• بازدید : 48 views
  • بدون نظر

خرید ودانلود تحقیق فایل آیت الله مطهری ودکتر شریعتی دو مرد تاثیر گذار-دانلود رایگان تحقیق  آیت الله مطهری ودکتر شریعتی دو مرد تاثیر گذار-خرید اینترنتی تحقیق آیت الله مطهری ودکتر شریعتی دو مرد تاثیر گذار-دانلود مقاله  آیت الله مطهری ودکتر شریعتی دو مرد تاثیر گذار-تحقیق آیت الله مطهری ودکتر شریعتی دو مرد تاثیر گذار

این فایل در ۳صفحه قابل ویرایش برای شما تهیه شده است امیدواریم لذت ببرید.
آیت الله مطهری و دکتر شریعتی دو مرد تاثیر گذار در انقلاب ایران بودند. نه می توان زحمات مطهری را نادیده انگاشت و نه می شود به شریعتی بی اعتنا بود. این دو (در کنار دیگر بزرگان) بار فرهنگی انقلاب را به دوش کشیدند

آیت الله مطهری و دکتر شریعتی دو مرد تاثیر گذار در انقلاب ایران بودند. نه می توان زحمات مطهری را نادیده انگاشت و نه می شود به شریعتی بی اعتنا بود. این دو (در کنار دیگر بزرگان) بار فرهنگی انقلاب را به دوش کشیدند. ذهن ها را آماده کردند و طرحی نو در انداختند. گرچه تاثیر گذاری شریعتی در نسل جوان بیشتر بود و معلم انقلاب لقب گرفت اما نقش مطهری را که از بنیانگذاران حسینیه ارشاد بود نیز نمی توان در آگاهی دادن و تعلیم و تربیت آن نسل انکار کرد. شریعتی با آن بیان جذاب و گیرایش (که مارکسیسیت ها را یکضرب شیعه می کرد!) اسلام را از پستو بیرون کشید و پایه گذار یک حرکت پرخروش مردمی شد. اسلام و مذهب را بی واسطه فهمید. اینگونه شد که توانست با فهم نو از دین و مذهب سیل جوانان را به حسینیه ارشاد سرازیر کند چنانکه در هر درس ۵۰۰۰ نفر پای صحبتش می نشستند. مقصود از این نوشته نه تمجید از شریعتی است و نه تجلیل از مطهری ؛ نه تخریب شریعتی است و نه تنبیه مطهری. تنها شرح و بسط یک درگیری فکری است بین یک عالم اسلامی و یک روشنفکر دینی(۱). دعوای یک ملای کور و یک خاموش فکر غربزده نیست. کشمکش فکری است میان یک روحانی علوی و یک متفکر اسلامی. قصد ما بزرگ نمایی و یا تخریب وجهه ی این دو نیست. تحقیق و تحلیلی است بر این دو بزرگوار که شاید ” فاعتبروا یا اولی الابصار…. “

حسینیه ارشاد موسسه ای مذهبی فرهنگی بود که در سال ۱۳۴۲ به همت محمد همایون و علی آبادی و ناصر میناچی با همفکری مطهری تاسیس شد. تعیین سیاست عمومی و انتخاب سخنرانان اکثرا به عهده ی مطهری بود (۲) سال ۱۳۴۵ مطهری از استاد محمد تقی شریعتی دعوت می کند تا برای سخنرانی به ارشاد بیاید و استاد تا سال ۱۳۴۶ در محل موقت حسینیه به ایراد سخنرانی می پرداخت. در سال ۴۸ که موضوع چاپ نشریات داخلی حسینیه پیش آمد مطهری اولین نشریه حسینیه را در دو جلد به نام “محمد خاتم پیامبران” منتشر کرد. مطهری از شریعتی دعوت می کند تا مقاله ای برای این نشریه بفرستد و در نامه ای به دکتر می نویسد: “برادر عزیز دانشمندم. قلب خود شما گواه است که چقدر به شما ارادت می ورزم…”(۳) دکتر شریعتی برای این کتاب دو مقاله فرستاد ۱- هجرت تا وفات ۲- سیمای محمد. و به مطهری اجازه داده بود که هر یک از این مقالات را که می پسندد چاپ کند.” مطهری چنان از خواندن زندگی محمد به وجد آمده بود که آنرا سه بار به طور کامل خوانده بود. مطهری هر دو مقاله را چاپ کرد و در نامه ای به پدر شریعتی از او تجلیل و تمجید کرد”(۴)

با انتشار این دو مقاله سیل انتقادات و حمله ها از روحانیون سنتی شروع شد. “چرا جلوی اسم محمد “حضرت” و “ص” نگذاشته ؟(۵) مطهری در مقابل این حملات ایستاد و از شریعتی دفاع کرد. درباره ی شریعتی گفته بود:” چون رشته او جامعه شناسی است و خوب هم درس خوانده و کاملا بر اعصابش مسلط است در بیان الفاظ معرکه است. چون جوانها از فکلی ها کمتر بحث های دینی شنیده اند و او هم به زبان جوان ها صحبت می کند اینست که بیشتر از ما طالب دارد.”(۶)

شریعتی از سال ۴۵ با سخنرانی “مخروط جامعه شناسی” همکاری خود را با ارشاد آغاز می کند. تا جایی که به قول خود شریعتی حسینیه با خون و فکر و شخصیتش عجین می شود(۷)

رضا داوری در بیان خاطره ای از دیدار با مرحوم مطهری می گوید:” ایشان (مطهری) زبان به ستایش شریعتی گشودند و گفتند: بعضی از مقالات دکتر شریعتی و از جمله زن در چشم و دل محمد را هیچ یک از ما نمی توانستیم بگوییم.

با آمدن شریعتی و استقبال شدید دانشجویان رفته رفته مرحوم مطهری نسبت به شریعتی بدبین می شود. جای تمجید ها, تنقید ها نشست و جای تکریم ها ,تعذیب ها. اطرافیان نیز به این اختلاف دامن می زدند. 

  • بازدید : 52 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بازخوانى انديشه رهبران انقلاب، از اهميت ويژه‏اى برخوردار است; زيرا هر انقلابى داراى مراحلى است و نخستين و مهم‏ترين مرحله، قيام فكرى و فرهنگى عليه نظام حاكم است . 
رهبران انقلاب و داعيه‏داران قيام و اصلاح، ابتدا بايد بطلان، بى‏پايگى و انحطاط فرهنگ حاكم و بى‏صلاحيتى، پوچى، پستى و رذالت‏حاكمان جامعه را تبيين كرده و به مردم بباورانند و در قبال آن، فرهنگى متعالى، عقلانى، فطرى، حياتبخش، حرمت‏آور و كرامت‏زا و مجريانى صادق، عالم، خالص، توانا و بى‏چشمداشت‏به مردم عرضه كنند . در اين صورت، فطرت توده مردم به آنان متمايل مى‏شود و غالب انسانها كه به طور طبيعى و فطرى عدالتخواه و كرامت‏طلبند، به يارى آنان براى قيام اعلام آمادگى خواهند كرد و زمينه‏هاى انقلاب و قيام پيدا خواهد شد 
تبيين مردم‏سالارى  
«مردم‏سالارى‏» يعنى «پايه‏ريزى حكومت و قانون بر طبق خواست و اراده اكثريت مردم‏» . مردم‏سالارى يعنى همه چيز بايد ناشى از خواست و اراده مردم باشد . براى اداره جامعه دو چيز لازم است: قانون و مجرى . قانون تعيين‏كننده حقوق و وظايف حاكمان و مردم و بيان‏كننده شرايط حاكمان و راى‏دهندگان است و در نظام مردم‏سالار، اين قانون بايد مقبول اكثريت‏باشد . تعيين مجريان اين قانون كه مطابق شرايط مندرج در آن صورت مى‏گيرد نيز توسط مردم است . اگر افرادى بدون خواست و اقبال عمومى بر مردم حاكم شوند و يا قانونى وضع كنند كه مورد خواست و تاييد مردم نباشد، آن نظام نمى‏تواند خود را «مردم‏سالار» بداند . 

