• بازدید : 39 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

محتواى اين سوره را مى توان در هفت بخش خلاصه كرد:
۱ـ عظمت قرآن مجيد و اهميت آن .
۲ـ بيان گوشه اى از دلائل توحيد در برابر مشركان .
۳ـ ذكر پاره اى از ادعاهاى ((طبيعى مسلكان )) و پاسخ قاطع به آن .
۴ـ اشاره كوتاهى به سرنوشت بعضى از اقوام پيشين همچون بنى اسرائيل .
۵ـ تهديد شديد نسبت به گمراهانى كه اصرار و پافشارى بر عقائد انحرافى خود دارند.
۶ـ دعوت به عفو و گذشت در عين قاطعيت و عدم انحراف از مسير حق .
۷ـ اشارات گويايى به حوادث تكان دهنده قيامت .
نـام ايـن سوره ((جاثيه )) است به تناسب آيه ۲۸ اين سوره ـجاثيه يعنى ;Š كسى كه به زانو درآمده ـ و اشاره به وضع بسيارى از مردم در صحنه قيامت در دادگاه عدل الهى است.
فضيلت تلاوت سوره :. 
در حديثى از پيامبر(ص ) مى خوانيم : ((كسى كه سوره جاثيه را بخواند (و البته در آن انديشه كند و در زنـدگـى خـود به كار بندد)خداوند عيوب او را روز قيامت مى پوشاند و ترس و وحشت او را به آرامش مبدل مى سازد)).
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
(آيه )ـ.
همه جا نشانه هاى اوست :. 
اين سوره ششمين سوره اى است كه با حروف مقطعه ((حاـميم )) (حم ) آغازشده است .
مـفـسـر معروف ((طبرسى )) در آغاز اين سوره مى گويد: بهترين سخن اين است كه گفته شود ((حـم )) نـام ايـن سـوره است ;Š و نامگذارى اين سوره به ((حم )) اشاره به اين است كه اين قرآن كه سراپا اعجاز است از حروف الفبا تشكيل شده .
(آيـه )ـ و شـايد به همين دليل بلافاصله از عظمت قرآن ياد كرده , مى گويد:((اين كتاب از سوى خداوند عزيز و حكيم نازل شده است )) (تنزيل الكتاب من اللّه العزيز الحكيم ).
((عـزيز)) به معنى قدرتمند و شكست ناپذير, و ((حكيم )) به معنى كسى است كه از اسرار همه چيز آگاه است و تمام افعالش روى حساب و حكمت مى باشد.
(آيـه )ـ سـپـس بـه بـيان آيات و نشانه هاى عظمت خدا در آفاق و انفس پرداخته , مى گويد: ((در آسمانها و زمين نشانه هاى فراوانى است براى آنها كه اهل ايمانند و طالب حقند)) (ان فى السموات والا رض لا يات للمؤمنين ).
عـظـمت آسمانها از يك سو, و نظام شگفت انگيز آنها ـكه ميليونها سال مى گذرد و برنامه هاى آنها بدون كمترين انحراف و دگرگونى ادامه مى يابدـ از سوى ديگر, و ساختمان زمين و عجائب آن از سوى سوم هريك آيتى از آيات خداست .
(آيه )ـ پس از اين آيات آفاقى به آيات انفسى پرداخته , مى گويد: ((و درآفرينش شما و جنبندگانى كـه در سـراسـر زمـين پراكنده ساخته نيز نشانه هايى است براى جمعيتى كه اهل يقينند)) (وفى خـلـقـكـم ومـا يـبث من دابة آيات لقوم يوقنون )آرى ! هريك به نوبه خود آيت و نشانه اى از علم و حكمت و قدرت بى پايان مبدا آفرينش است .
(آيـه )ـ در ايـن آيـه از سه موهبت بزرگ كه هريك نقش مهمى در حيات انسان و موجودات زنده ديگر دارد, و هريك آيتى از آيات خداست , نام مى برد:مساله ((نور)) و ((آب )) و ((هوا)).
مـى فـرمـايـد: ((درآمد و شد شب و روز, و رزقى را كه خداوند از آسمان نازل كرده و به وسيله آن زمين را بعد از مرگش حيات بخشيده , و همچنين در وزش بادها,نشانه هايى است براى جمعيتى كـه تـعقل و انديشه مى كنند)) (واختلا ف الليل والنهار وما انزل اللّه من السما من رزق فاحيا به الا رض بعد موتها وتصريف الرياح آيات لقوم يعقلون ).
