• بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

«مصلحت خداوندى ايجاب مى‏كرد كه اين بشارات مانند زيبايى‏هاى طبيعت كه محفوظ مى‏ماند
يا مانند صندوقچه جواهر فروشان كه به دقت حفظ مى‏شود در لفافه‏اى از اشارات محفوظ
بماند تا مورد استفاده نسلهاى بعد كه بيشتر با عقل و دانش‏سر و كار دارند قرار گيرد» (۱) .
بشارتهاى انبياى الهى درباره آمدن رسول خدا
از جمله اين بشارتها آيه ۱۴ و ۱۵ از كتاب يهودا است كه مى‏گويد:
«لكن خنوخ«ادريس»كه هفتم از آدم بود درباره همين اشخاص خبر داده گفت اينك خداوند با
ده هزار از مقدسين خود آمد تا بر همه داورى نمايد و جميع بى دينان را ملزم سازد و بر همه
كارهاى بى دينى كه ايشان كردند و بر تمامى سخنان زشت كه گناهكاران بى دين به خلاف او
گفتند…»
و در فصل چهاردهم انجيل يوحنا:۱۶،۱۷،۲۵،۲۶ چنين است:
«اگر مرا دوست داريد احكام مرا نگاه داريد،و من از پدر خواهم خواست و او ديگرى را كه
فارقليط است به شما خواهد داد كه هميشه با شما خواهد بود،خلاصه حقيقتى كه جهان آن را
نتواند پذيرفت زيرا كه آن را نمى‏بيند و نمى‏شناسد،اما شماآن را مى‏شناسيد زيرا كه با شما
مى‏ماند و در شما خواهد بودـاينها را به شما گفتم مادام كه با شما بودم اما فارقليط روح
مقدس كه او را پدر به اسم من مى‏فرستد او همه چيز را به شما تعليم دهد و هر آنچه گفتم به
ياد آورد».
كه بر طبق تحقيق كلمه«فارقليط»كه ترجمه عربى«پريكليتوس»است به معناى«احمد»است و
مترجمين اناجيل از روى عمد يا اشتباه آن را به«تسلى دهنده»ترجمه كرده‏اند.
و در فصل پانزدهم:۲۶ چنين است:
«ليكن وقتى فارقليط كه من او را از جانب پدر مى‏فرستم و او روح راستى است كه از جانب
پدر عمل مى‏كند و نسبت به من گواهى خواهد داد».
و در فصل شانزدهم:۷،۱۲،۱۳،۱۴ چنين است:
«و من به شما راست مى‏گويم كه رفتن من براى شما مفيد است،زيرا اگر نروم فارقليط نزد
شما نخواهد آمد،اما اگر بروم او را نزد شما مى‏فرستم اكنون بسى چيزها دارم كه به شما
بگويم ليكن طاقت تحمل نداريد،اما چون آن خلاصه حقيقت بيايد او شما را به هر حقيقتى
هدايت خواهد كرد،زيرا او از پيش خود تكلم نمى‏كند بلكه آنچه مى‏شنود خواهد گفت و از امور
آينده به شما خبر خواهد داد…»
و سخنان ديگرى كه از پيغمبران گذشته به ما رسيده و در كتابها ضبط است و چون نقل
تمامى آنها از وضع نگارش تاريخ خارج است از اين رو تحقيق بيشتر را در اين باره به
عهده خواننده محترم مى‏گذاريم و به همين مقدار در اينجا اكتفا نموده و قسمتهايى از سخنان
دانشمندان و كاهنان و پيشگوييهاى آنان كه قبل از تولد رسول خدا(ص)كرده‏اند نقل كرده به
دنبال گفتار قبل خود باز مى‏گرديم.
پيشگويى‏ها و سخنان كاهنان
ابن هشام مورخ مشهور در تاريخ خود مى‏نويسد (۳) :ربيعة بن نصر كه يكى ازپادشاهان يمن
بود خواب وحشتناكى ديد و براى دانستن تعبير آن تمامى كاهنان و منجمان را به دربار
خويش احضار كرد و تعبير خواب خود را از آنها خواستار شد .
آنها گفتند:خواب خود را بيان كن تا ما تعبير كنيم؟
ربيعه در جواب گفت:من اگر خواب خود را بگويم و شما تعبير كنيد به تعبير شما اطمينان
ندارم ولى اگر يكى از شما تعبير آن خواب را پيش از نقل آن بگويد تعبير او صحيح است.
يكى از آنها گفت:چنين شخصى را كه پادشاه مى‏خواهد فقط دو نفر هستند يكى سطيح و
ديگرى شق كه اين دو كاهن مى‏توانند خواب را نقل كرده و تعبير كنند.
ربيعه به دنبال آن دو فرستاد و آنها را احضار كرد،سطيح قبل از شق به دربار ربيعه آمد و
چون پادشاه جريان خواب خود را بدو گفت،سطيح گفت:آرى در خواب گلوله آتشى را ديدى كه
از تاريكى بيرون آمد و در سرزمين تهامه در افتاد و هر جاندارى را در كام خود فروبرد !
ربيعه گفت:درست است اكنون بگو تعبير آن چيست؟
سطيح اظهار داشت:سوگند به هر جاندارى كه در اين سرزمين زندگى مى‏كند كه مردم حبشه
به سرزمين شما فرود آيند و آن را بگيرند.
پادشاه با وحشت پرسيد:اين داستان در زمان سلطنت من صورت خواهد گرفت ياپس از آن؟
سطيح گفت:نه،پس از سلطنت تو خواهد بود.
ربيعه پرسيد:آيا سلطنت آنها دوام خواهد يافت يا منقطع مى‏شود!
گفت:نه پس از هفتاد و چند سال سلطنتشان منقطع مى‏شود!
پرسيد:سلطنت آنها به دست چه كسى از بين مى‏رود؟
گفت:به دست مردى به نام ارم بن ذى يزن كه از مملكت عدن بيرون خواهد آمد.
پرسيد:آيا سلطنت ارم بن ذى يزن دوام خواهد يافت؟
گفت:نه آن هم منقرض خواهد شد.
پرسيد:به دست چه كسى؟گفت:به دست پيغمبرى پاكيزه كه از جانب خدا بدو وحى مى‏شود.
پرسيد:آن پيغمبر از چه قبيله‏اى خواهد بود؟
گفت:مردى است از فرزندان غالب بن فهر بن مالك بن نضر كه پادشاهى اين سرزمين تا پايان اين جهان در ميان پيروان او خواهد بود.
ربيعه پرسيد:مگر اين جهان پايانى دارد؟
گفت:آرى پايان اين جهان آن روزى است كه اولين و آخرين در آن روز گرد آيند و نيكوكاران به سعادت رسند و بدكاران بدبخت گردند.
ربيعه گفت:آيا آنچه گفتى خواهد شد؟