مردم صاحب راى كيانند؟ 
منظور از «مردم‏» صاحب راى چيست؟ در حكومت‏هاى اشرافى منظور از مردم فقط اعيان و اشراف بودند و ديگران جزو مردم و صاحب راى شمرده نمى‏شدند و محكوم به خدمتگزارى به اشراف و اعيان بودند . در حكومت‏هاى دينى كليسايى فقط روحانيون و ارباب كليسا حق راى داشتند . در دموكراسى‏هاى سوسياليستى فقط اعضاى حزب كمونيست‏حاكم، صاحب راى بودند و تا چند دهه پيش در همه كشورهاى غربى پرچمدار دموكراسى، زنان صاحب راى نبودند و متفكران غربى و مناديان دموكراسى و مردم‏سالارى، تلاش فراوان كردند تا «همه انسان‏هاى بالغ و عاقل‏» صاحب حق راى مساوى شمرده شوند و امروز اين مطلب جا افتاده و منظور از مردم «افراد بالغ و عاقل‏» مى‏باشد . 

«مردم‏سالارى ليبرال‏» و «مردم‏سالارى دينى‏» 
در مردم‏سالارى و حكومت مردم، قانون و مجرى ناشى از اراده، خواست و انتخاب اكثريت است; خواه اكثريت مردم خواسته‏هاى نفسانى بى‏قيد و رهاى خود را در قالب قانون بريزند و تصويب كنند يا مكتب يا دينى را پذيرفته و احكام و شرايع آن مكتب يا دين را به عنوان قانون بپذيرند . 
اولى را «مردم‏سالارى ليبرال‏» و دومى را «مردم‏سالارى مكتبى يا دينى‏» مى‏ناميم . 
البته خوانندگان محترم بايد توجه داشته باشند كه اين يك فرق اصولى و مهم و به اندازه فرق توحيد و شرك است . در توحيد انسان عبد خداست و مطيع فرمان خدا است اما در شرك، انسان از بندگى خدا آزاد و تابع هوا و هوس خويش است . مردم‏سالارى دينى; يعنى توحيد اجتماعى و قانون خدا را، قانون اداره اجتماع قرار دادن و مردم‏سالارى ليبرال; يعنى نفى توحيد اجتماعى و قانون برخاسته از هوا و هوس خود را قانون اداره اجتماع قرار دادن . البته مبانى مردم‏سالارى دينى با مبانى مردم‏سالارى ليبرال نيز تفاوت‏هاى اصولى دارد كه بايد در جاى خود بدان پرداخت . انسان‏شناسى توحيدى، مبناى مردم‏سالارى دينى است و اومانيسم و اصالت انسان و بى‏نيازى انسان از هدايت وحيانى، مبناى مردم‏سالارى ليبرال مى‏باشد . 

«آزادى‏» و «انتخاب‏» دو شاخصه مهم مردم‏سالارى 
در دموكراسى يا مردم‏سالارى و حكومت مردم، بايد آرا و انديشه‏هاى مختلف آزادانه عرضه گردند و نمونه‏ها و الگوهاى گوناگون از طرف صاحبان فكر و انديشه تبيين شود و امكان انتخاب از ميان گزينه‏هاى متفاوت حاصل گردد و آن گاه مردم از ميان گزينه‏هاى ارائه شده، يكى را انتخاب كنند . در جامعه‏اى كه فقط صاحبان يك نظر حق ارائه الگوى مورد نظر خود را دارند و مخالفان و صاحبان نظريه‏هاى بديل امكان ارائه الگوى مورد نظر خود را ندارند و مردم در عمل امكان انتخاب پيدا نمى‏كنند، مردم‏سالارى وجود ندارد . 
نويسنده كتاب «در باره دموكراسى‏» مى‏گويد: 
«دموكراسى فرصت‏هايى را فراهم مى‏كند براى: ۱ . مشاركت واقعى ۲ . راى برابر (همه افراد از فرصتى مساوى و كارآمد در راى دادن برخوردار مى‏شوند) ۳ . به دست آوردن درك روشن و آشنا شدن با ساير سياست‏هاى جايگزين و عملى و پيامدهاى اجتماعى آنها و …» 
كارل پوپر از نظريه‏پردازان دموكراسى مى‏گويد: 
«دموكراسى; يعنى ايجاد زمينه ارائه برنامه‏هاى مختلف و فراوان و بالا بردن امكان انتخاب خوب جامعه و آموزش دادن افراد و بالا آوردن سطح فهم و شعور آنها و متعالى ساختن خواست‏هاى آنان . دموكراسى اين نيست كه [از باب مثال] فقط برنامه‏هاى سطحى و مبتذل و مطابق با خواسته‏هاى حيوانى عامه ارائه شود، با اين توجيه كه اينها خواست مردم است; و بدون ايجاد امكان انتخاب‏هاى ديگر به ارائه همان برنامه‏ها با همان كيفيت‏يا مبتذل‏تر ادامه دادن و بعد بگوييم: ما به مردم آن چيزى را كه انتظار دارند، ارائه مى‏كنيم‏» و مردم را هم در چند آمار ملاحظه كردن بدون اينكه لحاظ شود اين آمارها فقط در چارچوب داده‏هاست; يعنى آمار از ميان آنچه ارائه شده اينها را انتخاب كرده و پسنديده‏اند ولى چه بسا و قطعا اگر برنامه‏هاى بهترى ارائه شود، انتخاب، چيز ديگرى خواهد بود، دموكراسى به هيچ وجه مانع از هدايتگرى نيست [بلكه مانع از قيمومت است] . دموكراسى به هيچ وجه مانع از آن نمى‏شود كسانى كه چيزى را مى‏دانند آن را به كسانى كه نمى‏دانند منتقل كنند . به عكس، دموكراسى همواره تلاش كرده است كه سطح آموزش را بالا ببرد و اين آرزوى مهم دموكراسى است . روح دموكراسى همواره ارائه بهترين امكانات و بهترين شانس را به همه توصيه مى‏كند .» 
البته پوپر و مانند ايشان در مقام نظريه‏پردازى بوده‏اند و مردم‏سالارى به عنوان يك نظريه با مردم‏سالارى به عنوان يك اقعيت‏خارجى با هم تفاوت فراوان دارد همچنان كه اسلام به عنوان يك دين و مكتب با آنچه در جهان خارج به عنوان اسلام واقع شده، تفاوت دارد . اسلام آن چيزى است كه در قرآن و سخن و عمل معصومان منعكس شده، ولى حكومت‏خلفاء بنى‏عباس و بنى‏اميه و … با اينكه عنوان حكومت اسلامى دارند، تفاوتشان با اسلام از زمين تا آسمان است . ما همچنان كه براى شناخت اسلام نبايد به تاريخ بنى‏اميه و بنى‏عباس و … رجوع كنيم، براى شناخت دموكراسى نيز، كه غربيان منادى آن بوده‏اند، نبايد به آنچه در حكومت‏هاى غربى واقع شده و مى‏شود مراجعه كنيم . حكومت‏هاى غربى هم دموكراسى را پيراهن عثمان كرده‏اند و با استناد به شعار دموكراسى به استعمار و استثمار و تحميل پرداخته‏اند . براى شناخت دموكراسى به عنوان يك نظريه، بايد به سخنان متفكران و نظريه‏پردازان غربى مراجعه كنيم و به خود غربيان هم بگوييم كه آنچه شما انجام مى‏دهيد با نظريه دموكراسى و مردم‏سالارى همخوانى ندارد . 

