• بازدید : 76 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مشروعيت[۱] (Legitimacy) ، اساس و پايه حاكميت است كه همزمان به دو موضوع 
متقابل اشاره دارد: يكى ايجاد حق حكومت براى «حاكمان» (Governors) و ديگرى 
شناسايى و پذيرش اين حق از سوى «حكومت شوندگان» (Governeds). «غصب» 
(Usurpation) نقطه‏ء مقابل مشروعيت، از جمله مفاهيمى است كه با مفهوم مشروعيت 
تولد يافته و به درك دقيق‏تر آن مدد رسانده است. از آن‏جا كه دوام و قوام حاكميت‏ها بسته به 
مشروعيت آنان است، حكومت‏هاى غاصب و غيرمشروع نيز در تلاشند تا بشكلى حاكميت 
خود را با نوعى از مشروعيت، ولو كاذب بيارايند. «مشروعيت» و «مشروعيت‏يابى» 
مى‏تواند «قدرت» وحشى و عريان را به اقتدارى مقبول و متفاهم بدل نمايد. 
«مقتدرترين فرد هم هيچ‏گاه تا بدان حد قوى نيست كه بتواند براى هميشه آقا 
و فرمانروا باشد مگر اين كه «زور» را به «حق» بدل كند.»[۳] 
غالب جامعه شناسان دين و سياست بر اين باورند كه: هر جامعه‏اى نيازمند عقايد 
مشتركى است كه به «تنظيمات اجتماعى» مشروعيت بخشد. يكى از موضوعات مورد 
اهتمام جدى «ماكس وبر» به عنوان بنيانگذار جامعه شناسى سياست، مسئله «مشروعيت» 
بوده است. او مى‏گويد: بشر نيازمند آن است كه زندگى‏اش را «بامعنا» سازد و تلاش دارد 
كه هدف‏هايى را به كنش‏هايش نسبت دهد. اعمال قدرت و تمكين در برابر آن نيز مستلزم 
يك پشتوانه معنايى است كه محتواى «مجوز» حاكم براى حكومت و توجيه مردم براى 
اطاعت را مشخص مى‏سازد. «وبر»، تئوريسين مشروعيت سياسى معتقد است كه قدرت 
به سه طريق مشروعيت مى‏يابد: 
– سنن و رسوم گذشته 
– دعوى كاريزمايى يك رهبر فرزانه 
– توافقات عقلانى متجلى در قوانين. 
مشروعيت‏هاى مبتنى بر سنت در حكومت هاى «پدرسالار» (patriarchal), 
«پاتريمونيال» (Patrimonial) و «فئودال» و به طور كلى انواع حكومت هاى «موروثى- 
سلطنتى» ديده شده است. مشروعيت پادشاهان، مستقل از تبرك كليسائى و بى‏نياز از 
بيعت عمومى، بر دودمان و سلسله‏اى استوار است كه خود را برگزيده بى واسطه الهى 
مى‏داند. در عين حال برخى از حكومت‏هاى پادشاهى در طول تاريخ، بعضاً از مشروعيت 
دوگانه سنتى كاريزمايى برخوردار بوده‏اند مشروعيت آميخته اين پادشاهان چنين 
محقق مى‏گرديد كه: 
– يا رهبران فرهومندى بوده‏اند كه طى فرايند «روالمندشدن»، مشروعيت «كاريزمايى» 
خود را از طريق «سنن» تاريخى به اخلاف خود منتقل كرده‏اند 
– و يا اين‏كه به واسطه تضعيف باورهاى سنتى و كاهش قداست و اهميت آن در نزد 
مردم، پادشاه با مرتبط ساختن خود به مبناهاى قدسى الهى و عقايد دينى حاكم، 
مشروعيت خود و دودمان خود را باز توليد كرده است. 
«وبر» در كتاب اقتصاد و جامعه درباره همين مشروعيت‏هاى آميخته مى‏گويد: اگر 
مشروعيت حاكم از طريق كاريزماى ارثى قابل شناسايى نباشد، قدرت كاريزمايى ديگرى 
مورد نياز است كه به صورت هنجارى نمى‏تواند كسى جز روحانيت (Hierocracy) 
باشد. [۴] مشروعيت آميخته، (سنتى كاريزمايى) مشروعيت غالب و دارج سلسله‏هاى 
مختلف پادشاهى، در فاصله بين ورود اسلام تا مشروطه در ايران بوده است. 
«وبر» در بحث مشروعيت، از دو مسئله به صورت سطحى گذشته و از تفصيل آن 
خوددارى كرده است: گفته مى‏شود فرصت پرداختن به آن را پيدا نكرده است يكى بحث 
مفهومى [۵] مستوفا درباره «مشروعيت» و دوم مسئله «مشروعيت‏يابى» (Legitimation) 
يعنى فرايندى كه طى آن حكومت به بسط و گسترش مقبوليت اجتماعى تثبيت موقعيت 
سياسى خود مى‏پردازد. اهميت طرح موضوع «مشروعيت‏يابى» در بحث ما از آن جاست 
كه بر حسب آن مى‏توان مشروعيت سياسى يك حاكميت را در دو مقوله متمايز، 
«مشروعيت اوليه» و «مشروعيت ثانويه» مورد بررسى دقيق‏ترى قرار داد. 

عتیقه زیرخاکی گنج