مـسـالـه نـظام ((نور و ظلمت )) و آمد و شد شب و روز كه هريك با نظام خاصى جانشين و خليفه ديگرى مى شود بسيار حساب شده و شگفت انگيز است .
در مرحله دوم از رزق حياتبخش آسمانى , يعنى باران , سخن به ميان آمده كه نه در لطافت طبعش كلامى است , و نه در قدرت احياگريش سخنى , و همه جا نشانه زندگى و طراوت و زيبائى است .
و در مـورد سـوم سخن از وزش بادها است بادهايى كه هواى پراكسيژن زنده راجابه جا مى كنند, و در اخـتيار جانداران مى گذارند, هواى آلوده به كربن را براى تصفيه به دشتها و جنگلها و صحراها مـى فرستند, و پس از تصفيه به شهرها و آباديهامى برند, و عجب اين كه اين دو دسته از موجودات زنده يعنى ((حيوانات )) و((گياهان )) درست بر ضد هم عمل مى كنند, اولى اكسيژن را مى گيرد و گـاز كـربـن مـى دهـد, و دومـى كربن را مى گيرد و اكسيژن مى دهد تا تعادل در نظام حيات برقرارگردد, و با گذشت زمان ذخيره هواى مفيد زمين نابود نشود.
وزش بـادهـايى كه علاوه بر اين , تلقيح گر گياهان , و باروركننده آنها, و افشاننده انواع بذرها در سـرزمينهاى مختلف , و پرورش دهنده مراتع طبيعى و جنگلها, و موج آفرين در دل اقيانوسهاست , مـوجـى كه به دريا حيات و حركت مى بخشد, و آب را ازعفونت و فساد حفظ مى كند, و نيز همين بادها كشتيها را بر صفحه اقيانوسها به حركت در مى آورند.
(آيـه )ـ سـپـس در ايـن آيه به عنوان يك جمع بندى نسبت به بحثهاى گذشته , و بيان عظمت و اهـمـيـت آيات قرآن , مى فرمايد: ((اينها آيات الهى است كه ماآن را به حق بر تو تلاوت مى كنيم )) (تلك آيات اللّه نتلوها عليك بالحق ).
به راستى اگر آنها به اين آيات ايمان نياورند به چه چيز ايمان خواهند آورد؟.
و لـذا در پـايان آيه مى افزايد: ((پس اين گروه كافر به كدام سخن بعد از سخن خدا و آياتش ايمان مى آورند))؟! (فباى حديث بعد اللّه وآياته يؤمنون ).
آرى ! به راستى قرآن مجيد آن چنان محتوائى از نظر استدلال و براهين توحيدى و همچنين از نظر پـند و اندرز دارد كه هر دلى كمترين آمادگى در آن باشد,او را به سوى خدا و پاكى و تقوا دعوت مى كند, هرگاه اين آيات بينات در كسى اثرنبخشد هرگز اميدى به هدايت او نيست .
(آيه )ـ.





واى بر دروغگوى گنهكار!. 
آيات گذشته نشان مى داد كه گروهى هستند كه سخنان الهى با انواع دلائل توحيدى و مواعظ و انـدرزهـا را مـى شـنـوند ولى در آنها اثر نمى كند, در اينجا از اين گروه و عواقب اعمال آنها بطور مشروح سخن مى گويد.
نخست مى فرمايد: ((واى بر هر دروغگوى گنهكار))! (ويل لكل افاك اثيم ).
((افاك )) به معنى كسى است كه بسيار دروغ مى گويد, و گاه به كسى كه دروغ بزرگ مى گويد هرچند زياد هم نباشد گفته شده .
از اين آيه به خوبى روشن مى شود كه موضع گيرى خصمانه در برابر آيات الهى كار كسانى است كه سرتاپا آلوده گناه و كذب و دروغند, نه پاك نهادان راستگو.
(آيه )ـ سپس به چگونگى موضع گيريهاى آنها اشاره كرده , مى افزايد:((پيوسته آيات الهى را كه بر او تلاوت مى شود مى شنود اما بر اثر تكبر همواره اصراربر مخالفت دارد گوئى اصلا آن را نشنيده )) (يسمع آيات اللّه تتلى عليه ثم يصرمستكبرا كان لم يسمعها).
