• بازدید : 52 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب PDFتهیه شده وشامل موارد زیر است:

ولایت و امامت
امام رضا(ع) می فرمایند که: اگر تمام ادبا، تمام فصحا، تمام عقلا، تمام اندیشمندان، تمام
متفکرین و تمام دانشمندان جمع شوند و بخواهند که تا روز قیامت، امري از امور و شأنی
از شئون اهل البیت را توصیف کنند، نمی توانند و حارت الالباب، یعنی عقل هاي ناب
حیران می شوند و همگی به عجز خود اقرار می ورزند.
قرآن نازل شده و کوچک شده است و در حد فهم و درك کودکانۀ ما شده است. اما ما
بسم الله » نباید براي همیشه در حد همین درك کودکانۀ خود بمانیم و فکر کنیم که معناي
فقط همین است که ما می فهمیم، بلکه این معنا براي فهم انسان هایی که « الرحمن الرحیم
در ادنی مرتبه وجود و پست ترین مرحله وجود قرار دارند می باشد.مثلاً در کودکی مفاهیم
آب و بابا براي ما نازل شده بود. تنها مفهوم سطحی آن را یاد گرفتیم. اما معرفت ما نباید
در همان سطح متوقف گردد، بلکه هزاران باب معرفت در این دو کلمه وجود دارد که
باید آن ابواب را بگشاییم. بنابراین بایستی همین طور که قرآن نازل شده و کوچک شده
است

نزول قرآن از مقام خزائن غیب
،( سورة حجر ( ۱۵ )، آیۀ ۲۱ ) « و ان من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزّله الا بقدرٍ معلوم »
عظمت این معارف به اندازه اي است که حتی احدي نمی تواند آن را درك کند و دست
بسم الله الرحمن » اندیشه اش به آنجا نمی رسد؛ اما تا حدي می تواند بالا برود.عرفا با این
اسرار و معارف را باز می کنند و با ملکوت « بسم الله » طی الارض می کنند؛ با این « الرحیم
روي قبور راه « بسم الله » صحبت می کنند و هنوز زنده اند، این بزرگوارانی که با این
می روند و حالات اموات را درون قبور می بینند و حالشان بد می شود و کسانی که چشم
« به نام خداوند بخشندة مهربان ». باطن بین دارند با این بسم الله تمام اسرار افراد را می بینند
مربوط به کسی است که هنوز در کلاس اول است و بعد از یک عمر هنوز در این کلاس
بسم الله الرحمن » گرچه ترجمۀ زیرنویس « به نام خداوند بخشندة مهربان » مانده است. جملۀ
است ولی ترجمه اي است که کودك کلاس اول و دوم ابتدایی به وسیله آن با « الرحیم
٤
آشنا می شود. اما شیعه باید لحظه به لحظه و روز به روز به مفاهیم عمیق تر « بسم الله » مفاهیم
آن دست یابد.
نزول ائمه اطهار علیهم السلام، صعود انسان
گفتیم قرآن نازل شده و کوچک شده است تا اندازة فهم ما بشود تا ما صعود را شروع
کنیم و دستمان را به آن ریسمان الهی بگیریم و فهممان را زیاد کنیم و بالا
برویم.همین طور ائمه اطهار علیهم الصلوة و السلام طبق نص صریح زیارت جامعۀ کبیره،
۱، هم از عرش نازل شده اند و کوچک شده اند « خلقکم الله انواراً فجعلکم بعرشه محدقین »
تا حدي که امثال شمر و یزید می توانند ایشان را شهید کنند؛ یعنی این بزرگواران از روي
عشق به خدا و عشق به شیعیانشان براي این که حتی یک نفر از بندگان را نجات دهند، از
عظمتشان استفاده نمی کنند تا فرصت تصمیم و هدایت براي آنان باقی ماند. در حالی که
اگر یک اشاره کنند آسمان ها از هم می پاشد ولی با این حال از سلطنتشان بر کل هستی
استفاده نمی کنند.عاشقی را ببینید؛ امام حسین(ع) می گذارد که شمر ملعون بر روي سینه
خوب » مبارکش بنشیند و سر مبارکش را از بدن جدا کند تا بعضی از سیاه دلان نگویند که
او که امام حسین(ع) بود، من که امام حسین(ع) نیستم و لذا نمی توانم راه آن حضرت را
امام حسین(ع) می فرماید که، ببینید که من در حد توان شما انسانهاي خاکی عمل .« بروم
می کنم؛ مانند یک انسان خاکی رفتار می کنم و در حد یک انسان می جنگم.
زندگی زمینی اهل البیت علیه السلام
بعضی ها وقتی می خواهند از عظمت و شجاعت امام حسین(ع) حرف بزنند می گویند که:
مفهوم ،« امام حسین(ع) در کربلا، جنگ غرّایی کرد و مثلاً دویست نفر را به خاك افکند »
این جملات آن است که گویا براي ایشان خیلی مهم است که دویست نفر را به زمین بزند؛
در حالی که امام حسین(ع) با یک اشاره می تواند یک میلیارد نفر را زمین بزند؛ اما چرا در
عاشورا فقط مثلاً دویست نفر را از پاي درمی آورد، براي این که به منِ روسیاه بگوید، ببین
من با شرایط جسم خاکی عمل می کنم تا تو بتوانی راه مرا پیروي کنی. به همین دلیل به
پیشانی ام سنگ می خورد؛ نیزه ها به سینه ام فرو می روند و تیرها به چشمانم می نشیند و در
٥
سطح تو عمل می کنم تا تو بلند شوي و از من پیروي کنی و در دفاع از دین خدا تیرها را
بپذیري؛ سنگ ها را بر پیشانیت بپذیري؛ پیش چشمت زن و بچه ات را اسیر کنند و در عین
حال از دین اسلام دفاع کنی. من از عرش آمده ام تا تو هدایت بشوي؛ مثل تو زمینی
امام حسین(ع) آسمانی است و من نمی توانم از او پیروي و » زندگی می کنم تا تو نگویی که
.« تقلید کنم
زندگی ملکوتی اهل البیت علیهم السلام
اما از آن طرف هم نباید یادمان برود که ائمه اطهار علیهم السلام آسمانی هستند، که شکی
در آن نیست. به همین دلیل نباید یادمان برود که یک وقت العیاذ بالله مثل بعضی ها نگوییم
ائمه اطهار مثل ما هستند و انسان کامل اصلاً وجود ندارد و انسان کامل خود » که
.« دست ساخته مداحان و سخنوران و عرفا است
گوشه هایی از عظمت اهل البیت علیهم السلام
خیال ؛« انا سفینۀ نوح » : حضرت مولا امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبۀ البیان ۲ می فرماید
می کنید حضرت نوح می تواند همه حیوانات را در کشتی جا بدهد و آن وقت خودش هم
عصایی که حضرت انداخت و تبدیل به اژدها شد و ،« انا ثعبانٌ کلیم ». آن را هدایت کند
می خواست زمین و قصر فرعون را ببلعد، آن من بودم. حضرت مولا امیرالمؤمنین(ع) مولاي
دو جهان است. او مولاي تمام انسان ها از اول خلقت تا آخر قیامت است. همچنین در
۳ ، اصلاً به « بکم ینزّل الغیث ». قیامت بهشتی ها و جهنمی ها را خود حضرت تعیین می کند
اصلاً به خاطر شماست ،« بکم یمسک السماء ان تقع علی الارض » . اشارة شما باران می آید
که آسمان ها و کهکشان ها بر هم نمی خورد.ائمه اطهار(ع) همه چیز در چنگشان است. پس
باید متوجه باشیم که ائمه اطهار(ع) از کجا آمده اند.
ایثار و عاشقی اهل البیت علیهم السلام
ائمه اطهار(ع) چقدر ایثار و فداکاري فرموده اند. چه جوري براي ما عاشقی کرده اند. سکینه
را گذاشتند سیلی به صورت مبارکش بزنند که اگر به صورت بچۀ من زدند، دست از دین
٦
این دینی است که تا می خواهیم مقدس شویم، برایمان مشکلات » برندارم و نگویم که
آیا تو خیلی در پیشگاه خداوند متعال از حضرت زهرا(س) عزیزتر هستی «. درست می کنند
و یا خون تو رنگین تر از آن بزرگواران است؟
سینه زدن کافی نیست پیروي لازم است
ما به ائمه اطهار(ع) اقتدا نکرده ایم؛ گذاشتیم آنها زجرهایش را بکشند و ما فقط گریه اش را
بکنیم و سینه بزنیم؛ اگرچه خوب است ولی کافی نیست. چون سینه زدن و گریه کردن آن
ترس و لرزها را ندارد؛ در حالی که دندان هاي بچه از ترس به هم بخورد که سر پدر را
روي نیزه گذاشتند. اگر همین یک صحنه را تماشا کند، از ترس زهره اش می ترکد. اگر
بچۀ خودتان خداي نکرده این صحنه را تماشا کند چه می شود؟ آیا حقه بازي نیست که
این سختی ها مال آنها باشد و فقط گریه اش مال ما باشد. اما راه حل چیز دیگري است. ائمه
اطهار(ع) این گونه زندگی کردند که ما بتوانیم مثل آنها زندگی کنیم. آنها آسمانی
بودنشان را به هر کسی نشان نمی دهند مگر این که همین طوري که آنها از آسمان و عرش
نازل شده اند که دست ما را بگیرند، ما هم دستمان را توي دستشان بگذاریم و دستمان را به
چادر حضرت زهرا(س) بگیریم و صاعد بشویم و همراه با آن بزرگواران ما هم به عرش
برویم.
از مصباح الهدي باید در شکافتن تاریکی استفاده کرد
رسول ،« ان الحسین مصباح الهدي و سفینۀ النجاة » : حضرت رسول اکرم(ص) فرمودند که
خدا(ص) در این روایت شریف ندا برمی آورد که: حسین(ع) آمده است تا دستتان را بگیرد و
شما را درون کشتی نجات ببرد؛ سوار شوید؛ چرا نشسته اید پاي کشتی گریه می کنید؟
سوار شوید. او چراغ هدایت است؛ چراغ را بردارید و راه بیافتید؛ چرا پاي چراغ نشسته اید
و گریه می کنید، بلند شوید.
  • بازدید : 66 views
  • بدون نظر
این فایل در ۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

سرمايه هاي وجودي، استعدادهاي دروني، فرصت تلاش، نعمت جواني، همه و همه مي توانند و بايد در تو بذر «اميد» را برويانند و به ثمر برسانند. كسي نابغه از مادر به دنيا نمي آيد. دامان طبيعت هم با كسي محبت و خويشاوندي خاصي ندارد. انسان، محصول « مزرعه وجود» را با دستان تلاشگر و جان اميدوار خويش، برداشت مي كند. 
 «اميد»، مقوله اي است كه ما را به آينده پيوند مي زند. اگر اين عامل ارتباطي را از دست بدهيم، خلع سلاح مي شويم. در حديث است: «الامل رحمة لامتي، و لولا الامل ما رضعت والدة ولدها، و لاغرس غارس شجرا!»
اميد و آرزو، رحمتي براي امت من است. اگر آرزو نبود، هيچ مادري فرزندش را شير نمي داد و هيچ باغباني درختي نمي نشاند!
وقتي همه عالم و آدم به تو چشم اميد دوخته اند، تو چرا از خويش نااميد شوي؟!
 
تو، پاك همچو نسيمي،
بلند، همچو چكادي، 
تو، موج تند زماني، 
تو، شور حنجره سوزي، 
تو، سركشيده ز خاكي، 
تو، چون چمن به طراوت، 
تو، چون فرشته به پاكي، 
تو، رود پرتب و تابي. 
زپنجه هاي زمانه، تو چكه چكه آبي، 
تو در زمان بهانه، تمام بود و نبودي۲
ناسپاسي نسبت به خدا و توانمندي هاي خودت است، اگر « ياس» را در خانه دلت راه دهي و تسليم چنگ نوميدي شوي. 
نه دنيا به آخر رسيده و نه همه راه ها به رويت بسته است. مي گوئي: « مشكلات بسيار است؟». مگر مي توان بدون مشكلات زيست؟ اصلا«زندگي» بدون پيچ و خم و فراز و نشيب، خسته كننده است.
 
مشكلي نيست كه آسان نشود     
مرد بايد كه هراسان نشود
مگر ديگران بي مشكل اند كه تو انتظار داري سر راه رسيدنت به هدف و آرمان، با دشواري، روياروي نشوي؟ بايد مشكلات را به عنوان يك « واقعيت موجود» پذيرفت و براي برتري يافتن بر آنها نيز چاره انديشيد و سرانگشت « تدبير» را در گشودن گره ها به كار گرفت. اگر قرار شود هر دانش آموزي كه در امتحانات خرداد، نمره كم مي آورد « مردود» شود، خيلي ها از رده خارج مي شوند و از تحصيل زده! اما صد شكر كه « شهريور» ي هست و مهلت تلاشي مجدد و تجديد نظري در نمره ها و درسها و فرجام و سرانجام. 
نه تنها در درس، كه در « كلاس زندگي »، هم اين فرصتهاي بازنگري و به كار انداختن سرمايه اميد، كارگشاست. 
مي توان جانهاي خسته را باز هم نشاط بخشيد و به روي زندگي خنديد. 
براي هر خردادي، شهريوري هست و براي هر شكستي، فرصت جبراني و براي هر گناهي، مجال توبه اي.       
 
كساني كه گذشته خود را در غفلت و بازيگوشي و سستي گذرانده اند، مي توانند در فرصتهاي بيداري، به جديت و تلاش و تعهد روي آورند. 
گفتيم كه همه راه ها بسته نيست و هيچ وقت هم دير نيست! 
اگر براي عقب مانده خردادماه، مهلت شهريور نبود، 
اگر براي گرفتار در دام دوستان سودجو و خودخواه، امكان برگشت به زندگي عاقلانه و دور انديشانه نبود،
اگر نمي شد از لغزشهاي گذشته براي آينده درس گرفت، 
اگر نمي شد با «توبه»، عصيان هاي جاهلانه دوران خامي و بي تجربگي را جبران كرد، 
اگر همه راهها به « نمي شود» ختم مي شد، 
اگر همه كوچه ها بن بست بود، 
آن وقت حق داشتيم در جهنم «نااميدي» هميشه بسوزيم، ولي چنين نيست. چه بسيار كساني كه پس از بارها شكست، باز هم نااميد نشده اند و به جائي رسيده اند. حال چرا آن كه در آغاز جواني و نشاط است، نتواند؟!
مي توان از تجارب گذشته، پلي براي رسيدن به پيروزي ساخت. وقتي پيران، در كهنسالي مي توانند خطاهاي يك عمر را بشويند و پاك شوند، چرا جواناني كه اراده اي قوي تر، روحي زلال تر و عزمي استوارتر دارند، نتوانند؟ 
 
اميد، حيات است و ياس، مرگ. 
چه خداي مهرباني داريم … خدایي كه براي «گناهان خردادي» ما، فرصت جبراني داده، تا «توبه شهريوري» باز هم زمينه ساز«ادامه راه» گردد. پس، بايد شروع كرد. از همين حالا و از همين جا. 
 
اين حقيقت است كه «شناخت درد، نيمي از درمان است». اين هم يك واقعيت است كه اميد به بهبودي و كاميابي، نقش عمده در رسيدن به هدف دارد. بايد علتها و ريشه ها را شناخت، قدم به قدم جلو رفت مصمم و جدي و با توكل و اميدواري، نه با ترس و سراسيمگي و اضطراب و ياس. 
 
بايد كمي غرور را كنار گذاشت و متواضعانه از «اهل درمان» و «سالكان راه» كمك خواست. 
 
بعضي مشكلات، با « صبر» حل مي شود، بعضي با « فكر» برخي با «مشورت» و بعضي با تلاش اميدوارانه. 
 
خيلي از افراد، در همين دنيا، در كام همين امواج و حوادث، بي آنكه به زانو درآيند و از گردنه هاي صعب العبور زندگي بهراسند، بار خويش را بسته و توشه « روزهاي آينده» را فراهم كرده اند. كسي كه به شوق روزهاي پربار آينده، سر از بالين برمي دارد، كاميابي را از آن خويش مي سازد. 
 