مقبوليت جهانى دموكراسى و مردم‏سالارى 
حكومت‏هايى كه در نقاط مختلف جهان تشكيل شده‏اند، بيشتر استبدادى و ديكتاتورى مطلقه بوده‏اند . متاسفانه حكومت‏هايى هم كه به عنوان دين تشكيل يافته‏اند، از اين قاعده مستثنى نبوده‏اند. جز حكومت پيامبران بنى‏اسرائيل; يعنى حكومت‏حضرت موسى عليه السلام و وصى او يوشع بن‏نون و بعد از آن حكومت‏هاى حضرت طالوت، داود و سليمان و حكومت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم و على بن‏ابى‏طالب عليه السلام، حكومت‏هاى ديگر، نه به حكم دين و خواست مردم شكل گرفته و نه در خدمت مردم بوده‏اند . البته گاهى در تاريخ پادشاهانى نيكوسيرت يافت مى‏شده‏اند كه در صدد خدمت‏به مردم برآمده‏اند ولى شمار اينان در برابر حاكمان مستبد، آن قدر كم بوده كه به مصداق «النادر كالمعدوم‏» اصلا به شمار نمى‏آيند . 
در حكومت‏هاى استبدادى، شاه حاكم مادام‏العمر بوده و اهواء و خواسته‏هاى او حكم قانون يافته و با توسل به زور اجرا شده‏اند . متاسفانه در غرب بعد از دموكراسى‏هاى آتن و روم قديم، استبداد حاكم شد و اين استبداد شديدتر بود و قرن‏ها اين استبداد زير لواى حاكميت كليسا ادامه حيات مى‏داد 
  • بازدید : 57 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب pdfتهیه شده وشامل موارد زیر است:

این پ‍ژ‍وهش به منظور بررسي ديدگاه شهید مطهري در زمینه “آزادانديشي در تعلیم و تربیت اسلامی” صورت گرفته است. نوع تحقيق، بنيادي و روش تحقيق توصيفي ـ تحليلي است. روش جمع¬آوري اطلاعات اسنادي (كتابخانه¬اي) است. براي تجزيه و تحليل اطلاعات از روش كيفي استفاده شده است. تعقّل، نبود مانع در جلوي تفکر، تعبّدي و تقليدي عمل نکردن از عوامل اساسی مفهوم آزاداندیشی است. عوامل زمینه¬ساز آزاداندیشی دینی را می توان در عوامل بیرونی از قبیل بنیانهای منطقی دینی و نبود حاکمیت مستبدانه جستجو کرد و یا در درون انسان عواملی از قبیل تربیت ربّانی، تقوا و زهدورزی را پرورش داد. متناسب با عواملی که بیان می¬شود، روشهای پرورش آزاداندیشی¬ دینی را نیز می¬توان به دو دسته “برون تربیتی” از قبیل جدال احسنِ، تذکر، رفق و مدارا در تبیین مسائل دینی، تسامح دینی، هدایت افکار و “خود تربیتی” از قبیل جستجوگری، برخوردی استدلالی با جهان، تزکیه نفس، عادت به تفکر تقسیم کرد.
استادشهید مطهري علاوه بر انکه در فلسفه اموزش و پرورش اسلامی صاحب نظربودند
و یادداشت هاي بسیاري در منابع اسلامی و غربی در حوزه ي تعلیم و تربیت داشتند
در تربیت شاگردان و ت علیم طلاب و دانشجویان از استاد ان نمونه کشور محسوب می
شدند.
ازنظر تربیتی به مقوله ي تقوا و تزکیه نفس وخودسازي و سیرو سلوك عرفانی توجه
خاص داشتند و معنویت گرایی از وي گیها ي ممتاز ایشان محسوب می شود .به لحاظ
تعلیمی نیز روح علمی و جست وجوگر مطهري وي را طالب جدي علم وحقیقت کرده
بود. براي یادگیري از کودکی تا سنین اخر عمر نشاط فوق العاده اي داشتند و روز به
روز احساس می کردند قدرت یادگیري شان درحال افزایش است .وي معتقد بودافراد از
نظر یادگیري دو دسته اند . گروهی در جوانی استعداد وافري براي تعلیم دارند اما به
محض انکه پاي درسن می گذارند استعداد انها خشک می شود اما برخی دیگر تا اخر
عمر شوق علم و استعداد علمی دارند.استاد خود رااز
گروه دوم می دانستند و می گفتند “من امروز بیش از گذشته در خودم امادگی براي
اموختن احساس می کنم .من امروز دلم می خواهد که دایما مطالعه کنم و بیاموزم و
تدریس کنم و بیاموزانم.”
/به نقل از مصاحبه دکتر حسین غفاري جلوه هاي معلمی استاد
٣
اخلاف معلمی
معلم موفق علاوه بر قدرت علمی نیازمند رفتار هاي اخلافی است که شایسته ي یک
معلم و استاد ممتاز است .درباره ي شهید مطهري خصلت ها یی نظیر نظم و انضباط و
وقت شناسی در کلاس داشتن روحیه انعتاف و عدم بر خورد خشن با شاگردان و سخن
حق راحتی اگر به ضرر وي باشد پذیرفتن داشتن روحیه ي تواضع و احترام به
شاگردان مدارا با دانش اموختگان ازاد اندیشی رازداري خیر خواهی احترام گذاشتن
به همکاران و اساتید دیگر پر کاري علمی متفاوت از دیگران ساخته بود ب ه طوري که
شاگردان نه تنها به درس استاد مطهري عشق می ورزیدند که شیفته ي رفتار و منش
اخلاقی اشان بودند.
کلیات اساسی تربیت
دراین سر فصل استاد مباحث مهمی را مطرح کرده اند .
الف-اخلاق و فعل اخلاقی
انسان ها افعال گوناگونی انجام می دهند .برخی از این افعال افعالی است که مشترك
با کار هاي حیوانی است .مانند غذا خوردن چنین افعالی را عادي می گویند و برخی
دیگر از افعال انسانی یا اخلاقی است . لازم به تذکر است که میان اخلاق و تربیت
تفاوت است. هر تربیتی اخلافی نیست اما هرکار اخلاقی تربیتی هم است.
علت این امر ان است که در مفهوم اخلاق تقدس و پاکی خوابیده است اما تربیت
چنین نیست چنانکه تربیت اعلم از پرورش نیک یا بد انسان است اما اخلاق جنبه ي
٤
مثبت دارد . در این مبحث دغوا برسر این است که ملاك تقدس و اختاقی بودن یک
عمل چیست؟در اینجا نظرات مختلفی ابراز شده است :
۱٫معیار فعل اخلاقی غیردوستی است:همین مقدار که کار انسان از حوزه ي فردي خارج
شد و جنبه ي غیر دوستی به خود گرفت و براي جلب منافع براي غیر و دفع ضرر از
غیر شد این کار کار اخلاقی است.
۲٫نظریه ي مذهبی :طبق این نظریه فعل اخلاقی مساوي با فعل دین است .ما اخلاق
علمی فلسفی و عقلی نمی توانیم داش ته باشیم .فقط و فقط می توانیم اخلاق مذهبی
داشته باشیم .این مکتب به دوشکل تقریرمی گردد .یک شکل ان است که اخلاق دینی
رامبتنی برترس وطمع نسبت به جهان دیگربدانیم .این تعبی رازاخلاق دینی راویل
دورانت وراسل و …گفته انداین نظریه به یک معناطرفداري ازمنفعت فرداست امانه
براساس هوشیاري چنانکه راسل می گفت مبتنی است برایمان .
جمع بندي ونتیجه گیري
همه این نظریات به یک معنی صحیح وبه یک معنی نادرست است .همه اینهاوقتی
درستندکه یک حقیقت مذهبی پشت سرهمه انهاباشدیعنی خدایی باشدکه سرسلسله
معنویات وهم پاداش دهنده کارهاي خوب به حساب اید .بدون اعتقادبه خدا احساسات
نوع دوستانه نمی توانددرانسان بروزوظهورکامل داشته باشد.اساسا ماتا به یک
حقیقت وزیبایی معقول ومعنوي به نام خداقائل نباشیم نمی توانیم به یک زیبایی
معنوي دیگرمعتقدباشیم .فعل زیباهم یعنی فعل خدایی .وجدان اخلاقی هم که کانت
به ان معتقداست بدون اعتقادبه خدابراي انسان معنی نمی یابد.
٥
ب –اطلاق یانسبیت اخلاق
ایااخلاق مطلق است یانسبی .ایامی توان فعل اخلاقی رابراي همه وقت وهمه کس
ودرهمه زمانهاتوصیه کردهمچنانکه عددچهاردوبرابردواست ودرهمه شرایط چنین است
.درصورتی که به نسبی بودن معتقدشدیم هیچ خصلت وهیچ خوي وهیچ فعلی رانمی
توان به عنوان فعل اخلاقی به طورمطلق توصیه کرد.برخی اخلاق رانسبی دانسته وبویزه
می گویندباتحولات وشرایط هم تغییرمی کند .اگرسخن این دسته رابپذیریم سنگ روي
سنگ بندنمی شودولذانمی توان اصول ثابتی رابراي تربیت سفارش کرد .براي
مامسلمانان این بحث کاملاضروري ودرارتباط بامسائل اساسی دین همچون خاتمیت
وجاودانگی اصول دین است .یکدسته درتوصیه نسبی بودن اخلاق گفته اندهیچ معیاري
براي اخلاقی بودن خارج ازخو دانسان وجودنداردیعنی خارج ازپسندوانتخاب خودانسان
معیاري براي اخلاقی بودن وجودندارد .ریشه این نظریه به گروهی ازاندیشمندان یونانی
برمی گرددکه معتقدبودندخارج ازانسان وتشخیص انسان حقی وجودندارد. نظیرنظري که
معتزله درباب اجتهادداشتندکه معتقدبودنداجتهادخطابردارنیست .بنابراین اگرده
تامجتهدده جورتشخیص دادندهمه درست گفته اند وبنابراین حق ده جوراست .البته
بحثی که یونانیهامی کردنددرباب حقیقت بوداماشبیه این نظردردوره هاي جدیددرباب
اخلاق پیداشده است .گفته اندکه درباره انچه که بایدباشدیعنی خیراخلاقی هیچ
معیاري جزپسندانسان د رکارنیست وچون پسندهامتغیرودرطول زمان متحول می شود
خوداخلاق حمیده طبعاتغییرمی کند.
  • بازدید : 50 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