و در پـايـان آيـه آنـهـا را شديدا به كيفر سختى تهديد كرده , مى گويد: ((چنين كسى را به عذاب دردناك بشارت ده ))! (فبشره بعذاب اليم ).
هـمـان گـونـه كـه او دل پـيـامـبر و مؤمنان را به درد آورده ما نيز او را به عذاب دردناكى مبتلا مى سازيم .
(آيـه )ـ سـپـس مى افزايد: ((و هرگاه (اين مستكبر لجوج ) چيزى از آيات ما رابداند و از آن آگاه شود آن را به باد استهزا مى گيرد)) (واذا علم من آياتنا شيئا اتخذهاهزوا).
او همه آيات ما را ـچه آنها را كه دانسته و چه آنها را كه ندانسته ـ به استهزا وسخريه مى گيرد!.
واين نهايت جهل و بى خبرى است كه انسان چيزى را انكار يا مسخره كند كه اصلا نفهميده است , و اين بهترين دليل لجاج و عناد آنهاست .
و در پـايـان آيه مجازات اين گروه را چنين بيان مى كند: ((براى آنها عذاب خواركننده اى است )) (اولئك لهم عذاب مهين ).
(آيـه )ـ اين آيه ((عذاب مهين )) را چنين شرح مى دهد: ((پشت سرشان دوزخ است )) (من ورائهم جهنم ).
تعبير به پشت سر, با اين كه دوزخ جلو آنها قرار دارد, و در آينده به آن مى رسند, ممكن است از اين نظر باشد كه آنها اقبال به دنيا كرده , و آخرت و عذاب الهى را ناديده گرفته و پشت سر انداخته اند.
و بـه هـر حـال در دنـبـالـه آيـه مى افزايد: اگر آنها گمان مى كنند اموال سرشار, وبتها وخدايان سـاختگيشان , گرهى از كار آنها مى گشايد سخت در اشتباهند, چرا كه ((هرگز آنچه را به دست آوردنـد آنها را (از عذاب الهى ) نجات نمى بخشد و نه اوليائى كه غير از خدا براى خود برگزيدند)) مايه نجاتشان خواهند بود (ولا يغنى عنهم ماكسبوا شيئا ولا مااتخذوا من دون اللّه اوليا).
و چـون هيچ راه فرار و نجاتى نيست بايد در آتش قهر و غضب الهى بمانند ((وعذاب بزرگى براى آنهاست )) (ولهم عذاب عظيم ).
آنـها آيات الهى را كوچك شمردند, خداوند عذاب آنها را بزرگ مى كند, آنها بزرگى فروختند خدا نيز عذاب عظيم به آنها مى دهد.
(آيـه )ـ بـه دنـبال بحثهائى كه درباره عظمت آيات الهى در آيه هاى گذشته آمده در اينجا همين معنى را تعقيب كرده , مى گويد: ((اين (قرآن ) مايه هدايت است ))(هذا هدى ).
حـق را از بـاطل جدا مى سازد, صحنه زندگى انسان را روشن مى كند, و دست رهروان راه حق را گرفته به سر منزل مقصود مى رساند.
((و كـسـانى كه به آيات پروردگارشان كافر شدند عذابى سخت و دردناك دارند)) (والذين كفروا بايات ربهم لهم عذاب من رجز اليم ).
(آيه )ـ.
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار!. 
سـپـس رشـتـه سـخـن را به بحث توحيد كه در آيات نخستين اين سوره مطرح شده مى كشاند و درسهاى مؤثرى از توحيد و خداشناسى به مشركان مى دهد.
گاه در عواطف آنها چنگ زده , مى گويد: ((خداوند همان كسى است كه دريا رابراى شما مسخر كـرد تـا كـشـتـيـهـا به فرمانش در آن حركت كنند, و بتوانيد از فضل اوبهره گيريد و شايد شكر نـعـمتهايش را به جا آوريد)) (اللّه الذى سخر لكم البحر لتجرى الفلك فيه بامره ولتبتغوا من فضله ولعلكم تشكرون ).
(آيه )ـ بعد از بيان نعمت كشتيها كه تماس نزديكى با زندگى روزمره انسانها دارد به مساله تسخير ساير موجودات بطوركلى پرداخته , مى گويد: ((و آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمين است همه را از ناحيه خودش مسخر شما ساخت ))(وسخر لكم ما فى السموات وما فى الا رض جميعا منه ).