اين گوي و اين ميدان مگر تو چه كم داري؟ همت، يا علاقه، يا پشتكار؟ هر كسي « ميوه تلاش» خود را در « باغ زندگي» مي چيند. چرا اجازه مي دهي پائيز بي رحم « ياس» شكوفه هاي «حيات» تو را پرپر سازد؟ 
 
وقتي افسرده و بي اميد باشي، نه انديشه ات براي فردا نقشه مي كشد، نه پايت به سوي آينده گام برمي دارد و نه دستت به كاري بند مي شود و نه دلت گرم. 
 
اما…اميد، طراوت و شادابي مي آورد و همچون چراغي، شبهاي زندگي ات را روشن مي سازد. پس چرا اين خورشيد را بر دلت نتاباني؟ و چه شگفت است نقش اميدواري در ايجاد انگيزه! 
 
ما براي «غصه خوردن» براي فرداهاي نيامده، نيامده ايم، براي «ساختن» آينده، ساخته شده ايم. 
 
«آينده»، عكس برگردان زحمت و تلاش « امروز» ماست. فقط بايد سستي را كنار گذاشت و از گنجينه «همت» برداشت نمود و در « بازار زندگي» به سرمايه گذاري پرداخت، سودآوري و بهره وري آن، تضمين است. 
 
اي كاش عمر ما در امتداد شايد و افسوس نگذرد! 
باري…اميد، اما همراه با عمل! s
  • بازدید : 62 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم : اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي؛ فانهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض . 
الحمدلله و سبحانك؛ اللهم صل علي محمد و آله مظاهر جمالك و جلالك و خزائن اسرار كتابك الذي تجلي فيه الاحديه بجميع اسمائك حتي المستاثر منها الذي لايعلمه غيرك؛ و اللعن علي ظالميهم اصل الشجره الخبيثه . 
و بعد، اينجانب مناسب مي دانم كه شمه اي كوتاه و قاصر در باب “ثقلين” تذكر دهم؛ نه از حيث مقامات غيبي و معنوي و عرفاني، كه قلم مثل مني عاجز است از جسارت در مرتبه اي كه عرفان آن بر تمام دايره وجود، از ملك تا ملكوت اعلي و از آنجا تا لاهوت و آنچه در فهم من و تو نايد، سنگين و تحمل آن فوق طاقت، اگر نگويم ممتنع است؛ و نه از آنچه بر بشريت گذشته است، از مهجور بودن از حقايق مقام والاي “ثقل اكبر” و “ثقل كبير” كه از هر چيز اكبر است جز ثقل اكبر كه اكبر مطلق است؛ و نه از آنچه گذشته است بر اين دو ثقل از دشمنان خدا و طاغوتيان بازيگر كه شمارش آن براي مثل مني ميسر نيست با قصور اطلاع و وقت محدود؛ بلكه مناسب ديدم اشاره اي گذرا و بسيار كوتاه از آنچه بر اين دو ثقل گذشته است بنمايم . 
شايد جمله لن يفترقا حتي يردا علي الحوض اشاره باشد بر اينكه بعد از وجودمقدس رسول الله – صلي الله عليه و آله و سلم – هرچه بر يكي از اين دو گذشته است بر ديگري گذشته است و مهجوريت هر يك مهجوريت ديگري است ، تاآنگاه كه اين دو مهجور بر رسول خدا در “حوض ” وارد شوند. و آيا اين “حوض ” مقام اتصال كثرت به وحدت است و اضمحلال قطرات در دريااست ، يا چيز ديگر كه به عقل و عرفان بشر راهي ندارد. و بايد گفت آن ستمي كه از طاغوتيان بر اين دو وديعه رسول اكرم – صلي الله عليه و آله و سلم – گذشته ،بر امت مسلمان بلكه بر بشريت گذشته است كه قلم از آن عاجز است . 
و ذكر اين نكته لازم است كه حديث “ثقلين ” متواتر بين جميع مسلمين است و در كتب اهل سنت از “صحاح ششگانه ” تا كتب ديگر آنان ، با الفاظ مختلفه و موارد مكرره از پيغمبر اكرم – صلي الله عليه و آله و سلم – به طور متواترنقل شده است . و اين حديث شريف حجت قاطع است بر جميع بشر بويژه مسلمانان مذاهب مختلف ؛ و بايد همه مسلمانان كه حجت بر آنان تمام است جوابگوي آن باشند؛ و اگر عذري براي جاهلان بيخبر باشد براي علماي مذاهب نيست . 
اكنون ببينيم چه گذشته است بر كتاب خدا، اين وديعه الهي و ماترك پيامبراسلام – صلي الله عليه و آله و سلم – مسائل اسف انگيزي كه بايد براي آن خون گريه كرد، پس از شهادت حضرت علي “ع ” شروع شد. خودخواهان و طاغوتيان ،قرآن كريم را وسيله اي كردند براي حكومتهاي ضد قرآني ؛ و مفسران حقيقي قرآن و آشنايان به حقايق را كه سراسر قرآن را از پيامبر اكرم – صلي الله عليه وآله و سلم – دريافت كرده بودند و نداي اني تارك فيكم الثقلان در گوششان بود با بهانه هاي مختلف و توطئه هاي از پيش تهيه شده ، آنان را عقب زده و باقرآن ، در حقيقت قرآن را – كه براي بشريت تا ورود به حوض بزرگترين دستور زندگاني مادي و معنوي بود و است – از صحنه خارج كردند؛ و بر حكومت عدل الهي – كه يكي از آرمانهاي اين كتاب مقدس بوده و هست – خط بطلان كشيدندو انحراف از دين خدا و كتاب و سنت الهي را پايه گذاري كردند، تا كار به جايي رسيد كه قلم از شرح آن شرمسار است . 
و هرچه اين بنيان كج به جلو آمد كجيها و انحرافها افزون شد تا آنجا كه قرآن كريم را كه براي رشد جهانيان و نقطه جمع همه مسلمانان بلكه عائله بشري ، ازمقام شامخ احديت به كشف تام محمدي “ص ” تنزل كرد كه بشريت را به آنچه بايد برسند برساند و اين وليده “علم الاسما” را از شر شياطين و طاغوتهارها سازد و جهان را به قسط و عدل رساند و حكومت را به دست اولياالله ،معصومين – عليهم صلوات الاولين و الاخرين – بسپارد تا آنان به هر كه صلاح بشريت است بسپارند – چنان از صحنه خارج نمودند كه گويي نقشي براي هدايت ندارد و كار به جايي رسيد كه نقش قرآن به دست حكومتهاي جائر وآخوندهاي خبيث بدتر از طاغوتيان وسيله اي براي اقامه جور و فساد و توجيه ستمگران و معاندان حق تعالي شد. و مع الاسف به دست دشمنان توطئه گر ودوستان جاهل ، قرآن اين كتاب سرنوشت ساز، نقشي جز در گورستانها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آنكه بايد وسيله جمع مسلمانان و بشريت و كتاب زندگي آنان باشد، وسيله تفرقه و اختلاف گرديد و يا بكلي از صحنه خارج شد،كه ديديم اگر كسي دم از حكومت اسلامي برمي آورد و از سياست ، كه نقش بزرگ اسلام و رسول بزرگوار – صلي الله عليه و آله و سلم – و قرآن و سنت مشحون آن است ، سخن مي گفت گويي بزرگترين معصيت را مرتكب شده ؛ وكلمه “آخوند سياسي ” موازن با آخوند بي دين شده بود و اكنون نيز هست . 
و اخيرا قدرتهاي شيطاني بزرگ به وسيله حكومتهاي منحرف خارج ازتعليمات اسلامي ، كه خود را به دروغ به اسلام بسته اند، براي محو قرآن و تثبيت مقاصد شيطاني ابرقدرتها قرآن را با خط زيبا طبع مي كنند و به اطراف مي فرستند 
و با اين حيله شيطاني قرآن را از صحنه خارج مي كنند. ما همه ديديم قرآني راكه محمدرضا خان پهلوي طبع كرد و عده اي را اغفال كرد و بعض آخوندهاي بيخبر از مقاصد اسلامي هم مداح او بودند. و مي بينيم كه ملك فهد هر سال مقدار زيادي از ثروتهاي بي پايان مردم را صرف طبع قرآن كريم و محال تبليغات مذهب ضد قرآني مي كند و وهابيت ، اين مذهب سراپا بي اساس و خرافاتي راترويج مي كند؛ و مردم و ملتهاي غافل را سوق به سوي ابرقدرتها مي دهد و ازاسلام عزيز و قرآن كريم براي هدم اسلام و قرآن بهره برداري مي كند. 
ما مفتخريم و ملت عزيز سرتاپا متعهد به اسلام و قرآن مفتخر است كه پيرومذهبي است كه مي خواهد حقايق قرآني ، كه سراسر آن از وحدت بين مسلمين بلكه بشريت دم مي زند، از مقبره ها و گورستانها نجات داده و به عنوان بزرگترين نسخه نجات دهنده بشر از جميع قيودي كه بر پاي و دست و قلب و عقل اوپيچيده است و او را به سوي فنا و نيستي و بردگي و بندگي طاغوتيان مي كشاندنجات دهد. 
و ما مفتخريم كه پيرو مذهبي هستيم كه رسول خدا موسس آن به امر خداوندتعالي بوده ، و اميرالمومنين علي بن ابيطالب ، اين بنده رها شده از تمام قيود،مامور رها كردن بشر از تمام اغلال و بردگيها است . 
ما مفتخريم كه كتاب نهج البلاغه كه بعد از قرآن بزرگترين دستور زندگي مادي و معنوي و بالاترين كتاب رهايي بخش بشر است و دستورات معنوي وحكومتي آن بالاترين راه نجات است ، از امام معصوم ما است. 
ما مفتخريم كه ائمه معصومين ، از علي بن ابيطالب گرفته تا منجي بشرحضرت مهدي صاحب زمان – عليهم آلاف التحيات والسلام – كه به قدرت خداوند قادر، زنده و ناظر امور است ائمه ما هستند. 
ما مفتخريم كه ادعيه حياتبخش كه او را “قرآن صاعد” مي خوانند از ائمه معصومين ما است . ما به “مناجات شعبانيه ” امامان و “دعاي عرفات “حسين بن علي – عليهما السلام – و “صحيفه سجاديه ” اين زبور آل محمد و”صحيفه فاطميه ” كه كتاب الهام شده از جانب خداوند تعالي به زهراي مرضيه است از ما است . 
ما مفتخريم كه “باقرالعلوم ” بالاترين شخصيت تاريخ است و كسي جزخداي تعالي و رسول – صلي الله عليه و آله – و ائمه معصومين – عليهم السلام -مقام او را درك نكرده و نتوانند درك كرد، از ما است . 
و ما مفتخريم كه مذهب ما “جعفري ” است كه فقه ما كه درياي بي پايان است ،يكي از آثار اوست . و ما مفتخريم به همه ائمه معصومين – عليهم صلوات الله – ومتعهد به پيروي آنانيم . 
ما مفتخريم كه ائمه معصومين ما – صلوات الله و سلامه عليهم – در راه تعالي دين اسلام و در راه پياده كردن قرآن كريم كه تشكيل حكومت عدل يكي ازابعاد آن است ، در حبس و تبعيد به سر برده و عاقبت در راه براندازي حكومتهاي جائرانه و طاغوتيان زمان خود شهيد شدند. و ما امروز مفتخريم كه مي خواهيم مقاصد قرآن و سنت را پياده كنيم و اقشار مختلفه ملت ما در اين راه بزرگ سرنوشت ساز سر از پا نشناخته ، جان و مال و عزيزان خود را نثار راه خدامي كنند. 
ما مفتخريم كه بانوان و زنان پير و جوان و خرد و كلان در صحنه هاي فرهنگي و اقتصادي و نظامي حاضر، و همدوش مردان يا بهتر از آنان در راه تعالي اسلام و مقاصد قرآن كريم فعاليت دارند؛ و آنان كه توان جنگ دارند، درآموزش نظامي كه براي دفاع از اسلام و كشور اسلامي از واجبات مهم است شركت ، و از محروميتهايي كه توطئه دشمنان و ناآشنايي دوستان از احكام اسلام و قرآن بر آنها بلكه بر اسلام و مسلمانان تحميل نمودند، شجاعانه و متعهدانه خود را رهانده و از قيد خرافاتي كه دشمنان براي منافع خود به دست نادانان و بعضي آخوندهاي بي اطلاع از مصالح مسلمين به وجود آورده بودند، خارج نموده اند؛ و آنان كه توان جنگ ندارند، در خدمت پشت جبهه به نحوارزشمندي كه دل ملت را از شوق و شعف به لرزه درمي آورد و دل دشمنان وجاهلان بدتر از دشمنان را از خشم و غضب مي لرزاند، اشتغال دارند. و ما مكررديديم كه زنان بزرگواري زينب گونه – عليها سلام الله – فرياد مي زنند كه فرزندان خود را از دست داده و در راه خداي تعالي و اسلام عزيز از همه چيز خودگذشته و مفتخرند به اين امر؛ و مي دانند آنچه به دست آورده اند بالاتر از جنات نعيم است ، چه رسد به متاع ناچيز دنيا. 
و ملت ما بلكه ملتهاي اسلامي و مستضعفان جهان مفتخرند به اينكه دشمنان آنان كه دشمنان خداي بزرگ و قرآن كريم و اسلام عزيزند، درندگاني هستند كه از هيچ جنايت و خيانتي براي مقاصد شوم جنايتكارانه خود دست نمي كشند وبراي رسيدن به رياست و مطامع پست خود دوست و دشمن را نمي شناسند. و درراس آنان امريكا اين تروريست بالذات دولتي است كه سرتاسر جهان را به آتش كشيده و هم پيمان او صهيونيست جهاني است كه براي رسيدن به مطامع خود جناياتي مرتكب مي شود كه قلمها از نوشتن و زبانها از گفتن آن شرم دارند؛ و خيال ابلهانه “اسرائيل بزرگ “! آنان را به هر جنايتي مي كشاند. وملتهاي اسلامي و مستضعفان جهان مفتخرند كه دشمنان آنها حسين اردني اين جنايت پيشه دوره گرد، و حسن و حسني مبارك هم آخور با اسرائيل جنايتكارند و در راه خدمت به امريكا و اسرائيل از هيچ خيانتي به ملتهاي خود رويگردان نيستند. و ما مفتخريم كه دشمن ما صدام عفلقي است كه دوست ودشمن او را به جنايتكاري و نقض حقوق بين المللي و حقوق بشر مي شناسند وهمه مي دانند كه خيانتكاري او به ملت مظلوم عراق و شيخ نشينان خليج ، كمتر ازخيانت به ملت ايران نباشد. و ما و ملتهاي مظلوم دنيا مفتخريم كه رسانه هاي گروهي و دستگاههاي تبليغات جهاني ، ما و همه مظلومان جهان را به هر جنايت و خيانتي كه ابرقدرتهاي جنايتكار دستور مي دهند متهم مي كنند. كدام افتخار بالاتر و والاتراز اينكه امريكا با همه ادعاهايش و همه ساز و برگهاي جنگي اش و آنهمه دولتهاي سرسپرده اش و به دست داشتن ثروتهاي بي پايان ملتهاي مظلوم عقب افتاده و در دست داشتن تمام رسانه هاي گروهي ، در مقابل ملت غيور ايران و كشور حضرت بقيه الله – ارواحنا لمقدمه الفدا – آنچنان وامانده و رسوا شده است كه نمي داند به كه متوسل شود! و رو به هر كس مي كند جواب رد مي شنود!و اين نيست جز به مددهاي غيبي حضرت باري تعالي – جلت عظمته – كه ملتهارا بويژه ملت ايران اسلامي را بيدار نموده و از ظلمات ستمشاهي به نور اسلام هدايت نموده . 
  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

