ایجاد تحرک و هماهنگی در تحقیقات در مورد این دو موضوع در سطح جهانی است و سعی در آن دارد تا میزان تأثیر انگیزش و اعتقادات مذهبی و هوش هیجانی را مشخص نماید تا به این اثبات برسد که با ارتباط دادن انسان به منبع و سرچشمه مبتنی و استمداد قلبی از او بر قدرت وحی و روانی خود افزوده و نه تنها بر مشکلات کنونی غلبه کرد بلکه در گامی فراتر از پرتو ایمان به درگاه باری تعالی به پیشرفتهای شگرفی برسد که به راستی یاد خدا زیور قلبها است(آل یاسین، سید علی، ۱۳۷۴، ص ۳۲).


هدف از تحقیق پیدا نمودن رابطه بین اعتقادات مذهبی و میزان هوش هیجانی می باشد که در این تحقیق فرض بر این است که بین اعتقادات مذهبی و هوش هیجانی رابطه وجود دارد که اگر فرض تحقیق به اثبات برسد می توان ادعا نمود که افرادی که دارای گرایش به مذهب هستند هوش هیجانی بالاتری نسبت به افرادی که این گرایش را ندارند هستند بنابراین این افراد موفق تر هستند و در این تحقیق سعی بر آشنا نمودن افراد با این حقیقت است که بهترین و مطمئن ترین و شاید کوتاهترین راه رسیدن به ارتباط موثر بهره گرفتن از توانایی ها و استعدادهای خود داشتن ایمان و اعتقاد به خدا و پیامبر و دین گرایشات مذهبی واقعی است.

فرضیه های پژوهش

بین گرایشات مذهبی و هوش هیجانی رابطه معناداری وجود دارد.

میزان هوش هیجانی در افراد با گرایشات مذهبی بالا بیشتر از میزان هوش هیجانی در افراد با گرایشات مذهبی پایین است.

متغیرهای مورد مطالعه:

با توجه به عنوان تحقیق که رابطه بین گرایشات مذهبی و هوش هیجانی می باشد اینگونه مشهود است که:

۱)     متغیر مستقل: گرایشات مذهبی فرد

۲)     متغیر وابسته: هوش هیجانی فرد هستند.

تعریف متغیرها

الف) تعریف نظری

هوش هیجانی: هوش هیجانی شامل ویژگی هایی مثل توانایی تهییج و برانگیختن خود، استقامت و پایداری در برابر شکست، از دست ندادن روحیه، وایس دانی افسردگی و ناامیدی در هنگام تفکر، همدلی و محبت و امید داشتن است. (گلمن، ۱۹۹۵/ ترجمه پارسا، ۱۳۸۰).

گرایشات مذهبی :عبارت است از سیستم فکری و عملی برای درک و فهم حقایق طبیعی جهان وراهی که انسان از روی حقیقت به موضوعی گرایش پیدا می کند(مدرسی، مطهری، ۱۳۶۸، ۱۳۷۲) گرایشات مذهبی داشتن ایمان و اعتقاد و یقیین قلبی به یکتایی خداوند و عمل به فرمان ها و دستورات دین تعریف شده است.