سطيح پاسخ داد:آرى سوگند به صبح و شام كه آنچه گفتم خواهد شد.
پس از اين سخنان شق نيز به دربار ربيعه آمد و او نيز سخنانى نظير گفتار«سطيح»گفت و
همين جريان موجب شد تا ربيعه در صدد كوچ كردن به سرزمين عراق برآيد و به
شاپورـپادشاه فارسـنامه‏اى نوشت و از وى خواست تا او و فرزندانش را در جاى مناسبى در
سرزمين عراق سكونت دهد و شاپور نيز سرزمين«حيره»راـكه در نزديكى كوفه بودهـبراى
سكونت آنها در نظر گرفت و ايشان را بدانجا منتقل كرد،و نعمان بن منذرـفرمانرواى مشهور
حيرهـاز فرزندان ربيعه بن نصر است .
و نيز داستان ديگرى از تبع نقل مى‏كند و خلاصه‏اش اين است كه مى‏گويد:تبع پادشاه ديگر
يمن به مردم شهر يثرب خشم كرد و در صدد ويرانى آن شهر و قتل مردم آن برآمد و به همين
منظور لشكرى گران فراهم كرد و به يثرب آمد.
مردم يثرب آماده جنگ با تبع شدند و چنانكه نزد انصار مدينه معروف است،مردم روزها با
تبع و لشكريانش جنگ مى‏كردند و چون شب مى‏شد براى تبع و لشكريانش به خاطر اينكه
ميهمان و وارد بر ايشان بودند خرما و آذوقه مى‏فرستادند و بدين وسيله از آنها پذيرايى
مى‏كردند .
مدتى بر اين منوال گذشت تا روزى دو تن از احبار و دانشمندان يهود از بنى قريظه به نزد
تبع رفته و بدو گفتند:فكر ويرانى اين شهر را از سر دور كن و از اين تصميم‏انصراف حاصل
نما،و اگر در اين كار اصرار ورزى و پافشارى كنى نيروى غيبى جلوى اين كار تو را خواهد
گرفت و ما ترس آن را داريم كه به عقوبت اين عمل گرفتار شوى.
تبع پرسيد:چرا؟
گفتند:براى آنكه اين شهر هجرتگاه پيغمبرى است كه از حرم قريش(يعنى مكه معظمه)بيرون
آيد،و اين شهر هجرتگاه و خانه او خواهد بود.
تبع كه اين سخن را شنيد دانست كه آن دو بيهوده نمى‏گويند و از روى علم و اطلاع و
خبرهايى كه از كتابها دارند اين سخن را مى‏گويند و به همين سبب از ويرانى شهر يثرب
منصرف شد و سخن آن دو نفر در او تأثير كرد
و در پاره‏اى از روايات نيز آمده است كه رسول خدا(ص)فرمود:تبع را دشنام نگوييد زيرا او
مسلمان شد و ايمان آورد.
و در روايتى كه صدوق(ره)از امام صادق(ع)روايت كرده آن حضرت فرمود:تبع به اوس و
خزرج (ساكنان شهر مدينه)گفت:در اين شهر بمانيد تا اين پيغمبر بيرون آيد،و من نيز اگر
زمان او را درك كنم كمر به خدمت او خواهم بست و به يارى او خواهم شتافت.
و از آن جمله زيد بن عمرو بن نفيل بود كه سالها قبل از بعثت رسول خدا(ص)در سرزمين
حجاز مى‏زيست و به جستجوى دين حنيف ابراهيم بود،و از آيين يهود و ديگر آيينهاى آن
زمان پيروى نمى‏كرد و با بت پرستان مبارزه مى‏نمود،و از ذبيحه آنان نمى‏خورد.
عامر بن ربيعه گويد:وقتى مرا ديد به من گفت:اى عامر من از رفتار قوم خود بيزارم و پيرو
دين ابراهيم و معبود او و اسماعيل هستم و آنها رو به اين خانه نماز مى‏گزاردند،و من چشم
به راه ظهور پيغمبرى هستم از فرزندان اسماعيل و گمان ندارم او را درك كنم اما از هم اكنون
من بدو ايمان دارم و او را تصديق كرده و گواهى مى‏دهم كه او پيغمبر است،و اگر عمر تو
طولانى شد و او را ديدار كردى سلام مرا بدو برسان.
عامر گفت:چون رسول خدا(ص)به نبوت مبعوث شد به نزد آن حضرت رفته و مسلمان شدم و
سخن زيد را براى آن حضرت بازگو كردم و سلام او را رساندم حضرت براى او طلب رحمت
از خدا كرد،و پاسخ سلامش را داد و فرمود:او را در بهشت ديدم كه پيروزمندانه گام بر
مى‏داشت.
و ديگر از كسانى كه سالها قبل از ولادت رسول خدا(ص)از آمدن آن حضرت خبر مى‏داد و
انتظار ظهور آن بزرگوار را داشت قس بن ساعده است كه از بزرگان مسيحيت و از بلغاء
عرب است كه در بلاغت به وى مثل مى‏زنند،و بيشتر عمر خود را به صورت رهبانيت دور از
مردم و در بيابانها به سر مى‏برد.
وى از حكماى عرب و از معمرين آنهاست كه چنانكه در برخى از تواريخ ذكر شده ششصد
سال عمر كرد و كسى بود كه شمعون صفا و لوقا و يوحنا را درك كرد و از آنها فقه و حكمت
آموخت و زمان رسول خدا(ص)را نيز درك كرد ولى قبل از بعثت آن بزرگوار از دنيا رفت.و
رسول خدا درباره‏اش مى‏فرمود:
«رحم الله قسا يحشر يوم القيامة امة واحدة»
[خدا رحمت كند قس را كه در روز قيامت به صورت يك امت تنها محشور مى‏گردد.]
شيخ مفيد(ره)و ديگران روايت كرده‏اند كه وى در«سوق عكاظ»عربها را مخاطب‏قرار داده و
بدانها مى‏گفت:
«يقسم بالله قس بن ساعدة قسما برا لا اثم فيه ما لله على الارض دين أحب اليه من دين قد
اظلكم زمانه و أدرككم أوانه،طوبى لمن ادرك صاحبه فبايعه و ويل لمن أدركه ففارقه».
[قس بن ساعده به خداى يگانه سوگند مى‏خورد سوگندى محكم كه گناهى در آن نيست كه در
روى زمين آيينى وجود ندارد كه نزد خدا محبوبتر باشد از آيينى كه زمان ظهورش بر سر
شما سايه افكنده(و نزديك گشته)و وقت آن شما را درك نموده،خوشا به حال كسى كه صاحب
آن دين و آيين را درك كند و با او بيعت كند و واى به حال كسى كه او را درك كند و از وى
كناره گيرد .]
و بارها اتفاق افتاد كه رسول خدا(ص)از افراد قبيله«اياد»حالات قس بن ساعده و سخنان