همان طورى كه اميرالمؤمنين (صلوات الله عليه) فرموده اند، قرآن كريم اقيانوسى است بى كران كه رسيدن به اعماقش جز براى حضرات معصومين (صلوات الله عليهم اجمعين) امكان پذير نيست، ولى در عين حال، هم خود قرآن و هم معصومين (عليهم السلام) به مردم توصيه مى فرمايند كه در آيات قرآن تدبّر كنند.
قرآن كريم مى فرمايد: «كِتابٌ اَنْزَلْناهُ اِلَيْكَ مُبارَك لِيُدبّروا آياتَه[۱]; كتاب پربركتى را بر تو نازل كرديم تا در آياتش تدبّر كنند. بلكه به اين اندازه هم اكتفا ننموده و كسانى كه تدبر در قرآن نمى كنند را مورد مؤاخذه قرار داده، مى فرمايد: اَفَلا يَتَدَبَّرُونَ القُرآنَ اَمْ عَلى قلوب اقفالها[۲] )مگر در قرآن تدبر نمى كنند يا اين كه بر دلهاشان قفل زده شده
همين طور پيغمبر اكرم(صلوات الله و سلامه عليه) و ائمه اطهار(عليهم السلام( سفارشات زيادى درباره رجوع به قرآن و تدبّر در آياتش فرموده اند به خصوص هنگامى كه جوّ فكرى جامعه دچار آشگفتى و تيرگى شده و شبهاتى در ميان مسلمانان پيدا شود كه موجب انحراف فكرى و عقيدتى گردد، در چنين شرايطى تأكيد شده كه حتماً به قرآن مراجعه كنيد: اِذْا اِلْتَبَسَتْ عَلَيْكُمْ الفِتَن كَقِطَع اللَّيْلِ المُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالقرآن[۳]; هنگامى كه فتنه ها همانند پاره هاى شب تيره شما را فرا گرفتند بر شما باد به قرآن.
با اين كه در بسيارى از روايات داريم كه علم كامل قرآن نزد پيغمبر اكرم(صلوات الله و سلامه عليه) و ائمه اطهار(عليهم السلام) است و ايشان معلّم و مفسّر حقيقى قرآن هستند و خود قرآن هم به آن تصريح كرده است[۴]; در عين حال مى بينيم كه هم خود پيامبر و هم ائمه (عليهم السلام) تأكيد مى كنند كه به قرآن مراجعه كنند، و حتى اگر در صحت رواياتى كه از ما نقل مىوشد شك كرديد آنها را با قرآن بسنجيد.
بابى در روايات است به نام «عرض على الكتاب» و در كتابهاى اصولى ـ در باب تعادل و ترجيح ـ يكى از مرجّحات و يا شرايط اعتبار روايت، موافقت آن با قرآن ذكر شده است.
پس، وقتى ما بخواهيم براى به دست آوردن اعتبار روايتى و يا دست كم ترجيحش بر روايت ديگرى آن را بر قرآن عرضه كنيم، بايد مفهوم آيه بطور روشن بدانيم تا بتوانيم روايت را بر آن تطبيق كنيم و اگر طورى بود كه مفهوم آيه هم مى بايست با روايت شناخته شود، دور لازم مى آمد و لذا، اين شبهه كه هيچ كس حق ندارد بدون مراجعه به روايات درباره قرآن تدبّر كند و از مفاهيم قرآن استفاده نمايد، شبهه اى واهى است، و ما هم از طرف خود خداى متعال، و هم با تأكيدات پيغمبر اكرم(صلوات الله عليه) و سفارش ائمه اطهار مأموريم كه در آيات قرآن تدبر كنيم. متأسفانه در اين مورد كوتاهى هايى شده، تا آنجايى كه حتى درس قرآن و تفسير قرآن در حوزه هاى علميه هم بسيار ضعيف و رو به نابودى مى رفت، تا اين كه در حوزه علميه قم مرحوم استاد علاّمه طباطبايى رضوان الله عليه كه اين روزها در سوگ ايشان نشسته ايم، اين توفيق را يافتند كه تفسير قرآن را در حوزه علميه قم زنده كنند و اين يكى از بزرگ ترين افتخاراتى بود كه نصيب ايشان شد و همه ما به ايشان وامداريم و امروز يكى از بزرگ ترين مآخذ و برترين مدارك اسلامى براى شناختن معارف اسلام همين تفسير شريفى است كه ايشان تأليف فرمودند )تفسير الميزان). خداى متعال ايشان را با اجداد طاهرينشان محشور فرمايد و به ما توفيق دنبال كردن راه ايشان و قدردانى از زحمات ايشان و امثالشان را عطا فرمايد.
بهر حال ما به عنوان وظيفه اى كه از طرف خدا و پيغمبر برايمان تعيين شده، بايد در اطراف قرآن بينديشيم; تدبّر كنيم و از گوهرهاى ارزشمندى كه خداوند در اين كتاب براى ما ذخيره فرموده، استفاده نماييم.
امروزه بحمدلله اهميت تعليم و تفسير قرآن تا حدود زيادى براى مردم روشن شده و گرايش بى سابقه اى نسبت به تفسير قرآن پيدا كرده اند، ولى در عين حالى كه از اين استقبال دلشاديم، بايد نگران اين باشيم كه مبادا كجروى هايى در تفسير قرآن پيدا شود، چون در اين صورت نه تنها جامعه را به حقايق اسلام نزديك نمى كند، بلكه راههاى انحرافى را به سوى مقاصد شيطان باز خواهد كرد; و مى دانيم كه متأسفانه چنين چيزهايى هم واقع شده است، و امروز گروههايى با نام هاى مختلف هستند كه به گمان خودشان از قرآن استفاده مى كنند و افكار خودشان را با آيات قرآن اثبات مى نمايند، كه بعضى از اينها كاملاً شناخته شده اند، و بعضى هم آنچنان كه بايد هنوز شناخته شده نيستند ولى فعاليتشان در اين زمينه بسيار قوى است و ما بايد هوشيار باشيم و در عين حالى كه از گرايش مردم، بخصوص جوانان، به فهميدن قرآن خرسنديم، بايد ازاين كه مبادا روشهايى انحرافى در تفسير قرآن پيدا شود و خداى نخواسته مسير جامعه را تغيير دهد بيمناك باشيم.
البته در اين مورد، سنگينى بار باز هم بر دوش روحانيان است كه مى بايست اين خلارا پر كند و به آنهايى كه مى خواهند قرآن بياموزند راه صحيح را ارائه دهند، چرا كه همه منحرفين از روى عمد و غرض ورزى، دشمن اسلام و دولت اسلامى نشده اند، بلكه بسيارى از اينها كه شايد اكثريتشان را تشكيل مى دهند، در اثر تعليمات اشتباه و برداشت هاى غلط به اين راه كشانده شده اند و متأسفانه ـ و با هزار تأسف ـ گاهى بعضى از اينها در گذشته مورد تأييد بعضى از روحانيان هم واقع شده بودند.
بهر حال ما بايد هوشيارانه با اين مسائل برخورد كنيم و مواظب باشيم كه راه صحيح قرآن را آن طور كه خود قرآن و پيغمبر اكرم(صلى الله عليه و آله) و ائمه اطهار(عليهم السلام) نشان داده اند، دنبال كنيم و با بى غرضى تمام و بدون اين كه بخواهيم قرآن را بر مقاصد و افكار خود تطبيق كنيم، بكوشيم كه افكار خود را بر قرآن منطبق نماييم، چرا كه آن بلايى است كه در زمان اميرالمؤمنين(ع) هم بوده و در نهج البلاغه يكى از دردهايى كه حضرت على از آن مى نالد همين است كه كسانى مى كوشند تا قرآن را بر افكار خودشان منطبق نمايند، نه اين كه افكار خودشان را بر قرآن عرضه كنند.
وقتى در آن زمان، با اين كه از عهد رسول الله (صلى الله عليه و آله) هنوزت چيزى نگذشته بود كسانى همچون حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) وجود داشتند چنين انحرافاتى پيدا مى شده هيچ بعيد نيست كه در اين زمان و با ضعف علمى ما، در سطح بسيار وسيع ترى پيدا شود.
پس بدون شك، يكى از واجب ترين وظايف روحانيان اين است كه تلاش كنند تا تمام مفاهيم قرآن را هر چه صحيح تر و محكم تر در سطح هاى مختلف (عالى، متوسط، و ساده( تبيين كنند و در دسترس جامعه قرار دهد و اين كار حتماً بايد صورت پذيرد وگرنه باز هم بايد منتظر انحرافات ديگرى بود كه الان هم جريان دارد. 
امروز بيشتر جوانان مسلمان به طور جدى و بى تابانه مى خواهند تا مفاهيم قرآن را ياد بگيرند و حتى به خيال خودشان مثلاً با رجوع به معجم و… تحقيق هم بكنند و خيال مى كنند اين، كار ساده اى است. شايد آنها در اين گمان خودشان معذور باشند; ولى اگر كسانى كه سالها در حوزه هاى علميه بوده اند و دقت در آيات و روايات را از بزرگان ديده اند، آنها هم چنين بينديشند، به حق آنها معذور نخواهند بود.
وظيفه ماست كه از موازينى كه از علما و مفسيرين (رحمهم الله) به دست ما رسيده بهره گيرى كنيم و با تدبرات بيشتر سعى كنيم كه مفاهيم روشنى از قرآن به دست آوريم و به جامعه عرضه كنيم تا دَيْن خود را به اسلام و قرآن ادا كرده باشيم.
آرى، اگر چه فهميدن معانى و تفسير قرآن به اين سادگى امكان پذير نيست، اما اگر به كسى كه مى خواهد قرآن را بفهمد، بگوييم كه بايد ۳۰ سال كار كند و درس بخواند تا قرآن را بفهمد، معنايش مأيوس كردن او از فراگيرى معناى صحيح قرآن، و يا انداختن او در دامن منحرفين است. درست است كه فهميدن قرآن، احتياج به زحمتهاى طاقت فرسا و تخصصهايى دارد، ولى بالاخره اين زحمات را بايد عده اى بكشند و حاصلش را در اختيار ديگران قرار دهند تا استفاده كنند.
آنچه مى بايست عرضه كنيم بايد مطالبى باشد كه استنادش به قرآن جاى هيچ شكى نداشته و در عين حال به صورت پراكنده و بدون ارتباط و نظم هم نباشد، چون اگر مطالبى را پراكنده عرضه كنيم، علاوه بر اين كه يادگيرى مشكل است، آن فايده اى را كه از يك نظام فكرى صحيح در مقابل نظامهاى فكرى غلط بايد گرفت، نخواهد داشت.
جايى كه همه مكتب هاى انحرافى كوشيده اند كه به افكار و انديشه هاى خود يك شكل و نظامى بدهند; يعنى براى مطالبشان يك ريشه اى معرفى كنند و با ارتباط و پيوند با يك سلسله مسائل منسجم، يك كل منظم و هماهنگ به وجود آورند، ما كه در جهت صحيح هستيم، در مقابل آنها، عيناً بايد همين كار را بكنيم. يعنى معارف قرآن را به صورت سيستماتيك و منظم عرضه كنيم. به صورتى كه پژوهشگر بتواند از يك نقطه شروع كند و زنجيروار حلقه هاى معارف اسلامى را به هم ربط بدهد و در نهايت به آنچه هدف قرآن و اسلام است نائل شود.
پس ما ناچاريم معارف قرآنى را دسته بندى كنيم و به آنها شكلى بدهيم تا براى جوانانى كه وقت كمى براى آموختن معارف قرآن دارند، ياد گرفتن آنها آسان باشد و در مقابلِ ديگر نظامهاى فكرى قابل عرضه باشد.
دسته بندى معارف قرآن كه توأم با تفسير موضوعى خواهد بود ـ به طورى كه آيات را بر حسب موضوعات دسته بندى كنيم و مفاهيم آنها را بدست بياوريم و رابطه بين آنها را در نظر بگيريم ـ گرچه ضرورت دارد، امّا اشكالاتى هم در بر دارد.
براى دسته بندى معارف قرآن بايد نظام خاصى را براى موضوعات در نظر بگيريم; آن وقت براى هر موضوعى، آيه هايى را پيدا كنيم و در كنار يكديگر قرار دهيم و بعد درباره آنها بينديشيم و از همديگر براى روشن كردن نقطه هاى ابهامى كه احياناً وجود دارد كمك بگيريم. يعنى; تفسير القرآن بالقرآن ـ همان راهى كه علاّمه بزرگوار در تفسير الميزان نشان داده اند و عمل كرده اند ـ ولى بايد توجه داشت كه وقتى ما يك آيه اى را از سياق خودش خارج كرديم و آيه را تنها و بدون رعايت قبل و بعدش در نظر گرفتيم، ممكن است مفاد واقعيتش بدست ما نيايد. به عبارت ديگر آيه هاى قرآن داراى قرينه هاى كلاميه اى هستند كه گاهى در آيه قبل و گاهى در آيه بعد و حتى گاهى در سوره ديگرى يافت مى شود و بدون توجه به اين قرينه ها، مفاد واقعى آيه ها بدست نمى آيد.
براى اين كه به اين محذور دچار نشويم و آيه ها، مُثله و تكه تكه نشود و از مفاد واقعيتش خارج نگردد و مثل «لا اله»اى نباشد كه «الاّ اللّه» آن نيامده باشد. بايد خيلى دقت كنيم كه وقتى مى خواهيم آيه اى را در تحت موضوعى و عنوانى قرار دهيم، بايد آيه ها قبل و بعدش را هم در نظر بگيريم و اگر احتمال مى دهيم كه در آيات قبل و بعد قرينه اى وجود دارد آنها را هم ذكر كنيم.
هيچ مانعى ندارد آيه اى را كه مى خواهيم مورد استفاده قرار دهيم، با يك آيه قبل و بعدش ذكر كنيم و آن دو آيه را بين پرانتز قرار دهيم. براى اين كه موقع مراجعه به آيه، از قرينه هاى كلاميه، غافل نشويم. .
اين نكته را باز تكرار مى كنيم كه هميشه بايد به قرينه هاى قبل و بعد، توجه داشته باشيم. بطورى كه حتى براى خود بنده (مؤلف) پيش آمده كه گاهى روى آيه اى فكر كرده و استظهارى مى كنيم و بعد از مدتى متوجه مى شويم كه در آيه قبلى، قرينه اى بوده كه از آن غفلت كرده ام و اگر آن را مى ديديم، نتيجه گيرى كامل تر و يا نتيجه ديگرى مى گرفتم و بنابراين، اين نكته را نبايد فراموش كنيم.
ما كه ناچاريم معارف و مفاهيم قرآن را دسته بندى كنيم و به تبع اين دسته بندى، بايد آيه ها هم دسته بندى شوند، يعنى براى هر بابى چند آيه ذكر كنيم، بايد ببينيم كه اين دسته بندى را بر چه اساسى و طبق چه نظامى انجام دهيم؟
مى دانيم كه قرآن كريم دسته بندى هاى مرسوم در كتب بشرى را لحاظ نفرموده است. كمتر سوره اى ـ حتى سوره هاى يك سطرى ـ را مى شود پيدا كرد كه تنها راجع به يك موضوع صحبت كرده باشد. غالباً، حتى در يك آيه چند مطلب گنجانيده شده است و مفاد آيه داراى ابعاد مختلف و چهره هاى گوناگون است. مثلاً يك آيه، هم بُعد اعتقادى، هم بُعد اخلاقى، هم بُعد تاريخى، هم بُعد تشريعى و… دارد. كه اين نيز مشكلى براى تجزيه آيات است. ولى قابل حل است به اين صورت كه آيات را به مناسبتهاى گوناگون تكرار كنيم.

