• بازدید : 22 views
  • بدون نظر
دنلود رایگان تحیق در باره امام رضا (ع)-خی اینترنتی تحقیق درباره  امام رضا (ع)-دانلود رایگان مقاله  امام رضا (ع)-تحقیق  امام رضا (ع)-دانلود رایگان پروژه امام رضا (ع)  
این فایلدر۳۰صف قابل ویرایش تهی شه وبه موارد زیر می پرداز:
این تحقیق که بهعنوان امام رض برای ما تهیه ده است به زندگی یکی از چهارده معصوم اشاره میکند ه در شهر مدس مشهد ی باشد ای امام که به ثامن الائمه معروف است این فایل دربریرنه زندگی او وهم چنی معرفی کامل فرزندان او واتفاقاتی که در زمان وی رخ دد را شامل میشود در ادامه مطلب به توضیحات بیشتر شاره می کنیم.

  • بازدید : 34 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

غفلت مسلمانان از توصية حكيمانه و آينده نگرانه پيامبر اكرم (ص) – لزوم تمسك و اعتصام به قرآن كريم و اهل بيت (ع) – سبب شد تا سالهاي سال ، طواغيت و مستكبران ، با سلطة بر مسلمانان ، آنان را از پيشرفت هاي مادي و معنوي باز دارند و نيازمند غرب سازند . قرآن ، آنچه براي هدايت ، عزت و پيشرفت فردي و جمعي ، مادي و معنوي ، اساس و زيربنا محسوب مي شود ، با وضوح در اختيار مسلمانان قرار داده است . حيله هاي شياطين سبب شد تا قرآن از متن زندگي و جامعه و اداره امور ملتهاي مسلمانان خارج ، و به حاشيه رانده شود . در سالهاي اخير ، كمونيستها با سر دادن «دين افيون ملتهاست» و ليبرال هاي غرب با تلقين «جدايي دين از سياست» و «ناكارآمدي دين در اداره كشورها در عصر تكنولوژي و صنعت» ، مسلمانان را از اين گوهر ناب و يكي از دو ثقل عظيمي كه نبي اكرم (ص) به انس با آن توصيه فرموده بودند ، محروم نمود 
اقدام آن سياستمدار انگليسي در بلند كردن قرآن در مجلس عوام آن كشور و اعلام اين كه تا قرآن در ميان مسلمانان زنده است و حضور دارد تسلط بر آنان ممكن نيست ، دقيقاً بر اين مسأله تأكيد دارد كه قرآن ، كتاب زندگي و عزت است و برترين و ماندگارترين آثار حيات مادي و معنوي را در جوامع مسلمانان بر جاي مي گذارد . 
«سالها غفلت مسلمين و مهجور ماندن قرآن سبب شد كه دستهاي تحريف بتوانند به نام دين ، هر سخن باطلي را در اذهان جاي داده و بديهيترين اصل دين خدا را منكر شوند و شرك را جامه‌ي توحيد پوشانده و مضمون آيات قرآن را بي دغدغه انكار كنند، و در حالي كه قرآن اقامه‌ي قسط را هدف از ارسال رسل مي داند ؛ «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط»  ، و در حالي كه با خطاب «كونوا قوامين بالقسط شهداء لله»  ، همه‌ي مؤمنين را موظف به تلاش براي اقامة قسط مي كند ، و در حالي كه آيات كريمه‌ي قرآن ، اعتماد به ستمگران را ممنوع مي سازد و به پيروان خود مي فرمايد :«و لاتركنوا الي الذين ظلموا فتمسكم النار»  ، و گردن نهادن به ظلم طاغوت را منافي با ايمان مي شمرد و مي گويد «الم تر الي الذين يزعمون انهم امنوا بما انزل اليك و ما انزل من قبلك يريدون ان يتحاكموا الي الطاغوت و قد امروا ان يكفروا به»  ، و كفر به طاغوت را در كنار ايمان به خدا قرار مي دهد ؛ «فمن يكفر بالطاغوت و يومن بالله فقداستمسك بالعروه الوثقي»  ، و در حالي كه نخستين شعار اسلام ، توحيد ، يعني نفي همة قدرتهاي مادي و سياسي و همة بتهاي بي جان و باجان بود ، و در حالي كه اولين اقدام پيامبر (ص) پس از هجرت ، تشكيل حكومت و ادارة سياسي جامعه بود ، و يا دلايل و شواهد فراوان ديگري كه بر پيوند دين و سياست حكم مي كند ، باز كساني پيدا مي شوند كه بگويند دين از سياست جداست ، و كساني هم پيدا شدند كه اين سخن ضد اسلامي را از آنها بپذيرند . 
سياستمداراني كه دائماً دم ا جدايي دين و سياست مي زنند و كساني كه از مدعيان دينداري كه به كمك آنان شتافته و همين سخن را تكرار مي كنند ، آيا هرگز در آيات قرآن و تاريخ اسلام و احكام شريعت انديشيده اند؟ آيا فكر كرده اند كه اگر دين جدا از سياست است‌ ، پس چرا قرآن همة امور سياسي را‌، يعني حكومت را ، قانون را ، صف بنديهاي زندگي را ، جنگ و صلح را ، تعيين دوست و دشمن را و ديگر مظاهر سياست را ، همه و همه را به خدا و دين خدا و اولياي خدا مرتبط مي‌كند؟ 
آيا در آية «يا ايها الذين امنوا لاتتخذوا عدوي و عدوكم اولياء»  و  «لاتطيعوا امرالمسرفين الذين يفسدون في الارض و لايصلحون»  ، آيا آيات معرفي حزب‌اللهو حزب الشيطان ، يا آيات ولايت الله ، يا آيات حكم به غير ما انزل الله ، انديشيده و در آن تأمل كرده اند؟ 
آيا اعمال و رفتار سياسي و اجتماعي انسانها كه بيشترين بخش زندگي آنهاست ، بدون جزاست ؟ پس «و وجدوا ما عملوا حاضراً»  و «وفيت كل نفس ما عملت»  چيست و با كدامين ميزان سنجيده مي شود؟ آيا مي توان گفت اسلام در دنيا به خوب و بد اين گونه اعمال كاري ندارد و وظيفه اي مقرر نمي كند ؛ ولي در آخرت جزاي آن داده مي شود؟ 
آيا جهاد اسلامي كه در صدها آية قرآن و حديث مسلم ، در زمرة برترين فرايض ديني قرار گرفته و ترك آن ماية ذلت و شقاوت دنيا و‌آخرت شناخته شده ، براي به دست آوردن چه چيز و دفاع از كدامين ارزش است ؟ آيا حيات طيبه‌اي كه براي تحصيل آن بايد جهاد كرد ، زندگي در زير ساية شوم ولايت غيرخداست ؟ بر خاك مذلت نشستن و حاكميت جباران و ارزشهاي غيرالهي را تماشا كردن و تن به ذلت دادن است ؟ و اگر چنين نيست و جهاد براي تحصيل حاكميت الله و خروج از ولايت طاغوت به ولايت الله است ، پس چگونه مي توان نقش و ارزش سياست را در دين و در هدفهاي تعيين شده‌ي دين ، دست كم يا ناديده گرفت؟»  

اگر ما هم مثل شما عمل مي كرديم ، يك شاخة ايمان سبز نمي شد!‌
«قرنها گذشت ، مسلمانان قرآن را فراموش كردند؛ خطوط روشن قرآن در زندگيها محو شد ؛ يا بد فهميدند ، يا عمداً تحريف كردند ؛ يا فهميدند ، اما جرأت و شجاعت اقدام نداشتند ؛ يا اقدام هم كردند ، محصولي هم به دست آمد ، اما براي دفاع و نگهداري محصول ، فداكاري نكردند . اگر در صدر اسلام هم كلام پيامبر را نمي‌فهميدند ، يا جرأت نمي كردند به آن اقدام كنند و مي ترسيدند – همچنان كه به بعضي از اين گونه افراد در قرآن اشاره شده است :«يقولون ان بيوتنا عوره و ما هي بعوره ان يريدون الا فراراً»  – يا آنچه را كه به دست آمد ، اگر براي آن فداكاري نمي‌كردند ، نمي ماند .
