• بازدید : 53 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

موضوع ورود و خروج روح آدمی مسئله ای ست که تنها به اذن خدای تعالی صورت می پذیرد و هیچ کس قادر نیست که حیات بخش دیگری باشد به مجرد آنکه خدای تعالی اراده فرمود که نوزادی بدنیا آورد افافه روح می فرماید و آنگاه که مشیتش تعلق به قبض روح گیر روح را می گیرد و این امری است که گریبانگیر کسی می باشد که روح براو عطا شده است ممکن است ما مرگ را فراموش کنیم ولی مرگ هرگز ما را فراموش نخواهد کرد و دیر یا زود ما را خواهد یافت، از همین جهت است که علی علیه السلام در سخنان خود فرمود: چگونه از چیزی غافل می شوید که او از شما غافل نخواهد شد و طمعی در چیزی می کنید که هیچگاه شما را مهلت نمی دهید و در هر حال خواه و ناخواه هر زنده جانداری روزی به چنگال مرگ گرفتار خواهد شد
اما باید دانست که مسکرات مرگ خود بحث مفصلی دارد که اقلاً از بحث مختصری از آن نمی توان چشم پوشی کرد و چون این مسأله مربوط به ورود و خروج روح از بدن ورود آن به صحنه ای از عالم ارواح است باید به این معنا توجه کرد که حقیقتاً چگونه روح از کالبد آدمی خارج شده و به چه طریق مفارقت می فرماید در رابطه به این موضوع در تفسیر نمونه آورده است« سکرة مرگ» حالتی است شبیه به مستی که بر اثر فرارسیدن مقدمات مرگ به صورت هیجان و انقلاب فوق العاده ای به انسان دست می دهد و گاه بر عقل او چیره می شود او را در اضطراب و ناآرامی شدید فرو می برد. چگونه چنین نباشد در حالیکه باید انسان در آن لحظه تمام پیوند های خود را با جهانی که سالیان دراز با آن خو گرفته بود قطع کند، و در عالمی گام بگذارد که برای او کاملاً تازه و اسرارآمیز است بخصوص اینکه در لحظه مرگ انسان درک و دید تازه ای پیدا می کند، بی ثباتی این جهان را با چشم خود می بیند و حوادث بعد از مرگ را کم و بیش مشاهده می کند،اینجاست که وحشتی سرتا پای او را فرا می گیرد و حالتی شبیه به مستی به او دست می دهد ولی مست نیست حتی انبیاء و مردان خدا که در لحظه مرگ از آرامش کاملی برخوردارند از مشکلات و شدائد این لحظه انتقالی بی نصیب نیستند. چنانچه در حالات پیامبر(ص)  آمده است که در لحظات آخر عمر مبارکش دست خود را در ظرف آب می کرد و به صورت می کشید و لا اله الا الله می گفت:« ان للموت سکرات» 
سکرات مرگ توأم با حسرت از دست دادن آنچه داشتند برآنها هجوم می آورد اعضای بدنشان سست می گردد و رنگ از صورتهایشان می پرد، کم کم مرگ در آنها نفوذ کرده، میان آنها و زبانشان جدایی می افکند درحالیکه او در میان خانواده خویش است، چشمش نمی بیند و با گوشش می شنود و عقل و هوشش سالم است و اما نمی تواند سخن بگوید.درا ین می اندیشد که عمرش را در چه راهی فانی کرده و روزگارش را در چه راهی سپری نموده است؟ به یاد ثروتهایی میافتد که در تهیه آن چشم برهم گذارده و از حلال های مردم و از حرام آنها جمع آوری نموده، و تبعارت و مسئولیت گردآوری آن را بر دوش می کشد، در حالیکه هنگام جدایی و فراق از آن رسیده است و بدست بازماندگان می افتد و آنها از آن متنعم می شود و بهره می گیرد اما مسئولیت و حسابش بر او است! 
د رخطبه ی دیگر از نهج البلاغه، این معلم بزرگ جهان انسانیت هشدار می دهد و می فرماید: اگر آنچه از مردگان شما مشاهده کرده از شما می دیدید وحشت می کردید و ترسان می شدید، سخنان حق را می شنیدید و اطاعت می کردید ولی آنها آنچه دیده اید از شما مستور است و بزودی پرده ها کنار می رود و شما  هم مشاهده می کنید اما افسوس! 
امام سجاد علیه السلام هم در رابطه با این معنا سخنان خود را از بعد دیگر در مقام دعاد تعلیم به ابوحمزه ثمالی می گوید: فمالی لا ابکی، ابکی لخروج نفس…» یعنی چرا  گریه نکند کسی که شاهین مرگ بر بالای سر او بال و پر گسترده است یا آنکه: چه کنم گریه نکنم« و باید گریه کنم» و بی تابی باشم: از مسکرات جانگداز مرگ و بیرون شدن رو ح از بدنم!  