]۱٫[ص، ۲۹٫
]۲٫[سوره محمد آيه ۲۴
.[۳]اصول الكافى ج ۲، ص ۲۳۸٫
]۴٫[در اوصاف پيغمبر اكرم(صلوات الله و سلامه عليه) هست كه يُعَلِّمُهُمْ الكِتابَ وَالْحِكْمَةَ، بعد ازاين كه مى فرمايد: يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِه و يُزَكِيهِمْ، يعنى بعد از تلاوت و تزكيه مردم، نوبت به تعليم كتاب مى رسد.
تقسيم بندى معارف قرآن
طرح دسته بندى آيه ها
پيدا كردن يك عنوان كلى براى مفهوم يك يا چند آيه كار مشكلى نيست. مثلاً آياتى كه درباره نماز يا جهاد يا امر بمعروف و نهى از منكر است; ولى شكل دادن و گنجانيدن عنوانهاى در يك نظام به اين آسانى نيست. يعنى فرض كنيد كه ما همه قرآن را بررسى كرديم و مفاهيمى كه بدست مى آيد مثلاً تحت صد عنوان دسته بندى كرديم. حال خود اين عنوانها را چگونه تنظيم نماييم تا يك نظام منسجمى به وجود بيايد؟ مثلاً آيه اول قرآن، حمد خداست، پس اولين عنوان «حمد خدا» مى شود و آيه اول سوره بقره راجع به كسانى است كه هدايت قرآن شامل حال آنها مى گردد. و همين طور ساير عنوآنها، آيا به همين ترتيب عنوانها را دسته بندى كنيم؟ يا مى شود در بين اينها هم نظامى برقرار كرد و يك نقطه شروع طبيعى و منطقى برايش در نظر گرفت؟
اين عنوانها را مى توان تحت عنوانهاى كلى ترى مندرج كرد. مثلاً، نماز، روزه، خمس، زكات و… را تحت عنوان عبادات; و بيع، اجاره، قرض و… را تحت عنوان معاملات، و همچنين ساير عنوانها. حالا خود اين عنوانهاى كلى را چگونه تنظيم كنيم؟ و چه رابطه اى بين آنها در نظر بگيريم؟
طرحها
در اين جا سه طرح را مى شود پيشنهاد كرد. البته طرحهاى ديگرى هم ممكن است عرضه شود ولى به عنوان نمونه، بهترين طرحهايى كه براى تقسيم بندى معارف قرآن عرضه مى شود، ذكر مى كنيم تا در بين آنها يكى را انتخاب كنيم:
  -1شايد ذهن با اين تقسيم بندى بيشتر آشنا باشد; كه محتواى دين به سه قسم تقسيم مى شود:          (1. عقايد، ۲٫ اخلاق، ۳٫ احكام). در تفسير الميزان هم در بسيارى از موارد اين روش يادآورى شده است. پس يك نحو تقسيم بندى اين است كه تمام معارف قرآن را به سه قسم تقسيم كنيم، يك دسته در باب اصول عقايد (توحيد، نبوّت، معاد، عدل و امامت)، و جزئيات اين اصول، مثلاً جزئيات عالم برزخ. دسته ديگر در باب اخلاق و دسته سوم، در باب احكام; كه البته فقهاى ما در باب احكام اين كار را كرده و (آيات الاحكام هايى) نوشته اند; مانند (كنز العرفان) و (زبدة البيان).
اين طرح شايد به نظر خيلى خوب بيايد ـ و طرح خوبى هم هست ـ ولى مى شود فى الجمله در اطرافش خرده گيرى كرد: يكى اين كه گنجانيدن همه مفاهيم قرآن در اين سه بخش مشكل است. مثلاً يك بخش مهم از آيات قرآن درباره تاريخ انبيا و داستانهاى پيامبران است. درست است كه در ضمن داستان نكته هاى توحيدى و تشريعى و اخلاقى هم هست. ولى مجموعه داستان نه اين است و نه آن. بلكه يك بخش خاصى است كه اگر جمله جمله كنيم، ديگر داستان نخواهد بود و اگر كسى بخواهد نظر قرآن را درباره اصحاب كهف بداند، معلوم نيست به كدام باب بايد رجوع كند. و بابى روشن و گويا كه انسان بتواند داستانها را مشخصاً پيدا كند وجود نخواهد داشت.
  • بازدید : 107 views
  • بدون نظر
این فایل در۱۵۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

با سلام گرم خدمت تمام دانشجویان عزیز و گرامی . در این پست دانلود پروژه  پایان نامه کارشناسی ارشد فلسفه وکلام فلسفی مبانی مستندات قرآنی وروائی نظام فلسفی سهروردی را دراختیار شما عزیزان قرار داده ایم  این پروژه کارآموزی در قالب ۱۵۶صفحه به زبان فارسی میباشد . فرمت پروژه به صورت ورد word قابل ویرایش هست و قیمت پایان نامه نیز درمقایسه با سایر فروشگاهها مناسب تر وارزان تر می باشد

از این پروژه وپایان نامه  آماده میتوانید در نگارش متن پایان نامه خودتون استفاده کرده و یک پایان نامه خوب رو تحویل استاد دهید .
فهرست آيات
«نسوا الله فا نسيهم انفسهم». (سوره حشر/۱۹) ۱۹
«قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها ». (سوره شمس/ ۹-۱۰) ۱۹
«فاذا سويته و نفخت فيه من روحي»(الحجر/۲۹ ) ۱۹
« ثم سويته و نفخت فيه من روحه»(سجده/ ۹ ) ۱۹
« فارسلنا اليهاروحنا » (سوره مريم ايه ۱۷ ) ۲۳
« لاهب لك غلاما زكيا » (سوره مريم آيه ۱۹ ) ۲۳
« ثم انشاناه خلقا آخر » (سوره مومنون آيه ۱۴ ) ۲۳
«ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احيا ء عند ربهم يرزقون » (آل عمران
 آيه ۱۶۹) ۲۸
« فرحين بما آتيهم الله من فضله» (سوره آل عمران ۱۷۰ ) ۲۹
« و لا تقولوا لمن يقتل في سبيل الله اموات بل احيا ء و لكن لا تشعرون» (بقره آيه ۱۵۴) ۳۰
« الي ربك يومئذ المساق » (سوره قيامت آيه ۳۰ ) ۳۱
ارجعي الي ربك  (سوره فجر آيه ۲۸ ) ۳۲
ولقد كرمنا بني آدم و حملنا هم في البر و البحر…( سوره اسرا ء آيه ۷۰ ) ۳۴
فالسابقات سبقا (سوره نازعات آيه ۴ ) ۳۵
فالمدبرات امرا  (سوره نازعات آيه ۵ ) ۳۵
من كان في هذه اعمي فهو في الاخره اعمي و اضل سبيلا (سوره اسراء آيه ۷۲) ۳۷
« ظلمات بعضها فوق بعض» (سوره نور آيه ۴۰) ۳۸
« كلا بل ران علي قلوبهم ما كانوا يكسبون» (سوره مطففين آيه ۱۴) ۳۸
« و حيل بينهم و بين ما يشتهون» (سوره سبا آيه ۵۴) ۴۰
 « لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم»(سوره تين آيه ۴ )   41
« وصوركم فاحسن صوركم»( سوره مومن آيه ۶۴) ۴۱
« ولقد كرمنا بني آدم و حملنا هم في البرّ و البحر»  ( سوره اسراء آيه ۷۰) ۴۱
و رزقنا هم من الطيبات »( سوره اسراء آيه ۷۰) ۴۲
«و فضلنا هم علي كثير ممن خلقنا تفصيلا»(سوره اسراء آيه ۷۲) ۴۲
« و اسبغ عليكم نعمه ظاهره وباطنه» (سوره لقمان آيه ۲۰) ۴۴
«اعطي كل شي خلقه ثم هدي» (سوره طه آيه ۵۰ ) ۴۵-۷۶-۸۶-۹۸
«والذي قدر فهدي » (سوره اعلي آيه ۳) ۴۶
«ما اصاب من مصيبه في الارض و لا في انفسكم الا في كتاب من قبل ان نبرا ها » (سوره حديد آيه ۲۲) ۴۷
« و عنده ام الكتاب» (سوره رعد آيه ۳۹) ۴۷
«في مقعد صدق عند مليك مقتدر»(سوره قمرآيه ۵۵) ۵۰
 «فلا اقسم بما تبصرون و ما لا تبصرون » (سوره الحاقه آيه ۳۸-۳۹) ۵۳
«فاطر السموات و الارض عالم الغيب و الشهاده» (سوره زمرآيه ۴۷) ۵۳
«الا له الخلق و الامر» (اعراف آيه ۵۲ ) ۵۳
« بل يداه مبسوطتان » (سوره مائده آيه ۶۹) ۵۳
« يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه »(فجر آيه ۲۸-۲۹)   55
« ولله جنود السموات و الارض» (سوره فتح آيه ۴ ) ۵۶
« خلق الانسان ضعيفا» (سورة نساء، آيه۲۸) ۵۶
« و يفعلون ما يومرون»( نحل/ ۵۰ ) ۵۷
« مطاع ثم امين » (تكوير آيه ۲۱ ) ۵۷
«واني لا احب الافلين»(سوره انعام آيه ۷۶) ۷۰
«ان الله ياتي بالشمس من المشرق فات بها من المغرب» ۷۱
« الحي الله لا اله الا هو القيوم» (سوره بقره آيه ۲۵۶)   74
الم  الله لا اله الا هو الحي القيوم (آل عمران آيه ۱ و۲)   75
« و لا يحيطون به علما»  ( سوره طه۱۱۰ ) ۷۶
« لا تدركه الابصار» (سوره انعام آيه ۱۰۳) ۷۶
والسموات مطويات بيمينه» (سوره زمر آيه ۶۷) ۷۷
«تبارك اسم ربك» (سوره الرحمن آيه۷۸)   78
« يد الله فوق ايديهم» (فتح آيه ۴۸) ۷۸
« سبح اسم ربك الاعلي » (سوره اعلي آيه ۱) ۷۸
« افي الله شك» (سوره ابراهيم آيه ۱۰) ۸۰
و من جاهد وا انما يجاهد لنفسه ان الله لغني عن العالمين (عنكبوت آيه ۶ ) ۸۵
الله غني و انتم الفقرا ( سوره محمد آيه ۳۸) ۸۵
«ولكن الله ذو فضل علي العالمين» (سوره بقره آيه ۲۵) ۹۰
«ذي الطول لا اله الا هو اليه المصير»(سوره المومن آيه ۳ ) ۹۰
فارجع البصر هل تري من فطور (ملك آيه /۳) ۹۲
« فاينما تولوا فثم وجه الله». (سوره بقره، آيه /۱۱۵) ۹۲
«كل شي عنده بمقدار» (سوره رعد آيه ۸) ۹۳
« من كل شي موزون» (سوره الحجر آيه ۱۹) ۹۳
« ما ربك بظلام للعبيد» (سوره فصلت آيه ۴۶ ) ۹۴
«لكل امه اجل فاذا جاء اجلهم لا يستاخرون ساعه و لا يستقدمون» (سورة يونس، آية ۴۹) ۹۴
« سيجزيهم وصفهم» (سوره انعام آيه ۱۴۰ ) ۹۵
« و لا يحيطون به علما» (سوره طه آيه ۲۰ ) ۹۸
«لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار (سوره انعام آيه ۱۰۳) ۹۸-۹۹
الله نور السموات والارض (سوره نور آيه ۳۵) ۱۰۶
 «واشرقت الارض بنور ربها» (سوره زمر آيه۶۹ ) ۱۱۱
 «و للّه المثل الاعلي » (سوره نحل آيه ۶۰ ) ۱۱۱
«و الشمس تجري لمستقر لها ذلك تقدير العزيز العليم»(يس آيه ۳۸) ۱۱۲
«والشمس و القمر حسبانا ذالك تقدير العزيز العليم » (سوره انعام آيه ۹۶) ۱۱۲
«فتبارك الله اخسن الخالقين» (سوره المومن آيه ۱۴) ۱۱۳
«و من كل شيء خلقنا زوجين لعلكم تذكرون» (سوره الذاريات آيه ۴۹  ‍) ۱۱۵
«والسموات مطويات بيمينه» (سوره الزمر آيه ۶۷ ) ۱۱۸
« تبارك اسم ربك» (سوره الرحمن آيه ۷۸ ) ۱۲۱
« سبح اسم ربك  الا علي»(سوره الاعلي آيه ۱) ۱۲۱
« يدالله فوق ايديهم» (سوره فتح آيه ۱۰ ) ۱۲۱
« و ما امرنا الا واحده»( سوره القمر آيه ) ۱۲۲
«كلمح بالبصر»( سوره القمر آيه ۵۰) ۱۲۳
« ويخلق ما لا تعلمون» (سوره النحل آيه ۸ ) ۱۲۳
« يخلق ما لا تعلمون» (سوره النحل آيه۸ ) ۱۲۹-۱۳۳
« و ما يعلم جنود ربك الا هو» (سوره المدثر آيه۳۴ ) ۱۲۹
ونصخت فيه من روحي» (سوره الحجر آيه ۲۹) ۱۳۵
«اقرأ و ربك الاكرام الذي علم بالقلم»(سوره علق، آيه۳-۴) ۱۳۵
«علم الانسان ما لم يعلم» (سوره علق، آيه ۵) ۱۳۵
«لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم» (تين/۴) ۱۳۸
«و صوركم فاحسن صوركم» (المومن/‌۶۶) ۱۳۸
«و لقد كرّمنا بني آدم» (الاسراء/ ۷۲) ۱۳۸
«سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق» (فصلت/۵۳) ۱۳۹

 
توضیحات متن:

موضوع اين رساله « مباني و مستندات قر آني و روايي نظام فلسفي شيخ اشراق «سهروردي» است .
 تا آنجا كه بنده سراغ دارم تا كنون در اين زمينه كمتر كسي تحقيق جامعي انجام داده و اين بعد از ابعاد دو مباني نظام فلسفي شيخ شهاب الدين سهروردي را به طور تخصصي مورد مطالعه و تحقيق قرار داده است.
لذا حقير با بضاعت بسيار كم و بدون ادعا در پرتو عنايت حضرت ولي عصر (عج) سعي نمودم از لا به لاي كتب و رسائل حكيم اشراقي شيخ شهاب الدين سهروردي و ساير تاليفاتي كه درباره اين مكتب فلسفي نگاشته شده است رسالت خود را به منصه ظهور برسانم تا چه قبول افتد و چگونه در نظر آيد.
همتم بدرقه راه كن اي طائر قدس                      كه دراز است ره مقصد و من نو سفرم 
اميد آن است كه صاحبان خرد و انديشه و جويندگان معرفت  در بر خورد با معايب و نواقص اين اثر از در اغماض در آيند و چون خداي ارحم الراحمين بنده پروري كنند و ما را مورد لطف و عنايت خود قرار دهند.
شايان ذكر اين كه نظر به گستردگي موضوع و تفرق و پراكندگي استنادات سهروردي به متون ديني بر آثار و مكتوباتش، براي پرهيز از نظام گسيختگي و ايجاد نظم هر چه بيشتر مباحث اين پايان نامه، ندارنده سعي نموده‌است مطالبي را كه شيخ اشراق در آنها به آيات و روايات متعدد استناد جسته است حتي المقدور در چهار موضوع ذيل بسته بندي كند و به بحث و بررسي و نحوه استدلال شيخ اشراق با آنها بپردازد : 
۱- علم النفس ۲- معرفت واج الوجود ۳- نور و ظلمت ۴- عالم عقول 
در ضمن شيخ اشراق در مباحث جسم، جوهر، عرض و تعريف هيچگونه استنادي به آيات قرآني و روايات نداشته است. 
 