اميرالمومنين (ع) صريحاً بيان مي كند : « و لعمري لوكنا نأتي ما اتيتم ما قام للدين عمود و لا اخضر للايمان عود»  ؛ يعني اگر در صدر اول در كنار پيامبر ، ما هم مثل شما – آن كساني كه مخاطبان آن بزرگوار بودند – عمل مي كرديم ، يك شاخه‌ي ايمان سبز نمي شد و يك عمود دين بر پا داشته نمي شد پس ، اين چيزها لازم است.»  

حذف قرآن از زندگي يعني چه؟ 
«سالهاي متمادي در اين كشور تلاش شد تا بين ملت و قرآن فاصله بيندازند . براي ايجاد فاصله ، عمداً تلاش كردند ؛ سعي كردند تا قرآن را از زندگي ما بكلي حذف كنند . حذف قرآن از زندگي يعني چه؟ يعني قطع رابطة ملتهاي مسلمان با اسلام ؛ چون قرآن مشعل اسلام و مشعل هدايت است . آن كسي كه با قرآن مأنوس است ، قلب و عملش ، با آن كسي كه با قرآن بي ارتباط است ،‌فرق دارد . آن ملتي كه با قرآن ارتباط دارد ، با آن ملتي كه با قرآن بي ارتباط است ، متفاوت است . امروز دشمنان اسلام دارند بينات قرآن را زير پا مي گذارند ؛ براي خاطر اين ملتهاي ما با قرآن بي ارتباطند . 
امرالمومنين فرمود : «و ما جالس هذا القران احد الا قام عنه بزياده او نقصان : زياده في هدي ، أو نقصان من عمي»  ؛ وقتي از كنار قرآن بلند مي شويد ، چيزي بر شما افزوده شده است ، و آن هدايت است ؛ و چيزي از شما كم شده است ، و آن كوري و جهالت است . مي خواستند اين هدايت را از ما بگيرند . كار به جايي رسيد كه نسل پرورش يافتة دوران ستمشاهي اخير – يعني اين بيست سال قبل از پيروزي انقلاب – در مدارس با قرآن آشنا نشده بود ؛ حالا اگر شانسش مي گرفت و در جايي دورة قرآني ، استاد قرآني ، پدر مهرباني ، مادر قرآن خواني گيرش مي آمد ، فبها و نعمه ، و الا قرآني وجود نداشت ! انقلاب آمد و قرآن را با جان مردم آميخت.»  
دشمنان از همان آغازين پيدايش اسلام ، سعي كردند تا سرچشمه وحي را با شبهه‌آفريني و هتاكي و تحريم از جوشش و تأثيرگذاري بازدارند . با اتهام مجنون بودن پيامبر و هذيان بودن آيات ، با تحريك مردم به انگشت در گوش نهادن و نشنيدن آيات قرآن ، با تهديد و شكنجه و شهادت ايمان آورندگان ، با شايعه سازي و در انزوا قرار دادن پيامبر اكرم (ص) و زير سؤال بردن نزول وحي و فرشتة الهي ، يك جنگ رواني شديدي عليه قرآن كريم و وحي الهي آغاز كردند . آن گاه كه از جنگ رواني ، طرفي نبستند ، به توطئه هاي ديگر روي آورند . 
ممنوعيت نقل حديث براي جلوگيري از تفسير صحيح قرآن كريم و رايج كردن تفاسير مادي و جبري و نافي ولايت صالحين امت ، از جمله اين توطئه ها بود . انقلاب اسلامي پس از صدها سال ، پرده هاي تزوير را كنار زد و حقيقت درخشان قرآن كريم را بر دلهاي مسلمانان بازتاباند . يكي از دلايل بزرگ دشمني افسار گسيخته استكبار جهاني با اين انقلاب همين مسأله است . 
«من در كتاب «مسلمانان در نهضت آزادي هندوستان» اين نكته را يادآور شده ام كه يكي از نايب السلطنه هاي هند قبل از استقلال اين كشور در سال ۱۹۴۷ گفته بود كه اوايلي كه انگليسيها وارد هند شده بودند – يعني بعد از دوران كمپاني هاي هند شرقي – و مي خواستند حكومت هند را به دست بگيرند ، گفته بودند كه مسأله‌ي ما در هند ، مسلمانها هستند و بزرگترين هدف ما بايستي قلع و قمع و سركوب آنها باشد! سخن معروف «گلادستون» را هم كه حتماً شنيده ايد كه گفته بود : اين قرآن را بايد برداشت . استعمارگران ، از قديم نسبت به اسلام همين احساس را مي كردند كه آن هم ناشي از چيزهايي بود كه از اسلام ديده بودند .
مدتي از قضيه هاي تنباكو و قاضاي مختلفي كه در همان هند و افغانستان و ايران و مصر و ساير كشورها اتفاق افتاده بود ، گذشته بود و استكبار و استعمار جهاني ، از قدرت اسلام غافل شده بودند و ديگر آن حساسيت را نسبت به اسلام خيلي نشان نمي‌دادند . علتش هم اين بود كه از اين طرف ، اسلام چيزي از خودش نشان نداده بود و آنها قدري دچار غفلت شده بودند . چند دهه‌اي كه گذشت ، انقلاب ما پيروز شد و تمام معلومات و معارف استعماري آنها – كه در طول سالهاي متمادي اندوخته بودند – به هم ريخت و ناگهان احساس كردند كه همان اسلام قديمي – كه از او مي ترسيدند- با قدرت فراوان به ميدان آمده است.»  
  • بازدید : 39 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در ابتدا بگويم چيزی که من الآن به آن رسيده ام بر گرفته از يک حالت اهمال وبی مبالاتی است. داستان زندگی من از زمانی شروع می شود که هنوز به دنيا نيامده بودم ،پدر ومادرم هر دو در يکی از کشور های اروپايی دانشجو بودند . نقطه اشتراک آنها فقط در عربی بودن آنها بود ، به خاطر همين وقتی که در دوران تحصيل پدر مسلمانم از مادر مسيحيم خواستگاری می کند ،يکی از شروط او ترک دين سابق خويش وروی آوردن به اسلام بعد از ازدواج آنها در اروپا سر می گيرد. هنوز شش ماه از ازدواج نمی گذرد که مشکلات تازه شروع می شود .