یکی از نیرنگهای غرب این بود که در پوست ملل مسلمان رفت (و میان آنها در باب تمدن اسلامی تفرقه ایجاد کرد.) چون نمی شد این تمدن گذشته را انکار کرد در پوست عربها رفت و گفت تمدن عرب .
کتاب « اتحاد اسلامی در آثار شهید آیت الله مطهری » به کوشش سیدحمید جاوید موسوی تدوین شده و انتشارات صدرا آن را در ۱۶۰ صفحه منتشر کرده است . این کتاب هشت فصل دارد وعناوین موجود در فهرست مطالب آن به شرح زیر می باشد : 
شبنم یک صبح خندان وحدت کلمه درکلام قدسی علی (ع ) و اتحاد اسلامی علی (ع ) فدایی وحدت اسلامی پیشگامان وحدت اسلامی اسلام فرامرزی و وحدت اسلامی حج همایش اتحاد حج و وحدت اجتماعی حج و اتحاد دل ها تقویت پیوند مسلمانان جلوه های اتحاد غوغای تفرقه و عناوین متعدد دیگر. به دلیل اهمیت مطالبی که شهید مطهری پیرامون وحدت اسلامی نوشته و یا بیان کرده اند گزیده هایی از کتاب مذکور را برای استفاده خوانندگان درج می کنیم . 
علی علیه السلام فدایی وحدت 
الان کار تبلیغات استعماری به آنجا رسیده که اگر کسی سخن از وحدت اسلامی بگوید عده ای از نظر مذهبی او را تکفیر می کنند که تو می گویی وحدت اسلامی ! وحدت اسلامی بر خلاف مذهب تشیع است ! 
علی فدای وحدت اسلامی شد. چه کسی به اندازه علی برای وحدت اسلامی احترام قائل بود این دیگران بودند که می بریدند و این علی بود که وصل می کرد. یک آقایی روی منبر می گفت : الحمدلله یادم هست که از اول عمرم با وحدت اسلامی مخالف بودم !(خدا مثل تو را زیاد نکند در این جامعه !) قرآن می فرماید : واعتصموابحبل الله جمیعا و لاتفرقوا و اذکروانعمه الله علیکم اذکنتم اعدا فالف بین قلوبکم آیه دیگر : و لاتکونوا کالذین تفرقو واختلفوا من بعد ما جا هم البینات . آیه دیگر : ولاتنازعوا فتفشلوا وتذهب ریحکم . مسلمین ! با یکدیگر تنازع و اختلاف نداشته باشید که فشل و سست می شوید نیروی شما گرفته می شود بعد بو و خاصیت از شما گرفته می شود یک جمعیتی که وحدت نداشته باشد و اختلاف داشته باشدسست است دیگر آن بو و رایحه خوشی که از یک جامعه واقعی اسلامی بلند می شود از آن جامعه بلند نمی شود. علی علیه السلام در آن لحظات آخر عمرشان وصیتی کرده اند که مجموعا بیست ماده است یکی از آنها در باره وحدت و اتفاق است . حال این که در این زمینه هم دشمنان چه کرده اند از ده دوازده قرن پیش تا قرن خودمان چه شده است . خود مسلمین چقدر مسئول این کارند(که واقعا هم مسئول اند) و عوامل خارجی بالاخص یهودی ها چقدر نقش موثر داشته اند این هم داستان مفصلی است . 
● تمدن اسلامی و نیرنگ غرب 
یکی از نیرنگهای غرب این بود که در پوست ملل مسلمان رفت (و میان آنها در باب تمدن اسلامی تفرقه ایجاد کرد.) چون نمی شد این تمدن گذشته را انکار کرد در پوست عربها رفت و گفت تمدن عرب . حتی گوستاولویون وقتی کتاب می نویسد می گوید تمدن عرب گو این که مترجم فارسی اش گفته تمدن اسلام و عرب ولی او می گوید تمدن عرب برای این که عرب بگوید این تمدن مال من بود. ولی وقتی که به ایران می آمدند نقیض و ضد آن را به ایران تلقین می کردند که این تمدنی که در گذشته بوده تمدن ایرانی بوده بوعلی سینا وابسته به تمدن ایرانی است و از بقایای تمدن ۲۵۰۰ ساله پیش تر است ! در جشن ۲۵۰۰ ساله چقدر کوشش می کردند روی مسئله استمرار فرهنگی تکیه کنند که ما در ۲۵۰۰ سال پیش یک فرهنگ را آغاز کردیم و آن فرهنگ با روح خاصی که داشته است ادامه داشته تا به زمان ما رسیده است . بوعلی سینا ابوریحان بیرونی حافظ مولوی و خواجه نصیرالدین طوسی زاده آن فرهنگ اند همان روح است که تا زمان ما استمرار پیدا کرده در صورتی که این یک دروغ محض است . تمدنی که در دوره اسلام شروع شد با یک روح مخصوص شروع شد. این تمدن مثل هر تمدن دیگری از تمدنهای دیگر جهان استفاده کرد اما به صورت تغذیه نه به صورت التقاط مثل هر جاندار جوانی که پیدا می شود و از محیط خودش تغذیه می کند ولی معنی تغذیه این است که او را هضم می برد و به شکل خودش در می آورد و روح خودش را به او می دهد. اما کاری کردند که ملت ما از تاریخ خودش بی خبر و به آن بی اعتقاد وبی اعتماد باشد. 
جزوه کوچکی اخیرا نوشتم به نام کتابسوزی ایران و مصر. من در موضوع کتابسوزی ایران و مصر سالهاست که مطالعه کرده ام . 
در سالهایی که در حسینیه ارشاد سخنرانی می کردم در میان همه سخنرانی هایی که چه من غیر من در حسینیه ارشاد کردیم هیچ وقت اتفاق نیفتاد که ما اعلان به روزنامه ها بدهیم و روزنامه ها حاضر به چاپ کردن آن نشوند و بااین که سخنرانی بود جلو اعلان را بگیرند جز دو هفته ای که من در باره کتابسوزی مصر و ایران می خواستم سخنرانی کنم و بگویم داستان کتابسوزی مصر و داستان کتابسوزی ایران مجعول است . دیدم نه اطلاعات چاپ کرده نه کیهان هفته بعدش هم نه اطلاعات چاپ کرد نه کیهان رفتیم سراغشان گفتند از بالا دستور دادند این اعلان را نباید چاپ کنید. درآن زمان من صلاح ندیدم مطالب کتابسوزی را درکتاب خدمات متقابل اسلام و ایران قرار دهم چون می دانستم اگراین مطالب باشد اجازه نشرنمی دهند. یادداشتهایش را کنار گذاشتم یکی دوماه پیش هم در چاپ هشتم آن کتاب گنجاندم و هم به طور مستقل آن را چاپ کردم . 
سالهاست که در میان ما تبلیغ می کنند. یک تبلیغ دروغ که اسلام نه تنها تمدنی را پایه گذاری نکرد تمدنهای گذشته راهم نابود کرد تمدن مصر و تمدن ایران رااز بین برد.اینها کارهای حساب شده است می خواهند ملت مسلمان به تاریخ اسلامی خودش بدبین شود. 
● تفرقه بینداز و حکومت کن 
در جنگهای صلیبی دویست سال مسلمین با مسیحی ها جنگیدند و آخرش مسیحی ها شکست خوردندو بعد شروع کردند به نیرنگ زدن از داخل تفرقه ایجاد کردن که محققین امروز به این مطلب پی برده اند که بسیاری از حوادثی که در دنیای اسلام بعداز جنگهای صلیبی رخ داده به تحریک همان صلیبی ها بوده که وقتی از مواجهه رو در رو مایوس شدند بااختلاف ایجاد کردن ها و با شعارهای (محرک نژادی در پی اهداف خود بودند.) 
از همه روشنتر جریانی است که در حدود پنجاه سال پیش رخ داد قصه دولت عثمانی و جنگی که عثمانی ها با اروپایی ها داشتند. دولت عثمانی خودش یک نیرویی بود. درست است که این دولت از درون خودش فاسد بود ولی بالاخره یک مرکزی بود. دشمن چه کرد بر اساس فرق تسد(تفرقه بینداز و حکومت کن ) بعضی از عربها را تحریک کردند که شما ملت عرب هستید سیادت مال شماست چرا باید ترکها بر شما سیادت کنند چرا باید منطقه های عربی زیر حکم و نفوذ ترکها باشد بیایید امپراطوری عربی بسازید. به طمع امپراطوری عربی اینها را تحریک کردند. در حالی که عثمانی ها به هر حال داشتند با دشمن اسلام و مسلمین می جنگیدند و احتیاج به تقویت داشتند در چنین شرایطی از پشت خنجر زدندیعنی دنیای اسلام را دچار یک فاجعه کردند. همین که عثمانی ها از بین رفتند و شکست خوردند و دنیای اروپا موفق و پیروز شد در جواب درخواست امپراطوری عربی گفتند امپراطوری عربی یعنی چه ! آمدند(سرزمینهای عربی را) قسمت قسمت و تکه تکه کردند هر قسمتش را به یک نفر دادند همه را هم به جنگ همدیگر وادار کردند. بعد همین قضیه سبب شد که ترکهای عثمانی کینه ای نسبت به عرب پیدا کردند و از عرب تجاوز کرد و به اسلام رسید. این موضوع سبب شد که نه تنها از عرب روبرگردانند از اسلام روبرگرداندند گفتند اساسا ما اسلام نمی خواهیم کشور ما یک کشور لائیک و بی دین است اصلا کشوری است که دین را به رسمیت نمی شناسد. حتی خطشان را هم تغییر دادند. آنها هم با این اشتباهشان دیگر قدراست نکردند. 
● تفرق مایه فنای اقوام 
یکی از عواملی که مایه فنای اقوام است تفرق و تشتت است دسته دسته شدن فرقه فرقه شدن دو قبیله شدن هر دسته ای یک فکری عقیده ای مسلکی داشتن هر دسته ای در گوشه ای یک کشور تشکیل دادن . اسلام دین وحدت و اتفاق است و روی وحدت و اتحاد و در نقطه مقابلش بر روی پرهیز از تفرق و تشتت خیلی تکیه می کند. 
  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اسلام، زن را در عقايد، اخلاق، آداب، تكاليف واجب، و محرّمات غالباً مانند مرد شمرده، مگر در مواقع ويژه‏اى، آنهم به جهت يك فلسفه عقلى كه در جاى خود ذكر شده است، بنا بر اين عبادات، نماز، روزه، خمس، زكات، حج، امر به معروف، نهى از منكر، طهارت، اعتكاف، نذر، قسم، و عهد هم براى مرد و هم براى زن آمده و همچنين در معاملات از قبيل داد و ستد، رهن، اجاره، تجارت، مضاربه، مساقات، مزارعه، و ما أشبه، زن حقوقى مثل مرد دارد.و همينطور در حدود، ديات و قصاص، مگر آنكه در مواردى مرد و زن متساوى نيستند، مثلا اينكه ديه زن نصف ديه مرد است، چون نفقه‏اى بر زن نبوده و بر مرد واجب است، و لذا زن اعم از (مادر، دختر، و همسر) به مقدار نصف مرد حقّ ديه دارد.
همچنين زن در ازدواج، طلاق و ارث غالباً حقوقى همسان با مرد دارد
از نگاه اسلام، زن و مرد هر دو انسانند؛ هر دو مخلوق خدايند و هر دو برابر، امّا اين برابرى در كمالات و دستيابى به مقامات معنوى و انسانى، بندگى و تعبّد الهى و كرامت وجودى انسان بر سايرين است نه در احكام و وظايف. از سوى ديگر، هر دو به يك اندازه در بنيان خانواده، اجتماع و بقاى نسل آدمى سهيمند؛ خداوند مى‏فرمايد: «اى مردم، شما را از مرد و زنى آفريديم و آن‏گاه شعبه‏هاى بسيار و قبيله‏هاى مختلف گردانيديم.» قرآن به صراحت اعلان مى‏كند كه زن و مرد، هر دو، از يك جوهر انسانى و يك نفس واحد، خلقت يافته‏اند و زن مايه آرامش و آسودگى مرد است: «او خدايى است كه همه شما را از يك فرد آفريد؛ و همسرش را نيز از جنس او قرار داد، تا در كنار او بياسايد.