۱-۲- سؤالات اصلي تحقيق: اين تحقيق مبتني برسه سؤال است:
۱- سهروردي در چه بحث هائي از آيات و روايات استفاده كرده است؟
با توجه به مطالعه و پژوهش در آثار و تاليفات سهروردي چنين به نظر مي رسد كه ايشان در مبحث نفس و عقول ونور و ظلمت بيش از ساير مباحث ديگر به آيات قرآن و روايات استناد كرده است از جمله در رساله الالواح العماديه سعي بسيار كرده است تا آراي فلسفي را پس از اينكه با براهين مستدل ساخته، با آيات قرآني توجيه و تائيد كند و در مقدمه اين كتاب نيز به اين موضوع تصريح كرده است.
۲- سؤال اصلي ديگر اين تحقيق در ارتباط با اين مطلب است كه سهروردي چگونه براي بيان حكمت فلسفي خود به آيات و روايات استناد جُسته است؟
به نظر مي رسد هدف اصلي شيخ اشراق در استناد به آيات قرآن و روايات بيشتر اين بوده است كه از يك سو برتاثير سخن خود بيفزايد و خواننده را در پذيرفتن آراء فلسفي تشويق كند و از سوي ديگر در مقابل مخالفان فلسفه آيات و احاديث را وقايه ي افكار فلسفي و عرفاني خود قرار دهد و كلام الهي را مويد سخن خويش سازد. همچنين نكته مهم ديگر در ارتباط با اين سؤال بيان اين مطلب است كه استفاده از آيات و روايات در حكمت فلسفي سهروردي عمدتاً در جهت تبيين سازگاري ميان عقل و وحي بكار رفته است. بر همين اساس سهروردي در حكمت مشربي پايه ريزي نمود كه جامع بحث و استدلال و نيز ذوق و شهود بود و پويندگان اين طريقه حكمت را بهترين جويندگان دانش الهي مي نامد.
۳- شيخ اشراق براي استفاده از آيات و روايات از كدام يك از روش هاي هرمونتيك (اصالت ظهور، برداشت هاي باطني از آيات و روايات و …)استفاده كرده است؟
با توجه به تحقيقات انجام گرفته انعكاس كلام الهي و احاديث نبوي در نوشته هاي سهروردي بيانگر توجه خاص شيخ اشراق به قرآن و روايات است.
سهروردي از كلام الهي براي تائيد آراء فلسفي و عرفاني خود استفاده مي كند و در اين كار به روال صوفيه به تاويل يعني تفسير باطني آيات قرآني مي پردازد كه در اين تحقيق به نمونه هايي اشاره شده است.
سهروردي مانند بيشتر حكماء و متفكران اسلامي در پي تلفيق ميان دين و فلسفه و تطبيق تعاليم ديني با مباني فلسفي است. مي خواهد معقول و منقول را به هم نزديك سازد و قرآن و برهان را پشتوانه سخن خود قرار دهد. و به همين جهت گاهي بيان هر مطلب و اقامه هر دليل با يك يا چند آيه همراه است.
سهروردي سعي نموده است تا آثار فلسفي خود را پس از اينكه با براهيني مستدل ساخته با آيات قرآني توجيه و تائيد كند و بدين ترتيب بين عقل و ذوق و شرع وفق مي دهد.
مي توان ادعا كرد سهروردي آيات و احاديث تاويل شده را به مثابه ي زمينه هاي تائيدكننده و مؤثر در جهت گيري اعتقادي خود مخصوصاً در مباحث مربوط به مبدا و معاد و معرفت نفس و فرجام نفوس انساني و كيفيت سيروسلوك روح آدمي تلقي نموده است.






۱-۳- ضرورت تحقيق: حكمت اشراق يكي از مكتب هاي مهم و اساسي در فلسفه اسلامي است. از آن جا كه قرآن و سنت در زمره پايه هاو شالوده هاي شكل گيري اين مكتب فلسفي به حساب مي آيد و انعكاس كلام الهي و احاديث نبوي در آثار و تاليفات سهروردي مطلبي است كه نمي توان آن را ناديده گرفت و از طرفي تا آنجا كه سراغ دارم در اين زمينه كمتر كسي تحقيق جامعي انجام داده وبه اين بعد از ابعاد ومباني شيخ اشراق به طور تخصصي پرداخته يا تحقيق نموده است.  بنابراين لازم دانستم موضوع رساله را به اين عنوان اختصاص دهم.
۱-۴- هدف تحقيق: سهروردي جهت تائيد دست آوردهاي فلسفي و عرفاني خود كه عمدتاً بر مبناي تلفيق ميان كشف (ذوق) و استدلال (بحث) بنا شده است از منابع متون اسلامي از جمله قرآن و روايات استفاده كرده است و هدف اصلي او از تمسك به آيات و روايات اين بوده كه نشان دهد عقل و نقل هدف يگانه اي دارند و با يكديگر سازگارند و آنچه در حكمت و عرفان ازطريق تعقل و سلوك باطني در مي يابيم مورد تائيد قرآن و حديث  است. بديهي است كه نتايج اين تحقيق مي تواند مورد استفاده ي تمام  مراكز يا موسسات علمي-پژوهشي كه تحقيق و پژوهش درباره ياحوال وآثار سهروردي رادر زمره ي فعاليت هاي خود به شمار مي آورند قرار گيرد.
۱- ۵ –  اين تحقيق نظري مي باشد و از طريق مطالعه پژوهش در آثار و تاليفات شهاب الدين سهروردي و ساير مؤلفيني كه در ارتباط با مكتب اشراق به تحقيق و اظهارنظر پرداخته اند تهيه و تدوين گرديده است. روش تجزيه و تحليل اطلاعات به صورت كيفي مي باشد و سعي برآن است كه اطلاعات جمع آوري شده به صورت توصيفي تجزيه و تحليل گردد.


۱-۶- زندگي سهروردي: 
شيخ شهاب الدين سهروردي از بر جسته ترين چهره هاي حكمت اسلامي و فرهنگ ايران زمين و گو هري تا بناك در ميان همه ي فرزانگان عالم است. ايشان در سال ۵۴۹ هجري قمري در قريه سهرورد از توابع زنجان ديده به جهان گشود. 
نام ايشان شهاب الدين يحيي بن حبش بن اميرك سهروردي ملقب به شيخ اشراق است كه همچون شهابي زود گذر طي عمري كوتاه آسمان معرفت اسلامي را با نور خود بر افروخت .
 سهروردي تحصيلات اوليه خود را در خدمت مجد الدين جيلي در مراغه انجام داد و در آنجا با فخر رازي هم درس بود. سپس براي ادامه تكميل تحصيلات خود از مراغه عازم اصفهان شد و در آنجا بحث هاي منطقي را نزد ظهير الدين فارسي (ظاهر الدين قاري ) فرا گرفت و با افكار و آراي شيخ الرئيس كه در آن زمان در كمال شهرت بود آشنائي كامل يافت .
 سپس به سير و سلوك معنوي پرداخت و سير افاقي و انفسي كرد و مانند بسياري ديگر از بزرگان، تصوف دروني را با سفر در بلاد گوناگون اسلامي توام ساخت . سر انجام در شهر حلب اقامت گزيد و در آنجا با حاكم شهر ملك ظاهر پسر صلاح الدين ايوبي ديدار كرد و ملك مقدمش را گرامي داشت و لذا خواست در حلب بماند .شيخ دعوت ملك را پذيرفت و درس و بحث خود را در مدرسه حلاويه آغاز كرد و در همان جا بود كه شاگرد وفادارش شمس الدين محمد شهرزوري مولف كتاب نزهه الارواح و روضه الافراح به وي پيوست .تا اينكه فقهاي قشري كه تنها به ظواهر شريعت توجه داشتند به علت مخالفت با عقايد وي شوريدند و سخنانش را خلاف اصول دين پنداشتند تا جائي كه ملك ظاهر را به قتل او تشويق كردند و سر انجام ملك ظاهر خلاف ميل باطني خود شيخ را در حلب زنداني كرد و در سن ۳۶ يا ۳۸ سالگي به نحو مرموزي بدرود حيات گفت.
۱-۷- مكتب اشراق: 
سهروردي در زماني مي زيست كه علم كلام در اوج اقتدار بود و منابع بسيار غني در علم كلام وجود داشت و نيز فلسفه به شكل يوناني آن كاملا شناخته شده و آثار غني فارابي و ابن سينا تدوين يافته بود .علوم ديني نيز رواج بسيار فراواني يافت و انواع تفسير بر متون مختلف او در دسترس همگان قرار داشت و از همه مهمتر آن ايام دوران اقتدار عرفان و تصوف بود و آنچه سهروردي بر اينان افزود قطب بسيار حساس تفكر ايراني و بر گرفته از آواي ايرانيان باستان بود لذا ايشان در ملتقاي سه جريان فكري عمده قرار داشت:
نخست: افكار يونانيان كه تو سط مترجمان اسلامي و فلاسفه اسلامي نقل شده بود .
دوم : معتقدات مذهبي بر آمده از حكمت خسرواني كه مروجان آن تعداد انگشت شماري از زرتشتيان يا مختصري از كتب باقي مانده از ايران قديم و تعداد محدودي از عرفاي ايراني بودند كه ميل به ابقاي اين اعتقادات داشتند.
 سوم:دريافتهايي عميق و دقيق عرفاي اسلامي كه در شعب تفكر اسلامي بسيار پرتلاطم مي نمودند.
 اجتماع اين سه جريان نتيجه اش آثار و تا ليفاتي است از شيخ شهاب الدين سهروردي كه افكار حكمت اشراق را ارائه مي كند.]۱۱[ 
به عبارت ديگر  حكمت اشراق چنانچه معروف است و بسياري از شارحان و مو رخان فلسفه در جهان اسلام اشاره كرده اند منابع گوناگون دارد از يك سو ريشه در حكمت خسرواني دارد. و از سوي ديگر از روش فلسفي مشائي به ويژه روش برهاني استفاده مي كند و سخت مي كوشد بينش و حدس فلسفي افلاطوني را پردازش كند و آن را در قالب فلسفي در آورد.
  • بازدید : 73 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب PDFتهیه شده وشامل موارد زیر است:

ی تردید تربیت از مهم ترین ودر عین حال از مشکل ترین امور است. دین اسلام ،دینی
فطری است وتبیین تعالیم وآموزه های دینی در دومنبع گرانسنگ ،کتاب انسان ساز
قرآن کریم وروایات گرانمایه وسنت معصومین آمده است که این روش ها به همه
ابعاد زندگی انسان توجه دارد. برای شکوفایی استعداد های فطری انسان وتربیت دینی
استفاده از آموزه های دینی وبه کارگیری روش های صحیح تربیت ضروری است .اهمیت
وتوجه به تربیت دینی ومذهبی دانش آموزان در مقاطع مختلف تحصیلی به خصوص در
دوران ابتدایی و راهنمایی بر کسی پوشیده نیست.
با الهام از این سخن گرانقدر امام راحل که فرمودند: «هدف مخالفین شما این است که بچه های شما را از اسلام منحرف کنند و جوانهای شما را از اسلام منحرف کنند، توجه کنید که کودکها و جوانها را به تعلیمات اسلامی تربیت کنید تا انشاءالله کشورشما از آسیب مصوب بماند.»با توجه به اینکه اسلام تمامی ضعفها و کاستیهای روحی و روانی، حتی اجتماعی و اقتصادی را ناشی از غفلت انسان از مبداء آفرینش ومعادمی داند، خداوند در قرآن کریم می فرماید:«هر کس از یاد کردن من خودداری کند، زندگی سختی خواهد داشت» لزوم توجه دادن دانش آموزان به فرایض دینی در شرایط فعلی جامعه، آشکار می شود. چرا که فرایض دینی موجب افزایش تقوا می شود. «ای مردم خدایی را پرستید که آفریننده شما و آنکه پیش از شما بودند باشد که پارسا و منزه شوید. تقوا بر اثر توجه و پایبندی به رعایت فرایض دینی حاصل شده و ضامن سعادت واقعی و ابدی انسانهاست. بنابراین هیچ آموزشی در مدارس بالاتر از ایجاد تقوا نیست. قرآن مجید، تزکیه و تقوا را قبل از تعلیم و تعلم بیان فرموده است و این نشان از اهمیت تقواست. تحکیم پایه های فرایض دینی در مدارس باعث بیداری، آگاهی، استقلال، نجات دانش آموزان و در نتیجه نجات کشور از هر گونه انحراف می گردد.
-۱ آشنایی تدریجی با مسائل دینی
آشنایی با تعالیم اسلامی به صورت آرام آرام وبه تدریج صورت می گیرد، طبق روایاتی
متعددي که از معصومین رسیده است به عبادات تمرینی کودك ودعا و نیایش در
پیشگاه خداوند واثر درخشان در روح طفل اشاره شده است .
از امام محمد باقر (ع) در حدیثی که در این مورد بیان فرموده است:
را به طفل بیاموزند،در چهار سالگی « لااله الا الله » در سن سه سالگی کلمه توحید »
را به او یاد دهند ودر پنج سالگی رویش را به قبله متوجه کنند و به « محمد رسول الله »
او بگویند سر به سجده بگذارد ودر شش سالگی کامل،رکوع وسجده صحیح را به او
بیاموزند و در هفت سالگی به او بگویند دست ورویت را بشوي ونماز بگزار. ۱
در دوران کودکی بر والدین لازم است تمهیدات وفرصت سازي لازم را براي گرایش به
انجام اعمال عبادي براي کودکان فراهم کنند تا علاوه بر ایجاد روحیه دینداري ،زمینه
دین باوري در دوران بعدي را براي آنان فراهم سازد.
-۲ پرورش احسا سات دینی
در صورتی که ارزشهاي دینی توسط والدین در فضاي خانه اجرا شود وتکالیف دینی
جدي گرفته شود ،اعمال عبادي با جلوه هاي زیبایی مانند جشن تکلیف،شرکت در جشن
هاي دینی ومجالس ومراسم دینی همراه شود.

  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۷۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

قرآن ، پيام روشن الهي است كه همه ي انسان ها را به راستي و رستگاري دعوت مي كند. 
انسان در قرآن موجودي اجتماعي و مسئول است ؛ موجودي اجتماعي كه بر او فرض شده در همه ابعاد زندگي ، مسائل انساني را كه جايگاه خليفه اللهي او را تثبيت مي كند رعايت كند . شخصيت وي در جامعه شكل مي گيرد و هويت واقعي اش در اجتماع ظهور و بروز مي يابد ، بنابراين قرآن كريم نه تنها به جامعه و اجتماع انساني اهتمام دارد ، بلكه بهترين شكل جامعه و متمدن ترين صورت آن را بيان و معرفي مي كند و به شئون اجتماعي انسان توجهي جدی دارد .
انسان از بدو خلقت براي آنكه به زندگي و حيات خويش معنا ببخشد ، نيازمند شناخت بوده است و اين شناخت بدون ايجاد ارتباط باخود و پيرامون خود امكان پذير نبوده است به عبارت بهتر ارتباط انسان با خود ، اجتماع ، طبيعت و بالاخره منشاء و مبدأ خلقت ،خداوند متعال عينيت مي يابد ، در پرتو اين شناخت و ارتباط است كه مي تواند بينديشد و به واقعيت هاي هستي دست يابد و بر اين اساس ، نقشي تعيين كننده در رسيدن به كمال و سعادت دارد . 
قرآن يگانه معجزه جاويدان پيام آور رحمت و راهنماي انسان از سوي خداوند است . راهنمایی که راه ورسم چگونه زیستن و چگونه تعامل داشتن با دیگران را می آموزد با توجه به شرایط دنیای امروز و ضرورت ارتباط اجتماعی بین انسانها، بهره گیری از قرآن کریم به عنوان منشور هدایت و آگاهی بخشی به توده ها بشریت بسیار اهمیت دارد.
بهتر است براي توصيف نقش هدایت گری قرآن از خودش مدد بگيريم . خداوند متعال در سوره اسراء آیه۹ هدف و کارکرد قرآن را اینگونه بیان مي فرمايد :
انّ هذا القرآن يهدي للتي هي اقوم . «قطعاً اين قرآن شما را به استوارترين راه هدايت مي كند .» اسراء /۹ 
 از این رو بررسی شرایط ارتباطی مطلوب بین انسان ها از منظر آیات قرآن  کریم با تاکید بر مضامین ارتباطی بسیار حایز اهمیت است. و بطور مشخص باید به دنبال پاسخ  اين پرسش باشیم كه؛  نگاه قرآن كريم درباره ارتباطات انساني در عرصه اجتماع چيست ؟ براي پاسخ به اين سوال با توجه به آنچه در تقسيم انواع ارتباط انسان با پيرامون بيان گردید ارتباط با خدا ، خود ، محيط زيست (طبيعت) و اجتماع چهار حوزه ارتباطي انسان است . 
براي نمونه به برخي از اين نوع ارتباطات كه در تقسيم بندي كلي از آيات قرآن برداشت مي شود اشاره مي كنيم :
۱- ارتباط انسان با خدا موضوعاتي مانند : خداشناسي،نياز انسان به خدا ، پرستش 
۲- ارتباط انسان با خود : خلقت و آفرينش انسان ، از كجا آمده ام ، آمدنم براي چيست ؟ و به كجا مي روم ؟ 
۳- ارتباط با طبيعت : شناخت طبيعت و محيط زيست ، زيباي آفرينش ،تعامل با محيط زيست ، منابع و نعمت هاي خدادادي 
۴- ارتباط انسان با اجتماع : تعامل و ارتباط بين فردي ، گروهي و اجتماعي ، شناخت افراد جامعه ، ارتباط موثر و سودمند و ارتباط مخرب و مضر و …
آنچه دراین تحقيق مد نظر است ارتباطات از نوع اجتماعي است . كه انسان با ايجاد ارتباطات انساني آن را محقق مي نمايد. 
قرآن كريم در آيات متعددي به اين نكته اشاره دارد كه براي انسان نازل شده است و اساساً مخاطب اصلي آن و به عبارت واضح تر تنها مخاطب انسان است. قرآن كتاب هدايت انسانهااست 
«هديً للناس»(سوره بقره۱۸۵) ، «هذا بيان للناس»(سوره آل عمران ۱۳۸) ، «هذا بصائر للناس»(سوره جاثیه۲۰)  و «هذا بلاغ للناس» (سوره ابراهیم۵۲) از جمله عبارات قرآني است كه به اين موضوع تاكيد دارد .
از اين رو ضروري است به ابعاد ارتباطات انساني از منظر كتاب انسان ساز قرآن پرداخته شود . تا از اين رهگذر توشه برگيريم و در مسير زندگي گام برداريم . صداقت ، زيركي و دقت ، احترام متقابل ، مشورت كردن ، كنترل رفتار و عصبانيت ، صلح و دوستي ، اتحاد و همدلي ، ارتباط منافقانه ، ارتباط با خانواده شيوه هاي تربيت فرزند ، تعامل با همسر ، پرهيز از گمان بد يا سوء ظن ، پرهيز از غيبت ، تهمت ، تفرقه افكني و تعاون و همدلي داشتن و… از جمله مواردي هستند كه به عنوان موضوعات ارتباط اجتماعی در قرآن مطرح شده است . 
آنگونه که بررسي مي شود اين نوع ارتباطات به دو محور كلي قابل تقسيم هستند . برخي از اين ارتباطات جنبه مثبت و داراي بار ارزشي بوده و در واقع به نوعي هنجارهاي اجتماعي را شكل مي دهند و دسته ديگر جنبه ضد ارزشي و پايه گذار ارتباطات غلط و نابهنجار درجامعه می شوند .
 می توان مسئله را این گونه طرح کرد که آیا انسان با طبع اولی خود متمدن است و به دیگران می پیوندند تا از آن ها نفع ببرد و متقابلاً سود رساند؛ یا طبعاً متوحش است و با دیگران می جوشد تا فقط از آنان نفع ببرد و به سخن دیگر ، آیا انسان متمدن بالطبع است یا متوحش و مستخدم بالطبع ؛ رفتار انسان با کدام یک از امور پیوند خورده است . 
شایان ذکر است که نظام اجتماعی بر مبنای این امور و رفتارها می تواند متفاوت باشد ، به همین جهت بسیاری از دانشمندان به این فکر افتاده اند که با وضع چه قوانینی می توان سلوک راه کمال را برای انسان رسم کرد ، زیرا با اختلاف مبانی زندگی اجتماعی ، نظام های اجتماعی نیز گوناگون می شوند . 
با چنین نگرشی در این تحقیق به « گونه شناسی آیات قرآن کریم از منظر ارتباطات اجتماعی » می پردازیم.اما با توجه کثرت آیات قرآن کریم این تحقیق در محدوه بيست مضمون ارتباطی انجام می گیرد. 
ضرورت پژوهش