با توجه به اين كه همه مواهب از ناحيه اوست و خالق و مدبر و پروردگارهمه , ذات پاك او مى باشد پـس چـرا انـسـان به سراغ غير او رود؟ و سر بر آستان مخلوقات ضعيف بگذارد؟ و از معرفت منعم حقيقى غافل بماند؟.
لـذا در پـايـان آيـه مـى افـزايـد: ((در ايـن , نـشانه هاى مهمى است براى كسانى كه تفكر و انديشه مى كنند)) (ان فى ذلك لا يات لقوم يتفكرون ).
در آيـه قـبـل از عـواطف انسانها استفاده مى شد, و در اينجا از عقول وانديشه هاى آنها, چه خداى مـهربانى كه با هر زبان ممكن با بندگانش سخن مى گويد,گاه با زبان دل , و گاه با زبان فكر, و هدف در همه اينها يك چيز بيش نيست , و آن بيدارى انسانهاى غافل و به حركت درآوردن آنها در سير الى اللّه است .
(آيه )ـ سپس به ذكر يك دستور اخلاقى در برخورد با كفار مى پردازد تابحثهاى منطقى سابق را به ايـن وسـيله تكميل كند روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده ,مى فرمايد: ((به مؤمنان بگو: كسانى را كه اميد به ايام اللّه (روز رستاخيز) ندارند موردعفو قرار دهند, و نسبت به آنها سخت نگيرند)) (قل للذين آمنوا يغفروا للذين لا يرجون ايام اللّه ).
مـمـكـن است آنها بر اثر دور بودن از مبادى ايمان و تربيت الهى برخوردهاى خشن و نامطلوب , و تـعـبـيرات زشت و زننده اى داشته باشند, شما بايد با بزرگوارى و سعه صدر با اين گونه اشخاص برخورد كنيد, مبادا بر لجاجت خود بيفزايند, وفاصله آنها از حق بيشتر شود.
ولـى براى اين كه اين گونه افراد از اين بزرگوارى و عفو و گذشت سؤاستفاده نكنند در پايان آيه مى افزايد: ((اين به خاطر آن است كه (خداوند در آن روز) هر قومى را به اعمالى كه انجام مى دادند جزا دهد)) (ليجزى قوما بما كانوا يكسبون ).
(آيه )ـ مى فرمايد: ((كسى كه عمل صالحى به جا آورد به سود خود به جاآورده است , و كسى كه كار بـدى انـجـام دهـد بـه زيـان خـود اوسـت , سـپس همه شما به سوى پروردگارتان باز گردانده مـى شـويد)) و نتيجه اعمال خود را مى يابيد (من عمل صالحا فلنفسه ومن اسا فعليها ثم الى ربكم ترجعون ).
ايـن تعبير كه در آيات قرآن كرارا و با عبارات مختلف آمده است پاسخى است به آنها كه مى گويند اطاعت و عصيان ما براى خدا چه سود و زيانى دارد؟ واين چه اصرارى است كه در زمينه اطاعت و نهى از معصيت او مى شود؟!.
ايـن آيـات مـى گـويـد: همه اينها سود و زيانش متوجه خود شماست , اين شماهستيد كه در پرتو اعمال صالح تكامل مى يابيد, و اين شما هستيد كه بر اثر جرم وگناه سقوط كرده در پرتگاه غضب و بعد از رحمت او گرفتار لعنت ابدى مى شويد.
  • بازدید : 72 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

لیکفر و ابما اتینا هم فتمتّعوا فسوف تعلمون
و با وجود آن همه نعمت که به آنها دادیم باز براه کفر و کفران بروند باری (این دو روزه دنیا را به کامرانی حیوانی بپردازید) که به زودی خواهید دانست
به نظر من چون انسان فراموش کار است پس از مدتی اصول و تعالیم الهی را فراموش کرده و به راه غفلت می رود 

و یجعلون لما لا یعلمون نصیبا ممّ رزقناهم تالله لتسئلنّ عمّا کنتم تفترون
و این مشرکان برای بتان از روی جهل نصیبی از رزقی که به آنها دادیم قرار می دهند سوگند به خدای یکتا که البته از آنها از این دروغ و عقاید باطلشان باخواست خواهد شد
چون هیچ دروغی پشت ماه نمی ماند هر شرکی در آخر باطل خواهد بود 
و یجعلون لله البنات سبحانه و لهم ما یشتهون
و این مشرکان فرشتگان را با آنکه خدا منزّه از فرزند است دختران خدا دانستند و حال آنکه پسران را آرزو می کنند.