در پيشگاه خداوند، زن و مرد هر دو يك مقام دارند و هيچ يك به خودى خود بر ديگرى برترى ندارد؛ چون هر دو از يك جوهرند و جنسيّت مايه برترى آنان بر ديگرى نيست؛ هيچ مردى را بر زنى و هيچ زنى را بر مردى برترى نيست مگر به سبب ايمان و تقوايشان؛ اين همان مطلبى است كه خداوند در آيه ۱۳ سوره حجرات به آن تصريح نموده است.
در احكام و وظايف، تفاوت‏هايى براى زن و مرد لحاظ شده است كه اين تفاوت‏ها بر اساس نوع آفرينش و جايگاه زن در نظام خلقت و طبيعت است و اين برنامه و تقسيم وظايف و مسئوليت‏هاى زن و مرد به خوبى واضح و روشن است. خدمت به زن و ارزش بخشيدن به اوست، نه تبعيض و بى‏عدالتى. اسلام مى‏خواهد زن به مقام والاى انسانيّت دست يابد؛ در سرنوشت خويش دخيل باشد و آن‏چنان كه شايسته يك انسان است زندگى كند؛ از همين رو، مسير كمالش را تعيين و راه را نشانش داده است تا وى به اختيار و اراده خويش، مسير سعادت برگزيند و به كمال انسانى خويش نايل گردد
ارزش و مقام زن
اسلام پشت پا به تصوّر خام و باطل تمامى كسانى زد كه زن را موجودى پست و فرومايه و دختردار شدن را ننگ خويش مى‏دانستند و مى‏پنداشتند كه زن موجودى زايد در نظام خلقت است. اسلام به زن ارزش بخشيد و به مقابله با انديشه‏هاى بى‏اساسى پرداخت كه زن را بى‏ارزش مى‏دانست. زن را به پارسايى فرا خواند و او را نشان خوشبختى و سعادت دو جهان و بهترين گنجينه يك مرد معرّفى نمود و به آنانى كه دختران را ناپسند مى‏داشتند، فرمود: «دختران را مكروه مداريد كه آن‏ها مايه اُنسند و طولى نكشيد كه دختر دار بودن را از ننگ، به گنج مبدّل نمود و فرمود: «هر مسلمانى كه دو دختر وى به بلوغ رسند و تا در خانه او هستند با آن‏ها نيكى كند بهشتى مى‏شود.
اسلام به زن، حقّ اختيار و تعيين سرنوشت داد؛ تا خود، راه خويش را برگزيند. در صدر اسلام، دخترى بود به نام «خنساء» كه خواستگاران متعدّدى داشت. يكى از خواستگاران وى جوان دلير و شجاعى بود به نام «ابولبابه»؛ كه مطلوب «خنساء» قرار گرفته بود. «حذام بن خالد»، پدر خنساء، بر خلاف ميل دختر خود و بدون رضايت او، وى را به عقد شخص ديگرى آورد. «خنساء»، ناخشنود از عمل پدر، نزد پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آمد و ماجراى خويش بازگو كرد. پيامبر پس از شنيدن ماجرا، فرمود: «خنساء، آيا به كار پدرت راضى هستى؟» پاسخ داد: «هرگز.» آن حضرت فرمود: «پس عقدت صحيح نيست؛ با هر كه ميل دارى ازدواج كن.» سپس «حذام» را احضار نمود و فرمود: «بايد طبق ميل دخترت رفتار كنى واو را به عقد آن كسى كه مى‏خواهد، درآورى.» او نيز چنين كرد.