بشر  با کسب اطلاع و ایجاد ارتباط است که می تواند به کشف واقعیت ها و روابط بین پدیده ها دست یابد.  انسان در پرتو ارتباط و شناخت می اندیشید و به واقعیت های آفرینش دست می یابد، و بر این اساس نقش تعیین کننده در رسیدن به کمال و سعادت دارد. پر واضح است که یکی از اساسی ترین و استوارترین راه های کسب کمال و خوشبختی و رسیدن به آرامش همراه با بینش، آشنایی با قرآن کریم و بهره گیری از اقیانوس بیکران معارف نورانی آن است.از این رو ضروری است تا به پژوهش درآیات قرآن کریم  بپردازیم. این بررسی و مداقه به ما کمک خواهد کرد تا روابط اجتماعی خود را براساس سفارش وتاکیدات قرآن کریم سامان بخشیم.

اهداف پژوهش 
هدف اصلی این تحقیق شناسایی و دسته بندی آیات قرآن کریم با رویکرد اجتماعی در محدوده بيست مضمون ارتباطی می باشد. از این رو گونه شناسی آیات قرآن کریم ازمنظر ارتباطات اجتماعی مد نظر است. 
اهداف فرعی 
– بررسی آیات قرآن کریم از منظر ارتباطات اجتماعی
 – استخراج اهّم اصول ارتباطات اجتماعی درآیات قرآن کریم
 – شناسایی و دسته بندی بیست مضمون ارتباطی مطروحه در آیات قرآن کریم
– شناسایی ودسته بندی الگوهای ارتباطی بهنجار ونابهنجار در قرآن کریم از قبیل صله رحم، نیکی کردن ، تعاون، دروغ، اختلافات، نفاق و مواردی ازاین دست در محدوده بيست مضمون ارتباطی .
سؤالات تحقیق 
۱- اصول مفاهیم ارتباطی قرآن کریم در چه مضامینی بیان شده است؟
۲- آیا مضامین ارتباطی قرآن کریم در قالب معرفی الگوهای رفتاری مشخص ( اعم از بهنجار و نابهنجار ) بیان شده است؟
۳ – آیا مضامین ارتباطی قرآن کریم در قالب بیان غیر مستقیم ( داستان و حکایت و تمثیل ) مطرح شده است؟ و آیا قرآن کریم برای ارائه مضامین ارتباطی از شیوه بیان حکایات، سنت ها و ادیان پیشین استفاده نموده است يا اينكه فقط بيان مستقيم به كار برده است؟
۴- برای طرح مضامین ارتباطی و نيز برانگیختن دیدگاه مخاطبان، بیشتر آیات قرآن کریم در قالب تبشیر است یا انذار؟ 

تعاريف عملياتي و واژه های کليدی
بسياري از واژه ها و اصطلاحاتي كه در اين پژوهش مورد تأكيد هستند، تعاريف و کاربردهاي    متکثّر و متفاوتي در اين حوزه دارند.
بنابراين براي هماهنگي و انسجام در ساختار تحقيق, لازم به باز تعريف هستند. از اين رو در اين تحقيق, اصطلاحات زير با اين تعاريف از سوي پژوهشگر مورد استفاده قرار گرفته است .
تعریف و مفهوم اجتماع و جامعه 
لفظ «جامعه» ، از لحاظ لغوي ، اسم فاعل مونث از مصدر «جمع» ، به معناي گرد كردن ، فراهم كردن يا آوردن ، و بر هم افزودن است. بنابراين به معناي گردآوردنده ، فراهم كننده يا آورنده ، بر هم افزاينده ، و در برگيرنده خواهد بود . اين واژه عرفاً به معناي «گروه» و علي الخصوص «گروهي از انسان ها» به كار مي رود ، خواه آن گروه از مردم كه دريك روستا، شهر ، استان يا كشور، يا قاره زندگي مي كنند. مثلاً «جامعه ايران» و «جامعه ايراني» ویا «جامعه آفريقا» و «جامعه آفريقايي» و خواه آن گروه از مردم كه داراي يك دين يا مذهب اند. مانند «جامعه مسيحيان» و «جامعه كاتوليكها» و خواه گروهي كه حرفه و شغل واحدي دارند. ازقبیل«جامعه معلمان» و «جامعه ورزشکاران» و خواه بالاخره همه انسان هايي كه بر روي زمين به سر مي برند ، «جامعه بشري» يا «جامعه بشريت» راتشکیل می دهند . به طور كلي ، مي توان گفت كه در هر موردي كه بتوان براي گروهي از مردم «وجه جامع» و «جهت وحدتي» اعتبار كرد اطلاق لفظ «جامعه» بر آن گروه رواست. چه گروه یک مجموعه كوچك باشد و چه گروه انسان هايي كه از بدو خلقت تا كنون پديد آمده اند و از ميان رفته اند،به معاني لغوبي و عرفي «جامعه» محسوب می شوند. 
«اجتماع» در اصطلاح جامعه شناسان و فيلسوفان اين فن ، هيئت و تركيبي است از اشخاص موجود ؛ اما جامعه به وضع و حالت انسان ها يا حيواناتي گفته مي شود كه بر پايه قانوني مشترك زندگي كنند .
لوكرس مي گويد كه جامعه يك ابداع انساني است و هابز معتقد است كه جامعه نتيجه قراردادي است كه بر اثر جنگ دائمي پديد آمده است . خواجه نصير طوسي در تعريف جامعه مي گويد كه چون هر مركبي حكمي و خاصيتي و هيئتي دارد كه بدان متخصص و متفرد مي گردد و اجزايش با او در آن مشاركت ندارند ، جمع اشخاص انساني نيز از روي تاليف و تركيب ، حكمي و هيئتي و خاصيتي دارد ؛ به خلاف آنچه در هر شخص موجود است و چون افعال ارادي انسان به خير و شر قسمت مي شود ، به تبع آن ، جوامع انساني به دو قسمت مي گردد .(جامعه در قرآن، جوادی آملی)
با توجه به تبيين معناي جامعه و اجتماع تا اندازه اي روشن شد كه اين دو اصطلاح مفهوم واحدي ندارند . هر چند در عرف عام بنا به تسامح ، تفاوتي ميان آن دو نیست و در بسياري از موارد به گفتار و نوشتار ، آن دو را به جاي هم به كار مي برند ؛ اما با دقت علمي بايد ميان آنها فرق هايي قایل شد .
تعریف و مفهوم ارتباط
 براي ارتباط تعاريف زيادي كتاب هاي مختلف آمده است كه به برخي از آنان اشاره مي گردد . شايد «ارسطو فيلسوف يوناني ، اولين انديشمندي است باشد كه ۲۳۰۰ سال پيش نخستين بار در زمينه ارتباط سخن گفت » او در كتاب مطالعه معاني بيان كه معمولاً آن را مترادف ارتباط مي دانند.  در تعريف ارتباط مي نويسد :
ارتباط عبارت است از جست و جو براي دست يافتن به كليه وسايل و امكانات موجود براي ترغيب و امتناع ديگران .» (ارتباط شناسي ، مهدي محسنيان راد) 
شايد بسياري از تعاريف كه براي ارتباط ارائه شده تا حدودي از تعريف ارسطو سرچشمه گرفته باشد ، تعريف ديگر از ارتباط است كه توسط ويلبر شرام در كتاب فراگرد و تاثير ارتباط جمعي مي گويد :
در فراگرد ارتباط به طور كلي ما مي خواهيم با گيرنده پيام خود در يك مورد و مسئله معين همانندي (اشتراك فكر) ايجاد كنيم . (ارتباط شناسي، مهدي محسنيان راد)
گروهي از انديشمندان ارتباط در تعاريفي كه ارائه داده اند ، مسئله ترغيب و امتناع يا همانندي اشتراك فكر را با ابعاد گسترده تر و به صورت تاثير  مطرح كرده اند . باتوجه به اين موضع مي توان به تاثير آيات قرآن کریم در امتناع و ترغيب انسان به فرمانبري از خداوند متعال پي برد.
 

انواع ارتباطات اجتماعي (جامعه شناسي ارتباطات ، دكتر ساروخاني) 
۱- ارتباط مستقيم : ارتباطي بدون واسطه بين انسان ها و بدون نياز به فرد يا وسايل ارتباط جمعي 
۲- ارتباط ملي و جهاني : با در نظر گرفتن محدوده ارتباطات (درون مرزي با فراتر از آن)
۳- ارتباط احساس برانگيز در فرآيند ارتباط، حالات احساسي گونه منتقل مي شوند و همبستگي اجتماعي و آمادگي رواني مشترك پديد مي آورند.
۴- ارتباط معطوف به هدف : نوعي خاص از ارتباط است كه در آن برقرار كننده ارتباط هدف خاصي و از پيش تعيين شده ي را دنبال مي كند.
۵- ارتباط بازتابي : در اين نوع ارتباط هدفي از پيش تعيين شده وجود ندارد و فرد يا افراد بدون هيچ آگاهي در جريان ارتباط قرار مي گيرند . از نمونه هاي بارز آن انبوه خلق است .
۶- ارتباط اجتماعي : ارتباط بين چند نفر كه نشانه ها يا نمادهايي كه حامل پيام بين آنها وجود دارد.
 7- فرا ارتباط : نوعي ارتباط كه قواعد ارتباط يا ارتباط هاي بعدي را مشخص مي كند .
۸- ارتباط حركتي : ارتباطي است غير كلامي و از طريق حركات بدني انجام مي شود كه به زبان بدن مشهور است .
  • بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اِنَّ هذَا الْقُرْءانَ يَهْدي لِلَّتي هِي اَقْوَمُ
اين قرآن به درست ترين راه و روش، هدايت مي كند.
وَ تَعاوَنوا عَلَي الْبِرِّ وَالتَّقْوي
در نيكي كردن و كارهاي خوب به يكديگر كمك كنيد،
وَ لا تَعاوَنوا عَلَي الْاِثْمِ وَ الْعُدْوانِ
ولي در گناه و كارهاي بد همكاري نكنيد
وَ اِذا قُرِيَ الْقُرْءانُ   فَاسْتَمِعوا لَه‌و وَ اَنْصِتوا
هنگامي كه قرآن خوانده مي شود،   به آن گوش دهيد و ساكت باشيد؛
لَعَلَّكُمْ تُرْحَمونَ
تا لطف خدا شامل شما شود
ِانْ اَحسَنْتُم اَحْسَنْتُم لِاَنْفُسِكُمْ وَ اِنْ اَسَأْتُمْ فَلَها
اگر به ديگران نيكي كنيد به خودتان نيكي كرده ايد و اگر بدي كنيد نيز، به خودتان بدي كرده ايد
وَ اَوْفوا بِالْعَهْدِ
به عهد خود وفا كنيد.
اَلرَّحمنُ عَلَّمَ الْقُرْءانَ
خداي بخشنده، قرآن را به ما ياد داد.
اِنَّ اللهَ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
خدا بر هر كاري تواناست.
وَ اَقِمِ الصَّلاهَ لِذِكْري
نماز بخوان تا به ياد من باشي!
َلئِنْ شَكَرْتُمْ لَاَزيدَنَّكُمْ
شكر نعمت، نعمتت افزون كند
اِنَّ اللهَ يَأمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاِحْسانِ
خداوند به رعايت عدالت و نيكي به ديگران دستور مي دهد.
فَاتَّقُوا اللهَ وَ اَصْلِحوا ذاتَ بَيْنِكُمْ
هميشه خدا را در نظر داشته باشيد و بين يكديگر صلح و آشتي برقرار كنيد.
رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبِّياني صَغيرًا
پروردگارا به پدر و مادرم لطف و مهرباني كن همانطور كه آن ها مرا در كودكي پرورش دادند.
فَاسْاَلوا اَهْلَ الذِّكْرِ اِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمونَ
اگر چيزي را نمي دانيد از دانايان بپرسيد
وَ اَنْ تَصوموا خَيرٌ لَكُمْ
روزه گرفتن براي شما بهتر است.
وَ رَتِّلِ الْقُرْءانَ تَرْتيلاً
قرآن را زيبا و با توجه بخوان
  • بازدید : 69 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق خلاصه ای از تفسیر سوره ی ناس-خرید اینترنتی تحقیق خلاصه ای از تفسیر سوره ی ناس-دانلود رایگان مقاله خلاصه ای از تفسیر سوره ی ناس-تحقیق خلاصه ای از تفسیر سوره ی ناس