حكمت آميز و اشعار او را جويا مى‏شد،و آنان نيز كم و بيش هر چه ديده و يا شنيده بودند
براى آن حضرت نقل مى‏كردند.
و كراجكى در كتاب كنز الفوايد از مرد عربى كه براى رسول خدا(ص)روايت كرده نقل مى‏كند
كه وى گفت:هنگامى براى پيدا كردن شترى كه از من گم شده بود در بيابانها گردش مى‏كردم
بناگاه قس بن ساعده را مشاهده كردم كه در ميان دو قبر ايستاده و نماز مى‏خواند،و چون از
نمازش فراغت يافت از وى پرسيدم اين دو قبر از كيست؟پاسخ داد:
اينها قبر دو تن از برادران من است كه خداى يگانه را با من در اينجا پرستش مى‏كردند و
اينك از دنيا رفته‏اند و من بر سر قبر اين دو خداى را پرستش مى‏كنم تا وقتى كه بدانها ملحق
شوم آن گاه به آن دو قبر رو كرد و گريان شده اشعارى گفت،و پس از اينكه اشعارش پايان
يافت بدو گفتم:
چرا به نزد قوم خود نمى‏روى و در خوبى و بدى آنها شركت نمى‏جويى؟گفت:مادر بر عزايت
بگريد ندانسته‏اى كه فرزندان اسماعيل دين پدرشان را واگذارده و از بتان پيروى نموده و
آنها را بزرگ دانسته‏اند!
پرسيدم:اين نمازى را كه مى‏خوانى چيست؟
پاسخ داد:براى خداى آسمانها مى‏گزارم.
از او سؤال كردم:مگر آسمانها هم خدايى دارد،و بجز لات و عزى خدايى هست؟ديدم حالش
دگرگون شد و به خشم درآمده گفت:اى برادر أيادى از من دور شو كه براستى از براى
آسمانها خدايى است كه آن را آفريده و به ستارگان زيور داده و به ماه تابان نورانيش
كرده.شبش را تار و روزش را تابناك و آشكار نموده و بزودى از سوى مكه همگان را
مشمول رحمت عامه‏اش قرار خواهد داد،به وسيله مردى تابناك از فرزندان لوى بن غالب كه
نامش:محمد،است و او مردم را به كلمه اخلاص دعوت مى‏كند،و من گمان ندارم او را درك
كنم،و اگر او را مى‏ديدم دست خويش راـبه عنوان بيعت و تصديقـدر دستش مى‏نهادم و به هر
كجا كه مى‏رفت به همراه او مى‏رفتم…
و در حديثى كه مفيد(ره)از ابن عباس روايت كرده اين گونه است كه مرد عرب گفت:يا رسول
الله من از قس چيز عجيبى مشاهده كردم!حضرت فرمود:چه ديدى؟
عرض كرد:روزى در يكى از كوههاى نزديك خود كه نامش سمعان بود مى‏رفتم و آن روز
بسيار گرم و سوزانى بود ناگاه قس بن ساعده را ديدم كه در زير درختى نشسته و پيش
رويش چشمه آبى است و اطراف او را درندگان زيادى گرفته‏اند و مى‏خواهند از آن چشمه آب
بخورند و مشاهده كردم كه يكى از آن درندگان به سر ديگرى فرياد زد و در اين وقت«قس»را
ديدم كه دست خود بر آن درنده زده گفت:صبر كن تا رفيقت كه پيش از تو آمده آب بياشامد آن
گاه نوبت توست!
من كه چنان ديدم سخت وحشت كرده و ترسيدم،«قس»متوجه من شده گفت:نترس كه تو را
صدمه نخواهند زد،در اين وقت چشمم به دو صورت قبر افتاد كه در ميان آنها مكانى براى
نماز و عبادت ساخته شده بود.
از او پرسيدم:اين دو قبر چيست؟
و همچنان كه در روايت قبلى بود پاسخ مرا داد،تا به آخر حديث…
بعثت رسول خدا(ص)
چهل سال از عمر رسول خدا(ص)گذشته بود كه به طور آشكار فرشته وحى به آن حضرت
نازل شد و آن بزرگوار به نبوت مبعوث گرديد.
كيفيت نزول وحى
پيش از اين گفتيم رسول خدا(ص)هر چه به چهل سالگى نزديك مى‏شد به تنهايى و خلوت با
خود بيشتر علاقه‏مند مى‏گرديد و بدين منظور سالى چند بار به غار«حرا»مى‏رفت و در آن
مكان خلوت به عبادت مشغول مى‏شد و روزها را روزه مى‏گرفت و به اعتكاف مى‏گذرانيد و
بدين ترتيب صفاى روحى بيشترى پيدا كرده و آمادگى زيادترى براى فرا گرفتن وحى الهى و
مبارزه با شرك و بت پرستى و اعمال زشت ديگر مردم آن زمان پيدا مى‏كرد.
و بر طبق نقل علماى شيعه و روايات صحيح،بيست و هفت روز از ماه رجب گذشته بود و
رسول خدا(ص)در غار«حرا»به عبادت مشغول بود،در آن روز كه به گفته جمعى روز دوشنبه
بود حضرت خوابيده بود و اتفاقا على(ع)و جعفر برادرش نيز براى ديدن محمد(ص)و يا به
منظور شركت در اعتكاف آن حضرت به غار آمده بودند و دو طرف آن حضرت خوابيده
بودند.
رسول خدا(ص)دو فرشته را در خواب ديد كه وارد غار شدند و يكى در بالاى سر آن حضرت
نشست و ديگرى پايين پاى اوـآنكه بالاى سرش نشست نامش جبرئيل‏و آن كه پايين پاى آن
حضرت نشست نامش ميكاييل بودـميكائيل رو به جبرئيل كرده گفت:
به سوى كدام يك از اينها فرستاده شده‏ايم؟
جبرئيلـبه سوى آنكه در وسط خوابيده!
در اين وقت رسول خدا(ص)وحشت زده از خواب پريد و چنانكه در خواب ديده بود در بيدارى
هم دو فرشته را مشاهده فرمود.
پيش از اين محمد(ص)بارها فرشتگان را در خواب ديده بود و در بيدارى نيز صداى آنها را
مى‏شنيد كه با او سخن مى‏گفتند و بلكه همان طور كه قبل از اين اشاره كرديم از دوران كودكى
خداى تعالى فرشتگانى براى حفاظت و تربيت او در خلوت و جلوت مأمور كرده بود كه با او
بودند.
  • بازدید : 48 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق دلائل نبوت پيامبر اسلام (ص‌)-خرید اینترنتی تحقیق دلائل نبوت پيامبر اسلام (ص‌)-دانلود رایگان مقاله دلائل نبوت پيامبر اسلام (ص‌)-تحقیق دلائل نبوت پيامبر اسلام (ص‌)

