• بازدید : 50 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

معاد در دین بهائی
معاد یا جهان پس از مرگ یکی از عقاید اصلی بهائیان می‌باشد. بهائیان به بقای روح اعتقاد داشته و هدف از زندگی را پرورش استعدادات روح می‌دانند. بر طبق تعالیم بهائی روح انسانی مستقل از جسم بوده و پس از مرگ و فنای جسم، باقی و برقرار می‌ماند و در عوالم روحانی و الهی داخل گشته و به حیات و تکامل خود ادامه می‌دهد.
معاد از ديدگاه قرآن
از ديدگاه قرآن باطن هر کس در این دنیا، عین ظاهر اوست در آخرت- یوم تبلی السرائر؛ روزی که درون ها آشکار می شود؛ سوره طارق آیه ۱۰ 
مطابق آيات قرآن در روز قيامت نفس را مؤاخذه می‌كنند نه قوای نفس را. به همين خاطر نفس به قوای خود می‌گويد: وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا – چرا بر عليه من شهادت می‌دهيد. اعضای بدن می‌گويند: قالُوا أَنْطَقَنَا اللّهُ الَّذي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ – خدايی كه هر چيزی را به سخن در آورده‌است ما را به نطق واداشته است.(سوره فصلت- آيه ۲۲) 
نظام آخرت کاملترین نظام امکانی است که هر کس به حسب گنجايش وجودی خود هر چه را اراده نماید و بخواهد بی درنگ و بدون شرط به وجود خواهد آمد. خدا در قرآن می فرماید: لَهُم مَّا يَشَاؤُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ- هر چه بخواهند در آنجا براى آنها هست،و نزد ما نعمتهاى بيشترى است (كه به فكر هيچ كس نمى‏رسد)- سورةُ ق‏ آيه۳۵ 
فلسفه معاد از نظر اسلام
معاد يعنی تجلی كردن نفس با تمام آنچه در درون خود داشته است، يعنی آنچه در زمين وجودت كاشتی قيام می‌كند. در قيامت نوشته‌های نفس به اسم شريف “الحی” حيات می‌يابند. 
هر كس زرع و زارع و مزرعه خويش است؛ به عبارت ديگر مهمان سفره خود است. بسياری از آنچه در آخرت به انسان روی می‌آورد بروز و ظهور صفات و ملكاتی هستند كه انسان در مزرعه وجود خويش كاشته است. 
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر / كای نور چشم من بجز از كشته ندروی – سعدی-
جزا در طول علم و عمل بلکه نفس علم و عمل است. لاجرم قیامت هر کسی برپا شده‌است و هر کس بهشت یا دوزخ خود است.هر کس با ادراکات و افکار و اقوال و اعمالش سازنده خود است و ادراکات او عین هویت و ذات او می‌گردند. 
منابع
معرفت نفس – علامه حسن زاده آملی 
انسان در عرف عرفان- علامه حسن حسن زاده آملی 
‌ويكی پديای انگليسی 
به اعتقاد مسلمانان در روز قیامت خورشید تاریک گشته، ستارگان به زمین می‌ریزند و کوهها جاری گشته مردگان از خاک بر می‌خیزند، اما عده‌ای معتقدند که علامات روز قیامت از متشابهات قرآن است و این علائم معانی دیگری دارد، در قرآن مذکور است که اکثر مردم رسیدن قیامت را نخواهند فهمید، در صورتی که اگر علائم به صورت ذکر شده اتفاق افتد، قیامت را همگان خواهند فهمید. 





اهـميت معاد از ديدگاه قرآن کريماشاره:
یک نظر اجمالی به آیات قرآن مجید نشان می دهد که در میان مسائل عقیدتی هیچ مسأله ای در اسلام بعد از توحید به اهمیت مسأله معاد، و اعتقاد به حیات بعد از مرگ، و حسابرسی اعمال بندگان و پاداش کیفر و اجرای عدالت نیست.
وجود حدود ۱۲۰۰ آیه درباره معاد در مجموع قرآن مجید که قریب به یک سوم آیات قرآن را تشکیل می دهد، و اینکه «تقریبا» در تمام صفحات قرآن بدون استثنا، ذکری از معاد به میان آمده، و اینکه بسیاری از سوره های اواخر قران به طور کامل، یا به طور عمده، درباره معاد و مقدمات و علائم و نتایج آن سخن می گوید، شاهد گویای این مدعی است.