مادرم اسلام را به عنوان دين جديد نمی پذيرد وپدرم تصميم می گيرد او را طلاق دهد ،چون يکی از شروط او از اول اسلام آوردن مادرم بوده است . در اين ايام که پدر ومادر از هم جدا شدند ،مادرم حامله بود ومجبور می شود به کشورش باز گردد. وقتی بدنيا آمدم پدرم خيلی اصرار می کند که حضانت مرا به عهده بگيرد ،اما عاطفه واحساس مادر رانه، مانع می شود که مرا به پدرم بسپارد وبعد از اصرار فروان،پدرم نيز موافقت می کند ومرا نزد مادر مسيحيم می گذارد. ارتباط من وپدرم در حد پولهايی که هر ماه برايم می فرستاد ويا تماسهايی که به خاطر مناسبتهای مختلف با من بر قرار می کرد،خلاصه می شود واحياناً هر دو سال يکبار نيز موفق به ديدنش می شدم . البته اسم اسلامی وحامل شناسنامه ای از کشور متبوع پدرم بودم ،اما هيچوقت نفهميدم که وطن پدرم کجا واقع شده ويا اسلام چگونه دين است وخيلی سؤالهای ديگر که سعی می کردم در کتابهای تاريخ يا جغرافيا جوابی برای سؤالهايم بيابم. نزد مادرم که بودم در يک مدرسه فرقه کاتوليک درس می خواندم وبهمراه مادرم به کليسا می رفتم. (۱۸) سال به اين صورت گذشت، اسماً مسلمان بودم اما عبادتم بر اساس مبادی دين مسيحيت بود. درست است که در انجام فرائض درينيم اهمال به خرچ ميدادم واصلا دوست نداشتم به کليسا بروم،ولی هميشه خودم را بخاطر اين سستی ملامت می کردم. راستش را بخواهيد زندگی خسته کنند های داشتم . اکثر اوقات بيرون از خانه بودم ،اکثر اوقات در تفر يحات شبانه شرکت داشتم واز هر دو جنس دختر وپسر دارای دوستان متعدد بودم ، البته برای مادرم زياد مهم نبود ،فقط بعضی مواقع نصيحتم می کرد،بعد از انتهای دوره دبيرستان با رتبه ممتاز تصميم گرفتم به دانشگاه بروم،اما در دانشگاه شهری که من ومادرم زندگی می کرديم ،رشته مورد نظرم را نيافتم. بخاطر اين موضوع تصميم گرفتم برای ادامه تحصيل به کشور پدرم بروم . وقتی موضوع ادامه تحصيل را پدرم در ميان گذاشتم او زياد اهميت نداد،واز من خواست که فکری برای اسکان خودم بکنم. آنجا بود که فهميدم نمی خواهد با خودش زندگی کنم . بنا برين به پدرم پيشناهد کردم که مادرم هم با من سفر کند تا او به همرا برادر ناتنی ام که بعد از مرگ ناپدريم تنها شده اند،با من زندگی کنند . پدرم با پيشنهاد من موافقت کرد وچون از نظر مادی هيچ مشکلی نداشت،تصميم گرفت هزينه اسکان وخوراک وحتی خدمتکاری که بر ايمان استخدام کرده بود را به عهده بگيرد وحتی پول تو جيبی مرا نيزافزايش داد. سفر من به آنجا نقطه تحولی در زندگيم بود.
آنجا بود که با اسلام واقعی وبه طور عملی آشنا شدم وقتی دختران کوچکتر از خودم را می ديدم که حجاب پوشيده بودند از خودم خجالت می کشيدم. احساس می کردم که آنها مانند قطعه ای جواهر يا الماس هستند. اما من که تقريباً نيمه عريان بودم خودم را مانند آگهی تبليغاتی روز نامه ها می ديدم که فقط لحظه اول جزاب هستند ولی بعد يا در آشپز خانه مورد استفاده قرار می گيرند يا از سطل زباله سر در می آورد. من به مادرم خيلی علاقه داشتم يادم می آيد سال اول دانشگاه که بودم از او در مورد اسلام سؤالاتی کردم، جوابهايی که او به من داد هيچگاه فراموش نمی کنم . او به من گفت: من قبل از تو وقبل از اينکه با پدرت ازدواج کنم به دين اسلام علاقه پيدا کرده بودم در حالی که با پدرت ازدواج کردم که به اين دين اعتقاد داشتم ،ولی بعد از اينکه بيشتر با آن آشنا شدم برايم مؤکد شد که اسلام دين الهی نيست بلکه خرافاتی است که از جانب يک مرد عرب امی که نه می خواند ونه می نوشت ابداع شده است. آيا عاقلانه به نظر می رسد که يک فرد امی بيايد وبا عقل آدم عاقل وتحصيل کرده ای مثل تو بازی کند وبخواهد که زندگی تو را تنظيم کند؟ سپس ساکت شد. ( او با اين سخنان سعی می کرد مرا از دين اسلام منحرف کند ) من هم ظاهراً سخنانش را قبول می کردم و … راستش را بخواهيد زياد خودم را با صحبتها مشغول نمی کردم چون همينکه می ديدم از هر قيد و بندی آزادی هستم برايم کافی بود. سه سال گذشت واين افکار همواره ذهن مرا به خود مشغول می کرد . نا گفته نماند که من عاشق انتر نت هستم وهميشه به اطاقهای گفتگوی همگانی يا پالتاک( Pal talk)وارد می شوم وتقريبا يک سال کامل کارم همين بود ولی يکبار اشتباهاً اتاقی را انتخاب کردم که از مبادی دين مسيحی انتقاد می کردند. نام آن اطاق را اظهار دين حق گذاشته بودند. البته بعد ها فهميدم که اتاقهای ديگری وجود دارد که از دين اسلام انتقاد می کردند. من واقعاً کيچ شده بودم ، با اينکه اسماً مسلمان بودم وپدرم نيز مسلمان بود ،اما مادرم مسيحی وبر اساس دين مسيحيت تربيت شده بودم واز آنجائيکه خودم را متعلق به هر دو دين ميدانستم ،تصميم گرفتم خود را هم را مشخص کنم . به مدت دو ماه کارم شده بود تردد در اتاقهای اسلامی ومسيحی وبرای هر کدام مدت دو ساعت را تعين کرده بودم وفقط به عنوان شنونده وارد می شدم وبعد از اينکه از هر دو دين اطلاع کامل پيدا کردم سؤالهايی برايم ايجاد شده بود که سعی می کردم جواب خودم را از آنها بگيرم . تقريباً يک ماهی کارم شدم بود سؤال کردن. نکته ای که برايم جالب بود اينکه مسلمانان بيشتر از مسيحی ها مرا تحويل می گرفتند . وهر وقت که سؤالهايم را از مسيحی ها می پرسيدم يا جوابی  نمی شنيدم يا شروع ميکردند به انتقاد از مسلمانان ويا  آنها را متهم به دروغگويی می کردند يا می گفتند که اين مسائل همگی مربوط به عهد قديم؟ چگونه کتاب مقدسم آسمانی است در حاليکه مدت استفاده معينی دارد وبعد از آن،آنرا بيرون می اندازند وکتاب جديدی که يک مخلوق عادی نوشته است را می آورند ومی گويند اين مال عهد جديد است . در حاليکه کتاب قرآن کريم از اول يکی بوده است . بين دو دين به مقايسه بر خاستم. دين اسلام را مطابق با عقل وفطرت آدمی يافتم. دين اسلام انسان را به حشمت وحجاب ونظافت دعوت می کند وبه انسان عدالت وکرامت می بخشد، بعد از سه ماه اسلام را به عنوان دين جديدم انتخاب کردم. بعد از آن به اتاق اظهار حق رفتم تا دينم را بهتر بشناسم وهمچنين خودم را به عنوان يک تازه مسلمان معرفی کنم. خوشبختانه استقبالی که از سوی برادران صورت نقش بيشتری در شناختن دين اسلام به من داشتند.
بعد از اينکه شهادتين را ادا کردم غسل کردم ونماز خواندم ،درست سه روز بعد بود که حجاب پوشيدم،آنجا بود که مادرم متوجه اسلام آوردن من شد. می توانم به شما بگويم که چه به من گفت وچگونه با من رفتار کرد. سعی می کنم به طور خلاصه بيان کنم او خيلی ناراحت شده بود . همواره مرا به لا مذهبی دعوت می کرد. می گفت: چرا من خود را به مسائلی مقيد کرده ام که برايم دست وپاگير است. می گفت: طوری زندگی کن که از قيد وبند هر مذهبی آزاد باشی.  حساب کنيد مادری به دخترش چنين حر فهايی بزند. يکبار هم می خواست که قرآن را پاره کند که خوشبختانه به موقع رسيدم،وخيلی کارهای ديگر که بحمد الله هيچ خللی در عقايدم ايجاد نکرد و او را از اين بابت مطمئن کرده ام که مسلمان شدن من بر زندگی اش هيچ اثری ندارد، با اين روش مرا آسوده گذاشته است وکاری به کار من ندارد بعد از سه ماه که از اسلام آوردنم می گذرد بيشتر از هر مسلمانی که با دين اسلام بزرگ شده است در مورد دين جديدم اطلاعات دارم، می دانيد چرا؟ برای اينکه من اسلام را با اختيار خودم انتخاب کرده ام وبيشتر از هر فرد ديگری به تحقيقات پرداته ام. بعد از مسلمان شدنم دور تما دوستانی که باآنها ارتباط داشتم وهمچنين آزاديی که غرب آن را تعريف کرده است خط کشيدم،زيرا هدف من فقط رضای حق تعالی را به دست آورم و الحمد لله الآن دارم قرآن را با تجويد می آموزم واجزائی از قران کريم را حفظ کردم بردران وخوهرانم از شما می خواهم که با تأمل بيشتری به اين دين بنگريد و در مورد احکام آسمانی آن بينديشيد تا ايمانتان نسبت به اين دين افزايش يابد.موفق ورستگار باشيد.