این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

معجزات  وكرامات الهي  همواره چراغي  بوده اند فرا روي آنها كه به قدرت لايزال الهي و وحدانيت او به ديده شك و ترديد نگريسته اند .
 
در خبرها شنيده يا خوانده ايد كه بيماري لاعلاج يا افليجي مادرزاد در حرم يا اماكن مقدس ديگر به طرز شگفت انگيزي بهبود يافت . شفا را بايد يكي از دلايل و براهين قدرت و عظمت خداوند دانست كه به بندگان خود افاضه مي كند . اما شايد شما هم از خود پرسيده باشيد كه براستي حقيقت اين راز بزرگ چيست ؟ چرا برخي از اين چشمه جوشان معرفت مستفيض مي شوند و برخي تشنه كام برمي گردند ؟ بيمار در لحظه شفا چه تصويري دارد
آيت الله معرفت ( قم ) :
مومن با اعتقاد كامل اگر در خواستي از خدا بكند ، خداوند در اجابت دعا و خواسته اش طبق مصلحت واقعي ، مصلحتش را در نظر مي گيرد نه خواسته او را . اگر مصلحت نباشد دعايش مستجاب نمي شود و شفا نمي گيرد ، اما در آخرت دعايش را مستجاب مي كند و به او ثواب مضاعف مي دهد . كه خود اين مومن در آخرت مي گويد اي كاش هيچ يك از دعاهايم در دنيا مستجاب نمي شد و در آخرت مستجاب مي شد . 
آيت ا… مرتضوي ( مشهد ) :
شفا گرفتن متوقف براين است كه مصلحت مريض در آن باشد . اولا بايد مصلحت شخص باشد تا دعايش مستجاب شود و دعايي كه به ضرر فرد مريض  باشد مستجاب نمي شود و شفا پيدا نمي كند به عنوان مثال فردي كه فلج است، ممكن است مصلحت در شفا نباشد و شفا پيدا نكند . 
  
اما درعين حال شرايط دعا هم مهم است درچه زماني باشد ، فرد مريض چه خورده باشد و توجهش چگونه باشد . گاهي هم مصلحت در تاخير دعا است . 
ممكن است ۱۰ سال يا ۲۰ سال طول بكشد يا اينكه مصلحت اين است كه در آخرت جبران شود ، لذا در اينكه انسان موفق نمي شود و دعايش مستجاب نمي شود يا اينكه شفا حاصل نمي گردد ،  سه چيز مهم است .
۱- مصلحت
۲- شرايط دعا
۳- مصلحت در تاخير اجابت دعا 
 
آيا شفا مخصوص مسلمانان است يا در ساير اديان هم وجود دارد ؟ 
آيت ا… مرتضوي :
هركسي براي برآوردن شفايش در هر ديني كه باشد و از خدا بخواهد ، در صورتيكه شرايط دعا فراهم باشد و مصلحت هم در تاخير نباشد ، شفا حاصل مي گردد. حضرت مسيح هم شفا مي دادند . 
 
آيت ا…. معرفت :
شفا برحسب عقيده است . مسيحيان به حضرت مريم و حضرت عيسي (عليه السلام) و مسلمانان به اهل بيت (عليه السلام) مانندحضرت ابوالفضل،امام رضا(عليه السلام) و… متوسل مي شوند. 
 
به لحاظ آموزه هاي ديني رابطه بين فرد بيمار با شفا چيست ؟
آيت ا…. معرفت :
در افراد بيمار يكي از چيزهايي كه موجب مي شود بيماري شفا پيدا كند اين است كه شخص، اطمينان ، آرامش ، و تلقين نفس داشته باشد . به عنوان مثال : فرد اگر عقيده دارد به حضرت ابوالفضل (عليه السلام) يا امام رضا (عليه السلام) كه او را شفا دهند ، تلقين اثر مي گذارد . و لذا دانشمندان اروپايي هم اين مساله را مي دانند كه اگر طرف عقيده به دينش دارد ، بهبودي او حاصل مي شود و شفا مي يابد ولي اگر عقيده فرد سست باشد ، مرض بر او چيره مي شود؛  در عين حال قوت قلب تسلط بر نفس ، همچنين ايمان به خدا است كه موجب تسريع درشفا مي شود . 
 
آيت ا… مرتضوي : 
دعا كند تا خداوند شفايش بدهد . امر به دعا كند هر گرفتاري دارد اگر با اعتقاد كامل امر به دعا كند برطرف مي شود . ان شاءا… 
 فرآيند علمي و تجربي شفا: 
دكتر علي اصغر معنوي :
تمام عناصر و همچنين بدن انسان ازخود انرژي تشعشع مي كند. تشعشعات عناصر و تشعشعات انرژي از بدن انسان ، با انرژي الكترومغناطيسي شيميايي در ابعادي ملموس (عيني) و ناملموس (ذهني ) تعامل دارند . به عبارت ديگر هرچيز عيني همچون ميدان انرژي در بعد ذهني ضد خودش را داراست . 
 
هنگامي كه عملكرد انسان در بعد عيني و خارجي (فركانس مغزي ۲۰ سيكل در ثانيه ) قرار دارد ، تفكرات او در جهت تشعشعات عيني تنظيم مي گردد . اما زماني كه عملكرد انسان دربعد فرضي و رواني (فركانس مغزي ۱۰ سيكل در ثانيه ) واقع است جهت تنظيم تشعشعات افكار انساني ، هم عيني و ذهني است .
 