این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

  • بازدید : 58 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق نقش باورهای دینی در پیشگیری از اعتیاد -خرید اینترنتی تحقیق نقش باورهای دینی در پیشگیری از اعتیاد -دانلود رایگان مقاله نقش باورهای دینی در پیشگیری از اعتیاد -تحقیق نقش باورهای دینی در پیشگیری از اعتیاد 
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
 در این مقاله سعی شده در مورد اعتیاد و معاد کیست؟ ارزش گذاری به کرامت انسانی و جوانب نیک و بد رفتارها، انتقال ارزشها به فرزندان و عوامل بازدارنده اعتیاد بررسی شود. اینکه مواد مخدر یکی از موانع جدی توسعه در جوامع است و روند دموکراسی کشورها را تهدید می کند و مصرف مواد می تواند
 سوء مصرف و اعتیاد به مواد مخدر یکی از بلایای بزرگی است که بشر امروز در همه جای جهان با آن دست به گربیان است. از یک سو کارتل های امپریالیستی و باندهای عظیم قاچاق مواد مخدر همه کشورها از جمله در نزدیک ما پایگاههایی دارند و به تجارت اهریمنی خود که دومین تجارت پرسود دنیاست مشغول هستند. و از دیگر سو عوامل مستعد کننده اجتماعی – اقتصادی، سیاسی طبی و روانشناختی در این مشکل دخیل و در حال تعامل هستند. 
 اگرچه به گفته «کوفی عنان» دبیرکل سازمان ملل متحد مقاله با تجارت غیرقانونی مواد مخدر و اثرات آن چالشی بزرگ برای جامعه جهانی است، جالب است بدانیم که پرسودترین تجارتهای امروز دنیای ما تجارت اسلحه و مواد مخدر یعنی کسب کارهایی برای نابودی بشر است. در کشورها تریاک و حشیش مهمانانی که از قرنها پیش خانگی شده اند در دهه های اخیر همه گیری و مصیبت های بزرگی ایجاد کرده اند میلیونها نفر در مملکت ما با معضل مواد مخدر دست به گریبان اند میلیونها زن تباهی همسرشان را روزانه پیش رو می بینند و دم بر نمی آورند. میلیونها کودک و نوجوان زیر سقف های پردود زندگی می کنند و تباه می شوند. سالانه صدها تن مواد مخدر در کشور مصرف می شود که صدها میلیارد از سرمایه ملی را بر باد می دهد. سن اعتیاد رو به کاهش رفته و به نوجوانی رسیده است و شصت درصد زندانهای کشورمان را معتادان اشغال کرده اند. هزاران نفر در راه مبارزه با این بلای اهریمنی جان باخته اند، بیکاری، ایدز، فحشا، افسردگی و صدها معضل دیگر با اعتیاد مرتبط است. سوغاتهای جدید مثل قرص شادی یا اکستازی در حال گسترش در بین نوجوانان است از آنجا که ثابت شده تنها روش موثر برای کاهش شیوع اعتیاد به کارگیری روشهای صحیح کاهش تقاضا شامل برنامه های پیشگیری و درمان همگام با مبارزه با عرضه است و هدف آگاه سازی خانواده ها و جوانان و نوجوانان در کنار ارزشها است. ارزشهای دینی ما مسیر زندگی ما را تعیین می کنند و باید این ارزشهای دینی آموزش داده شوند آن هم از کودکی، اگر این ارزشها و اعتقادات و باورهای دینی در کودکان درونی شوند بسیار سودمند خواهد بود. 



 بیان مساله : 
 اعتیاد چیست؟ معتاد کیست؟ 
 سازمان جهانی بهداشت (WHO) ماده ی مخدر را این گونه تعریف می کند « هر ماده ای که پس از وارد شدن به درون ارگانیسم بتواند بر یک یا چند عملکرد از عملکردهای آن تاثیر بگذارد.» این سازمان در سال ۱۹۶۴ ، اصطلاح «وابستگی دارویی» را جایگزین اصطلاحات «عادت» و «اعتیاد» کرد. در واقع واژه ی اعتیاد اصطلاحی عامیانه است که اشاره دارد به وابستگی جسمانی و تباهی جسمی و روانی و …. . 
 کودکان و نوجوانان به دلایل گوناگون ممکن است مصرف مواد را شروع کنند. بسیاری از والدین فکر می کنند فرزندتان تحت تاثیر دوستان به این سمت گرایش پیدا کرده است اما فقط این دلیل است. در بسیاری از موارد ممکن است مصرف مواد چند علت یا متغیر داشته باشد. گروهی از نوجوانان علت شروع و ادامه ی مصرف مواد خود را به صورت فشار دوستان، کنجکاوی کسب اعتماد به نفس، شبیه کسی شدن، آگاهی نداشتن از زیان های مصرف، عدم درونی شدن ارزشها و اعتقادات مذهبی، تسکین و کاهش درد و …. آشنایی با علل مصرف مواد در کودکان و نوجوانان به ما کمک می کند تا با درک بهتر از آنها بتوانیم، راهکارهای مناسب را برای پیشگیری از بروز این معضل بکار گیریم. 
 امروزه مواد مخدر پیچیده ترین موضوعی است که جامعه را با چالش مواجه ساخته است جمهوری اسلامی ایران به دلیل همسایگی با بزرگ ترین تولیدکنندگان مواد مخدر در معرض بیشترین آسیب ها و خطرات ناشی از قاچاق مواد مخدر قرار دارد. 
 توزیع مواد مخدر و مواد صناعی و شیمیایی در کشور بخش قابل توجهی از مردم خصوصاً جوانان را در معرض خطر ابتلا مصرف انواع مواد مخدر قرار داده و آسیب های ناشناخته تر و چالش های تازه تری را به وجود آورده است. 
 حفظ کرامت انسانی، ارزش نهادن به فضایل انسانی، توجه به واحد خانواده به عنوان بنیان جامعه، ارتقاء سطح علم و دانش، مبارزه با کلیه مظاهر فساد، جلب و جذب مشارکت عمومی در صحنه های سیاسی، اجتماعی بر همگان لازم است. از این رو مبارزه با این بلای خانمانسوز که تهدید کننده سلامت و ارزش اجتماعی و اخلاقی است به منزله وظیفه عاملی سازمان ها و دستگاههای اجرایی، قضایی و تقنینی، مشارکت تمام قوای کشور را به همکاری و تلاش فرا می خواند در این راستا اهمیت فوق العاده و نقش به سزای دستگاههای فرهنگی خصوصاً وزارت آموزش و پرورش با بیش از یک میلیون نفر نیروی فهیم و آگاه فرهنگی و افزون بر ۱۵ میلیون دانش آموز بر کسی پوشیده نیست. این اقدام به خودی خود می تواند در جهت رشد آگاهی و افزایش حساسیت معلمان و مربیان عزیز به عمق و گستره ی این بلای خانمان سوز بسیار موثر باشد و به نوبه خود می تواند یک اقدام اثربخش در راستای پیشگیری از سوء مصرف مواد مخدر به حساب آید. 
 جوتنب نیک و بد رفتارها را بدون اینکه حالت نصیحت کننده پیدا کند در ذهن آنان به تصویر می کشد. این روش به ویژه در ارتباط با نوجوانانی که فکر می کنند همه چیز را می دانند و می خواهند صرفاً مطابق با معیارها و ارزش های خودشان زندگی کنند بسیار سودمند است. استفاده از قصه های نمادین می توان ظرافت و مهارت برخی از ارزش ها را به بچه ها آموخت و در عین اینکه این کار خیلی هم آشکارا نباشد. نظام پاداش و جایزه نیز در خصوص بچه های کوچکتر بسیار مناسب است. بدین ترتیب وقتی آنان درک خود را از ارزشی که به آنان آموخته اید، نشان می دهند یا آن ارزش را به کار می بندند، می توانند جایزه به خصوصی دریافت کنند. از هر روشی که استفاده می کنید هدف شما باید این باشد که کودک به نوعی آن ارزش را در زندگی خود به کار گیرد و آن را ابراز نماید. انتقال ارزش های زیر به فرزندانتان می تواند بسیار سودمند باشد. 
 درستکاری، راستگویی، انعطاف پذیری و میانه روی، شجاعت و جرأت مخالفت کردن، دوستی و محبت، تعهد و وفای به عهد، احترام، انضباط شخصی، استقلال و اتکاء به خود، گذشت و تسامح، سخت گیری زیاد در امر آموزش ها ارزشها توصیه نمی شود در این مورد هم والدین باید دقت کنند که بهترین الگوی فرزندانشان باشند. با استفاده از قصه های نمادین ساختگی : ارزش استفاده در این حقیقت نهفته است که می توانید شخصیت هایی برای داستان خود انتخاب کنید که فرزندان شما بلافاصله با آن ارتباط برقرار می کنند می توانید از افرادی استفاده کنید که به عنوان الگوی خود برگزیده است مانند یک قهرمان یا ستاره، به عنوان مثال برنامه مبارزه با مصرف مواد، سازمان ملل چندی پیش بازیکن مصروف فوتبال کشورمان، خداداد عزیزی را به عنوان پیک دوستی و مبارزه با مواد مخدر برای جوانان انتخاب کرد یا شخصیت هایی را انتخاب کنید بر حسب سن و سال و تجربه شبیه فرزندتان باشد و هدف این ست که ببینیم چه درس عبرتی گرفته است و پیامدهای آن چه بوده است. 

 انتقال ارزشها به فرزندان : 
 اگر ارزش ها را از زندگی ما جدا کنند زندگی مان تهی خواهد بود. آنها به ماانگیزه می دهندو ما را به حرکت در می آورند. ارزشهای ما مسیر زندگی ما را تعیین می کنند. بچه ها و والدین هرکدام ارطهای خود را دارند. حال باید پرسید آیا والدین حق دارند که ارزشهای خود را بر فرزندانشان تحمیل کنند؟ پاسخ این است که آنان چنین حقی را ندارند. اما اگر ما به عنوان والدین برخی از مهمترین ارزشهای زندگی را به فرزندانمان منتقل نکنیم، این نگرانی را خواهیم داشت که آنان زندگی کاملاً بی هدفی را در پیش گیرند و رشد آنان در مسیر زندگی برای تبدیل شدن به انسانهایی بالغ و مستقل دچار اشکال گردد. پس بهتر است راه میانه ای را در پیش بگیریم علاوه بر اینکه اجازه می دهیم فرزندانمان ارزشها و معیارهای خود را حفظ کنند، برخی از ارزشهایی که به اعتقاد ما آنان را در تبیین کامل مسیر زندگی و احساساتشان یاری خواهد نمود به آنان منتقل می کنیم و بدین ترتیب برای حفظ تعادل میان این دو تلاش خواهیم کرد. 
 هنگام آموزش ها ارزش ها به بچه ها، چگونگی آموزش از محتوای آموزش مهمتر است. ابتدا باید مطمئن شوید که می دانید چه نوع ارزش هایی را می خواهید به فرزندتان بیاموزید. اما چگونگی این آموزش آن به ابتکار خلاقیت شما بستگی دارد. 
 یکی از روشهای آموزش ارزشها از طریق بازی کردن حاصل می شود بازیهایی که ارزش ها را تعلیم می دهد. و علاوه بر آن شادی بخش و هیجان آمیز است و موجب می شود تا کودک مفاهیمی را که ارزش نامیده می شوند به خاطر بسپارد. یکی دیگر از روشهای مفید این آموزش استفاده از تمثیل و قصه های سمبولیک است. بچه ها عاضق قصه اند و داستانهای سمبولیک به واقع وجود عامل بازدارنده می تواند به نحوی مستقل از خطر تنبیه بررفتار اثر بگذارد و بعضی از مصرف کنندگان بالقوه مواد مخدر ممکن است به خاطر ترس از پیامدهای بهداشتی اعتیاد به مواد مخدر بیشتر از تهدیدهای قانونی مصرف مواد مخدر، باز داشته شوند. کسان دیگری ممکن است مصرف مواد مخدر را فقط از لحاظ خطرها و پاداشهای ساده آن درنظر نگیرند چون احساس نمی کنند که مصرف مواد مخدر بخشی از خودشناسی آنان است. 
 هرگاه کسی احساس کند که کاری غیراخلاقی است آن کار را انجام نخواهد داد خواه قانون وجود داشته یا نداشته باشد. 
 برای چنین اشخاصی ترس از مجازات بی مورد است. برخی عقیده دارند که مردم درباره عاطفی و اخلاقی بودن قانون باورهای متفاوت دارند. 
 بعضی دیدگاه اطاعت از قانون دارند و برای پرهیز از تنبیه شدن از قانون اطاعت می کنند. بعضی دیدگاه رعایت مقررات دارند و آن را برای اجرا و از نظر اجرایی معتبر می دانند برای این گونه اشخاص وجود قانون یک خطر نیست بلکه نشان دهنده یا نماد آستانه محدودیت و دارای مشروعیت است. اگر چه وجود حتمی قانون برای گروهی نماد آستانه است ولی برای گروهی دیگر اثر مخالف دارد و میوه ممنوعه است. که در باطن اقدام به کار خلاف قانون را جذاب می نماید. این موضوع به ویژه در نوجوانان صدق می کند، چون نوجوانان محدودیت در انتخاب و سانسور را تحمل نمی کنند. و توسل به کارهای ممنوعه را مقاومت ناپذیر می دانند. در حالت دیگر مصرف مواد مخدر غیرقانونی ( یا هر رفتار ممنوعه دیگر) ممکن است هنگامی پیش آید که شخص احساس کند دیگران قانونی شکنی می کنند و مجازات نمی شوند. طرز تلقی اشخاص از مشروع بودن قانون و در این مورد قوانین مربوط به مواد مخدر می تواند در گروهی از اشخاص این احساس را ایجاد کند که قانونی تحمیلی است و گروههایی در اقلیت قربانی قانونی می شوند یا قانون به حریم خصوصی اشخاص تجاوز کرده و بنابراین بخشهای مختلف جمعیت ممکن است انگیزۀ کمتری برای رعایت قانون داشته باشند. از سوی دیگر در صورتی دیگر در صورتی که خاستگاه قانون از تصویب همگانی بطور مستقیم باشد. مانند قوانین مصوب مواد مخدر در سوئد – بیش از همه رعایت خواهد شد. توافق اجتماعی می تواند پیشایند مشروعیت قانون و به طور مستقیم مبلغ آن باشد. مانند جنبش مرد می مند سیگار در ایالات متحدۀ آمریکا.
جریمه های رسمی و اجتماعی، مانند ننگ دانستن، برچسب زدن و رسوا کردن هم در جوامع سنتی و هم در جوامع صنعتی حتی از هنجارهای قانونی هم می توانند باز دارنده تر باشند. تحقیر و توهین شناخته شدۀ عموم همراه با مجازاتهای قانونی مصرف مواد مخدر می تواند کاربران بالقوه را به اندازۀ جریمه کردن یا حتی بیش از آن آنان از مصرف مواد مخدر باز دارد. از سوی دیگر چسباندن برچسب معتاد به یک نفر خود می تواند در عمل احتمال ادامه مصرف مواد مخدر در آن شخص را افزایش دهد.
این استدلال علیه اولین بازداشت و زندانی کردن سؤ مصرف کنندگان جدید مواد مخدر فراوان به کار رفته می شود. استدلال مخالف آن اصل «یکجا رسوا کردن» است معینی تحقیر و توهین بموجب تمکین و رعایت بعدی می شود. این اصل در صورتی به کار می آید که عدم موافقت جامعه موقتی باشد. و پس از آن فراموش شود اما اگر فراموشی به کار گرفته نشود وضعیت مخالف ممکن است پیش آید. و تحقیر و توهین موجب از هم گسیختگی و منجر به حاشیه راندن شخص و قانون شکنی بیشتر می شود. ننگ همراه با نقض قانون مواد مخدر می تواند هم ذهنی و هم عینی باشد و مصرف کننده مواد مخدر متقاعد شود. که هم از لحاظ اجتماعی هم از لحاظ اداری داغ ننگ می خورد و از اشتغال به بعضی مشاغل محروم خواهد شد.
پس مصرف مواد مخدر یکی از موانع جدی توسعه در جوامع است. بحران مواد مخدر در کنار بحران جمعیت و آلودگی محیط زیست در زمره ی موضوعاتی هستند که در حال حاضر هیچ یک از کشورها نمی توانند به تنهایی آن ها را حل کنند. تولید و خرید و فروش مواد مخدر می تواند ثبات سیاسی هر کشور را تحلیل برد. و روند دموکراسی آن را تهدید کند.
گرچه مشکلات خاص ناشی از مواد و رفتارهای اعتیاد گونه، در میان کشورها و فرهنگ های گوناگون، مشکل های متفاوتی به خود می گیرند ولی در هر بافت فرهنگی مصرف مواد به سلامت فرد، زندگی خانوادگی، اقتصاد، امنیت و رشد فرهنگی جامعه آسیب می رساند.
تأثیرگذاری مواد مخدر :
مصرف مواد می تواند به تمام بخش های جامعه تأثیر بگذارد ولی بیش از هر چیز آینده جوانان را تهدید می کند. نتایج بررسی جهانی ارزیابی مصرف مواد مخدر در جهان که در سال ۱۹۹۹ میلادی به کمسیون مواد مخدر ارائه شد نشان داد. در حالی که ماهیت و میزان استعمال مواد مخدر از یک منطقه به منطقه ای دیگر متفاوت است تعداد بسیار زیادی از جوانان در معرض مواد مخدر گوناگون نسبتاً ارزان و سهل الوصول قرار دارند.
در حلول سه دهه ی اخیر برنامه های متنوعی در جهت پیشگیری از مصرف مواد مخدر طرح ریزی شده اند. مطالعات نشان می دهند که نمی توان روش واحدی را به عنوان بهترین روش برای همه ی افراد و گروهها انتخاب کرد از آن جا که اعتیاد پدیده ای زیستی، روانی، محیطی و اجتماعی است بهره گیری از راهبردهای متفاوت برای تأثیر بر شیوع و بروز آن ضروری است.
از آن جا که تقویت قوانین و مقررات مبارزه با مواد مخدر در کنار سایر راهبردهای پیشگیری از اعتیاد نظیر آگاه سازی، آموزش مهارت های زندگی، تقویت فعالیت های جایگزین، خدمات مشاوره ای و حمایتی، ارتقای فرهنگی مذهبی و درمان معتادان برای جلوگیری از شیوع اعتیاد در جهان مورد استفاده قرار می گیرد توجه به همه ی این موارد نه فقط قوانین و مقررات – در کنار سایر راهبردهای مبارزه با مواد مخدر مثمر ثمر خواهد بود.
حقیقت این است که از بدو پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون در زمینه ی مبارزه با مواد مخدر فراز و فرودهای زیادی را پشت سر گذاشته ایم و در اکثر موارد هم اهتمان برنامه ریزان و سیاست گذاران بر رویکرد مقابله با عرضه ی مواد مخدر و پیشگیری از قاچاق (کاهش عرضه) استوار بوده است و از سال ۱۳۷۷ بیشتر به جنبه ارشادی و آگاه سازی اقشار گوناگون از زیان های مصرف مواد را داشته و با توجه به فتاوای حرام بودن تولید یا توزیع مواد که در سال های اخیر مراجع عظام تقلید داده اند، چنانچه ارگان های فرهنگی و تبلیغی فعالیت جدی خود را ادامه دهند نتایجی خوب به بار خواهد آمد. 
  • بازدید : 35 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق خطبه ۳۹نهج البلاغه-خرید اینترنتی تحقیق خطبه ۳۹نهج البلاغه-دانلود رایگان فایل خطبه ۳۹نهج البلاغه-تحقیق نهج البلاغه
این فایل در ۸۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وبه موارد زیر اشاره دارد:
این کتاب که دارای خطبه ها ونامه های ضرت علی می باشد توسط سید رضی برای ما جمع آوری شده وما در این فایل به چند خطبه از این کتاب مخصوصا خطبه ۳۹ پرداختیم که امیدواریم لذت ببرید.