  • بازدید : 37 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

از شگفتيهاي دنياي كودكان، ايمان و باورهاي مذهبي آنهاست. كودك، فطرتي خداآشنا دارد، از آن جهت كه نفخه اي از روح خدا در ذات اوست. مباني بسياري از باورهاي مذهبي در درون او وجود دارد كه با اندك تذكري از والدين و مربيان و با يافتن مصداقهايي در جهان خارج مي كوشد آن را بپذيرد و خود را با آن تطابق دهد. شك نيست كه معني و مفهوم مذهب و تعاليم آن بسيار و در برگيرنده همه جوانب حيات انسان است ولي كودك از مذهب آن چيزي را مي پذيرد كه متناسب با خواسته هاي او و مبتني بر مشاهدات، تجارب و يافته هاي شخصي اوست. به تدريج كه رشد كودك بيشتر شده و آگاهيهاي او افزایش می یابد . دامنه ارتباط او با مذهب بيشتر شده و موجبات پيدايش حالاتي را در او فراهم مي آورد كه مي توان نام آن را «حالات مذهبي» ناميد
حال بايد به اين پرسش، پاسخ گفت كه برخورد پدران و مادران با چنين ذخاير بزرگ معنوي چگونه بايد باشد و نقش آنها در پرورش صحيح رفتارهاي مذهبي كودكان چيست؟ 
ما در اينجا براي پاسخ به اين سئوال اساسي، تنها به گوشه اي از اين مسئوليت بزرگ اشاره مي كنيم و راهكارهاي عملي در جهت پرورش هرچه بيشتر اين فطرت پاك خدا آشنا را تنها در محدوده سني، از هنگام تولد تا قبل از بلوغ شرعي كودك بررسي مي كنيم. 
تربيت كودك در فاصله تولد تا قبل از بلوغ شرعي را تحت عنوان تمهيد يعني آماده سازي براي ورود در قلمرو اصلي تربيت مي نامند. تمهيد خود به دو مرحله تقسيم مي شود: ۱٫ مرحله اول: تا سن۷ سالگي  2. مرحله دوم: از۷سالگي تا بلوغ شرعي 
كه هركدام از اين مراحل، روشهاي تربيتي خاص خود را مي طلبد.
مرحله اول 
ويژگي اساسي هفت سال اول زندگي به لحاظ تربيتي، رها گذاشتن كودك و حاصل آن «بازي» است. چنان كه در روايت آمده است: «فرزندت را واگذار تا به مدت هفت سال بازي كند.»۱ اهميت تربيتي بازي، بسيار حايز اهميت است. بازي زمينه كنترل بدني كودك را فراهم مي آورد و در عين حال در رشد شخصيت كودك نقش اساسي دارد. بازي همچنين در تحول اجتماعي كودك، قدرت شگرفي داشته و باعث پيشرفت زبان و روابط اجتماعي او مي گردد و در شكوفايي خلاقيت كودك، تأثير تعيين كننده اي دارد. بازي والدين و بزرگسالان نيز با كودك، آثار و نتايج خاصي دارد كه در بازي كودكان و همسالان با هم مي توان اين آثار را يافت. از جمله اينكه او در بازي با والدين مي تواند زبان و استعمال صحيح واژه ها را فرابگيرد و نيز در اين بازي، احساس حرمت و عزت ويژه اي مي كند. 
علاوه بر بازي در مرحله اول تربيت كودك بايد اصول و روشهاي زير را نيز به كار بست: 
۱٫           اصل اول: 
 بايد ظواهر كودك را به سمت گفتارها و رفتارهاي مطلوب سوق داد.  مثلاً در مورد كودك  گوشه گير و ساكت، مقتضاي تغيير ظاهر درباره او آن است كه بي تحركي او را به تحرك تبديل كنيم. 
در مورد اصل اول مي توان از روش تلقين استفاده كرد. عموماً تلقين كودك به خود در پي تلقين ديگران به وي پديدار مي شود. مثلاً پدر درباره فرزند خود، خطاب به خود و يا خطاب به ديگران مي گويد كه او خوراكي هايش را با دوستانش تقسيم مي كند يا از تاريكي نمي ترسد. يا كودك را در معرض انجام عملي قرار دهيم تا از اين طريق، حالات دروني خوبي در وي ظاهر شود. مثلاً پولي را به كودك بدهيم و بگوييم آن را به فقير بدهد تا با اين عمل، انگيزه و كشش كمك به ديگران در وي پديدار گردد. 
۲٫           اصل دوم: 
اصلاح شرايط و روشهاي زمينه سازي، تغيير موقعيت و اسوه سازي: برطبق اين اصل بايد به جاي تمركز بر خود كودك و رفتارهاي او، نظر به پيرامون او انداخت و روابط او را با محيط و عوامل محيطي مورد تغيير قرار داد. كودك به رنگ پيرامون خويش مي گرايد و با تغییر  پيرامون وي، خود او نيز دگرگون مي شود. اگر پدر و مادر، بنا را بر حبس نگذارند، ناگزير كودكشان هم شاهد بدكرداريها خواهد بود و هم مستمع دشنامها. در اينجا وظيفه پدر و مادر چيست؟ در اين خصوص روشهاي تربيتي خاصي وجود دارد كه در نظام تربيتي اسلام با حساسيت كاملي مورد توجه قرار گرفته است. 