  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
   اكنون مسلمان حكمران سه قاره‌اند و بيش از نيمي از مناطق مسكوني جهان را به‌خود اختصاص داده‌اند . آن‌ها استراتژيك‌ترين راههاي زميني و آبي و مسيرهاي هوايي بين‌قاره‌اي را در اختيار دارند . بيش از ۵۰ كرسي سازمان ملل متحد از آن مسلمانان است كه تقريباً برابر با يك سوم حدنصاب تعداد اعضا براي تشكيل جلسات است . همچنين ، يك پنجم توليد ناخالص ملي جهان به مسلمان اختصاص دارد كه اين رقم ، سه برابر توليد ناخالص ملي چين است . نكته قابل توجه ديگر اينكه هزينه‌هاي دفاعي اتحاديه عرب (و نه جهان اسلام) به ۵۰ ميليارد دلار در سال مي‌رسد كه اين رقم ، دو برابر بودجه دفاعي چين ـ پرجمعيت‌ترين كشور جهان ـ است . 
   همه اين‌ها را مي‌توان در سخنان نيكسون خلاصه كرد : « شريان‌هاي حياتي صنايع عظيم جهاني در دست‌ مسلمانان است » . آري ، اين يك حقيقت است . عمده ذخاير نفتي جهان ـ كه در واقع قلب جهان صنعتي به‌شمار مي‌آيد ـ در سرزمين‌هاي مسلمانان مدفون شده است . آمارها نشان مي‌دهد كه از مجموع ذخاير نفتي جهان (۹۰۰ ميليارد بشكه) ، ۶۴ درصد (۵۷۶ ميليارد بشكه) به خاورميانه تعلق دارد ، و آمريكا و كانادا ، روي هم‌رفته ، تنها ۴ درصد را در اختيار دارند . سهم آسيا نيز به استثناي خاورميانه و قسمت‌هاي آسيايي روسيه ، چيزي در همين حدود است . از ۱۳ كرسي اوپك كه كسب و كار جهاني نفت را كنترل مي‌كند ، ۱۰ كرسي به كشورهاي اسلامي تعلق دارد . بنابراين ، مسلمانان كانون قدرتي را در اختيار دارند كه چرخ‌هاي صنعت جهاني را به گردش در مي‌آورد . اين حقيقت در اكتبر سال ۱۹۷۳، زماني كه امتناع اعراب از فروش نفت ، قيمت آن را در بازارهاي جهان به‌شدت افزايش داد ، بر همگان ثابت شد . در اثر اين رويداد تقريباً تمام بخش‌هاي خدماتي ، و به‌ويژه صنايع ساخت و توليدي ، به‌خاطر كمبود منابع فلج شدند . به آمريكا نيز ضربه مهلكي وارد آمد . ژاپن و آلمان‌غربي هم جان سالم به‌در نبردند . در ژاپن كار به آنجا رسيد كه كالاهايي همچون صابون و دستمال كاغذي ناياب شد! و دولت به پمپ‌بنزين‌ها دستور داد كه كارشان را در روز‌هاي تعطيل متوقف كنند . فعاليت‌هاي اجتماعي ، پارك‌ها و رستوران‌ها هم به‌شدت محدود شدند . اما بلند‌مدت‌ترين اثر اين بحران ، تغيير الگوهاي توليد خودرو بود و چنان فشاري به بازار خودروسازان آمريكا ـ بزرگترين بازار خودرويي جهاني ـ وارد آمد كه دولت آمريكا مجبور شد به‌جاي ساخت ماشين‌هاي پرمصرف، به واردات خودروهاي كم‌مصرف و كوچك ژاپني بپردازد . 
   گذشته از منابع نفتي ، نمي‌توان وابستگي شديد دنياي صنعتي به منابع معدني دنياي اسلام را نيز از ياد برد . ما در كنار ذخاير نفتي ، ذخاير انبوهي از مواد معدني داريم كه بدون آن‌ها دنياي صنعتي نمي‌تواند به حيات خود ادامه دهد . در حقيقت توسعه باورنكردني دنياي غرب ، وابسته به منابع معدني ماست و به بيان ديگر شكوفايي دنياي صنعتي ، در گرو منابع مسلمان است . جالب است بدانيم كه دنياي غرب در هر دو جبهه سرگرم غارت اموال مسلمانان است . از طرفي مواد خام را به ثمن‌بخس از ما مي‌خرند ، و از سوي ديگر محصولات صنعتي خود را به قيمت‌هاي گزاف به ما مي‌فروشند . شايد بتوان گفت كه ما ثروتمند‌ترين ساده ‌لوحان جهان هستيم . اين حقيقت به‌روشني مشهود است . چرا كه به ‌رغم مواهب بزرگي كه خداوند متعال به ما عطا كرده است ، در همه زمينه‌هاي دانش تخصصي عقب مانده‌ايم . ما هيچ مهندس ، دانشمند يا متخصصي نداريم كه بتواند ثروت‌هاي طبيعي‌مان را به‌كار گيرد . 
   بي‌سوادي ، كم‌ و بيش يكي از ويژگي‌هاي بارز كشورهاي اسلامي است . از ميان دانشمندان دنيا نمي‌توانيم حتي به دو دانشمند مسلمان كه شهرت بين‌المللي داشته باشند ، اشاره كنيم . ميليون‌ها كشف و اختراع بزرگ و كوچك كه دنيا را متحول كرده‌اند ، به نام يهوديان ، مسيحيان و پيروان مكاتب و فرقه‌هاي ديگر ثبت شده است .  به‌سختي مي‌توان در سطح بين‌المللي ، پژوهشگر مسلماني را يافت كه به‌خاطر دستاوردهاي علمي و نقشي كه در پيشرفت دانش و فنآوري داشته است ، زبانزد باشد . البته در اينجا لازم است به پروفسور عبدالسلام ـ تنها مسلماني كه جايزه نوبل را دريافت كرده ـ اشاره كنم . او رئيس آكادمي علوم كشورهاي جهان سوم و مدير مركز بين‌المللي فيزيك نظري ايتاليا بود . 
   براستي علت اصلي اين عقب‌ماندگي چيست ؟ پاسخ روشن است ؛ ما در جوامع اسلامي خود ، حتي يك موسسه آموزشي نداريم كه در چارچوب باورهاي اسلامي فعاليت كند . حتي يك كشور مسلمان وجود ندارد كه تعهدي نسبت به كسب و افزايش دانش علمي داشته باشد . هيچ يك از ما درك نكرده‌ايم كه آموزش عالي مي‌تواند از بار مشكلات بي‌شمارمان بكاهد . 
   براي آنكه به صحت و سقم اين قضيه پي‌ببريد ، كافي است نگاهي به جامعه خود بياندازيد .  ما چندين دهه است كه در جا مي‌زنيم . اما  دشمنان اسلام مدت‌ها پيش مزاياي اين مكتب آسماني را درك كرده‌اند و حال شايع كرده‌اند كه اسلام ، سبب ركود و عقب‌ماندگي است ! در مؤسسات آموزشي آن‌ها به جوانان ما القاء مي‌شود كه اسلام به درد نخبگان نمي‌خورد! اين يك دروغ فاحش است . شاهد من بر اين مدعا ، گذشته درخشان امت اسلامي است . 