اشياء و موضوعات بي جان ، ميدان تشعشع كلي و ثابتي دارند كه به راحتي توسط تشعشعات ساده ديگر و اوراهاي ( ميدان انرژي ) تنظيم كننده افكار انساني تحت تاثير قرار گرفته و تغيير مي يابند . تنظيم يك ميدان انرژي ـ چه عيني و چه ذهني به معني افزون يا كاستن از اين ميدان ثابت مي باشد . يعني اينكه چيزي يا بصيرتي مي تواند در تنظيم اين ميدان دخالت كند . موضوعات بي جان ، ميدان انرژي تغيير يابنده اي دارند كه توسط تشعشعات ساده اوراهاي انسان تغيير پيدا مي كند . 
 
وقتي كه انسان در سطح عيني ( فركانس مغزي ۲۰ سيكل در ثانيه ) با قصد ايجاد تاثير بر روي موضوعات و اشياء عمل مي كند ، قادر است در فاصله اي محدود ومعيني براشياء و موضوعات بي جان و جاندار تاثير بگذارد ، اما وقتي كه عملكرد  انسان در سطحي  ذهني و روشن بينانه ( فركانس مغزي ۱۰ سيكل در ثانيه ) قرار داشته باشد ، او نه تنها مي تواند در فاصله اي معين و محدود به اشياء و موضوعات بي جان تاثير بگذارد ، بلكه تاثير گذاري او برروي جاندران از فاصله نامحدود هم امكان پذير است . 
  • بازدید : 42 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان قرآن معجزه جاویدان-خرید اینترنتی تحقیق قرآن معجزه جاویدان-دانلود رایگان مقاله قرآن معجزه جاویدان-تحقیق قرآن معجزه جاویدان
این فایل در ۷۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وامل موارد زیر است:
در اینکه ادیان زیادی وجود دارد شکی نیست . پیروان هر دینی بر ای حقانیت آیینشان دلایلی اظهار می کنند که رسیدگی به همه ی آن ها برای تشخیص حق از باطل کار مشکلی به نظر می رسد ؛ چرا که اثری از معجزات پیامبران آنان تا کنون باقی نمانده است. فقط مسلمانان هستند که مدعی هستند یکی از معجزات پیامبرشان به نام قرآن تا کنون باقی مانده و تحریف نیز نشده است

خليل بن احمد (م ۱۷۰ ق ) صاحب كهن‌ترين كتاب لغت عرب،‌العين، « عجز» را به معناي ضعف و ناتواني دانسته است . لسان العرب نيز بر همين پايه،‌صورت‌هاي ديگر ساخته شده از اين واژه را توضيح مي‌دهد و مي نويسد: « عَجَّزَ الرجلُ و عاجَزَ ؛  رفت و به او نرسيد» پس استمرا در ناتواني در معناي اين لغت نهفته است و در همين معناست اين آيه‌ي شريفه:

«  وَ الَّذِينَ سَعَوْا فِي آيَاتِنَا مُعَاجِزِينَ » [حج (۲۲)،‌ (۵۳) ]

آنان كه عاجزانه در ابطال آيات ما تلاش مي‌كنند. [ يا اين كه در فكر معاجزه هستند و معاجزه به مفهوم كوشش هر يك از دو طرف در عاجز كردن طرف مقابل است]‌

إعْجاز به معناي عاجز و ناتوان و درمانده ساختن ديگري است و از همين باب است:

« وَ أَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ نُعجِزَاللهَ فِي الأَرْضِ» [ جن‌(۷۲) ، ۱۲]

و ما دانستيم كه هرگز خدا را عاجز نتوانيم كرد.

اما در معناي اصطلاحي اعجاز،‌دانشمندان علم كلام و قرآن شناسان، فراوان و موشكافانه سخن رانده‌اند. از آن جمله، علامه فاضل مقداد سيوري در شرح خود بر باب حادي عشر آورده است كه : « المُعْجزُ هَوَ الأَمْرُ الخارقُ لِلْعادةِ المطابِقُ لِلدَّعْوي الْمَقْرونُ بِالتَّحَدِّي المُتَعَذِّرُ عَلَي الْخَلْقِ الإتْيانُ بِمِثلِهِ ؛معجزه امري است خارق عادت ومطابق ادعا كه هم راه با تحدي و همانند طلبي بوده و مردم از انجام آن درمانده گردند. »

شيخ طوسي ، هم‌چنين بر اختصاص معجزه به شخص آورنده‌ي آن تصريح مي‌كند تا ترديدي در دل مردم واقع نشود و صدق دعوي آورنده ،‌به روشني ثابت شود.

علامه‌ي طباطبايي در تعريف اعجاز مي‌نويسد:

« اَلأمْرُ الْخارِقُ لِلْعَادَةِ الدّالُّ عَلي تَصَرُّفِ ماوَراءِالطَّبِيعَهِ في عالَمِ الطَّبيعَهِ وَنَشْأَةِ الْمادَّةِ لابِمَعنَي الأَمْرِ الْمُبْطِلِ لِضَروُرَةِ الْعَقلِ ؛ معجزه امري است خارق عادت كه بر دخالت و تصرف نيروي ماوراي طبيعت در عالم طبيعت و جهان مادي دلالت مي‌كند،‌نه آن كه به معناي امري باشد كه ضروريات عقلي (مانند قانون عليّت) را ابطال كند. »

در قرآن كريم، « اعجاز» در معناي اصطلاحي ياد شده به كار نرفته است، بلكه معمولاً از واژه‌هاي آيه و بينه ( آيات و بينات) استفاده شده است .

بنابر تعريف راغب اصفهاني، « آيه» به معناي نشانه و علامت آشكار، و « بينه» به معناي دليل روشن و واضح است،‌اعم از آن كه دليل عقلي باشد يا حسي.

« لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَهٍ وَ يَحْيَي مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَهٍ » [انفال (۸) ، ۴۲]

تا هر كه هلاك مي‌شود از روي دليل به هلاكت رسد و هر كه زنده مي‌شود از روي دليل زندگي يابد.