گویا در حالت احتضار که زمان مقارفت روح از بدن است برای هر کسی غم انگیز و اندوه بار است چون این حال هنگام تحویل و تحول حیات به ممات بوده و یا به اعتبار دیگر ارتحال روح از این عالم به عالم دیگر است و این خود امری واضح و روشن است  که گذشته از اینکه آدمی در ظاهر، سختی منکرات موت را عیناً مشاهده می کند، اخبار و روایات بسیاری رسیده که تسلیم کردن جان، تلخی و مرارت بسیار دارد و گویا هر کسی در مرتبه خود از این هول عظیم برخوردار است و همچنان که در روایتی از امام صادق(ع) فرمود: حضرت عیسی بن مریم  به نزد قبر یحیی بن ذکریا آمد ودعا کرد تا حق سبحانه و تعالی او را زنده گرداند، پس زنده شده از قبر بیرون آمد و گفت: از من چه می خواهی؟ عیسی گفت: هنوز سختی من از مرگ ساکن نشده است، می خواهی مرا به دنیا آوری و مرتبه دیگر سختی مرگ را به چشم پس او باز به قبر خود رفته و آرمید. از این روایت چنان نتیجه گرفته می شود، که برای بیرون رفتن جان از بدن مشکلاتی در پیش است که البته برای اهل ایمان در مرتبه ای آسان تر و برای اهل کفر و عصیان توأم با سختی و مشقت بیشتری می باشد و جان آنها به سختی گرفته می شودف همچنان که قرآن مجید در دو مورد درباره منافقین می فرماید:
« انما یرید الله ان یعذبهم بها فی الدنیا و تذهق انفسهم »
در تفسیر نمونه آورده در ذیل جمله که می فرماید: جان و روح خود را خارج سازیددر حقیقت یکنوع تحقیر از ناحیه فرشتگان ارواح نسبت به اینگونه ظالمان است و گرنه دادن روح و جان کار خود ظالمان نیست؛ بلکه کار آن فرشتگان است، همانند اینکه هنگام اعدام یک قاتل جانی به او میگویند: اکنون بمیر، و در هر صورت این تحقیر گویا در برابر تحقیری است که نسبت به آیات خدا م پیمبران و بندگان خدا کرده اند، ضمناً این آیه گواه دیگری بر استقلال روح و جدائی آن در جسم است که از همان لحظه جان کندن و خروج روح مجازات آغاز می شود.
 در حالت احتضار روح چگونه از بدن خارج می شود؟
خروج روح از بدن در ظاهر امر به چند نوع انجام می پذیرد، گاهی همزمان با سکته قلبی است، گاهی با تصادفات آنی و گاهی هم در اثر بیمار های کوتاه مدت یا دراز مدت است. در تصادف های آنی روح بلافاصله قطع رابطه کرده و جسم را رها نموده و پس از لحظاتی به عالم ارواح رهسپار می شود، ولی در بستر بیماری ها روح برای رهائی خود از بدن به قدری در تلاش و تکاپو می افتد، تا عاقبت بتواندخود را آزاد نماید. در رابطه به این معنا، یعنی حالت احتضار و عکس العمل روح درکتاب( جهان ابدیت) آورده است. در بیماری های طولانی که مدتها مریض می شوند در حالی که در بستر افتاده و پزشک و اطرافیان از او قطع امید کرده اند، مشخص است بیمار نحیف و نزار است و بنیه او کاملاً تحلیل رفته و چشمش فروغ ندارد و رنگش بسیار پریده و زرد است، دستگاههای بدن او منظم کار نمی کند، قلب و ریه و کلیه ها و جهاز تنفس و گوارش او کم کم انتظار خود را از دست می دهند همچنان که گاه بیمار در میان هوش و بی هوشی و رؤیا و بیداری است، قدر مسلم است که سیاله بدنی او کم می شود و کم کم بیرون می ورد تا مقدمات خروج روح از بدن فراهم سازد. روح از دست و از پا کشیده می شود که این حالت را میتوان در محتضر مشاهده کرد، بیشتر محتضران در هشیاری کامل این مطلب را عنوان کرده اند مثلاً گفته اند که روح دیگر دردست و پای من نیست روحم حالا به طرف سینه ام آمده و حس می کنم که دیگر روحی در اعضاء پائینی ام نیست، روحم کم کم به بالای سینه می آید و میخواهد خود را به ناحیه سر برساند و از آنجا خارج می شود، و اینطور هم می شود. در آخرین دم روح به صورت سایه روشنی از ناحیة سر خا رج می شود و آخرین نفس چون نفخه ای است که اغلب حاضران برمابین محتضر مشاهده کرده اند، که زوج روح در آن لحظه از بدن نشان میدهد، که در آن موقع سر بطرفی خم می شود و بدن بی حرکت می ماند و قلب و ریه و مغز از کار می افتد و مشخص می شود که مرگ جسم حاصل شده است روح برحسب  عادت و وضع خود در زمان حیات و درجه و علاقه به عالم جسمانی و تعلقات دنیوی در حالت بهت و حیرت به سر می برد خود را جدا از جسم خود می بیند و متعجب است چرا او خارج از جسم و جدا از آن است. روی علاقه و انسی که بر جسم داشته در حول و حوش آن است هرچه بخواهد جسدش را متحرک و با حالت سازد موفق نمی شود، و او متحیر است که چرا اطراف جسد او جمع شده اند و گریه و زاری به راه انداخته اند هرچه می گوید من اینجا هستم کسی به او اعتناییی ندارد وقتی که جسد او را بلند می کنند که به قبرستان ببرند و فریاد می زند من زنده هستم چرا مرا نمی بینید؟ اما حاضرین صدای ملکوتی او را نمی شوند خلاصه در تمام این لحظات جدا از جسد متعجب است که اگر من زنده هستم پس این جسد شبیه من کیست؟
   یکی از دانش آموزان معروف روح شناس بنام دکتر سیرباکس که تحقیقات دقیقی در این باره نموده می گوید: من در، بین اشخاص زیادی که در حال احتضار بوده اند حضور داشته و آخرین گفته های آنها را شنیده ام و متعقد هستم که روح از قالب مادی محتضر از طرف سر خارج می شود و پس از خروج روح بلافاصله یک ابر بخار مانندی بالای سر مرده تشکیل می گردد که شکل همان شخص مرده است چند لحظه پس از مرگ رابطه ی سایه ای آن ابر شبیه به بخار هنوز با جسد مرده باقی است

عتیقه زیرخاکی گنج