• بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

پديده انقلاب بدون در نظر گرفتن محدوده زماني و مكاني ، در اكثر نقاط جهان چه در گذشته و چه در دوران معاصر . مراحل و فرايند نسبتاً مشابهي را طي كرده است . به گونه اي كه در اين زمينه . نظريه مشهور برينتون در كتاب كالبد شكافي چهار انقلاب (فرانسه ، روسيه ، چين و امريكا) مويد نظر فوق است . به عبارت ديگر ، در اكثر انقلابات ديگر مراحلي وجود دارد كه بطور متوالي رخ مي نمايند . مراحلي كه در دوران پيش از وقوع انقلاب آغاز مي شود و در شرايط انقلابي به اوج مي رسد و در دوران پس از وقوع انقلابات تداوم مي يابند تا دوره ثبات پيش آيد . 
اما آنچه كه نياز به اعتنا و توجه روز افزون دارد . بعد دستاوردها و پيامدهاي انقلابات است . اين تاكيد به اين معني نيست كه بررسي ساير ابعاد و وجوه انقلابات از جمله علل و عوامل ، اهداف و آرمانها ، ايدئولوژي ، رهبري و سازمان دهي ، بسيج عمومي ، تغييرات نظام ارزشي ، سياسي ، سلسله مراتب اجتماعي – اقتصادي مهم نيستند ، بلكه به منظور بررسي دقيق تر و پاسخگويي به نياز تبييني بر جنبه پيامد سياسي انقلاب اسلامي تاكيد مي گردد تا شناختي عميق تر فراهم آيد .
بنابراين ، موضوع اصلي اين نوشتار بررسي پيامدهاي سياسي انقلاب اسلامي در سطوح داخلي و بين المللي است . 
بدين خاطر ، ابتدا ضرورت دارد از جنبه هاي مختلف اهميت استراتژيك ، اقتصادي ، سياسي ، نظامي ايران مورد مطالعه قرار گيرد . 
همين طور ، آثار و تبعات روابط بين المللي حكومت پهلوي را با قدرتهاي خارجي بررسي مي كنيم . و سپس در كنار مقوله تحليل نتايج سياسي انقلاب اسلامي ، نگاهي به اصول قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران خواهيم داشت تا با تكيه بر روش مطالعه اسنادي اين اصول پيامدهاي سياسي انقلاب مورد بازبيني قرار گيرد . 
در اين ميان نظري به مقوله جنبش ها و تاثيرات انقلاب اسلامي بر اين جنبشها و حركتهاي مردمي خواهيم افكند و در نهايت ، به بررسي پيوند مباني ايدئولوژي انقلاب اسلامي با سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران توجه خواهيم كرد . 

ايران و معادلات سياسي منطقه اي در روابط بين المللي 
در باب اهميت ايران از نظر سياسي ، اقتصادي و استراتژيك مي توان از عواملي چون : همجواري ايران با اتحاد جماهير شوروي سابق ، واقع شدن ايران بر مرز قابل توجهي از خليج فارس و درياي عمان ، داشتن ذخاير غني نفت و گاز طبيعي ، جمعيتي قابل ملاحظه در مقايسه با ساير كشورهاي منطقه، تسلط بر تنگه هرمز كه ۵۶% درصد نفت جهان از آن مي گذرد ، داشتن نيروي مسلح و كارآمد و كشور حايل بر منطقه آسياي ميانه و منطقه خليج فارس ياد كرد . 
اين مجموعه عوامل فوق در دوره حاكميت پهلوي نقشي عمده و برجسته به ايران در مبادلات و معادلات سياسي منطقه اي و جهاني داده بود . 
اما فروپاشي رژيم پهلوي و رخ دادن انقلاب اسلامي و تحولات سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي ، فرهنگي باعث گرديد تا توازن سياسي – نظامي منطقه دگرگون شود . اين در حالي بود كه غرب تا قبل از انقلاب اسلامي ، كشور ايران را به عنوان پايگاهي مستحكم در مقابل نفوذ كمونيسم مي ديد . بطوري كه ، موضوع سياست خارجي اتحاد جماهير شوروي سابق در منطقه خليج و همچنين مساله امنيت در اين منطقه مورد توجه صاحب نظران غربي قرار 
گرفته بود .  
از سوي ديگر ، با طرح انديشه عدم حضور مستقيم نظامي در مناطق مختلف جهان منجر به اتخاذ اين سياست شد كه دولتهاي دست نشانده حافظ منافع جهان غرب بخصوص امريكا گردند . 