آنچه لازم است درباره ی وجوه اعجاز قران بدانیم :

 سيري در وجوه اعجاز قرآن كريم

درباره‌ي وجوه اعجاز قرآن در طول تاريخ اسلام، فراوان گفته و نوشته‌اند، به گونه‌اي كه توصيف ، تبيين و بررسي آنها مستلزم چندين پژوهش گسترده و پردامنه است . اينكه به صورتي كاملاً مجمل و مختصر سيري داريم در مشهورترين وجوهي كه نامداران پهنه‌ي تفسير و قرآن پژوهي در آثار خود به يادگار نهاده‌اند و يا از قول آنها در آثار ديگران نقل شده است .

۱ـ تنوع حيرت انگيز آرا درباره‌ي وجه اعجاز قرآن

گوناگوني آراي قرآن پژوهان در امر اعجاز قرآن، بسي شگفت انگيز است . هر چند به تصريح تمامي انديشمندان مسلمان اصالت معجزه‌بودن قرآن كريم، حقيقتي است كه مورد پذيرش واتفاق همگان است و هيچ كس در آن ترديد روا نمي‌دارد ، با اين حال، اين كتاب آسماني، چون توسط بشر، در معرض تبيين علمي قرار مي‌گيرد ، معركه‌ها برمي‌انگيزد و هوش وخرد نقادان معاني و الفاظ را به بهت و حيرت وا مي‌دارد.

اينك به ذكر فشرده‌ي نظرات پرداخته ، از توضيح و تفصيل آنها صرف نظر مي‌كنيم: 

۱ـ ۱ـ بحث از وجوه اعجاز قرآن ضروري نيست

علامه شعراني ضمن برشمردن وجوهي از اعجاز، يادآور مي‌گردد كه خواجه نصير الدين طوسي همه‌ي آنها را محتمل مي‌شمرد و سپس اظهار مي‌كند كه بحث از وجوه اعجاز ، بحثي غيرلازم است و دقت در علت اعجاز، وسوسه‌اي غير ضروري است كه نفعي جز انحراف ذهن از راه مستقيم ندارد. با توجه به توضيحات علامه شعراني در اثر ديگر خود، راه سعادت، مي‌توان گفت : ايشان توجه و وسواس بر كشف وجه اعجاز را براي اذهان ضعيف، مجاز نمي‌شمرد، ولي به طور كلي غير ضروري بودن اين بحث يا نهي از وسواس بي‌جا در چند و چون اين مفهوم، منافاتي با سودمند يا حتي مستحسن بودن اين مباحث ندارد، همچنان كه خود نيز در حد معمول و معقول بدان پرداخته است. 

۱ـ۲ـ كاوش از وجوه اعجاز قرآن ضروري است

در نقطه‌ي مقابل نظر پيشين، علامه جرجاني، اطلاع ما را از شكست اعراب در برابر تحدي قرآن،‌موجب بي‌نيازي از كاوش در چرايي اين واقعيت نمي‌داند و ترجيح جهل را بر علم در اين باره مجاز نمي‌شمرد و خود نيز در كاوش از اين چگونگي قدم در ميدان تحقيق مي‌نهد.

۱ـ ۳ ـ ادراك وجه اعجاز امكان پذير نيست.

برخي از قرآن پژوهان و مفسران برآنند كه وجه اعجاز قرآن ـ هر چه باشدـ براي بشر قابل درك نيست و « ترديد در تعيين وجه اعجاز قرآن دليل بر نشناختن و درنيافتن وجه اعجاز قرآن است. » از دانشمنداني علامه مجلسي،  سكاكي و حسن بن محمد قمي مشابه اين نظر نقل شده است.  

۱ـ ۴ ـ اعجمي تنها با استدلال، اعجاز را در مي‌يابد.

بسياري از دانشمندان تأكيد مي‌كنند كه اعجمي و حتي عرب غيرفصيح و ناآشنا با بلاغت، نمي‌تواند با علم تفصيلي و به گونه‌اي بديهي و ضروري، اعجاز قرآن را دريابد و تنها راه فهم

اعجاز قرآن براي اين گروه، استدلال است.

روشن است كه اين نظر درباره‌ي درك اعجاز بلاغي قرآن درست است، ولي آيا قرآن كريم، تنها از نظر بلاغت معجز‌است كه راه درك تفصيلي آن بر اعجمي مسدود باشد؟!

۱ـ۵ـ ناآشنا به زبان عربي نيز محروم و محجوب از قرآن نيست

در مقابل رأي سابق، گروهي ديگر از دانشمندان، درك اعجاز قرآن را براي احدي از كساني كه بخواهند به وجهي از وجوه اعجاز دست يابند، غيرممكن نمي‌دانند؛ يعني همچنان كه ممكن است باب معارف قرآن بر روي كسي كه جز از بلاغت آن آگاهي ندارد ناگشوده بماند، كساني هم كه از بلاغت قرآن سررشته‌اي ندارند ممكن است از وجوه ديگر،‌روزنه‌اي براي مشاهده‌ي عظمت كبريايي و ماورايي اين كتاب براي خود بيابند. 

  • بازدید : 58 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق شق القمر معجزه‏اى از معجزات پيامبر-خرید اینترنتی تحقیق شق القمر معجزه‏اى از معجزات پيامبر-دانلود رایگان مقاله شق القمر معجزه‏اى از معجزات پيامبر-تحقیق شق القمر معجزه‏اى از معجزات پيامبر

