• بازدید : 50 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

امروزه همواره بحث از تغییر و تحول است. تحولى فراگیر که به عقیده عده ‏اى، در ثابت ‏ترین معیارهاى بشرى رسوخ کرده است معتقدان این گروه بر این باور هستند که هیچکدام از معارف بشرى در برابر این تغییرات، مقاومت نکرده، ارزش ‏هاى مقدس و پایه‏ هاى‏ مذهبى و علمى نیز دستخوش تغییرات عظیم خواهند شد. 
در چنین محیطى که همه چیز در برابر فطرت انسان قرار گرفته بود، فطرت خفته بشر، خواستار تعدیل نظامهاى فکرى و اجتماعى حاکم بر محیط خویش ‏شد . 
این انقلاب روحى با بازنگرى مبادى فکرى مادیگرایى و بازگشت‏ به عقاید گذشته همراه شد و انسان قرن بیستم دریافت که حرکتى خطرناک را آغاز کرده است، ازاین رو این قرن را باید قرن زنده شدن دوباره معنویت دانست. 
دین اسلام هدایتگر انسان در مسیر سعادت است
حجت الاسلام خاتمی عضو مجلس خبرگان رهبری و امام جمعه موقت تهران گفت: دین اسلام با ارائه مبانی مشخص به ابعاد مختلف زندگی انسان توجه داشته و پاسخگوی تمامی نیازهای فطری وی است به همین دلیل دین، مسیر اصلی زندگی انسان را مشخص و آن را برای رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی هدایت و راهنمایی می کند.
وی با اشاره به مسئله اجتهاد اظهار داشت: دین تمام پرسشهای بشر را تا روز قیامت پاسخ می دهد از این رو امام خمینی (ره) فقه را تئوری زندگی از ولادت تا وفات می دانند، اما ممکن است افرادی به عمق اسلام پی نبرند و در این مرحله است که بحث اجتهاد مطرح می شود .
حجت الاسلام خاتمی افزود: مجتهدان شیعه، دین را با زندگی امروز بشر تطبیق و با تکیه بر مبانی  استوار دینی به برآوردن نیاز او می پردازند.
دین بسیاری از ناگفته های انسان و زندگی را مطرح می کند
دکتر قاسم پور حسن استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی با اشاره به اینکه دین باطل کننده عقل نیست، افزود: دین، بر عقل خط بطلان نمی کشد تنها تعادل را به انسان می آموزد و این همان چیزی است که اخلاق اسلامی که مبتنی بر دین خاتم است به آن سفارش می کند.
وی بحث در زمینه اخلاق را جزئی از علوم عقلی عنوان کرد و اظهار داشت: سخن پیرامون اخلاق از ارسطو آغاز شده و اخلاقیون بحث خانواده و علم الاجتماع را در برابر اخلاق فردی مطرح کردند و این دو مورد را پیرو فرد و عقل فردی دانستند.
استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی با اشاره به تأثیر بسیاری امور بر معرفت انسان و تکامل شناخت بشر نسبت به مسائل مختلف در طول زمان، ارزش های عقلی را قابل تغییر اعلام کرد و افزود: چون عقل جمعی تحول می یابد پس ارزشهای برخاسته از آن نیز متحول می شوند، اما ارزشهایی که بر مبنای دین استوار هستند تغییر نمی کنند چون با فطرت انسان همخوانی دارند و فطرت تبدیل ناپذیر است.
دین آیین نامه زندگی انسان است
حجت الاسلام دکتر محمد جواد اسکندرلو عضو هیئت علمی مرکز جهانی علوم اسلامی نیز با استناد به گفته شهید مطهری ، دین را آیین نامه زندگی انسانها عنوان کرد و گفت: انسانها موجودات اجتماعی هستند و نمی توانند به صورت انفرادی زندگی کنند به همین دلیل به قواعد و اصولی نیاز دارند که بر اساس آن تصمیم گیری کرده و به ارتباط با یکدیگر بپردازند که بهترین راهنما و دستورالعمل برای آنها، توجه به دین و دستورات آن است.