نظام هاي حكومتي مبتني بر استبداد فردي در اين راه بهترين نوع حكومت براي دست نشاندگي بوده اند . چرا كه كنار آمدن دولتهاي استعمارگر با اين نوع حكومت ها در درون نظام روابط بين المللي به منظور دستيابي سريع به منافع اقتصادي و اهداف نظامي به سادگي ميسر بوده است . در حالي كه در ساير اشكال حكومتي تامين خواسته هاي استعمارگران به راحتي عملي نبوده است .  
پيش از اين ، در دوراني كه هنوز پاي آمريكائيها به آسيا باز نشده بود و دولتهاي انگليس و روسيه و تا حدودي فرانسه در عرصه اقتصادي ، سياسي ، نظامي ايران حضوري فعال داشتند . سياستمداران و تاجران اين دولتها رقابت شديدي با يكديگر داشتند . ولي با وقوع جنگهاي اول و دوم جهاني روابط بين‌المللي و رقابت بين قدرتهاي جهاني تغيير شكل داد . بطوري كه در عرصه روابط بين الملل ايران ، قدرت انحصاري انگليس شكسته شد و با گذشت زمان، امريكا نقش بيشتري در اين سطح از روابط كسب كرد . در همين راستا موافقت نامه اي بين آمريكا و انگليس امضا شد كه متضمن اصل برابري و تساوي در تحصيل امتيازات نفتي جديد بود .  
اين در حالي بود كه خطر كمونيسم بعد از جهاني دوم در منطقه خاورميانه افزايش مي يافت . زيرا با شكست نيروهاي نازي و پيشروي ارتش سرخ در اروپاي شرقي حكومتهاي كمونيستي جايگزين حكومتهاي قبلي مي‌شدند . و جهان غرب به رهبري آمريكا و انگليس بعد از برطرف كردن خظر نازيسم ، درصدد مقابله با گسترش روزافزون كمونيسم در اروپا برآمد . 
با تشكيل ناتو زنجيره دفاعي از اروپاي غربي و شمال مديترانه شروع شد و تا  تركيه يعني مرز اتحاد جماهير شوروي ادامه يافت و از طريق ايران و پاكستان به جنوب شرقي آسيا منتهي شد . 
ايران در منطقه خاورميانه به عنوان حلقه واسطه مقابله با نفوذ كمونيسم اهميت زيادي در نظر غربيان بدست آورد . در واقع ، جهان غرب مي خواست با ارتشي كه خود آموزش مي دهد  مجهز مي كند ، سپر دفاعي در مقابل اهداف سياسي و اقتصادي شوروري در منطقه خليج فارس ايجاد كند . به اين ترتيب ، جهان غرب در صدد اين بود كه منابع عظيم انرژي خليج فارس را در مقابل روند توسعه طلبي كمونيست ها حفظ كند  . 
در نتيجه رقابت هاي جهان غرب و شرق ، مطابق نظريه جهان دوقطبي و جنگ سرد ، كشور ايران ، در چارچوب اقتصادي سياسي بين المللي اهميت فوق العاده اي در روابط بين المللي پيدا كرد . 
از اين رو مي توان ادعا كرد كه عوامل اقتصادي در تعيين نقش ايران در 
اقتصاد سياسي بين المللي و روابط بين المللي تاثير بسزايي داشته است . 
البته ديدگاه صاحب نظران مسايل سياسي امريكا اين بود كه با توجه به گسترش كمونيسم در يك سطح وسيع بايد در كشورهاي همجوار شوروري جريان فكري ناسيوناليسم رشد داده شود تا بدين ترتيب ، موانع فكري و ايدئولوژي كارآمد در مقابل كمونيسم بوجود آيد در صورتي كه با گذشت زمان و بطور عملي آمريكا سياستي را در ايران اتخاذ كرد كه بيشتر منافع اقتصادي تامين گردد . نمونه بارز آن ، سياست آمريكا و انگليس در قبال دولت ملي مصدق بود . 
به عبارت ديگر ، سياست امريكا و انگليس در عمل به اين نقطه رسيد كه مانورهاي مصدق از جمله به سمت شوروي رفتن و بزرگ كردن خطر حزب توده ناديده گرفته شود و به اهميت نفت بيش از خطر كمونيسم تاكيد گردد . از اين زمان ، روابط بين المللي ايران از قدرت انحصاري انگليس خارج شد و امريكا نقش عمده اي در اين روابط بدست آورد . 