این فایل در ۱۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

  • بازدید : 52 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

هر پيامبری برای اثبات پيامبری خود معجزه يا معجزاتی داشته است. واژه «معجزه» به معنی: “ناتوان کننده” است. و به معجزات انبياء به اين خاطر معجزه اطلاق شده که “ديگران نمی توانسته اند مانند آن انجام بدهند و شکست می خورده اند. نوع معجزه يا معجزات هر پيامبری به شرايط دوران وی بستگی داشته است. مثلاً دوران حضرت صالح مردم کوه می تراشيده اند و در آن ساختمان می ساخته اند. به اين خاطر معجزه وی  شکافتن کوه و درآوردن شترِ زنده از آن بوده است. دوران حضرت سـلـيـمـان عصر آهنگری و ريخته گری بوده است
 و “معجزه” بودن قرآن به اين معنی است که کسی نمی تواند کتابـی مانند آن بنويسد. يعنی علومی که در قرآن آمده ارتباطی به سواد خواندن و نوشتن داشتن يا نابغه بودنِ ندارد، که يک يا چند  نفر باسواد يا نابغه بتوانند بنشينند و مانند آن بنويسند،  بلکه علوم آن يا تلسکوپی است يا ميکـروسکوپی، يا برای رسيدن به آنها نياز به فرستادن زير دريائی دراعماق چند کيلومتری اقيانوسها است، يا نياز به داشتن هواپيما و پرواز نمودن است، و يا ساير دستگاههای ديگرِ امروزی، و يا نیاز به داشتن انبوهی از اطلاعات علمی امروزی که غالباً با دستگاه و در آزمایشگاهها بدست آمده اند می باشد.
البته کمی از علومی که در رده نظريه پردازيهای بشر است نيز در قرآن وجود دارد که برای تصحيح انديشه های مسلمانان و دور کردن آنها از نظريه های نادرست آن روز بوده است. ولی باز هم گفته شدن آنها از طرف قرآن و از طرف انسان دقيقاً يکی نيست. مثلاً کسی که گـفـت زمين به دور خورشيد می گردد بر اين مبنی اين حرف را زد کـه با تلسکوپ ديد که سياره زهره بدور خورشيد می گردد نه بدور زمين. و يا کسی که گفت خشکی های زمين از هم جدا و دور شده بر اين مبنی اين نظر را داد که نقشه زمین را در دست داشت و ديد که قاره ها تقريباً به هم منطبق هستند. ولی قرآن که در سوره زُمر گفته زمين حرکت می کند یا خشکی های زمين از هم دور برده شده، هيچ زمينه ای برای گفتن آن در ۱۴۰۰ سال پيش وجود نداشته است. 
به طور خلاصه ما در این تحقیق قصد داریم که به شما دوستان عزیز نشان دهیم که حرف هایی که در قرآن آمده است حقیقت دارد. و ما انسانها حال به این نتیجه رسیده ایم ، پس بیایید که به قرآن توجه کنیم . امیدوارم این تحقیق برای شما دوستان عزیز مفید باشد.
سـتـارگـان
فـاصـلـه سـتـارگان
 
«به فواصل ستارگان سوگند ياد می کنم ــ سوگندی که وقتی فواصل را دانستيد سوگند بسيار بسيار بزرگی خواهد بود ــ که اين قرآن قرآنِ پرباری است».
(اگر «لا» بر سر فعل اُقـسِمُ برای نفی باشد شايد به اين خاطر باشد کـه ستارگان در آن جائی که ما آنها را می بينيم نيستند بلکه بر اثر کج شدن مسير نور تحت تأثير نيروی جاذبه، ما آنها را در جای ديگری می بينيم. و هـمينطور به اين خاطر که برخی از ستارگانی که آنها را می بينيم فعلاً وجود ندارند بلکه هزاران و ميليونها سال پيش مرده اند و ما فقط نور آنـهـا را می بينيم. ولی «لا» ظاهـرا حرف تأکيد است).
نکات آيات: ۱ــ فواصل ميان ستارگان سرسام آور است. ۲ــ روزی انسان فواصل ستارگان را اندازه خواهد گرفت و آنها را  خواهد دانست. ۳ــ قرآن کتاب پرباری است.
۱ــ فواصل ميان ستارگان سرسام آور است:
در زمان محمد انسان می دانسته که ستارگان خيلی از ما دور هستند. ولی اينکه فـاصله آنها بسيار بسيار زياد است (يعنی سرسام آور است) طبعاً کسی چيزی نمی دانسته است. (بسيار بسيار بزرگ بودن سوگند در آيه، بمعنی: بسيار بسيار دور بودن ستاره ها است).
ـــــ  فاصله خورشـيد تا نزديکترين ستاره تقـريباً ۴ سال و ۴ ماه نوری است. يعنی نور که ۳۰۰۰۰۰ کيلو متر در ثانيه می رود، ۴ سال و۴ ماه طول می کشد تا به آن ستاره برسد.
ـــــ سيروس کـه يکـی از نزديکترين ستاره ها به خورشيد است ۸،۷ سال نوری دور است. نوری که ما از آن می بينيم تقريباً ۹ سال پيش آن ستاره را ترک کرده است. 
مواقع نجوم بمعنی فاصله ستاره ها نسبت به همدیگر نیز هست. چنانکه در تصویر میبینیم ما آنها را نزدیک بهم می بینیم، در حالیکه اینطور نیستند. بلکه فاصله های سرسام آوری از هم دارند.
۲ــ روزی انسان فواصل ستارگان را اندازه خواهد گرفت و آنها را  خواهد دانست:
فعلاً انسان  فواصل ستارگان را اندازه گيری می کند و آنها را می داند.
شليک شدن يا شليک کردن ستاره
 
« وآسمان نزديک (نزديکترين آسمان) را با ستارگان آراسته نموديم و همينطور آنها را شليکی به شيطانها قرار داديم».
نکات آيه:
۱ـــ آسمانی که می بينيم آسمان نزديک به ما است: 
در عـلـم نـجـوم زمان محمد سـتـارگـانی کـه بـا چـشـم ديـده می شدند نهايت مرز هستی بودند. در حاليکه قرآن ستارگانی که می بينيم را در آسمان نزديک به ما قرار می دهد. و اين به معنی است که هـسـتی خـيلی فـراتـر از آنچه کـه ما آنـرا با چشم می بينيم هست. و اين نيز چيزی است که امروزه در عصر تـلـسکـوپ درستی آن به اثبات رسيده است. 
۲ـــ ستارگان به شيطانها شليک می شوند:
در رابـطـه با شيطانهای مورد نظر آيه ما فعلاً چيزی نمی دانيم ولی در رابطه با اينکه آيـه می گويد: ستارگان  شليک می شوند” درست است. انسان فعلاً با تلسکوپ عکسهائی از ستارگان گرفـته که: منفجر و شليک می شوند، يا در بخشی از آنها انفجاری رخ می دهد و توده های گاز و مواد مذاب ديگر از آنها شليک می شوند.

سال ۱۹۸۷ ستاره شناسان انفجار يک ستاره در يکی از کهکشانها را مشاهده کردند (تصوير). اين ستاره  170000سال پيش منفجر شده. تصويری که می بينيم نيز مربوط به وضعيت آن در چند سال پس از انفجار آن است. 
 مخفی های پاک کننده فضا
 
«سوگند یاد می کنم به آنکه در هم شکسته و پنهان می شود ـــ آنکه سطح را پاک میکند».
«خُنُوس» بمعنی: پنهان شدن (ناپديد شدن) ناشی از خواری يا شکست يا در هم شکستن يا احساس کوچکی در برابر کسی است. («اِختفاء» بمعنی: پنهان شدن بمعنی ناشناخته بودن جای چيزی است ـ «غَيب» بمعنی: پنهان شدن از دسترس ديدِ چشم ـ «غُرُوب» بمعنی: پنهان شدن از ديد در دوردست است ـ « تواری (توارا)» بمعنی: پنهان شدن ناشی از شرم نمودن است ـ و «اُفُول» بمعنی: آغاز به پنهان شدن نمودن است). 
«کَنس»: بمعنی رُفتن و جارو نمودن است، و کُنَّس بمعنی چيزی است زياد می روبد و جارو می کند.
 