   پس از رحلت پيامبر گرامي اسلام(ص) ، مسلمانان تحت رهبري و راهنمائي‌هاي ارزنده معصومين عليهما‌السلام ، در شاخه‌هاي مختلف علوم به دستاوردهاي خارق‌العاده‌اي دست يافتند . آن‌ها مؤسساتي براي تحصيلات عاليه داير كردند و در علوم و فنآوري سرآمد شدند . اين برتري و تفوق ، تا سال ۱۴۵۰ ميلادي ادامه يافت . جابربن حيان كه از شاگردان امام صادق(ع) است ، در زمره نامدارترين شيمي‌دان‌هاي جهان است . ابن هيثم نيز فيزيكدان مشهوري است كه قوانين اينرسي(لختي) را كشف كرد . بعد‌ها اين قوانين الهام‌بخش گاليله و نيوتن براي كشف قوانين پايه‌اي مكانيك بود . او اولين كسي است كه طرح “سد آسوان” را ارائه داده است ؛ البته موفق نشد كه آن را بسازد ، چرا كه فنآوري آن زمان در حدي نبود كه او ايده‌هايش را عملي كند . ابن‌سينا و بسياري از انديشمندان مسلمان ديگر نيز سبب پيشرفت علم شدند و بعد‌ها دانشمندان غربي آن را به ابعاد كنوني رساندند . همه دانش‌پژوهان غربي ، از خدمات فراوان انديشمندان مسلمان به پيشرفت علم آگاهند و تأييد مي‌كنند كه بيشترين سهم در بناي علم مدرن ، از آنِ تمدن اسلامي است .  بريفالت ، كه يك دانش‌پژوه غربي است ، مي‌نويسد: « آنچه كه ما آن را “علم” مي‌ناميم ، نتيجه روش‌هاي نوين آزمايش ، مشاهده و اندازه‌گيري است كه مسلمانان به اروپا هديه كرده‌اند » . 
   پيامبر اسلام(ص) و خاندان مطهرش ، مسلمانان را به كوشش‌هاي علمي تشويق مي‌كردند . آن‌ها علوم نجوم ، فيزيك ، زيست‌شناسي ، زمين‌شناسي ، فيزيولوژي ، آناتومي ، رياضيات و هواشناسي را پايه‌گذاري كردند و بدين ترتيب دامنه دانش بشري را گسترش دادند . در اين نوشته كوتاه ، نمي‌توان تأثير شگرف تمدن اسلام به گسترش علوم در غرب را تحليل كرد . 
   آنچه كه بايد به‌طور جدي تحليل و بررسي شود ، اين است كه با توجه به اين دستاوردهاي ماندگار كه پيشينيان ما در زمينه‌هاي مختلف علم برايمان به ارث گذاشته‌اند ، چگونه است كه ما يك رويكرد خشك و محافظه‌كارانه را در مؤسسات آموزشي خود در پيش گرفته‌ايم ؟  چرا اشتياق ، پويايي و حس كشف و كنجكاوي در ما ناپديد شده است ؟ 
   كساني كه زيربناي اپيستمولوژي اسلامي را مي‌شناسند ، بر اين باورند كه واژه‌ي “علم” از مترادف‌هايش در زبان انگليسي و ساير زبان‌هاي دنيا گويا‌تر است . كلماتي نظير “science” يا
 “knowledge” كه در انگليسي به‌معناي “علم” به‌كار مي‌روند ، از بيان ابعاد مختلف آن قاصرند . در حالي كه پيامبر عظيم‌الشان اسلام ، در حديثي خود را “شهر علم” ‌خواندند و به‌طور دقيق ابعاد نامحدود “علم” را بيان كردند .
   در اينجا مي‌خواهم به ضرورت كسب علم از ديد اسلام اشاره كنيم و توجه شما را به اين نكته جلب كنم كه شرط اصلي موفقيت در رويارويي با تغييرات سريع دنياي كنوني ، تحصيل علم است. همان‌طور كه همه ما مي‌دانيم ، اسلام مكتبي است براي همه زمان‌ها و به‌علاوه كليه جوانب و ابعاد زندگي انسان را در بر‌مي‌گيرد. بنابراين ، لازم است كه در طول زمان و با توجه به ارزش‌هاي اسلامي ، سيستم‌ها و فعاليت‌هاي خود را بازنگري كنيم تا بتوانيم با چالش‌هاي نوظهورناشي از تغييرات روبرو شويم . بدين منظور، قدم نخست آن است كه مؤسسات آموزشي خود را مطابق رويكردهاي اسلامي اصلاح كنيم تا با نيازهاي زمانه همگام شوند. اين كار از نظر تبليغاتي بسيار حائز اهميت است . به‌خصوص در دنياي روشنفكرانه كنوني ، كه مخاطب مبلغان ما ، متخصصان سطوح عالي دانشكده‌هاي تخصصي دنيا هستند ، بايد آن‌ها را به علم و تخصص كافي تجهيز كرد تا بتوانند به‌راحتي با مخاطبان خود ارتباط برقرار كنند و بر آن‌ها تأثير بگذارند .
   در چند سال گذشته ، رهبران و مصلحان جامعه ، نگراني شديدي نسبت به ويراني ارزش‌هاي معنوي جامعه اسلامي ابراز داشته‌اند . اين درك درستي است ، اما كافي نيست . اگر مي‌خواهيم تغييرات مثبتي ايجاد كنيم ، بايد علت اصلي مشكلاتمان را بيابيم . دليل اصلي مشكلات ما ، سيستم آموزشي غربي است كه در مدارس ما پياده شده است و ما هم آن را پذيرفته‌ايم . ما براي نجات جوانانمان و بازگردان آن‌ها به يك فضاي سالم و پاكيزه ، به مدارس و دانشگاههاي جامع و يكپارچه اسلامي نياز داريم و موفقيت در اين راه ، به همكاري رهبران و اعضاي جامعه بستگي دارد . *
________________________________________
   *  خلاصله مقاله اي از دكتر سيد كامون پوري ، استاد دانشگاه دارالسلام پيرامون اسلام سازي دانش
حال به چكيده اي از سخنان ، سيد مجتبي موسوي لاري در خصوص     « علل پيشرفت مسيحيت »   مي پردازم :
   در عصر كنوني مذاهب و اديان موجود در جهان اعم از آسماني و غير آسماني به واسطه تحريفات و نواقص گوناگون رشد و پيشرفتي ندارند ، بلكه روز به روز به سوي انحطاط پيش مي روند . تنها در اين ميان مسيحيت است كه در سراسر جهان تلاش ها و كوشش هاي قابل توجهي دارد ، پس بنابراين در عصر ما تنها اسلام و مسيحيت هستند كه در سراسر دنيا روبروي يكديگر قرار دارند .
   پيشرفت مسيحيت زائده عامل خاصي نيست . عوامل گوناگوني دست به هم داده و موقعيت حساسي را براي آئين مسيح بوجود آورده است ، توسعه دائره تبليغات عامل نيرومندي براي پيشرفت يك دين محسوب مي شد به طوريكه مي تواند افكار جامعه را زير نفوذ گرفته و به سوي هدف مشخصي بكشاند ، چه انسان طبعاً تحت تأثير تلقين واقع مي شود و تبليغات در روحيه و زندگي وي اثر عميقي مي بخشد .
   در نهضت علمي و اجتماعي « رنسانس » قرون اخير اين مسئله به عنوان يك مسئله حياتي مورد توجه فراوان قرار گرفت  مقامات مذهبي مسيحيت دست به يك رشته تبليغات دامنه داري زده و با استفاده از نيروي سازماني خود با تمام قوا كوشش مي كنند آئين خود را در همه نقاط جهان گسترش دهند .