حجت الاسلام اسکندرلو اسلام را کاملترین آیین و شریعت برای پاسخگویی به نیازهای فردی و اجتماعی انسان معرفی کرد و گفت: اسلام مصالح زندگی فرد را در نظرگرفته، تمام روشهای لازم برای جذب منافع و دور کردن مفاسد را بیان می کند و ازعقل انسان برای رسیدن به این مرحله کمک می گیرد.
وی عقل را مهمترین عامل پس از کتاب و سنت در استنباط احکام دینی عنوان و تأکید کرد: برای بهره گیری صحیح از کتاب و سنت باید به عقل پناه برد که پیامبر درونی انسان است، اگر چه به همه معرفتها از طریق عقل نمی توان دست یافت، برای مثال اینکه انسان چه کند و چه نکند را عقل پاسخ نمی دهد بلکه وحی ، جوابگوی آن است.
دین زندگی انسان را هدفمند می کند
حجت الاسلام سید ابوالحسن نواب رئیس مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب قم  در گفتگو با خبرنگار مهر ، دین را عاملی برای هدفمند کردن زندگی انسان عنوان کرد و گفت: دین بر سه بخش وجودی انسان یعنی باور، اندیشه و کردار او اثر گذاشته و  زندگی او را تحت تأثیر قرارمی دهد چرا که انسان بدون باور به وجودی برتر، سر در گم و آشفته است و وقتی به باور رسید فکر و اندیشه خود را که دین می تواند به آن جهت دهد به کار خواهد گرفت.
وی عمل انسان را سومین بخش از وجود او معرفی کرد و افزود: وقتی باور انسان بر مبنای عقل و اندیشه وی شکل گیرد، برکردار او تأثیر گذاشته، مسیر زندگی او را تصحیح می کند و انسانی که دیندار است از آرامش بیشتری برخوردار بوده و زندگی  هدفمندی خواهد داشت.
حجت الاسلام نواب با اعتقاد به اینکه دین، همه ابعاد زندگی بشر را در بر می گیرد گفت: دین از پیش از تولد تا پس از فوت، زندگی ما را در برگرفته و برای هر کدام، احکام خاص خود را دارد، حتی دین با حاکمیت هم در ارتباط با لایه های مختلف زندگی انسان عجین شده است.
دین پاسخگوی نیازهای بشری است
حجت الاسلام عبدالحسین خسروپناه پژوهشگر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی یادآور شد:  مباحث فلسفه دین به طور منطقی بر مباحث کلامى مقدم هستند، در بسیارى از موارد رابطه این دو مانند رابطه اصول فقه با فقه است. 
وی افزود: موضع اصول فقه، در حقیقت‏ یک موضع بیرون فقهى است و پذیرش مبانى خاص اصولى، در استنباط فقهى فقیه مؤثر است و لذا جاى هر گونه مناقشه ‏اى در باب این مبانى، در علم اصول است، کما اینکه بحثهاى فلسفه دین و انتخاب هر گونه موضعى در حوزه فلسفه دین، در آرای کلامى متکلم نیز مؤثر خواهد بود . 
حجت الاسلام خسروپناه در مورد اینکه منشأ گرایش فردى و اجتماعى به دین چیست، گفت: امروزه در این بحث، نظریه ‏هایى مانند نظریه فطرت، نظریه ضمیر ناهوشیار فروید، نظریه فرافکنى بودن دین از فوئرباخ، نظریه اریک فروم و نظریه شلایر ماخر مطرح است و هر فیلسوف دینى با پذیرش یکى از این مبانى، باید موضع خود را در برابر بقیه نظریه ‏ها مشخص کند. 
وی با تأکید بر ضرورت نیاز بشر به دین، افزود: چرا على رغم تغییرات اجتماعى و رشد عقلانى بشر، هنوز به دین محتاجیم؟ دین چه نیازهایى از ما انسانها را پاسخ مى ‏گوید که علم یا عقل قادر به پاسخگویى آنها نیستند؟ که این موارد در واقع همان انتظارات ما از دین هستند . 