اسلام، ازدواج با محارم را ممنوع ساخت و به زن ارزش حقوقى بخشيد تا به همگان اعلام كند كه زن كالا نيست، تا مورد مبادله و تبادل قرار گيرد يا به ارث برسد. از همين رو فرمود:«اين اهل ايمان، براى شما حلال نيست كه زنان را به اكراه و جبر به ميراث گيريد نيز فرمود: «با زنانى كه پدران شما با آن‏ها ازدواج كرده‏اند، هرگز ازدواج نكنيد؛ مگر آن‏چه در گذشته (پيش از نزول اين حكم) انجام شده است؛ زيرا اين كار، عملى زشت و تنفرآور و راه نادرستى است. حرام شده است بر شما، مادرانتان، ودختران، و خواهران، عمّه‏ها و خاله‏ها و دختران برادر، دختران خواهر شما، و مادرانى كه شما را شير داده‏اند و خواهران رضاعى شما و مادران همسرانتان و دختران همسرتان كه در دامان شما پرورش يافته‏اند از همسرانى كه با آن‏ها آميزش جنسى داشته‏ايد و همچنين همسران پسرانتان كه از نسل شما هستند ـ نه پسر خوانده‏ها ـ و (نيز حرام است بر شما) جمع ميان دو خواهر كنيد؛ مگر آن‏چه در گذشته واقع شده؛ چرا كه خداوند، آمرزنده و مهربان است. تعدّد شوهر را نيز منع نمود و فرمود:«و نكاح زنِ محصنة ـ شوهردار ـ نيز براى شما حرام شد.
حقوق اقتصادى

اسلام به زن استقلال اقتصادى بخشيده است تا وى، مانند مردان از حقّ، مالكيّت و تصرّف در اموال خويشتن، بدون نظارت و قيموميّت كسى، بهره ببرد و با اختيار خويش ثروت‏اش را در راهى كه نياز مى‏داند صرف كند.
حقوق فرهنگى