«خُنّس» چيزی است که درهم شکسته و پنهان می شود. و آنچه در هم شکسته و پنهان می شود و پيرامون خود را جارو میکند (می مکد) ستاره هائی هستند که در هم شکسته می شوند و به سياه چاله تبديل می شوند و پيش از اين نيز به آنها پرداختيم. این چاله ها با بلعیدن یا مکیدن هر آنچه از نزدیکیهای آنها رد بشود (چنانکه در آيه مطرح شده) با جارو نمودن آنها، سطح فضا را پاک می کنند. 
(در زبان علمی هم پاک کننده نامیده میشوند.  Super giant vacuum cleanes ) 
ستارگان نیز تابع قانون هستند
 
«همینطور ستارگان نیز به فرمان او تابع قوانین هستند».
در زمان محمد کسی نمی دانست که ستارگان نیز تابع قوانین طبیعت هستند. ستارگان نیز مدار دارند، نیروی جاذبه دارند، متولد می شوند و می میرند. و این از علوم عصر ما است. 

مـنـظـومـه شـمـسـی
آفرينش منظومه شمسی
 
«آيا آفرينش شما مشکل تر است يا منظومه شمسی؟ جوانب آن را بهم آورده غلظت آنرا بالا برد  و آنرا ساخت ـــ و شب و روز را برای آن درست کرد»!  « زمين و سيارات را نوآوری نمود».
(واژه «سَـمْـک» به معنی: غـلظت و تراکم و کـلـفــتیِ بهـم برآمده است. يعنی جمع و جور و کلفـت و متراکم شده. و واژه «رَفع» در آيه نيز به معنی: “بالا بردن و افزايش دادن” است که از معانی آن است).
 
نکات آيات: ۱ــ بالا بردن غلظت منظومه شمسی و درست کردن آن.۲ــ مرده بودن و دوباره پا گرفتن منظومه شمسی. ۳ـــ درست کردن شب و روز برای منظومه شمسی.
۱ــ بالا بردن غلظت منظومه شمسی و درست کردن آن:
مـنـظـومـه شمسی ما که حدوداً ۵ ميليارد سال عمر دارد در ابـتدا ابر بوده که شامل دود و گاز و خاکستر و غبار و برخی عناصر بوده، و در فضای منظومه شمسی پراکنده بوده است. بعد بادی که ظاهراً مـوج ناشی از انـفـجار سـتـاره ای بـوده ابعاد و جوانب آن را بهم آورده  و مـنـظـومـه شـمـسی بصورت يک ديسک در آمده بوده که بدور خود می چرخيده است. بعد در قـسـمـت مرکزی آن ابر که کلفـت تر بوده، نـيروی جاذبه مـواد بيشتری را جـذب نـمـوده و در آن ناحيه متراکم گرمای لازم برای ايجاد واکنشهای هسته ای فراهم گشته و خـورشـيـد شکـل گرفـتـه است. و در اطراف آن حـلـقـه هـای ديگری از گاز و غـيره به چرخش در آمده که رفـته رفـته به کره های بزرگتری تبديل شده اند که همان سيارات فعلی منظومه شمسی باشند.  (در رابطه با پيدايش منظومه شمسی چندين نظريه وجود دارد و ما طبعاً آنکه با آيات قرآن می خواند را می گيريم).
در سوره انبياء آيه ۵۶ می خوانيم: «رَبُّـکُـمْ رَبُّ السَّـمـواتِ وَ الْاَرْضِ الـَّـذی فـَطـَرهُـنَّ = آفريدگار شـما آفريدگار سيارات و زمين است که آنها را از درون (از مرکز) درست کرد»! « فـطـر» از جمله به معنی: “از درون و مرکزيت خود برآمدن، شکل گرفـتن، و درست شدن” است. هر کره ای نيز وقتی می خواهد درست بشود، در ابتدا در مرکز آن نيروی جاذبه آغاز به جذب مواد بدور خود می کند و رفته رفته بزرگ و بزرگ تر مـی شود و به اين شکـل کره شکل می گيرد.
  • بازدید : 82 views
  • بدون نظر

قیمت : ۳۰۰۰۰ ريال    تعداد صفحات : ۳۰    کد محصول : ۱۸۰۷۸    حجم فایل : ۴۱ کیلوبایت   

عنوان مقاله: اعجاز
فهرست مطالب این مقاله که در قالب فایل word تقدیم حضورتان می گردد به شرح زیر است:
● كلياتى در بحث اعجاز
● اعجاز در لغت
● اعجاز و معجزه در اصطلاح
● بهترين معجزه (فلسفه تنوع معجزات)
● ويژگى هاى ديگر قرآن
● معجزات پيامبران
انواع معجزات
● معجزه رسول اكرم(ص)
● جاودانگی اعجاز قرآن و تحدی
● اعجاز قرآن کريم
● قرآن در زمان و مکان نمیگنجد
● لازمه خاتميت معجزهای جاودانه است
● تحدی قرآن
● اعجاز عام قرآن
● معجزات امام زمان
۱٫حقّ پسرعموها
۲٫شمشير فراموش شده
۳٫ عزل خادم معصيت كار
۴٫ پانصد درهمي كه بيست درهم كم داشت
۵٫ دستبند قلابي
۶٫ نياز به كفن
۷٫ دكان‌ها به جاي قرض
۸٫ كتمان نيابت به فرمان امام(ع)
۹٫ نهي از زيارت كاظمين
۱۰٫ نام و نسب غيرواقعي
۱۱٫ چرخاندن انگشت و بيان حاجت
۱۲٫ درخواست نانوشته
۱۳٫ تغيير توقيع بر اساس سؤال جديد
● معجزات حضرت عيسي
● داستان حقيقي كابالا
● گوساله طلايي
● از مصر باستان تا كابالا
● كابالا، تعاليمي مخالف اصول آفرينش
● منابع

امیدوارم این مقاله برای شما سودمند باشد و بهره کافی را از مطالب آن ببرید.


عتیقه زیرخاکی گنج