وی یادآور شد: نیازهایى که ما را به سمت دین مى ‏کشانند چند نیاز اساسى است. نیاز به رهایى از ترس و از مرگ، نیاز به رهائى از تنهایى، نیاز درونى ما به اجراى عدالت، نیاز به معنادارى زندگى و نیاز به امیدى که بتوان با آن رنج زندگى را تحمل کرد، از جمله این نیازها هستند
  • بازدید : 42 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

تعبير “مديريت اسلامى” حاكى از اين است كه مديريت مى تواند داراى دو وصف “اسلامى” و “غيراسلامى” باشد، و از اينروى اين سؤال، مطرح مى شود: چه ارتباطى بين مديريت به عنوان يك علم و بين اسلام به عنوان يك دين، وجود دارد؟
اين پرسش در واقع يكى از جزئيات پرسش عامتر و كلى ترى است و آن اين است: علوم و فنون مختلف، بويژه علوم انسانى، چه ارتباطى با اديان خصوصاً دين اسلام دارند
رابطه دين با معارف بشرى
۱ـ با توجه به اينكه واژه “علم” داراى كاربردهاى متباين و متداخلى است و بيان همه آنها با اشاره به تفاوتهايشان به درازا مى كشد. ما در اينجا به تعريف مفهومى از “علم” كه متناسب با بحث حاضر است بسنده مى كنيم:
«علم عبارت است از مجموعه قضايايى كه حول يك محور (كلّ يا كلّى) مطرح مى شود و با متدهاى مناسب با طبيعت قضاياى مزبور، مورد بررسى و تحقيق قرارمى گيرد».
فى المثل طبيعت قضاياى منطقى، فلسفى و رياضى با متد تعقلى؛ و طبيعت قضاياى فيزيكى و شيميايى با متد تجربى؛ و طبيعت علوم تاريخى با متد نقلى، مناسبت دارد. حال، اگر فرض كنيم كه همه يا بخشى از مسائل يك علم در منابع دينى مستند به “وحى الهى” بيان شده و اصطلاحاً با متدتعبدى هم قابل اثبات باشد مى توان قضاياى ى آن علم را با دو متد، مورد بررسى قرار داد و يا آنها را به دو قسم، دينى و غيردينى، تقسيم كرد. مثلاً مسائل خداشناسى(بحث از صفات وافعال الهى)هم بامتدتعقلى؛ قابل بررسى است كه بخشى از متافيزيك (فلسفه الهى) را تشكيل مى دهد، و هم با متد تعبّدى مستند به “وحى الهى”؛ يعنى با استفاده از منابع دينى (كتاب و سنّت) قابل بررسى است كه “خداشناسى دينى” ناميده مى شود.
پس صفت “دينى” براى يك علم (مجموعه خاصى از قضايا) گاهى به اين معنى است كه مسائل آن علم، با متد نقلى دينى و با استفاده از منابع مستند به وحى الهى، مورد بررسى قرار مى گيرد.
۲ـ اكنون واژه “دين” را مورد دقت قرار مى دهيم تا با كاوش در مفهوم آن، روشن شود كه مطالب دينى با كدام علمى مناسبت دارد و به چه اعتبار ديگرى مى تـوان وصف “دينـى” را براى علم خاصى در نظـر گرفت.
واژه دين، كاربردهاى مختلف و متشابهى دارد و شايعترين اصطلاح آن عبارت است از: «مجموعه اى از عقايد كه محور آنها را خدا و ماوراى طبيعت تشكيل مى دهد به اضافه سلسله اى از ارزشها و احكام و دستورالعملهاى متناسب با آن عقايد» و به عنوان يك تشبيه مى توان دين را به درختى تشبيه كرد كه ريشه اش را عقايد، و تنه و شاخه هاى اصلى اش را ارزشهاى اخلاقى و اجتماعى، و ساير شاخ و برگهايش را قوانين و احكام عملى، تشكيل مى دهد و طبعاً ارزشها و رفتارها بدون استناد به عقايد دينى همانند درختى بى ريشه خواهد بود. «كَشَجَره خَبيثَه اُجتُثّت مِن فوق الاَرض مالها مِن قَرار»(ابراهيم:۲۶)
دينى كه از طرف خداى متعال بوسيله پيامبرانش براى مردم نازل شده “دين حق” و آيينهاى ساخته دست بشر “دين باطل” ناميده مى شود.