اسلام براى فرهنگ و مسائل فرهنگى اهميّت ويژه‏اى قائل است؛ از اين رو، مسلمانان رابه كسب علم ترغيب مى‏كند و دراين امر، زن و مرد را يكسان مى‏شمرد؛ زنان و دخترانى را كه ازدواج نكرده‏اند در كسب علم و معرفت آزادى كامل مى‏بخشد و زنان شوهر دار را نيز از آزادى واجب و مشروع بهره‏مند مى‏سازد. در فقه اسلامى، اگر زنى براى آموختن احكام واجب و تكاليف اسلامى و دينى خويش از منزل خارج بشود، معصيتى مرتكب نگشته است. اگر شوهر به احكام و مسايل دينى آگاه است واجب است كه خودش، به همسر خويش بياموزد؛ وگرنه حقّ ممانعت از خروج زن، براى فراگيرى احكام، را ندارد.
حقوق سياسى
يكى از حقوق سياسى هر فردى، حقّ رأى اوست كه براى تأمين و تأثير سرنوشت جامعه و اجتماعش است. اگر با نگاهى دقيق و موشكافانه به تاريخ گذشته بنگريم، خواهيم ديد كه “رأى” امروز، در حقيقت، شكل پيشرفته “بيعتِ” روزگاران قديم است. در قديم بيعت مى‏نمودند وامروز رأى مى‏دهند. در صدر اسلام، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شخصا با زنان بيعت مى‏نمود و هيچ يك از بستگان و نزديكان زنى نمى‏توانست كه به جاى او با وى بيعت كند. اين ارزشى است كه اسلام به زنان بخشيده است.
 
سیمینار” زن در ساختار آینده سیاسی کشور” به اشتراک کاندیدان ریاست جمهوری به ریاست عبدالحمید مبارز   از طرف انجمن صدای زن افغان ديروز در تالار مرکز بین المللی مطبوعات تدویر یافت .
نخست معین نشراتی وزارت اطلاعات و فرهنگ در رابطه به اهمیت تدویر سیمینار متذکره صحبت نموده گفت : زنان افغانستان در طول تاریخ بخصوص در زمان زمامداری طالبان رنج های بیشمار ی کشیده اندو از تمام حقوق حقه شان محروم شده بودند و جای خوشبختی است که امروز با مساعد شدن جوسیاسی در کشور زنان توانسته اند دور یک میز جمع شوند و حقوق خویشرا مطالعه کنند ونهضت زنان برای بار نخست در دوره شاه امان الله غازی به راه انداخته شد.
 عبدالهادی خلیل زی کاندید ریاست جمهوری در رابطه به حقوق زن گفت : مشی بنده در رابطه به حقوق زن و سایر مسایل مربوط به زن به نشر رسیده است که بدسترس همه قرار دارد .
 لطیف پدرام کاندید دیگری ریاست جمهوری خط مشی شانرا در رابطه به تساوی حقوق زن با مرد استوار دانسته افزود: من تساوی کامل میان زنان و مردان قایل هستم .
عبدالحفیظ منصور کاندید دیگر دراین ارتباط چنین گفت : زن نباید به حیث الگوی تبلیغاتی مورد استفاده و شعار قرار بگیرد بلکه به مسئله زن عا قلانه و متفکرانه و ریشه وی باید اندیشد .محو بیسوادی  بین زنان ، بلند بردن سطح اگاهی آنان و اینکه مهریه زنان باید بخود شان تعلق بگیرد و بخاطر به کرسی نشاندن تساوی حقوق زن وزارت زنان باید ازبین برود ودر مسایل اقتصادی زنان باید خود کفا گردند .
از دواج های اجباری از بین برود و مبارزه برضد فرهنگ های غربی و غیره تشدید یابد .
 عبدالستار سیرت کاندیدریاست جمهوری در مورد خطی مشی شان در قبال زنان گفت : مامطابق دین مبین اسلام وبا پیروی از اسلاف ما در گذشته سعی میکنیم به زنان حق و حقوق قایل شویم . باین اظهارات عبدالستار سیرت اعتراضات زنان اشتراک کننده مبنی براین که زنان اشتراک کننده از حقوق شان از نگاه اسلام اگاهی دارند بلند شده و گفتند شما مشخص خط مشی تانرا بگویید که از جانب کاندید عبدالستار سیرت توضیحات داده شد .
 خانم فاطمه گیلانی، داکتر محبوبه حقوق مل، خانم تاجورکاکر از جمله اعتراض  کننده گانی بودند که از کاندیدان تقاضا نمودند که طرق رسیدن به اهداف و برنامه های شانرا بطور مشخص اعلام دارند .
 حسیب ارین کاندید ریاست جمهوری خط مشی خود را در اطراف موضوع چنین اعلام داشت : زن و مرد در برنامه های ما در ساحه های سیاسی، اجتماعی ،اقتصادی، و فرهنگی متساوی الحقوق میباشد .
همایون شاه اصفی گفت : 
 بی عدالتی های در مورد زنان صورت گرفته که دیگر باید به ان نقطه پایان گذاشته شود و در تمام ساحات باید حقوق مساوی برای شان قایل شد 
 میر حبیب سهیلی معاون مسعوده جلال گفت : محو بیسوادی  بین زنان یکی از اهداف مسعوده جلال میباشد. اگر ده زن تعلیم یافته داشته باشیم امکان دارد که این ده زن چهل فامیل را با سواد سازد و باید در محو بیسوادی زنان نه تنها در مرکز و مراکز ولایات بلکه در قراء و قصبات هم توجه شود .
عالمی بلخی معاون محمد یونس قانونی کاندید ریاست جمهوری گفت : باورما این است که زن حق دارد، حقش پایمال شده است ، حقوق زن باید احیا شود نه این که ما برای زن حق بدهیم بنابر این دردولت آینده در نظر داریم که در کابینه علاوه بر حفظ وزارت زنان چهار وزیر دیگر از بین زنان تعین شوند .
زنان در پارلمان و شورای ملی حضورداشته باشند، تبعیض های موجود در فرهنگ میان زن و مرد باید از بین برده شود و باید راه های جلوگیری از دواج های اجباری و بد دادن ها سنجیده شود. با سواد سازی زنان نیز مورد توجه قرار خواهد گرفت .
 در امور صحی نیز امکانات ویژه ای برای حمایت طفل و مادر در نظر گرفته شود .
درجلسه بعداز ظهر سیمینار زنان اشتراک کننده و کاندیدان ریاست جمهوری به بحث های همه جانبه در رابطه به چگونگی تحقق حقوق زن پرداخته نظریات و پیشنهادات شانرا ابراز کردند