چون مشرکان دختران را زنده بگور می کردند ولی در دلشان از زنان خوششان می آمد ولی در ظاهر از پسران خوششان می آمد  

و اذا بشّر احد هم بالانثی ظلّ وجهه مسودّا و هو کظیم
و چون یکی از آنها را به فرزند دختری مژده دهد از شدّت غم و حسرت رخسارش سیاه شده و سخت دلتنگ می شود.
از حماقت قوم جاهلیت همین بس که به دختران اهمیت نداده ولی خودشان از مادرانی متولد می شدند که آن را بزرگ می داشتند 
یتواری من القوم من سوء ما بشّر به ایمسکه علی هون آمـ یدسّه فی التّراب الا سآء مایحکمون
 و از این عار روی از قوم خود پنهان می دارد و به فکر افتد که آیا آن دختر را با ذلّت و خاری نگه دارد یا زنده به خاک گور کند (عاقلان) آگاه باشید که آنها بسیار بد می کنند
اگر این کار زشت انجام می دادند پس چگونه به خود اجازه می دادند که زنان زیادی بگیرند 

للذین لا یومنون بالاخره مثل السّوء و لله المثل الاعلی و هوالعزیز الحکیم
اوصاف کسانی که (به خدا و) به قیامت ایمان ندارند زشت است (و اعمالشان مانند زنده به گور کردن دختران هم از روی جهالت و بی رحمی است) خدا (و خداشناسان) را پسندیده و عالیترین اوصاف کمال است و خدا بر هر کار مقتدر و به هر چیز داناست
این عمل بی فکرانه که دختران خود را ازبین می بردند چون در جامعه خود دختر کم می آمد و جوانان پسر برای تزدواج باید با اقوام دیگر ازدواج می کردند یا به جوامع دیگر حمله می کردند که بتوانند دختران آنان را به اسیری بگیرند و با آنان ازدواج کنند و این خوی همیشه درجنگ و حمله در روحیه جامعه باقی می ماند 

و لو یواخذ الله النّاس بظلمهم ما ترک علیها من دابّه و لکن یوخّرهم الی اجل مسمّی فاذا جاء اجلهم لا یستاخرون ساعه و لا یستقدمون
و اگر خدا از ظلم و ستمگریهای خلق انتقام کشد جنبنده ای در زمین نخواهد گذاشت (ولیکن در عفویت او تعجیل نمی کند) و از راه لطف به تاخیر می افکند تا زمانی معین (که مقتضای حکمت و مصلحت است) ولی آنگاه که اجل آنها رسید دیگر یک لحظه مقدم و موخر نخواهد شد
روحیه لطف و مرحمت خداوند نسبت به صنع دست خود که ما انسان ها هستیم همیشه بوده و بخشندگی او پایانی ندارد ولی وقتی می بیند که این گمراهی دیگر به جاهای خطرناکش رسیده مانع شده و جلوی کج روی ها را      می گیرد 

و یجعلون لله ما یکرهون و تصف السنتهم الکذب انّ لهم الحسنی لاجرم انّ لهم النّار و انّهم مفرطون
و این مشکران آنچه را که بر خود نمی پسندند (چون داشتن فرزند دختر) از درون به خدا نسبت می دهند و تصور می کنند که باز عاقبت نیکو دارند محققاً کیفر آنها آتش دوزخ است و زودتر از دیگران هم به آتش دوزخ بروند
وقتی قومی نعمتهای الهی را کفران می کند و نصف جامعه را به غفلت هیچ می پندارد مسلماً به عذابی الیم گرفتار خواهد شد .

تالله لقد ارسلنا الی امم من قبلک فزیّن لهم الشّیطان اعمالهم فهوولیّهم الیوم و لهم عذاب الیم
به خدا سوگند ما رسولانی پیش از تو بر امم سابقه فرستادیم (تا مگر سعادت یابند) ولی شیطان امال زشت آنها را در نظرشان زیبا جلوه داد پس امروز (روز محشر) شیطان یار آنها است و به عذاب دردناک گرفتار خواهند بود
این سنت الهی است که خداوند همیشه برای راهنمایی بشر رسولانی می فرستد و این سنت هیچ وقت تمامی ندارد چون ما انسانها فراموش کاریم و به غفلت می افتیم و چون زمان در حال تغییر است این تعالیم هم باید تغییر کند .