رسالت اصلى دين حق، معرفى عقايد صحيح پيرامون اصلى ترين مسائل هستى شناسى (خدا و جهان ابدى) و ارائه ارزشهاى حقيقى و برنامه هاى عملى مؤثر در سعادت دنيا و آخرت است، ولى احياناً در منابع دينى به مناسبتهايى اشاره به مسائل طبيعى و شناخت جهان و انسان و جامعه و تاريخ نيز مى شود.
بدين ترتيب، بخشهاى مهمى از علوم انسانى ارتباط تنگاتنگى با دين پيدا مى كند، مخصوصاً دين اسلام كه در همه ابعاد، از غناى بيشترى برخودار است و منابع شناخت آن، بخصوص قرآن كريم، اعتبار و سنديت قطعى ترى دارد.
همچنين در مواردى كه كتب آسمانى و ساير منابع دينى، هر چند تطّفلاً، سخنى درباره طبيعت و انسان داشته باشند ارتباطى با علوم مربوطه پيدا مى كنند. و به هر حال، نظرياتى كه از متون دينى پيرامون مسائل مختلف (اعمّ از فلسفى و تجربى و دستورى) به دست مى آيد پاسخهايى از طرف دين به پرسشهاى علوم، شمرده مى شود و هر مجموعه هماهنگى از آنها را مى توان علم خاصى با وصف دينى به حساب آورد، مانند: فلسفه اسلامى، جهان شناسى اسلامى، انسان شناسى اسلامى، اخلاق اسلامى، حقوق و اقتصاد اسلامى و …
وصف “دينى” به اين اعتبار، ناظر به نوع جواب و راه حلى است كه دين به مسائل مربوطه مى دهد چنانكه در اعتبار سابق، نظر به اختلاف متد بود.
همينجا تأكيد مى كنيم كه معارف دين حقّ در صورتى كه از نظر سند و دلالت، قطعى باشند با هيچ نظريه علمى قطعى و يقينى، تعارضى نخواهند داشت و اگر تعارضى بين علم و دين به نظر مى رسد معلول مسامحه در اسناد دينى يا ضعف استنباط از مدارك دينى يا نادرست بودن فرضيه علمى است.
۳ـ با توجه به ارتباطاتى كه بين علوم و بخصوص ميان علوم و فلسفه، وجود دارد و فلسفه عهده دار اثبات بسيارى از اصول موضوعه علوم مى باشد، رابطه ديگرى بين علوم و دين از راه فلسفه و انسان شناسى دينى، برقرار مى شود و دين، با ارائه مبادى تصديقى و اصول موضوعه خاصى كه متناسب با جهان بينى الهى است در نظريه هاى علوم، اثر مى گذارد. مثلاً دانشمندى كه معتقد به خدا و تدبير حكيمانه اوست و اعتقاد به جهان غيب و ماوراء طبيعت و روح مجرّد و حيات ابدى و مختار بودن انسان دارد، نظريه هاى ماترياليستى و جبرگرايانه را در روان شناسى و جامعه شناسى و ساير علوم انسانى نمى پذيرد و به جاى آنهانظريه هاى موافق با جهان بينى الهى و انسان شناسى دينى را بر مى گزيند.
از سوى ديگر، همين علومى كه اصول موضوعه خود را از فلسفه مى گيرند به نوبه خود اصول و قواعدى را در اختيار علوم و فنون كاربردى و دستورى قرار مى دهند، چنانكه قواعد روان شناسى و جامعه شناسى، مورد استفاده علوم تربيتى و مديريت، قرار مى گيرد و طبعاً آثارى را كه از فلسفه دين دريافت داشته اند به علوم كاربردى، منتقل مى كنند.