   از طرفي تلاشهاي همه جانبه و امواج تبليغات مذهبي آنها ملل متمدن را فراگرفته و از سوي ديگر علاقه و دلبستگي بيش از حد مردم به ماديات شعاع فكرشان را و نيروي تعمق در امور معنوي را از آنها ربوده است . ظواهر فريبنده ماديات همچنين پرده هاي تاريك و سياه بر افكار مردم گسترده و مجالي برايشان نگذارده است كه به جستجوي حقيقت بپردازند و پيرامون دين و مسائل روحي تفحص و كنجكاوي كنند . از آن طرف دائره فعاليتهاي ما هم بسيبار محدود و فاقد ضروري ترين مسائل تبليغاتي است و با وضع فعلي خود نمي توانيم اسلام را با تعاليم مقدس و چهره درخشان به دنياي متمدن امروز عرضه كنيم و امتيازات آن را به بهترين وجهي روشن سازيم .
   اينها عواملي است كه مسيحيت را به جلو برده و سبب شده است يك سلسله اعتقادات مخالف منطق عقل در اعماق روح ملل غرب ثابت و پايدار بسازد .
   قرن ها است كه ديگر كوشش قابل ملاحظه اي از ناحيه مسلمانان براي توسعه و انتشار اسلام به عمل نيامده و آن نهضت و جنبش كه در قرون اوليه از طرف مسلمين به وقوع پيوست ، در اثر عدم توجه و شايستگي عده اي از زمامداران و گردانندگان چرخ هاي حكومت اسلامي ، تدريجاً متوقف شد و در جبهه واحد اسلامي شكاف عميقي بوجود آمد . كشورهاي اسلامي به واسطه شكست هاي سياسي قدرت جهاني خود را از دست دادند و در زير پنجه هاي استعمار غرب قطعه قطعه شدند .
   روز گاري بود كه بشر اطلاعات ناقص و بسيار ناچيزي در باره اين جهان عظيم داشت ، ولي امروز حقايق حيرت آور و جالبي در باره جهان هستي كشف كرده و با قدرت علم و تحقيق و جستجو در مظاهر طبيعت و مو شكافي در لابلاي آزمايشگاه ها پرده از روي شگفتيهاي عالم و پر غوغاي موجودات ذره بيني برداشته است . لابراتوارها براي مطالعه علوم طبيعي مجهز به انواع وسائل شده و ميكروسكوپ هاي الكترونيكي ، هزاران مرتبه حجم موجودات را بزرگتر از مقدار واقعي آنها نشان مي دهد .
   خلاصه مزايا و فراورده هائي كه در عصر كنوني دنياي غرب به مردم جهان عرضه كرده است قابل اغماض و چشم پوشي نيست ، هيچكس نمي تواند اين همه وسائل توليد ، افزايش منابع ثروت و كليه تسهيلاتي كه از ناحيه تمدن معاصر پديد آمده ، منكر باشد .
   از نظر پزشكي و بهداشت اين تحول و ترقي شايان توجه و كاملاً چشمگير است ، سابقاً علم پزشكي دوران ضعف و ناتواني خود را مي گذرانيد ، براي بسياري از بيماري ها داروئي وجود نداشت ، هنوز كودكان به صحنه دنيا قدم نگذاشته بودند كه مورد حملات بيماري هاي گوناگون واقع مي شدند . برخي از آنها به ديار مرگ و نيستي رهسپار مي شدند و بعضي ديگر كه بيماري ضرباتي سهمگين به آنها وارد آورده بود ، يك عمر را در مشقت و سختي مي گذرانيدند . هنوز خاطرات غم انگيز و ناگوار ديروز را نمي توان از ياد برد .
   گرچه از وقتي كه بشر قدم در اين كره خاكي گذارده ، زندگي او پيوسته در حل تغيير و تحول بوده و اين دگرگوني اختصاص به زمان خاصي نداشته است . اما به قدري در عصر كنوني نيروهاي ابتكاري علمي و فني بشر سريع و شگرف است كه اين قطعه از زمان امتياز خاصي يافته و عصر پيروزي و فتح علم و زمان تحول و تكامل ناميده شده است اضافه اين نكته نيز لازم به نظر مي رسد كه با همه اين ترقيات و پيشرفت هاي حيرت انگيز و كوشش دانشمندان علوم طبيعي به منظور شناسائي اسرار جهان هنوز بيش از الفبائي از اسرار اين كتاب بزرگ خوانده نشده است .
   با كمال تأسف بايد اعتراف كرد كه تمدن كنوني غرب ، باهمه مظاهر چشمگير وقابل توجهش ، نارسائي ونقاط ضعف فراوان دارد ، كه در اهميت و بزرگي از جنبه هاي مثبت آن كمتر نيست همانگونه كه مي بايست از دانش و تمدني كه وسائل رفاه و آسايش جامعه را فراهم كرده و فصل نويني در كتاب عمر بشر گشوده است ، تقدير كنيم نمي توان از دست رفتن فضائلي كه زندگي سعادتمندانه بشر به آن بستگي دارد و در نتيجه انحطاطهائي كه دامنگير جامعه متمدن شده است ناديده بگيريم .     
   مقام صنعتي غرب در اوج ارتقا قرار گرفته و در اين زمينه ابتكارات بشري سريع و پر دامنه انجام        مي گيرد اما زنگي روحي مردم به حد صفر رسيده است . به همان نسبت كه علم پيشرفت كرده ، افكار تنزل نموده ، عوامل اختلاف و كشمكش هردم توسعه مي يابد .
   غرب ارزشهاي روحي وانساني را رها نموده ، وزنجير عبود يت ماشين را بگردن افكنده است ، ترديدي نيست كه بردگان ماشين به خوشبختي وسعادت وآسايش واقعي د ست نخواهند يافت ، دانش زندگي را تحت نظامي در  مي آورد و اين نظام موجب رفاه مي گردد، اما سعادت وخوشبختي را ايجاد نمي كند سعادت كار دانش نيست بلكه سعادت امر ديگري است ، دانش مفيد وزيانبخش و زشت و زيبا را نمي شناسد دانش فقط قادر است صحيح را از غلط تميز وتشخيس دهد ، اگر نظام زندگي بشري تنها نظام دانش باشد جهنمي سوزان است . به گفته « برتر اندراسل » بايد باچنين نظامي به شدت مبارزه كرد .                                                                                                               
   در حالي كه تمدن براي بشريت هداياي ارزنده اي  آورده ، ولي يك بي بند وباري  مهلك وكشنده نيز باهزاران جنايت ومفاسد هولناك به همراه آورده است ، آتش هوي و هوسهاي بي پايان بي رحمانه تاروپود روح وجانها را مورد حمله قرارداده ، آسايش فكري وروح وايمني را از مردم سلب كرده است علم نه تنها در محيط معنوي چراغي روشن نساخته ، بلكه بر تاريكي وتيرگي آن به شد ت افزوده است .   
   اين پيروزي و فتح علمي مانند فتح  پيروزيهاي جنگي ، خسارات وتلفات ومصا ئب وبدبختي هاي غير قابل جبران در برداشته است ، و هر گلي در باغ اين تمدن مي رويد ،در كنار آن  خار جان گدازي هم سبز        مي شود ، اتوبيل و هواپيماو كارخانه ها و وسايل جراحي و ابزار آسايش و رفاه زندگي ارمغان ارزنده تمدن كنوني است ، ولي بمبهاي كوبنده ومخرب و گازهاي كشنده وجتها و موشكها ، واشعه هاي  مرگ ، و توسعه جنايات و فجايع اخلاقي نيز همين تمدن  براي بشريت آورده است .              
   در دنياي متمدن عقل خدمت منافع است ، وغير از نسبتهاي مادي چيز ديگري را درك نمي كند ، لذا فضيلت  مطلق نابود شده ، و بسياري ازمفاهيم اخلاقي به دست مرگ وفراموشي سپرده شده است و اين جراحت قابل التهام نيست . 