در همين راستا‌، تا سال ۱۳۵۷ ايران به عنوان ژاندرام منطقه خليج فارس حافظ امنيت و نيز علائق مورد نظر آمريكا در ابعاد اقتصادي در كنار ابعاد سياسي بود . دولت آمريكا در ميان كشورهاي منطقه با حكومت شاهنشاهي ايران ، روابط صميمانه تر و گسترده تري نسبت به ديگر حكومتها برقرار كرد. مهمترين عامل در بين عوامل مورد نظر آمريكا نياز به يك كشور دوست و قدرتمند حافظ منافع خود و ساير كشورهاي غربي در خليج فارس بود . از طرف ديگر ، شاه نيز به ايفاي اين نقش توسط ايران علاقمند بود  . 
چرا كه ساخت قدرت در ايران دوره پهلوي تطابق بيشتري با نقش ژاندارمي منطقه خليج فارس داشت .و افزون بر آن ، در چنين حكومتي تنها راه براي بقا خودكامگي داخلي ، حمايت قوي خارجي بود . حمايت خارجي براي حكومت استبدادي پهلوي در دو عرصه سياسي و نظامي صورت پذيرفت . 
در اين باب بايد اضافه كرد كه در واقع ، مقتضيات و ويژگي هاي ماهيتي حكومت استبدادي باعث شد كه در سطح داخلي شاه بر قدرت خودكامه خويش بيافزايد و در سطح بين المللي روابط مسالمت جويانه اي را با قدرتهاي بزرگ دنبال كند . زيرا در سطح داخلي ديگر براي حكومت فردي ايدئولوژي توجيه كننده حكومت مستبدانه شاه ، مقبول عامه مردم نبود و حاكميت از مشروعيت نسبي نيز بي بهره بود . 
بعد از سال ۱۳۳۶ يك برنامه سياسي خاص در منطقه خليج فارس حاكم 
شده بود و بطور قابل ملاحظه اي در مدت ۲۰ سال منطقه با ثبات به نظر مي‌آمد . گفتني است كه اين برنامه در بر گيرنده فعاليت هاي سياسي نظامي براي تشكيل اتحاديه هاي به شكل رسمي و محلي بوده و شامل تعدادي بازيگر منطقه اي چون اسرائيل ، تركيه و شاه ايران و بعضي از رژيمهاي عربي مي شد كه با ايالات متحده داراي منافعي مشترك بودند . طي اين سالها دولتهاي اسرائيل ، تركيه ، ايران و رژيمهاي محافظه كار عرب به عنوان متحدان اصلي و صديق امريكا توصيف مي شدند و كشورهاي سوريه ، مصر در زمان جمال عبدالناصر ، ليبي و عراق تا قبل از به قدرت رسيدن صدام حسين به عنوان كشورهاي اقمار شوروي محسوب مي شدند . در سال ۱۳۵۷ با قبول صلح كمپ ديويد از سوي مصر و تغير جهت صدام حسين با اتحاد با كمپ دولتهاي عرب محافظه كار ، برنامه بلند مدت سياسي آمريكا در منطقه به اوج موفقيت خود نزديك شد . در همين مقطع بود كه انقلاب اسلامي در ايران به وقوع پيوست . بطوري كه اين انقلاب يك چالش سياسي گسترده را در منطقه بوجود‌آورد و برنامه دراز مدت آمريكا در حفظ وضعيت موجود و 
منافع جهان غرب را به مخاطره افكند  . 
حفظ مشي سياست آمريكا در منطقه خور ميانه تا پيش از انقلاب اسلامي مبتني بر تامين منافع اقتصادي و تجاري با حمايت هاي نظامي و امنيتي كشورهايي چون اسرائيل ، تركيه و دولتها عرب ميانه رو و بخصوص رژيم شاه بود كه رژيم استبدادي در اين ميان نقشي كليدي و حلقه اتصالي كشورهاي مذكور انگاشته مي شد . ايران دوران پهلوي عامل و حافظ ثبات سياسي و نظامي منطقه بشمار مي رفت كه جهان غرب خواستار اين ثبات و آرامش در منطقه بود كه سايه امنيت منطقه اي روابط اقتصادي و سياسي خود را گسترش دهد . 
افزون بر آن ، در زمان زمامداري نيكسون براي خروج نظامي انگليس از شرق كانال حياتي سوئز ، ايران و رژيم پهلوي نقش استراتژيك ويژه اي پيدا كرد . به همين منظور ، بر افزايش قدرت نظامي شاه تاكيد بسيار شد و سلاح هاي پيشرفته نظامي در اختيار رژيم پهلوي قرار گرفت .  

عتیقه زیرخاکی گنج