۴ـ ولى مهمترين اثرى كه علوم كاربردى از دين مى پذيرند اثرى است كه از نظام ارزشى آن، حاصل مى شود. توضيح آنكه: علوم انسانى كمابيش سرو كار با مفاهيم ارزشى دارند حتى بعضى از فلاسفه علوم، تخليه علوم انسانى از بار ارزشى را غير ممكن دانسته اند. اما به فرض امكان چنين كارى در علوم نظرى، انجام آن در علوم و فنون كاربردى به هيچ وجه ميسر نيست زيرا گزينش يك سيستم رفتارى چه در مورد فرد و چه در مورد خانواده يا گروه خاص اجتماعى و چه در مورد جامعه بزرگ، بر اساس نظام ارزشى خاصى كه تعيين كننده اهداف و جهت بخش رفتارها باشد انجام مى گيرد و اصولاً نظام ارزشى، نقشى جز همين جهت بخشى ندارد. البته ممكن است اثرپذيرى سيستم رفتارى از نظام ارزشى، آگاهانه و تبيين شده نباشد ولى گزينش يك سيستم رفتارى و ترجيح آن بر ساير سيستمهاى مفروض همواره مبتنى بر پذيرفتنِ قبلىِ يك نظام ارزشى متناسب با آن سيستم رفتارى مى باشد و در واقع، پذيرفتن نظام است كه هرچند به صورت ناخودآگاه سيستم رفتارى خاصى را تعيين مى كند.
بنابراين، فرد يا گروه يا جامعه اى كه نظام ارزشىِ اسلام را پذيرفته باشد از نظر روان شناسى و جامعه شناسى داراى بعد ارزشى خاصى خواهد بود و سيستم رفتارى ويژه اى، گزينش خواهد كرد، و صدور ديگر رفتارها، نشانه ضعف پاى بندى به نظام ارزشى مزبور و گرايش به فرهنگها و نظامهاى ارزشى ديگرى خواهد بود.
رابطه مديريت با اسلام
با توجه به نكات ياد شده، اكنون مى توانيم موضوع اصلى بحث، يعنى رابطه اسلام با مديريت را مورد بررسى قرار دهيم و منظور از اسلامى بودن مديريت را بيان كنيم.
نخست به معانى مختلفى كه ممكن است از تعبير «مديريت اسلامى» اراده شود اشاره مى كنيم و آنگاه به توضيح معناى مورد نظر مى پردازيم. از جمله معانى مديريت اسلامى، بررسى شيوه مديران مسلمان در طول تاريخ امت اسلامى است مخصوصاً مديران جوامع كلان مانند خلفا و سلاطين و ديگر زمامداران كشورهاى اسلامى و نيز وزرا و امرايى كه عملاً عهده دار سياستگزارى و اداره اين كشورها بوده اند.
بديهى است چنين كارى كه تتبع فراوانى در تاريخ كشورهاى اسلامى را مى طلبد تنها ارزش يك پژوهش تاريخى را خواهد داشت.
معناى ديگرى كه قريب به معناى اول و متفرع بر آن است، تحليل شيوه هاى مديريت مديران مسلمان و نشان دادن خصلتهايى است كه از مسلمان بودن آنان نشأت مى گرفته است.
اين كار هر چند فوايد بيشترى دارد و حتى مى تواند به عنوان وسيله اى براى شناختن مديريت اسلامى تلقى شود ولى راهى پرپيچ و خم و نيازمند به تشخيص موارد تلاقى اسلام با مديريت و شناخت دقيق خصلتهايى است كه از مسلمان بودن مديران نشأت مى گيرد مگر اين كه تنها به بررسى شيوه مديريت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و پيشوايان معصوم(عليهم السلام) ـ طبق عقايد شيعيان ـ بسنده شود كه مطابقت رفتارشان با موازين اسلام ناب، ضمانت شده است، و بازگشت آن به اين است كه سيره پيشوايان معصوم(عليهم السلام) در مورد اداره جامعه را به عنوان يكى از منابع شناخت شريعت اسلام تلقى كنيم و در كنار قرآن و سنت لفظى (الفاظى كه از پيشوايان معصوم(عليهم السلام) نقل شده است) به عنوان سنت عملى به آنها استناد نماييم كه به آن اشاره خواهيم كرد.

عتیقه زیرخاکی گنج