   با اين كه محيط زندگي ما از ميدان جنبشها و فعاليتهاي  علمي د ور است ،  ولي مظاهر تمدن در محيط زندگاني ومحيط اجتماعي و محيط تعليم و تربيت ما راه  يافته است ، وسيلاب مظاهر تمدن با شد تي فراوان بسوي ماجاري و سرازير است ، زيرا امروز مرزهاي كشورها به روي كليه افكار و اخلاق خارجي باز است، وعادات و رسوم  از كشوري به داخل كشور ديگر رخنه مي كند ، گرچه دانش ها وافكار صحيح نيز مشمول همين قانون است ، ولي فجايع و مفاسد اخلاقي وروحي بواسطه تناسب با تمايلات شهواني ، و غرائز سركش سريع تر و عميق تر اثرخود را مي بخشد ، لذا با اينكه از لحاظ  پيشرفتهاي علمي و صنعتي اجتماع ما شباهتي به ملل غرب ندارد كامل ترين نمونه مفاسد و بي بند وباريهاي غربي درآن ديده مي شود .     
  • بازدید : 49 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

قرآن كتاب مقدس مسلمين و معجزه پيامبر مكرم اسلام كتابخانه نجاتبخش و هادي براي ما مسلمانان است كه اگر امتي حقيقتاً به آن تمسك جويند لاجرم بايد به بزرگي و سعادت و جايي و مقامي براند كه تجلي قدرت خداوند بزرگ در همين دنيا تبديل شوند و اصلاً مگر مي شود كس، جامعه اي بر طبق اين كتاب بزرگ و عزيز عمل كند و ولايت مولي الموحدين حضرت علي (غ) را قبول كند و به اصول اسلامي حقيقي ( و نه اسلام تاريخي) عدالت و امامت و … عمل كند و خوار و خفيف و ناكام بماند
خير، به نظر صاحب اين قلم كه (به آن قسم خورده شده) اين ها همه نجاتبخش و سعادت آخرين و عزت آفرين هستند پس چرا و چگونه مي شود ملتي اين كتاب كه فقط يك كتاب ساده نيست را دارد و اين همه عقب مانده و ديگران با اينكه از اين موهبت الهي محرومت اين همه پيشرفت كرده اند
مايلم به اين سوال با گريزي به مرحوم دكتر شريعتي پاسخ دهم و آن اينكه تا وقتي كه اين كتابي مقدس را كه كتابي براي خواندن و زندگي است تبديل مي شود به كتابي كه هيچ يك از ما نمي دانيم در آن چه چيي نوشته شده و استفاده ما از اين كتاب تنها و تنها عبارت مي شود از اينكه به قنداق بچه بچسبانيم و تلاوت آيات آن براي مردگان وسيله اي براي حفظ اموال و مادياتمان و وردي براي حفظ سلامت عزيزانمان و اساساً تبديلش مي كنند به كتابي براي خواندن و … وضعمان در دنيا از عاقب عمر هم گاهي بدتر مي شود و به قول ما 
خشكيد و كوير لوت شد دريامان امروز بدو از آن بستر فردامان
زين تيره دل ديو صفت هشتي شمر چون آخرت يزيد شد دنيامان
و خلاصه اينكه ممكن نيست كه عمل بر طبق قرآن و پيروي از پيامبر عزيز و گرامي و پيام آور صلح و علي (ع)  مرد عدالت و مرد كار و كوشش و شجاعت و مردي كه روح عزيمش و بزرگ او رانه تنها در دورانش بلكه در هيچ دوراني قدرت درك نبود عمل شود.
و باز ما حرف از ناكامي مي زنيم و تنها علت امر اين است كه ما درك درستي از دينمان و از كتاب آسماني مان و از پيامبر بزرگوار اين دين نداريم اين ها همه نجات بخشند ولي ما درست اين ها را نشناختيم و فقط اسماً و موروثاً ديندار شديم اين حقيقتهاي گرامي و بزرگ را نفهميديم، درك نكرديم. نشناختيم و پندار بيداري نداشتيم براي درك اين گراميان …… !!!
حال در اين بخش مايلم كه ادامه كلام را با پريشي ديگر پي بگيريم و آن اينكه:
چگونه مي توان در دنياي جديد و صنعتي يك فرد ديندار بود و از ذخيره ديني و كتاب آسماني خود براي نجات و بزرگي در همين دنيا (زيرا پيامبر اكرم (ص) فرمودند: هركس كه در اين جهان بي نصيب و بي چاره باشد در آن جهان نيز بيچاره است و حتي بدتر و بعابرتي هركس دنيا ندارد آخرت هم ندارد) بهره گرفت و هدايت
و جواب اين سوال را در دو بخش : 
۱- اسلام تاريخي و اسلام حقيقي
۲- تئوري قبض و بسط تئوريك شريعتي 
اسلام يك كتاب يا مجموعه اي از اقوال نيست، بلكه يك حركت تاريخي و تاريخ مجسم يك مأموريت است بسط تاريخي يك تجربه تدريجي الحصول پيامبرانه است. شخصيت پيامبر در اينجا محور است و آن. همه آن چيزي است كه خداوند به امت مسلمان داده است و دين حول اين شخصيت مي كند و مي چرخد و همانا تجربه دروني و بروني است كه پيامبر از سر مي گذراند و هرچه آن خسرو مي كند شيرين است. و چون سخن از سر هوي نمي گويد پس سخنش عين هدايت است.
بدين قرار دين تجربه روحي و اجتماعي پيامبرانه است  ولذا تابع اوست و از آنجا كه اين تجارب گزاف نيست، و پشتوانه شخصيت الهي و مؤيد پيامبر را با خود دارد، براي همه پيروان و شخص پيامبر نيز متبع و الزام آور است. قرآن با حفظ روح و ؟؟؟؟؟ محكماتش تدريجي الكنترل و تدريجي الحصول شد يعني تكون تاريخي پيا كرد. كسي مي آمد و از پيامبر سوالي مي كرد. كسي تهمتي به همسر پيامبر مي زد، كسي آتش جنگي بر مي افروخت، يهوديان كاري مي كدرند نصرانيان كار ديگري، تهمت جنون به پيامبر مي زدند، درباره ازدواج پيامبر با همسر زيد شايعه مي ساختند ماه هاي حرام را از نقد به نسيه بدل مي كردند، پسران و دختران خود را زنده و از ترس فقر مي كشتند، دو خواهر را با هم به زني ميگرفتند، بحيره و سائبه و وصيله و حام داشتند (شترها و گوسفنداني كه مقدس شمرده مي شوند و از شير و گوشتشان استفاه نمي كردند و كشتنشان را جائز نمي دانستند) و … و اينها در قرآن و در سخنان پيامبر منعكس مي شد و اگر پيامبر عمر بيشتري مي كرد و حوادث بيشتري بر سر او مي باريد. لاجرم مواجهه ها و مقابله هاي ايشان هم بيشتر مي شد و اين است معني آنكه قرآن مي توانست بسي بيشتر از اين باشد كه هست.