و ما انزلنا علیک الکتاب البا لتبیّن لهم الّذی اختلفوا فیه و هدی و رحمه لقوم یومنون
و ما این قرآن بزرگ را بر تو نفرستادیم مگر برای اینکه حقیقت را در آنچه مردم اختلاف می کنند روشن کنی و برای اهل ایمان هدایت و رحمت باشی
قرآن راهنمای بشریت در طول این ۱۴ قرن بوده باید به وسیله آن حقیقت را پیدا کنیم و مشکلات و خواسته های خودمان را در او پیدا کنیم قرآن می تواند به ما آگاهی بدهد که راهمان را پیدا کنیم .
و الله انزل من السّما ماء فاحیا به الارض بعد موتها انّ فی ذلک لایه لقوم یسمعون
و خدا از آسمان باران فرستاد تا زمین را پس از مرگ زنده کند و البته در این کار آیت قدرت و حکمت الهی بر آنان که سخن بشنوند پدیدار است
به نظر من این آیه این را می گوید که باران دحمت الهی همیشگی است و در طول تاریخ با فرستادن انبیای خود که که مثل باران هستند بشریت را به رشد و کمال خود رسانده است .


و انّ لکم فی الانهام لعبره نسقیکم ممّا فی بطونه من بین فرث و دم لبنا خالصا سائغا للشّاربین
و البته برای شما هوشمندان ملاحظه حال چهارپایان (از شتر و گاو و گوسفند) همه عبرت و حکمت است که ما از میان (دو جسم ناپاک) سرگین و خون شیرپاک شما را می نوشانیم که در طبع همه نوشندگان گوارا است.
پیدا کردن حقیقت همیشه مشکل بوده است مانند پل صراط است که مانند موی نازکی است که سخت می شود از روی آن گذشت بین حق و باطل یک لایه بسیار باریک وجود دارد اگر به این حقیقت که عرفان مظاهر ظهور الهی است برسیم مانند نوشیدن شیر برای ما دلچسب و عالی خواهد بود. 

و من ثمرات النّخیل و الاعناب تتّخذون منه سکرا و رزقا حسنا ان فی ذلک لایه لقوم یعقلون
و هم از میوه درخت خرما و انگور که از آن نوشابه های شیرین و رزق حلال و نیکو بدست آرید در این کار نیز آیت قدرت حق برای خردمندان پدیدار است
خدا کلیه نعمت های خود را برای ما ارزانی داشته که از آن استفاده کنیم ولی نباید این استفاده از روی غفلت باشد اینها وسیله ای هستند که سالم مانده و به مقصود از حیات خود پی ببریم و به همدیگر خدمت کنیم  

و اوحی ربّک الی النّحل ان اتّخذی من الجبال بیوتا و من الشّجر و ممّا یعرشون
و خدا به زنبور عسل وحی کرد که از کوهها و درختان و سقفهای رفیع منزل گیرید
هر موجود به دستور الهی ( به صورت غریزی  ) و تحت نظارت الهی زندگی می کند .
  • بازدید : 62 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
فاطر در لغت به معناي خالقي است كه بدون نمونه مي آفرينند و نيز به معناي شكافنده است؛ و چون به هنگام خلقت آسمان ها و زمين، اولاً آفرينش بدون نمونة قبلي بود و ثانياً، گويي پردة تاريكِ نيستي شكافته شد و نور هستي در آسمان ها و زمين آشكار گشت؛ اين واژه دربارة خلقت آن ها به كار رفته است؛ يا اين كه اشاره اي است به اين يافتة جديد ستاره شناسان كه همة كرات و منظومه ها در روز اول به صورت توده اي بزرگ و به هم پيوسته بود كه بر اثر حركت به دور خود و نيروي گريز از مركز، شكافته شد و قطعاتي از آن به خارج پرتاب شد و منظومه ها و كهكشان ها و ثوابت و سيارات به وجود آمد
قرآن فرموده است كه نگاه به آسمان و زمين و تفكر در آفرينش آن ها هرگونه شك و ترديد را دربارة وجود خداوند از دل مي زدايد.