مسئله حقوق زنان

طرح مسئله حقوق زنان در جامعه‌اي دلالت بر آن مي‌كند كه بانوان در آن جامعه مشكل حقوقي دارند. اگر ما حقوق مردان را مطرح مي‌كرديم دلالت بر آن مي‌كرد كه مردان هم مشكلي داشتند. هر قشري وقتي به طرح حقوقشان پرداخته مي‌شودكه نارسايي و تبعيضي در بحث حقوقيشان پيش آمده باشد. مثلا اخيرا در مورد حقوق كارگران و حقوق كودكان بحث شده است. مشخص است كه در اين نواحي مشكلاتي به چشم مي‌خورد. به اين واسطه به طرح بحث در آن زمينه پرداخته‌اند. بنابراين كسي كه وارد اين وادي مي‌شود و در مورد حقوق زنان مي‌خواهد صحبت كند پيشاپيش پذيرفته است كه بانوان در پاره‌اي از مباحث حقوقي خودشان در اين جامعه با مشكلاتي مواجه هستند. اگر دقيق‌تر بخواهيم صحبت كنيم اين مشكل هم در ناحيه حقوق زنان ايران است و هم در ناحيه حقوق زنان مسلمان. حقوق زنان ايراني با مشكل مواجه است به ويژه آنكه بسياري از حقوق اين زنان در جامعه ما مبتني بر حقوق ديني و احكام شرعي است. لذا اگر در ناحيه احكام ديني و تكاليف شرعي اسلام مشكلي باشد اين مشكل به حقوق ملي هم سرايت كرده است و امروز با قوانيني مواجه هستيم كه ادعا مي‌شود در بسياري موارد غير عادلانه است. منتهي وجود مشكل در حقوق زنان را همگان باور ندارند. دختران و زنان ما بيش از هر چيز بايد كوشش كنند كه اثبات كنند در ناحيه حقوقشان مشكلي هست. چون بسياري ظالمانه بودن احكام حقوقي را باور ندارند. اين گروه بر آن باور هستند كه مشكل در ديد و منظر بانوان است. بر اين اساس مي‌پندارند بانوان اشتباه مي‌كنند يا كساني كه مدعي هستند در ناحيه حقوق زنان اشكالي هست ،آن‌ها مي‌بايد چشمشان را بشويند و به‌گونه ديگري به مسائل بنگرند. بنابراين ما راه درازي در پيش داريم. مي‌بايد كوشش كنيم بخشي از جامعه خود را متقاعد كنيم كه در اين ناحيه با مشكلاتي مواجه هستيم. اين بخشي كه مي‌بايد متقاعد شوند بخش سنتي جامعه است. بخش سنتي را در هيچ جامعه‌اي نبايد دست كم گرفت، بويژه در جامعه ايران. اين بخش اقتدار فراواني دارد و توانسته است قوانين را از ديدگاه و منظر خود سامان دهد.

تعارض سنت و تجدد در برخي حقوق زنان
با اين مقدمه به مقدمه اختصاصي بحث زنان منتقل مي‌شوم كه نگاه به مسئله زنان در گذشته و امروز متفاوت است و حقوق زنان در گذشته مباحث و ابعادي داشت و امروز مباحث و ابعادي ديگر. (اين گذشته فقط مختص به جوامع اسلامي نيست) چه به متون مقدس مراجعه كنيم چه به متون روايي و ادبيات ملل، عناصر مشتركي را در همه آن ها مي توانيم ببينيم. پس مسئله اختصاص به اسلام و ايران ندارد. قبل از دوران رنسانس زن موجود درجه دوم محسوب مي‌شد و آسيب پذير و فرودست و به عنوان موجودي كه همواره بايد در چتر حمايتي مرد قرار مي‌گرفت و اگر سايه پاسداري مردانه از سر زن برداشته مي‌شد مانند گلي پژمرده شده و مانند گوهري به دست راهزنان مي‌افتاد. لذا بايد همواره بايد تحت پاسداري مردانه باشد. پدر، برادر، شوهر و پسر. اين روندي است كه در اكثر جوامع مشاهده مي‌شود. از اين كه در جايي زني فرمانروا شده باشد نبايد فكر كنيم اين جامعه استثناست. در آن جوامع هم اين مسائل بسيار زود گذر بوده و قاعده نشده‌اند. بايد زندگي زنان در متن جوامع را مدنظر گرفت. دوران قبل از تجدد دوراني بوده است كه به قدرت فيزيكي اهميت ويژه داده مي‌شد و زور بازو در آن حرف اول را مي‌زد. اگر به جنگ‌هاي گذشته نگاه كنيم يك عنصر اصلي قدرت بدني بود. در قصه طالوت و جالوت كه در قرآن هم به آن اشاره شده يكي از شرايط زمامداري توانايي بدن عنوان شده است. تنبيه‌ها هم در گذشته بدني بوده و مجازات‌هاي رواني در ان زمان اصلاً شناخته شده نيستند. مشخص است در جامعه‌اي كه قدرت فيزيكي حرف اول را مي‌زند؛ زن در آن جامعه چندان جايگاهي ندارد.

عامل ديگر مسائل اقتصادي و معيشتي بوده است. در گذشته به دلايل مختلف تإمين معيشت خانواده نوعاً متوجه مردان بوده است. طبيعي است كه وقتي كسي درآمد خانواده را تأمين مي‌كند مي‌تواند زمام خانواده را به دست بگيرد.. لذا اگر نفقه بر عهده مرد است رياست خانواده هم بر عهده مرد خواهد بود.
در كنار عامل اقتصادي و فيزيكي، عوامل ديگري هم بوده است. مجموعاً اين تلقي كه عقل زنانه ناقص است. (بلا فاصله ممكن است ذهن شما متوجه يك متن ديني يا منسوب به دين شود اما كدام ادبيات زمان گذشته را سراغ داريد كه اينگونه نينديشيده باشد؟) فرهنگ گذشته اين گونه مي‌انديشيده كه زن در موقعيتي فرودست است. ممكن است كساني با قرينه‌هاي بسيار كم اعتبار بخواهند استثنايي را تبديل به قاعده كنند اما فرودستي زن در فرهنگ گذشته را فكر مي‌كنم هر محقق منصفي علي‌القاعده بيابد. اما مقتضاي جهان جديد چيز ديگري است. در جهان جديد جنسيت عامل تبعيض نيست. در گذشته علاوه بر جنسيت، نژاد و رنگ پوست و دين هم عامل تبعيض بود. يعني «اين انسان سياه است پس حقوق كمتري دارد» بسيار طبيعي بود و نيازي به استدلال هم نداشت. در بسياري از ضرب‌المثل‌هاي فارسي ما هم جاپاي اين تبعيض قومي و نژادي به چشم مي‌خورد. اما اسلام آمد وگفت: «لا فخر للعربي علي العجمي و لا للاسود علي الابيض الا بالتقوي» يعني امتيازهاي نژادي و رنگ پوست را نفي كرد و همين بود كه باعث شد كرور كرور « يدخلون في دين‌الله افواجا» افراد مختلف از مليت‌هاي متفاوت آيين محمدي را بپذيرند. بلال حبشي، سلمان فارسي، صهيب رومي، چگونه يك دفعه به يك جا مي‌رسند؟ احساس تساوي و عدالت مي‌كنند. احساس مي‌كنند در اين دين نژاد و رنگ بر انسانيت مقدم نيست و آنچه خداوند به آن توجه مي‌كند ايمان و عمل صالح ماست. حتي زن و مرد در روز جزا پيش خداوند هيچ تفاوتي ندارند. از اول تا آخر قرآن اگر نگاه كنيم يك مورد هم پيدا نمي‌كنيم كه خداوند در روز جزا تبعيضي قائل شود. « اني لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثي بعضكم من بعض»(آل عمران/ ۱۹۵) « من عمل هيچ كدام از شما را ضايع نمي‌كنم. مذكر باشيد يا مونث» به اين قاعده آمره قرآني است. ملاك در قيامت تقواست نه چيز ديگري. مقتضاي زمان جديد اين است كه انسان بودن انسان معيار ارزش شده است و همه اموري كه احيانا تفاوت در انسان‌ها ايجاد مي‌كند اين را منشا تبعيض حقوقي ندانسته‌اند.

عتیقه زیرخاکی گنج