روش تربيتي اول، روش زمينه سازي است. زمينه سازي دو وجه دارد كه يكي ناظر به فراهم آوردن شرايطي است كه احتمال بروز رفتارها و حالات مطلوب را بالا برده و از به وجود آمدن شرایطی كه منجر به بروز رفتارها و حالات نامطلوب می شود ؛ جلوگیری می كند . و ديگري، پيشگيري است. پيشگيري در قرآن بسيار مورد توجه قرار گرفته تا، هرجا امكان لغزشي هست اعم از لغزشهاي اخلاقي، عقيدتي و اجتماعي، از آن جلوگيري شود. به طور مثال در مسایل اخلاقي يكي از مواردي كه درباره آن پيشگيري به كار رفته، امور جنسي است. در سوره نور، دستور العملي در رابطه با كودكان نابالغ داده شده كه آنها براي داخل شدن به اتاق والدين، بايد در سه وقت اجازه بگيرند: قبل از نماز صبح، بعدازظهر به هنگام استراحت و پس از نماز عشاء به هنگام خواب. 
روش تربيتي دوم، تغيير موقعيت است. تغيير موقعيت از حيث موقعيت زماني، مكاني و اجتماعي همه قابل توجه است. مثلاً با تغيير و تنظيم ساعات خواب مي توان كودك را سحرخيز بارآورد و بدين ترتيب، آثار نامطلوب دير خوابيدن و دير بيدار شدن را از وي زدود. همچنين از جهت موقعيت مكاني، قرار دادن كودك در محيطهاي وسيع و روبرو ساختن او با ابزار، اشيا، گياهان و حيوانات مختلف، آثار عاطفي برجسته اي به بار مي آورد. 
روش تربيتي سوم، اسوه سازي است. اسوه و الگو در اين سنين از اهميت زيادي برخوردار است زيرا كودك به سبب تقليد از آداب، حركات و رفتارهاي والدين , بزرگسالان و  همبازيها، همواره چشم به اسوه ها و الگوها دارد.  اسوه هاي مطلوب را بايد در معرض ديد كودك قرار داد و الگوهای نامطلوب را اگر نتوان حذف كرد بايد مورد توضيح و تبيين قرار داد و جهت نامطلوب شمردن آنها را براي كودك باز گفت.
۳٫           اصل سوم: 
مبالغه در پاداش و عفو فضل:
 كودك مفهوم دقيقي از مجازات و عدل نمي داند بنابراين بايد از روشهاي مبالغه در پاداش كه مترادف تشوييق بوده و مظهر فضل و رحمت مي باشد بسيار استفاده كرد. فضل ايجاب مي كند كه اولاً حد بالا معيار باشد، نه حد پايين و ثانياً نقايص ناديده گرفته شود و عمل «حسن» همچون «احسن» به حساب آورده شود و پاداشي كه به آن تعلق مي گيرد فراتر از ميزان آن و بنابراين بلاحساب باشد. همچنين در خطاهاي كودك تنها به تذكر اكتفا نمود.
۴٫           اصل چهارم: 
عزت: بايد احساس عزت را در كودك گسترش داد و او را از احساس ذلت محافظت نمود. در اين باره توصيه ها و روايات بسيار آمده است: «كودك  را به نامي نيكو نامگذاري كنيد و هنگامي كه به مجلس شما مي آيد، براي او جا باز كنيد و به او روي ترش نكنيد.»۲ 
۵٫           اصل پنجم:
 تذكر و روش موعظه حسنه: اگر كودك بارها آنچه را گفته شده، فراموش كند، نبايد بي طاقت شد و لذا تذكر و يادآوري مكرر درخواستها به كودك ضرورت مي يابد. روش موعظه حسنه باید به دو صورت «يادآوري نعمتها» و «عبرت آموزي يا قصه گويي» به كار گرفته شود. در شيوه يادآوري نعمتها، مربّي بايد تنگناها و گشايش هاي زندگي متربّي را در خاطر او زنده كرده و او را براي به ثمر رساندن گشايشها و نعمتهايي كه در اختيار اوست فراخوانده و به راه اندازد. قصه گويي نيز از گسترده ترين روشهاي قابل استفاده است و به تناسب صفات و خصوصياتي كه مورد نظر است، بايد از قصه ها بهره جست.  
۶٫         اصل ششم: 
 ابراز يا منع محبت: اين اصل در هفت سال اول زندگي كودك بسيار مورد تأكيد است. در روايات ائمه معصومين از قهر به عنوان مهم ترين روش تنبيهي نام برده شده و استفاده از آن به جاي تنبيه بدني سفارش گرديده است. چنان كه امام علي – عليه السلام- به يكي از اصحاب فرمود كه در مقام تنبيه فرزندش از او قهر كند و زمان آن را نيز كوتاه در نظر گيرد.۳
 مرحله دوم
 كودك از هفت سالگي، تكليف پذير مي شود و از روايات ما اين گونه برداشت مي شود كه در اين سنين بايد كودك را با ادب و آداب اسلامي آشنا كرد و او را نسبت به رعايت آنها مكلف ساخت، هرچند هنوز كودك نسبت به حكمت آداب اسلامي، فهم كاملي پيدا نكرده است. كودكي كه درباره راست گفتن، دزدي نكردن، اداي امانت ديگران، بدگويي نكردن از ديگران، نماز گزاردن و ساير آداب مورد تكليف قرار مي گيرد و عاداتي كسب مي كند، از آسيبهاي جدي در حال يا آينده در امان مي ماند

عتیقه زیرخاکی گنج