امام حسين عليه السلام دربارة بديهي بودن شناخت خدا در دعاي «عرفه» چنين عرضه داشته اند: «چگونه چيزي كه خود در هستي اش محتاج توست مي تواند دليل وجود تو باشد؟ آيا پديدارتر و آشكارتر از تو چيزي هست كه آن روشن كنندة هستي تو باشد؟ اي خدا، تو كي نبودي تا به دليلي بر بودنت محتاج باشي؟ كي دور بوده اي تا آثار و آفرينشت تو را به ما نزديك و آشنا كند؟ كور باد آن چشمي كه تو را مراقب خود نبيند…»
عقل مي گويد عالَم بايد خدايي داشته باشد.
آيا آنان از غير چيزي [كه ديگران از آن خلق شده اند] آفريده شده اند؟ يا آنان خود آفرينندة خويش اند؟ طور:۳۵
انسان يا بدون آفريننده و خود به خود به وجود آمده و يا خود آفرينندة خويش بوده و يا آفرينندة ديگري داشته است. اين كه انسان خود آفرينندة خود باشد قطعاً و مسلماً به حكم عقل باطل است، زيرا هيچ پديدة ممكني خود به خود به وجود نمي آيد؛ و اين نيز كه خود خالق خويش باشد و يا موجوداتي مثلِ او خالقش باشند به حكم عقل باطل است؛ زيرا اولاً، اگر چنين بود، لازم مي آمد كه انسان از ازل وجود داشته باشد و ثانياً، اگر خود خالق خويش بود، همة كمالات و زيبايي ها را در خود قرار مي داد و نقايص و مرض ها و مرگ را از خود دور مي كرد، حال آن كه چنين نيست. پس بايد پذيرفت كه آفرينندة انسان از جنسِ او يا موجودي شبيه او نيست.
ذات نايافته از هستي بخش كي تواند كه شود هستي بخش
اگر انسان قلب خود را از آلودگي ها پاك كند، نور توحيد را در خود مي يابد.
و آن گاه كه پروردگار تو از صلب بني آدم اولادشان را برگرفت و آنان را [به وسيلة درك عقولشان و ابلاغ پيامبران] بر خودشان گواه گرفت كه آيا من پروردگار شما نيستم؟ همة آنان گفتند: چرا، گواهي داديم. [خدا چنين كرد] تا مبادا در روز قيامت بگوييد ما از آن [(يعني توحيد و ربوبيت)] غافل بوديم. اعراف:۱۷۲
اين آيه، كه به آية ميثاق و آية اَلَست معروف است، اشاره دارد به عالم ذر. آنچه در اين آية شريفه به روشني آمده اين است كه انسان ها نوعي معرفت و آگاهي فطري به خداي يگانه دارند، به گونه اي كه جاي هيچ گونه عذر و ادّعاي خطايي براي آنان نمي ماند؛ زيرا خداوند به آنان فرمود: «اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ» و آنان پاسخ دادند: «بَلي شَهِدْنا». از اين رو انسان در روز قيامت نمي تواند بگويد كه با ربوبيت الهي آشنا نبوده است، و هم چنين نمي تواند پيروي از پدران و پيشينيانش را بهانة شرك و گمراهي خود قرار دهد. پس اين آيه نشانة شعور باطني انسان به خداي خويش و درك عميق قلبي از اوست.
پس انسان ذاتاً و فطرتاً خداجو و خداخواه است؛ و خداپرستي او پاسخي است به خواستة دروني اش
پس حق گرايانه به اين دين [(دين اسلام)] روي آور؛ [و] هرگز تبديلي در آفرينش [تكويني] خدا نباشد. اين است دين ثابت و استوار؛ اما بيشتر مردم نمي دانند. روم:۳۰
خدا در اين آيه خطاب به پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم مي فرمايد: دين را وجهة نظر خود قرار بده؛ يعني توجهت كاملاً به سوي دين باشد؛ خود را درست مواجه با دين قرار بده، نكند بخشي از وجودت به دين پشت كرده باشد؛ سرشت خدايي، كه خدا همة انسان ها را بر آن سرشته، اين است؛ يعني خداخواهي و رو به سوي او كردن. خداوند مي خواهد بفرمايد كه اي پيامبر، چيزي بر خلاف فطرت و خواست فطري به تو نگفتم. تمام توجهت به دين باشد. البته بايد به اين نكته دقت كرد كه احكام دين و قواعد اصولي دين موافق با نوع آفرينش انسان است: اگر در دين دستور داده شده كه خدا را پرستش كنيد، پرستش خدا موافق فطرت و خلقت آدمي است؛ اگر گفته شده است ديگران را ياري و عدالت را مراعات كنيد و ستم نكنيد، انسان باطناً اين ها را مي طلبد؛ و اين است راز پيروزي دين خدا، اسلام.