اگر به عايشه تهمت رابطه اي نامشروع داشتن با مردي ديگر را نزده بودند آيا آيات ابتداي سوره نور نازل مي شد اگر جنگ احزاب رخ نداده بود، آيات سوره احزاب نازل مي شد اگر ابولهبي نبود و خود و هسمرش با پيامبر عداوت نمي ورزيدند، سوره ي ابولهب مي آمد اينها همه اموري غيرضروري در تاريخ بودند كه رخ دادن و رخ ندادنشان يكسان بود و حالا كه رخ داده اند در قرآن هم نشاني از آنها به چشم مي خورد (اسلام تاريخي) 
اينها همان شيطنت هاست كه گاه شاگردان كلاس مي كنند و استاد مجبور مي شود تذكري بدهد يا عتابي بكند و همين عتاب و تذكر در متن دين مندرج مي شود و بشري و انساني و تدريجي و تاريخي بودن دين معنايي جز اين ندارد. هم پيامبر انسان است هم تجربه او انساني است و هم اطرافيان او آدميان اند از مواجهه اين عنصار انساني به تدريج اييني انساني زاده مي شود كه در خور آدميان است و پاسخ به وضع واقعي آنان مفهوم ديالوگ و داد و ستد را جدي بگيرد در ديالوگ پاس را در خود سوال مي دهند و اساساً آنچه مي گويند از جنس پاسخ است. نه از جنس القاء يك سويه
اين است كه مي گوييم اسلام در متن اين داد و ستدها و زد و خوردها متولد شد و تولد و تكونش تاريخي- تدريجي بود. چنان نبود كه پيغمبر يك كتاب از پيش تأليف شده را در اختيار مردم بگذارد و بگويد هرچه از آن  فهميديد، همان را عمل كنيد قرآن تدريجاً و در تناسب با بازنگري مردم نازل مي شد و در عين حفظ روح پيام، در پاسخ به حوادث شكل مي گرفت. يعني حوادث روزگار در تكوين دين اسلام سهم داشتند و اگر حوادث ديگري رخ مي داد چه بسا اسلام (در عين حفظ پيام اسلي خود) با تكون تدريجي ديگري روبرو مي شد و ما با الگوي ديگر و جامعه ديگري كه به دست پيامبر ساخته مي شد، مواجه بوديم. 
تجدد فرهنگ غالب دوران ماست، به نحوي كه تمامي فرهنگها و خرده فرهنگها را به نحوي از انحاء تحت تأثير خود قرار داده است. اگرچه تجدد به يك معنا حاوي بزرگترين دستاوردهاي انساني است و تغييرات ناشي از آن كليه زواياي جوامع بشري را در نور ديده است. تا آنجا كه به مثابه يك نقطه عطف نسبت به ماقبل خود در كليه امور فردي و جمعي انساني درآمده است، اما اين به آن معنا نيست كه تجدد را غايت مطلوب با فضيلت برتر قلمداد كنيم و آن را به مثابه ميزان سنجش صحت و سقم پديده هاي انساني تلقي كنيم لذا در عين خوشامدگويي به بياري از پيامدها و نتايج تجدد از كاستني ها و انتقادات وارد بر آن نيز نبايد غافل بود، و آن را به قول هابرماس پروژه اي ناتمام و طريق كنار و نه modemization روندي تدريجي دارد و تحقق آن نيازمند بلوغ به شرايط خاص فرهنگي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي است و لزومي ندارد اين روند در جوامع مختلف يكسان طي شود، با همه جوامع به وضعيت فعلي جوامع اروپايي و آمريكايي برسند. هر جامعه اي حق دارد راه خاص خود را به سوي تجديد بپيمايد و از آن مهمتر به تجديدي كه خودباور دارد برسد.
بنابراين از ابتدا مشخص كنم كه مرادم از سازگاري اسلام و مدرنيته اين نيست كه اسلام به عنوان يك متغير خود را با مدرنيته به عنوان ثابت سازگار كند و نتيجه آن اسلام مدرن باشد به اين معني كه هر امر مغيار با مدرنيته در اسلام تغيير كند و تمامي احكام و ضوابط اسلامي بر مدرنيته بدون چون و چرا و بي كم و كاست در انديشه و كشش و منش اسلامي پذيرفته شوند و مدرنيته به عنوان سنگ محك و منبع و معيار رد و قبول گزاره هاي اسلامي درآيد. همچنانكه مرادم از اين سازگاري اين نيست كه مدرنيته به عنوان يك متغير خود را با اسلام به عنوان ثابت سازكار كند  و نتيجه آن مدرنيته اسلامي باشد، به اين معني كه هر امر مغاير با اسلام در مدرنيته مردود تلقي شود و اسلام معيار رد و قبول گزاره هاي مدرن باشد. در صورت اول انحلال اسلام در مدرنيته و در صورت دوم انحلال مدرنيته در اسلام اتفاق مي افتد.
پس مقصود از سازگاري اسلام و مدرنيته اين نيست كه يكي را بي چون و چرا بپذيريم و ديگري را در آن منحل كنيم، مراد از سازگاري چيست؟ آنچه من در اين مقاله در مقام بيان آن هستم امكان سازگاري قرائتي از اسلام با روايت از مدرنيته است به عبارت ديگر امكان تحقق اسلام و مدرنيته در يك جامعه جامعه اي كه اعضاي آن به اسلام ايمان داشته باشند و در فكر و عمل اسلامي بينديشند و اسلامي رفتار كنند و در عين حال ضوابط مدرنيته در آن رعايت شود. امور جامعه براساس خرد جمعي و آزادي  و حقوق آحاد جامعه اداره شود. مي خواهم بگويم جمع بين اسلام و مدرنيته ممكن است.
معناي اين سخن اين نيست كه هر قرائتي از اسلام با هر برداشتي از مدرنيته قابل جمع است و بين اين دو هيچ ناسازگاري اتفاق نمي افتد. 
برعكس در حال حاضر قرائتهايي از اسالم وجود دارد كه با مدرنيته بطور مطلق نساازگار است.
بنابراين آنكه از اكان سازگاري اسلام و مدرنيته سخن مي گويد پيشاپيش اعلام كرده است با هردو طرف بحث برخوردي انتقادي دارد، هرچند زاويه و ميزان انتقاد نسبت به اين دو طرف متفاوت است. از ي سو انتقادات متفكراني از قبيل السدير مك اينتاپر و نيز متفكران پس مدرن را ارج مي نهد و از سوي ديگر كه بيشتر وجهه نظر اين مقاله است اسلام تاريخي را به دور از پيام اسلامي ارزيابي مي كند.
توضيح اينكه اسلام به عنوان يكي از سه دين بزرگ ابراهيمي و آخرين آنها پس از چهارده قرن با عادات و رسوم و عرف هاي پيروان خود چنان ممزوج شده است كه بازشناسي پيام اصلي آن امروز كار ساده اي نيست. در اسلام تاريخي متن كتاب مقدس قرآن و گتفار و رفتار پيامبر محمد (ص) و سيره و روش اولياي دين و اجماع علماي مسلمان به مثابه حكم ثابت، فرازمان و فرامكان نگريسته مي شود در اين رويكرد در عين باور به عقلانيت ديني كه از آن به حكت تعبير مي شود، اين عقلانيت لزوماً همواره توسط عقول بشري قابل درك نيست. لذا نقش عقل به واسطه محدوديت عقل انساني در استنباط احكام الهي چندان برجسته نيست، و فهم ديني متن محور ات و فهم ظواهر مساوي فهم دين است.
به همين دليل اجتهاد، اگرچه في الجمله در برخي مذاهب پذيرفته شده اما از اجتهاد در فروع فراتر نرفته است در اسلام تاريخي كه از آن به اسلام سنتي نيز مي توان تعبير كرد- اجراي احكام شريعت ملاك اسلامي بودن جامعه است از آجا كه در اين ديدگاه در احكام شرعي حقوق آدميان لحاظ شده است، نيازي به تمسك به امثال اعلاميه جهاني حقوق بشر نيست.
از اين ديدگاه بهترين زمانها زمان پيامبر بوده و مسلمانان موظفند جامعه خود را منطبق با الگوي عصر نزول بنمايند و در ناسازگاري پديده هاي مدرن با الگوي عصر پيامبر اشكال از پديده هاي مدرن است، يا بايد آنها را حذف كرد يا در آن الگوي مقدس گنجانيد. تأويل متن در معارضه با حكم عقل چندان جايي ندارد، چرا كه اكثر قريب به اتافق احكام عقل ظني است و از عقل قطعي و يقيني كمتر اثر است.

عتیقه زیرخاکی گنج