در جای جای قرآن مجید بعد از موضوع ایمان به خدا، ایمان به جهان دیگر آمده، و تقریبا در ۳۰ آیه این دو موضوع را قرین هم قرار داده. «و یؤمنون بالله والیوم الآخر» یا تعبیری شبیه آن فرموده است و در بیش از ۱۰۰ مورد اشاره به «الیوم الآخرة- یا – الآخرة فرموده است.
چرا چنین نباشد در حالی که:
۱_ ایمان به خدا و حکمت و عدالت و قدرت او بدون ایمان به معاد کامل نمی گردد.
۲_ ایمان به معاد به زندگی انسان مفهوم می دهد، و زندگی این جهان را از پوچی در می آورد.
۳_ ایمان به معاد روند تکاملی زندگی بشر را در مسیر روشنی نشان می دهد.
۴_ ایمان به معاد ضامن اجرای تمام قوانین الهی، و انگیزه اصلی تهذیب نفوس، و احقاق حقوق، و عمل به تکالیف، و ایثار شهیدان، و فداکاری فداکاران است، و انسان را حسابگر خویش می سازد.
۵ _ ایمان به معاد روح دنیا پرستی را که خمیر مایه تمام خطاها و جنایات است تضعیف می کند، و دنیا را از صورت یک «هدف نهائی» بیرون آورده، مبدل به یک «وسیله» برای نیل به سعادت جاویدان می سازد، و چقدر میان این دو دیدگاه تفاوت است!
۶-   ایمان به معاد به انسان در برابر شدائد نیرو می بخشد و چهره وحشت انگیز مرگ را که همیشه به صورت کابوسی بر افکار انسانها سنگینی داشته، و آرامش را از آنها سلب می کرده، دگرگون می سازد، و آن را از مفهوم فنا و نیستی به دریچه ای به سوی جهان بقا تغییر می دهد.
۷-      کوتاه سخن اینکه ایمان به معاد به اضافه ایمان به مبدأ عالم هستی خط فاصل فرهنگ خدا پرستان و مادیین محسوب می شود.
با این اشاره به قرآن باز می گردیم و به آیات زیر گوش جان فرا می دهیم:
۱-     «الله لا إله إلا هو لیجمعنکم الی یوم القیامة لا ریب فیه و من اصدق من الله حدیثا.»
(سوره نساء، آیه ۸۷).
۲-     «زعم الذین کفروا أن لن یبعثوا قل بلی و ربی لتبعثن ثم لتنبؤن بما عملتم و ذلک علی الله یسیر.» 
(سوره تغابن، آیه ۷).
۳-     «و یستنبؤنک احق هو قل إي و ربی الله لحق و ما انتم بمعجزین.»
(سوره یونس، آیه ۵۳).
۴-     «و قال الذین کفروا لا تأتینا الساعة قل بلی و ربی لتأتینکم عالم الغیب.»
(سوره سبأ، آیه ۳).
۵-     «ربنا إنک جامع الناس لیوم لا ریب فیه ان الله لا یخلف المیعاد.»
(سوره آل عمران، آیه ۹).
۶-     «ألا إن الذین یمارون في الساعة لفي ضلال بعید.» 
(سوره شوری، آیه ۱۸).
۷-     «والذین کذبوا بآیاتنا و لقاء الآخرة حبطت اعمالهم هل یجزون إلا ما کانوا یعملون.»
(سوره اعراف، آیه ۱۴۷).
۸-     «و أن الذین لا یؤمنون بالآخرة اعتدنا لهم عذابا الیما.» 
(سوره اسراء، آیه ۱۰).
۹-     «و قیل الیوم ننساکم کما نسیتم لقاء یوم هذا و مأواکم النار و ما لکم من ناصرین.»
(سوره جاثیه، آیه ۳۴).
۱۰ – «و إن تعجب فعجب قولهم ءإذا کنا ترابا ءإنا لفي خلق جدید اولئک الذین کفروا بربهم و اولئک الاغلال فی اعناقم و اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون.»