در اندرون من خسته دل ندانم كيست كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست
نظمِ حيرت انگيز عالم گواه وجود خداست
و [در آن روز] كوه ها را مي بيني، پنداري كه ساكن و جامدند؛ در حالي كه همانند ابر در حركت اند. [اين كار] صنع خداوندي است كه هر چيزي را محكم و استوار آفريده است. همانا او به هر آنچه مي كنيد آگاه است. نمل: ۸۸
نظم و نظام عالم دلالت مي كند بر وجود خدا. اين موضوع در اين آيه با تعبير اتقان صُنع، يعني مُتقَن و بي خلل و نقص بودنِ مصنوعاتِ عالم، آمده است. در بعضي از آيات، از اين حقيقت به تقدير تعبير شده است؛ يعني اندازه گيري و حسابگري در نظم و ترتيب مخلوقات. معناي نظم در عالم اين است كه اين عالم تصادفاً به وجود نيامده است، يعني هم علت فاعلي دارد و هم علت غايي؛ در حالي كه آنچه تصادفي به وجود مي آيد نه علت فاعلي دارد و نه علت غايي؛ و هيچ عالِمي، بلكه هيچ عاقلي، در دنيا پيدا نمي شود كه امور عالم را بر اساس تصادف توجيه كند. آيات متعدد ديگري، همچون آية ۱۹۰ و ۱۹۱ سورة آل عمران، نيز بر نظم عالم تصريح دارند.
جزء ها را روي ها سوي كل است بلبلان را عشق بازي با گل است
آنچه از دريا به دريا مي رود از همان جا كآمد آن جا مي رود
از سرِ كُه سيل ها تيزرو وز تن ما جانِ عشق آميز رو
چشم هايت را به درستي بگشاي تا نام الله را بر پيشاني يك يك موجودات جهان ببيني
به زودي نشانه هاي [توحيد و قدرت] خود را به آنان [(مشركان مكه و همة انسان هاي تاريخ)] در كرانه ها [ي مكه و پهنة زمين] و در نفوس خودشان نشان خواهيم داد تا بر آنان روشن گردد كه او حق است. آيا [در ظهور حق] همين كافي نيست كه پروردگار تو بر همه چيز گواه است [و نزد همة موجودات مشهود و آشكار است]؟ فصلت: ۵۳
در اين آيه، خداوند به نشانه هاي خود در عالم بزرگ، آيات آفاقي، و در جهان كوچك، آيات اَنفسي، يعني وجود انسان، اشاره كرده و گفته است براي خداشناسي و رسيدن به مقصد نهايي، يعني معرفت الله، انسان ها بايد چشم هاي خود را بگشايند تا نام الله را بر پيشاني يك يك موجودات جهان بنگرند، عجايب و شگفتي هاي آن ها را ببينند، نظامات دقيق حاكم بر آن ها را تماشا كنند، و نيز خداوند فرموده است كه ما اين آيات را يكي پس از ديگري به انسان ها نشان مي دهيم تا به وجود خدا پي برند و حق بر آن ها آشكار شود؛ بلكه، نه تنها ذات خدا، كه يگانگي و صفات و تدبير و قدرت و علم بي پايانش را دريابند. بدين ترتيب، خداوند مهم ترين امر در اسلام را خداشناسي و مهم ترين و آسان ترين راه آن را مشاهدة نظم جهان طبيعت دانسته است؛ و از اين جا اهميت حس و مشاهده و تجربه آشكار مي شود.
استدلال عقلي بر توحيد خداوند
اگر در آسمان ها و زمين خدايان ديگري غير از الله وجود داشت، بي شك هر دو فاسد مي شدند، پس منزه است خداوندِ صاحب عرش از آنچه [مشركان] در وصفش مي گويند

عتیقه زیرخاکی گنج