 

[خطبها عند علمه بغزوة النعمان بن بشير صاحب معاوية لعين التمر] [وفيها يبدي عذره، ويستنهض الناس لنصرته]

مُنِيتُّ بِمَنْ لاَ يُطِيعُ إِذَا أَمَرْتُ وَلا يُجِيبُ إِذَا دَعَوْ تَنْتَظِرُونَ بِنَصْرِكُمْ رَبَّكُمْ؟ أَمَا دِينٌ يَجْمَعُكُمْ، وَلاَ حَمِيَّةَ تُحْمِشُكُمْ! أَقُومُ فِيكُمْ مُسْتَصْرِخاً وَأُنادِيكُمْ مُتَغَوِّثاً فَلاَ تَسْمَعُونَ لي قَوْلاً، وَلاَ تُطِيعُون لِي أَمْراً، حَتَّى تَكَشَّفَ الاَُْمُورُ عَنْ عَوَاقِبِ الْمَساءَةِ، فَمَا يُدْرَكُ بِكُمْ ثَارٌ، وَلاَ يُبْلَغُ بِكُمْ مَرَامٌ، دَعَوْتُكُمْ إِلَى نَصْرِ إِخْوَانِكُمْ فَجَرْجَرْتُمْجَرْجَرَةَ الْجَمَلِ الاََْسَرِّة، وَتَثَاقَلْتُمْ تَثَاقُلَ الْنِّضْوِ الاََْدْبَرِ ثُمَّ خَرَجَ إِلَيَّ مِنْ ضَعِيفٌ .

قوله عليه السلام : «مُتَذَائِبٌ» أي: مضطرب، من قولهم: تذاءبت الريح أي: اضطرب هبوبها، ومنه سمّي الذئب،

منيت‏بمن لا يطيع اذا امرت و لا يجيب اذا دعوت (من به مردمى مبتلا شده‏ام كه اگر امر كنم اطاعت نميكند و اگر دعوت كنم‏اجابت نميكند) .

رهبرى مبتلا به پيروانى نا آگاه از عظمت تكليف

چه دلخراش است وضع روحى يك رهبر عظيم الشانى كه از رهبرى كمترين‏سود مادى و مقامى براى خود منظور ننمايد و از همه عوامل سعادت و فضيلت‏همه ابعاد مردم جامعه‏اش مطلع باشد و شب و روز در راه بوجود آوردن همه‏عوامل سعادت و فضيلت‏براى مردم جامعه خود لحظه‏اى آرامش نداشته باشد،با اينحال مردم آن جامعه او را درك نكنند و طعم تكاليف و وظائفى را كه براى‏سعادت و فضيلت همان مردم متوجه ميسازد نچشند!آرى،بسيار دلخراش وشكنجه‏زا است وضع روحى رهبرى كه بمردم جامعه خود از افق بالاترى‏مى‏نگرد و خباثت و پليدى دشمنان آن جامعه را از همه جهات درك ميكند،ولى مردم آن جامعه با يك سستى و بيخيالى به زندگى احمقانه خود ادامه ميدهند!بايد گفت كه آن مردم يا آگاهى از عظمت تكليف نداشتند و يا شايستگى رهبر خود را به رهبرى قبول نكرده بودند و يا مبتلا به ضعف اراده بودند و يا خود محورى‏افراد آن جامعه،آنانرا از شناخت‏«حيات معقول‏»بى‏بهره ساخته بود.حقيقت‏اينست كه با نظر به وضع عمومى جامعه آن دوران،همه اين عوامل مزبوروجود داشته است،نه باين معنى كه هر يك از افراد آن جامعه بوسيله همه اين‏عوامل پوچ و تباه شده بودند،بلكه بعضى از آنان بيكى از عوامل مزبوره،بعضى ديگر به چند عامل از آنها مبتلا بودند،مگر اقليتى اسف انگيز كه هم‏شايستگى رهبر را برهبرى در حد اعلا و هم عظمت تكليف و هم قدرت اراده‏و انسان محورى را درك نموده و اين امور را در«حيات معقول‏»خود عينيت‏بخشيده بودند،مانند مالك اشتر،عمار بن ياسر،اويس قرنى و امثال اينان.

لا ابا لكم،ما تنتظرون بنصر ربكم (اى مردمى كه اصالت نداريد،براى يارى پروردگارتان در انتظار چه كسى‏و كدام روزى و چه حادثه‏اى نشسته‏ايد) .

آخر در انتظار چه نشسته‏ايد؟!

آيا در انتظار حادثه‏اى بالاتر از هجوم دشمن بى‏باك و خدانشناس وضد انسان نشسته‏ايد؟! چه حادثه‏اى دردناكتر از كشته شدن انسانها و ويران‏شدن دودمانها و ذلت و خوارى شكستى كه از دشمن خونخوار نصيب شماميگردد؟!در انتظار كدامين روزى نشسته‏ايد؟!در انتظار روزى كه رزمندگانتان‏در خاك و خون بغلطند و كودكانتان پايمال و زنهايتان اسير شوند و به بدترين‏وضعى مبتلا شوند؟!در انتظار كدامين رهبر نشسته‏ايد؟!آيا من كمترين‏تفاوت و ترجيحى براى خود در ميان شما قائلم؟!آيا شما را بميدان جنگ‏فرستاده،خودم به رفاه و آسايش مى‏پردازم؟!آيا سعادت و فضيلتى را كه‏موجب زندگانى اصيل شما ميباشد درك نمى‏كنم؟!پس در انتظار چيستيد و چشم براه كيستيد؟!

اما دين يجمعكم و لا حمية تحمشكم (آيا هيچ دينى نداريد كه شما را اتحاد جمع كند و هيچ غيرتى نداريدكه شما را بر هجوم به دشمنانتان تحريك كند و به هيجان در آورد) .

يا بمقتضاى دينى كه معتقديد از خود دفاع كنيد يا بتحريك غيرت انسانى

با مضمون همين جمله بود كه سرور شهيدان راه حق و حقيقت امام حسين‏عليه السلام در روز عاشورا در كربلاى خونين،دشمن تبهكار را مخاطب قرارداده و فرمود:

ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فى دنياكم(اگر براى شما دينى نيست و از روز معاد نمى‏ترسيد،اقلا در اين دنيا آزاد مردباشيد).اگر شما واقعا به دين اسلام[يا هر دينى كه بر مبناى انسانيت استوار است]معتقد هستيد،بايد از خود دفاع كنيد.و بايد به اصول انسانى كه حيات فردى‏و اجتماعى شما را تامين ميكند پاى بند بوده و از تباهى حيات خود جلوگيرى‏نمائيد.همه مبانى دين اسلام با تاكيد و اصرار صريح به حفظ حيات وارزشهاى آن در اين دنيا دستور داده است،و جائى براى هيچگونه عذر وبهانه‏اى در اسلام وجود ندارد. دستورات اسلام به جهاد و دفاع از مستضعفين‏و مبارزه با مستكبرين و طغيانگران بحدى قاطع و روشن است كه قابل هيچگونه‏تاويل و چشم پوشى نيست.واگذار كردن حيات و رها كردن آن در عرصه‏طبيعت و محيط كه هر لحظه در معرض تباه شدن بوسيله عوامل مزاحم طبيعت‏و انسان نماهاى قدرت پرست است،كفران نعمت الهى و رفتار مخالف مشيت‏الهى ا ست.و اگر معتقد بيك دين نيستيد،حد اقل از نوع جاندارانيد كه انسان ناميده مى‏شود.آيا فرار از ذلت و مبارزه با خوارى و تحقير از مختصات‏طبيعت روانى انسانها نيست؟! آيا دفاع از حيات اساسى‏ترين مختص ذاتى‏حيات نيست؟!آيا دفاع از وطن كه جايگاه بروز و گسترش ابعاد حيات است‏لازم نيست،با اينكه اين روحيه در همه جانداران ديده مى‏شود،چگونه شماانسانها متوجه اين اصل نيستيد؟!بهمين جهت است كه امير المؤمنين عليه السلام‏در يك جمله از خطبه‏هاى گذشته فرموده‏اند:

و اى دار بعد داركم تمنعون؟! (و از كدامين جايگاه غير از جايگاه خوددفاع خواهيد كرد؟!)

اقوم فيكم مستصرخا و اناديكم متغوثا،فلا تسمعون لى قولا و لا تطيعون لي امرا حتى تكشف الامور عن عواقب المسائة (در ميان شما فرياد زنان ميايستم و شما را بعنوان پناه‏جوئى ندا مى‏كنم،نه گفتارى را از من ميشنويد و نه امرى را از من اطاعت ميكنيد،تا آنگاه‏كه حوادث عواقب وخيم خود را نشان بدهد) .

پيش از آنكه عواقب وخيم حوادث گريبان شما را بگيرد،بفريادهاى من گوش بدهيد

فريادهاى امير المؤمنين از روى احساسات زودگذر نيست.فريادهائى‏كه او سر ميدهد،از اعماق جان الهى او بر ميخيزد كه امواجى از حقايق وو واقعيات روح او است.اين حقايق و واقعيات مستند به درك مبانى عالى‏«حيات معقول‏»است كه از معانى قرآن و اصول عقل سليم و وجدان پاك و تصفيه‏شده بوجود آمده است.اين همان فرياديست كه نوح و ابراهيم و موسى و عيسى‏و محمد صلوات الله عليهم اجمعين براى پيشبرد بشريت راه انداخته بودند. آنهاچه ميگفتند و فريادشان براى چه بود؟فرياد و گفتار همه آنان اين بود كه خدا از آن خبر ميدهد:

لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس‏بالقسط (۱) ما پيامبران خود را با دلايل روشن فرستاديم و كتاب و ميزان صلاح‏و فساد و خير و شر را بوسيله آنان نازل كرديم تا مردم به عدالت قيام كنند) .

پس فرياد پيامبران براى جلب و تحريك مردم به عمل به كتاب آسمانى‏و قوانين‏«حيات معقول‏»و عدالت ورزيدن بوده است.اگر همه اوراق تاريخ راورق بزنيم و در عوامل ناگواريها و تلخى‏هاى زندگى جوامع و سقوط تمدنها بادقت‏بنگريم،چيزى جز بى‏اعتنايى و تخلف از راهنمائى‏ها و فريادهاى‏پيامبران نخواهم ديد.

فما يدرك بكم ثار و لا يبلغ بكم مرام،دعوتكم الى نصر اخوانكم فجرجرتم‏جرجرة الجمل الاسر و تثاقلتم تثاقل النضو الادبر.ثم خرج الى منكم‏جنيد متذائب ضعيف كانما يساقون الى الموت و هم ينظرون‏» (نه بوسيله شما خونى كه ريخته شده است جبران ميگردد و نه بيارى شمابمقصودى ميتوان رسيد.هنگامى كه شما را براى كمك به برادرانتان دعوت‏نمودم،مانند شتر زخم خورده ناله كرديد و مانند شتر مجروح از حركت‏باز ايستاديد و سنگينى كرديد،سپس مشتى سرباز متزلزل و ناتوان بطرف‏من حركت كرديد،مانند كسانيكه بسوى مرگ رانده مى‏شوند و فقط به‏نگريستن اكتفا مى‏كنند.

نه بانتقام خونهائى كه با شمشير تبهكاران ريخته مى‏شود اهميتى ميدهيد و نه ازاحساس برادرى با آن انسانها كه در راه شما بخاك و خون در غلطيده‏اندبرخوردار هستيد

آيا هيچ فكر كرده‏ايد دراينكه خونهائى كه در راه دفاع از دين وآرمانهاى شما روى خاك ميريزد،پيامى بشما دارند؟آيا هيچ در اين مسئله‏حياتى انديشيده‏ايد كه احساس برادرى در دين اسلام كه از علامات درخشان‏اين مكتب است،بزرگترين عامل وحدت شما است و اگر اين عامل تباه‏شود و يا با بى‏اعتنايى در آن بنگريد،هيچ عامل وحدت و يگانگى براى خودنخواهيد يافت؟زندگى مشتى از مردم كه از چنين احساسى بى‏بهره است‏اگر چه در محكم‏ترين نظم رياضى باشد،برتر از زندگى مشتى حيوانات اهلى‏نخواهد بود كه با هم ميخورند و با هم مياشامند و با هم حركت مى‏كنند وبا هم مى‏نشينند و مى‏خوابند و ديگر هيچ.مردم آن جامعه‏اى كه انسانهائى ازآنان مظلوم كشته مى‏شوند و ديگران به تماشاگرى قناعت ورزيده و به زندگى‏بى‏اساس و بى‏پشتيبان خود دل خوش ميدارند،همانندچارپايانى هستند كه‏بعضى از آنها را مى‏كشند و ديگر جانداران به علف خوارى و جست و خيز مشغولند.تلختر از همه اينها كه گفتم،اينست كه اصلا شما هدف و مرامى درزندگى‏نپذيرفته‏ايد!شما مانند برگهاى ناچيز و خشكيده خود را تسليم هدف‏ها ومرام‏هاى قدرتمندان ضد انسان نموده‏ايد،گويا نميدانيد كه هدف و مرام‏اقوياى قدرت پرست،جز وسيله ساختن شما براى اشباع خودخواهى‏هايشان‏چيز ديگرى نيست


عتیقه زیرخاکی گنج