(سوره رعد، آیه ۵).
ترجمه:
۱-   خداوند معبودی جز او نیست، و به طور قطع همه شما را در روز رستاخیز که شک در آن نمی باشد جمع می کند، و کیست که از خداوند راستگوتر باشد؟
۲-   کافران پنداشتند که هرگز برانگیخته نخواهند شد، بگو آری، به پروردگارم سوگند که همه شما (در قیامت) مبعوث خواهید شد، سپس آنچه را عمل می کردید به شما خبر می دهند، و این برای خدا آسان است.
۳-   از تو می پرسند: آیا آن (وعده مجازات الهی) حق است؟ بگو آری، به خدا سوگند قطعا حق است، و شما نمی توانید از آن جلوگیری کنید!
۴-   کافران گفتند قیامت هرگز به سراغ ما نخواهد آمد، بگو آری، به پروردگارم که از غیب آگاه است سوگند که به سراغ همه شما خواهد آمد.
۵-      پروردگارا! تو مردم را در روزی که تردیدی در آن نیست جمع خواهی کرد، خداوند هرگز از وعده خود تخلف نمی کند.
۶-      … آگاه باشید آنها که در قیامت تردید می کنند در گمراهی عمیقی هستند.
۷-   و کسانی که آیات ما و لقاء رستاخیز را تکذیب (و انکار) کنند اعمالشان نابود می گردد، آیا جز آنچه را عمل کرده اند پاداش داده می شوند؟!
۸-      آنها که به قیامت ایمان نمی آورند عذاب دردناکی برایشان آماده ساخته ایم. 
۹-   و به آنها گفته می شود: امروز شما را فراموش می کنیم، همان گونه که شما دیدار امروز را فراموش کردید، و جایگاه شما دوزخ است، و هیچ یاوری ندارید!
۱۰-  و اگر می خواهی (از چیزی) تعجب کنی، عجیب، گفتار آنها است که می گویند: آیا آن هنگامی که خاک شدیم (بار دیگر زنده می شویم و) به خلقت جدیدی باز می گردیم؟! آنها کسانی هستند که به پروردگارشان کافر شده اند، و آن غل و زنجیرها است در گردنشان، و آنها اصحاب آتشند و جاودانه در آن خواهند ماند.
تفسیر و جمع بندی
تأکیدهای پی در پی
در آیات فوق مسأله معاد و حیات پس از مرگ با تأکیدات فراوانی به صورتهای مختلف مطرح شده است، و همه بیانگر اهمیت خاصی است که قرآن برای این مسأله قائل است.
در نخستین آیه، سخن از اجتماع قطعی انسانها در آن روزی که هیچ شک و تردیدی در آن نیست به میان آمده می فرماید: «هیچ معبودی جز الله نیست، و به طور قطع همه شما را در روز قیامت که شک و تردیدی در آن راه ندارد جمع می کند» «الله لا اله إلا هو لیجمعنک الی یوم القیامة لا ریب فیه».
سپس برای تأکید بیشتر می افزاید: «چه کسی از خدا راستگوتر است»؟! «و من اصدق من الله حدیثا».
آغاز و انجام آیه، و بند بند آن، هر کدام تأکیدی است بر این مسأله، و نشان دهنده میزان اهمیتی است که قرآن برای این موضوع قائل است. (آیات فراوان دیگری نیز در قرآن است که همه بر این موضوع تأکید می کند که در معاد هیچ ریبی نیست، مانند آیه ۷ حج، و آیه ۹و ۲۵ آل عمران، آیه ۱۲ انعام، آیه ۲۱ کهف، آیه ۵۹ غافر، آیه ۷ شوری، و آیه ۲۶ و ۳۳ جاثیه.) قابل توجه اینکه «ریب» به گفته «مقائیس اللغه» در اصل به معنی هر گونه شک است، یا شکی که آمیخته با خوف و ترس باشد، و اگر این واژه بر «حاجت» نیز اطلاق می شود به خاطر آن است که صاحب حاجت معمولا شک در حصول آن دارد، شکی آمیخته با خوف از دست رفتن!
در «فروق اللغه» میان «شک» و «ریب» تفاوتی ذکر شده، که «ارتیاب» شکی است آمیخته با تهمت.
شاید به کار رفتن این واژه در قرآن مجید در مورد معاد نیز به خاطر همین باشد که مخالفان علاوه بر اینکه درباره معاد اظهار شک می کردند پیامبر را نیز متهم می نمودند که این مطالب را از خود ساخته است.
البته جای این سئوال باقی می ماند که چرا قرآن در اینجا و مانند آن تنها به ادعا قناعت کرده و دلیلی ذکر نفرموده است؟
این به خاطر آن است که اولا دلائل معاد در جای جای قرآن مجید بارها و به طور مکرر مطرح شده، و نیازی نبوده است که در هر آیه تکرار گردد، ثانیا گویی قرآن می خواهد این حقیقت را بیان کند که دلائل معاد آن قدر روشن و واضح و آشکار است که جای هیچ گونه شک و تردید را باقی نمی گذارد. (باید توجه داشت که «لام» در «لیجمعنکم» علامت قسم است، سپس با نون تأکید ثقیله همراه شده، و بعد با جمله «لا ریب فیه» تأکید گردیده، و سرانجام با جمله: و من اصدق من الله حدیثا مؤکدتر شده است. (در اینکه چرا «لیجمعن» در اینحا با «الی» متعدی شده، با اینکه قاعدتا باید با «فی» باشد؟ بعضی از مفسران گفته اند یا به خاطر این است که «لیجمعن» به معنی «لیحشران» است که با «الی» متعدی می شود، و یا «الی» در اینجا به معنی «فی» می باشد).
* * *
در دومین آیه به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دستور می دهد که مؤکدا سوگند یاد کند که قیامت و حشر و نشر در کار است، می فرماید: «کافران گفتند: هرگز بر انگیخته نخواهند شد! بگو: آری به پروردگارم سوگند که همه شما بر انگیخته خواهید شد، سپس آنچه را عمل می کردید به شما خبر می دهد، و این برای خدا آسان است». «زعم الذین کفروا أن لن یبعثوا قل بلی و ربی لتبعثن ثم لتنبؤن بما عملتم و ذلک علی الله یسیر.»
می دانیم سوگند یاد کردن معمولا کار خوبی نیست، آن هم سوگند به پروردگار، و لذا قرآن مردم را از آن نهی می کند و می گوید: «و لا تجعلوا الله عرضة لأیمانکم»: «خدا را معرض سوگندهای خود قرار ندهید» (بقره ۲۲۴).
ولی گاه مطلب به قدری مهم است که یاد کردن سوگند در مورد آن نه تنها ممنوع نیست، بلکه لازم است.
قابل توجه اینکه علاوه بر تأکیداتی که در «لتبعثن و لتنبئن» وجود دارد، در پایان آیه نیز تصریح می کند که این کار برای خدا آسان است، و لذا نباید در آن شک و تردید کنید. («زعم» (بر وزن «طعم») در اصل به معنی سخنی است که یقینا یا احتمالا دروغ است، و گاهی به پندار باطل که خالی از سخن باشد نیز گفته می شود، بعضی از مفسران مانند شیخ طوسی در «تبیان» و «قرطبی» و نویسنده «روح البیان» نقل کرده اند که «زعم» کنیه دروغ است.)
* * *
در سومین آیه همین مطلب را به صورت سؤال و پاسخی که در میان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و مشرکان رد و بدل شده است مطرح می کند، می فرماید: «آنها از تو می پرسند آیا وعده عذاب الهی حق است»؟! «و یستنبؤنک» از «نبأ» به معنی «خبر مهم» است، و به گفته «راغب» در «مفردات» به معنی خبر مفید و با عظمت است که انسان علم یا ظن غالب نسبت به آن دارد، و تا این امور سه گانه (فایده، عظمت، و علم) در آن نباشد، به آن «نبأ» گفته نمی شود (بنابراین اخبار مشکوک، یا کم اهمیت، یا بی فایده را «نبأ» نمی گویند، و اگر می بینیم در سوره نبأ توصیف به «عظیم» شده برای تأکید بیشتر است) و اگر به پیامبر نبی گفته می شود نیز به خاطر خبرهای او است که واجد این ویژگیهای سه گانه است.

عتیقه زیرخاکی گنج